Culinary literary criticism is a new field which has gathered interest among many scholars around the world. The cultural significance of gastronomic representations in literary texts is usually interconnected with the issues of gender, race, and class. The current study aims to examine the relation between food and gender identity in the selected works of two prominent Nigerian female writers in terms of Susan Bordo’s views on ‘food and the ideal body image’ and ‘cooking and gender roles’. In the present age, the ideas of having an ideal gendered body and also gender obligations have permeated more deeply among individuals by the social media, including advertisements, and thus have gained increasing prominence among scholars. Employing Foucault’s terminology, Bordo criticizes the individuals’ obsession and excess to shape their bodies according to the gendered ideals and thus turning to docile bodies and also the issue of cooking as a gendered micropractice. Here, it can be argued how Buchi Emecheta and Chimamanda Ngozi Adichie, the two feminist novelists, present the motif of food and cooking in their works to question the dominant patriarchal culture and the expected gender roles.
Rhymes are beautiful instruments which play crucial aesthetic roles in Persian poetry. This study aimed to investigate the different forms of translation of rhymes in Hafiz’s poetry based on Lefevere’s model. As such, the 1st, 97th, and 149th ghazals of Hafiz’s Divan were selected to be studied. The ghazals were translated by Alexander Rogers, Gertrude Lodeinbell, Maryam Foradi, and Alexander von Humboldt-Lehrstuhl. Each translation was carefully analyzed by the researcher how the rhymes were translated into English. The data were tabulated and coded. According to the results obtained in this research, 65% of Maryam Foradi’s translation was in the form of free translation, while, and all of Alexander Rogers’s and Alexander von Humboldt-Lehrstuhl’s translations were combinations of literal and phonemic translations. The study can be beneficial to poetry translators and translation students in giving them insights on how rhymes can be rendered into another language.
گنجینه فرهنگ مردم کهگیلویه و بویراحمد سرشار از بن مایه هایی است که در فرهنگ کهن مردم ایران ریشه دارد. از دیرباز به دلیل ارتباط عمیق مردم این منطقه با شاهنامه، اندیشه ها، آیین ها و باورهای آنان ضمن تأثیرپذیری از حماسه ملی در روایت های آنان از طریق داستان های پهلوانی راه یافته است. کیخسرو یکی از شخصیت های مهم اوستا و شاهنامه است که در فرهنگ عامه کهگیلویه و بویراحمد حضوری پررنگ داشته و حتی ارزش قدسی پیدا کرده است. در این مقاله، ضمن بازخوانی روایت مردم کهگیلویه و بویراحمد از حوادث پایان زندگی کیخسرو و تحلیل بن مایه هایی حماسی و اسطوره ای مربوط به آن، به بازنمایی سیمای قدسی کیخسرو در باورهای این مردم می پردازیم. یافته های پژوهش نشان می دهد تغییراتی که داستان کیخسرو در روایت مردم کهگیلویه و بویراحمد پیدا کرده، ضمن تأثیرپذیری از روحیه حماسی و پهلوانی آنان، حاوی بن مایه هایی است که با اسطوره های باستانی ارتباط دارد. ازجمله این بن مایه ها می توان به ارتباط جام کیخسرو با فرمانروایی او، ارتباط جام با چشمه آب، غیب آموزی از طریق فرشته آب، ارتباط چشمه با جاودانگی، و تقدس گیاه اشاره کرد
بیان مسئله : شیوه بیان و روش تعلیمی مشایخ بزرگ عرفان که در محافل عرفانی غالباً به صورت وعظ و تذکیر بود، تحت عنوان «مجلس گویی» یاد شده است. شمس تبریزی نیز در بیان تقریرات عرفانی خود به این سنت عرفانی توجه داشته و بیشتر تعالیم و مقولات مهم عرفانی را با این شیوه به مخاطبان و شاگردان خود انتقال داده است. نسخه های متعدد و متنوع بازمانده از تقریرات شمس تبریزی به نوعی مانع از ارائه متنی منقّح و صحیح از مقالات شمس شده است؛ ازاین روی در تصحیح علمی انتقادی این اثر که موحّد انجام داده است، کاستی هایی در متنِ مصَحَّح آن دیده می شود که گاهی موجب ابهام هایی در متن شده و فهم آن را برای خوانندگان مشکل کرده است. روش: در این نوشته ضمن نقد تصحیح یادشده، براساس نسخه های موجود در موزه قونیه به شیوه تحلیلی و براساس اصول نسخه پژوهی به بررسی اهمیت و اعتبار نسخه های کهن مقالات پرداخته شده است و ضرورت تصحیح مجدد آن تبیین می شود. یافته ها و نتایج: از میان نسخه های کهن «مقالات» شمس، نسخه سوم موزه قونیه به شماره 2155 به دلیل قدمت و اعتبار تاریخی، جامعیّت و یکدست بودن متن و توالی منطقی سخنان شمس اهمیت خاصی دارد. عاری بودن نسبی این نسخه از الحاقات و تصحیف کاتبان نیز یکی دیگر از یافته های این تحقیق است. با اساس قراردادن این نسخه می توان تصحیحی مجدد و متنی یکدست از مقالات ارائه داد؛ دیگر نسخه های کهن نیز برای نسخه بدل برحسب ارجحیت و اولویت بندی آنها برای رفع نقایص و مشکلاتِ نسخه اساس استفاده می شود.
Eric Landowski a distingué les deux formes possibles de la quête du bonheur correspondant à deux formes différentes du goût, à savoir, « le goût de plaisir », et « le goût de plaire ». Quant au « goût de plaisir » il faut distinguer deux conceptions du plaisir : la première fonde la jouissance du sujet sur le rapport unilatéral de la « possession » des éléments du monde et des gens, et la deuxième met l’accent sur la relation de réciprocité interactionnelle. En ce qui concerne la question du sens, qui n’est pour Landowski que la résultante ou le produit de l’interaction du sujet avec les éléments du monde et cela en en faisant « usage », il distingue deux formes d’interaction que l’une revoie à l’idée d’ « utilisation » et l’autre à celle de « pratique ». Le premier objectif de cet article est de montrer que l’idée d’ « utilisation » correspond à la première conception du plaisir et celle de « pratique » à la deuxième. Le deuxième objectif de l’article est de montrer que les deux conceptions du mot d’usage, l’ « utilisation », et la « pratique », l’une fondée sur le rapport unilatéral, fonctionnel et utilitaire du sujet avec le monde, et l’autre basée sur l’interaction esthésique et dynamique avec le monde, servent à différencier les styles de vie et la manière d’agir de Marcel et de Swann, les deux protagonistes de Proust, face aux femmes et aux éléments du monde qui les entourent.
در نوشته حاضر که حاصل پژوهشی از نوع تاریخی، توصیفی و تحلیلی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، کتابخانه ای است، پس از نگاهی گذرا به ادبیات مشروطه در برخورد با تمدّن غرب، مشخصه های شعر فارسی در شکل و محتوا در دهه های سی و چهل خورشیدی برشمرده شده است. شکستن قالب ها و اوزان کهن در عین رعایت یا عدم رعایت وزن و قافیه، به کار بردن مضامین و پیام های سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر ادبیات مشروطه و نیز سمبولیسم فرانسه، تأکید بر ابهام گویی، بهره گیری از هر پدیده طبیعی و اجتماعی به صورت نمادین برای نقد سیاسی و اجتماعی و ظهور «شعر سپید» و «شعر موج نو»، از مشخصات مهم تر شعر این دوره شناخته شده است. علاوه بر این، پیدایش «شعر مقاومت» و «شعر چریکی» و بعضاً «پریشان گویی و نامفهوم سرایی» و ظهور تصنّعی جریان های شعری و ظهور پیام بازگشت به خویشتن اسلامی به ویژه در دهه چهل را می ت وان از مشخصه های دیگر شع ر در ای ن دهه دانست. مدرنیت ه به دو ص ورت مستقیم (آشنایی با ادبیات و شعر غرب) و غیرمستقیم (شکل دادن به گروه بندی های اجتماعی، جریان های فرهنگی، دگرگونی های سیاسی و درهم تنیده شدن آن ها) بر شعر این دوره تأثیر گذاشته است. ستیز قلمی بین حامیان قالب های سنّتی شعر و شعر نو، اختلاف نظر بین شاعران «موج نو» و «شعر نو» و چند شاخه شدن شعر و شاعران، همه انعکاس همین گروه بندی های اجتماعی و جریان های فرهنگی بوده که یا تحت تأثیر مدرنیته شکل گرفته و یا بر اثر نفوذ مدرنیته از حالت خفته به حالت فعّال درآمده است
نماد علامت، اشاره، کلمه، یا چیزی است که یک ویژگی چنان در آن بارز باشد که بتوان آن را نماینده ی آن ویژگی دانست و هدف از کاربرد آن، انتقال پیامی ورای مفهوم ظاهری خود است. این پژوهش با روش کتابخانه ای و شیوه ی توصیفی تحلیلی نوشته شده است و هدف آن بررسی تطبیقی مفاهیم تمثیلی و نمادین مار در آثار حماسی، غنایی و عرفانی (با تکیه بر شاهنامه ی فردوسی، خمسه ی نظامی و مثنوی مولوی) است. ابتدا مفاهیم تمثیلی و نمادین این جانور در حیطه های حماسه، غنا و عرفان بیان می شود. سپس درصد تطبیق مفاهیم تمثیلی و نمادین در دو یا هر سه اثر و درصد کاربرد مفاهیم نمادین مار در هر اثر تعیین می گردد. نتیجه ای که از این مقاله به دست آمده، این است که 5/37 درصد مفاهیم مار (فرومایگی، آزاررسانی و پیچش) در هر سه اثر و 5/37 درصد (قدرتمندی، پاسبانی و تاریکی) در دو اثر مطابقت دارند؛ 25 درصد مفاهیم نیز فقط در یکی از سه اثر به کار رفته اند. نیز 5/12 درصد مفاهیم در حیطه ی حماسی و 25 درصد مفاهیم در حوزه ی عرفانی است. برای مار هیچ مفهومی در حوزه ی غنایی نیامده است. 5/62 درصد مفاهیم در دیگرحیطه ها می گنجند.
جایگاه والای حد یقه الحقیقه در ادب فارسی موجب شده است تا پژوهش های فراوانی درباره آن انجام گیرد؛ با وجودِ این، مسائلی مانندِ پیچیدگی های زبانی، کاربرد اصطلاحات سایرِ دانش ها، کهنگی زبان، اشارات تاریخی و مذهبی و ساختار نامنظمِ منظومه موجب شده است گرهِ پاره ای از ابهاماتِ این اثر ناگشوده باقی بماند. در این میان نباید از نبودِ یک تصحیحِ مطلوب از حدیقه غافل بود؛ تصحیحی که می تواند با در نظر گرفتنِ تمام ساحت های این کتاب و هندسه ذهنی سنایی، نزدیک ترین متن به متنِ زمان او را در اختیارِ جامعه ادبی قرار دهد. این مسئله ای است که توجه پژوهشگران معاصر زبان فارسی را به خود جلب کرده است و از همین روست که در سده اخیر، پژوهش های چشمگیری در حوزه تصحیح یا شرح مشکلاتِ این منظومه انجام گرفته است. در این پژوهش که به شیوه توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام می گیرد، جدیدترین تصحیحِ حدیقه بررسی و کاستی های آن برجسته خواهد شد. بایستگیِ پرداختن به سنایی و آثار او در ادب فارسی و همچنین اهمیت نقد و بررسیِ تصحیح های انجام گرفته از ضرورت های این پژوهش است. به نظر می رسد در تصحیحِ یاحقی و زرقانی، اتّخاذِ شیوه تصحیح به صورت نسخه اساس و همچنین انتخاب نسخه منچستر به عنوان نسخه اساس، موجبِ راه یافتنِ کاستی هایی در متن مصحَّح شده است که در این پژوهش، در چهار قالب کلی به آنها پرداخته خواهد شد. افزون بر این، مفهوم برخی از واژگان، عبارات، تعابیر و ابیات حد یقه الحقیقه نیز مشخص خواهد شد.
A couple of decades before 9/11, after the collapse of USSR, Islam started to be culturally represented as the major “Other” in the West. 9/11 attacks accelerated the movement with the “culture talk” project positioning Islam as the backward culture against which the West and secularism are portrayed as the epitome of progressive liberal civilization/culture. Muslims, however, wrote back to the project. Literature, especially fiction, was found an appropriate media through which Muslims’ voice could be expressed. Robin Yassin Kassab’s The Road from Damascus is a true writing back attempt in order to respond to the hegemonic “othering” of Islam in the West. The narrative actualizes the purpose upending the constructed bifurcation of “the West” versus “Islam”. Being approached from a new perspective, both terms/signs are deconstructed in the novel so that the center/periphery opposition is reversed. In this new structure each term/sign is given new significances challenging the mainstream “imagined identities” of Muslims in the West.
در ادب عربی حریری حدود نوع ادبی (ژانر) مقامه را تثبیت کرد. مقامه نوعی ساختار روایی مشخصی دارد و از اسناد، مقدمه، تخلص، بدنه اصلی، بازشناسی، خاتمه و شعر پایانی تشکیل شده و اصلی ترین ویژگی های سبک ادبی آن بهره گیری از سجع و مزدوج و درج شعر در نثر است. پس از حریری، اندک اندک مناظره یکی از زیرنوع های اصلی در مقامه های عربی شد و به ویژه بعد از مقامه «الوردیه» نوشته سیوطی، نوشتن مقامه-مناظره رونق گرفت. بعضی از این مناظره ها زبان حالی بودند. در مقامه های زبان عبری نیز مقامه-مناظره یکی از زیرنوع های رایج بود. در زبان فارسی هم، خلاف قول مشهور که بعد از حمیدی مقامه نویسی از طریق گلستان و پیروانش ادامه یافت، اتفاقی مشابه رخ داد. ابوسعد ترمذی در رساله «گل و مل» مقامه-مناظره ای زبان حالی نوشت، که ساختار پیش گفته مقامه در آن رعایت شده بود، و با افزودن تحمیدیه و مدح قابلیت های این نوع ادبی را نشان داد. بعد از وی مقامه-مناظره زبان حالی از انواع پررونق نثر فارسی شد و حتی عبید زاکانی نقیضه این ساختار را نوشت. در ادامه سیر تحول این نوع ادبی، داستان هایی زبان حالی پدید آمد که مناظره در آن ها کمرنگ شده بود. مقامه های دوره بازگشت اما خارج از این سیر تحول و بیشتر مشابه با ساختار ابتدایی مقامه بودند.
حکمت عملی،جامع بایدها و نبایدهایی است که به اخلاق،سیاست و تدبیر منزل برمی گردد و «اخلاق» ، به معنای نیرو و سرشت باطنی و رفتار و حالتِ نفسانی نیکو است.حکمت عملی از آن جا که راهی برای نیل ب ه س عادت آدمی است، همواره مورد توجه بوده است.تعالیم اخلاقی، بخش عمده ای ازمفهوم شعر بوده و شاعران نقش بارزی در نشر فضایل اخلاقی داشته اند.این پژوهش درصدد است تا به شیوه تحلیل مقایسه ای، ضمن پاسخ به اینکه نظام اخلاقی سنایی و مولانا بر چه اساسی استوار است ؟ چند نمونه از مصادیق حکمت عملی، همراه با مشابهت ها و تفاوت های آن ها را در شعر سنایی و مثنوی مولوی مورد بحث و مقایسه قرار دهد. بررسی ها نشان می دهد که سنایی و مولانا هر دو در بیان تعالیم حکمی و اخلاقی، متاثر از شریعت و عرفان هستند. با این تفاوت که طرح نکات اخلاقی در دیوان سنایی، در ضمن مدایح صورت گرفته و جزو فضایل اخلاقی ممدوح است و اغراق زیادی در آنها وجود دارد اما در حدیقه و مثتوی که دو اثر عرفانی هستند ، رویکرد معنوی است و تمام فضایل اخلاقی در جهت تعالی روحی و کمال و تقرب و محو و فنا معنی می یابد.