پژوهش های فلسفی-کلامی
پژوهش های فلسفی - کلامی سال 27 تابستان 1404 شماره 2 (پیاپی 104) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
برنامه پیشگامانه الهیات طبیعی صورت بندی استدلال های خداباورانه با تکیه بر تحقیقات تجربی بوده است. برخی الهی دانان طبیعی به استدلال یا برهان انباشتی توجه داشته اند. طبق برهان انباشتی، دلایلی که بر اساس برخی معیارها به نحو جداگانه ضعیف ارزیابی می شوند، ممکن است ترکیب شوند تا استدلال هایی را تولید کنند که قوی تر باشند. از این استدلال دو صورت بندی قیاسی و غیرقیاسی ارائه می شود. هر دو صورت بندی در سه سطح مورد ارزیابی قرار می گیرند: 1) مزیت ها: تردید در خداناباوری و ندانم باوری و تثبیت باورهای خداباورانه. 2) اشکالات قابل رفع: پیچیدگی فرآیند برهان انباشتی و دشواری آن برای عموم مردم، بی توجهی به فرضیه های رقیب و عدم تضمین قبول نتیجه به دلیل احتمال بالای 50 درصد مقدمات. 3) انتقادات: درآمیختگی بین احتمال درستی باور و میزان معقولیت باور و تعیین ناپذیری مقادیر و ارزش های ضروب احتمالاتیِ استدلال انباشتی. این پژوهش با تبیین کاربست الگوی انباشتی در سنت اسلامی ادامه می یابد تا نشان دهد چگونه اندیشمندان مسلمان الگوی انباشتی را در اثبات وجود خدا و روش شناسی اعتقادات همچون تراکم ظنون، اثبات صدق نبوت و اقناع پذیری به کار می گیرند. استدلال انباشتی به رغم برخی نقاط ضعف، آنجا که در تقویت باورهای بنیادین نظری (اعتقادات) و نیز شعائر و مناسک (عبادات و اخلاقیات) در دین اثربخشی دارد، عقلانی و قابل دفاع است.
پروتاگوراس: پیشگام نسبی گرایی یا شکاکیت پورونی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پروتاگوراس را اغلب نسبی گرا به شمار آورده اند، چون او معتقد بود که «انسان معیار همه چیز است، معیار چیزهایی که هستند اینکه هستند و معیار چیزهایی که نیستند اینکه نیستند». در این مقاله نشان داده ایم که تمرکز بسیار بر این قول موجب شده است که دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت در تفسیر اندیشه وی مورد توجه قرار نگیرد. به منظورِ تقویت این ادعا، نخست به بررسی تفاسیری پرداخته ایم که منکر نسبی گرا بودنِ پروتاگوراس اند. سپس کوشیده ایم با استفاده از دیگر اقوال منتسب به پروتاگوراس نشان دهیم که تفسیر نسبی گرایانه پروتاگوراس، که صرفاً مبتنی بر قولِ معروف وی است، تصویری ناقص و حتی معیوب از نگاه وی در بابِ معرفت ارائه می کند. زیرا آن قولِ معروف را می توان در پرتو دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت شکاکانه تفسیر کرد، اما آن دیگر اقوالِ هم وزن را نمی توان نسبی گرایانه تعبیر کرد. در این چهارچوبِ تازه، آنچه در غیاب دیگر آرای پروتاگوراس در بابِ معرفت، نخستین صورت بندیِ نسبی گرایی تلقی شده پیش نمون و صورت بندیِ کلیِ الگوهای دهگانه استدلال شکاکانه آینسیدموس قلمداد می شود.
بررسی تطبیقی دیدگاه النور استامپ و جاشوا هافمن در باب کارآمدی دعای استغاثه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برخی از فیلسوفان دین کارآمدی دعا در جهان ممکنی را که آفریده خداوند عالم، قادر و خیرخواه محض است مورد تردید قرار داده اند. استامپ امکان تبیین دعای مؤثر را به رغم صفت خیرخواهی محض خداوند، ضرورت هدایت جهان به سوی بهترین وضعیت ممکن، و حفظ موقعیت کنونی جهان بر اساس خیر محض بودن خداوند مورد تردید قرار داده است. در مقابل هافمن با ارائه تبیینی از امکان مؤثر بودن دعا و شرایط آن و نیز نقد استدلال های مخالف علیه دعای مؤثر به دفاع از آن پرداخته است. بررسی تطبیقی-تحلیلی مبانی و مقدمات هر یک از این دو دیدگاه بدین نکته رهنمون می شود که در تبیین مؤثر بودن دعا پیش فرض هایی مانند معیار مؤثر بودن دعا، کیفیت آفرینش جهان هستی با در نظر گرفتن همه صفات الهی و نه تنها صفاتی خاص، و امکان عرضه دعا در بهترین جهان ممکن نقش مهمی دارند. همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهد که استدلال استامپ در به چالش کشیدن دعای مؤثر چندان قوی نیست، چنان که هافمن نیز روش مناسبی برای دفاع از دعای مؤثر ارائه نکرده است.
تأملات ویتگنشتاینی در باب عدالت با تأکید بر نقد بر افلاطون و نظریه ارسطویی-آکویناسی «تشابه»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله ابتدا به مفهومی از عدالت که در برخی آثار افلاطون مطرح شده اشاره می کنیم و سپس سعی خواهیم کرد در باب این مفهوم از چشم انداز فلسفه زبان تأملاتی را مطرح کنیم. تأملات مذکور عمدتاً از چشم انداز فلسفه زبان ویتگنشتاین متأخر و به ویژه ایده های شباهت خانوادگی و بازی های زبانیِ وی مطرح خواهد شد. به تبع ارزیابی مفهوم مذکور از چشم انداز ایده شباهت خانوادگی، از منظر نظریه ارسطویی-آکویناسی تشابه -که به نظر برخی مفسران با ایده شباهت خانوادگی ویتگنشتاین قرابت دارد- نیز این مفهوم را ارزیابی خواهیم کرد و بین این دو ارزیابی مقایسه ای ارائه خواهیم کرد. استدلال خواهیم کرد که ارزیابی ویتگنشتاینی از مفهوم مذکور، به خلاف ارزیابی از منظر نظریه ارسطویی-آکویناسیِ تشابه، به ارائه نظریه متافیزیکی بدیل برای عدالت منجر نخواهد شد، بلکه ایده های شباهت خانوادگی و بازی های زبانی ما را به رویکردی کل گرایانه در فهم عدالت سوق خواهد داد.
دفاعیه ای بر واقع انگاری زمان: واکاوی و نقد نظریه ناواقع گرایی مک تاگرت در متافیزیک زمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
استدلال مک تاگرت مشهورترین استدلالی است که در فلسفه معاصر به سود غیرواقعی بودن زمان مطرح شده است. وی دو مدل برای تبیین زمان مطرح می کند: سری آ و سری ب. سری آ مدلی است که زمان را بر اساس سه مفهوم گذشته، حال و آینده تبیین می کند. سری ب مدلی است که زمان را بر اساس الگویی دوگانه از مفهوم «قبل تر» و «بعدتر» تبیین می کند. مک تاگرت سری ب را در تبیین تغییر که شرط تحقق زمان است ناتوان می داند، و سری آ را واجد تناقضی درونی قلمداد می کند، بنابراین با رد امکان واقعی بودن هر دو مدل، غیرواقعی بودن زمان را نتیجه می گیرد. در این نوشتار، به واکاوی و نقد دیدگاه مک تاگرت می پردازیم و با الهام از روش تحلیل زبانی ویتگنشتاین متأخر نشان می دهیم که اولاً برخی از امور را نمی توان با یک مدل نظری تبیین کرد، و بنابراین زمان بر اساس تأملات نظری و شهودهای زبانی واقعیتی است که در چند قلمرو هستی شناختی تحقق دارد. ثانیاً سری «ب» تبیین گر تغییر است. همچنین سری آ متناقض نما نیست. در این دیدگاه، وجه عینی زمان را سری ب تبیین می کند و وجه ذهنی آن را سری آ. بنابراین زمان واقعیتی است که در سطوح مختلف هستی تحققی خاص دارد و نمی توان تنها با یک مدل مانند سری آ یا سری ب آن را تبیین کرد.
خوانش ابن باجه از نظریه فیض(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ابن باجه در فقرات متعددی از مجموعه رسائل فلسفی درباره «فیض» بحث کرده است. چیستی خوانش ابن باجه از نظریه فیض مسئله این نوشتار است. آیا نزد او نظریه فیض کارکرد وجودی و وجودبخشی دارد؟ فرضیه این است که ابن باجه نظریه فیض را بر اساس نظریه فیض کتاب ایضاح فی الخیرالمحض مطرح کرده است، که به طرحی نو و متفاوت از نظریه عقول دهگانه دست یافته و در آن افاضه صور به موجودات و نیز پیدایش موجوداتِ در کون وفساد تبیین می شود. در این نوشتار، با روش توصیفی-تحلیلی به این یافته ها دست یافتیم که فیض در فلسفه ابن باجه با عناوین مختلف، از قبیل «فطرت فائقه»، «موهبت» و «رؤیا»، «وحی و الهام» و «قضاوقدر» و به دو معنای «موهبت و اشراق الهی» و معنای «وجودی» تبیین می شود. فیض افاضه صور به همه موجودات و عقل انسانی و نیز افاضه علم، خیرات و کمالات از خدا به عقول انسانی و همه موجودات است. به این نتیجه دست یافتیم که ابن باجه در نظریه فیض، علاوه بر کارکرد معرفتی در معنای موهبت و اشراق، به کارکرد وجودی فیض نیز قائل است و طرحی متفاوت از نظریه عقول دهگانه مطرح کرده که در آن گزارشی از همکاری عقل فعال و اجرام فلکی در پیدایش عالم کون وفساد ارائه می دهد.
ناسازگاری نظریه های اشیای داستانی در فلسفه تحلیلی معاصر با نظریه های اسطوره(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در دهه های اخیر، ادبیات گسترده ای در خصوص هستی شناسی اشیای داستانی شکل گرفته است. این هستی شناسی ها ذیل رویکردهای رئالیستی تا ضدرئالیستی مختلفی قابل رده بندی هستند. فیلسوفان درگیر این ادبیات، به رغم اختلافات بنیادین، در این امر توافق دارند که آنچه درباره متافیزیک و هستی شناسی هویات داستانی می گویند قابل بسط به هویات اساطیری نیز است. اما اگر مشخصات هویات اساطیری را، بر مبنای اسطوره شناسی های سده اخیر، مد نظر قرار دهیم، دیده می شود که این هویات در جهان واقعی کارکرد دارند، جنبه ای ناخودآگاه و جمعی دارند، و نهایتاً در تحقق بخش های متفاوت می توانند تحقق بیابند. این مشخصات الزاماتی را برای یک هستی شناسی قابل بسط به هویات اساطیری ایجاد می کند. اعمال این الزامات بر هستی شناسی های اشیای داستانی روشن می کند که این هستی شناسی ها را نمی توان به نحو مناسبی به هویات اساطیری بسط داد. بنابراین هستی شناسی های اشیای اساطیری، مجزا از هستی شناسی های داستانی، باید ادبیات بحث خود را مبتنی بر تتبعات اسطوره شناسانه و متکی بر ابزارهای تحلیلی خلق کنند.