فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۰۱ تا ۸۲۰ مورد از کل ۳۰٬۷۰۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
رشد پرشتاب فناوری های نوین و ظهور متاورس به عنوان بستری نو برای تعاملات انسانی، افق های تازه ای در عرصه طراحی و برنامه ریزی شهری گشوده است. این محیط های مجازی تعاملی می توانند ضمن گسترش فضاهای اجتماعی دیجیتال، در ارتقای ابعاد اجتماعی پایداری شهری نیز مؤثر واقع شوند. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش ابعاد اجتماعی در طراحی شهری پایدار کلان شهر تبریز با تأکید بر شهر متاورس انجام گرفته است. از منظر هدف، پژوهش کاربردی و از لحاظ روش، کمی و پیمایشی است. داده های تحقیق با استفاده از پرسش نامه و از میان جامعه ای متشکل از خبرگان حوزه شهرسازی و فناوری جمع آوری شد و با بهره گیری از مدل سازی معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که تعامل متاورسی تأثیری مثبت و معنادار بر ابعاد مختلف پایداری اجتماعی دارد و بیشترین نقش آن در تقویت احساس امنیت ادراک شده و اعتمادنهادی مشاهده شد. همچنین ابعاد مشارکت شهروندی، انسجام اجتماعی، شمول اجتماعی و تعلق مکانی به عنوان مؤلفه های کلیدی پایداری اجتماعی شناسایی شدند که در چهارچوب طراحی شهری مبتنی بر متاورس، از اهمیت ویژه ای برخوردارند. بر این اساس، بهره گیری هدفمند از ظرفیت های متاورس می تواند رویکردی نو در جهت تقویت تعاملات اجتماعی، افزایش عدالت فضایی و ارتقای پایداری اجتماعی در کلان شهرهای آینده، به ویژه تبریز فراهم آورد.
مطالعه نقش سرمایه فرهنگی در ادراک محیطی آثار هنری شهری؛ نمونه پژوهش: باغ هنر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
درک و تفسیر آثار هنر شهری وابسته به میزان آشنایی مخاطبان با مفاهیم فرهنگی و توانایی آن ها در خوانش نشانه های بصری است. در بسیاری از فضاهای شهری، شکافی میان پیام مدنظر هنرمند و برداشت مخاطب شکل می گیرد که این موضوع می تواند کارکرد فرهنگی و هویتی آثار را کاهش دهد. براساس نظریه سرمایه فرهنگی پیر بوردیو، تفاوت در سطح دانش فرهنگی، تجربه های هنری و سلیقه زیبایی شناختی افراد نقش تعیین کننده ای در نحوه ادراک و تفسیر پدیده های هنری دارد؛ بنابراین بررسی میزان اثرگذاری سرمایه فرهنگی بر ادراک آثار هنر شهری ضرورتی پژوهشی به شمار می آید. هدف این مطالعه، سنجش نقش سرمایه فرهنگی در ادراک فرهنگی مخاطبان از آثار هنری شهری با تأکید بر نمونه باغ هنر شیراز است. پژوهش با رویکرد کاربردی و روش توصیفی تحلیلی انجام شد. داده ها از طریق پرسش نامه محقق ساخته گردآوری شد و پس از پالایش، ۱۲۰ پرسش نامه معتبر وارد تحلیل شد. در تحلیل داده ها از آزمون هم بستگی پیرسون، تحلیل عاملی اکتشافی (PCA با چرخش Varimax)، آلفای کرونباخ، شاخص کفایت نمونه KMO، آزمون بارتلت و رگرسیون خطی چندگانه استفاده شد. مقدار 0.635KMO و نتایج بارتلت با 0.001p < معنادار بود. سه عامل اصلی استخراج شد که حدود ۵۲.۵درصد واریانس را تبیین کردند. رابطه بین سرمایه فرهنگی و ادراک فرهنگی مثبت و معنادار بود ( 0.38 r =) و نتایج رگرسیون نشان داد سرمایه فرهنگی، پیش بینی کننده مؤثر ادراک فرهنگی است (0.256β = ، 0.0001p =). یافته ها نشان می دهد افزایش سطح سرمایه فرهنگی می تواند زمینه درک عمیق تر و دقیق تر پیام های هنر شهری را فراهم سازد.
دگرگونیِ نقش ماده در مجسمه سازی معاصر بر مبنای نظریه ی یادگیری پیوندگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پارادایم پسا مدرن، مجسمه سازی را دستخوش دگرگونی های بنیادینی کرده که نه تنها مفاهیم و معانی و انتخاب ماده ی اثر را بازنگری می کند، بلکه شیوه های یادگیری را نیز دچار تحول کرده است. برخلاف رویکرد سنتی که ماده را صرفاً ابزاری برای بیان فرم و روایت می دانست، در مجسمه سازی معاصر ماده عنصری بنیادی است که در تعیین چیستیِ مجسمه نقش آفرینی می کند. از سوی دیگر نظریه ی یادگیری پیوند گرایی، با توجه به سرعتِ تغییر اطلاعات در جهان امروز و تأکید بر ایجاد شبکه های دانش و پیوند مفاهیم، شیوه های سنتی آموزش را به چالش می کشد. این پژوهش با پیش گرفتن رویکرد کیفی و با تحلیل متون تخصصی مجسمه سازی معاصر و منتخبی از آثار دانش آموختگان مجسمه سازی دانشگاه تهران، شیوه ی نوینی از یاددهی- یادگیری مجسمه سازی برآمده از نظریه ی پیوندگرایی فراهم می آورد. پرسش های اصلی این پژوهش پیرامون چرایی دگرگونیِ نقش ماده در مجسمه سازی معاصر و چگونگی روش یاددهیِ آن در دانشگاه های ایران متمرکز است. نتایج حاکی از آن است که به کارگیری مواد متنوع و نوآورانه همچون مواد بازیافتی، صنعتی یا فناورانه به هنرمندان امکان می دهد تا با چالش های پیچیده ی اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی به شیوه ای کارآمد پیوند برقرار کنند. همچنین شیوه ی نوین یاددهی- یادگیری برآمده از نظریه ی پیوندگرایی می تواند منجر به تحول دیدگاه هنرمند در دنیای معاصر و بروز آثار خلاقانه شود.
از چوپانان کویر تا آتابای: ملودی پردازی حسین علیزاده در موسیقی فیلم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله بر پایه مطالعه دقیق فواصل ملودیک و هم چنین کارکرد موسیقی در ارتباط با تصویر، با روش توصیفی تحلیلی، گرایش ها و ویژگی های ملودی پردازی حسین علیزاده در آثار بلند سینمایی را تبیین می کند. خطوط ملودیک در آثار بلند سینمایی او، عموماً مجموعه ای از خصوصیات به کارگیری فواصل، آلتراسیون غیر مدولاسیونی درجات مد و تأکیدات تتراکوردی یا ترایکوردی در جملات را در برمی گیرد که منجر به ایجاد تشابهات ساختاری متمایز در ملودی پردازی او می شود. فواصل پرتکرار نیم پرده و تریتون در نگاه افقی و عمودی و همچنین آلتراسیون درجات مد در جهت برجسته سازی فاصله دوم کوچک، جزو گرایش ها شاخص علیزاده در ساخت خطوط ملودیک است. ایجاد حل یا گرایش نیم پرده ای درجه دوم به تنیک برگرفته از مد فریژین و به کارگیری فاصله نیم پرده ای، به ویژه در پایان بندی عبارات و جملات ملودیک، منجر به ایجاد اشتراکات نمایشی در سکانس های با مضمون مشابه می شود. فواصل دوم کوچک و تریتون نه تنها بین نت های متوالی ملودیک، بلکه گاهی به شکل متقاطع، غیر مجاور و بین خطوط مختلف به شکل عمودی نیز خودنمایی می کنند. این مقاله با تمرکز بر آثار سینمایی علیزاده، از فیلم چوپانان کویر تا آتابای در دو بخش به تحلیل ملودی پردازی و کارکرد آن می پردازد. در بخش نخست، با تمرکز بر عناصر ملودیک، تعلیقات آلتراسیونی و اهمیت فواصل مذکور در خطوط ملودیک بررسی می شود و در بخش دوم، به طور مختصر به مضامین مشابه و کارکرد نمایشی آن اشاره خواهد کرد.
دسته بندی مبانی نظری معماری و شهرسازی مبتنی بر لایه ها، راهبرها و ویژگی های شاخص ماهیت شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: پژوهش حاضر به مسئله ای بنیادین در معماری و شهرسازی می پردازد که ناشی از دشواری شناخت و دسته بندی مبانی نظری به دلیل گستردگی مفاهیم، پیچیدگی تعاریف و ابهام در روابط متقابل آن ها با مداخلات محیطی است. این وضعیت موجب محدودیت در انتخاب و انطباق نظریات با نیازهای طراحی و تصمیم گیری های محیطی شده و ضرورت ارائه شاخصی شفاف و کارآمد را دوچندان کرده است. هدف پژوهش: تدوین چارچوبی تحلیلی بر پایه شاخص ماهیت شناسانه برای تفکیک مبانی نظری براساس توان بالقوه (نقش شناختی) و بالفعل (نقش میانجی گری) و سازمان دهی آن ها میان شش لایه و هشت ویژگی مشترک است. ضرورت پژوهش از شکاف های موجود در ادبیات و فقدان چارچوبی برای اتصال نظام مند میان نظریات و مداخلات محیطی ناشی می شود. این امر، به ویژه در پروژه هایی که نیازمند انطباق انعطاف پذیر نظریات با شرایط متغیر محیطی هستند، اهمیت دارد. روش شناسی: روش شناسی تحقیق بر تحلیل گفتمان کیفی استوار بوده و با استفاده از نرم افزار MAXQDA، کدگذاری، مدل سازی مفهومی، هم بستگی یابی و اعتبارسنجی شاخص ها انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش، شامل ۱۱۱ منبع منتخب تخصصی در پنج دهه اخیر بوده که براساس نمونه گیری هدفمند، گردآوری و تحلیل شدند. یافته ها و بحث: نتایج نشان می دهد که مفهوم «راهبر» برآمده از اشتراک محتوا بین لایه و ویژگی های مشترک مبانی نظری، موجب تفکیک دقیق مبانی نظری به دو دسته درون رشته ای (انواع عینی و توصیه ای) و بین/فرارشته ای (انواع ذهنی و تجویزی) شده است. این دسته بندی توانسته دقت در تطبیق مبانی با نیازهای طراحی و مداخلات محیطی را به طور چشم گیری افزایش دهد. همچنین، خصلت های بنیادین هر دسته و مصادیق انتسابی آنها، همراه با روابط میان لایه ها و ویژگی ها، استخراج و ارائه شده است. نتیجه گیری: شاخص ماهیت شناسانه پیشنهادی، ضمن تقویت قابلیت تفکیک و انطباق مبانی نظری، ابزار تحلیلی ارزشمندی برای طراحان، برنامه ریزان و پژوهشگران فراهم می کند که می تواند به بهبود کیفیت تصمیم گیری های محیطی و ارتقای همگرایی میان نظریه و عمل در معماری و شهرسازی بینجامد.
چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با افزایش روند شهری شدن در جهان، میزان مصرف در حال افزایش است. یک پیامد اجتناب ناپذیر مصرف بیشتر، افزایش سریع مقدار زباله جامد تولیدی است. امروزه شرایط مدیریت پسماند در کشورهای درحال توسعه نامناسب است. طی دو دهه اخیر، علیرغم فعالیت های سازمان مدیریت پسماند و سازمان فرهنگی شهرداری مشهد برای ترویج تفکیک زباله و مدیریت صحیح پسماند، نرخ تفکیک زباله از مبدأ در شهر مشهد در حد قابل قبول نیست و نیاز است به بررسی چالش های مدیریت پسماند است تا مشکلات و دلایل مدیریت نامناسب پسماند در شهر مشهد شناسایی شود. هدف اصلی تحقیق شناسایی چالش های مدیریت پسماند و دلایل آن در شهر مشهد است. داده های این مطالعه کیفی از طریق مصاحبه عمیق گردآوری شده و از روش تحلیل مضمون برای تحلیل داده ها استفاده شده است. با کمک نمونه گیری هدفمند و با معیار اشباع نظری با 25 نفر از مصاحبه شوندگان مصاحبه انجام شد و نهایتاً داده های گردآوری شده در قالب دو مضمون فراگیر و هشت مضمون سازمان دهنده، کدگذاری و تحلیل گردید. نتایج تحقیق درباره مشکلات مدیریت پسماند در مشهد نشان می دهد که چهار مضمون سازمان دهنده رفتارهای ناپایدار زیست محیطی شهروندان، نارسایی قانونی-ساختاری، ناکارآمدی اجرایی و مشکلات مرتبط با زائران در ایام پیک مهم ترین چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد هستند. همچنین چهار مضمون سازمان دهنده خلأهای فرهنگی و اجتماعی، نگاه کالایی و درآمدی به پسماند، بازدارندگی پایین قوانین و ضعف سازمانی مهم ترین دلایل چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد است.
تبیین و اولویت بندی مؤلفه های اجتماعی-فرهنگی و روان شناختی محله پایدار با رویکرد دوستدار کودک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه به نقش حیاتی مؤلفه های اجتماعی-فرهنگی و روان شناختی، این ابعاد کمتر به صورت جامع و نظام مند موردپژوهش قرارگرفته اند. با توجه به اهمیت فزاینده ارتقای کیفیت زندگی کودکان، طراحی محله های پایدار با رویکرد دوستدارکودک اهمیت ویژه ای یافته است. این پژوهش باهدف تبیین و اولویت بندی مؤلفه های اجتماعی-فرهنگی و روان شناختی محله های پایدار با رویکرد دوستدارکودک و ارائه الگویی کاربردی در این حوزه و به صورت کیفی، با روش توصیفی و با استدلال منطقی انجام شده است؛ در ابتدا با مرور نظام مند متون علمی و منابع معتبر داخلی و بین المللی، مؤلفه های مرتبط شناسایی شدند. سپس با استفاده از روش AHP و ازنظر 20 نفر از نخبگان مؤلفه ها اولویت بندی شد. درنهایت از طریق مقایسه تطبیقی نتایج، مؤلفه های کلیدی در سه مقیاس کلان شهری، شهرهای میانی و شهرهای کوچک معرفی شدند. نتایج پژوهش نشان داد مؤلفه های اجتماعی-فرهنگی محله پایدار با رویکرد دوستدارکودک شامل آموزش، عدالت، تعامل و مشارکت، دسترسی، رفاه و کیفیت زندگی، انسجام، هویت و حس تعلق، مسئولیت، رویدادمداری، تنوع، ایمنی و امنیت و مؤلفه های روان شناختی نیز شامل ادراک روانی از فضا و محیط، سلامت روانی و عاطفی، تعاملات روانی-اجتماعی، حمایت روانی و اجتماعی، تاب آوری روانی ، تحریک ذهنی و یادگیری خلاق، احساس تعلق و معنا و رشد فردی و شخصیتی می باشند که با توجه به نیازهای کودک بازتعریف شدند. این ابعاد به ارتقای کیفیت زندگی کودکان کمک کرده و بستر شکل گیری محله هایی امن برای رشد آن ها را فراهم می سازد. الگوی ارائه شده می تواند ابزاری راهبردی برای سیاست گذاران، برنامه ریزان و طراحان شهری باشد تا در فرآیند تصمیم گیری به نیازهای کودکان توجه داشته باشند و توسعه پایدار را تحقق بخشند.
توسعه انگلی
منبع:
منظر دوره ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
3-3
حوزههای تخصصی:
حرف توسعه که می آید، ناخودآگاه همه ذوق می کنند که قرار است وضعشان بهتر شود. مظاهر توسعه می آید و زندگی دشوار گذشته پایان می یابد. علم و منافع تمدن علم محور جانشین زندگی سنتی با رشد تدریجی و کند می شود. توسعه گران برای دریافت حمایت های بیشتر و رفع موانعی که در روند توسعه و در واقعیت ملموس از سوی مردم برای آنها پدید می آید، به سرعت سراغ مظاهر توسعه می روند. پیش از آن که بنیان های توسعه به تولید مظاهر خود بپردازند، نمادهای جدید از سوی توسعه گر در قلمرو او گسترده می شود. توسعه های بزرگ اقتصادی تک پایه، مانند کارخانجات و صنایع بزرگ، پس از مکان یابی برای پشتیبانی نیروی کار خود اقدام به ساخت شهرها یا شهرک هایی می کنند تا کارگران و مهندسانشان در آنها اقامت کنند. فولادشهر و بهارستان اصفهان، الوند قزوین، سرچشمه کرمان و بسیاری نمونه های دیگر از این سنخ هستند. شهرهای جدید صنعتی که در وهله اول خوابگاهی هستند، توسط سرمایه گذار توسعه گر بنا می شوند و هزینه ساخت و نگهداری شهر نیز برعهده آنهاست. تدریجاً که شهر بزرگ می شود و مشاغل واسطه ای هم در آن مستقر می گردد، شهر از کمپ اختصاصی صنعت مستقل شده و ذیل قانون شهرداری ادامه مسیر می دهد؛ اگرچه در اغلب موارد بزرگترین مالک شهر، همچنان صنعت مادر آن است. شهرهای صنعتی، منظر دستوری و مهندسی خاص خود را دارند. تقریباً همه یک شکل و با سازمان مدرنیست فضایی ساخته می شوند، خیابان های شطرنجی با بلوک های همگن از حیث کارکرد. از آنجا که پایه گذاری شهر مهندسی است، کیفیت معماری و ساخت میانه بر آن حاکمیت دارد. همین ویژگی روحیه صنعتی و دستوری را بر کلیت شهر غلبه می دهد. در سیرجان اما، این سیاست کنار گذاشته شد. در دهه هفتاد شمسی معدن گل گهر با اقتصاد رو به تزاید در حاشیه آن بنیان گذاری شد و اینک بیش از سی هزار کارمند و کارگر دارد که با خانواده به یکصد هزار نفر می رسد. برای شهر دویست هزار نفری، افزوده شدن نیمی از جمعیت با تکانه های شدید همراه است. از این رو مدیریت معدن چه در قالب تکلیف قانونی برای تأمین بخشی از هزینه های رشد و چه در چارچوب مسئولیت اجتماعی به ارائه خدمات مختلف برای شهر پرداخت. اختلاط سبد کمک و تکلیف، دست مدیریت را برای تعیین نوع و اولویت خدمات بسیار گشود. در عین حال برگ برنده تأمین اعتبار به مدیریت معدن قدرت بلامنازع تصمیم گیری در اغلب شوراهای تصمیم سازی و تصمیم گیری اعطا کرد که آثار آن را در توسعه بی رویه شهر و اختلاط شهر و پیرامون بی رعایت قواعد متعارف شهری و گرانی زمین و مسکن می توان دید. در شرایطی که قوانین حکمروایی شهری در ایران از انسجام کافی برخوردار نیست، بروز پدیده توسعه های بخشی در حاشیه شهرها بیش از آن که منجر به ارتقای کیفیت شهر شود، با تحمیل مهاجرت های اجباری و تولید تقاضای جدید در سطح شهر، نه تنها به رونق زندگی پایه شهروندان نمی انجامد، بلکه مطالبه های جدیدتری در شهر ایجاد می کند که مدیریت شهری توان پاسخگویی به آن را ندارد. آن چه در فرایند این نوع توسعه انگلی، که از زیرساخت های شهر قدیم ارتزاق می کند نصیب شهر می شود، فضاهای نوظهور و غیرمتعارفی است که بی واسطه در کنار ساختارهای شهر شهر قدیم جای می گیرند. سازمان فضایی شهر نیز با رهاسازی همه قیود متعارف، به دنبال زمین ارزان، بیابان های اطراف را درمی نوردد و فاصله روستا و شهر را از میان می برد. توسعه انگلی چیزی از سازمان فضایی و منظر شهری باقی نمی گذارد نه شهر پیش اندیشیده جدید است و نه شهر تاریخی و توسعه یافته.
بررسی شاخص های مکان محوری محله در شهر دزفول با تکیه بر نقش رودخانه دز (نمونه موردی: محله قلعه در شهر دزفول)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
6-13
حوزههای تخصصی:
در ساختار شهرهای تاریخی ایران، شکل گیری محلات همواره با عوامل طبیعی و ضرورت های دفاعی در پیوند بوده است. شهر دزفول، به عنوان نمونه ای ممتاز، در تعامل با رودخانه دز و بهره گیری از توپوگرافی اطراف آن شکل گرفته و این پیوند، ساختاری دفاعی، خودکفا و هویت ساز را به وجود آورده است. محله قلعه، به عنوان هسته اولیه شهر، تجلی گاه این ساختار مکان محور است. در این میان، امروزه در مواجهه با تحولات سریع کالبدی و اجتماعی معاصر، محله های تاریخی همچون محله قلعه با خطر تضعیف پیوندهای معنایی و هویتی روبه رو هستند؛ امری که اهمیت بازشناسی و تحلیل مؤلفه های مکان محوری را، برای حفظ این محلات، دوچندان می کند. این پژوهش با تمرکزبر محله قلعه و با تکیه بر مطالعات میدانی، مصاحبه با ساکنان و منابع کتابخانه ای، به بررسی تأثیر رودخانه دز بر شاخص های مکان محوری در این محله می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که عناصر مکان محور در سه بُعد کالبدی، عملکردی و معنایی قابل دسته بندی اند. این سه گانه در تعامل با ویژگی های طبیعی رودخانه، نقش تعیین کننده ای در حفظ انسجام فضایی، هویت تاریخی و تداوم سکونت در محله ایفا کرده اند. در نهایت، لازمه تداوم اصل مکان محوری در محله قلعه حضور همزمان دو کیفیت پویایی و ثبات در اجزای مکان در رابطه با رودخانه دز است که حس تعلق و هویت را در شهروندان محله تقویت کرده است.
آب چون کنشگر در جهانِ خراسانیانِ سده های نخست هجری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
5 - 24
حوزههای تخصصی:
زیست جهان خراسانیان سده های نخست هجری، در همه مراتب و شئونش، به آب وابسته بود. همچنان که رودها و جوی ها سرچشمه ای داشت و از جایی برمی آمد و در جایی جاری می شد و در جایی می گسترد و آبادانی پدید می آورد و به جایی می ریخت، سرچشمه ها و دامنه ها و خانه ها و آبگیرهای ذهنی و معنوی هم داشت. آنچه زیست جهان خراسانیان را قوام و انسجام می بخشید، پیوند میان این جنبه های ذهنی و عینی بود. وجوهی از این زیست جهان در متونی پدیدار شده است که خراسانیان آن روزگار پدید آوردند. پرسش اصلی این است که براساس آنچه از این متون به دست می آید، آب چون کنشگری مادی و ذهنی و فرهنگی در زیست جهان خراسانیان سده های نخست هجری چه نقشی داشته است؟ در این مقاله با اتکا به نظریه کنشگر شبکه، مفاهیم تاریخ فرهنگی محیط و مطالعات انسان محیطی، به بررسی نقش آب در این زیست جهان پرداخته و به آب نه چون عنصری صرفاً طبیعی، بلکه کنشگری مادی، فضایی، و فرهنگی نگریسته ایم که در سازمان دهی حیات جمعی، نظم فضایی، مناسبات قدرت، و ذهنیات انسان ها ایفای نقش می کرد. ازطریق خوانش تنگاتنگ متون نظم و نثر فارسی خراسانِ سده های نخست هجری از منظر تعامل آب با سایر کنشگران انسانی و ناانسانی، به فهمی از شبکه پیچیده روابط میان آب، انسان، فضا، اشیا، آیین ها، و زبان رسیده ایم که در آن، آب واسطه تولید معنا، تحقق نظم، و تجربه زیسته انسان است و با حضور هم زمان در عالَم محسوس و نامحسوس، نقشی سازمان دهنده و میانجی گر و چندساحتی دارد.
اندازه گیری تجربه هیجانی کاربران در تعامل با دو ابزار خانگی؛ با کاربست الکتروانسفالوگرافی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جلوه هنر سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۷)
22-33
حوزههای تخصصی:
با توجه به تنوع بسیار بالای محصولات و تعدد تولیدکنندگان در بازارهای رقابتی امروزه، دستیابی به رضایتمندی و ایجاد رابطه مطلوب کاربر/محصول، در محصولات از ضرورتهای اصلی فرایندهای طراحی و تولید محسوب می شود. در این راستا بهبود تجربه کاربری، عاملی کلیدی برای حفظ رقابت پذیری و ارتقای کیفیت محصولات می باشد. بنابراین اندازه گیری تجربه هیجانی کاربران در رابطه با محصولات، می تواند در کشف نیازهای احساسی کاربران بسیار مفید باشد. این پژوهش با هدف اندازه گیری میزان خوشایندی و برانگیختگی در تعامل با محصولات کاربردی ملموس، از تلفیق دو روش عینی (الکتروانسفالوگرافی) و ذهنی (پرسشنامه هیجانی) بهره گرفته است. نمونه آماری، شامل 40 نفر از بانوان، در بازه سنی 20 تا 40 سال بود. آزمودنی ها پس از انجام فعالیت با هر دو ابزار، مراحل تعامل با آنها را به صورت ویدئویی مشاهده کردند و همزمان ثبت الکتروانسفالگرام و پرسشنامه خودارزیابی آدمک انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که میزان هیجانات ابراز شده کاربران در خصوص تعامل با محصول در مراحل مختلف انجام کار متفاوت است. همچنین خوشایندی بیان شده توسط آزمودنی ها با میزان توان نسبی آلفای پیشانی، به عنوان شاخص الکتروانسفالوگرافی، ارتباط معنی دار دارد. ولی میان برانگیختگی بدست آمده از پرسشنامه و توان نسبی بتای پیشانی، رابطه معنی دار یافت نشد. با توجه به اینکه مطابق با مطالعات قبلی، مشاهده یا فکرکردن به تعامل با محصولات، ممکن است برانگیزاننده واکنش های هیجانی در افراد باشد، می توان مدعی شد که بهره گیری همزمان از روشهای به کاربسته شده در این پژوهش، می تواند به عنوان روشی کارآمد در ارزیابی تجارب هیجانی کاربران در ارتباط با محصولات، مطرح باشد.
ارزیابی و اولویت بندی مولفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب با تکیه بر آراء متخصصان در محله دروی حاشیه شهر مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افزایش سریع شهرنشینی، هجوم مهاجران و تازه واردان به نقاط شهری، شهرها را با مشکلات و معضلات متعددی مواجه کرده است. یکی از این معضلات ظهور محلات حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ می باشد. از مهمترین مشکلات این محلات مساله مسکن است که نابسامانی های فراوان در ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی در حاشیه شهرها، باعث کاهش کیفیت آن شده است. مساکن حاشیه شهر نمودی از فقدان معیارهای مسکن مطلوب می باشد و شناسایی و تقویت برخی از این معیارها به افزایش کیفیت و مطلوبیت مسکن کمک خواهد کرد. محله دروی مشهد، یکی از محلات حاشیه در بخش شرقی مشهد می باشد که با کیفیت پایین مسکن به خصوص در بخش کالبدی روبرو است. لذا هدف از این پژوهش ارزیابی و اولویت بندی معیارها و مولفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب در بافت حاشیه نشین محله دروی می باشد. روش انجام پژوهش توصیفی و تحلیلی در بخش مبانی نظری و پیمایشی با استفاده از ابزار پرسشنامه می باشد. بدین منظور در گام نخست، ابتدا شناسایی معیارها و مولفه های کالبدی مسکن مطلوب در حاشیه شهر، با استفاده از مطالعات اسنادی و آراء صاحب نظران و پژوهشگران (مبانی نظری، تجارب ایران و جهان) صورت گرفت. این معیارها در 8 گروه دسته بندی شده که شامل 34 مولفه می باشند. در گام بعدی مولفه های شناسایی شده به صورت پرسشنامه ای با طیف لیکرت در اختیار 30 نفر از کارشناسان قرار گرفت. کارشناسان از بین افرادی انتخاب شده اند که به صورت تجربی در بافت حاشیه شهر حضور داشته و آگاهی کاملی نسبت به آن دارند. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزار SPSS، جهت رتبه بندی معیارها و مولفه ها از آزمون فریدمن، رابطه بین معیارها از آزمون همبستگی اسپیرمن و برای سنجش اعتبار و پایایی پرسشنامه و در نهایت جهت ارائه مدل ساختاری پژوهش از آزمون مدل یابی معادلات ساختاری PLS استفاده شده است. نتایج به دست آمده گویای این است معیار دوام، استحکام و مقاومت اولویت اول؛ معیار تناسبات، ابعاد و اندازه اولویت دوم؛ معیار تسهیلات بهداشتی اولویت سوم؛ معیار ایمنی و امنیت اولویت چهارم؛ معیار نمای ظاهری و سیمای بصری اولویت پنجم؛ معیار شکل، فرم و الگو اولویت ششم؛ معیار امکانات و تسهیلات رفاهی اولویت هفتم و معیار خدمات و امکانات اولویت هشتم می باشد. با برنامه ریزی در راستای ارتقاء و ساماندهی این معیارها و مولفه ها بر اساس درجه اهمیت، می توان مطلوبیت مسکن را از لحاظ کالبدی در بافت حاشیه شهر بهبود بخشید.
بهینه یابی نسبت سطح بازشو به کف در کلاس های درسی به منظور دستیابی توامان به آسایش حرارتی و بصری دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طراحی معماری امری پیچیده است که در آن باید به صورت همزمان برای موضوعات و مسائل متعدد پاسخی قانع کننده و درخور یافت شود. نسبت مساحت پنجره به کف در کلاس های درس مناطق سردسیر، نقش مهمی در افزایش آسایش بصری و حرارتی کاربران دارد. چرا که به طور مستقیم، بر میزان نفوذ نور طبیعی و گرمای تابشی آن تأثیر می گذارد. به این ترتیب، نیاز به نور مصنوعی و وابستگی به سیستم های گرمایشی کاهش می یابد. با این حال، نسبت بیش از حد نیز می تواند منجر به از دست دادن گرما و انرژی و همچنین خیرگی آزاردهنده شود. بنابراین دستیابی به یک نسبت بهینه از مساحت پنجره به کف در کلاس در تأمین آسایش بصری و حرارتی کاربران اهمیت فراوانی دارد و این پژوهش بر این مهم اختصاص یافته است. مدل مورد بررسی در این مطالعه، یک کلاس درس در مقطع متوسطه در شهر تبریز است. بهینه یابی اهداف تحقیق با استفاده از پلاگین های شبیه ساز بی و لیدی و پلاگین بهینه ساز اکتاپوس انجام شده است. دستاورد این تحقیق نسبت مساحت پنجره به کف کلاس های درسی مطلوب را در بازه 125/0 تا 2/0 معرفی می کند. بررسی جداگانه اهداف و پاسخ هایی که به عنوان برترین های هر هدف معرفی شدند، بیانگر این موضوع است که در اهداف مربوط به میزان خیرگی و آسایش حرارتی تطبیقی، نسبت بهینه سطح بازشو به کف، در حدّ پایین بازه مذکور و در هدف مربوط به کفایت نور روز، این نسبت در حدّ بالای بازه مذکور قرار دارد.
تحلیل تطبیقی کارآموزی دانشجویان معمای و کارورزی دانشجومعلمان (گامی به سوی بازطراحی الگوی شایستگی محور)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
69 - 86
حوزههای تخصصی:
گذار از دانشگاه به حرفه ، مرحله ای اساسی در تربیت دانشجویان معماری است که کارآموزی در این مسیر نقش واسطه ای مهمی دارد. علی رغم وجود سرفصل های متنوع، برنامه های کارآموزی معماری در ایران در پرورش شایستگی های حرفه ای دانشجویان کارآمد نیستند. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تطبیقی مبتنی بر الگوی چهارمرحله ای بردی، به مقایسه ساختار و مؤلفه های برنامه درسی براساس الگوی تایلر شامل اهداف، محتوا، شیوه اجرا و ارزشیابی-در سرفصل های کارآموزی معماری و کارورزی تربیت معلم می پردازد. یافته ها نشان می دهد که برنامه کارورزی معلمان با ساختار مرحله ای، اهداف شایستگی محور، محتوای چندلایه و تأملی، اجرای موقعیت محور و ارزشیابی تکوینی چندمنبعی، بستری نظام مند و منسجم برای رشد تدریجی توانمندی های حرفه ای فراهم می سازد. در مقابل، کارآموزی معماری اغلب از انسجام ساختاری، اهداف رفتاری و صریح، محتوای هدفمند و نظام ارزشیابی مبتنی بر عملکرد بی بهره اند. این نتایج، بر لزوم بازطراحی کارآموزی معماری با الگوگیری از رویکرد شایستگی محور کارورزی معلمان تأکید دارد.
مؤلفه های طراحی شهری پردیس دانشگاهی سلامت بخش از دیدگاه دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 12
حوزههای تخصصی:
پردیس های دانشگاهی فضاهایی هستند که دانشجویان در آن ها همواره با تجارب متعدد آموزش و یادگیری در کنار چالش های متعددی ازجمله فشارهای تحصیلی و اجتماعی رو برو می باشند که تاثیرات منفی بر سلامت روان و جسم آن ها دارد. این موضوع اهمیت وجود فضاهای سلامت بخش در پردیس های دانشگاهی جهت کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری کاراتر را دوچندان می کند. ازاین رو هدف مطالعه حاضر، واکاوی ارتباط بین نیاز دانشجویان به کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری با میزان سلامت بخشی حوزه دانشکده علوم پایه از پردیس دانشگاهی فردوسی مشهد، و تدوین چارچوب مفهومی معطوف به ارتقای سلامت روان دانشجویان از طریق طراحی شهری سلامت بخش است. مطالعه حاضر از نوع کیفی بوده و گردآوری داده ها از طریق مصاحبه ساختاریافته با 33 نفر از دانشجویان دانشکده علوم پردیس دانشگاه فردوسی و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کیفی مصاحبه های پیاده سازی شده انجام شد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که از منظر دانشجویان دانشکده علوم، سلامت بخشی این محیط دانشگاهی با کیفیت های خلوت گزینی و آرامش، پیاده مداری، عرصه همگانی باکیفیت، پیوند با طبیعت، خوانایی و گستردگی، سازگاری، و اجتماع پذیری معنا می یابد. بنابراین سلامت دارای بعد فضایی است و بازیابی روانی دانشجویان می تواند با حضور در فضاهای باز و نیمه باز در کنار عناصر طبیعی همچون کال، درختان و پوشش گیاهی همراه با ارتقا دیگر کیفیات طراحی شهری سلامت بخش در محدوده دانشکده علوم فردوسی مشهد تسهیل شود.
نوروز؛ آیین گرامیداشت رستاخیزِ انسان و طبیعت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۷
5 - 5
حوزههای تخصصی:
اینک که این مرقومات را مطالعه می فرمایید نوروز بر من و شما گذشته است؛ این که نوروز امسال را نوروز ۱۴۰۴ شمسی خورشیدی بنامیم یا چون تاجیکان و دیگر گرامی دارندگانِ بیرون از مرزهای سیاسی ایران امروزی نوروز ۲۰۲۴ شمسی ترسایی بخوانیمش یا بسان هم میهنان زرتشتی نوروز ۳۷۶۳ اوستایی بدانیم یا چون ایرانیان تا پیش از سقوط قاجار نوروز ۱۴۴۶ هجری قمری، اختیارش با شماست؛ اما تمام این سال شمارهای آورده شده بعد از نوروز، گواه آن است که گرامیداشت نوروز تنها برای آغاز سال نو نیست! نوروز از کهن ترین جشن هایی است که آدمی تا به امروز آن را گرامی داشته که مرتبط با تولد و مرگ کسی نیست. نوروز یک جشن کیهانی است و هنگامه آن، گاهی است که پرتو آفتاب به برج حَمَل می افتد و آغازگر اعتدال بهاری می گردد؛ یعنی دقیقاً همان لحظه ای است که هزاره هاست با نواختن بر طبل ها و کرِنای ها و شلیک توپ ها و آن را ایرانی زادگان از پدر به پسر گرامی داشته اند1 . در نوروز نو شدگی عالم کبیر با نو شدگی عالم صغیر همراه می شوند؛ طبیعت نو می شود، من و شما نیز نو می شویم؛ در مراسم نوروز رختی نو بر تن می کنیم، خود را می آراییم و... که این اعمال و نو شدگی رفتار هم زمان با نو شدگی عالم طبیعت می گردد پس به درستی نوروز تقارن آدمی با طبیعت است.باشندگانِ فلاتِ بزرگِ ایران در دوران باستان که مَردمی کشاورز بودند هر ساله جشن آیینی باشکوهی، در بزرگداشتِ ایزدان گیاهی برگزار می کردند معمولاً در این جشن ها که به جشن مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی معروف بود، ابتدا مراسم سوگواری برگزار می شد و سپس، گو اینکه ایزد گیاهی زنده شده، به شادی و پایکوبی می پرداختند. به این ترتیب، می پنداشتند که ایزد گیاهی، لطف خود را شامل حال آن ها خواهد کرد و آن سال محصولات پربارتری خواهند داشت. مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی، همواره با آغاز سال نو نیز همراه بود و هدف از برگزاری این آیین ها، جلبِ ترحمِ ایزدِ باروری و در نتیجه، برانگیختن نیروهای زایای طبیعت بود2 . نوروز در ارتباط تنگاتنگ با سرزمین ایران است؛ نوروز و ایران بسان ظرف و مظروفی غیرقابل تفکیک می مانند. برای پاسداشت سرزمین ایران چه در برابر تخریب ماده آن و چه در برابر دست اندازی دشمن بیرونی باید مفاهیمی چون نوروز [که سازنده معنی ایران هست] را والا نهاد؛ زیرا گرامیداشت آیین هایی بسان نوروز روشی برای ژرف اندیشی به باور عمومی نسبت به مقوله سرزمین است و در جهانی که دانش همراه با باور ترویج می گردد پاسداشت آیین هایی چون نوروز به مانند ابزار و روش هایی برای ارتقا و درک عمومی منافع جامعه است. بنگریم به جهان بینی مستور در نوروز که خالقش باشندگان سرزمین ایران بودند که حاکی از نگاه منظومه ای و سامان مند به طبیعت و نسبت آن باسعادت انسان در گیتی است؛ بزرگداشت رشد و حیات انسان با تأکید بر نقطه اعتدال بهاری اقدامی برای پیوند زمین (سعادت بشر) با آسمان (آغاز بهار) است؛ تبلور این جهان بینی را در کتیبه داریوش بزرگ در تخت جمشید [جایگاهی که در دوران هخامنشی نورز را برپا می داشتند] می بینیم که پادشاه بزرگ در شکل نیایش و دعا از درگاه خداوندگار می خواهد که سرزمینش [ایران] از سپاه دشمن، دروغ و خشکسالی در امان بدارد.
بررسی توانمندی نحو فضا در شناخت تفاوت های جنسیتی مسکن معاصر؛ مطالعه موردی: شهرک های مسکونی 6 دهه اخیر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹۰
17 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف: خانه ها به عنوان مکان های اصلی زندگی انسان معاصر، باید پاسخ مناسبی به نیازها، باورها و ارزش های ساکنان خود بدهند. ساختار و شکل فضایی خانه ها نقش تعیین کننده ای در شیوه زندگی و رفتار انسان ها دارند. ازآنجاکه خانه ها ویژگی های کالبدی و عملکردی متفاوتی دارند، تحلیل ساختار فضایی آن ها می تواند به فهم بهتر پیچیدگی های روابط اجتماعی و فرهنگی نهفته در معماری مسکن کمک کند. در تهران معاصر، ساخت وسازهای بی رویه و غیرحرفه ای موجب کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات اجتماعی و فرهنگی در فضاهای مسکونی شده است. این تغییرات، بازتاب تحولات مدرنیته، تغییرات در سبک زندگی، نقش های جنسیتی و ساختارهای خانوادگی هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت های جنسیتی و تأثیر آن بر ادراک و نیازهای فضایی، می کوشد تا ارتباطی میان مطالعات جنسیت و طراحی معماری برقرار کند. این مطالعه بر تجربه زیسته زنان و مردان تمرکز دارد و معتقد است که نادیده گرفتن این تجربیات منجر به طراحی فضاهایی ناکارآمد و ناآشنا برای آنان خواهد شد. بنابراین، شناخت دقیق تر نیازهای آنان می تواند به طراحی فضاهای سکونتی انسان محورتر و باکیفیت تری منجر شود. روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و بر مبنای نظریه «نحو فضا»، به بررسی ساختار فضایی خانه های معاصر تهران پرداخته و تلاش دارد تا ابعاد پنهان اجتماعی و فرهنگی در طراحی این فضاها را آشکار سازد. هدف تحقیق، تحلیل و استخراج تغییرات در عرصه بندی و ساختار فضایی خانه ها از سال ۱۳۴۰ تا ۱۴۰۳ است. برای دستیابی به این هدف، پس از انتخاب نمونه های خانه ها در این بازه زمانی، با استفاده از نرم افزار «ای گرف» پلان ها ترسیم و دسته بندی شده و ساختار فضایی آن ها تحلیل گردید. همچنین از نرم افزار «دپس مپ7» برای بررسی شاخص هایی چون عمق کلی فضا، عدم تقارن نسبی، میزان پیوستگی، عمق نسبی فضاها، قابلیت دید و مخروط دید در هر دهه استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان میدهد که در دهه های 40 تا 60، ساختار فضایی خانه های بازتابی از ساختارهای اجتماعی مانند تعاملات انسانی، سلسله مراتب فضایی و حفظ حریم خصوصی بوده است. اما در دهه های 70 تا 90، به دلیل غلبه نگاه کالبدی و غفلت از نیازهای واقعی ساکنان، ظراحی فضاها دچار تغییراتی شده که به کاهش کیفتی زندگی و تضعیف حس تعلق منجر شده است. نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که بی توجهی به تجربه ها زیسته زنان و مردان و نادیده گرفتن ابعاد اجتماعی–فرهنگی در طراحی مسکن، به ایجاد فضاهای ناکارآمد منتهی می شود. ازاین رو، شناخت دقیق تر تفاوت های جنسیتی و نیازهای فضایی ساکنان می تواند به طراحی خانه های انسان محورتر، کارآمدتر و با کیفیت سکونت بالاتر منجر شود.
ارزیابی روش های کنترل سازه های مقاوم در برابر زلزله با رویکرد دو منظوره سازی و استفاده از روش AHP(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
82 - 97
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل چالش برانگیز در حوزه ی مهندسی زلزله، تعیین میزان آسیب سازه ها و نحوه کنترل آن ها در هنگام وقوع زلزله است. در این راستا در ده های اخیر توجه محققین بسیاری در کشورهای زلزله خیز به سمت فناوری سازه های هوشمند معطوف شده است. این سازه ها توانایی ذاتی یا اکتسابی برای پاسخگویی به محرک های خارجی و قابلیت تطبیق رفتار، ترکیب و شکل سازه را با شرایط محیط زیست دارند. روش های مختلفی جهت کنترل ارتعاش سازه ها وجود دارد که یکی از مشکلات این روش ها این است که روش های کنترل سازه ها امروزه فقط جهت مقابله با نیروی زلزله بکار می روند و در واقع جابجایی در اثر نیروی زلزله را کنترل می نمایند. از جمله این روش ها می توان به استفاده از انواع میراگرها در سازه، استفاده از اجسام سنگین مانند آونگ و تعبیه استخر در بام ساختمان، استفاده از جداگر لرزه ای در سازه و ... اشاره نمود. استفاده از میراگرها و جداگرهای لرزه ای نیز هزینه اجرای سازه را بسیار بالا برده که خود سبب غیر اقتصادی بودن طرح ها نیز میگردد. موضوع مهم دیگر استفاده از روش هایی است که بتوان در زمان بحران نیز از آنها استفاده نمود و لذا روش های که کاربردی برای چند منظوره بودن دارند می تواند اهمیت بیشتری داشته باشد.
تحلیل تطبیقی تجسد حیوان در دیوارنگاره های غار لاسکو و فیلم گاو مهرجویی؛ با اتخاذ رویکرد تن محور موریس مرلوپونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نمود شاکله بدنی حیوانات، بر دیوارنگاره غارها و قدمت مصوّر ساختن آن ها پیش از هر ابژه یا سوژه دیگری، بیانگر رابطه پیچیده و بدنمندانه بشر نخستین با حیوانات است؛ که هنر آن را به شکلی بی واسطه بر ما پدیدار می سازد. در پدیدارشناسی مرلوپونتی، حیوانات نیز به منزله موجوداتی بدنمند، که می توانند دارای ادراکات حسی مشابه انسان باشند، مورد توجه قرار می گیرند. از سوی دیگر، سینما از جمله هنرهایی است که هنرمند برای خلق جهان خویش در آن، نیاز به کنش گری بدنمند دارد. بدن می تواند حامل بیشترین امکان برای معنایابی اثر هنرمندی باشد که خود دارای ادراکی بدنمند است. این تحقیق با اتکا به روش پدیدارشناسانه، تحلیلی تطبیقی از صورت بندی بدن ها در شاکله انسانی و حیوانی ارائه می دهد و در آن، نسبت بدنمندانه این دو را در زندگی انسان بدوی (غارنگاره ها) و در عصر حاضر (فیلم گاو) مورد کنکاش قرار می دهد. همچنین، از خلال جمع بندی مؤلفه های ادراک بدنمند، می توان هنر را که اساساً بنیانی بدنمند و تنانه دارد، مورد پردازش و تحلیل قرار داد. با بررسی نمونه های مورد بحث، استنباط می شود که موجودات بدنمند، به واسطه بهره گیری از ادراک حسی، دارای تأثیراتی متقابل و غیرقابل انکار بر یکدیگر هستند، و این موضوع بر فرآیند شکل گیری آثار هنرمندان از دیرباز تا کنون، نقشی بنیادین داشته است.
جغرافیای اجتماعی گروه های ساکن در سکونتگاه های خودانگیخته شهری؛ بررسی موردی: مقایسه محله دولت آباد کرمانشاه و نایسر سنندج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۷
130 - 160
حوزههای تخصصی:
بار ارزشی متفاوتی که بر دو مفهوم رسمیت و غیررسمیت مترتب است منتهی به شکل گیری جغرافیای نابرابری از ارزش های فضایی - اجتماعی شده است. جغرافیایی که در فضای نوین سرمایه داری بازتولید قدرت و برنامه ریزی است و این امر تجلی تمام عیار شهری شدن بدون توسعه است. در این ساختارِ شهروندزدای بازتولیدکننده فقر گروه های اجتماعی ای به حاشیه رانده می شوند که هریک در پی عاملی صورت گرفته است. ازاین رو در این پژوهش به دنبال این پرسش هستیم که چه گروه های اجتماعی در سکونتگاه های خودانگیخته شهری دولت آباد کرمانشاه و نایسر سنندج زندگی می کنند؟ آیا می توان گفت که این افراد از گروه های مشابهی تشکیل شده و قابل گروه بندی هستند؟ برای این کار تلفیقی از روش های کمی (پرسش نامه) و کیفی (اتنوگرافی انتقادی) برای شناخت دقیق تر گروه های ساکن استفاده شده است. فرایند این پژوهش شامل طی مسیری از عرصه زندگی ساکنان به محلات خودانگیخته اولیه و بازگشت به میدان بوده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ممکن است در بیشتر سکونتگاه های خودانگیخته شهری در ایران گروه های مشابهی زندگی کنند؛ اما براساس ماهیت و شرایط منطقه، شهر و سکونتگاه تفاوت هایی نیز در برخی از گروه های ساکن در هر سکونتگاه وجود دارد. درحقیقت می توان گفت امروزه با «جغرافیای اجتماعی نوینی از زیست غیررسمی شهری» روبه رو هستیم که با گروه های جمعیتی مختلف با اهداف و شرایط متفاوت در سه لایه فضایی (لایه تثبیت شده، نواحی منفصل شهری، روستاهای اطراف شهرها) در شهرها درحال بازتولید است.