فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۴۱ تا ۷۶۰ مورد از کل ۳۰٬۷۰۳ مورد.
منبع:
منظر دوره ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
3-3
حوزههای تخصصی:
حرف توسعه که می آید، ناخودآگاه همه ذوق می کنند که قرار است وضعشان بهتر شود. مظاهر توسعه می آید و زندگی دشوار گذشته پایان می یابد. علم و منافع تمدن علم محور جانشین زندگی سنتی با رشد تدریجی و کند می شود. توسعه گران برای دریافت حمایت های بیشتر و رفع موانعی که در روند توسعه و در واقعیت ملموس از سوی مردم برای آنها پدید می آید، به سرعت سراغ مظاهر توسعه می روند. پیش از آن که بنیان های توسعه به تولید مظاهر خود بپردازند، نمادهای جدید از سوی توسعه گر در قلمرو او گسترده می شود. توسعه های بزرگ اقتصادی تک پایه، مانند کارخانجات و صنایع بزرگ، پس از مکان یابی برای پشتیبانی نیروی کار خود اقدام به ساخت شهرها یا شهرک هایی می کنند تا کارگران و مهندسانشان در آنها اقامت کنند. فولادشهر و بهارستان اصفهان، الوند قزوین، سرچشمه کرمان و بسیاری نمونه های دیگر از این سنخ هستند. شهرهای جدید صنعتی که در وهله اول خوابگاهی هستند، توسط سرمایه گذار توسعه گر بنا می شوند و هزینه ساخت و نگهداری شهر نیز برعهده آنهاست. تدریجاً که شهر بزرگ می شود و مشاغل واسطه ای هم در آن مستقر می گردد، شهر از کمپ اختصاصی صنعت مستقل شده و ذیل قانون شهرداری ادامه مسیر می دهد؛ اگرچه در اغلب موارد بزرگترین مالک شهر، همچنان صنعت مادر آن است. شهرهای صنعتی، منظر دستوری و مهندسی خاص خود را دارند. تقریباً همه یک شکل و با سازمان مدرنیست فضایی ساخته می شوند، خیابان های شطرنجی با بلوک های همگن از حیث کارکرد. از آنجا که پایه گذاری شهر مهندسی است، کیفیت معماری و ساخت میانه بر آن حاکمیت دارد. همین ویژگی روحیه صنعتی و دستوری را بر کلیت شهر غلبه می دهد. در سیرجان اما، این سیاست کنار گذاشته شد. در دهه هفتاد شمسی معدن گل گهر با اقتصاد رو به تزاید در حاشیه آن بنیان گذاری شد و اینک بیش از سی هزار کارمند و کارگر دارد که با خانواده به یکصد هزار نفر می رسد. برای شهر دویست هزار نفری، افزوده شدن نیمی از جمعیت با تکانه های شدید همراه است. از این رو مدیریت معدن چه در قالب تکلیف قانونی برای تأمین بخشی از هزینه های رشد و چه در چارچوب مسئولیت اجتماعی به ارائه خدمات مختلف برای شهر پرداخت. اختلاط سبد کمک و تکلیف، دست مدیریت را برای تعیین نوع و اولویت خدمات بسیار گشود. در عین حال برگ برنده تأمین اعتبار به مدیریت معدن قدرت بلامنازع تصمیم گیری در اغلب شوراهای تصمیم سازی و تصمیم گیری اعطا کرد که آثار آن را در توسعه بی رویه شهر و اختلاط شهر و پیرامون بی رعایت قواعد متعارف شهری و گرانی زمین و مسکن می توان دید. در شرایطی که قوانین حکمروایی شهری در ایران از انسجام کافی برخوردار نیست، بروز پدیده توسعه های بخشی در حاشیه شهرها بیش از آن که منجر به ارتقای کیفیت شهر شود، با تحمیل مهاجرت های اجباری و تولید تقاضای جدید در سطح شهر، نه تنها به رونق زندگی پایه شهروندان نمی انجامد، بلکه مطالبه های جدیدتری در شهر ایجاد می کند که مدیریت شهری توان پاسخگویی به آن را ندارد. آن چه در فرایند این نوع توسعه انگلی، که از زیرساخت های شهر قدیم ارتزاق می کند نصیب شهر می شود، فضاهای نوظهور و غیرمتعارفی است که بی واسطه در کنار ساختارهای شهر شهر قدیم جای می گیرند. سازمان فضایی شهر نیز با رهاسازی همه قیود متعارف، به دنبال زمین ارزان، بیابان های اطراف را درمی نوردد و فاصله روستا و شهر را از میان می برد. توسعه انگلی چیزی از سازمان فضایی و منظر شهری باقی نمی گذارد نه شهر پیش اندیشیده جدید است و نه شهر تاریخی و توسعه یافته.
بررسی شاخص های مکان محوری محله در شهر دزفول با تکیه بر نقش رودخانه دز (نمونه موردی: محله قلعه در شهر دزفول)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
6-13
حوزههای تخصصی:
در ساختار شهرهای تاریخی ایران، شکل گیری محلات همواره با عوامل طبیعی و ضرورت های دفاعی در پیوند بوده است. شهر دزفول، به عنوان نمونه ای ممتاز، در تعامل با رودخانه دز و بهره گیری از توپوگرافی اطراف آن شکل گرفته و این پیوند، ساختاری دفاعی، خودکفا و هویت ساز را به وجود آورده است. محله قلعه، به عنوان هسته اولیه شهر، تجلی گاه این ساختار مکان محور است. در این میان، امروزه در مواجهه با تحولات سریع کالبدی و اجتماعی معاصر، محله های تاریخی همچون محله قلعه با خطر تضعیف پیوندهای معنایی و هویتی روبه رو هستند؛ امری که اهمیت بازشناسی و تحلیل مؤلفه های مکان محوری را، برای حفظ این محلات، دوچندان می کند. این پژوهش با تمرکزبر محله قلعه و با تکیه بر مطالعات میدانی، مصاحبه با ساکنان و منابع کتابخانه ای، به بررسی تأثیر رودخانه دز بر شاخص های مکان محوری در این محله می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که عناصر مکان محور در سه بُعد کالبدی، عملکردی و معنایی قابل دسته بندی اند. این سه گانه در تعامل با ویژگی های طبیعی رودخانه، نقش تعیین کننده ای در حفظ انسجام فضایی، هویت تاریخی و تداوم سکونت در محله ایفا کرده اند. در نهایت، لازمه تداوم اصل مکان محوری در محله قلعه حضور همزمان دو کیفیت پویایی و ثبات در اجزای مکان در رابطه با رودخانه دز است که حس تعلق و هویت را در شهروندان محله تقویت کرده است.
اندازه گیری تجربه هیجانی کاربران در تعامل با دو ابزار خانگی؛ با کاربست الکتروانسفالوگرافی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جلوه هنر سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۷)
22-33
حوزههای تخصصی:
با توجه به تنوع بسیار بالای محصولات و تعدد تولیدکنندگان در بازارهای رقابتی امروزه، دستیابی به رضایتمندی و ایجاد رابطه مطلوب کاربر/محصول، در محصولات از ضرورتهای اصلی فرایندهای طراحی و تولید محسوب می شود. در این راستا بهبود تجربه کاربری، عاملی کلیدی برای حفظ رقابت پذیری و ارتقای کیفیت محصولات می باشد. بنابراین اندازه گیری تجربه هیجانی کاربران در رابطه با محصولات، می تواند در کشف نیازهای احساسی کاربران بسیار مفید باشد. این پژوهش با هدف اندازه گیری میزان خوشایندی و برانگیختگی در تعامل با محصولات کاربردی ملموس، از تلفیق دو روش عینی (الکتروانسفالوگرافی) و ذهنی (پرسشنامه هیجانی) بهره گرفته است. نمونه آماری، شامل 40 نفر از بانوان، در بازه سنی 20 تا 40 سال بود. آزمودنی ها پس از انجام فعالیت با هر دو ابزار، مراحل تعامل با آنها را به صورت ویدئویی مشاهده کردند و همزمان ثبت الکتروانسفالگرام و پرسشنامه خودارزیابی آدمک انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که میزان هیجانات ابراز شده کاربران در خصوص تعامل با محصول در مراحل مختلف انجام کار متفاوت است. همچنین خوشایندی بیان شده توسط آزمودنی ها با میزان توان نسبی آلفای پیشانی، به عنوان شاخص الکتروانسفالوگرافی، ارتباط معنی دار دارد. ولی میان برانگیختگی بدست آمده از پرسشنامه و توان نسبی بتای پیشانی، رابطه معنی دار یافت نشد. با توجه به اینکه مطابق با مطالعات قبلی، مشاهده یا فکرکردن به تعامل با محصولات، ممکن است برانگیزاننده واکنش های هیجانی در افراد باشد، می توان مدعی شد که بهره گیری همزمان از روشهای به کاربسته شده در این پژوهش، می تواند به عنوان روشی کارآمد در ارزیابی تجارب هیجانی کاربران در ارتباط با محصولات، مطرح باشد.
ارزیابی و اولویت بندی مولفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب با تکیه بر آراء متخصصان در محله دروی حاشیه شهر مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افزایش سریع شهرنشینی، هجوم مهاجران و تازه واردان به نقاط شهری، شهرها را با مشکلات و معضلات متعددی مواجه کرده است. یکی از این معضلات ظهور محلات حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ می باشد. از مهمترین مشکلات این محلات مساله مسکن است که نابسامانی های فراوان در ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی در حاشیه شهرها، باعث کاهش کیفیت آن شده است. مساکن حاشیه شهر نمودی از فقدان معیارهای مسکن مطلوب می باشد و شناسایی و تقویت برخی از این معیارها به افزایش کیفیت و مطلوبیت مسکن کمک خواهد کرد. محله دروی مشهد، یکی از محلات حاشیه در بخش شرقی مشهد می باشد که با کیفیت پایین مسکن به خصوص در بخش کالبدی روبرو است. لذا هدف از این پژوهش ارزیابی و اولویت بندی معیارها و مولفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب در بافت حاشیه نشین محله دروی می باشد. روش انجام پژوهش توصیفی و تحلیلی در بخش مبانی نظری و پیمایشی با استفاده از ابزار پرسشنامه می باشد. بدین منظور در گام نخست، ابتدا شناسایی معیارها و مولفه های کالبدی مسکن مطلوب در حاشیه شهر، با استفاده از مطالعات اسنادی و آراء صاحب نظران و پژوهشگران (مبانی نظری، تجارب ایران و جهان) صورت گرفت. این معیارها در 8 گروه دسته بندی شده که شامل 34 مولفه می باشند. در گام بعدی مولفه های شناسایی شده به صورت پرسشنامه ای با طیف لیکرت در اختیار 30 نفر از کارشناسان قرار گرفت. کارشناسان از بین افرادی انتخاب شده اند که به صورت تجربی در بافت حاشیه شهر حضور داشته و آگاهی کاملی نسبت به آن دارند. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم افزار SPSS، جهت رتبه بندی معیارها و مولفه ها از آزمون فریدمن، رابطه بین معیارها از آزمون همبستگی اسپیرمن و برای سنجش اعتبار و پایایی پرسشنامه و در نهایت جهت ارائه مدل ساختاری پژوهش از آزمون مدل یابی معادلات ساختاری PLS استفاده شده است. نتایج به دست آمده گویای این است معیار دوام، استحکام و مقاومت اولویت اول؛ معیار تناسبات، ابعاد و اندازه اولویت دوم؛ معیار تسهیلات بهداشتی اولویت سوم؛ معیار ایمنی و امنیت اولویت چهارم؛ معیار نمای ظاهری و سیمای بصری اولویت پنجم؛ معیار شکل، فرم و الگو اولویت ششم؛ معیار امکانات و تسهیلات رفاهی اولویت هفتم و معیار خدمات و امکانات اولویت هشتم می باشد. با برنامه ریزی در راستای ارتقاء و ساماندهی این معیارها و مولفه ها بر اساس درجه اهمیت، می توان مطلوبیت مسکن را از لحاظ کالبدی در بافت حاشیه شهر بهبود بخشید.
بهینه یابی نسبت سطح بازشو به کف در کلاس های درسی به منظور دستیابی توامان به آسایش حرارتی و بصری دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طراحی معماری امری پیچیده است که در آن باید به صورت همزمان برای موضوعات و مسائل متعدد پاسخی قانع کننده و درخور یافت شود. نسبت مساحت پنجره به کف در کلاس های درس مناطق سردسیر، نقش مهمی در افزایش آسایش بصری و حرارتی کاربران دارد. چرا که به طور مستقیم، بر میزان نفوذ نور طبیعی و گرمای تابشی آن تأثیر می گذارد. به این ترتیب، نیاز به نور مصنوعی و وابستگی به سیستم های گرمایشی کاهش می یابد. با این حال، نسبت بیش از حد نیز می تواند منجر به از دست دادن گرما و انرژی و همچنین خیرگی آزاردهنده شود. بنابراین دستیابی به یک نسبت بهینه از مساحت پنجره به کف در کلاس در تأمین آسایش بصری و حرارتی کاربران اهمیت فراوانی دارد و این پژوهش بر این مهم اختصاص یافته است. مدل مورد بررسی در این مطالعه، یک کلاس درس در مقطع متوسطه در شهر تبریز است. بهینه یابی اهداف تحقیق با استفاده از پلاگین های شبیه ساز بی و لیدی و پلاگین بهینه ساز اکتاپوس انجام شده است. دستاورد این تحقیق نسبت مساحت پنجره به کف کلاس های درسی مطلوب را در بازه 125/0 تا 2/0 معرفی می کند. بررسی جداگانه اهداف و پاسخ هایی که به عنوان برترین های هر هدف معرفی شدند، بیانگر این موضوع است که در اهداف مربوط به میزان خیرگی و آسایش حرارتی تطبیقی، نسبت بهینه سطح بازشو به کف، در حدّ پایین بازه مذکور و در هدف مربوط به کفایت نور روز، این نسبت در حدّ بالای بازه مذکور قرار دارد.
تحلیل تطبیقی کارآموزی دانشجویان معمای و کارورزی دانشجومعلمان (گامی به سوی بازطراحی الگوی شایستگی محور)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
69 - 86
حوزههای تخصصی:
گذار از دانشگاه به حرفه ، مرحله ای اساسی در تربیت دانشجویان معماری است که کارآموزی در این مسیر نقش واسطه ای مهمی دارد. علی رغم وجود سرفصل های متنوع، برنامه های کارآموزی معماری در ایران در پرورش شایستگی های حرفه ای دانشجویان کارآمد نیستند. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تطبیقی مبتنی بر الگوی چهارمرحله ای بردی، به مقایسه ساختار و مؤلفه های برنامه درسی براساس الگوی تایلر شامل اهداف، محتوا، شیوه اجرا و ارزشیابی-در سرفصل های کارآموزی معماری و کارورزی تربیت معلم می پردازد. یافته ها نشان می دهد که برنامه کارورزی معلمان با ساختار مرحله ای، اهداف شایستگی محور، محتوای چندلایه و تأملی، اجرای موقعیت محور و ارزشیابی تکوینی چندمنبعی، بستری نظام مند و منسجم برای رشد تدریجی توانمندی های حرفه ای فراهم می سازد. در مقابل، کارآموزی معماری اغلب از انسجام ساختاری، اهداف رفتاری و صریح، محتوای هدفمند و نظام ارزشیابی مبتنی بر عملکرد بی بهره اند. این نتایج، بر لزوم بازطراحی کارآموزی معماری با الگوگیری از رویکرد شایستگی محور کارورزی معلمان تأکید دارد.
ارزیابی محوطه باز فضاهای آموزشی با تاکید بر عوامل کالبدی، محیطی و انسانی مطالعه موردی: مدارس ابتدایی منطقه 9 شهر تهران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
102 - 115
حوزههای تخصصی:
فضاهای آموزشی یکی از مولفه های مهم و تاثیرگذار بر روی رفتار و شخصیت افراد می باشند ولی بخش اعظم محیط آموزشی را فضای بسته تشکیل داده است. با توجه به ارزیابی به عمل آمده از محیط های آموزشی تمام توجهات معطوف به فضاهای درونی است و آنچه مغفول مانده است فضاهای باز شامل حیاط و یا باغچه ها هستند که به منظور کمک به اهداف این فضاها می باشد. در صورتی که فضاهای باز در مکان های آموزشی میدان شهری کودکان بوده و این پتانسیل را دارد که به عنوان یک مکان برای تجربه آزادی حرکت و بازی، خلاقیت، کشف و ارزش های اجتماعی دیده شود. این پژوهش به دنبال یافتن ارتقای دانش طراحی فضاهای باز سایت های آموزشی و تقویت این فضاها در یادگیری و آموزش استفاده کنندگان است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بر پایه پیمایش بوده و از فن مشاهده، مصاحبه و پرسشنامه به جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. محدوده مورد مطالعه مدارس ابتدایی منطقه9 استان تهران می باشد. یافته های این پژوهش نشان می دهد از دیدگاه دانش آموزان عوامل محیطی بیش از دو عامل انسانی و کالبدی بر روی مطلوبیت فضاهای باز در رسیدن به یک طرح منظر موفق، تأثیرگذار است. بنابراین هر طرح برای ایجاد ارتباط صحیح با زمینه خود، می بایست با محدودیت ها و امکاناتی که شاخصه های محیطی در اختیار آن قرار می دهد، هماهنگ باشد. با چنین رویکردی، طراحی محیط و منظر از بستر و ویژگی های ذاتی آن برخاسته و در سازگاری با آن قرار می گیرد. هم چنین از نظر کاربران این فضاها، عوامل انسانی نیز بیش از عوامل کالبدی بر روی مطلوبیت فضاهای باز تأثیرگذار است که لزوم توجه به نظامی از ویژگی های رشد کودکان می تواند در جهت ارتقای کیفیت و با نشاط سازی حیاط مدارس در راستای اهداف متنوع آموزشی و پرورشی کارساز باشد.
نوروز؛ آیین گرامیداشت رستاخیزِ انسان و طبیعت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۷
5 - 5
حوزههای تخصصی:
اینک که این مرقومات را مطالعه می فرمایید نوروز بر من و شما گذشته است؛ این که نوروز امسال را نوروز ۱۴۰۴ شمسی خورشیدی بنامیم یا چون تاجیکان و دیگر گرامی دارندگانِ بیرون از مرزهای سیاسی ایران امروزی نوروز ۲۰۲۴ شمسی ترسایی بخوانیمش یا بسان هم میهنان زرتشتی نوروز ۳۷۶۳ اوستایی بدانیم یا چون ایرانیان تا پیش از سقوط قاجار نوروز ۱۴۴۶ هجری قمری، اختیارش با شماست؛ اما تمام این سال شمارهای آورده شده بعد از نوروز، گواه آن است که گرامیداشت نوروز تنها برای آغاز سال نو نیست! نوروز از کهن ترین جشن هایی است که آدمی تا به امروز آن را گرامی داشته که مرتبط با تولد و مرگ کسی نیست. نوروز یک جشن کیهانی است و هنگامه آن، گاهی است که پرتو آفتاب به برج حَمَل می افتد و آغازگر اعتدال بهاری می گردد؛ یعنی دقیقاً همان لحظه ای است که هزاره هاست با نواختن بر طبل ها و کرِنای ها و شلیک توپ ها و آن را ایرانی زادگان از پدر به پسر گرامی داشته اند1 . در نوروز نو شدگی عالم کبیر با نو شدگی عالم صغیر همراه می شوند؛ طبیعت نو می شود، من و شما نیز نو می شویم؛ در مراسم نوروز رختی نو بر تن می کنیم، خود را می آراییم و... که این اعمال و نو شدگی رفتار هم زمان با نو شدگی عالم طبیعت می گردد پس به درستی نوروز تقارن آدمی با طبیعت است.باشندگانِ فلاتِ بزرگِ ایران در دوران باستان که مَردمی کشاورز بودند هر ساله جشن آیینی باشکوهی، در بزرگداشتِ ایزدان گیاهی برگزار می کردند معمولاً در این جشن ها که به جشن مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی معروف بود، ابتدا مراسم سوگواری برگزار می شد و سپس، گو اینکه ایزد گیاهی زنده شده، به شادی و پایکوبی می پرداختند. به این ترتیب، می پنداشتند که ایزد گیاهی، لطف خود را شامل حال آن ها خواهد کرد و آن سال محصولات پربارتری خواهند داشت. مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی، همواره با آغاز سال نو نیز همراه بود و هدف از برگزاری این آیین ها، جلبِ ترحمِ ایزدِ باروری و در نتیجه، برانگیختن نیروهای زایای طبیعت بود2 . نوروز در ارتباط تنگاتنگ با سرزمین ایران است؛ نوروز و ایران بسان ظرف و مظروفی غیرقابل تفکیک می مانند. برای پاسداشت سرزمین ایران چه در برابر تخریب ماده آن و چه در برابر دست اندازی دشمن بیرونی باید مفاهیمی چون نوروز [که سازنده معنی ایران هست] را والا نهاد؛ زیرا گرامیداشت آیین هایی بسان نوروز روشی برای ژرف اندیشی به باور عمومی نسبت به مقوله سرزمین است و در جهانی که دانش همراه با باور ترویج می گردد پاسداشت آیین هایی چون نوروز به مانند ابزار و روش هایی برای ارتقا و درک عمومی منافع جامعه است. بنگریم به جهان بینی مستور در نوروز که خالقش باشندگان سرزمین ایران بودند که حاکی از نگاه منظومه ای و سامان مند به طبیعت و نسبت آن باسعادت انسان در گیتی است؛ بزرگداشت رشد و حیات انسان با تأکید بر نقطه اعتدال بهاری اقدامی برای پیوند زمین (سعادت بشر) با آسمان (آغاز بهار) است؛ تبلور این جهان بینی را در کتیبه داریوش بزرگ در تخت جمشید [جایگاهی که در دوران هخامنشی نورز را برپا می داشتند] می بینیم که پادشاه بزرگ در شکل نیایش و دعا از درگاه خداوندگار می خواهد که سرزمینش [ایران] از سپاه دشمن، دروغ و خشکسالی در امان بدارد.
بررسی توانمندی نحو فضا در شناخت تفاوت های جنسیتی مسکن معاصر؛ مطالعه موردی: شهرک های مسکونی 6 دهه اخیر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹۰
17 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف: خانه ها به عنوان مکان های اصلی زندگی انسان معاصر، باید پاسخ مناسبی به نیازها، باورها و ارزش های ساکنان خود بدهند. ساختار و شکل فضایی خانه ها نقش تعیین کننده ای در شیوه زندگی و رفتار انسان ها دارند. ازآنجاکه خانه ها ویژگی های کالبدی و عملکردی متفاوتی دارند، تحلیل ساختار فضایی آن ها می تواند به فهم بهتر پیچیدگی های روابط اجتماعی و فرهنگی نهفته در معماری مسکن کمک کند. در تهران معاصر، ساخت وسازهای بی رویه و غیرحرفه ای موجب کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات اجتماعی و فرهنگی در فضاهای مسکونی شده است. این تغییرات، بازتاب تحولات مدرنیته، تغییرات در سبک زندگی، نقش های جنسیتی و ساختارهای خانوادگی هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت های جنسیتی و تأثیر آن بر ادراک و نیازهای فضایی، می کوشد تا ارتباطی میان مطالعات جنسیت و طراحی معماری برقرار کند. این مطالعه بر تجربه زیسته زنان و مردان تمرکز دارد و معتقد است که نادیده گرفتن این تجربیات منجر به طراحی فضاهایی ناکارآمد و ناآشنا برای آنان خواهد شد. بنابراین، شناخت دقیق تر نیازهای آنان می تواند به طراحی فضاهای سکونتی انسان محورتر و باکیفیت تری منجر شود. روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و بر مبنای نظریه «نحو فضا»، به بررسی ساختار فضایی خانه های معاصر تهران پرداخته و تلاش دارد تا ابعاد پنهان اجتماعی و فرهنگی در طراحی این فضاها را آشکار سازد. هدف تحقیق، تحلیل و استخراج تغییرات در عرصه بندی و ساختار فضایی خانه ها از سال ۱۳۴۰ تا ۱۴۰۳ است. برای دستیابی به این هدف، پس از انتخاب نمونه های خانه ها در این بازه زمانی، با استفاده از نرم افزار «ای گرف» پلان ها ترسیم و دسته بندی شده و ساختار فضایی آن ها تحلیل گردید. همچنین از نرم افزار «دپس مپ7» برای بررسی شاخص هایی چون عمق کلی فضا، عدم تقارن نسبی، میزان پیوستگی، عمق نسبی فضاها، قابلیت دید و مخروط دید در هر دهه استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان میدهد که در دهه های 40 تا 60، ساختار فضایی خانه های بازتابی از ساختارهای اجتماعی مانند تعاملات انسانی، سلسله مراتب فضایی و حفظ حریم خصوصی بوده است. اما در دهه های 70 تا 90، به دلیل غلبه نگاه کالبدی و غفلت از نیازهای واقعی ساکنان، ظراحی فضاها دچار تغییراتی شده که به کاهش کیفتی زندگی و تضعیف حس تعلق منجر شده است. نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که بی توجهی به تجربه ها زیسته زنان و مردان و نادیده گرفتن ابعاد اجتماعی–فرهنگی در طراحی مسکن، به ایجاد فضاهای ناکارآمد منتهی می شود. ازاین رو، شناخت دقیق تر تفاوت های جنسیتی و نیازهای فضایی ساکنان می تواند به طراحی خانه های انسان محورتر، کارآمدتر و با کیفیت سکونت بالاتر منجر شود.
تحلیل مؤلفه های معماری بیوفیلیک در ساختار فضایی باغ های تاریخی ایران (مطالعه موردی: باغ شاهزاده ماهان کرمان)
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت پیوند میان انسان و طبیعت در معماری سنتی ایران، پژوهش حاضر با هدف تحلیل مؤلفه های معماری بیوفیلیک در ساختار فضایی باغ های تاریخی ایران و با تأکید بر باغ شاهزاده ماهان کرمان انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، بررسی چگونگی بازتاب سه تجربه ی بیوفیلیک کلرت شامل: تجربه ی مستقیم، غیرمستقیم و انسان محور از طبیعت در سازمان فضایی و عناصر کالبدی این باغ است. روش پژوهش توصیفی–تحلیلی و با رویکرد ترکیبی (کیفی–کمی) بوده است. در بخش کیفی، داده ها از طریق تحلیل محتوای نظری و تطبیق عناصر کالبدی باغ با مؤلفه های مدل کلرت گردآوری شد و در بخش کمی، داده های حاصل از پرسشنامه ی پنج درجه ای لیکرت میان ۳۰ بازدیدکننده و ۱۰ متخصص تحلیل گردید. یافته ها نشان داد که مؤلفه های بیوفیلیک در باغ شاهزاده ماهان به صورت هم افزا و هماهنگ حضور دارند و ابعاد روانی، ادراکی و حرکتی کاربران را تحت تاثیر قرار می دهند. عناصر طبیعی همچون جریان آب، تنوع گیاهی و سایه اندازها نقش محوری در تجربه ی مستقیم از طبیعت ایفا می کنند، درحالی که هندسه ی منظم، مصالح بومی و نور طبیعی تجربه ی غیرمستقیم و فضایی را تقویت می نمایند. ساختار سلسله مراتبی فضا، محورهای دید و کوشک مرکزی نیز تجربه ی انسان محور را هدایت و انسجام فضایی را افزایش می دهد. نتایج تحقیق نشان می دهد که تلفیق سه گانه ی تجربه های بیوفیلیک در این باغ، موجب شکل گیری الگویی منسجم از تعامل انسان و طبیعت شده و کیفیت روانی و ادراکی فضا را به طور معناداری ارتقا داده است. بر این اساس، می توان از الگوی فضایی و مفهومی باغ شاهزاده به عنوان مرجع طراحی برای فضاهای معاصر انسان محور و پایدار بهره گرفت.
چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با افزایش روند شهری شدن در جهان، میزان مصرف در حال افزایش است. یک پیامد اجتناب ناپذیر مصرف بیشتر، افزایش سریع مقدار زباله جامد تولیدی است. امروزه شرایط مدیریت پسماند در کشورهای درحال توسعه نامناسب است. طی دو دهه اخیر، علیرغم فعالیت های سازمان مدیریت پسماند و سازمان فرهنگی شهرداری مشهد برای ترویج تفکیک زباله و مدیریت صحیح پسماند، نرخ تفکیک زباله از مبدأ در شهر مشهد در حد قابل قبول نیست و نیاز است به بررسی چالش های مدیریت پسماند است تا مشکلات و دلایل مدیریت نامناسب پسماند در شهر مشهد شناسایی شود. هدف اصلی تحقیق شناسایی چالش های مدیریت پسماند و دلایل آن در شهر مشهد است. داده های این مطالعه کیفی از طریق مصاحبه عمیق گردآوری شده و از روش تحلیل مضمون برای تحلیل داده ها استفاده شده است. با کمک نمونه گیری هدفمند و با معیار اشباع نظری با 25 نفر از مصاحبه شوندگان مصاحبه انجام شد و نهایتاً داده های گردآوری شده در قالب دو مضمون فراگیر و هشت مضمون سازمان دهنده، کدگذاری و تحلیل گردید. نتایج تحقیق درباره مشکلات مدیریت پسماند در مشهد نشان می دهد که چهار مضمون سازمان دهنده رفتارهای ناپایدار زیست محیطی شهروندان، نارسایی قانونی-ساختاری، ناکارآمدی اجرایی و مشکلات مرتبط با زائران در ایام پیک مهم ترین چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد هستند. همچنین چهار مضمون سازمان دهنده خلأهای فرهنگی و اجتماعی، نگاه کالایی و درآمدی به پسماند، بازدارندگی پایین قوانین و ضعف سازمانی مهم ترین دلایل چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد است.
از چوپانان کویر تا آتابای: ملودی پردازی حسین علیزاده در موسیقی فیلم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله بر پایه مطالعه دقیق فواصل ملودیک و هم چنین کارکرد موسیقی در ارتباط با تصویر، با روش توصیفی تحلیلی، گرایش ها و ویژگی های ملودی پردازی حسین علیزاده در آثار بلند سینمایی را تبیین می کند. خطوط ملودیک در آثار بلند سینمایی او، عموماً مجموعه ای از خصوصیات به کارگیری فواصل، آلتراسیون غیر مدولاسیونی درجات مد و تأکیدات تتراکوردی یا ترایکوردی در جملات را در برمی گیرد که منجر به ایجاد تشابهات ساختاری متمایز در ملودی پردازی او می شود. فواصل پرتکرار نیم پرده و تریتون در نگاه افقی و عمودی و همچنین آلتراسیون درجات مد در جهت برجسته سازی فاصله دوم کوچک، جزو گرایش ها شاخص علیزاده در ساخت خطوط ملودیک است. ایجاد حل یا گرایش نیم پرده ای درجه دوم به تنیک برگرفته از مد فریژین و به کارگیری فاصله نیم پرده ای، به ویژه در پایان بندی عبارات و جملات ملودیک، منجر به ایجاد اشتراکات نمایشی در سکانس های با مضمون مشابه می شود. فواصل دوم کوچک و تریتون نه تنها بین نت های متوالی ملودیک، بلکه گاهی به شکل متقاطع، غیر مجاور و بین خطوط مختلف به شکل عمودی نیز خودنمایی می کنند. این مقاله با تمرکز بر آثار سینمایی علیزاده، از فیلم چوپانان کویر تا آتابای در دو بخش به تحلیل ملودی پردازی و کارکرد آن می پردازد. در بخش نخست، با تمرکز بر عناصر ملودیک، تعلیقات آلتراسیونی و اهمیت فواصل مذکور در خطوط ملودیک بررسی می شود و در بخش دوم، به طور مختصر به مضامین مشابه و کارکرد نمایشی آن اشاره خواهد کرد.
بررسی دلایل اقبال عمومی به طراحی معماری نمای رومی و تأثیر آن بر سیما و هویت شهری؛ نمونه موردی: شهر ایلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طی سال های اخیر، نمای رومی در مناطق مسکونی شهر ایلام رشد چشمگیری داشته و به یکی از سبک های غالب نماسازی شهری تبدیل شده است. این گسترش موجب بی هویتی سیمای شهری شده؛ چراکه نمای رومی با ساختار تاریخی و نظام معماری ایرانی، ریشه دار در فرهنگ بومی، ناسازگار است. در این پژوهش، از تلفیق رویکرد کیفی گراندد تئوری با الگوی نظام مند اشتراوس و کوربین، به منظور تحلیل مفاهیم بنیادین و تولید چهارچوب نظری پدیده، استفاده شده است. همچنین به علل گرایش عمومی به این سبک و تأثیرات آن بر منظر شهری ایلام نیز پرداخته شده است. 488 داده اولیه از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۲۷ نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه های مرتبط گردآوری شده اند که در ۲۴۱ کدگذاری باز، ۴۳ مؤلفه و ۷ مقوله اصلی دسته بندی شدند. نتایج نشان دادند که ویژگی های کالبدی و بصری نماهای رومی، از مهم ترین عوامل جذابیت آن برای عموم مردم بوده اند. از لحاظ اقتصادی نیز، این شیوه نماسازی به دلیل سودآوری زیاد و سهولت اجرا، استقبال گسترده سازندگان و پیمانکاران را به دنبال داشته است. محرک های اقبال عمومی به سمت معماری نمای رومی در جامعه ایران عبارت اند از: نداشتن آگاهی، ضعف آموزشی طراحان و معماران، فقدان هویت و قوانین در بناهای اجراشده. پیامد توجه و رویکرد جامعه به طراحی معماری نمای رومی نیز شامل ترویج معماری بی هویت، نابودی سیما و منظر شهری می شود. براساس یافته ها، می توان ادعا کرد که «بازنمایی منزلت اجتماعی از طریق نماهای شهری در بستر فرهنگ مصرف گرایانه و ضعف ساختارهای آموزشی و نظارتی»، الگوی غالب در تبیین اقبال به سبک نمای رومی در شهر ایلام بوده است.
تدوین راهبردهای ارتقای هم افزایی میان زیست شبانه و شهر هوشمند در فضاهای عمومی شهری؛ نمونه موردی: خیابان بوعلی، همدان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تحلیل هم افزایی میان دو مفهوم زیست شبانه و شهر هوشمند در فضاهای عمومی شهری پرداخته است. این مطالعه با تمرکز بر پیاده راه بوعلی شهر همدان، به دنبال درک نحوه تعامل این دو رویکرد و ارائه مدل های کاربردی برای بهبود کیفیت زیست شبانه در فضاهای عمومی شهری است. هدف اصلی این تحقیق، بررسی ابعاد مختلف هم افزایی شبانه هوشمند و ارزیابی اثرات آن بر پویایی و امنیت فضاهای شهری در ساعات شب است. زیست شبانه به عنوان بخش مهمی از فعالیت های شهری، بهبود امنیت، تعاملات اجتماعی و اقتصادی را در ساعات شب فراهم می آورد. از سوی دیگر، شهر هوشمند با بهره گیری از فناوری های نوین اطلاعاتی، به مدیریت بهینه این فضاها کمک می کند. در این راستا، بسیاری از پژوهش ها به تحلیل ابعاد کالبدی و اجتماعی، مدیریت شهری و فناوری های هوشمند پرداخته اند؛ اما کمتر پژوهشی به هم افزایی میان این دو مقوله پرداخته است. این پژوهش از رویکرد ترکیبی (کمی کیفی) استفاده کرده و از ابزار پرسش نامه محقق ساخته برای گردآوری داده ها استفاده کرده است. جامعه آماری شامل ساکنان، کسبه و بازدیدکنندگان پیاده راه بوعلی است. تحلیل داده ها از طریق مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) انجام شده است. محدوده مکانی این پژوهش، پیاده راه بوعلی در شهر همدان است که یکی از مهم ترین کانون های زیست شبانه شهر محسوب می شود. نتایج تحقیق نشان داد که مدل نهایی ۶۲درصد واریانس هم افزایی شبانه هوشمند را تبیین می کند. بیشترین اثر مستقیم از بُعد کالبدی محیطی (β=0.36) و اجتماعی فرهنگی (β=0.28) گزارش شد. همچنین، اثرات غیرمستقیم میان ابعاد مختلف نیز از طریق مسیرهای مدیریتی حکمرانی و فناورانه زیرساختی تأثیرگذار بودند. شاخص های برازش مدل در سطح مطلوب قرار داشتند (CFI=0.92، TLI=0.90، RMSEA=0.058). این پژوهش نشان داد که هم افزایی میان زیست شبانه و شهر هوشمند، پدیده ای چندبعدی و میان رشته ای است که تحقق آن به ترکیب فناوری های هوشمند با ابعاد اجتماعی، کالبدی و مدیریتی نیاز دارد. پیشنهاد می شود سیاست گذاری های شهری در فضاهای عمومی شبانه با اولویت بهبود کیفیت کالبدی، امنیت و توسعه زیرساخت های هوشمند پیگیری شود تا بستر مناسبی برای تحقق زیست شبانه ای پویا و هم افزا فراهم آید.
تحلیل طرح واره های گامبریچ در ادراک نقاشی های سالوادور دالی با تأکید بر توهم بصری و دید فریبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ آذر ۱۴۰۴ شماره ۱۵۰
25-38
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: این پژوهش نحوه ادراک بیننده در آثار سالوادور دالی بر مبنای طرح واره ها و تصحیح آن ها با توجه به توهم های بصری و تکنیک های دیدفریبی مطالعه می کند. این مؤلفه ها از کتاب «هنر و وهم» ارنست گامبریچ انتخاب و تشریح شده اند. هدف پژوهش: در آثار دالی مهارت های توهم آفرینی و تکنیک های دیدفریبی، از درک واقعیت فراتر رفته و با خلق عناصر نامتعارف، طرح واره ها را به چالش می کشد. هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است: چگونه نقاشی های منتخب با به چالش کشیدن طرح واره ها براساس مهارت های توهم آفرینی و تکنیک های دیدفریبی، ادراک مخاطب را رقم می زنند؟ برای پاسخ به این پرسش ها، از تأکید گامبریچ بر نقش توهم و تکنیک های دیدفریبی در به چالش کشیدن طرح واره های ذهنی مخاطب استفاده شده است. روش پژوهش: روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است و پژوهش می کوشد با مطالعه پنج نقاشی از دهه 40 آثار این هنرمند، براساس هدف معین، نقش طرح واره در ادراک مخاطب را مشخص کند. نتیجه گیری: مطالعه آثار دهه 40 دالی در این مطالعه نشان داد مهم ترین ابزار او برای به چالش کشیدن طرح واره ها و ادراک مخاطب، مهارت های توهم آفرین و تکنیک های دیدفریبی است. وی با استفاده از فریب دید، تصاویر دووجهی، انعکاس ها و تغییر شکل اشیا، دگردیسی ها، ادغام ها یا خلق ترکیب های خاص و نوآور، استفاده معمایی از سایه ها، زوایا و عمق های نامتعارف طرح واره های ذهنی بیننده را به چالش می کشد. او مخاطب را در مرز واقعیت و رؤیا گیر می اندازد. بر این اساس تلاش دالی، فراتر از بازی های ادراکی می رود. دالی از این تمهیدات برای تحریک قوه تخیل بیننده و چندگانگی معنایی، استفاده می کند؛ مخاطب را وامی دارد به طور فعال در فرایند درک اثر هنری و سپس معناکاوی آن شرکت کند. در نقاشی های دالی به کارگیری مهارت های توهم آفرین و تکنیک های دیدفریبی با گذر زمان بیشتر می شود. هرچه زمان بیشتر می گذرد؛ این روش ها و تکنیک ها بیشتر در خدمت معنایابی قرار می گیرند.
تبارشناسی نمایشگاه های جهانی (اِکسپو) بر مبنای ارزیابی ساختار و محتوای آنها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ آذر ۱۴۰۴ شماره ۱۵۰
59-72
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: نمایشگاه های جهانی با شروع انقلاب صنعتی شکل گرفتند که به عنوان مهم ترین پدیده عصر مدرن، بستر ظهور و بازتاب نگرش ها، عرصه یافته ها و تحوّلات فناورانه و فرهنگی را فراهم آورده اند. با وجود پیشینه گسترده ، تاکنون ساختار، محتوا و سیر تاریخی آ نها به صورت نظام مند ارزیابی نشده است تا راهگشای برنامه ریزی برای آینده باشد. سؤال پژوهش این است که چگونه می توان منطق ساختاری و محتوایی نمایشگاه های جهانی را از منظر تبارشناسی آنها ارزیابی کرد و نتیجه این بررسی چه چشم اندازی را برای برنامه ریزی آینده آنها رقم خواهد زد؟ هدف پژوهش: دستیابی به منطق ساختاری و محتوایی نمایشگاه های جهانی از طریق شناخت بنیادین موضوعات حاکم بر آنها در هر دوره ، بررسی تکامل و سِیر تاریخی از آغاز تاکنون، ارائه مسیر تکامل و تبیین نسل ها به گونه ای که بتوان برای امتداد در آینده آن را برنامه ریزی کرده و چشم اندازی برای آنها در نظر گرفت. روش پژوهش: پژوهش به منظور فهم تاریخی و منطق پیدایش نمایشگاه های جهانی، از رویکرد تبارشناسی با روش توصیفی-تحلیلی بهره می گیرد. اطلاعات از طریق منابع کتابخانه ای، اسناد تاریخی، مقالات علمی و پایگاه های اطلاعاتی گردآوری و با رویکردی تطبیقی تحلیل شده اند. سِیر منطقی استدلال، استقرایی است که از طریق توصیف، تحلیل محتوا و دسته بندی مطالب گردآوری شده و ارزیابی آن تبار و گونه شناسی انجام شده است. نتیجه گیری: نمایشگاه ها علیرغم تفاوت در اعصار و مکان برگزاری، از یک جوهره ذاتی و میل به سوی رشد برخوردار بوده که زمینه ساز جریانات متعددی چون توسعه در ادوار بعدی و تکوین موضوعات پس از خود هستند. جریانات مختلفی بر ماهیت آنها تأثیر دارد، اما پایان و تغییر هر نسل به معنای تحول بنیادین نبوده است و گاهی موضوعات به صورت هم پوشان تکرار می شوند. بنابراین می توان چنان برنامه ریزی کرد که نمایشگاه های آتی فارغ از سازمان دهی منطقه ای در چند نقطه به صورت همزمان، راه نسل نوین را پیموده و فرایند آن را تکمیل نماید.
جایگاه گل و مرغ در مرقعات ایرانی- مغولی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگره زمستان ۱۴۰۴ شماره ۷۶
6-23
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نقاشی گل و مرغ در دوره تیموری، در مرقعات چهارگانه توپقاپی، آمیزه ای از شیوه شرقی و تشعیر بود. دوره صفوی نیز بی تأثیر از گراورهای غربی نماند و نقاشان این عصر، در نمایش گل و مرغ بر بازنمایی واقع گرایانه تأکید کردند. در دوره های افشار و زند، مرقعاتی به همت میرزا مهدی خان استرآبادی شکل گرفت و در دوره قاجار، به ویژه در عصر ناصری، مرقع سازی به اوج رسید. اهداف و سؤال ها: هدف این پژوهش، طبقه بندی ادواری مرقعات از دوره تیموری تا قاجار است تا تفاوت آن ها در دوره های مختلف روشن شود. در این راستا به این سؤالات پاسخ داده می شود: 1. اهمیت مرقعات تیموری در چیست؟ 2. شاخصه های بصری مرقعات دوره های تیموری، صفوی و قاجار کدام اند؟ 3. سهم کدام هنرمندان در نمایش گل و مرغ در این مرقعات بیشتر بوده است؟ روش ها: این پژوهش با روش تحلیل مضمون -از روش های معتبر پژوهش کیفی- انجام شده است. داده های پژوهش شامل مرقعات انتخاب شده از طریق نمونه گیری هدفمند با معیارِ داشتن حداقل یک اثر گل و مرغ است. پژوهش حاضر در دو بخش، به توصیف دقیق مرقعات تیموری، صفوی و قاجار پرداخته و با اتکا به طبقه بندی ادواری و تطبیق آن ها، ویژگی های مشترک مرقعات گل و مرغ در هر دوره را تبیین می کند. یافته ها و نتایج: نتایج نشان می دهد نخست طبیعت گرایی برای نقاشان کتابخانه تیموری اهمیت داشته و آثار این دوره از هنر شرق دور تأثیر پذیرفته اند؛ در دوره صفوی بازنمایی پرندگان به اوج می رسد و در دوره قاجار، هویت مرغ نامشخص می شود. دوم آن که سهم هنرمندانی چون شیخی نقاش در دوره تیموری، شفیع عباسی در دوره صفوی، منصور نادرالعصر در دربار گورکانی و میرزابابا و محمدباقر در دوره های زند و قاجار، بیش از دیگران است. نقطه عطف این پژوهش، معرفی مرقع «دورن 489» در کتابخانه ملی روسیه است.
از فضاهای گمشده تا مکان های شهری: بازآفرینی مکان بر پایه تحلیل چندلایه فضاهای گمشده شهری (مطالعه موردی منطقه ۴ رشت)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
48-74
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بخش هایی از بافت های شهری ایران به رغم برخورداری از موقعیت مکانی مناسب و ظرفیت های بالقوه، در گذر زمان دچار افول کارکردی، گسست فضایی و حذف از تجربه روزمره شهروندان شده اند. این فضاها که در ادبیات شهرسازی معاصر به عنوان «فضاهای گمشده» شناخته می شوند، از منظر نظری و تجربی کمتر مورد واکاوی دقیق قرار گرفته اند. منطقه چهار شهر رشت نمونه ای عینی از بروز این پدیده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی فضاهای گمشده در منطقه چهار رشت، تبیین عوامل مؤثر بر شکل گیری آن ها، استخراج مولفه های مکان و ارائه راهکارهای مکان سازی با رویکردی چندسطحی انجام شده است. روش: این مطالعه از رویکرد کیفی با راهبرد تلفیقی بهره گرفته و شامل سه لایه تحلیلی مکمل، تحلیل مورفولوژیک با استفاده از ۱۶ شاخص شکل-زمینه؛ تحلیل پیوند فضایی به کمک تکنیک چیدمان فضا و تحلیل ادراکی-اجتماعی بر پایه مصاحبه های عمیق و ترسیم نقشه های ذهنی است. تحلیل مصاحبه ها به روش تحلیل تماتیک انجام شده و جهت پاسخ به سه پرسش کلیدی پژوهش به صورت مجزا بازخوانی و کدگذاری شده اند. یافته ها: نتایج پژوهش منجر به شناسایی یازده دسته فضای گمشده در منطقه چهار رشت شد. همچنین نتایج نشان داد سه بعد اصلی کالبدی-فضایی، عملکردی و اجتماعی-ادراکی در قالب ۲۶ عامل در ایجاد این وضعیت مؤثرند. تحلیل مضامین استخراج شده از مصاحبه ها، ده مؤلفه اصلی مکان را به عنوان مبنای مکان سازی تبیین نمود. راهکارهای طراحی، برنامه ریزی و مدیریتی نیز برای هر نوع فضای گمشده تدوین گردید. نتیجه گیری: پژوهش حاضر ضمن تلفیق سه سطح تحلیل، مدلی مفهومی برای مکان سازی در فضاهای گمشده شهری ارائه می دهد که قابلیت تعمیم به سایر مناطق شهری ایران را دارد و می تواند به عنوان ابزار تصمیم سازی در مدیریت شهری و طراحی زمینه محور مورد بهره برداری قرار گیرد.
بررسی میزان اثربخشی کاربست هنر محیطی درآموزش و تعامل با محیط زیست در راستای تربیت کودکانی دوستدار طبیعت
حوزههای تخصصی:
به دنبال بحران محیط زیست در جهان معاصر، آموزش های زیست محیطی بر پایه هنر محیطی، در بسیاری از کشورهای پیشرو، نقش برجسته ای در آموزش مفاهیم و موضوعات زیست محیطی و توسعه پایدار پیدا کرده است. پژوهش حاضر به منظور گسترش و توسعه مباحث بینارشته ای هنر محیطی و محیط زیست، درصدد است تا مبانی نظری برای تعامل میان دانشمندان محیط زیست و هنرمندان هنر محیطی در عرصه بین المللی را مورد مطالعه قرار دهد و بر این اساس با مروری بر تجارب زیست محیطی بر پایه هنر های محیطی در کشورهای پیش رو به بررسی این مسئله بپردازد که: چگونه از طریق تجربه های هنر محیطی می توان ارتباط با طبیعت را در کودکان توسعه داد و تفکر اکولوژیکی را در آنان تسهیل نمود؟ و به نوعی همکاری جهانی در این راستا رسید؟ با بررسی انجام شده طی این پژوهش مشخص گردید هنر محیطی پتانسیل تبدیل شدن به ابزاری مناسب در جهت اهداف آموزشی مفاهیم و بایسته های محیط زیست برای کودکان را داراست. لذا آموزش های زیست محیطی بر پایه هنر محیطی الگویی بسیار مناسب و متناسب برای کودکان در جهت تعامل پایدار با طبیعت و ارتقا سواد و اخلاق زیست محیطی و در نهایت تربیت کودکانی دوستدار طبیعت معرفی می شود. همچنین بسیاری از شیوه های آموزشی زیست محیطی بر پایه هنر محیطی که در سطح بین المللی به کار می رود در ایران قابل اجرا است، مشروط بر این که با شرایط اجرایی و سازمانی، اجتماعی، زیستی و ارزش های ملی و قوانین موجود در کشور سازگار باشند. پژوهش حاضر از لحاظ هدف پژوهشی، کاربردی و از نوع توصیفی و تحلیلی و با بهره گیری از رویکرد پژوهش های میان رشته ای و در پرتو منابع دست اول پژوهشی و از طریق مطالعه منابع کتابخانه ای و اسنادی و بررسی و ترجمه متون انجام گرفته است. در این پژوهش، سعی بر آن است مهمترین و تاثیرگذارترین توانمندی های هنر محیطی در جهت تربیت کودکان دوستدار طبیعت و کنشگر بررسی و معرفی شود.
تحلیل رنگ در سه نگاره از اسکندر در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن
حوزههای تخصصی:
شاهنامه بزرگ ایلخانی یکی از برجسته ترین نمونه های نگارگری ایرانی است که در آن رنگ به عنوان عنصری معناپرداز و تاثیرگذار بر ادارک حسی و عاطفی مخاطب به کار رفته است. ویژگی های شاخص شاهنامه ایلخانی؛ دقت در جزئیات، رنگ های زنده و غنی، هماهنگی میان فرم و محتوا و تأکید بر حرکت و بیان احساسات ا ست. این زمینه تاریخی و هنری اهمیت ویژه ای به مطالعه رنگ در نگاره های این شاهنامه می دهد، زیرا رنگ در این آثار نه تنها جنبه تزئینی دارد، بلکه حامل پیام های احساسی، نمادین و معنایی است. هدف این پژوهش تحلیل رنگ در سه نگاره منتخب از شاهنامه بزرگ ایلخانی شامل «اسکندر و درخت سخنگو»، «اسکندر سد آهنین می سازد» و «بر تخت نشستن اسکندر» برا ساس نظریه ی یوهانس ایتن و شناخت تأثیر رنگ ها بر تجربه بصری و احساس بیننده است. با توجه به هدف پژوهش این پرسش مطرح می شود که؛ تحلیل و بررسی کاربرد رنگ در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن چگونه است؟ این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های خارجی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهد که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند؛ در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی وروش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های داخلی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهند که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند. در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند.