فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۶۱ تا ۱٬۴۸۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
منبع:
مطالعات مدیریت گردشگری سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
295 - 317
حوزههای تخصصی:
ورزش های بیابانی یک محصول گردشگری نوظهور هستند و گسترش آن ها با توجه به شرایط اقلیمی کشور می تواند نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصادی و فرهنگی داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی موانع گسترش ورزش های بیابانی به عنوان فرصت گردشگری بود. روش پژوهش، کیفی از نوع داده بنیاد و ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جامعه پژوهش، متخصصین حوزه گردشگری ورزشی شامل اساتید، مدیران تورهای کویری و پژوهشگران کویر بودند. روش نمونه گیری به صورت گلوله برفی و تعیین حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری صورت گرفت. یافته های حاصل از 20 مصاحبه با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تجزیه و تحلیل شدند. راهبردها نیز شامل راهبردهای سیاسی و زیرساختی و پیامدها شامل استقبال بیشتر گردشگران خارجی، افزایش درآمد و رونق اقتصادی و ارتقاء تصویر مقاصد بیابانی ایران در جهان بود.
شناسایی عوامل تحقق قابلیت دوسوتوانی سازمانی از منظر خردبنیان ها با رویکرد فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت بازرگانی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
85 - 124
حوزههای تخصصی:
اهداف: دوسوتوانی در شرایط پیچیده و رقابت های جهانی عصر حاضر به عنوان قابلیتی مؤثر برای سازمان ها به شمار می رود. تحقق این قابلیت در گرو شناسایی عوامل و بنیان های آن است. پس از پژوهش های فراوان در حوزه کلان بنیان های دوسوتوانی سازمانی و شناخت اهمیت خردبنیان های آن، پژوهشگران بسیاری با تمرکز بر این حوزه دانشی، به تأثیر بیشتر و اهمیت بالاتر عوامل دوسوتوانی از دیدگاه خرد پی بردند. به همین علت در سال های اخیر، تعداد پژوهش های این حوزه روندی رو به رشد و صعودی داشته است. از طرفی عدم وجود دیدگاهی جامع و کل نگر برای تجمیع داده های موجود در این حوزه، یکی از خلأهای علمی شناخته شد. با توجه به نیاز به دیدگاهی کاربردی و یاری گر برای شناخت و انتخاب خردبنیان های دوسوتوانی مناسب برای سازمان های مورد نظر، ضرورت انجام پژوهشی در این حوزه احساس شد. این مهم با انجام تحقیقی با استفاده از روش فراترکیب صورت گرفت. سعی در جمع آوری جامع و کامل داده ها و ترکیب آن ها در قالب مدلی کاربردی از ویژگی های مهم این تحقیق است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از لحاظ روش، کیفی و بر اساس رویکرد فراترکیب صورت گرفته است. این روش با استفاده از مدل سندلوسکی و باروسو با طی مراحل هفت گانه شامل: تنظیم پرسش پژوهش، بررسی نظام مند متون، جست وجو و انتخاب مقاله های مناسب، استخراج داده از مقالات، تجزیه و تحلیل و ترکیب داده های کیفی، کنترل کیفیت و ارائه یافته ها صورت پذیرفت. تمامی پژوهش های پیشین در حوزه خردبنیان های دوسوتوانی در طی سال های 1990 تا مارس 2025 که در نشریه های معتر علمی چاپ شده بودند، مرور شدند. پس از طی غربال بر اساس ارتباط عنوان، چکیده و محتوا، نهایتاً 87 مقاله به عنوان جامعه مورد پژوهش انتخاب گردید. با استفاده از روش تحلیل مضمون، خردبنیان های دوسوتوانی موجود در این مقالات احصا گشت. در این فرآیند هر پژوهشگر، داده های استخراج شده از مقالات را به صورت مستقل مرور و مفاهیم اولیه را شناسایی نمود. سپس کدهای مشابه در جلسات مشترک بررسی و با اجماع در قالب مضامین پایه ترکیب شدند. تکرار این فرایند منجر به پالایش نهایی کدها و ایجاد مضامین سازمان دهنده و فراگیر شد. پس از کنترل نهایی با استفاده از شاخص کاپا، مدل نهایی شامل مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر آماده شد. یافته ها: تعداد 124 عدد مضامین پایه که نشان دهنده خردبنیان های دوسوتوانی بودند از پژوهش های منتخب استخراج شد. در مرحله بعدی، با استفاده از این مضامین و قرابت مفاهیم آن ها به یکدیگر، 9 مضمون سازمان دهنده تعریف گردید. در مرحله نهایی نیز 4 مضمون فراگیر که نشان گر 4 بعد از خردبنیان های دوسوتوانی هستند، دسته بندی شدند. این دسته بندی بر اساس ویژگی های جامع و مانع بودن و کاربردی بودن صورت گرفت که شامل موارد زیر هستند: 1. خردبنیان های ابزاری، 2. خردبنیان های بالادستی، 3. خردبنیان های بسترساز و 4. خردبنیان های تعاملی نتیجه گیری: در این پژوهش مؤلفه های خردبنیان دوسوتوانی در دسته هایی شامل مهارت ها، نقش، وظایف، دانش، رهبری سازمان، کارویژه مدیران، ساختار ، فرهنگ و تعاملات بیرونی قرار گرفتند. شناخت و درک این عوامل و زیرمجموعه های آن ها در ایجاد قابلیت دوسوتوانی در سازمان لازم و ضروری است. سازمان ها متناسب با ویژگی ها و شرایط خود باید از خردبنیان هایی که دارای تأثیر لازم برای محیطشان است استفاده نمایند. لذا دسته بندی صورت گرفته نیز با ویژگی کاربردی سازی آن صورت گرفته است. چراکه علاوه بر نیاز به ایجاد تغییراتی در بالادست سازمان و فراهم نمودن عوامل زمینه ساز و تعاملات بیرونی سازمان و افراد آن، ابزارهای ایجاد دوسوتوانی نیز همگی از بنیان ها و عوامل خردی هستند که برای تحقق دوسوتوانی لازم شمرده شده اند.
محیط خارجی سازمان و تأثیر آن بر رویه های حسابداری مدیریت استراتژیک: یک بررسی تجربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت بازرگانی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
125 - 157
حوزههای تخصصی:
اهداف: رشد اقتصادی در ایران با سایر اقتصاد های نوظهور و توسعه یافته فاصله دارد. پیش بینی های اقتصادی حاکی از کاهش رشد اقتصادی در کشور ایران است. شرکت های سهامی عام بخش مهمی از اقتصاد ایران را شامل می شود، بهبود عملکرد این شرکت ها در فضای متلاطم سیاسی و اقتصادی کنونی، می تواند حرکت کشور به سمت توسعه یافتگی و افزایش رشد اقتصادی را بهبود بخشد. استفاده از روش های حسابداری مدیریت استراتژیک تاثیر قابل توجهی بر عملکرد شرکت ها دارد، پذیرش این تکنیک ها می تواند منجر به تسریع فرایند رشد اقتصاد ایران شود. هدف این پژوهش بررسی تأثیر عدم اطمینان محیطی خارجی بر بکارگیری رویه های حسابداری مدیریت استراتژیک در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و فرابورس ایران و شرکت های زیر مجموعه آن ها است. روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ فلسفه از نوع اثباتی، از نظر منطق اجراء از نوع قیاسی، از نظر هدف از نوع کاربردی، از نظر فرآیند اجراء از نوع کمی، از نظر زمان انجام از نوع مقطعی- گذشته نگر، از نظر روش گردآوری داده ها پرسشنامه و از نظر شیوه تحلیل داده ها از نوع همبستگی است. در پژوهش حاضر برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه استاندارد استفاده شده است. قبل از توزیع پرسش نامه نهایی، پنج پاسخگو (حسابداران مدیریت) که در رده های مدیریتی بالا و میان رده حضور داشتند، برای انجام یک مطالعه مقدماتی جهت اصلاحات لازم در پرسشنامه به منظور قابل فهم تر و عملیاتی تر کردن پرسش نامه انتخاب شدند. بر اساس نظرات پاسخ دهندگان، پرسشنامه اصلاح و سپس به شرکت های هدف ارسال شد. از آنجا که حجم جامعه و واریانس جامعه نامشخص است حجم نمونه 170 نفر تعیین شد.
یافته ها: نتایج بدست آمده از تحلیل داده ها نشان داد که عدم قطعیت محیطی بالا با ضریب معنادری 0.001، و آماره T: 7.043-، نوسانات در محیط خارجی با ضریب معناداری 0.001 و آماره T: 4.193-، ابهام اطلاعات محیطی با ضریب معناداری 0.001 و آماره T: 7.939-، عدم قطعیت بالا در مورد نتایج تصمیمات با ضریب معناداری 0.001 و آماره T: 4.378-، شدت رقابت زیاد یا سطح معنادری 0.001 و آماره T: 6.445-، رهبری بازار توسط شرکت های رقیب با سطح معناداری 0.001 و آماره T: 8.606-، در بکارگیری تکنیک های حسابداری مدیریت استراتژیک موثر هستند. همچنین نتایج به دست آمده از تحلیل نشان داد، غیرقابل پیش بینی بودن محیط با ضریب معناداری 0.213 و آماره T: 1.262-، کمبود اطلاعات در مورد عوامل محیطی با ضریب معناداری 0.446 و آماره T: 0.764- و وجود رقابت تنش زا با ضریب معناداری 0.058 و آماره T: 1.905- تاثیری در بکارگیری تکنیک های حسابداری مدیریت استراتژیک ندارد. نتیجه گیری: این مطالعه به بررسی تأثیر متغیرهای محیطی خارجی و شدت رقابت بر رویه های حسابداری مدیریت استراتژیک در شرکت های بورسی ایران پرداخت. یافته ها نشان داد که عوامل کلیدی محیطی (شامل عدم اطمینان، نوسانات و ابهام) و شدت رقابت (به ویژه از منظر تسلط رقبا) به طور مثبت با بکارگیری رویه های حسابداری مدیریت استراتژیک مرتبط هستند. در مقابل، جنبه هایی مانند غیرقابل پیش بینی بودن محض محیط و رقابت تنش زا، تأثیر معنی داری در این زمینه نداشتند. این نتایج، بر اهمیت تطبیق استراتژی های حسابداری مدیریت با ویژگی های محیطی و رقابتی تأکید کرده و راهنمایی برای مدیران در جهت بهبود عملکرد رقابتی و منافع سهامداران در بازارهای پویا ارائه می دهد.
تحلیل نقش مدیریت ریسک زنجیره تأمین برای رسیدن صنعت خودروسازی ایران به کلاس جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه یکی از استراتژی های برتر، تولید در کلاس جهانی است که بیشتر شرکت های بزرگ یا به آن دست یافته اند و یا در حال سپری کردن مراحل آن اند؛ اما جهانی شدن همراه با ریسک هایی است که اگر در نظر گرفته نشود، نه تنها نتیجه مطلوب حاصل نمی شود، هزینه های زیادی از جنبه های مختلف برای سیستم ها به دنبال خواهد داشت؛ از این رو، در تحقیق حاضر سعی شد که با طراحی مدلی برای مدیریت هم زمان اهداف و ریسک در زنجیره تأمین صنعت خودروسازی (یکی از سیستم های اقتصادی پیشتاز)، نقش و اهمیت مدیریت ریسک برای تولید در کلاس جهانی تبیین شود . در ابتدا با بررسی پیشینه تحقیق، مدل های مختلف در زمینه های تولید در کلاس جهانی، ریسک و مدیریت ریسک شناسایی و موارد نزدیک تر به صنایع خودروسازی برای طراحی اولیه مدل پژوهش انتخاب شود؛ سپس به کمک روش های قطعی و غیرقطعی مثل معادلات ساختاری (در نرم افزار (AMOS و روش ترکیبی دیمتل خاکستری- مجموعه های دستیابی و پیش نیاز، مدل پیشنهادی اعتبارسنجی و تحلیل شود. توجه به نتایج به دست آمده و تأیید مدل اولیه از سوی خبرگان و متخصصان صنعت خودروسازی کشور ایران، به نظر می رسد که پیگیری هم زمان تولید در کلاس جهانی و ریسک های مربوط به آن، با روش ها و اعداد خاکستری، نه تنها لازم و ضروری بوده است، رعایت نکردن آن نیز، عواقب و هزینه های گزافی به سیستم ها تحمیل می کند .
شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر فرایند انتقال تکنولوژی در قوای محرکه خودرو (مورد مطالعه:گروه صنعتی ایران خودرو)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت بهره وری سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۲
23 - 67
حوزههای تخصصی:
شناسایی عوامل موثر بر فرایند انتقال تکنولوژی یکی از مهمترین پیش نیازهای این فرایند می باشد، فقدان انجام پژوهش در زمینه انتقال تکنولوژی در قوای محرکه خودرو، محقق را بر ان داشت تا نسبت به انجام این تحقیق اهتمام ورزد.هدف از انجام این پژوهش شناسایی و تحلیل عوامل موثر بر فرایند انتقال تکنولوژی و تعیین شکاف های موجود در قوای محرکه خودرو در گروه صنعتی ایران خودرو بوده، جامعه آماری تحقیق برای بخش دلفی،10 نفر از خبرگان و برای بخش تحلیل اماری، 93 نفر از افراد صاحبنظر در قوای محرکه خودرو می باشند.در این پژوهش از ابزار مصاحبه و پرسشنامه باز بهره برداری شد. روش تحقیق دلفی بوده و تحلیل اماری با استفاده از نرم افزارSPSS به روش تحلیل عاملی اکتشافی انجام شده است،در این پژوهش پس از شناسایی عوامل و شکاف بین وضعیت موجود و مطلوب، نسبت به تحلیل و تعیین ارتباط بین انها اقدام شد. مقادیر ازمونKMO، بارتلت ،r و همچنین شاخص های اشتراک نشان از همبستگی بین متغیر ها دارد و از درجه اعتبار کافی برخوردار می باشد. نتایج نشان داد اگر ایرانخودرو بخواهد 19 شکاف شناسایی شده در قوای محرکه را مرتفع یا کاهش دهد می بایست به 3 عامل مشارکت فراسازمانی، زیرساخت، اگاهی و دانش توجه ویژه نماید.9 شکاف شناسایی شده با برنامه ریزی و توجه نمودن به عامل مشارکت فراسازمانی، 5 شکاف شناسایی شده با برنامه ریزی و توجه نمودن به عامل زیرساخت و 5 شکاف شناسایی شده دیگر نیز با برنامه ریزی و توجه نمودن به عامل اگاهی و دانش قابل کاهش می باشند.
رتبه بندی عوامل تأثیرگذار بر جذب استعدادها در شرکت های استارتاپی با رویکردهای دلفی فازی و مارکوس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مدیریت منابع سازمانی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
73 - 101
حوزههای تخصصی:
در عصر دانش و دانایی، استعدادهای سازمانی مهم ترین مزیت رقابتی و سرمایه سازمانی به حساب می آیند و مدیریت مطلوب آنها بسیار مهم تلقی می شود. جذب استعدادها از مهم ترین اقدام ها در مدیریت استعداد است. با توجه به اهمیت موضوع جذب استعداد و لزوم توجه به عوامل تأثیرگذار بر این مهم، هدف پژوهش حاضر رتبه بندی عوامل تأثیرگذار بر جذب استعدادها در استارتاپ ها است. پژوهش حاضر از جهت پرداختن به موضوع رتبه بندی عوامل تأثیرگذار بر جذب استعدادها در استارتاپ ها با به کارگیری روش های دلفی فازی (جهت وزن دهی) و مارکوس (جهت رتبه بندی) جنبه نوآورانه دارد. پژوهش حاضر از نظر جهت گیری، کاربردی بوده و از منظر روش شناسی ماهیت کمی دارد. جامعه آماری پژوهش، 10 نفر از مدیران و کارشناسان منابع انسانی در استارتاپ ها بودند. ابزارهای گردآوری داده در این پژوهش، پرسش نامه های خبره سنجی و اولویت سنجی بود. پژوهش حاضر در سه مرحله انجام شد. در مرحله اول، با استفاده از روش کتابخانه ای، به مرور منسجم ادبیات در حوزه جذب استعدادها پرداخته شد و عوامل تأثیرگذار کشف شده بر جذب استعدادها گردآوری شد. در مرحله دوم، عوامل تأثیرگذار به دست آمده طی مرحله اول با توزیع پرسش نامه های خبره سنجی و روش دلفی فازی غربال شدند. هشت عامل تأثیرگذار عدد دیفازی بالاتر از 7/0 داشتند و برای اولویت بندی نهایی انتخاب شدند. عوامل تأثیرگذار غربال شده با توزیع پرسش نامه های اولویت سنجی و روش مارکوس تجزیه و تحلیل شدند. براساس شاخص های ارزیابی در روش مارکوس، عوامل تأثیرگذار اولویت دار بر جذب استعداد عبارت است از جبران خدمات مالی، محیط کاری یادگیرنده، امور رفاهی و ارتباط های شخصی. یافته ها می تواند راهنمای مدیران منابع انسانی در استارتاپ ها برای جذب استعدادها باشد.
تأثیر شوک نااطمینانی اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بیمه دوره ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
327 - 346
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: صنعت بیمه یکی از بخش های اساسی ساختار اقتصادی هر کشور، نقش مهمی در مدیریت ریسک های مختلف زندگی فردی، خانوادگی و کسب وکارها ایفا می کند. بیمه با فراهم کردن پوشش های بیمه ای، سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی را در مقابل خطرات احتمالی محافظت و به تثبیت و پایداری اقتصادی کمک می کند. در کشورهایی که نااطمینانی در آن ها بالاست و شرایط اقتصادی پرنوسانی دارند، تمایل افراد و شرکت ها برای بهره گیری از خدمات بیمه افزایش می یابد، زیرا بیمه ریسک های مالی و عملیاتی را کاهش می دهد و امکان مدیریت بهتر دارایی ها و درآمدها را فراهم می آورد. بیمه، نه تنها یک ابزار مالی، بلکه عاملی مهم در تثبیت اقتصاد ملی و کاهش اثرات شوک های ناگهانی به شمار می رود. در این راستا، بررسی تأثیر عوامل مختلف اقتصادی، به ویژه نااطمینانی های اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل تأثیر شوک های نااطمینانی اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه در ایران است. روش شناسی: در این مطالعه از شاخص نااطمینانی اقتصاد کلان که جدید و جامع است، به عنوان ابزار اصلی اندازه گیری نااطمینانی ها استفاده شده است. این شاخص براساس هفت گروه از مهم ترین متغیرهای اقتصادی ساخته شده است که شامل نرخ بهره، تورم، نرخ ارز، قیمت نفت، شاخص بازار سهام، نرخ بیکاری و تولید ناخالص داخلی می شود. دوره زمانی تحقیق از سال ۱۳۶۹ تا ۱۴۰۰ است که داده های مربوط به هر دو متغیر نااطمینانی و ضریب نفوذ بیمه در آن جمع آوری شده است. برای تحلیل و بررسی رابطه میان این متغیرها، از مدل خودرگرسیون برداری ساختاری (SVAR) استفاده شده است؛ این مدل قابلیت تشخیص و تحلیل شوک های تصادفی هر متغیر را می دهد و اثرات بلندمدت و کوتاه مدت آن ها بر ضریب نفوذ بیمه را ارزیابی می کند. یافته ها : نتایج نشان می دهد که شاخص نااطمینانی اقتصاد کلان، تأثیر مثبت و معناداری بر ضریب نفوذ بیمه دارد. به عبارت دیگر، هرچه نااطمینانی و عدم قطعیت در اقتصاد افزایش یابد، تمایل افراد و مؤسسات به خرید محصولات بیمه ای نیز بیشتر می شود. براساس تحلیل های انجام شده، تکانه های این شاخص در بلندمدت به افزایش ضریب نفوذ بیمه منجر می شود. همچنین، تجزیه واریانس نشان می دهد که در دوره دهم، حدود ۷۳/۳۰ درصد از تغییرات در ضریب نفوذ بیمه را نااطمینانی های اقتصاد کلان تبیین می کند. تحریم های اقتصادی و ریسک های سیاسی نقش منفی و معناداری در کاهش ضریب نفوذ بیمه دارند. در حالی که عواملی مانند سرمایه گذاری مستقیم خارجی، عدم قطعیت قیمت نفت و سرمایه انسانی، اثر مثبت و معناداری بر آن دارند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، در شرایطی که نااطمینانی اقتصادی در کشور بالاست، مردم و فعالان اقتصادی تمایل بیشتری به خرید و استفاده از محصولات بیمه ای نشان می دهند، زیرا بیمه به عنوان یک ابزار حیاتی در مدیریت ریسک می تواند در مواجهه با حوادث غیرمنتظره، بحران های اقتصادی و نوسانات قیمت ها، دارایی های افراد و شرکت ها را محفوظ نگه دارد. بنابراین، سیاست گذاران اقتصادی باید با شناخت دقیق این روابط، استراتژی هایی را برای حمایت و توسعه صنعت بیمه در راستای کاهش اثرات منفی نااطمینانی ها و تقویت ثبات اقتصادی تدوین و اجرا کنند.
عوامل مؤثر در رهبری برند: مرور محدود در ادبیات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت برند سال ۱۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
201-246
حوزههای تخصصی:
تعداد برندها روزبه روز رو به افزایش است و فضای میان آن ها رقابتی تر شده و سعی در پیشی گرفتن از یکدیگر دارند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر در ایجاد رهبری برند صورت گرفته است تا برنامه ریزان و استراتژیست های برند بتوانند جهت دستیابی به جایگاه رهبری برند از آن بهره ببرند. به منظور دستیابی به عوامل مؤثر در رهبری برند مرور محدوده ادبیات که شامل تعریف سؤال پژوهش، جستجوی و انتخاب مطالعات مرتبط، ترسیم نتایج و تجزیه وتحلیل یافته ها بود بر مبنای چارچوب پریزما صورت گرفت. معیارهایی جهت ورود و خروج مقالات تعیین شد و تمامی مقالات منتشرشده بر مبنای کلیدواژه های انتخابی از سال 2000 تا 2023 در پایگاه داده های WOS و Scopus موردبررسی قرار گرفتند. همچنین برای اطمینان جستجوی دستی در گوگل اسکالر نیز صورت گرفت تا مقاله ای از قلم نیافتد. مقالات وارد نرم افزار اندنوت شده و مقالات تکراری حذف شدند. سپس بر مبنای عنوان و چکیده غربالگری شده و تحلیل توصیفی روی مقالات نهایی صورت گرفت.21 مقاله وارد مطالعه شدند. عوامل مؤثر در رهبری برند بر اساس مقالات انتخاب شده عبارت بودند از هویت برند، ساختار سازمانی مناسب جهت تحقق وعده برند، ویژگی های رهبر برند، آموزش مصرف کننده، تمایز ویژه محصولات، سازمان یادگیرنده، مسئولیت اجتماعی، ارزش، کیفیت، محبوبیت، شهروندی برند، تبلیغات در رسانه های اجتماعی و تبلیغات شفاهی برای محصولات و خدمات، تعامل نوآورانه و عملی با ذینفعان. بر مبنای نتایج به دست آمده می توان عوامل تأثیرگذار در رهبری برند را در دو دیدگاه طبقه بندی کرد: دیدگاه سازمان محور و دیدگاه مشتری محور. با تمرکز بر این عوامل، سازمان ها می توانند برنامه ریزی مؤثری در راستای تبدیل شدن به رهبر برند در میان سایر برندها گام بردارند.
شناسایی چارچوب مفهومی برای گونه های مختلف مسکن با رویکرد اقتصادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
176 - 188
حوزههای تخصصی:
مقدمه طی زمان و تغییر شرایط و با توجه به شرایط اقتصادی، گونه های دیگری از مسکن که بتواند تمامی اقشار را پوشش دهد، با عناوینی همچون مسکن استطاعت پذیر، مسکن اجتماعی، مسکن عمومی، مسکن ارزان قیمت، مسکن حمایتی، مسکن بهینه و مسکن حداقل پدید آمد. (Islami, 2013) مسکن استطاعت پذیر یکی از مسائل مهم جامعه بشری است. هرگاه هزینه تأمین مسکن از ۳۰ درصد درآمد خانوار بیشتر باشد، خارج از استطاعت مالی آن خانوار محسوب می شود. (Zabetian et al, 2017) اصطلاح مسکن قابل استطاعت در دهه گذشته در اروپا، چه در محافل سیاسی و چه در حوزه های تحقیقاتی به سرعت در حال کسب ارزش است. گرچه اغلب به عنوان مترادف نزدیک اصطلاح مسکن اجتماعی استفاده می شود، اما به تازگی در حال یافتن تعریف و ابزار سیاست گذاری خاص خود در شهرها و کشورهای خاص است. مسکن قابل استطاعت مسکنی اجاره ای است که اجاره آن کمتر از بازار و برای طیف وسیع تری از درآمد خانوار نسبت به پروژه های مسکن اجتماعی، تعریف شده است. (Czischke & Van Brotel, 2018) مفهوم مسکن اجتماعی که گاه با عناوین دیگری همچون مسکن دولتی، عمومی یا مسکن قابل استطاعت هم شناخته می شود، دارای تاریخچه ای به نسبت طولانی در اروپای غربی است. (Saqaei et al, 2019) مسکن اجتماعی در کشورهای اروپایی بیشتر به صورت اجاره ای مورد بهره برداری قرار می گیرد. (Dadjoo, 2023) مسکن عمومی نوعی از تصرف است که در آن تمامی امکانات متعلق به متصدیان دولت است که مسکن عمومی می تواند مرکزی یا محلی باشد. این مسکن برای اقشار کم درآمد و توسط بودجه های دولتی تأمین می شود. (Malek-Mohammadi, 2015) مسکن ارزان قیمت، خانه ای است که نیازمند یارانه دولتی است. (Nasr Isfahani, 2016) این گونه مسکنی است برای اقشار کم درآمد جامعه که توان اقتصادی لازم را برای خرید و در اختیار گرفتن مسکن ندارند. (Modiri & Medghalchi, 2021) به طور کلی، منظور از مسکن ارزان قیمت، مسکنی است که برای اقشار کم درآمد جامعه ساخته می شود تا حداقل نیاز سکونتی آن ها برآورده شود. (Zaheri et al, 2017 Abdi,2022 &) مسکن بهینه پاسخی برای مشکل مسکن اقتصادی و با کیفیت برای قشر متوسط جامعه است. منظور از مساحت بهینه، سطحی محدود است، اما این محدودیت به معنای «حداقل» بودن معماری نیست. (Safar Moghaddam, 2018) مسکن حمایتی خدمات حمایتی برای افراد با مشکل بی خانمانی، شرایط مسکن ناپایدار، معلولیت طولانی مدت و خانواده هایی که با موانع متعدد در دستیابی و نگهداری از مسکن رو به رو هستند را شامل می شود. (Zahir Mottaki et al, 2020) مسکن حداقل نتیجه رشد جمعیت، تورم، مهاجرت به شهرها و تغییر شیوه زندگی در سال های اخیر است. (Sami Yousefi, 2017) ﺩﺭ کشورهای در ﺣﺎﻝ ﺭﺷﺪ، ﻣﺴﮑﻦ ﺣﺪﺍﻗﻞ الزاماً به ﻣﻌﻨﺎی ﯾﮏ واحد مسکونی ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻧیﺴﺖ. (Sarlak, 2016) تعدد این گونه ها و عدم تعریف دقیق آن ها باعث شده است دستگاه های اجرایی نتوانند برای هر پروژه، گونه و تسهیلات مناسب را انتخاب کنند. این مشکل سبب شکست پروژه می شود. هدف این مقاله، پس از شناسایی گونه ها، یافتن ویژگی های کلیدی برای تعیین تشابه و تمایز میان آن ها است. مواد و روش ها در مرور ادبیات با روش توصیفی گونه های مختلف مسکن با رویکرد اقتصادی و ویژگی های هر یک شناسایی شد و با استفاده از روش قیاس تطبیقی عناوین و ویژگی های کلیدی این گونه ها شناسایی شد. سپس، چارچوب مفهومی با استفاده از اطلاعات به دست آمده در بخش مرور ادبیات شکل گرفت. در ادامه این روند، چارچوب پیشنهادی با استفاده از تکنیک دلفی به 7 نفر از متخصصان حوزه مسکن به عنوان صاحب نظران تحقیق، ارائه شد تا اعتبار آن مورد سنجش قرار گیرد. پس از اعمال هر مرحله نظرات متخصصان در خصوص محتوا و گرافیک کار اعمال شد و این فرایند 3 مرتبه انجام شد تا اجتماع بین خبرگان صورت گیرد. یافته ها بعد از انجام 3 مرحله نظرخواهی از متخصصان، نتایج نشان می دهد مسکن استطاعت پذیر، مسکن بهینه و مسکن حداقل از نظر حمایت، موقعیت، خدمات زیربنایی، مجری و مالکیت یکسان بوده و از نظر جامعه هدف با یکدیگر متفاوت اند؛ مسکن اجتماعی، مسکن عمومی و مسکن حمایتی از نظر موقعیت، حمایت و خدمات زیربنایی یکسان و از نظر مجری، جامعه هدف و مالکیت متفاوت اند. نتیجه گیری به منظور پاسخ به این سؤال که آن دسته از ویژگی های کلیدی گونه های مختلف مسکن با رویکرد اقتصادی که می توانند مرز بین انواع گونه ها را مشخص کنند، کدام اند، با قیاس تطبیقی بین تمام تعاریف موجود، 6 ویژگی کلیدی شناسایی شد که شامل جامعه هدف، مجری، حمایت، موقعیت، مالکیت و خدمات زیربنایی می شود. برای پاسخ به این سؤال که گونه های مختلف مسکن با رویکرد اقتصادی چه تفاوت و تشابهی دارند، پس از شناسایی ویژگی های کلیدی و انجام 3 مرحله دلفی، این نتیجه حاصل شد که مسکن حداقل زیرمجموعه مسکن بهینه است، چرا که از نظر موقعیت، مجری، مالکیت، حمایت، خدمات زیربنایی و ساکنان با هم اشتراک داشتند. مسکن بهینه نیز زیرمجموعه مسکن استطاعت پذیر است، چرا که علاوه بر اینکه میان واژگان محوری با یکدیگر اشتراک های زیادی دارند، مسکن بهینه از این نظر که دارای مساحت بهینه وکیفیت لازم است، می تواند به عنوان زیرمجموعه ای از مسکن استطاعت پذیر در نظر گرفته شود. مسکن عمومی زیرمجموعه ای از مسکن اجتماعی است، چرا که از نظر موقعیت و حمایت و خدمات زیربنایی با یکدیگر مشترک هستند و مجری مسکن عمومی فقط بخش دولتی است، ولی مجری مسکن اجتماعی بخش خصوصی یا دولتی است و ساکنان مسکن عمومی زیرمجموعه ای از گروه هدف تعریف شده برای مسکن اجتماعی است.
بررسی سناریو بهینه تولید صیانتی از طریق فشارافزایی در میدان گازی پارس جنوبی در قرارداد IPC(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی در صنعت نفت و انرژی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۶
227 - 254
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش با استفاده از روش بهینه سازی ایستای غیرخطی مقید، دو سناریو فشارافزایی در دریا و فشارافزایی در خشکی در میدان گازی پارس جنوبی جهت تعیین سناریو بهینه مورد بررسی قرار می گیرد. بررسی این دو سناریو نشان می دهد سناریو فشارافزایی در دریا به دلیل بیشتر بودن استمرار تولید در سطح پلتو و میزان تولید انباشتی، سناریو مطلوب کارفرما است. سناریو فشارافزایی در خشکی نیز به دلیل برخوردار بودن از سود انتظاری بیشتر، برای پیمانکار حالت مطلوب تری است. از این رو به دلیل متفاوت بودن حالت بهینه کارفرما و پیمانکار، پیمانکار از انگیزه کافی جهت سرمایه گذاری در سناریو فشارافزایی بهینه برای دولت برخوردار نیست؛ لذا برای یکسان شدن سناریو فشارافزایی مطلوب کارفرما و پیمانکار سه پیشنهاد برای افزایش سود انتظاری پیمانکار در حالت فشارافزایی در دریا نسبت به فشارافزایی در خشکی داده شد و سود انتظاری هریک از آن ها برای دولت محاسبه گردید.
ارزیابی طراحی برنامه های کاربردی تلفن همراه بر مبنای تحلیل نیازهای مشتری با رویکرد ترکیبی کانو QFD و ایداس فازی
حوزههای تخصصی:
هدف: به منظور بقا در محیط به شدت رقابتی کسب و کارها، شرکت ها باید بهبود کیفیت خدمات را در اولویت قرار دهند. در این راستا طراحی محصول و خدمات باید به گونه ای باشد که نیازها و خواسته های مشتریان را به بهترین شکل ممکن تأمین نماید. هدف این مقاله انتخاب بهترین طرح برای توسعه و ایجاد یک برنامه کاربردی تلفن همراه با رویکرد ترکیبی کانو- QFD و ایداس فازی است. روش پژوهش: روش تحقیق از نظر فلسفه پژوهش پارادایم اثبات گرا، از نظر جهت گیری پژوهش کاربردی، از نظر روش شناسی کمی، از نظر نحوه جمع آوری داده ها میدانی، از نظر استراتژی پژوهش پیمایشی و از نظر هدف توصیفی است. به منظور انتخاب بهترین طرح محصول برای برنامه کاربردی تلفن همراه ابتدا مهمترین نیازمندی های مشتریان با استفاده از مدل کانو شناسایی و دسته بندی شده اند. در مرحله بعد به منظور اولویت بندی نیازهای مشتریان روش AHP استفاده شده است. سپس با استفاده از روش QFD نیازمندی های مشتریان به مشخصات فنی و الزامات عملکردی محصول تبدیل شده است و اولویت بندی الزامات فنی محصول انجام شده است. براساس الزامات فنی محصول مهندسان محصول سه طرح را برای برنامه کاربردی موبایل طراحی و پیشنهاد داده اند که در نهایت بهترین طرح با روش ایداس فازی انتخاب شده است. یافته ها: در کل 19 نیاز به عنوان نیازهای اصلی مشتریان شناسایی شده اند که این نیازها براساس مدل کانو در سه دسته عملکردی، اساسی و انگیزشی دسته بندی می شود. اولویت بندی نیازهای مشتریان نشان می دهد که امنیت، هزینه کم، درگاه پرداخت مطمئن و وجود دسته بندی منظم مهمترین نیازهای مشتریان می باشند و مهندسان محصول در هنگام طراحی و توسعه محصول باید این موارد را در نظر داشته باشند. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که طراحی برنامه کاربردی تلفن همراه باید به گونه ای باشد که صفحه اصلی برنامه فاقد دسته بندی باشد و با کاربری هشتک سرچ در نظر گرفته شود ولی جهت سهولت کاربر برای کالاها و خدمات خاصی در قسمت مجزا دسته بندی در نظر گرفته شود.
فهم و تقویت عجین شدن با کار در محیط های نظامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی ارتش سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۳
117 - 139
حوزههای تخصصی:
عجین شدن با کار، از طریق افزایش انگیزه و انرژی کارکنان در محیط های سازمانی، به بهبود عملکرد و کاهش فرسودگی شغلی کمک می کند، که این یافته ها در بستر نظامی نیز کاربرد دارد (شاوفلی و تاریس، 2014). این پژوهش کیفی با هدف شناسایی عوامل موثر برای فهم و تقویت این مفهوم در بستر نظامی انجام شد تا راهکارهایی برای ارتقای آمادگی عملیاتی و تاب آوری سازمانی ارائه دهد. جامعه آماری شامل کارکنان پایور یک نهاد دفاعی بود که از میان آن ها، 19 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند تا داده ها به اشباع نظری برسند. مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته ابزار اصلی گردآوری داده ها بودند و تحلیل آن ها با نرم افزار MAXQDA و رویکرد نظریه داده بنیاد انجام شد. یافته ها نشان داد که بهبود ادراک ها، انعطاف پذیری تاکتیکی در چارچوب فرماندهی ، تقویت ارتباطات، و توسعه دانش عملیاتی به عنوان شرایط علّی، محرک های اصلی عجین شدن هستند. توانمندسازی کارکنان ، ارتقای تعهد، پاسخگویی فردی، بهبود زیرساخت ها، ایجاد راحتی عملیاتی، و تقویت حس وظیفه نیز بسترهای لازم را فراهم می کنند. فشارهای فردی و محیطی موانعی هستند که می توانند این فرآیند را مختل کنند، راهبردهایی مانند تقویت خودکارآمدی، توجه به عوامل روان شناختی، ارائه مشوق ها، و حمایت عملیاتی می توانند بر این موانع غلبه کنند. پیامدهای این شناخت شامل افزایش کارایی عملیاتی، معنایابی فردی، بهبود عملکرد، و رشد مأموریت محور است که همگی به آمادگی بهتر، روحیه بالاتر و توسعه پایدار سازمانی منجر می شوند. این نتایج نشان می دهد که با تمرکز بر اقدامات برنامه ریزی شده و منسجم، می توان عجین شدن با کار را در نیروهای نظامی تقویت و اهداف راهبردی را محقق ساخت.
الگوی انتظام بخشی ترافیک کلان شهر تهران با تأکید برنقش فرماندهی انتظامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت انتظامی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
47-83
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: شناسایی و تعیین عوامل تأثیرگذار بر انتظام بخشی ترافیک کلان شهر تهران از مهم ترین عوامل ایجاد نظم در ترافیک محسوب است و با شناسایی این عوامل، مسائل ترافیکی در شهر تهران را می توان شناسایی کرد. با این رویکرد، پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی انتظام بخشی ترافیک کلان شهر تهران با تأکید بر نقش فرماندهی انتظامی انجام شد. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش شناسی جزو تحقیقات آمیخته (کیفی و کمّی) است. داده های بخش کیفی از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و داده های بخش کمّی از طریق پرسش نامه (برآمده از یافته های کیفی) به دست آمد. جامعه آماری بخش کیفی، نخبگان و خبرگان و جامعه آماری بخش کمّی، کارشناسان حوزه ترافیک و حمل ونقل (به تعداد 90 نفر) بودند. درنتیجه یافته های بخش کیفی از طریق نرم افزار مکس کیودا و یافته های بخش کمّی از طریق نرم افزارهای آماری «اس پی اس اس» و «پی ال اس» برای اعتبارسنجی الگو مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: به طورکلی یافته های تحقیق ضمن تأیید الگوی نوینی درزمینه انتظام بخشی ترافیک نشان داد که عوامل انتظام بخشی ترافیک کلان شهر تهران در چهار مقوله اصلی «برنامه ریزی، زیرساخت ها، فرایند کار و دانش محوری» و 26 مقوله فرعی و درنهایت 86 شاخص دسته بندی می شود. نتیجه گیری: با در نظرگرفتن نقش برنامه ریزی، نقش زیرساخت ها و اهمیت دادن به فرایند کار و نقش دانش محوری، با ریشه یابی مسائل ترافیکی و توزیع مناسب کاربران در مدیریت عرضه و تقاضای سفرها درکنار نقش تعاملات سازمان های شهری و ارائه راهکارهای مدیریتی، جهت کاهش عوامل اخلال گر و رونق عوامل تسهیل گر ترافیکی انتظام بخشی ترافیک در کلان شهر تهران را می توان نهادینه کرد
شبکه های چندسطحی نوآوری حسابداری مدیریت و درماندگی مالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بورس اوراق بهادار سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
1 - 54
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر نقش شبکه های چند سطحی انتشار نوآوری حسابداری مدیریت بر درماندگی مالی بود. روش پژوهش حاضر به صورت آمیخته در دو بخش کیفی (اجرای فن دلفی فازی، مدل ساختاری تفسیری) و کمی (رگرسیون با استفاده از داده های ترکیبی) بود. جامعه آماری پژوهش حاضر در بخش کمی، کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس و فرابورس اوراق بهادار تهران طی دوره سال های 1390 تا 1401، و در بخش کیفی نیز خبرگان حسابداری با حداقل درجه علمی دانشیار و حداقل 15 سال سابقه تدریس در رشته حسابداری و حسابداری مدیریت در دانشگاه های سطح اول و دوم در ایران بودند. برای نیل به هدف پژوهش داده های حاصل از نظرخواهی خبرگان حسابداری مدیریت در ایران و شرکت های پذیرفته شده در بورس و فرابورس اوراق بهادار تهران، تجزیه وتحلیل شد. درماندگی مالی شرکت ها نیز از طریق چهار الگوی آلتمن، اسپرینگیت، اوهلسون و زمیجوسکی اندازه گیری شد. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که شبکه های چند سطحی انتشار نوآوری حسابداری مدیریت شامل سه شاخص نوآوری ذهنی در حسابداری مدیریت با محوریت سرمایه فکری و تخصص مدیرعامل در صنعت، شاخص پیاده سازی نوآوری در حسابداری مدیریت مبنی بر اتخاذ یک شیوه یا ابزار جدید در حسابداری مدیریت که برای اولین بار توسط یک شرکت اجرا می شود و شاخص ارتقاء نوآوری در حسابداری مدیریت با محوریت شدت هزینه تحقیق و توسعه به دارایی های شرکت و فشار رقابت در صنعت تقسیم می شود. نتایج آزمون فرضیه ها نشان داد که شبکه های چند سطحی انتشار نوآوری حسابداری مدیریت بر درماندگی مالی تأثیر منفی و معناداری دارند.
مدلسازی پیشایندهای شکل گیری اکوسیستم همکاری بین سازمانی جهت ارائه خدمات دولت الکترونیکی یکپارچه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت دولتی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
180 - 206
حوزههای تخصصی:
هدف : ایجاد خدمات عمومی باکیفیت و کارآمد همچنان یکی از چالش های اساسی دولت های مدرن است. بسیاری از ناکارآمدی های مدیریتی در بخش دولتی ناشی از عدم تطابق ساختارهای حاکمیتی با نیازها و سبک زندگی شهروندان است. چالش های کلیدی شامل پیچیدگی های بوروکراتیک، فرآیندهای اداری غیرضروری، طولانی شدن زمان ارائه خدمات، پراکندگی خدمات در میان سازمان های مختلف دولتی و کمبود منابع مالی برای پروژه های عمومی در مقیاس بزرگ است. در این میان، همکاری بین سازمانی به عنوان یک عامل کلیدی برای تحقق دولت الکترونیک یکپارچه مطرح شده است. این همکاری می تواند به رفع ناکارآمدی ها کمک کرده و بخش عمومی را به نهادی یکپارچه تر و پاسخگوتر تبدیل کند. فناوری اطلاعات (IT) نیز نقشی اساسی در این فرآیند ایفا می کند؛ چرا که باعث بهبود هماهنگی بین سازمان ها و تسهیل یکپارچگی در ارائه خدمات می شود. هدف این مطالعه، ایجاد درکی جامع از عوامل مؤثر بر شکل گیری اکوسیستم همکاری بین سازمانی و مدل سازی روابط متقابل آن ها در ارائه خدمات دولت الکترونیک مبتنی بر فناوری اطلاعات است. با شناسایی و ساختاربندی این عوامل، این تحقیق به پیشرفت نظری و عملی اکوسیستم های دولت الکترونیکی مشارکتی کمک می کند و راهکارهایی برای بهینه سازی این همکاری ها ارائه می دهد. طراحی/ روش شناسی/ رویکرد: پژوهش حاضر از نوع بنیادی-کاربردی است و در گام اول به منظور تبیین پیشایندها، به بررسی نظام مند ادبیات در سالهای 1990-2023 با روش فراترکیب پرداخته شد و سپس با روش مدلسازی ساختاری- تفسیری روابط بین این پیشایندها تحلیل شد. یافته های پژوهش: 22 عامل به عنوان پیشایند شکل گیری اکوسیستم همکاری بین سازمانی مبتنی بر فناوری اطلاعات شناسایی و در چهار مقوله قابلیت های درون سازمانی، قابلیت های بین سازمانی، انگیزه بیرونی و انگیزه درونی دسته بندی شد. در گام مدلسازی ساختاری- تفسیری این پیشایندها به صورت سلسله مراتب اثرگذاری در سطوح یک تا چهار طبقه بندی شدند. عوامل سطح یک شامل عامل کسب مشروعیت و عامل تجربه و دانش قبلی است. کسب مشروعیت به عنوان بنیان اولیه مطرح است که سازمان ها باید در ابتدا مشروعیت لازم را برای ورود به اکوسیستم های همکاری کسب کنند. مشروعیت می تواند از طریق تأییدهای قانونی، حمایت های دولتی و اعتماد عمومی به دست آید. تجربه و دانش قبلی در زمینه همکاری ها و استفاده از فناوری های جدید بسیار مهم است. این تجربه و دانش می تواند از طریق پروژه های قبلی، پژوهش و آموزش های مختلف به دست آید. در تحلیل خوشه بندی معیارها نیز این دو عامل در دسته محرک قرار گرفتند که بیانگر میزان اثرگذاری بالای آنها بر سایر پیشایندها است. سایر عوامل در دسته خوشه پیوندی قرار دارند که نشان می دهد از قدرت اثرپذیری و اثرگذاری متوسطی برخوردارند. محدودیت ها و پیامدها : پیشایند های شکل گیری همکاری بین سازمانی در این پژوهش با تأکید بر مجلات برتر حوزه دولت الکترونیکی و سیستم های اطلاعاتی احصا شده است و نتایج به دست آمده را نمی توان به سایر حوزه های علمی تعمیم داد. همچنین این پژوهش با تمرکز بر ارائه خدمات دولتی در کشور ایران انجام شده است. تطبیق یافته ها و توسعه پژوهش ها در قلمروهای مکانی دیگر می تواند توسعه پژوهش و تعمیم یافته ها را میسر سازد. پیامدهای عملی : در کشور ایران، هر یک از سازمان ها به طور جداگانه تلاش های زیادی جهت توسعه فناوری های اطلاعاتی در درون سازمان خود دارند. اما کمتر سازمانی قابلیت لازم برای حضور در اکوسیستم همکاری و ایجاد شبکه های بین سازمانی را با استفاده از سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی دارد. یکی از دلایل اصلی عدم توسعه همکاری های سازمانی و ایجاد شبکه های همکاری بین سازمانی در بخش دولتی را می توان ناشی از عدم وجود قابلیت همکاری و شبکه پذیری بین سازمانی دانست. مؤلفه کسب مشروعیت و مؤلفه وجود دانش و تجربه قبلی به عنوان تأثیرگذارترین مولفه های پیشایندی شناسایی شدند. در نتیجه شکل گیری اکوسیستم همکاری برای ارائه خدمات دولتی می توان با ارتقای تعامل پذیری سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی، بهبود تعهد بین سازمانی، بهبود روابط بین فردی، افزایش اعتماد بین سازمانی، ایجاد توان رقابتی، بهبود همسویی بین سازمانی و مزیت استراتژیک به ارائه خدمات الکترونیکی یکپارچه نائل شد. ابتکار یا ارزش مقاله : ادبیات اکوسیستم همکاری اغلب در پژوهش های حوزه کسب وکار و کارآفرینی مطرح شده بود، اما در این پژوهش در بخش دولتی مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین در این پژوهش به روابط متقابل و پویایی بین پیشایندها با تحلیل سلسله مراتبی پرداخته شد که نوآوری دیگر پژوهش است. نوع مقاله: مقاله پژوهشی
امکان سنجی تحقق مدیریت منابع انسانی پایدار دیجیتال در دانشگاه های علوم پزشکی ایران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مدیریت سبز دوره ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
163 - 184
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضرامکان سنجی تحقق مدیریت منابع انسانی پایداردیجیتال دردانشگاه های علوم پزشکی کشور است.پژوهش حاضر ازنظر هدف کاربردی وترکیبی از روش های اسنادی و پیمایشی و به لحاظ ماهیت، تحلیلی واکتشافی است که بااستفاده ازمدل های کمی و کیفی به انجام رسید.برای جمع آوری اطلاعات علاوه برمنابع کتابخانه ای ازروش پرسشنامه وتکنیک تحلیل تم استفاده شدکه دراین رابطه از نقطه نظرات اساتیدوخبرگان دانشگاه های علوم پزشکی کشور استفاده شد. جامعه آماری شامل 30 نفر ازخبرگان دانشگاهی رشته های مدیریت وخبرگان سازمانی دردانشگاه علوم پزشکی شامل مدیران عالی، اساتید مرتبط با موضوع تحقیق بودند که به روش نمونه گیری گلوله برفی تا دستیابی به اشاع نظری انتخاب شدند. جهت تجزیه و تحلیل داده های آماری در بخش کمی از نرم افزار PLS وروش معادلات ساختاری و تحلیل عاملی و تحلیل مسیر وآزمون اعتبار ساده وبرازندگی استفاده شد.یافته های پژوهش دربخش کیفی نشان دادعوامل انسانی، زیرساختی، مالی وساختاری مدیریتی از جمله مضامین اصلی بخش چالش ها و ظرفیت منابع انسانی ودانش و فناوری از جمله مضامین اصلی فرصت های منابع انسانی دربرابر دیجیتالی شدن درآینده می باشد. نتایج بخش کمی نشان داد دانش و فناوری با میانگین رتبه 69/2 دراولویت نخست قرار دارد. مالی با میانگین رتبه 53/2 در اولویت دوم، ساختاری/مدیریتی بامیانگین رتبه 47/2 دراولویت سوم، زیرساختی با میانگین رتبه 42/2 در اولویت چهارم، ظرفیت منابع انسانی با میانگین رتبه 33/2 دررتبه پنجم و نهایتاً منابع انسانی با میانگین رتبه 29/2 دراولویت آخرقرار دارد.براساس نتایج بدست آمده پیشنهاد می شود تمهیداتی براساس دانش و نوآوری های ارتباطی واطلاعاتی جهت ارتقای مدیریت منابع انسانی پایدار دیجیتال در دانشگاه های علوم پزشکی ایران صورت پذیرد.
بررسی تأثیر رهبری زهرآگین بر عملکرد صادراتی با میانجیگری سکوت سازمانی و تعدیلگری پراکندگی درون سازمانی قابلیت های بازاریابی بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت فرهنگ سازمانی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۶)
121 - 138
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، تأثیر رهبری سمی بر عملکرد صادراتی شرکت ها با میانجیگری سکوت سازمانی و تعدیلگری پراکندگی درون سازمانی قابلیت های بازاریابی بین المللی بررسی شده است. پژوهش حاضر مطالعه ای کاربردی و در زمره پژوهش های توصیفی تحلیلی است که به صورت مقطعی و به شیوه پیمایشی انجام گرفته است. این پژوهش از روش تحقیق کمّی و پیمایشی بهره گرفته و جامعه آماری شامل مدیران و کارکنان شرکت های بازرگانی و صادراتی استان خراسان رضوی بوده است. با استفاده از نمونه گیری مدل سازی معادلات ساختاری، چهارصد نفر از مدیران و کارکنان این شرکت ها انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های استاندارد جمع آوری و پایایی و روایی آن ها تأیید شد. برای بررسی فرضیات مدل از مدل سازی معادلات ساختاری و رویکرد کمترین مربعات جزئی استفاده شد. نتایج نشان داد رهبری سمی به طور معناداری باعث افزایش سکوت سازمانی (ضریب مسیر=0.693، عدد معناداری=22.39) و کاهش عملکرد صادراتی (ضریب مسیر = 0.405-، عدد معناداری=6.216) می شود. همچنین، سکوت سازمانی به طور منفی بر عملکرد صادراتی تأثیر می گذارد (ضریب مسیر = 0.167-، عدد معناداری=2.669)؛ هرچند این رابطه در مدل اثر تعدیلی معنادار نبود. پراکندگی قابلیت های بازاریابی بین المللی توانست تأثیر منفی رهبری سمی بر عملکرد صادراتی را کاهش دهد (ضریب مسیر= 0.129، عدد معناداری= 2.172). این نتایج بر اهمیت مدیریت صحیح رهبری و توجه به قابلیت های بازاریابی بین المللی در بهبود عملکرد صادراتی تأکید دارد. پژوهش حاضر نشان می دهد رهبری سمی به طور قابل توجهی می تواند به سکوت سازمانی منجر شود که خود عملکرد صادراتی را تحت تأثیر منفی قرار می دهد. با این حال، قابلیت های بازاریابی بین المللی پراکنده می تواند به عنوان تعدیلگر مثبت عمل کند و اثر منفی رهبری سمی را کاهش دهد.
ارزیابی عوامل مؤثر بر بازاریابی پایدار با استفاده از روش های ترکیبی تصمیم گیری چند معیاره(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات بازاریابی نوین سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۷)
125 - 150
حوزههای تخصصی:
باتوجه به اهمیت شناسایی عوامل مؤثر بر بازاریابی پایدار به عنوان اولین و یکی از مهم ترین مراحل تحقق آن، مطالعه حاضر با هدف شناسایی و رتبه بندی عوامل مؤثر بر بازرایابی پایدار در صنعت پتروشیمی انجام شده است. این مطالعه به لحاظ هدف کاربردی و باتوجه به ماهیت و روش گردآوری و تحلیل داده ها، مطالعه ای آمیخته است. در بخش کیفی برای شناسایی عوامل مؤثر بر بازایابی پایدار از روش تحلیل نظام مند ادبیات و در بخش کمّی برای رتبه بندی عوامل شناسایی شده از روش ترکیبی دیمتل و فرایند تحلیل شبکه ای استفاده شده است. جامعه آماری بخش کیفی را مطالعات پیشین (مقاله های چاپ شده به زبان فارسی از سال 1370 تا 1403 و مقاله های چاپ شده به زبان انگلیسی از سال 1990 تا 2024 میلادی) تشکیل می دهند. در این ارتباط، پایگاه های داده فارسی (مانند مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی و پورتال جامع علوم انسانی) و انگلیسی (مانند Emerald Insight SCOPUS,) به منظور شناسایی منابع لازم بررسی شده اند. جامعه آماری بخش کمّی از کارشناسان و خبرگان صنعت پتروشیمی استان کرمانشاه تشکیل شده است و مشارکت کنندگان با روش هدفمند و ازطریق معیارهای از قبل تعیین شده انتخاب شده اند. داده های لازم در بخش کمّی ازطریق بررسی منابع در دسترس گردآوری شده است. داده های لازم در بخش کمّی ازطریق پرسشنامه گردآوری و با استفاده از نرم افزارهای اکسل (برای محاسبات مربوط به روش دیمتل) و نرم افزار سوپر دسیژن (برای محاسبات فرایند تحلیل شبکه ای) تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهد عوامل مؤثر بر بازاریابی پایدار می توانند در 5 معیار اصلی دسته بندی شوند که به ترتیب اولویت عبارت اند از: معیار «فرهنگ سازمانی»؛ معیار «عوامل تولیدی»؛ معیار «ویژگی های زنجیره تأمین و توزیع»؛ معیار«عوامل رقابتی- بازار» و معیار «عوامل بازاریابی و فروش».
تحلیل و طراحی الگوی بهبود بهره وری منابع انسانی در بخش عمومی (مطالعه ای در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مهندسی سیستم و بهره وری سال ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۵)
119 - 147
حوزههای تخصصی:
بهره وری منابع انسانی نقش حیاتی در بهبود عملکرد سازمان ها دارد و از آن به عنوان عامل اصلی برای توسعه و بقای سازمان ها یاد می شود. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر بهره وری منابع انسانی در وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی و ارائه الگویی برای بهبود آن انجام شده است. این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش شناسی، آمیخته اکتشافی متوالی است. در ابتدا، داده های کیفی از طریق مصاحبه های عمیق و هدفمند با 18 نفر از مدیران بخش سلامت جمع آوری شد. مصاحبه ها با روش گلوله برفی و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در فرآیند تحلیل داده های کیفی، از تحلیل تماتیک استفاده شد و داده ها در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی موردبررسی قرار گرفتند و پس ازآن، داده ها با استفاده از نرم افزار Atlas.ti تجزیه وتحلیل و 118 کد اولیه، 75 مقوله فرعی و 6 مقوله اصلی احصاء شدند. در مرحله کمی، پرسشنامه ای محقق ساخته با 30 سؤال بر اساس نتایج حاصل از مصاحبه ها و مدل های معتبر بهره وری منابع انسانی در پنج بخش مختلف شامل اطلاعات دموگرافیک، عوامل تأثیرگذار بر بهره وری منابع انسانی، چالش ها، فرصت ها و ارزیابی کلی عملکرد طراحی گردید. روایی پرسشنامه به صورت روایی محتوا از طریق ارزیابی توسط متخصصان و همچنین، روایی سازه از طریق تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) مورد ارزیابی و تأیید قرار گرفت و پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ عدد (0/87) به دست آمد که نشان دهنده پایایی مطلوب ابزار اندازه گیری می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران وزارت بهداشت و دانشگاه های زیرمجموعه آن بود. تعداد حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 296 نفر تعیین و به روش نمونه گیری تصادفی ساده، پرسشنامه توزیع و جمع آوری و داده های کمی با استفاده از روش های آماری توصیفی و مدل سازی معادلات ساختاری تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که عواملی مانند ارزیابی عملکرد، رضایت شغلی، شایستگی ها و محیط کاری بر بهره وری منابع انسانی تأثیر دارند. همچنین، چالش هایی مانند کمبود منابع و فرصت هایی نظیر آموزش و توسعه منابع انسانی، به عنوان عوامل مؤثر شناسایی شدند.
شناسایی استراتژی های تأمین و نگهداشت منابع انسانی در استارت آپ های ورزشی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی استراتژی های تأمین و نگهداشت منابع انسانی در استارت آپ های ورزشی ایران بوده است. این تحقیق از نوع کاربردی، کیفی و از نوع تحلیل مضمون بوده است. مشارکت کنندگان اساتید دانشگاهی مدیریت ورزشی، مدیریت منابع انسانی و مدیران استارت آپ های ورزشی بوده اند که 16 نفر از آنان به صورت هدفمند انتخاب شده اند. ابزار پژوهش مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بوده است. جهت بررسی روایی ابزار تحقیق از چهارعنصر قابلیت اعتبار، قابلیت انتقال، قابلیت اتکا و قابلیت تأیید استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مراحل تحلیل مضمون انجام شده است. نتایج کدگذاری ها در 90 مضمون پایه، 5 مضمون سازمان دهنده و 2 مضمون فراگیر به دست آمد و نشان داد استراتژی های تامین منابع انسانی در استارتاپ های ورزشی شامل استراتژی های درون سازمانی (آموزش و ارتقا، انتقال، فن اعلان شغلی، فن داوطلبی شغلی و مراجعه به کارکنان قبلی) و برون سازمانی (شبکه های اجتماعی، سایت های اینترنتی، متقاضیان ناخوانده، موسسات کارمندیابی، رسانه های گروهی، موسسات آموزشی، توصیه و معرفی، سازمان های دولتی و موسسات غیر دولتی و اتحادیه ها و سازمان های کارگری و حرفه ای) و استراتژی های نگهداشت شامل استراتژی های مالی (ایجاد وابستگی مالی، افزایش حقوق و دستمزد، ارتقای خدمات رفاهی و تسهیلاتی و سهام دادن)، استراتژی های آموزشی (ایجاد محیط یادگیرنده و ایده پرور، توسعه و پرورش مهارت ها و جانشین پروری) و استراتژی های عدالت محوری (تمایز آشکار بین نیروی انسانی مستعد و عادی، ایجاد حس انصاف و عدالت و ایجاد فرصت های برابر رشد) می باشد. بنابراین در تامین منابع انسانی در استارتاپ های ورزشی می توان از نیروی انسانی هر دو بخش داخل و خارج سازمان و در نگهداشت آن ها از روش های مالی، آموزشی و عدالت محوری بهره گرفت.