فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۲۱ تا ۹۴۰ مورد از کل ۳۰٬۷۰۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
عکاسی انقلاب، به عنوان یک سند تصویری، بازتاب دهنده ی نوع وقایع در فرآیند جنبش های اجتماعی و پاسخ گوی چرایی های موجود در آن هاست. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده و توجه بسیاری از عکاسان را به خود جلب کرده است. یکی از مهم ترین روزهای انقلاب اسلامی که تصاویر متعددی از آن به ثبت رسیده، مربوط به عظیم ترین راهپیمایی برگزارشده توسط مردم انقلابی است. این راهپیمایی که در روز اربعین حسینی برگزار شد، به عنوان نخستین راهپیمایی عظیم در تاریخ ایران شناخته می شود. با توجه به اینکه این رویداد به نوعی با "بیداری اسلامی" در بطن انقلابیون مرتبط است، تحلیل عکس های مستند این روز بر اساس نظریه بیداری اسلامی ضروری به نظر می رسد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که عکس های ثبت شده از بزرگ ترین راهپیمایی انقلاب 57 تا چه اندازه نشانه های بیداری اسلامی را بازنمایی می کنند؟ هدف این پژوهش، خوانشی جامع و دقیق از تصاویر ثبت شده توسط عکاسان برجسته در این راهپیمایی بزرگ است؛ تحلیلی که بتواند مفاهیم عمیق پنهان در هر عکس را آشکار سازد. روش تحقیق این مقاله بر پایه رویکرد توصیفی-تحلیلی است و هم چنین اطلاعات ضروری و مورد نیاز پژوهش حاضر به شیوه کتابخانهای گردآوری شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که نشانه های تصویری موجود در عکس های راهپیمایی سال 57، در تطابق با مؤلفه های بیداری اسلامی، حاکی از ارتباط مستقیم و معنایی کنش های مردمی این روز با ارزش ها و مفاهیم اربعین حسینی است.
مطالعۀ نماد عقاب از منظر آیینی و تاریخی با تأکید بر نقش مایه گل طغور (عقاب) در فرش ترکمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه حکمت هنر دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶)
89 - 100
حوزههای تخصصی:
قالی بافی از هنرهای اصیل و بومی ایران است و سابقه ای بسیار طولانی دارد که در این میان قالی ترکمن از جایگاه ویژه ای برخوردار است. قالی ترکمن نقوش بسیاری دارد که برگرفته از طبیعت است. این نقوش قدمتی طولانی و مفاهیمی عمیق دارند. موضوع مورد مطالعه در این پژوهش نقش عقاب (طغُورگل) در قالی های ترکمن و ریشه های مفهومی و تاریخی مربوط به آن است، سؤال اصلی پژوهش در باب چیستی و چرایی استفاده از نقش (طغُورگل) در قالی ترکمن است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی، با رویکرد تاریخی و شیوه تجزیه و تحلیل کیفی است. بر اساس این روش، در مرحله نخست به اهمیت نماد عقاب در تاریخ باستانی ایران و دوران اسلامی پرداخته می شود. سپس نقش این حیوان در قالی های ترکمن از نظر طرح و ساختار بررسی می گردد. با توجه به نتایج به دست آمده می توان گفت که نقش عقاب از مهم ترین نمادها در ادوار کهن و همچنین ریشه در آیین اجدادی ترکمن ها داشته است؛ در نتیجه بافندگان این قوم، تصویر عقاب را به سه شکل متفاوت طراحی می کنند که البته در ساختار کلی نقش مایه، تکراری است و غالب نقوش انتزاعی و گاهی تجریدی (عدم شباهت به مصداق بیرونی) هستند که متأثر از پذیرش دین اسلام است و همچنین نقوش بیش از آنکه جنبه زیباشناختی (تزیین و آراستن)، داشته باشند بر عقاید و باورهای مردم ترکمن استوار می باشد و طغورگل در نزد مردم ترکمن به معنای قدرت، نیرو و خوراک پاک و تازه است. به طورکلی عمده نقوشی که ترکمن ها به آن گُل (گول) می گویند، در هر ایل و قبیله دارای نشان و فرم منحصربه خود می باشند.
توسعه تهران در منظرهای آستانه ای: توابع محلات در دارالخلافه ناصری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
49 - 72
حوزههای تخصصی:
در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، در سال ۱۲۸۴ق، برای تهران حصار تازه ای ساخته شد تا متناسب با نیازهای دوران تازه توسعه یافته، مدرنیزه شود و دارالخلافه ناصری گردد. به این ترتیب، تهران مرز و آستانه ای جدید و توسعه ای بی سابقه در چهار جهت یافت که جز محله دولت در شمال، بقیه تابع محله مجاور خود در درون بافت کهن شهر خوانده شدند و بخش های جدید شهری را در وضعیت آستانگی شکل دادند. مطالعات مختلفی که درباره توسعه تهران در این دوره انجام شده است، این موضوع را از منظر آستانگی و به صورتی فضامند بررسی نکرده اند. این مقاله بر آن است که با راهبردی تاریخی نشان دهد توابع محلات توسعه هایی در آستانه بودند که در نبود تصوری از توسعه کلی شهر، نابرابری شرایط محیطی در پهنه جغرافیایی، تمایلات تجددطلبانه و شکاف های اجتماعی، مداخلات حکومت و گروه های مختلف اجتماعی برای تحقق خواسته ها و نیازهای خود، کیفیت های فضایی متمایزی یافتند؛ به ترتیبی که در گذر از آستانه، منظر شهری تازه ای برای تهران پدید آمد. مشخصه این منظر بافت و ساختاری نامتجانس در محدوده های جدید بود: در شمال و شمال غرب انتظام نسبی فضایی با باغات، خیابان های وسیع و فرنگی مآب، مکان های زیست دوگانه، رها از هنجارهای جامعه سنتی و مکان هایی برای آزاد اندیشی؛ در جنوب و جنوب شرق بافتی پراکنده، نامنظم و کم امکان که تهیدستان برای بودن در کنار هم و در امنیت فضای شهری بدان روی می آوردند. به این ترتیب در وضعیت آستانگی، محدوده هایی پدید آمد که نه به شهر قدیم شباهت داشتند و نه به هم شبیه بودند؛ هرچند جغرافیاهای شمال و جنوب را برساختند.
عوامل مؤثر بر سرزندگی در فضاهای جمعی مجموعه های مسکونی میان مرتبه، منطقه 22 تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
73 - 95
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، کاهش سرزندگی در فضاهای جمعی مجتمع های مسکونی، به ویژه در شهرهای بزرگ ایران نظیر تهران، به یکی از دغدغه های اصلی طراحان و سیاست گذاران شهری تبدیل شده است. ضعف در طراحی کالبدی، نبود بستر مناسب برای تعاملات اجتماعی، و نادیده گرفتن مؤلفه های رفتاری و معنایی، از عوامل کلیدی در افت کیفیت فضاهای زیست پذیر شهری به شمار می روند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مدل سازی ساختاری روابط میان مؤلفه های کالبدی، حرکتی رفتاری و ادراکی معنایی با میزان سرزندگی در فضاهای جمعی مجتمع های مسکونی میان مرتبه در منطقه ۲۲ تهران انجام شده است. این پژوهش با استفاده از رویکرد ترکیبی با طرح اکتشافی متوالی انجام شده، به طوری که ابتدا در بخش کیفی از تحلیل محتوای متون و مصاحبه بهره گرفته شد و سپس در بخش کمی از پرسش نامه ساختاریافته استفاده گردید. در این پژوهش، متغیرهای کالبدی (فرم، عملکرد، ایده، فناوری، یکپارچگی) به عنوان متغیرهای مستقل، متغیرهای حرکتی رفتاری (مطلوبیت، آسایش، حضورپذیری و قلمروگرایی) به عنوان متغیرهای میانجی، و متغیرهای ادراکی معنایی (پویایی، دل بستگی، رضایت، پاسخ دهی و آرامش) به عنوان متغیرهای وابسته در نظر گرفته شده اند. روش پژوهش حاضر از نوعمطالعه کمی کیفی است. شیوه جمع آوری داده های مورد نیاز، استفاده از پرسش نامه ساختاریافته بوده است. جامعه آماری شامل ۲۵۵ نفر از ساکنان مجتمع های میان مرتبه منتخب در منطقه ۲۲ تهران بوده و نمونه گیری به صورت تصادفی انجام شده است. کفایت نمونه گیری با آزمون KMO تأیید می شود. پایایی و روایی پاسخ به سؤالات مندرج در پرسش نامه نیز به ترتیب با تعیین آلفای کرونباخ و شاخص برازش مدل تأیید شده است. داده ها با مدل سازی و تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS و AMOS تجزیه وتحلیل شده اند. تحلیل مسیر اطلاعات کسب شده سه رابطه اساسی را با اندازه اثری بزرگ در مدل ساختاری مزبور نشان می دهد: 1. ارزش های کالبدی تحت تأثیر متغیرهای حرکتی در محیط مسکونی، سرزندگی ساکنان را احیا می کنند؛ 2. ارزش های رفتاری تحت تأثیر متغیرهای حرکتی، سرزندگی ساکنان را احیا می کنند؛ 3. ارزش های معنایی، به عنوان متغیرهای وابسته سرزندگی، تحت تأثیر عامل های کالبدی عمل می کنند. در تحقق سرزندگی ساکنان در میان ارزش های کالبدی، بیشترین تأثیر را عامل فرم به عنوان متغیر مستقل و در میان متغیرهای حرکتی، حوزه ارزش های کالبدی به عنوان متغیرهای میانجی تأثیر داشته اند و در میان متغیرهای سرزندگی بیشترین تأثیر را متغیر پویایی به عنوان متغیرهای وابسته خواهند داشت.
ترجمان استعاره مفهومی به زبان تصویر در سینمای شاعرانه با نگاهی به فیلم نیویورک مجاز مرسل اثر چارلی کافمن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سینمای شاعرانه رویکردی فیلم سازانه است که با الهام از آرایه های ادبی و به ویژه استعاره، خلق معنا را از طریق تصویر محقق می سازد. این پژوهش، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، به بررسی چگونگی بازنمایی تصویری استعاره و نقش آن در خلق بیانیه های اگزیستانسیالیستی در سینمای چارلی کافمن می پردازد. این مطالعه بر فیلم «نیویورک، مجاز مرسل» تمرکز دارد و نشان می دهد که این اثر چگونه از طریق تمهیدات بصری، مرز میان واقعیت و نمایش را از بین برده و خود تبدیل به یک بیانیه ی فلسفی در باب پوچی و معنای زندگی می شود. برخلاف آثار مشابه که در آن ها هنرمند به خلق جهانی استعاری می پردازد، این پژوهش استدلال می کند که کافمن در فیلم خود، قهرمان داستان (کیدن) را به تدریج به یک استعاره در دل اثر هنری اش تبدیل می کند. تحقیق حاضر بر این فرض استوار است که شخصیت اصلی، با بازسازی استعاری زندگی خود بر روی صحنه، تلاش می کند به حقیقت دست یابد، اما تنها در لحظه مرگ است که پاسخ قطعی برای او آشکار می شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که فیلم «نیویورک، مجاز مرسل» با تلفیق بی سابقه تخیل و واقعیت، به روایتی اگزیستانسیالیستی دست می یابد که در آن، مرگ تنها پایان قطعی برای جستجوی بی پایان انسان در جهان آکنده از استعاره ها است.
تحلیل تحول مفهومی سلامت در شهرها با تمرکز بر شهر 15 دقیقه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شهرهای وابسته به خودرو پیامدهای مخربی نظیر گسترش بی رویه، کاهش تنوع زیستی و افت کیفیت زندگی را به همراه داشته اند. مدل شهر ۱۵دقیقه ای به عنوان راهکاری نوین، بر بهبود کیفیت محیط ساخته شده و ارتقای عدالت فضایی از طریق کاهش وابستگی به خودرو، تقویت پیاده مداری و دوچرخه سواری تأکید دارد. این پژوهش با هدف بررسی تحول مفهوم سلامت عمومی با تمرکز بر نقش مدل شهر ۱۵دقیقه ای در ارتقای پایداری شهری در دوران پساکرونا انجام شده است. مطالعه از نوع مرور سیستماتیک بیبلیومتریک است و با تحلیل ۱۵۶ مقاله منتشر شده در بازه ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، از ابزارهایی مانند VOSviewer و SciMAT برای تجزیه وتحلیل داده ها و روندهای موضوعی استفاده کرده است. تحقیقات به سه دوره زمانی تقسیم شده اند. دوره اول (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰) ؛ تأکید بر تشویق فعالیت بدنی برای بهبود کیفیت زندگی سالمندان، دوره دوم (۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸) ؛ گسترش عدالت اجتماعی و برنامه ریزی محله محور و دوره سوم (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵) ؛ اهمیت مشارکت اجتماعی و نقش عوامل فرهنگی در توسعه پایدار است. همچنین، تحلیل ها پنج خوشه موضوعی کلیدی شامل شهر پانزده دقیقه ای و دسترس پذیری شهری، محیط ساخته شده و روان شناسی محیطی، سلامت عمومی و ریسک های مرتبط، فعلیت فیزیکی و سلامتی، حمل ونقل و سیاست گذاری را شناسایی کردند. این تحقیق نشان می دهد که مدل شهر ۱۵دقیقه ای می تواند با ادغام رویکردهای سلامت عمومی و برنامه ریزی شهری، نابرابری ها را کاهش و پایداری شهری را در همه ابعاد ارتقا دهد. پیشنهاد می شود تا مطالعات بیشتری درباره تأثیر بلندمدت این مدل در مناطق مختلف جغرافیایی و تحلیل موانع اجرایی آن صورت گیرد.
بررسی سیر تحول در بازنمایی چین البسه و جایگاه طرازبافی در شکل گیری خطوط درهم و پیچان در نگاره های مکتب بغداد و تبریز اول(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگره پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۵
196-213
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نقاشی ایرانی، به ویژه در سده های اولیه اسلامی، به طور مستقل و برای بیان و انتقال مفاهیم مورداستفاده قرار نمی گرفت . در نگارگری، گاهی میان صورت اثر و معنی آن رابطه ای استنتاجی وجود دارد و صورت اثر ، نتیجه حذف جزئیات و خلاصه کردن شکل ها است . در دوره خلافت عباسیان ، تصویر مکمل متن بود و با شکل گیری مکتب نگارگری بغداد ، این دوره از اهمیت بسیاری برخوردار است . مؤلفه های اصلی این پژوهش ، دو رویکرد مهم هنری از دوره خلافت عباسیان است: نخست، مکتب نگارگری بغداد و دوم، نقش تزیینی طراز در پارچه بافی که با بهره گیری از متون خطی، به عنوان یکی از شاخص ترین صنایع هنری این دوره مطرح بوده است. اهداف و سؤال ها: هدف این پژوهش، بررسی دو متغیر هم زمان یعنی نگارگری و طراز ، در یک بازه زمانی خلافت عباسیان و تأثیر متقابل آن ها بر یکدیگر است . این پژوهش با بررسی خطوط چین وچروک لباس در نگاره های مکتب بغداد و مقایسه آن با ساختار بصری و جایگاه اجتماعی طراز، به دنبال پاسخ به این پرسش ها است : 1 . روند تحول چین البسه در نگاره های مکتب بغداد و تبریز اول چگونه است ؟ 2 . جایگاه طرازبافی در شکل گیری خطوط پیچان و درهمِ البسه ، در نگاره های مکتب بغداد و تبریز اول چیست ؟ روش ها: این تحقیق به روش تبیینی – مقایسه ای و با رویکردی تحلیلی - تطبیقی و از طریق مطالعات کتابخانه ای انجام شده است . در روند تحقیق، نگاره هایی از چهار کتاب شاخص مربوط به مکتب نگارگری بغداد و دو کتاب مربوط به اوایل دوره ایلخانی انتخاب و موردبررسی قرار گرفت . پس از جمع آوری و دسته بندی نمونه ها ، شش نگاره با توجه به رویکرد تحقیق و کیفیت تصویر، برگزیده و ازنظر شاخصه های بصری، تحلیل و تطبیق داده شدند. درنهایت، نشانه های به دست آمده، با شاخصه های بصری طراز مقایسه گردید . یافته ها و نتایج: قابل تأمل ترین تغییر در روند تحول چین البسه در نگاره های مکتب بغداد، ظهور خطوط پیچان و درهم است که پژوهشگران از آن به عنوان چین البسه در مکتب بغداد یاد کرده و آن را مهم ترین وجه تمایز میان طراحی البسه در دو مکتب بغداد و تبریز اول می دانند . در روند پژوهش، با بررسی و تطبیق نشانه های بصری طراز با این خطوط پیچان، این نتیجه به دست آمده که خطوط پیچان نقشی تزیینی داشته و بازتاب نقش طراز در البسه این دوره هستند .
نقش آفرینی مردم در حفاظت از میراث معماری؛ بررسی و آسیب شناسی رویه های موجود در زمینه بافت تاریخی شهر یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۶
122 - 139
حوزههای تخصصی:
تجربیات جهانی و منشورهای بین المللی حاکی از آن است که مشارکت مردمی در حفاظت از میراث معماری، به ویژه زمانی که سازمان های متولی در انجام کامل وظایف خود با محدودیت مواجه می شوند، راهکاری مؤثر و در دسترس است. دراین میان، جذب جامعه محلی به فعالیت های مربوط به حفاظت از میراث معماری، علاوه بر نتایج مثبت عملی، می تواند حس تعلق و ارزش گذاری به فرهنگ و تاریخ را درمیان مردم تقویت کند. بااین حال، بررسی های انجام شده در کشور ما نشان می دهد که ساکنان محلی در فرایندهای حفاظت از میراث معماری کمتر دیده شده یا حتی نادیده گرفته شده اند. در این پژوهش، با درنظر گرفتن شرایط خاص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شهر یزد، از رویکرد کیفی و روش تئوری زمینه ای استفاده شده است. تحلیل تماتیک انعکاسی به منظور شناسایی آسیب ها و چالش های موجود در راه نقش آفرینی ساکنان در حفاظت از میراث معماری انجام گرفته و سپس اعتبارسنجی نتایج کیفی ازطریق یک پیمایش کمی با استفاده از پرسش نامه صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد که یک تقابل چندوجهی میان ساکنان بافت تاریخی شهر یزد و نهادهای دولتی در فرایندهای حفاظت شکل گرفته است. این تقابل ها به خروج تدریجی ساکنان از بافت تاریخی و نیز فرسایش و تحلیل توان اجرایی نهادهای دولتی منجر شده است.
بررسی و ارزیابی کاربری اراضی شهرهای ایران مطالعه موردی: منطقه 12 شهری اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های بوم شناسی شهری سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۹)
153 - 176
حوزههای تخصصی:
ارزیابی کاربری اراضی هسته اصلی برنامه ریزی شهری است و امکان تدوین و ترسیم چیدمانی مناسب از کاربری های شهری را در یک محدوده جغرافیایی فراهم می کند. طی دهه های اخیر به دنبال مسائل و مشکلات شهری، ارزیابی کاربری اراضی شهری جایگاه ویژه ای پیدا کرده است و از طریق آن می توان به نحوه توزیع و عملکرد کاربری ها پی برد. در این راستا، تحقیق حاضر که از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی- تحلیلی است، ارزیابی کمی و کیفی، تعداد 23 نوع کاربری اراضی منطقه 12 شهری اصفهان را مورد بررسی قرار داد. برای این منظور داده های جغرافیایی چند منبعی برای تکنیک روش کمی و کیفی در نظر گرفته شد و در گردآوری داده ها از روش اسنادی، کتابخانه ای استفاده شده است. در تجزیه و تحلیل داد ه ها، ماتریس های ارزیابی، مدل ضرایب فضایی، شاخص های استاندارد مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری از طریق ابزارهای تحلیلی نرم افزار SPSS و GIS به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که کاربری های: فضای سبز، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی و درمانی، گردشگری، خدمات اجتماعی، کم تر از سرانه استاندارد مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری بود. همچنین در تحلیل ضریب مکانی این منطقه، خدمات شهری و پایه در وضعیت نامناسبی نسبت به میانگین موجود شهر اصفهان قرار داشت. در ارزیابی کیفی نیز بخش عمده ای از کاربری های شهری به دلیل قرار گرفتن در بافت ناکارآمد اسکان غیر رسمی از وضعیت مناسبی برخوردار نبودند.
سنجش شاخص های بعد ادراکی-احساسی قلمروهای محیطی بر پایه تفسیر قرارگاه های رفتاری کاربران (مورد پژوهی: مجموعه های مسکونی سازمانی شهر اهواز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
51 - 68
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف سنجش شاخص های ادراکی-احساسی قلمروهای محیطی و تحلیل قرارگاه های رفتاری کاربران در چهار شهرک مسکونی سازمانی اهواز انجام شد. روش تحقیق کیفی-کمی و از نوع توصیفی-تحلیلی بود. در بخش کیفی، شاخص های اصلی از ادبیات نظری استخراج و در بخش کمی، پرسشنامه های ساختاریافته بر اساس طیف لیکرت میان کاربران و کارشناسان توزیع شد. پنج شاخص کلیدی شامل احساس امنیت، مالکیت ادراک شده، حس تعلق، خوانایی و هویتمندی فضا مورد سنجش قرار گرفت. داده ها با نمونه گیری خوشه ای و روش گلوله برفی جمع آوری و با SPSS تحلیل شدند. نتایج نشان داد شهرک گیت بوستان در امنیت، مالکیت ادراک شده، حس تعلق و هویتمندی عملکرد برتری داشت و کوی استادان در شاخص خوانایی وضعیت بهتری نشان داد. در مقابل، شهرک های نفت و نیشکر به دلیل ضعف در مرزبندی فضایی و فقدان نشانه های هویتی، مقادیر پایین تری کسب کردند. یافته ها اهمیت مرزبندی شفاف، هویت بومی را در ارتقای کیفیت قلمروهای محیطی تأیید می کند.
Presenting an Indigenous Model for Regeneration of Inefficient Urban Fabrics with Emphasis on Social Sustainability: Case Study of Inefficient Fabric in Region 2 of Rafsanjan City(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۳ - Serial Number ۵۷, Summer ۲۰۲۵
85 - 94
حوزههای تخصصی:
This study aims to present an Indigenous model for recreating inefficient urban textures, with an emphasis on social sustainability, in Region 2 of Rafsanjan. The research method employs a qualitative approach and content analysis, which involves identifying basic, organizing, and overarching themes. The DEMATEL technique was used to determine the causal relationships between the indicators. Findings revealed five themes: physical-spatial regeneration, social sustainability, economic-social regeneration, preservation of local identity and heritage, and participatory governance, comprising a total of 49 indicators. The results of the DEMATEL analysis indicate complex and multi-layered relationships between different dimensions of regeneration, such that the state of deterioration of the fabric and the quality of existing materials, as primary influencing factors, have a direct impact on other physical and social indicators. Enhancing neighborhood ties and building local social networks strengthens solidarity, encourages resident participation, and fosters social oversight and ownership of spaces. Preserving traditional architecture, vernacular features, and local symbols supports cultural continuity, residents' sense of belonging, and neighborhood identity. The proposed model follows a systemic and integrated approach that extends physical interventions to include social, cultural, economic, and managerial aspects. Economic factors, including generating local employment and developing small businesses, contribute to equitable benefit distribution, residential stability, and long-term socio-economic sustainability. Furthermore, the model offers a practical framework for sustainable urban regeneration. Its adaptability also makes it applicable to other cities with similar socio-spatial conditions, providing a pathway to integrate physical renewal with social cohesion and cultural continuity.
From Courtyard to Corridor: The Transformation of Iranian Residential Circulation Features (Case Study: Zand, Qajar, and Pahlavi Periods)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۲ - Serial Number ۵۶, Spring ۲۰۲۵
79 - 88
حوزههای تخصصی:
This paper conducts a comparative analysis of residential floor plans from three pivotal periods in Iranian history: the Zand (1751–1794 CE), Qajar (1789–1925 CE), and Pahlavi (1925–1979 CE) eras. By examining prominent residential buildings from each period, the study investigates the transformation of circulation features, namely courtyards, iwans, corridors, and vestibules (hashtis). Findings reveal a progressive reduction in courtyard centrality and hierarchical access systems during the Zand and Qajar eras, shifting toward linear, corridor-based, and Western-influenced layouts in the Pahlavi period. This change decreased reliance on introverted, multi-courtyard configurations for privacy and climate control, favoring open-plan structures with direct entrances and reduced spatial segregation. This evolution reflects changing approaches to spatial organization, privacy, and formal access in response to modernization and shifting cultural paradigms. The study contributes to understanding the dynamic interplay between architecture and historical context in Iran, highlighting the significance of residential spaces as cultural artifacts. Through a focused architectural lens, this analysis provides insight into the broader historical shifts embedded in built environments.
مطالعه ی تطبیقی حاشیه نگاری در سنت کتاب آرایی ایران اسلامی (مطالعه ی موردی: کتاب آرایی مکاتب تبریز ایلخانی، هرات تیموری و تبریز صفوی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حاشیه نگاری در فرهنگ تصویری ایران دارای جایگاه و اهمیت ویژه ای است. در تمامی آثار هنری شاهد حضور این عنصر بصری هستیم؛ از جمله در نقوش برجسته، ظروف سفالی و فلزی، فرش، پوشاک، منسوجات، معماری و تزیینات وابسته به آن مانند کاشی کاری و به ویژه در هنر کتاب آرایی ایران. حاشیه نگاری در آثار هنری ایران دارای هویت مستقل و کارکردهای گوناگون بوده و در دوره های مختلف تحولاتی داشته است. هدف از انجام این پژوهش دستیابی به قابلیت های زیباشناسانه ی حاشیه نگاری در سنت کتاب آرایی عصر اسلامی ایران و به ویژه در هنر کتاب آرایی دوره های ایلخانی، تیموری و صفوی است و در پی پاسخ به این پرسش است که با بررسی تطبیقی حاشیه نگاری در سنت کتاب آرایی دوره های ایلخانی، تیموری و صفوی چه قابلیت های زیباشناختی را می توان شناسایی کرد؟ این پژوهش به لحاظ هدف از نوع بنیادی است و با رویکردی تحلیلی_تطبیقی انجام شده و همچنین گردآوری اطلاعات آن به روش اسنادی و کتابخانه ای است. نتایج حاصل از بررسی ها حاکی از آن است که حاشیه نگاری یک مفهوم زیباشناسانه و یکی از عناصر مهم هنر ایران است که برگرفته از اصول و اندیشه های حکمی و عرفانی آن است و ریشه در باورها و جهان بینی شرقی دارد. از جمله ی این مفاهیم و شاخص ها می توان به ایجاد حریم امن، برجسته کردن موضوع و تأکید بر آن و معطوف کردن نگاه بیننده به درون قاب اشاره کرد. همچنین با بررسی ویژگی های این عنصر بصری به پایبندی هنرمند به اصولی چون اصل نحوست تربیع، اصل سلسله مراتبی و پیروی از نظام رنگی خاص پی بردیم که همگی از اصول زیباشناسانه ی هنر ایران اند و هدف از به کارگیری آن ها همانا بهتر دیده شدن اثر، آماده کردن نگاه مخاطب برای ورود به متن اصلی، ایجاد فضایی برای سکون و سکوت بصری و رابط و اتصال دهنده ی نگاه بیننده و اثر بوده است.
الگوی نقد ارزیابانه ی برون نگر درآثار نقاشی، بر مبنای حرکت جوهریه، مستخرج از حکمت متعالیه ی صدرالدین شیرازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با تفکیک نقد هنری و تاریخ هنر از یکدیگر، نقد هنری در دوران معاصر در سایه ی رویکردها در پارادایم های مختلف رشد نموده و با نظریه ها و روش ها در علوم انسانی پیوند یافته است. عدم وجود دستگاه نظری در نقد هنری، بر ضرورت تقاضا برای بهره گیری از رویکرد ها در منابع فلسفی بومی تأکید می نماید. کتب فلسفی صدرا که تحت الگویی پژوهشی، آغاز و انجام نفس را در حرکت ذاتیه ی جوهریه در چهار سفر توضیح می دهد، پیوندی است میان روش عقلانی و سلوک عرفانی، در معرفت شناسی صدرا و نمونه ی مناسبی جهت رفع این نیاز می باشد. هدف پژوهش حاضر نیز ارائه ی یک مدل علمی از نقد هنری (نقاشی) است که در آن اثر هنری (نقاشی) حرکت در جوهر را از محسوس به معقول و از کثرت به وحدت در بستر نقد آغاز نموده و در نهایت مورد ارزیابی در فرم و محتوا قرار می گیرد. پژوهش حاضر به چگونگی استخراج الگوی نقد ارزیابانه ی برون نگر از آراء صدرا در اسفار اربعه، خواهد پرداخت. پژوهش کیفی حاضر با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای به انجام رسیده است. الگوی نقد نقاشی (ارزیابانه ی برون نگر) بر مبنای الگوی پژوهشی صدرا، در مرحله ی اول (امور عامه) به تشریح ماهیت کلی ذاتی و عرضی و نیز علل ناقصه و در مرحله ی دوم مطابق با سفر دوم (علم طبیعی)، به مقولات کَم، کیف، وَضع، اَین، مَتی، ملک، اَن یفعل، اَن ینفعل در اثر نقاشی پرداخته و در مرحله ی سوم به تحلیل دستاورد های مراحل پیشین و حصول علم و ایجاد و انشاء ماهیت به نحو قیام صدوری با حصول به «فرضیه ی وحدت بخش» و کشف «غایت» در اثر می پردازد. در مرحله ی چهارم به ارزیابی اثر در ارتباط با فرضیه ی وحدت بخش و غایت پرداخته و هر آنچه در اثر دارای ارزش است آشکار شده و به این ترتیب، ارزش دریافتی مخاطب با ارزش دستاوردی اثر، برابر یا نزدیک خواهد شد.
تبیین مدل تأثیر عناصر معماری بومی در اسکان پس از سوانح بر حس مکان با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری: (مطالعه موردی: ایوان در بازسازی زلزله رودبار)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
23 - 43
حوزههای تخصصی:
هر ساله، بسیاری از مردم خانه های خود را در اثر بلایای طبیعی از دست می دهند و نیاز به بازسازی خانه هایشان دارند. ایران از نظر تعداد و شدت بلایای طبیعی و نیاز بعدی به بازسازی خانه برای افراد آسیب دیده، در بین کشورهای جهان رتبه بالایی دارد. با این حال، فرآیند بازسازی و اسکان مجدد، عمدتاً بر جنبه های فیزیکی ساختمان ها تمرکز دارد و به جنبه های عاطفی، شناختی و رفتاری انسان، به عنوان مثال، حس مکان، توجه کافی نمی شود. حس مکان مردم می تواند تحت تأثیر روش و الگوی ساختمان ها قرار گیرد. استفاده از عناصر معماری بومی به عنوان میراثی از معماری گذشته در فرآیند ساخت و ساز، نقش مهمی در ایجاد فضای هویت بخش و حس مکان مردم دارد. این پژوهش بر روی روستاهای آسیب دیده از زلزله رودبار در سال 1990 متمرکز بود و بررسی کرد که آیا رابطه معناداری بین استفاده از تلار و ایوان به عنوان یکی از مهم ترین عناصر معماری بومی در بازسازی مسکن و درک ساکنان از حس مکان وجود دارد یا خیر. در این مطالعه از هر دو روش کمی و کیفی استفاده شد. مصاحبه های میدانی عمیق با ساکنان 12 روستای شهرستان رودبار انجام شد. نتایج نشان می دهد که رابطه معناداری بین استفاده از تلار و ایوان و مؤلفه های آن (کالبدی، ارتباطی و عملکردی) و بهبود حس مکان افراد و رضایت ساکنان وجود دارد. همچنین با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری مشخص شد که ویژگی های کالبدی و عملکردی تلار و ایوان به صورت مستقیم و ویژگی ارتباطی به صورت غیر مستقیم بر افزایش حس مکان اثرگذار است. بنابراین استفاده از عناصر معماری بومی به عنوان یک راهبرد اساسی در بازسازی پس از سوانح، می تواند تأثیر مهمی در افزایش حس مکان ساکنان داشته باشد.
ارزشیابی عوامل انعطاف پذیری بر کیفیت تعلق پذیری مجتمع های مسکونی
حوزههای تخصصی:
با گسترش جوامع انسانی ؛ الگوهای رفتاری به سبب تغییر در الگوهای مکانی ناشی از تغییر سطح اجتماعی خانوار، نیازمند تغییر در محیط هستند.زیرا با تغییر سطح اجتماعی-فرهنگی خانوار، نحوه ارتباط با اطرافیان، نیازهای فضایی، ترکیب بندی فضایی، حضور افراد جدید در خانوار و نیازهای فضایی متناسب با آن، تغییر نوع دلبستگی به مکان در افراد در طی زمان تغییر خواهد کرد.بر این اساس طبقه بندی مؤلفه های کیفی سازنده فضاهای مسکونی با تراکم متوسط شهر تهران و استخراج مؤلفه های کیفی انعطاف پذیری کالبدی، فعالیتی و ادراکی و ارزش گذاری آنها در مقیاس مجتمع مسکونی و همچنین نحوه و میزان تأثیرگذاری مؤلفه های فرم کالبدی را در ایجاد حس دلبستگی به مکان و در پی آن ارتقای کیفیت فضاهای مسکونی هدف اصلی این پژوهش است.روش تحقیق پژوهش مذکور از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- تحلیلی بر مبنای پیمایش است.با توجه به تعداد جامعه آماری تعداد حجم نمونه 50 عدد ارزیابی شده است .براساس اطلاعات ماتریس همبستگی همه روابط ما بین مولفه های انعطاف پذیری و تعلق پذیری معنادار شده است به جز رابطه بین تنوع پذیری با متغیرهای عملکردی/ فعالیتی، احساسی/ ادراکی و تعلق پذیری که معنادار نشده است.نتایج به دست آمده نشان داد میانگین پاسخگویی به مولفه های احساسی/ ادراکی تعلق پذیری با مقدار 52.12 بالاترین امتیاز را دارد.
مطالعه گِراوُرهای کُرنِلیس دو بروین از شیراز عصر صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۷
68 - 87
حوزههای تخصصی:
وضعیت شیراز در روزگار صفوی و چندوچون حومه های آن از پوشیده ترین دوره ها در مطالعات معماری و شهرسازی این شهر است. این درحالی است که کُرنِلیس دو بروین (جهانگرد و نقاش هلندی)، هشت گراوُر بی مانند از شیراز در اوایل سده 18م/12ق فراهم آورده که واجد «واقع نمایی» و «مکان گرایی» است. هدف این پژوهش، شناخت زمینه های تاریخی و هنری تأثیرگذار در خلق گراوُرها و بازخوانی و تحلیل آن هاست؛ می کوشد تا مؤلفه های منظر تاریخی-طبیعی شیراز و نسبت متن به تصویر را در آن ها شناسایی کند و داده های تازه موجود در آن ها را آشکار سازد. روش پژوهش تاریخی است. یافته ها نشان دهنده الف) تأثیر سیاق هنری و ذهنی بروین بر خلق آن هاست. آن ها همچنین معرف سنتز «شهر» و «حومه» یا «ویرانه» و «باغ» هستند که منظر تاریخی و طبیعی شیراز را در «دید های جزئی و گسترده» زیر عنوان کهنگی و دیرینگی بازنمایی می کند. ب) متن سفرنامه (جزئیات و اندازه ها و نسبت ها) مکمل گراوُرها هستند. ج) گراوُرها به دو دسته «معرف آثار معماری و منظر تاریخی» و «معرف منظر شهر و حومه ها» قابل تقسیم اند و داده هایی از آثار معماری (پیش و پس از اسلام) و ساختار حومه ها (منظر تاریخی) را دربردارند. جانمایی دقیق بناهای شهر، تمایز در شکل گنبدها، حضور منارها، تأکید بر مقبره ها (شیخ زین الدین و شیخ نوربخش)، باغ ها (فردوس) و آثار معماری و ویرانه های پیرامون شهر در کمتر گراوُر عصر صفویِ شیراز دیده می شوند.
تبیین فرآیند مدیریت بصری مناظر شهری تاریخی با تأکید بر قابلیت های محیطی؛ نمونه مورد مطالعه: محدوده زندیه شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شهری دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۴
3 - 20
حوزههای تخصصی:
کم توجهی به جنبه های بصری مناظر شهری تاریخی منجر شده تا تصاویری مخدوش و ناخوانا از مناظر در ذهن شهروندان ثبت شود؛ بنابراین به فرآیندی برای مدیریت بصری مطلوب مناظر شهری تاریخی نیاز است تا مراحل آن با در نظر داشتن قابلیت های مناظر شهری به طور کامل طی شود. ازاین رو پژوهش حاضر با هدف تدوین الگوی مدیریت بصری مناظر شهری تاریخی مبتنی بر قابلیت های محیطی در نمونه موردمطالعه و تدقیق مراحل انجام مدیریت مطلوب انجام شده است. دلیل انتخاب محدوده زندیه شیراز تغییرات این بخش در فرآیندهای توسعه و ساماندهی های اخیر است. در پاسخ به پرسش های پژوهش که فرآیند مدیریت بصری چه مراحلی دارد و در چه وضعیتی قرار دارد؟ و میزان قابلیت های محیطی در محدوده چقدر است؟ پس از انجام مطالعات کتابخانه ای و شناسایی قابلیت های محیط، با استفاده از تکنیک «شبکه تصویری» محدوده موردمطالعه شبکه بندی گردید. در گام بعد در قالب پرسشنامه تصویری از متخصصان خواسته شد تا به هر یک از قابلیت های موجود در این محدوده، متناسب با تصاویر و شناخت قبلی امتیاز دهند. علاوه بر این، وضعیت مراحل مختلف فرآیند مدیریت بصری در شیراز نیز ارزیابی شد. نتایج نشان داد که «چالش های طراحی و برنامه ریزی»، «چالش های مدیریتی» و «چالش های مرتبط با شناخت بستر» سه دسته مشکلات وضعیت فعلی بافت تاریخی شهر شیراز هستند. در فرآیند مدیریت بصری، مراحل «تدوین اهداف حفاظت بصری» و «ساماندهی منظر» از کمترین میزان برخوردار است و دارای اولویت برای اقدام است. در انتها فرآیند مدیریت بصری مناظر شهری تاریخی قابل کاربست در بافت تاریخی شیراز تبیین گردید و با تأکید بر مرحله چارچوب گذاری و قابلیت های محیطی مشخص شد که پهنه شماره 5 محدوده زندیه (محدوده مجاور مسجد و حمام وکیل) تمامی قابلیت ها را در حد مطلوب دارد و پهنه شماره 2 (محدوده دیوان خانه) از سایر بخش ها امتیاز کمتری را به خود اختصاص داده که نیازمند رسیدگی بیشتر است. نتایج پژوهش حاضر در اتخاذ تصمیمات بهینه و اولویت بندی اقدامات پیشنهادی برای مداخله در محدوده بافت تاریخی کاربرد خواهند داشت.
ریخت شناسی ظروف سرامیکی فیلتردار ایران بر اساس نظریه ولادیمیر پراپ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
113 - 125
حوزههای تخصصی:
چکیده آثار سرامیکی فیلتردار ظروفی هستند که یک فیلتر مشبک در دهانه و یا گردن آن ها تعبیه شده است. هدف از این پژوهش، بررسی سیر تغییرات تاریخی فرم این ظروف بر مبنای نظریه ولادیمیر پراپ و شناسایی منشأ ساخت، گونه های متنوع و کاربردهای آن ها در ایران است. روش پژوهش حاضرتوصیفی-تحلیلی بوده و در جهت پاسخ دادن به این پرسش ها صورت گرفته است که منشأ ظروف سرامیکی فیلتردار در ایران به چه زمانی برمی گردد؟ همچنین، گونه های رایج و کاربردهای ظروف سفالی فیلتردار در ایران کدام اند؟ جمع آوری اطلاعات به روش کتابخانه ای با بهره گیری از مقالات، کتاب های معتبر و رجوع به آرشیو موزه های ملی و بین المللی انجام شده است. نتایج بررسی 22 ظرف سرامیکی فیلتردار مربوط به ایران از هزاره دوم قبل از میلاد تا دوره صفوی، نشان می دهند که این ظروف شامل حداقل ۷ گونه مختلف از جمله ظروف لوله دار، ریتون، لیوان، پارچ، کوزه، بخوردان و آفتابه بوده اند. ظروف سرامیکی فیلتردار برای تصفیه مایعات و جلوگیری از ورود حشرات و جانورانی مانند عقرب و مار به داخل آب کاربرد داشته و به تنظیم جریان آب هنگام نوشیدن کمک می کردند. علاوه بر کاربردهای عملی، شواهد موجود مانند وجود کتیبه های متعدد از آیات قرآن امکان استفاده از آن ها در مراسم آئینی را قوت می بخشد.
هویت و مقاومت: تحلیل چیدمان «حکم نوری» مونا حاتوم در پرتو نظریۀ پانوپتیسم فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۹
44 - 53
حوزههای تخصصی:
چیدمان «حکم نوری» اثر «مونا حاتوم»، هنرمند فلسطینی- بریتانیایی، با بهره گیری از عناصر بصری و نمادین، مفاهیم نظارت، هویت و مقاومت را در بستر تجربه فلسطینی بازنمایی می کند اما تحلیل های مبتنی بر نظریه پانوپتیسم «میشل فوکو» در این اثر محدود است. این پژوهش با هدف تحلیل دقیق عناصر بصری حکم نوری و تبیین نقش آن ها در بازنمایی هویت و مقاومت به سه سؤال پاسخ می دهد: 1) چگونه عناصر بصری و نمادین این چیدمان، مفاهیم هویت و مقاومت را منتقل می کنند؟ 2) چگونه نظریه پانوپتیسم فوکو سازوکارهای نظارت در این اثر را روشن می سازد؟ 3) چگونه تجربه زیسته حاتوم به عنوان یک فلسطینی در تبعید در این اثر بازتاب می شود؟ روش پژوهش تحلیلی- بصری است و داده ها ازطریق تحلیل کیفی عناصر بصری اثر (قفس های مشبک فلزی، نور متحرک، سایه های متغیر) و مطالعه اسناد مرتبط جمع آوری شدند. تجزیه وتحلیل با تلفیق چهارچوب پانوپتیسم فوکو و تفسیر نمادپردازی های بصری انجام شد. نتایج نشان می دهند قفس های مشبک، استعاره ای از حصارهای سرزمین های اشغالی و محدودیت های هویتی و نور متحرک، نمادی از نظارت نظامی فراگیر است. حرکت بیننده میان قفس ها و مواجهه با سایه های پویا، مقاومتی نمادین بازآفرینی می کند که ریشه در تجربه تبعید حاتوم دارد. این چیدمان، هویت فلسطینی را با نقد جهانی ساختارهای قدرت پیوند می دهد و بیننده را به بازاندیشی در شرایط انسانی معاصر ترغیب می کند. این پژوهش بینش نوینی به نقش هنر معاصر در نقد قدرت و بازنمایی مقاومت ارائه می دهد.