فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۳۰٬۷۰۳ مورد.
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
111 - 122
حوزههای تخصصی:
یافته های تجربی نشان داده است که ساماندهی مناطق حاشیه نشین بدون توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و شکل گیری محیط فعال ممکن نیست. برای رفع این مشکل این بررسی به روش کیفی انجام شد. محدوده مورد مطالعه در این بررسی شهر مشهد انتخاب گردید که یکی از بالاترین نسبت های حاشیه نشینی را دارد. داده ها با روش مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. این داده ها به طریق تحلیل تم تحلیل گردید. یافته ها نشان داد که الگوی مناسب ساماندهی مناطق حاشیه نشین، دارای سه عنصر اساسی می باشد که عبارتند از زیرساخت-های اجتماعی، مدیریت و شرایط انسانی مناسب. هر یک از این عناصر باید به عنوان یک نماد ریاضی در معادله ساماندهی وارد شود. ارزش و مقدار هر یک از عناصر اگر صفر در نظرگرفته شود، پاسخ نهایی را معادل صفر خواهد کرد. بنابراین، تا زمانی که این عناصر با هم و با ارزش متناسب در روند ساماندهی حاشیه ها مدنظر نباشد، بهبودی در این عرصه ها حادث نخواهد شد.
مؤلفه های طراحی شهری پردیس دانشگاهی سلامت بخش از دیدگاه دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 12
حوزههای تخصصی:
پردیس های دانشگاهی فضاهایی هستند که دانشجویان در آن ها همواره با تجارب متعدد آموزش و یادگیری در کنار چالش های متعددی ازجمله فشارهای تحصیلی و اجتماعی رو برو می باشند که تاثیرات منفی بر سلامت روان و جسم آن ها دارد. این موضوع اهمیت وجود فضاهای سلامت بخش در پردیس های دانشگاهی جهت کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری کاراتر را دوچندان می کند. ازاین رو هدف مطالعه حاضر، واکاوی ارتباط بین نیاز دانشجویان به کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری با میزان سلامت بخشی حوزه دانشکده علوم پایه از پردیس دانشگاهی فردوسی مشهد، و تدوین چارچوب مفهومی معطوف به ارتقای سلامت روان دانشجویان از طریق طراحی شهری سلامت بخش است. مطالعه حاضر از نوع کیفی بوده و گردآوری داده ها از طریق مصاحبه ساختاریافته با 33 نفر از دانشجویان دانشکده علوم پردیس دانشگاه فردوسی و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کیفی مصاحبه های پیاده سازی شده انجام شد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که از منظر دانشجویان دانشکده علوم، سلامت بخشی این محیط دانشگاهی با کیفیت های خلوت گزینی و آرامش، پیاده مداری، عرصه همگانی باکیفیت، پیوند با طبیعت، خوانایی و گستردگی، سازگاری، و اجتماع پذیری معنا می یابد. بنابراین سلامت دارای بعد فضایی است و بازیابی روانی دانشجویان می تواند با حضور در فضاهای باز و نیمه باز در کنار عناصر طبیعی همچون کال، درختان و پوشش گیاهی همراه با ارتقا دیگر کیفیات طراحی شهری سلامت بخش در محدوده دانشکده علوم فردوسی مشهد تسهیل شود.
تحلیل فراروش بر پژوهش های مکان رویداد نوآورانه شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فضاهای عمومی باید به نحوی طراحی شود تا از روندهای تقویت کننده زندگی شهری حمایت کند. جریان زندگی در شهر می تواند موجب حضور بیشتر مردم در فضاهای عمومی شهر شود. مردم ناخودآگاه جذب فعالیت و حضور مردم دیگر می شوند. فضای شهری و رویدادهای شکل گرفته در آن انسان ها را گرد هم می آورد. اگر فضای شهری با کیفیت بهتری تامین شود استفاده از فضا متقابلا افزایش می یابد. مکان رویداد، عامل و بستری مناسب برای حضور و فعالیت افراد می باشد. مکان رویداد، بستری مناسب برای برطرف سازی نیازهای جامعه از طریق نوآوری اجتماعی است. نوآوری اجتماعی برای حل مشکلات شهر رویکردهایی ارائه می دهد که سبب تقویت و توسعه جوامع خلاق شده و موجب فعالیت اجتماعی بیشتر در فضای عمومی شهر می شود. در این پژوهش با بررسی مجموعه ای گسترده و متنوع از مطالعات موضوعی و موضعی با هدف شناخت مکان رویداد ها و بررسی چالش ها و ایده های جامعه (شامل تعداد ۱۲۹ مقاله) به مرور پیشینه پژوهشی مکان رویداد نوآورانه پرداخته شده است. در جهت محدودسازی و انتخاب دقیق تر منابع، مقالات در ۷ مرحله مورد بررسی و سنجش قرار گرفته است، و در انتها به ۳۹ مقاله محدود شد. برای فهم روش، فرآیند پژوهش، رویکرد و نوع نگرش مقالات، بر مبنای ساختار پیاز پژوهش ساندرز، منابع جمع آوری شده طی تحلیل محتوایی کمی و کیفی مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه مقاله، نشان می دهد که جریان اصلی روش شناسی در ارتباط با موضوع «مکان رویداد نوآورانه شهری» مبتنی بر مطالعات کیفی با تکیه بر راهبرد توصیفی ( غیرآزمایشی)( نمونه موردی) است که با استفاده از اطلاعات اسنادی، کتابخانه ای از طریق تحلیل کیفی ( کشف الگو و هرمونوتیک) صورت پذیرفته است. در نهایت پس از بررسی نمونه مقالات مشخص شد در قلمرو موضوعی "مکان رویدادهای نوآورانه شهری" علی رغم انجام پژوهش های متنوع، پژوهش های بنیادی آن چنان که مطلوب است انجام نشده است.
ارزیابی روش های کنترل سازه های مقاوم در برابر زلزله با رویکرد دو منظوره سازی و استفاده از روش AHP(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
82 - 97
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل چالش برانگیز در حوزه ی مهندسی زلزله، تعیین میزان آسیب سازه ها و نحوه کنترل آن ها در هنگام وقوع زلزله است. در این راستا در ده های اخیر توجه محققین بسیاری در کشورهای زلزله خیز به سمت فناوری سازه های هوشمند معطوف شده است. این سازه ها توانایی ذاتی یا اکتسابی برای پاسخگویی به محرک های خارجی و قابلیت تطبیق رفتار، ترکیب و شکل سازه را با شرایط محیط زیست دارند. روش های مختلفی جهت کنترل ارتعاش سازه ها وجود دارد که یکی از مشکلات این روش ها این است که روش های کنترل سازه ها امروزه فقط جهت مقابله با نیروی زلزله بکار می روند و در واقع جابجایی در اثر نیروی زلزله را کنترل می نمایند. از جمله این روش ها می توان به استفاده از انواع میراگرها در سازه، استفاده از اجسام سنگین مانند آونگ و تعبیه استخر در بام ساختمان، استفاده از جداگر لرزه ای در سازه و ... اشاره نمود. استفاده از میراگرها و جداگرهای لرزه ای نیز هزینه اجرای سازه را بسیار بالا برده که خود سبب غیر اقتصادی بودن طرح ها نیز میگردد. موضوع مهم دیگر استفاده از روش هایی است که بتوان در زمان بحران نیز از آنها استفاده نمود و لذا روش های که کاربردی برای چند منظوره بودن دارند می تواند اهمیت بیشتری داشته باشد.
تحلیل تطبیقی تجسد حیوان در دیوارنگاره های غار لاسکو و فیلم گاو مهرجویی؛ با اتخاذ رویکرد تن محور موریس مرلوپونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نمود شاکله بدنی حیوانات، بر دیوارنگاره غارها و قدمت مصوّر ساختن آن ها پیش از هر ابژه یا سوژه دیگری، بیانگر رابطه پیچیده و بدنمندانه بشر نخستین با حیوانات است؛ که هنر آن را به شکلی بی واسطه بر ما پدیدار می سازد. در پدیدارشناسی مرلوپونتی، حیوانات نیز به منزله موجوداتی بدنمند، که می توانند دارای ادراکات حسی مشابه انسان باشند، مورد توجه قرار می گیرند. از سوی دیگر، سینما از جمله هنرهایی است که هنرمند برای خلق جهان خویش در آن، نیاز به کنش گری بدنمند دارد. بدن می تواند حامل بیشترین امکان برای معنایابی اثر هنرمندی باشد که خود دارای ادراکی بدنمند است. این تحقیق با اتکا به روش پدیدارشناسانه، تحلیلی تطبیقی از صورت بندی بدن ها در شاکله انسانی و حیوانی ارائه می دهد و در آن، نسبت بدنمندانه این دو را در زندگی انسان بدوی (غارنگاره ها) و در عصر حاضر (فیلم گاو) مورد کنکاش قرار می دهد. همچنین، از خلال جمع بندی مؤلفه های ادراک بدنمند، می توان هنر را که اساساً بنیانی بدنمند و تنانه دارد، مورد پردازش و تحلیل قرار داد. با بررسی نمونه های مورد بحث، استنباط می شود که موجودات بدنمند، به واسطه بهره گیری از ادراک حسی، دارای تأثیراتی متقابل و غیرقابل انکار بر یکدیگر هستند، و این موضوع بر فرآیند شکل گیری آثار هنرمندان از دیرباز تا کنون، نقشی بنیادین داشته است.
جغرافیای اجتماعی گروه های ساکن در سکونتگاه های خودانگیخته شهری؛ بررسی موردی: مقایسه محله دولت آباد کرمانشاه و نایسر سنندج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۷
130 - 160
حوزههای تخصصی:
بار ارزشی متفاوتی که بر دو مفهوم رسمیت و غیررسمیت مترتب است منتهی به شکل گیری جغرافیای نابرابری از ارزش های فضایی - اجتماعی شده است. جغرافیایی که در فضای نوین سرمایه داری بازتولید قدرت و برنامه ریزی است و این امر تجلی تمام عیار شهری شدن بدون توسعه است. در این ساختارِ شهروندزدای بازتولیدکننده فقر گروه های اجتماعی ای به حاشیه رانده می شوند که هریک در پی عاملی صورت گرفته است. ازاین رو در این پژوهش به دنبال این پرسش هستیم که چه گروه های اجتماعی در سکونتگاه های خودانگیخته شهری دولت آباد کرمانشاه و نایسر سنندج زندگی می کنند؟ آیا می توان گفت که این افراد از گروه های مشابهی تشکیل شده و قابل گروه بندی هستند؟ برای این کار تلفیقی از روش های کمی (پرسش نامه) و کیفی (اتنوگرافی انتقادی) برای شناخت دقیق تر گروه های ساکن استفاده شده است. فرایند این پژوهش شامل طی مسیری از عرصه زندگی ساکنان به محلات خودانگیخته اولیه و بازگشت به میدان بوده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ممکن است در بیشتر سکونتگاه های خودانگیخته شهری در ایران گروه های مشابهی زندگی کنند؛ اما براساس ماهیت و شرایط منطقه، شهر و سکونتگاه تفاوت هایی نیز در برخی از گروه های ساکن در هر سکونتگاه وجود دارد. درحقیقت می توان گفت امروزه با «جغرافیای اجتماعی نوینی از زیست غیررسمی شهری» روبه رو هستیم که با گروه های جمعیتی مختلف با اهداف و شرایط متفاوت در سه لایه فضایی (لایه تثبیت شده، نواحی منفصل شهری، روستاهای اطراف شهرها) در شهرها درحال بازتولید است.
جنبه های نمایشگری میدان توپخانه در دوران قاجار به عنوان صحنه نمایش با نظر به آرا هانا آرنت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
میدان توپخانه ازجمله میدان های شهر تهران است که با کنشی نمادین توسط حکام قاجار هم زمان با توسعه کالبد شهر، شکل می گیرد. در این مسیر، میدان توپخانه به واسطه استقرار توپ هایی که نمادی از قدرت و اقتدار زمانه به شمار می روند به لحاظ کالبدی، میدانی سیاسی-نظامی تلقی می شود؛ این فضای وسیع به سرعت تبدیل به مکانی برای دیدن و دیده شدن می شود و کاربرد و کارکرد مکانِ میدان تغییر می کند و کاربردهایی همسان با صحنه نمایش پیدا می کند و در این مکان، مردم در نقش بازیگران و تماشاگران زندگی روزمره خود را دیگرگون به نمایش می گذارند. این روند مکانِ میدان را به مکانی برای نمایشگری اقتدار حکومت تبدیل می کند و معنایی فراتر از میدان پیدا می کند. در نظر هانا آرنت، میدان ، مکانِ مناسبی برای تعامل کنش های سیاسی-نمایشی انسان است. این عرصه در بسیاری از جوامع شرایط را برای آشکار شدن کنش های نمایشگری مهیا می سازد؛ به تعبیری هرگاه آرنت در حال سخن گفتن از سیاست است؛ او در حال بازسازی واقعیت ها و ویژگی های تئاتری انسان است. ازاین رو، در این پژوهش تلاش بر آن است که به روش توصیفی-تحلیلی به کنش های نمایشگری موجود در میدان توپخانه پرداخته شود و این نتیجه به دست آید که فعالیت های نمایشگری در میدان منجر به تبدیل آن به مکان ِ اجرا و در نهایت تغییر کاربری میدان می شود.
نقد آرای سنت گرایان در باب خوشنویسی اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ مهر ۱۴۰۴ شماره ۱۴۸
79 - 84
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: آراء و استنتاج های سنت گرایان درباره هنر و معماری اسلامی اغلب بدون توجه به نمونه ها و مستندات تاریخی، مورد استناد واقع شده است. درباره خوشنویسی نیز که از دیدگاه سنت گرایان شریف ترین و ممتازترین هنر اسلامی به شمار می آید، چنین بوده و بدون اعتبارسنجی تاریخی، آرای آنان توسط پژوهشگران به کار گرفته شده است. هدف پژوهش: این نقد به دنبال پاسخ به این پرسش است که نسبت آرای سنت گرایان در باب خوشنویسی اسلامی با سیرتاریخ تحول و تطور مکتوب و نمونه های موجود این صناعت چگونه است؟ نتیجه گیری: با تطبیق آرای سنت گرایان به ویژه سیدحسین نصر در باب خوشنویسی سنتی اسلامی و منابع مکتوب تاریخی و نمونه های موجود، آشکار شد، نظرات سنت گرایان در باب خوشنویسی و تذهیب در مواردی با آنچه در تاریخ این فن ذکر شده است، قابل تطبیق نیست. به نظر می رسد برخی از این مطالب با بیان کلی و رمزگونه (مفاهیم تجریدی)، بیشتر به منظور اعتباربخشی جایگاه و اهمیت خوشنویسی به عنوان نقطه تحول سنت گفتاری به
نقد و تحلیل مؤلفه های تزیین و زینت در هنر اسلامی از دیدگاه الگ گرابار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگره بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۳
47 - 61
حوزههای تخصصی:
مسئله تزیین در تاریخ نگاری هنر اسلامی، از موضوعات بحث برانگیزی بوده است که شناخت و طبقه بندی آن ها از شکل گیری رویکردهای شرق شناسانه به سرزمین های اسلامی آغاز شد. در سده بیستم، مورخان و متفکران به روش شناسی و تعریف مفاهیم تزیین پرداختند و همچنان پژوهش های معاصر در جهان، درباره تعریف مفاهیم و چیستی ، چرایی و چگونگی تزیینات اسلامی در حال انجام و انتشار است. روش ها و رویکردهای مختلف و حتی متمایزی در این عرصه مطرح شده اند که یکی از این دیدگاه ها، رویکرد تاریخی الگ گرابار است. وی درصدد برآمده است تا اصول و چارچوبی برای فهم معانی تزیین در هنر اسلامی و تفسیر آن تبیین کند. نظر به تأثیر و اهمیت آرای گرابار در پژوهش های معاصری که در باب هنر اسلامی انجام می شود، هدف از پژوهش حاضر تحلیل و تبیین زوایای چارچوب نظری گرابار در ارتباط با ماهیت مبهم تزیین است تا شناخت بیشتری از رویکرد گرابار حاصل شود. ازاین رو، سؤالات این پژوهش عبارت است از: 1. ارکان نظریه گرابار در باب تزیین کدام است؟ 2. بر اساس نظریه گرابار، مخاطب در مواجهه با تزیین، چه ادراکاتی از آن می تواند داشته باشد؟ روش تحقیق این مقاله، به منظور رسیدن به شناخت دقیق تر از دیدگاه الگ گرابار در باب تزیین، با تحلیل نظریات وی، به شیوه توصیفی-تحلیلی و بر مبنای گردآوری کتابخانه ای انجام شده است. بر اساس نتیجه این پژوهش، گرابار سه پیش فرض کلی «جهان شمولی»، «امکان پذیری» و «قابلیت گروه بندی» را در بیان نظریه خود در نظر می گیرد و نظریه وی بر مبنای سه مؤلفه «لذت آنی»، «تداعی گری» و «میانجی گری» شکل گرفته است که پیوند مستقیمی با ادراک «بصری- نشانه ای» نزد مخاطب دارند.
بررسی عوامل مؤثر بر تحول منظرِ بام در ابیانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
105 - 124
حوزههای تخصصی:
اَبیانه، روستایی در شهرستان نطنز است که در دامنه کوه کرکس به صورت پلکانی شکل گرفته و عنصر بام در آن به دلیل نقش مهمی که در ایجاد منظر ایفاء می کند دارای اهمیت فراوانی است. مقصود از منظرِبام، ویژگی های کالبدی و کارکردی آن است که در تعامل با کیفیات زیستی و الگوهای رویدادی مردم در طول زمان به وجود آمده است. دو عامل اصلی حضور مردم و مشارکت آن ها در قوامِ منظر مؤثر بوده اما از دهه های گذشته این حضور کم رنگ شده و با ورود مصالح جدید در روستا و کاربست آن، بخشی از منظر کالبدی و کارکردی بام در معرض زوال قرار گرفته است. هدف پژوهش فهم منظرِ بام در ابیانه است و جهت نیل به آن دو پرسش درباره ویژگی های منظرِبام در ابیانه و عوامل مؤثر بر تحول آن مطرح شده است. در پاسخ به پرسش های مقاله و با استفاده از روش تفسیری و رهیافت تفسیری- تاریخی، ویژگی های کارکردی و کالبدی منظرِبام در این روستا بررسی شده است. نتایج این مقاله نشان می دهد که سیر تحول منظرِ بام در ابیانه در چهار دوره قاجار، پهلوی اول و دوم، دهه 50 تا 80 شمسی و هم اکنون قابل بررسی است و مجموعه عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، انسانی و اقلیمی در آن نقش داشته اند. در حفاظت از این منظر، اقداماتی چون آگاهی رسانی و ظرفیت سازی می تواند در کنار استفاده از فنآوری نوین در ترکیب با دانش های بومیِ ساختِ و مرمت بام مفید باشد. در این میان بهره گیری از تجارب روستاهایی مانند ماسوله و ارائه مشوق های مالی برای تغییر وضعیت بام از طرف نهادهای دولتی و غیردولتی لازم به نظر می رسد.
مقایسه تطبیقی تناسبات نمای ورودی و فضای داخلی گنبدخانه در بقاع متبرکه دوره صفوی در اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
37 - 54
حوزههای تخصصی:
در تاریخ تمدن اسلامی ایران، بقاع متبرکه پس از مساجد نقش برجسته ای در معماری داشته اند. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل تناسبات نمای کلی ورودی، سردر و فضای داخلی گنبدخانه نمونه های منتخب این دوره است. روش تحقیق شبه تجربی و با رویکرد استقرایی بوده و داده ها از منابع کتابخانه ای، نقشه های معماری و مشاهدات میدانی گردآوری شده و نمونه ها به صورت هدفمند انتخاب شده اند. نتایج نشان می دهد در طراحی این بقاع از الگوهای هندسی هم گرا مانند مستطیل طلایی و شش ضلعی منتظم استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد هم گرایی هندسی در همه دوره های صفوی حفظ شده و استفاده از شش ضلعی و مستطیل طلایی در برخی نمونه ها، به ویژه دوره دوم و سوم، مشهود است. همچنین تفاوت کارکرد بقاع تأثیری بر این تناسبات نداشته است.
اولویت بندی مؤلفه های ارتقاء حس تعلق به مکان در قرارگاه های رفتاری شهری بر اساس ادراک ذهنی شهروندان؛ نمونه مورد مطالعه: ضلع غربی خیابان امام خمینی اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شهری دوره ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۵
63 - 76
حوزههای تخصصی:
تغییرات سریع شهرها و رشد بی رویه توسعه شهری باعث کاهش ارتباط شهروندان با فضاهای شهری و کاهش حس تعلق به مکان شده است. این پدیده در بسیاری از شهرهای تاریخی که دارای هویت های فرهنگی منحصربه فرد هستند، مشهودتر است. با وجود این، برنامه ریزی شهری معاصر به ندرت به ارتباط عاطفی شهروندان با محیط پیرامون خود پرداخته است. خیابان امام خمینی در اردبیل، به عنوان یک فضای شهری با قدمت تاریخی، نمونه ای از چنین مکان هایی است که نیازمند بازتعریف مؤلفه های حس تعلق به مکان و تقویت نقش آن در ایجاد پیوند اجتماعی میان شهروندان است. این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت بندی مؤلفه های ارتقای حس تعلق در قرارگاه های رفتاری، بر اساس نقشه ذهنی شهروندان در فضاهای شهری انجام شده است. روش پژوهش ترکیبی شامل تحلیل معادلات ساختاری و تحلیل سلسله مراتبی (AHP) بوده و همچنین از داده های کمی برای دستیابی به این هدف استفاده شده است. داده ها از طریق پرسشنامه و مصاحبه با 384 شهروند و 15 متخصص معماری و شهرسازی جمع آوری شد. یافته های تحلیل عاملی نشان داد که مؤلفه های قرارگاه رفتاری به سه گروه اصلی تقسیم می شوند؛ حفظ هویت و افزایش حس تعلق به مکان، ارتقای حس تعلق به مکان و خوانایی فضاهای شهری با استقرار کاربری ها و بنای شاخص و ارتقای تصویر ذهنی از بدنه های شهری. با توجه به یافته ها، معیار ارتقای حس تعلق به مکان و خوانایی فضاهای شهری با استقرار کاربری ها و بنای شاخص بیشترین تأثیرگذاری را در ادراک ذهنی شهروندان داشته است. این نتایج نشان می دهد که توجه به ویژگی های تاریخی، هویتی و فرهنگی سایت مورد مطالعه، همچنین ایجاد فضاهای منحصر به فرد با الگوهای طراحی مناسب و توجه به نیازهای شهروندان، می تواند به افزایش حس تعلق در فضاهای شهری کمک کند. راهکارهایی که با ویژگی های بصری و عملکردی فضا، شناخت خواسته های شهروندان و قرارگیری عملکردهای مناسب در فضاهای مناسب در ارتباط است، بیشترین تأثیرگذاری را در افزایش حس تعلق میان شهروندان دارند. این راهکارها به ویژگی های هویتی و فرهنگی در کالبد فضا اشاره دارند و می توانند بهبودی محسوس در تجربه شهروندان از فضاهای شهری ایجاد کنند. این پژوهش با ارائه چارچوبی تحلیلی برای اولویت بندی مؤلفه های حس تعلق در فضاهای شهری، می تواند به برنامه ریزان و طراحان شهری کمک کند تا بهبود های مدنظر شهروندان را در نظر بگیرند و فضاهای شهری را بر اساس نیازهای واقعی ساکنان بهبود بخشند.
از مجتمع زیستی تا قلعه ی متروک؛ تبیین هویت زیستی-تاریخی قلعه امیرآباد ورامین در نسبت با الگوی مزارع مسکون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
183 - 198
حوزههای تخصصی:
از مجتمع زیستی تا قلعه ی متروک؛ تبیین هویت زیستی-تاریخی قلعه امیرآباد ورامین در نسبت با الگوی مزارع مسکونچکیدهاین پژوهش با هدف بازخوانی، بررسی و تحلیل قلعه امیرآباد ورامین متعلق به دوره قاجار در نسبت با الگوهای سکونتی مزرعه مسکون و سکونتگاه های تاریخی انجام شده است. مزرعه مسکون به عنوان گونه ای کمتر شناخته شده از سکونتگاه های تاریخی، مجموعه ای پویا با ساختاری متشکل از عناصر مسکونی، تولیدی، مذهبی و خدماتی، مبتنی بر کشاورزی و در پیوند تنگاتنگ با زمین تعریف می شود. مسئله اصلی تحقیق، ناشناختگی این الگو و تهدید نابودی و افول تدریجی کارکرد تاریخی قلعه امیرآباد به عنوان یک مجتمع زیستی است؛ بنایی که در گذشته ساختاری منسجم و فعال داشته، اما امروزه به عنوان یک "قلعه متروکه" و صرفاً یک یادمان معماری تلقی می شود. این کاهش هویتی و عملکردی، پیامد عدم شناخت و بی توجهی به ظرفیت های زیستی این گونه ی سکونتی است. بنایی که نه تنها واجد ارزش تاریخی، بلکه دارای ساختاری منسجم و هویتی مستقل به عنوان یک مجتمع زیستی کشاورزی است. در این راستا، با بهره گیری از رویکرد تفسیری-تاریخی و روش های ترکیبی شامل مطالعات میدانی، بررسی اسناد تاریخی، تحلیل تصاویر هوایی و تحلیل کالبدی و کارکردی، تطابق ویژگی های قلعه با معیارهای مزرعه مسکون و روستا مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها حاکی از هم پوشانی های چشمگیر فضایی، عملکردی و معماری قلعه با ساختارهای مزارع مسکون و سکونتگاه های روستایی است، به گونه ای که می توان آن را نمونه ای ترکیبی و واجد هویت زیستی-معماری منحصربه فرد دانست. حفاظت و بهره برداری پایدار از این اثر تاریخی، نقشی کلیدی در حفظ میراث فرهنگی منطقه و تقویت شناخت نسبت به الگوهای زیستی معماری ایرانی ایفا می کند.واژگان کلیدیمزرعه مسکون تاریخی، قلعه امیرآباد، ورامین، مقایسه تطبیقی
مؤلفه های برجسته سه گانه (تریلوژی) اورستیا اثر آیسخولوس بر پایه معنای عدالت از دیدگاه هامفری کیتو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله عدالت یکی از مسائل مهم از نظر نویسندگان تراژدی در یونان باستان بوده است. از میان آثار برجسته کهن، تریلوژی اورستیا اثر آیسخولوس سه تراژدی به هم پیوسته و با مضمونی واحد است، شامل «آگاممنون»، «شراب آوران» و «الهگان» انتقام، که به مسئله عدالت و قانون می پردازد. موضوع هر سه نمایشنامه مصیبتی است ناشی از جنایت که به نسل های بعدی منتقل می شود و در پی هر جنایت، جنایتی دیگر روی می دهد و با هر جنایتی مکافات عمل فرا می رسد. در پژوهش حاضر مؤلفه های فلسفی برجسته در این تریلوژی از دیدگاه هامفری کیتو بررسی شده است. پرسش اساسی ما در این نوشتار این است که از دیدگاه کیتو کدام مؤلفه های فلسفی در اورستیا برجسته هستند؟ و پرسش دیگر این است که تحلیل و تفسیر نویسنده از معنای عدالت در تریلوژی از چه دیدگاهی درباره آیسخولوس نشئت می گیرد؟ آیا معنای عدالت در اینجا ثابت است یا متغیر؟ شیوه تحقیق ما مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی می باشد. هدف ما در این پژوهش این است که نشان دهیم مؤلفه های برجسته فلسفی در این تریلوژی شامل اراده الهی، سرنوشت بشری، محدوده توانایی انسان، هوبریس و زیاده خواهی او، مجازات شدن و به تبع آن، درد و رنج او، عدالت و قانون می باشد. از نظر کیتو مؤلفه عدالت در میان این مؤلفه ها از اهمیت بیشتری برخوردار است. هدف ما نشان دادن این امر است که تحلیل و تفسیر نویسنده از معنای عدالت در تریلوژی اورستیای آیسخولوس بر اساس دیدگاه مذهبی آیسخولوس است. آیسخولوس، عدالت را حفظ سلسله مراتب و نظم در عالم کیهانی و انسانی می داند و هرگونه نقض این سلسله مراتب، که خودش را در کینه جویی، انتقام، هرزگی، زیاده خواهی، سرکشی، حسادت، خشم و غرور نشان می دهد، شایسته مجازات می داند. اینگونه معنای عدالت ثابت اما مصادیق آن متفاوت است. در نمایشنامه اول مصداق خشن و خشونت بار عدالت مورد توجه واقع می شود که این امر خودش را در انتقام کور و بی رحمانه نشان می دهد اما با گذر از نمایشنامه اول و دوم به نمایشنامه سوم یک مصداق دیگری از آن آشکار می شود که مبتنی بر اراده و عقلانیت و تدبیر جمعی و قانون انسانی است و همسو با اراده ایزدان و مبانی الوهی، که در آن دیگر خبری از انتقام کور و بی رحمانه نیست. درنهایت می توان گفت که هامفری کیتو سه گانه را بر اساس دیدگاه مذهبی آیسخولوس تحلیل می کند، چراکه آیسخولوس در همه جا و همه چیز دست زئوس و اراده او را می بیند.
بررسی امضاء به عنوان یک اثر هنری- توده ای
حوزههای تخصصی:
بشر در زمان های گذشته، شیوه های مختلفی را برای دادن تعهد به طرف معامله در مراودات اجتماعی به کار گرفت تا اینکه با گسترش سرمایه داری و صنعتی شدن جوامع و بنابر قراردادی اجتماعی به استفاده از امضاء به صورت فرمی بصری و به عنوان نشانه ای نمادین از هویت خود روی آورد. این مقاله با هدف مطالعه امضاء به عنوان یک اثر هنری توده ای که قابلیت تکثیرپذیری نیز دارد، چگونگی معرفی و تبیین امضاء را به عنوان یک اثر هنری توده ای با استفاده از آرایِ بنیامین در مقاله «اثر هنری در دوران تکثیر مکانیکی» و نقد های آدورنو بر آن بررسی می نماید. روش تحقیقِ این مطالعه کیفی، توصیفی تحلیلی و جمع آوری اطلاعات با مرورِ ادبیات مکتوب چاپی و الکترونیکی است. بررسی ها نشان می دهد که خلق امضاء توسط هر فردی همراه است با خلاقیت هنری و استفاده از عناصر بصری تجسمی و با معیارهایی همچون ساخت مایه، رسانه و فرم، متن یا بافتار می توان آن را به عنوان اثر هنری قلمداد کرد و خالق آن را نیز که با توجه به ساختارهای مختلف زندگی روزمره اجتماعی آن را خلق می کند، به عنوان هنرمند محسوب کرد. تکثیرپذیری امضاء بدون استفاده از ابزار مکانیکی و به صورت دستی توسط هر فردی و در هر زمان و مکان که اراده کند، آن را به عنوان اثری استثنایی تبدیل کرده و چون ماهیت خلق آن در نهاد هر انسانی نهفته و به صورت انحصاری است بنابراین برخلاف آرای بنیامین همیشه یکه و اصل است، اصالت دارد و منش اصلی آن حفظ می شود. برخلاف نظر آدورنو امضاء به عنوان یک هنر دوران مدرن در میان توده ها قرار دارد و موجب پیشرفت توده ها در بازار و زندگی روزمره شده است؛ بنابراین در قالب تعریف آدورنو از هنر توده ای که درگیر صنعت فرهنگ است، قرار نمی گیرد. می توان گفت امضاء به عنوان اثر هنری تکثیر پذیر و توده ای در دایره اندیشه های بنیامین و آدورنو قرار نمی گیرد.
آب چون کنشگر در جهانِ خراسانیانِ سده های نخست هجری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
5 - 24
حوزههای تخصصی:
زیست جهان خراسانیان سده های نخست هجری، در همه مراتب و شئونش، به آب وابسته بود. همچنان که رودها و جوی ها سرچشمه ای داشت و از جایی برمی آمد و در جایی جاری می شد و در جایی می گسترد و آبادانی پدید می آورد و به جایی می ریخت، سرچشمه ها و دامنه ها و خانه ها و آبگیرهای ذهنی و معنوی هم داشت. آنچه زیست جهان خراسانیان را قوام و انسجام می بخشید، پیوند میان این جنبه های ذهنی و عینی بود. وجوهی از این زیست جهان در متونی پدیدار شده است که خراسانیان آن روزگار پدید آوردند. پرسش اصلی این است که براساس آنچه از این متون به دست می آید، آب چون کنشگری مادی و ذهنی و فرهنگی در زیست جهان خراسانیان سده های نخست هجری چه نقشی داشته است؟ در این مقاله با اتکا به نظریه کنشگر شبکه، مفاهیم تاریخ فرهنگی محیط و مطالعات انسان محیطی، به بررسی نقش آب در این زیست جهان پرداخته و به آب نه چون عنصری صرفاً طبیعی، بلکه کنشگری مادی، فضایی، و فرهنگی نگریسته ایم که در سازمان دهی حیات جمعی، نظم فضایی، مناسبات قدرت، و ذهنیات انسان ها ایفای نقش می کرد. ازطریق خوانش تنگاتنگ متون نظم و نثر فارسی خراسانِ سده های نخست هجری از منظر تعامل آب با سایر کنشگران انسانی و ناانسانی، به فهمی از شبکه پیچیده روابط میان آب، انسان، فضا، اشیا، آیین ها، و زبان رسیده ایم که در آن، آب واسطه تولید معنا، تحقق نظم، و تجربه زیسته انسان است و با حضور هم زمان در عالَم محسوس و نامحسوس، نقشی سازمان دهنده و میانجی گر و چندساحتی دارد.
خانه های قلعه تاریخی جَنْدَق: ویژگی های معماری و تاریخ گذاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
25 - 48
حوزههای تخصصی:
جندق شهری کهن در کناره جنوبی دشت کویر است. در دوره قاجار قلعه جندق صد خانه کوچک و بزرگ داشت و روزگاری همه مردم در آن زندگی می کردند. بافت تاریخی قلعه جندق مجموعه ای تودرتو از خانه های کوچک و بزرگِ اعیانی، ارسن مسجدجامع، حمام و ساباط ها و گذرهای پُر پیچ و خم است. زندگی و برآوردن نیازها و آسایش و امنیت در برابر گرمای کویر و مهاجمان، در معماری قلعه و خانه ها نمود آشکار داشته است. قلعه جندق امروز زنده است و ۲۳ خانوار با سکنه بومی دارد. تعدادی از خانه های کهن جندق به اقامتگاه بوم گردی تبدیل شده اند و تعدادی دیگر خالی و نیمه ویران است. در این مقاله به شناخت و ارائه اسناد معماری، توصیف اجزا و کارکرد آن ها و بررسی روابط فضایی خانه های شاخص قلعه جندق چون خانه یغما، صفایی، حشمت، کافی، بیطرف و میرزا عبدالکریم پرداخته شده است. شناخت عناصر معماریِ خانه های قلعه جندق، چون درآیگاه و بهاربند، ایوان و بادگیر، زمستان نشین و مطبخ بخش دیگری از این مقاله است. بررسی شواهد تاریخی و منابع مکتوب و مقایسه تطبیقی این خانه ها با خانه های مشابه در یزد و میبد که ازنظر جغرافیایی و سیاسی در پهنه ای با ویژگی های کم وبیش مشترک با جندق هستند، ما را به شناخت بهتری از خانه ها در قلعه جندق می رساند. بر پایه مستندات و آثار باقی مانده و مطالعات تطبیقی، پیشینه خانه گزینی در قلعه جندق به سده هشتم هجری و دوره آلِ مظفر بازمی گردد هرچند به فراخورِ نیاز و گذشتِ زمان، بخش هایی به آن افزوده یا کاسته شده یا تغییر کاربری داده یا رها و ویران شده است.
مطالعه و بررسی اسکلت درون تابوت برنزی در قلعه فلک الافلاک به منظور تشخیص جنسیت، هویت و زمان زندگی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
52-63
حوزههای تخصصی:
در بهمن 1383 خورشیدی، باستان شناسان میراث فرهنگی لرستان در روستای چوب تراش، واقع در 31 کیلومتری جنوب خرم آباد، تابوتی برنزی همراه با جسد، در عمق 60 سانتی متر از سطح زمین کشف کردند. مطالعات و گزارش اولیه میراث فرهنگی لرستان، جسد را مربوط به شاهزاده ای از فرمانروایان پارتی تشخیص داد؛ امپراتوری قدرتمندی که از 247 پیش از میلاد تا 224 پس از میلاد در جهان باستان درخشید. از آن زمان تا نگارش این پژوهش، اطلاعات و گزارش علمی دیگری در این خصوص نیست. راستی آزمایی این پژوهش، تشخیص اولیه و هویت جسد ازنظر جنسیت و وابستگی قومی و نژادی صاحب آن است. ازاین رو، چند هدف اصلی برای این پژوهش متصور است: شیوه تدفین و وجود دو قطعه چشم بند و دهان بند طلا روی صورت جسد، رابطه یک قطعه سکه در زیر جناغ جسد که بعداز برداشتن توده ای خاک و گِل و مواد گیاهی داخل تابوت مفرغی به دست آمده، جنسیت و هویت جسد و در نهایت زمان زندگی و موقعیت اجتماعی اوست. روش تحقیق در این پژوهش، مطالعات انسان شناسی جسمانی، آزمایشگاهی، میدانی و براساس بررسی بخشی از تاریخ باستان منطقه جنوب غربی ایران و نیز مشاهدات کامل و توضیح علمی در تفاوت جمجمه و اندام های فوقانی و تحتانی اسکلت در مرد و زن و با تأکید بر منابع معتبر و علمی جهان منطبق با مطالعات دیرین انسان شناسی زیست فرهنگی است. با تلاش متخصصان آزمایشگاهی و مرمت گر و باستان شناس و دیرین استخوان شناس و آسیب شناس و متخصص تاریخ و خط شناس و سکه شناس روشن شد جسد، متعلق به مردی جوان، ایرانی، از طبقه اشراف و نخبگان جامعه در دوران تاریخی ایران درزمان الیمایی است.
بررسی تأثیر معماری سنتی ایران بر بناهای عمومی معماری مدرنِ متأخر (مورد مطالعه: شهر اصفهان در دوره پهلوی دوم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مرمت و معماری ایران سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۳
۱۴۰-۱۲۷
حوزههای تخصصی:
بناهای عمومی بیانگر خصوصیات و روحیات یک جامعه و تاثیر گرفته از محیط است. در حقیقت ساختمان هایی که متعلق به عموم است نمی تواند موضوعی سلیقه ای باشد و سبک خاصی را ارائه نماید. معماری بناهای عمومی هر شهری با توجه به هویت فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و شرایط اقلیمی دارای شیوه های خاص معماری بومی است که به عنوان معماری سنتی شناخته می شود. همچنین معماری مدرن آغاز یک جنبش از قرن بیستم است. استفاده از هر دو سبک معماری سنتی و مدرن در بناها، مزایای خاص خود را دارند و بهتر است راه میانه را انتخاب کرد و با تلفیق معماری سنتی و مدرن بیان منحر به فردی به ساختار بنا داد. هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر معماری سنتی ایران بر معماری مدرن متاخر بر بناهای عمومی شهر اصفهان در دوره پهلوی دوم است. روش تحقیق این پژوهش، از طریق روش های توصیفی_تحلیلی و راهبرد نمونه موردی است. روش گردآوری اطلاعات به صورت مطالعات کتابخانه ای(اسنادی و نمونه موردی) و میدانی(مشاهده) می باشند. نتایج کلی این پژوهش، در ارتباط با سبکشناسی معماری بناهای عمومی در شهراصفهان این است که سبک کلیه بناهای عمومی علیرغم تأثیرات معماری مدرن، به صورت تلفیقی از معماری سنتی ایران و معماری مدرن متاخر بوده است که دلیل آن به احتمال قوی، هویت تاریخی و فرهنگی شهر اصفهان، وجودمصالح غالب اقلیم شهراصفهان مانند آجر، بهکارگیری معماری سنتی(شیوه اصفهانی) استادکارهای ماهر اصفهانی در کارهای خود می باشد.
شناسایی مؤلفه های مؤثر بر ارزیابی و پرورش خلاقیت هنری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در ارزیابی، نقد و یا حتی بیان ذوق و تمجید یک اثر هنری همواره خلاقیت نقش پر رنگ و ویژه ای دارد. اهمیت این موضوع به اندازه ای است که می توان اذعان نمود هر جا سخن از هنر به میان می آید، خلاقیت بخشی جدایی ناپذیر در مباحث هنر است. همچنین خلاقیت در حوزه های دیگر به عنوان مقوله ای در خورِ نگرش محسوب می شود؛ اما در حوزه هنر، در سطوح بالاتری قابل مشاهده بوده و از این رو شایسته پرورش و توجه بیشتری است. پیش زمینه پرورش خلاقیت، شناسایی مؤلفه ها و معیارهایی در جهت سنجش آن است. مناسب ترین بستر جهت دستیابی به چنین مؤلفه هایی، مطالعات و پژوهش هایی است که صاحب نظران این حوزه در دهه های مختلف بیان کرده اند. از این جهت پژوهش حاضر با هدف بررسی ماهیت چندوجهی خلاقیت هنری به شناسایی مؤلفه های اصلی مؤثر بر آن می پردازد که در این زمینه از دیدگاه های صاحب نظران مختلف روان شناسی، هنر و علوم شناختی بهره می گیرد. روش پژوهش حاضر کیفی بوده و از استدلال استقرایی سود می برد. داده های مورد نیاز تحقیق با استفاده از بررسی اسنادی به عنوان یکی از تکنیک های مطالعات کتابخانه ای، گردآوری شده و چگونگی تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز بر مبنای تحلیل محتوای ویژگی های عینی و با استفاده از نرم افزار MAXQda صورت پذیرفته است. در ادامه مؤلفه ها و زیرمقوله ها، سازمان دهی و طبقه بندی شده اند. در نهایت مؤلفه ها در دو بخش ویژگی های فردی و پیرامونی دسته بندی گردید. در مقوله فردی، ابعاد مهارت فردی، توانایی های اکتشافی، عوامل روان شناختی پایه و مشخصه های دوگانه شخصیتی، در کنار شانسِ برتری های ژنتیکی و هوش از عوامل فردی به حساب می آیند و در بخش ویژگی های پیرامونی، عواملی چون محیط اجتماعی و فرهنگی و محدودیت های آن، محیط فیزیکی و کارکردی و حوزه فعالیت طبقه بندی شده است.