۱.
سبک به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات هنری، همواره محور بحث های نظری در حوزه تاریخ هنر بوده است. این مفهوم مسیر تحول معنایی قابل توجهی را از ابزاری برای نگارش تا مفهومی پیچیده در تحلیل آثار هنری طی کرده است. در این میان، نظریه سبک شناسی ارنست گومبریش به عنوان یکی از آخرین نظریه های قابل توجه در مطالعات تاریخ هنر، رویکردی نوین به تحلیل و طبقه بندی سبک های هنری ارائه می دهد. این پژوهش به تبیین و تحلیل نظریه سبک شناسی گومبریش و کاربست آن در روایت و طبقه بندی تاریخ هنر می پردازد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و با مطالعه آثار اصلی گومبریش، به ویژه مقاله «سبک» (1968) و کتاب های هنر و توهم (1960) و حس نظم (1979)، مبانی نظری و روش شناختی دیدگاه او را تحلیل می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد نظریه گومبریش با تأکید بر مفاهیمی چون «طرح واره»، «اصل توهم» و رد نظریه «تقدیر ذاتی» سبک ها، چهارچوبی منعطف برای تحلیل تحولات سبکی ارائه می دهد. روش شناسی او در سه سطح متمایز عمل می کند: سطح ساختاری که رویکردی نظام مند برای تحلیل عناصر صوری ارائه می دهد، سطح مفهومی که به تلفیق عوامل مختلف در شکل گیری سبک می پردازد و سطح کاربردی که روش های مشخصی برای طبقه بندی و روایت تاریخ هنر عرضه می کند. این رویکرد چندوجهی، امکان تحلیل چندلایه آثار هنری را فراهم می آورد و از تقلیل گرایی در مطالعات سبک شناختی جلوگیری می کند.
۲.
نظم/ آشوب از مهم ترین مفاهیم دیالکتیکی نشانه شناسی لوتمان است که تعلق نظام های نشانه ای را به فرهنگ و نا- فرهنگ آشکار می کند. هدف این پژوهش دریافتن چگونگی به تصویر درآمدن این نشانه ها در سپهر نشانه ای روزنامه های دوره ناصری و مطالعه ویژگی های بصری روزنامه ایران با توجه به این دو مفهوم است. بدین منظور با ارائه الگویی تحلیلی برای درک مفاهیم مذکور و تبیین ویژگی های بصری روزنامه ی ایران، در پی پاسخ به این پرسش ها است که: کنش متقابل نظم و آشوب در یک سپهر نشانه ای چگونه باعث فهم پذیری عناصر فرهنگی می شود؟ و دوگانه ی مذکور چگونه در ویژگی های بصری روزنامه ایران منعکس شده است؟ این مقاله از نظر هدف توسعه ای و از نظر روش تجزیه و تحلیل توصیفی- تحلیلی و با رویکرد نشانه شناسی فرهنگی لوتمان است. شیوه گردآوری اطلاعات به روش اسنادی، جامعه آماری آن تمام شمارگان روزنامه ایران و انتخاب نمونه ها به صورت هدفمند بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که ویژگی های بصری روزنامه ایران در یک فرآیند تاریخی و در پی کنش میان نظم و آشوب در سپهر نشانه ای ایران تثبیت شد و در این صیرورت با عبور از برخی هنجارهای پیشین در انتشار روزنامه ها به هویتی آمیخته دست یافت که از نزدیکی به «دیگری» فرهنگی و آمیزش با خود-الگوهای فرهنگی پدید آمده اند.
۳.
نقاشی معاصر افغانستان، پس از یک دوره رکود چندساله، با ظهور هنرمندان جوان، مسیر نوینی در حوزه پیکره نگاری در پیش گرفت. این پژوهش با تمرکز بر روند رشد پیکره نگاری، با هدف شناسایی عوامل این روند و بررسی نقش هنرمندانی چون غلام محمد میمنگی و عبدالغفور برشنا، که از پایه گذاران نقاشی معاصر افغانستان بودند، انجام شده است. در کنار آنان، نقاشانی مانند غوث الدین نقاش، خیرمحمد یاری و دیگران، با تأسی از پیشگامان این هنر، پیکره را به عنوان عنصر اصلی آثار خود مطرح کردند و به این شاخه هنری هویتی مستقل بخشیدند. از سال ۱۳۰۸ خورشیدی به بعد، نقاشی افغانستان وارد مرحله ای از تحولات اساسی در پیکره نگاری شد و تا سال ۱۳۶۰ دستخوش تغییرات مثبت گردید. در این میان، گروهی از هنرمندان مانند همایون اعتمادی و محمدسعید مشعل تلاش کردند اصول نگارگری مکتب هرات را احیا کنند، در حالی که شماری از هنرمندان نوگرا، به سرعت گرایش های جدید نقاشی را پذیرفتند و با بهره گیری از مفاهیم اجتماعی و سیاسی، نقاشی فیگوراتیو را در مسیر مدرنیسم هدایت نمودند. این پژوهش، ضمن بررسی روند تکامل پیکره نگاری، نشان می دهد که تحولات سیاسی و اجتماعی نقش مهمی در گسترش یا محدودیت این شاخه هنری داشته اند. با این حال، بررسی آثار هنرمندان این دوره حاکی است که پیکره نگاری در نقاشی افغانستان همچنان به عنوان یک جریان مهم هنری حضور داشته و نیازمند پژوهش های تکمیلی است.
۴.
نظر به اهمیت منسوجات طراز در تشکیلات درباری حکومت های اسلامی از جمله عباسیان و فاطمیان، این پژوهش قصد دارد تصویری از وضعیت طرازخانه ها و ارتباط این مؤسسات عباسی و فاطمی با دیگر نهادهای حکومتی ارائه دهد. پرسش های اصلی در این نوشتار عبارت اند از: طرازخانه ها به طورکلی در تشکیلات حکومتی به ویژه در دوره عباسی و فاطمی، چه جایگاه و مناسبات سازمانی داشتند؟ در این کارگاه ها به منظور تولید منسوجات چه سازوکاری حاکم بوده است؟ روابط کارکردی طرازخانه های خاصه و عامه با دربار حاکم چگونه بوده است؟ یافته های پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری کتابخانه ای به دست آمده نشان می دهد که دارالطراز در تشکیلات حکومت عباسی و به ویژه خلافت فاطمی تحت نظارت پیچیده و چندوجهی حکومت قرار داشت. طرازخانه با همکاری و نیازسنجی از سوی دارالکسوه، تأمین مالی و ارائه نخ های زرین توسط دارالضرب، ثبت هزینه ها توسط دیوان مجلس تحت نظارت و مدیریت داخلی ناظر الطراز و همکاران وی به تولید منسوجات مطرز می پرداخت. برخلاف تصور اولیه از تقسیم بندی طرازخانه ها به عامه و خاصه و تقسیم کار آن ها، کارگاه های طراز و طراز عامه به هنگام مشغله کاری طراز خاصه ، جهت پاسخگویی به درخواست دربار به یاری آن ها می آمدند و پارچه هایی نفیس و مشابه منسوجات طراز خاصه تولید می کردند.
۵.
عروسک بویگ با ساختار چوبی چلیپاگونه متحرک در تمامی مناطق لرنشین ایران شناخته شده است. این عروسک علاوه بر نقش مهمی که در بازی کودکان داشته، حامل آیینی است که سالیان متمادی در این نواحی سینه به سینه توسط این قوم حمل شده است. ساخت این عروسک فراتر از یک منطقه خاص جغرافیایی بوده و در تمامی نواحی لُرنشین ایران وجود داشته است. با این سؤال که: چه رابطه ای میان فرهنگ جاری قوم لُر و عروسک دست ساز سنتی بَویگ می تواند وجود داشته باشد؟ این پژوهش از نظر هدف، کاربردی است و از نظر ماهیت داده ها، کیفی-تاریخی محسوب می شود. گردآوری داده ها به شیوه توصیفی تحلیلی، به کمک منابع کتابخانه ای و در بخش میدانی، بر پایه مصاحبه، تصاویر و روایت های مردمان محلی به بررسی و تحلیل ساختار زیبایی شناسیِ جامعه شناسانه و نظام نشانه ای بَویگ های متحرک در مناطق لُرنشین ایران پرداخته است. نتایج تحقیق نشان داد که عروسک بویگ نماد رقص، شادی، پوشش بومی زنان و قصه های عامیانه مردم لُر زبان است. عروسک بَویگ در مجموعیت خود می تواند مظهر عناصر کلیدی میراث فرهنگی ایران، به ویژه در میان جامعه لُر زبان باشد. جایگاه فرهنگی و زیبایی شناسانه این عروسک به عنوان همدم کودکان و کارکردهای آیینی آن ها، نیاز به معرفی و تأکید بر اهمیت آن در حفظ و نگهداری ارزش های هویت فرهنگی و هنری آن را دوچندان می کند.
۶.
سبک شناسی تزیینات کتاب آرایی در نسخ خطی به شناخت سبک های مختلف هنری در تاریخ کتاب آرایی، شناسایی دیگر تولیدات و تشخیص آثار جعلی کمک می کند. یکی از انواع هنرهای کتاب آرایی، تذهیب است. نوشته حاضر با توجه به ضرورت شناخت سبک های مختلف تذهیب در تاریخ کتاب آرایی و با هدف شناسایی شاخصه های سبکی تذهیب نسخ خطی تولید شده در نیمه اول قرن هشتم ه.ق تحت حمایت حکومت آل اینجو، تنظیم شده است. سؤال پژوهش از این قرار است: شاخصه های اصلی فرمی، ساختاری و رنگ بندی در تذهیب های نسخ خطی متعلق به دوره آل اینجو کدام اند؟ در راستای پاسخ به سؤال پژوهش، 10 نسخه خطی تاریخ دار و مذهَّب از این دوره در پنج مرحله سبک شناسی شده اند. قاب های اصلی، قاب های فرعی، انواع نقوش و رنگ های به کار رفته شناسایی، دسته بندی و پرکاربردترین آ ن ها مشخص شد. در نهایت شاخصه های سبکی تذهیب در این نسخه ها اینگونه بدست آمد: کاربرد ترکیب بندی کتیبه قلمدانی مزدوج و شمسه در آغاز نسخه. کاربرد قاب گوشواره ها و نیم ترنج و تک گوشواره روبه روی کتیبه ها در حاشیه بیرونی. نقش گل نیلوفر و ترکیب بندی بوته ای آن. استفاده از قاب گره های هندسی به شکل مستقل بدون دخالت دیگر نقوش. استفاده از نقوش متوّج و پولکی در حاشیه قاب ها و به عنوان نقش تزیینی مستقل. همچنین طلایی رنگ غالب در این آثار است.
۷.
پارادایم پسا مدرن، مجسمه سازی را دستخوش دگرگونی های بنیادینی کرده که نه تنها مفاهیم و معانی و انتخاب ماده ی اثر را بازنگری می کند، بلکه شیوه های یادگیری را نیز دچار تحول کرده است. برخلاف رویکرد سنتی که ماده را صرفاً ابزاری برای بیان فرم و روایت می دانست، در مجسمه سازی معاصر ماده عنصری بنیادی است که در تعیین چیستیِ مجسمه نقش آفرینی می کند. از سوی دیگر نظریه ی یادگیری پیوند گرایی، با توجه به سرعتِ تغییر اطلاعات در جهان امروز و تأکید بر ایجاد شبکه های دانش و پیوند مفاهیم، شیوه های سنتی آموزش را به چالش می کشد. این پژوهش با پیش گرفتن رویکرد کیفی و با تحلیل متون تخصصی مجسمه سازی معاصر و منتخبی از آثار دانش آموختگان مجسمه سازی دانشگاه تهران، شیوه ی نوینی از یاددهی- یادگیری مجسمه سازی برآمده از نظریه ی پیوندگرایی فراهم می آورد. پرسش های اصلی این پژوهش پیرامون چرایی دگرگونیِ نقش ماده در مجسمه سازی معاصر و چگونگی روش یاددهیِ آن در دانشگاه های ایران متمرکز است. نتایج حاکی از آن است که به کارگیری مواد متنوع و نوآورانه همچون مواد بازیافتی، صنعتی یا فناورانه به هنرمندان امکان می دهد تا با چالش های پیچیده ی اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی به شیوه ای کارآمد پیوند برقرار کنند. همچنین شیوه ی نوین یاددهی- یادگیری برآمده از نظریه ی پیوندگرایی می تواند منجر به تحول دیدگاه هنرمند در دنیای معاصر و بروز آثار خلاقانه شود.
۸.
نسخ مصور اردشیرنامه مبدأ تصویرگری یهودیان ایران بوده و انعکاسی زیبایی شناسانه از هنر دوره دوم صفوی است. هدف این مقاله، شناسایی و طبقه بندی انواع عناصر و نقوش تقلیدی به کاررفته در نگاره های اردشیرنامه می باشد. پرسش محوری آن است که عناصر تقلیدی در اردشیرنامه، در مقایسه با نسخ مصور ایرانی-اسلامی دوره صفوی، شامل چه مواردی هستند؟ این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و تطبیقی است. جامعه آماری شامل نگاره های دو نسخه خطی مصور از اردشیرنامه بوده که به روش هدفمند (مبتنی بر حضور عناصر تقلیدی) جهت انطباق با آثار نقاشی ایرانی-اسلامی دوره صفوی انتخاب شده اند. از آنجایی که سبک آثار تقلیدی مهم است انتخابِ زیرشاخه پاستیش از نوع تقلید در روش ژُنت به عنوان چارچوب نظری تحقیق، مناسب دیده می شود. نتایج نشان می دهد که نسخه های اردشیرنامه، تقلیدی آگاهانه و انتخابی را به نمایش گذاشته اند. نسخه اول اردشیرنامه گاهی متأثر از مکتب تبریز دوم و نسخه دوم تحت تأثیر قوی مکتب اصفهان بوده اند. این تقلید سبکی، به ویژه در استفاده از تکنیک های پیشرفته ای نظیر پرداز و اجرای دقیق تشعیرهای تذهیب گونه، مؤید آن است که نقاشان یهودی-ایرانی، علیرغم ممنوعیت تصویرسازی در دین خود، با اقتباس و تقلید از نقوش ایرانی-اسلامی، هویت بصری خاص خود را شکل داده اند.