فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۸۱ تا ۱٬۴۰۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
حوزههای تخصصی:
در وضعیت عدم قطعیت سیاست های اقتصادی، بسیاری از تصمیم های جزئی اجرایی معلق خواهند شد. تحت این شرایط جلب اعتماد سرمایه گذار به سختی انجام می گیرد. این پژوهش به روش کمی- استقرایی انجام شده و هدف کلی بررسی اثر عدم قطعیت سیاست اقتصادی بر حمایت از سرمایه گذار؛ و سپس بررسی اثر تعدیلی دارایی نقدی شرکت می باشد. جامعه آماری شامل تمامی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه 1394 الی 1402 به مدت نه سال تمام بود که در مجموع به 1350 سال- مشاهده ختم گردید. تحلیل رگرسیون با نرم افزار ایویز انجام شد. در سطح اطمینان بالای 99 درصد، هر دو فرضیه پژوهش در سطح اطمینان بالای 99 درصد، به صورت منفی و معنی دار به تائید رسیدند. نتیجه نهایی این که فقدان قطعیت سیاست اقتصادی موجب افزایش ریسک عملیاتی و به تبع آن کاهش جذابیت سرمایه گذاری می گردد. بنابراین قطعیت سیاست اقتصادی بر حمایت از سرمایه گذار اثر مثبت و معنی داری داشته و ارزش پول نقد مازاد بر این رابطه اثرگذار است. بالا بودن ارزش دارایی نقدی مازاد موجب اطمینان بیشتر سرمایه گذار شده و به نحوی خنثی کننده نگرانی های ناشی از عدم قطعیت سیاست اقتصادی می باشد. بنابراین بیشتر بودن ارزش دارایی نقدی مازاد موجب تقویت اثر قطعیت سیاست اقتصادی بر حمایت از سرمایه گذار خواهد شد.
ارزیابی و پیش بینی ارزش شرکت ها با استفاده از داده های ESG و ریسک اقلیمی
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، به تحلیل و پیش بینی ارزش شرکت ها با استفاده از داده های مالی، شاخص های ESG (زیست محیطی، اجتماعی و حکمرانی) و ریسک های اقلیمی پرداخته شده است. هدف اصلی این تحقیق، توسعه یک مدل پیش بینی دقیق تر با استفاده از الگوریتم های پیشرفته یادگیری ماشین نظیر XGBoost و شبکه های عصبی چند لایه (MLP) برای تحلیل تأثیر داده های ESG و ریسک های اقلیمی بر ارزش شرکت ها است. نتایج نشان می دهند که ROE (بازده حقوق صاحبان سهام) بیشترین تأثیر را بر پیش بینی ارزش شرکت ها دارد، در حالی که ویژگی های غیرمالی مانند ESG و ریسک های اقلیمی تأثیر نسبتاً کمتری دارند. مدل MLP عملکرد بهتری نسبت به XGBoost در پیش بینی ها از خود نشان داد و دقت بالاتری در شبیه سازی داده ها داشت. این تحقیق همچنین نشان داد که ریسک های اقلیمی و شاخص های ESG، هرچند تأثیر کمتری بر پیش بینی های مالی دارند، اما به عنوان ابزاری برای ارزیابی پایداری بلندمدت شرکت ها باید در تحلیل های مالی گنجانده شوند. بر اساس این یافته ها، پیشنهاد می شود که از مدل های پیچیده تر و دقیق تر برای پیش بینی ارزش شرکت ها و ارزیابی تأثیر ریسک های اقلیمی در بازارهای سرمایه استفاده گردد.
نقش افق زمانی ذی نفعان شهری در تصمیمات تأمین مالی بدهی شهرداری ها
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش نقش افق زمانی ذی نفعان شهری در تصمیمات تأمین مالی بدهی شهرداری ها است. هدف شناسایی مکانیسم های کلیدی، جهت گیری های سیاستی ناشی از اختلاف افق های زمانی، و خلأهای پژوهشی موجود در ادبیات فارسی و بین المللی است. روش شناسی مبتنی بر بازنگری نظام مند متون کتابخانه ای است؛ منابع فارسی و انگلیسی مرتبط با مدیریت مالی شهری، اقتصاد سیاسی محلی، نظریه نمایندگی و بودجه بندی بین نسلی مورد جستجو و تحلیل قرار گرفتند. تحلیل مفهومیِ شواهد تجربی و مطالعات موردی، دسته بندی اثرات مستقیم و میانجی گری کننده ی افق زمانی بر نوع و ساختار بدهی شهری (مدت دار، کوتاه مدت/بلندمدت، اوراق پروژه ای، ابزارهای مبتنی بر درآمد آینده و تعهدات مشروط) را هدف گرفت. یافته ها نشان می دهند که اختلاف در افق زمانی ذی نفعان نقش تعیین کننده ای در ویژگی های تصمیم های بدهی دارد: افق های کوتاه مدت (مثلاً فشارهای انتخاباتی مدیران منتخب یا تقاضای شهروندی برای نتایج سریع) معمولاً به گرایش به بدهی های کوتاه مدت، استفاده از ابزارهای تسویه پذیر سریع، افزایش ریسک بازپرداخت و به کارگیری سازوکارهای حسابداری خلاقانه منجر می شود؛ در حالی که افق های بلندمدت (نظیر دید فنی مدیران شهری یا سرمایه گذاران نهادی) گرایش به سرمایه گذاری زیرساختی مبتنی بر بدهی های بلندمدت، برنامه ریزی خدمت رسانی پایدار و در نظر گرفتن هزینه های میان نسلی را تقویت می کنند. عوامل ساختاری مانند چارچوب های قانونی، قواعد مالیاتی و بودجه ای، عمق بازار مالی محلی و شفافیت اطلاعاتی نقش تعدیل کننده دارند. نتایج کاربردی مقاله شامل پیشنهاداتی برای همسو کردن افق های زمانی ذی نفعان از طریق تقویت شفافیت و حسابرسی مستقل، وضع قواعد حداقل مدت و سقف های بدهی، تقویت ظرفیت برنامه ریزی بلندمدت در شهرداری ها و به کارگیری مکانیسم های مشارکت شهروندی جهت کاهش فشارهای کوتاه مدت است. در پایان، خلأهای پژوهشی کلیدی—از جمله نیاز به تحلیل های پانل شهری-بین المللی، مطالعات تجربی میدانی درباره ی رفتار رأی دهندگان و مدیران شهری، و بررسی تأثیر ابزارهای نوین مالی (اوراق سبز، قراردادهای مبتنی بر درآمد آینده)—شناسایی و جهت گیری پژوهش های آتی پیشنهاد شده اند.
کاوش پویایی های سازمانی با طرح نگاشت تفسیری (10چ) در نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت دولتی ایران دوره ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 21
حوزههای تخصصی:
هدف : پارادایم تفسیری در مطالعات علوم انسانی دارای راهبردهای پژوهشی گوناگونی از جمله نظریه داده بنیاد است. برای این راهبرد پژوهشی به طور رایج سه طرح اصلی سامان مند، نوآیند و ساخت گرا ارائه شده است که هر یک اسلوب خاص خود را برای تحقق این راهبرد در پیش گرفته اند. مطالعه حاضر کوشیده است تا با نظرداشت اهمیت کاوش پویایی های سازمانی در مطالعات مدیریت، طرح جدیدی را با عنوان «نگاشت تفسیری (10چ)» در عرض طرح های سه گانه ارائه کند. روش شناسی: برای انجام این مطالعه، پس از تشریح سه طرح رقیب مهم و رایج نظریه داده بنیاد، مؤلفه های ده گانه و طرح پژوهش نگاشت تفسیری (10چ)، از جمله روش های گردآوری و تحلیل داده ها، معرفی و تشریح گردیده است. سپس، برای آشنایی بیشتر با این طرح، یک نمونه از پژوهش انجام شده با استفاده از نگاشت تفسیری واکاوی شده است. در ادامه، ممیزات طرح نگاشت تفسیری (10چ) از حیث فرایند الگوکاوی و بنیاد فلسفی با سه طرح دیگر مقایسه گردیده است. یافته های پژوهش: طرح نگاشت تفسیری (10چ) با استفاده از استعاره کاروان های کوهنورد، مسیر تولید نظریه را به سفر کاروان ها در رشته کوهی با قله یا قله های متعدد تشبیه می کند. هر کاروان با چاوشی حرکت خود را آغاز می کند و از چم های پر پیچ و خم، منزلگاه هایی (چشمه ها) و گاه حلقه های تکراری (چنبره) عبور می کند و در نهایت به قله (چکاد) یا قله های مختلف می رسد. این طرح شامل ده مؤلفه اساسی با سرواژه «چ» است که روند پژوهش و تولید نظریه را شبیه سازی می کند. در این طرح، داده ها، اعم از مصاحبه، مشاهده، اسناد، تصاویر و یادداشت های میدانی، در چارچوب روش نمونه گیری نظری گردآوری و در سه مرحله تحلیل می شوند: کدگذاری باز (شناسایی مفاهیم با تمرکز بر معانی نمادی)، کدگذاری شبکه ای (مقوله سازی و تبیین ارتباط میان آن ها با بازخورد گرفتن از مشارکت کنندگان)، و کدگذاری انتخابی (تلفیق دیدگاه های متکثر و سرایش چکامه یا ارائه نظریه نهایی). استفاده از نرم افزارهای تحلیلی برای فروشکنی نقشه حاوی مقوله ها و روابط میان آن ها و کشف الگوهای حاکم بر آن، ممکن و کارگشا است. این طرح در دو محور الگوی فرایندکاوی و بنیاد فلسفی با طرح های دیگر تفاوت دارد. بنیاد فلسفی آن بر تعامل گرایی نمادی استوار است و از منطق پدیدارنگاری الهام می گیرد؛ از این رو نقش فعال مفسر پژوهش گر و تفاسیر متکثر مشارکت کنندگان پژوهش را می پذیرد و در عین حال به رگه های اثبات گرایانه آغشته نیست. الگوی فرایندکاوی این طرح پسینی و منعطف است. طرح نگاشت تفسیری (10چ) به اتکای کدگذاری های خاص خود توان تحلیل داده های پیچیده انسانی و اجتماعی و نیز کشف فرایند/فرایندهای اجتماعی پایه را در ارتباط با پدیده مورد مطالعه دارد. نتیجه گیری: طرح نگاشت تفسیری (10چ) از عینیت گرایی نهفته در طرح های سامان مند و نوآیند پرهیز می کند و همساز با طرح ساخت گرا، با رسمیت بخشی به ذهنیت های متکثر مشارکت کنندگان پژوهش و دریافت های انفرادی و انضمامی پژوهش گر، در عین حال بر خلاف آن، با وفاداری به تبعیت از چارچوبی منطقی مبتنی بر کاربست استعاره کاروان های کوه نورد، به کاوش فرایندهای نهفته در بروز پدیده در بستر رخداد آن در قالب شبکه ای از روابط میان مقوله ها می پردازد و در عین حال، از ظرفیت الگوهای بصری، نظیر مدل های مفهومی پسینی استفاده می کند. گزاره های حکمی متنوع برآمده از مدل کاوش شده در این طرح، راه را برای مطالعات پراگماتیستی، به ویژه در دانش کاربردی مدیریت، از رهگذر روش آمیخته اکتشافی هموار می سازد.
نقش آفرینی مساجد در توسعه کارآفرینی در مناطق حاشیه نشین؛ پیشران ها و موانع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات دین، معنویت و مدیریت سال ۱۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۵
45 - 86
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: حاشیه نشینی به عنوان یکی از پدیده های اجتماعی عمده در جوامع شهری، ریشه در گسترش ناموزون شهرها، فقر اقتصادی، بیکاری و فروپاشی شبکه های اجتماعی دارد. این پدیده نه تنها ساختار کالبدی شهرها را به هم می ریزد، بلکه موجب گسترش آسیب های اجتماعی، انحرافات رفتاری و کاهش انسجام جامعه می شود. فقر اقتصادی، کمبود امکانات و ایجاد موقعیت جغرافیایی برای انحرافات اجتماعی توسط برخی افراد، که تمایل شدید به ناهنجاری های اجتماعی دارند و خرده فرهنگ های نامناسب را رواج می دهند، از معضلات و آسیب های اجتماعی حاشیه نشینی محسوب می شوند. با سیاست گذاری مؤثر می توان بر توانمندسازی حاشیه نشینان و ایجاد فرصت و فضایی برای ساکنان این مناطق متمرکز شد. دراین میان، کارآفرینی به ویژه کارآفرینی اجتماعی، به عنوان یک راهبرد کلیدی برای توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی ساکنان مناطق حاشیه نشین مطرح شده است. مساجد نیز به عنوان نهادهای مذهبی-اجتماعی در جوامع اسلامی، دارای پتانسیل گسترده ای در زمینه های فرهنگی، آموزشی و اقتصادی هستند و می توانند بستری مؤثر برای شکوفایی کارآفرینی محلی فراهم کنند. باوجوداین، با وجود ظرفیت های ذاتی مساجد، استفاده بهینه از این نهادها در جهت توسعه کارآفرینی هنوز با چالش های متعددی مواجه است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی پیشران ها و موانع نقش آفرینی مساجد در توسعه کارآفرینی در مناطق حاشیه نشین است تا با درک عمیق از این عوامل، راهکارهای عملیاتی برای بهره گیری از ظرفیت های مساجد در راستای کاهش فقر، ایجاد اشتغال و تقویت توسعه پایدار ارائه شود. روش : پژوهش حاضر از نظر روش تحقیق، جزء پژوهش های کیفی است. این پژوهش از نظر جهت گیری پژوهش، توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از روش تحلیل مضمون انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش، 15 نفر از خبرگان کارآفرینی و حوزه است که بیش از شش سال سابقه کاری مرتبط را دارا می باشند و در حیطه اشتغال زایی و کارآفرینی فعالیت کرده اند. برای انتخاب مشارکت کنندگان در پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند قضاوتی و از راهبرد گلوله برفی استفاده شده است و با پیروی از قانون اشباع نظری با 15 نفر از خبرگان این حوزه مصاحبه انجام شد. نحوه جمع آوری اطلاعات در مرحله میدانی، مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بوده که پژوهشگر در حین مصاحبه از مصاحبه شوندگان شرح کاملی در مورد اهمیت، فواید و اهداف کلی پژوهش و همچنین، ماهیت داوطلبانه بودن شرکت در پژوهش توضیحات کاملی توسط پژوهشگر به مصاحبه شوندگان ارائه شد. در گام های بعدی از مصاحبه شوندگان، اجازه ضبط مکالمات آنها در طول مصاحبه گرفته شد و به آنها اطمینان داده شد که در فرایند تحلیل، سوءبرداشتی از گفته های آنان نمی شود و همچنین، اطلاعات آنها محرمانه می ماند. در گام بعدی اطلاعات مصاحبه ها به صورت مکتوب درآمد و از اطلاعات به دست آمده کدها استخراج شد. در پایان پژوهش، مضامین تشکیل شده برای اعتبارسنجی و عینیت داشتن به مشارکت کنندگان مرجوع شد تا میزان تطابق نتایج با سخنانشان را بررسی و در صورت صحیح بودن، تأیید کنند. نتیجه بررسی مصاحبه شوندگان، تأیید مضامین انجام شده بود که به گفته خودشان، همه مضامین مطابق با گفته های آنهاست. برای سنجش پایایی پژوهش حاضر، از روش بازآزمون دو کدگذار استفاده شده است. بدین معناکه پژوهشگر به همراه همکاران پژوهش، مصاحبه ها را کدگذاری نموده اند و درصد توافق درون موضوعی به عنوان شاخص و معیار پایایی تحلیل به کار رفته محاسبه شد. در نتیجه پایایی بین کدگذاران برابر 86 درصد است. با توجه به اینکه پایایی پژوهش حاضر بیشتر از 65 درصد است، قابلیت اعتماد کدگذاری مورد تأیید است. تحلیل داده ها طی شش مرحله تحلیل مضمون (آشنایی با داده ها، ایجاد کدهای اولیه، جستجوی مضامین، بررسی یا بازبینی مضامین، تعریف مضامین و تهیه گزارش) انجام شد. نتایج: با تحلیل و بررسی کدهای استخراجی از متن مصاحبه ها و ساخت مضامین مرتبط، مجموعه ای از مضامین فرعی و اصلی در قالب دو دسته پیشران ها و چالش های توسعه کارآفرینی مساجد استخراج شد. پیشران های توسعه کارآفرینی مساجد عبارت است از: توسعه زیرساخت های سخت افزاری و نرم افزاری مسجد؛ تسهیل فرایند کارآفرینی و دسترسی به بازار؛ حمایت های مالی و انگیزه های اقتصادی؛ حمایت، رهبری و همکاری نهادی؛ توانمندسازی مدیران و منابع انسانی؛ وجود سرمایه انسانی با انگیزه؛ ایجاد زیست بوم مشارکتی و شبکه ای در مساجد؛ و بازتعریف نقش مسجد و ترویج فرهنگ کارآفرینی در مساجد. این هشت پیشران در سه دسته توسعه زیرساختی؛ سرمایه انسانی توانمند و حمایتگر؛ و مشارکت فراگیر طبقه بندی شدند. همان طورکه مشخص است، بیش از نیمی از پیشران ها به مفاهیمی از جنس نیروی انسانی فعال در درون مسجد برمی گردد. به عبارتی مضامینی که به تعریف نقش ها و نوع وظایف و روابط بین افراد فعال در مساجد اشاره دارند، اکثریت پیشران ها برای توسعه کارآفرینی در مسجد را شامل می شوند. با تحلیل داده ها، چالش های توسعه کارآفرینی مساجد استخراج شد. این چالش ها عبارت است از: محدودیت های نگرشی- فرهنگی به مسجد، ضعف انگیزه درونی مشارکت، ضعف مدیریتی، ضعف جوان گرایی ، ضعف شبکه سازی، محدودیت های زیرساخت فیزیکی مساجد، چالش های فرایند کارآفرینی، چالش های مالی-اقتصادی و چالش های سیاستی-قانونی. این نه چالش در سه دسته چالش های فرهنگی و اجتماعی، چالش های نهادی و مدیریتی، و چالش های زیرساختی و اقتصادی طبقه بندی شدند. این تحقیق با استخراج موانع یا چالش های توسعه کارآفرینی در مساجد مناطق حاشیه نشین، نشان می دهد که باوجود پتانسیل بالای مساجد به عنوان نهادهای اجتماعی و معنوی در توانمندسازی اقتصادی جوامع محروم، موانع متعددی از تحقق این امکان جلوگیری می کنند. این چالش ها تنها محدود به کمبود منابع مالی یا فیزیکی نیستند، بلکه ریشه در نگرش های فرهنگی، ساختارهای مدیریتی، فرایندهای اقتصادی و چهارچوب های سیاستی دارند. بحث و نتیجه گیری: براساس این پژوهش، مشخص شد که مساجد می توانند از نهادهای صرفاً عبادی به مراکز پویای توسعه اقتصادی-اجتماعی تبدیل شوند؛ مشروط بر اینکه عوامل پیشران از جمله توانمندسازی مدیران، تسهیل دسترسی به بازار، ترویج فرهنگ کارآفرینی و تقویت شبکه های مشارکتی فراهم شود. درعین حال، موانع چندبعدی- شامل نگرش های قدیمی نسبت به نقش مسجد، ضعف جوان گرایی، کمبود منابع مالی و قوانین دست وپاگیر- نیازمند راهبردی جامع و هماهنگ با مشارکت نهادهای دینی، دولتی و مردمی هستند. توسعه کارآفرینی در مساجد، تنها یک اقدام اقتصادی نیست، بلکه تحولی فرهنگی-ساختاری است که مستلزم تغییر ذهنیت ها، ارتقای ساختارهای مدیریتی و ایجاد فضای حمایتی ازسوی سیاست گذاران است. سرانجام، با تحقق این رویکرد، مساجد می توانند به عنوان موتوری مؤثر در کاهش فقر، ایجاد اشتغال و تقویت انسجام اجتماعی در مناطق محروم عمل کنند و الگویی از توسعه پایدار محلی ارائه دهند. پیشنهادهای عملی مانند ایجاد واحد تخصصی کارآفرینی در مساجد، راه اندازی صندوق های قرض الحسنه محلی و برگزاری محافل کارآفرینی جوانان، می توانند گام های مؤثری در جهت تحقق این اهداف باشند.
تاثیر دانش مالی مدیران عامل بر بحران مالی با در نظر گرفتن اثر تعدیل کننده توانایی مدیریت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
میزان دانش مالی و توانایی مدیران عامل، می تواند نقش مهم و حیاتی را در موفقیت، شکست ، بهبود عملکرد و کاهش چالش های بنگاه های اقتصادی داشته باشد. بنابراین انتظار می رود ویژگی های تحصیلی و تجربی مدیران عامل مانند تحصیلات دانشگاهی، دانش مالی تجارب و همچنین توانایی آنان بتواند بر کاهش بحران مالی شرکت های بورسی تاثیر گذار باشد. هدف این پژوهش بررسی تأثیر دانش مالی مدیران عامل ، بر بحران مالی و همچنین بررسی تأثیر توانایی آنان بر رابطه بین دانش مالی مدیر عامل و بحران مالی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شرکت های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران و حجم نمونه آماری، شامل 147 شرکت برای سال های1390 تا 1398 است که به شیوه نمونه گیری سیستماتیک انتخاب شده اند. جهت آزمون فرضیه های پژوهش از داده های ترکیبی و رگرسیون چند متغیره به روش لجستیک استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که دانش مالی مدیران عامل تاثیر معنی داری بر بحران مالی ندارد. نتیجه دیگر پژوهش بیانگر آن است که، توانایی مدیریت تأثیر منفی و معنی داری بر بحران مالی دارد. همچنین توانایی مدیران بر رابطه بین دانش مالی مدیران عامل و بحران مالی اثر تعدیل گری ندارد.
مدل سازی ساختاری رهبری زهرآگین و بدبینی سازمانی با نشاط سازمانی با نقش واسطه ای نفاق سازمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۶
67 - 116
حوزههای تخصصی:
ایجاد سازمان شاد که یکی از نیازهای استراتژیک برای موفقیت بلندمدت است، مستلزم رضایتمندی و نشاط منابع انسانی است. وجود رضایتمندی و نشاط دربین کارکنان سازمان ازاهمیت بیشتری برخوردار است. درهمین راستا تحقیق حاضر با هدف مدل یابی ساختاری رهبری زهرآگین و بدبینی سازمانی با نشاط سازمانی با نقش واسطه ای نفاق سازمانی انجام شده است. روش تحقیق همبستگی و معادلات ساختاری است. دراین راستا ازجامعه آماری تعداد 370 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب، انتخاب شدند. داده های پژوهش حاضر با استفاده از چهار پرسشنامه استاندارد گردآوری شدند. برای روایی محتوایی سازه ها یعنی پرسشنامه ها از نظر متخصصان استفاده شد و برای تعیین پایایی پرسشنامه ها با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ میزان پایایی پرسشنامه ها محاسبه گردید که به ترتیب برای پرسشنامه های سبک رهبری زهرآگین، نشاط سازمانی، بدبینی سازمانی و نفاق سازمانی، 83/0 و87/0 و 84/0 و 89/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل عاملی تاییدی، مدل معادلات ساختاری – تحلیل مسیر بر پایه نرم افزار اس پی اس اس و پی اِل اِس و اِی موس و لیزرل استفاده شد. نتایج نشان داد که بین متغیر های رهبری زهرآگین، بدبینی سازمانی و نفاق سازمانی با نشاط سازمانی رابطه منفی و معنی داری وجود دارد. همچنین بین متغیر های رهبری زهرآگین و بدبینی سازمانی با نفاق سازمانی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. نهایتا به نظر می رسد علاوه بر عوامل شخصیتی، عوامل سازمانی و مدیریتی مختلفی برکاهش نشاط کارکنان سازمانها تاثیرگذار هستند.
مدیریت ریسک زنجیره تأمین در صنعت فولاد: رویکرد تحلیل استواری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه به پیچیدگی های جوامع کنونی و عوامل گوناگون دخیل در حیات صنایع، سازمان ها همواره در معرض ریسک ها و عدم قطعیت هایی اند که بقایشان را تهدید می کنند. یکی از اصلی ترین ریسک های موجود برای صنایع، ریسک های زنجیره تأمین هر صنعت است. به منظور کاهش یا حذف کلی ریسک در طول زنجیره تأمین، نیاز به شناسایی و اولویت بندی ریسک احساس می شود تا سناریوهایی در جهت مدیریت بهتر این ریسک ها، ارائه شود. در همین راستا، هدف پژوهش، انتخاب بهترین سناریو در شرایط مواجه با ریسک است. مورد مطالعه این پژوهش، شرکت مجتمع فولاد اردکان است و درباره دو کارخانه گندله سازی و آهن اسفنجی نیز بحث و بررسی شد. پس از شناسایی ریسک های زنجیره تأمین مربوط به این شرکت، با استفاده از روش PESTEL، نظر خبرگان صنعت، بررسی پیشینه پژوهش و بازدیدهای میدانی، اساسی ترین سناریوهای رخداد ریسک ها انتخاب و با استفاده از روش بهترین – بدترین بر اساس احتمال رخداد رتبه بندی شدند. در مرحله بعد، 14 سناریو به عنوان محتمل ترین سناریوهای رخدادپذیر انتخاب شدند و سپس این سناریوها با روش تحلیل استواری و در 4 دسته کلی بر اساس راهبردهای حل دسته بندی شدند که شامل راهبردهای تمرکز، تنوع، تدافعی و یکپارچگی بودند و درصد موفقیت هر راهبرد در شرایط ریسک ارائه شد. در نهایت، نتایج سناریوها به طور کامل و بر اساس شباهت در رویکرد حل بر اساس راهبرهای کلی بیان شد تا بهترین نتایج برای مطالعه موردی پژوهش به ارمغان آید.
رویکردی نوین در کنترل کیفیت فرآیندهای تولیدی چند متغیره مبتنی بر تحلیل مؤلفه های اصلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در بسیاری از مسائل علمی و صنعتی، داده های چندمتغیره نقش اساسی در توصیف و تحلیل پدیده ها دارند. با توجه به همبستگی میان این متغیرها، روش های آماری سنتی، که بر تحلیل تک متغیره تکیه دارند یا فرض استقلال میان متغیرها را در نظر می گیرند، دقت و کارایی مطلوبی ندارند. در چنین شرایطی، استفاده از تکنیک های پیشرفته مبتنی بر محاسبات ماتریسی ضرایب همبستگی میان متغیرها، امری ضروری است. در صنعت فولاد، نظارت بر کیفیت فرآیندهای تولیدی، اهمیت بالایی دارد و یکی از چالش های اساسی در این حوزه، شناسایی سریع و دقیق نوسانات فرآیند با استفاده از روش های آماری پیشرفته است. در این پژوهش، یک مدل تصمیم گیری مبتنی بر تحلیل مؤلفه های اصلی (PCA) و نمودارهای کنترلی چندمتغیره T²، MCUSUM و MEWMA ارائه شده است که امکان انتخاب بهینه ترین نمودار کنترلی را متناسب با ویژگی های آماری داده های تولیدی، فراهم می آورد. اجرای الگوی پیشنهادی در صنعت فولاد مبارکه، نشان داده است که این رویکرد باعث افزایش 20درصدی دقت و 35درصدی سرعت شناسایی تغییرات فرآیندی نسبت به روش های سنتی شده است. این بهبودها در نهایت به افزایش 15درصدی کیفیت محصولات نهایی منجر شده است. همچنین مقایسه عملکرد مدل با روش های سنتی، نشان می دهد که نمودارهای کنترلی چندمتغیره مانند T² هتلینگ، در 92درصد موارد تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را به طور صحیح شناسایی کرده اند؛ در حالی که این عدد در روش های تک متغیره، حدود 68درصد بوده است.
تصمیمات شکل دهی و تخصیص بهینه پرتفوی سرمایه گذاری رمزارز با در نظر گرفتن همزمان ریسک و بازده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت صنعتی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
45 - 84
حوزههای تخصصی:
سرمایه گذاری در بازار رمزارزها یکی از جذاب ترین اما پرریسک ترین فرصت های سرمایه گذاری در دنیای امروز به شمار می رود. رشد سریع این بازار و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی، لزوم بررسی علمی و نظام مند این حوزه را برجسته می سازد. این پژوهش به عنوان یک نوآوری، به طور هم زمان به طراحی پرتفوی رمزارزی و تخصیص بهینه سرمایه با درنظرگرفتن ریسک و بازده می پردازد. در گام نخست، پرتفویی مبتنی بر شاخص های بازار رمزارزها ایجاد شده و سپس بهینه سازی وزن اجزای آن باهدف سازگاری با ترجیحات ریسک سرمایه گذاران انجام شد. مدیریت غیرفعال نیز به عنوان رویکردی مکمل مدنظر قرار گرفت. در ادامه، پرتفوهایی با وزن مساوی و همچنین پرتفوهای منتخب بر اساس بالاترین ارزش بازار و بهترین نسبت بازده به ریسک شکل گرفتند. برای بهینه سازی، از الگوریتم فراابتکاری بهینه سازی ازدحام ذرات (PSO) استفاده و نتایج مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان دادند که پرتفوی های متشکل از رمزارزهای با بیشترین ارزش بازار، ریسک کمتری دارند و مدل شارپ در میان مدل های مورداستفاده، عملکرد بهتری ارائه می دهد. همچنین، انتخاب پرتفوی بر اساس نسبت بازده به ریسک انحراف معیار نتایج مطلوبی به همراه داشت. درنهایت، پژوهش تأکید می کند که بهره گیری از استراتژی های علمی می تواند مدیریت ریسک را تسهیل کرده و بازدهی سرمایه گذاری را بهبود بخشد.
انتخاب مدیران پروژه شایسته در سازمان های پروژه محور با استفاده از یک سیستم توصیه گر مبتنی بر ترکیب یک شبکه عصبی مصنوعی و الگوریتم ژنتیک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت صنعتی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۸
45 - 85
حوزههای تخصصی:
عملکرد یک پروژه تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد که تغییرات آنها می تواند باعث تأخیر در اجرا، افزایش هزینه و کاهش کیفیت شود. شایستگی مدیر پروژه در بکارگیری مهارت های نرم و مهارت های سخت، نقش اساسی در تکمیل موفقیت آمیز یک پروژه در شرایط پرنوسان، پیچیده، مبهم و غیرقطعی (VUCA ) امروزی ایفا می کند. از این رو، طراحی و توسعه یک سیستم توصیه گر داده محور که قادر باشد جایگزین قضاوت های فردی در فرآیند انتخاب مدیران پروژه شایسته گردد و با دقت بالا مدیران پروژه شایسته را پیشنهاد و معرفی نماید، امری ضروری و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. سیستم توصیه گر پیشنهاد شده در این مقاله مبتنی بر شبکه های عصبی پیش خور چند لایه با الگوریتم یادگیری پس انتشار از نوع لونبرگ- مارکوارت می باشد که از الگوریتم ژنتیک جهت بهینه سازی ساختار و وزن های شبکه عصبی بهره می برد. نتایج نشان می دهد که سیستم توصیه گر مبتنی بر شبکه عصبی بهینه شده، با دقت بالا می تواند مدیران پروژه شایسته را شناسایی و معرفی نماید به طوری که با کاهش مقادیر MSE (از 0.351 به 0.094) و RMSE (از 0.593 به 0.307) نسبت به شبکه عصبی بهینه نشده، عملکرد بهتری ارائه می دهد. این کاهش در خطا بیانگر آن است که الگوریتم ژنتیک توانسته با تنظیم بهینه پارامترهای شبکه عصبی، عملکرد سیستم را ارتقا داده و منجر به شناسایی دقیق تر مدیران پروژه شایسته شود.
واکاوی تأثیر حس تعلق بر قلمروی همگانی در بوستان آزادی شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
204 - 222
حوزههای تخصصی:
مقدمه احساس تعلق از مهم ترین و تأثیرگذارترین مفاهیم در مطالعات شهری، روان شناسی محیط، جامعه شناسی فضا، طراحی و برنامه ریزی شهری است که نقش اساسی و تعیین کننده در ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و توسعه پایدار شهری ایفا می کند. این مفهوم به عنوان پیوندی عمیق و چندبعدی میان انسان و محیط پیرامون تعریف می شود و بازتابی از تجربه زیسته، ادراک ذهنی، خاطرات عاطفی، و کنش های اجتماعی کاربران نسبت به محیط اطرافشان است. احساس تعلق، نه فقط به معنای حضور فیزیکی در یک فضا، بلکه بیانگر نوعی حضور ذهنی و احساسی است که به شکل گیری رابطه ای معنادار، پایدار و متمایز میان فرد و محیط پیرامون منجر می شود. این رابطه می تواند زمینه ساز بروز رفتارهای مسئولانه، مشارکت اجتماعی، حس مالکیت جمعی، ارتقای امنیت روانی و افزایش سطح رضایت از محیط زندگی شود. در این میان، فضاهای عمومی شهری نظیر پارک ها و بوستان ها، به دلیل برخورداری از ماهیتی باز، مشارکتی و قابل دسترس، بستری مناسب برای تحقق و ارزیابی مفهوم احساس تعلق به شمار می روند. پارک ها به عنوان کانون تعاملات اجتماعی، تجربه های فرهنگی، فعالیت های تفریحی و خاطرات جمعی، می توانند سهم بسزایی در تقویت هویت مکانی و مشارکت مدنی شهروندان داشته باشند. از همین منظر، پژوهش حاضر با هدف بررسی مؤلفه های تأثیرگذار بر شکل گیری و ارتقای احساس تعلق در فضاهای عمومی شهری، به مطالعه موردی پارک آزادی در کلان شهر شیراز پرداخته است. این پارک، به دلیل پیشینه تاریخی، وسعت بالا، موقعیت جغرافیایی خاص، و حافظه جمعی تثبیت شده در ذهن شهروندان، به عنوان نمونه ای مطلوب برای واکاوی این مفهوم انتخاب شده است. پارک آزادی شیراز با وسعتی حدود ۲۱ هکتار و قدمتی بیش از 5 دهه، از قدیمی ترین و شناخته شده ترین فضاهای سبز شهری در جنوب کشور محسوب می شود. این بوستان که در مجاورت بافت های متراکم مسکونی و فرهنگی قرار دارد، همواره یکی از فضاهای پرتردد و پرکاربرد برای شهروندان بوده و نقشی نمادین در خاطره شهر ایفا کرده است. با این حال، بررسی میدانی پارک نشان می دهد برخی از بخش های آن دچار فرسودگی کالبدی، ضعف در روشنایی، نبود تجهیزات مناسب، و عدم امنیت کافی شده اند که می تواند موجب بروز رفتارهای منفی و تضعیف حس تعلق کاربران شود. مواد و روش ها پژوهش حاضر از نظر نوع، کاربردی و از نظر روش شناسی، توصیفی تحلیلی است. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه ای ساختاریافته، بر مبنای ادبیات نظری حوزه، گردآوری و طراحی شده اند. جامعه آماری شامل ۲۰۰ نفر از شهروندان مراجعه کننده به پارک آزادی بود که با روش تصادفی ساده و بر پایه فرمول کوکران انتخاب شدند. داده ها از طریق نرم افزار SPSS و با روش تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. روایی ابزار با استفاده از آزمون KMO و بارتلت تأیید شده و پایایی آن با مقدار آلفای کرونباخ 0/848 سنجیده شد که نشان دهنده اعتبار علمی ابزار پژوهش بود. یافته ها نتایج تحلیل ها پنج عامل کلیدی را در شکل گیری و تقویت احساس تعلق به پارک آزادی مشخص کردند که شامل: 1 تعامل پذیری و حضورپذیری: این عامل با امکان حضور آزادانه و ارتباط مؤثر شهروندان با یکدیگر در فضاهای مختلف پارک ارتباط مستقیم دارد. فضاهایی که تسهیل گر ارتباطات میان فردی و اجتماعی هستند، مانند فضای پیک نیک، زمین های بازی و مسیرهای پیاده روی، بیشترین نقش را در تقویت حس حضور فعال و تعلق به مکان دارند. 2- زیبایی شناسی بصری: دریافت های زیبایی شناختی کاربران از فضای پارک از جمله طراحی منظر، تنوع گیاهی، هماهنگی رنگی، کیفیت نورپردازی و چیدمان اجزای فضایی، تأثیر مستقیمی بر احساس آرامش، لذت و درک زیبایی مکان دارد. این مؤلفه در شکل گیری پیوند احساسی میان فرد و مکان مؤثر است. 3- تأمین فعالیت ها و تنوع فضایی: پارک آزادی با برخورداری از امکانات متنوع از جمله شهربازی، تالار اجتماعات، فضای سبز، مسیرهای دوچرخه سواری، ایستگاه های فرهنگی و محوطه های باز، توانسته پاسخ گوی نیازهای متنوع گروه های مختلف باشد. این تنوع، میزان بازدید و تکرار تجربه حضور را افزایش می دهد و از این طریق به ارتقای حس تعلق می انجامد. 4-خاطره انگیزی و تعلق مکانی: با توجه به اینکه پارک آزادی نقش مهمی در خاطرات نسل های مختلف شهروندان داشته، بسیاری از افراد با شنیدن نام آن، فضاهایی خاص مانند دریاچه مصنوعی، لانه پرندگان یا زمین بازی کودکان را به یاد می آورند. این مؤلفه به عنوان مهم ترین پیوند عاطفی و تاریخی فرد با مکان، عامل اساسی در شکل گیری حس مالکیت، دلبستگی و تعلق درازمدت است. 5-دسترسی و خوانایی: دسترسی راحت از خیابان های پیرامونی، وضوح بصری مسیرها، وجود علائم راهنما و روشنایی مناسب، نقش تعیین کننده ای در درک امنیت و اطمینان کاربران دارد. در پارک آزادی، بخش هایی که فاقد این ویژگی ها بودند (همچون حاشیه جنوبی پارک) به عنوان قرارگاه های رفتاری منفی شناخته شده اند که در آن ها رفتارهای مزاحم یا ضد اجتماعی مشاهده شده و حس تعلق را کاهش داده اند. تحلیل کیفی قرارگاه های رفتاری نشان داد مکان هایی که با طراحی هدفمند، نورپردازی کافی، مبلمان مناسب و دیدپذیری باز همراه هستند، دارای «قرارگاه های رفتاری مثبت» بوده اند؛ در حالی که بخش هایی با نور ضعیف، خلوتی شدید یا مبلمان ناکارآمد، محل بروز رفتارهای منفی بوده اند و در نتیجه، کاهش حس تعلق را رقم زده اند. برای مثال، فضای بازی کودکان در شمال غرب پارک نمونه ای موفق از قرارگاه رفتاری مثبت شناخته شده، در حالی که بخش هایی از مرکز پارک با مشکلاتی همچون زباله ریزی یا رفتارهای مزاحم نمونه ای از قرارگاه رفتاری منفی هستند. در ادامه، پژوهش بر اساس یافته های میدانی و نظری، مجموعه ای از پیشنهادهای کاربردی برای بهبود کیفیت فضایی و ادراکی پارک آزادی ارائه می دهد که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: طراحی مسیرهای پیاده روی خوانا و ایمن با روشنایی کافی؛ بهسازی و نوسازی مبلمان شهری با توجه به سنین مختلف؛ توسعه فعالیت های فرهنگی، تفریحی و آموزشی در فضای پارک؛ حفظ و تقویت عناصر خاطره انگیز و نمادین با ارزش تاریخی؛ افزایش امنیت محیطی با ایجاد نظارت رسمی و طبیعی؛ استفاده از هنرهای شهری و نمادهای فرهنگی بومی برای تقویت هویت مکان. نتیجه گیری بنابراین، احساس تعلق نه تنها به عنوان یک موضوع نظری در مطالعات شهری و روان شناسی محیط، بلکه به مثابه ابزاری راهبردی برای سیاست گذاری، طراحی و مدیریت فضاهای شهری باید تلقی شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد ارتقای احساس تعلق به مکان در گرو به کارگیری نگاه کل نگر و مشارکتی در فرایند طراحی فضاهای عمومی است؛ نگاهی که نه تنها عوامل کالبدی و فیزیکی، بلکه مؤلفه های ذهنی، عاطفی، رفتاری و فرهنگی را نیز در بر گیرد. کاربرد عملی این پژوهش در بازآفرینی فضاهای شهری، تدوین دستورالعمل های طراحی مکان محور، تقویت مشارکت اجتماعی و ارتقای سرمایه اجتماعی شهری قابل مشاهده است. پارک آزادی شیراز به عنوان نمونه ای عینی از فضای عمومی دارای ظرفیت های چندگانه، می تواند به فضایی پویا، ایمن، خاطره انگیز و معنادار بدل شود. اجرای چنین راهبردهایی در سایر شهرها نیز، به ویژه در فضاهای رهاشده یا کم رمق، می تواند بازتابی مثبت در کیفیت زندگی شهری ایجاد کند. در نهایت، پژوهش حاضر تأکید دارد که برنامه ریزی برای فضاهای عمومی موفق نیازمند رویکردی میان رشته ای، مبتنی بر مشارکت کاربران، تحلیل داده های میدانی و توجه به تجربه زیسته شهروندان است. احساس تعلق نه تنها یک پیامد فردی، بلکه شاخصی برای سنجش کیفیت اجتماعی، فرهنگی و فضایی یک شهر است. از این رو، تقویت آن می تواند سنگ بنای توسعه شهری انسانی، پایدار و مشارکتی در آینده محسوب شود.
سخن سردبیر: قانون اساسی و فرایند کشورداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قانون اساسی به عنوان چارچوب بنیادین کشورداری، انواعی از اصول، ساختارها و فرآیندهای کشورداری را ترسیم می کند که می تواند نقشه راهی برای اداره کشور باشد زیرا این سند نه تنها یک متن حقوقی، بلکه بیانیه ای است فلسفی که ذیل ارزش های ملی مسیر تحقق اهداف عالیه ملت را به نمایش می گذارد. قانون اساسی با تعریف نقش قوای سه گانه، نهادها و سازمان های اصلی اداره کشور، مجاری توزیع قدرت و تضمین حقوق شهروندی، مبانی مشروعیت، مقبولیت و پاسخ گویی حکومت و دولت را نشان می دهد. از طرف دیگر، با انعطاف پذیری و اصلاح پذیری، امکان تطابق با تغییرات اجتماعی و بین المللی را فراهم می آورد. در ایران، قانون اساسی ترکیبی از اسلامیت و جمهوریت است که با تأکید بر عدالت، استقلال و کرامت انسانی، مدلی منحصربه فرد از کشورداری را شکل می دهد. این چارچوب، پایه ای برای کشورداری اثربخش و ارزش محور است که قرار است منافع و مصالح عمومی را در اولویت قرار دهد. هدف غایی این نوشته تحلیل اثرگذاری این قانون بنیادین بر عناصر شکل دهنده چارچوب فرایند کشورداری است.
ترسیم الزامات کلیدی توسعه شایستگی های مدیران: مرور نظام مند و تحلیل محتوای کیفی با تأکید بر کاربردهای عملی در آموزش و توسعه منابع انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش و توسعه منابع انسانی سال ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۵
107 - 139
حوزههای تخصصی:
توسعه شایستگی های مدیران از ارکان اساسی دستیابی به موفقیت و حفظ مزیت رقابتی پایدار در سازمان ها به شمار می آید. با این حال، بسیاری از برنامه های آموزش و توسعه مدیران به اثربخشی مورد انتظار نرسیده اند که یکی از دلایل اصلی آن، فقدان درک جامع و نظام مند از الزامات کلیدی این فرایند است. این پژوهش با هدف شناسایی الزامات کلیدی توسعه شایستگی های مدیران، با رویکرد مرور نظام مند اسنادی و تحلیل محتوای کیفی انجام شد. جستجوی نظام مند در پایگاه های گوگل اسکولار [1] ، وب آو ساینس [2] ، اسکوپوس [3] و امرالد [4] از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ و با تمرکز بر مقالات انگلیسی زبان دارای دسترسی کامل صورت گرفت. از میان ۲۰۲۷ مقاله شناسایی شده، پس از غربالگری و ارزیابی کیفیت، ۱۱۳ منبع مرتبط برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. یافته ها نشان می دهد توسعه اثربخش شایستگی های مدیران نیازمند تمرکز بر چندین الزام کلیدی از جمله رهبری استراتژیک و هم راستایی با اهداف کلان سازمان، طراحی و اجرای چرخه مستمر برنامه های یادگیری، بهره گیری از روش های نوین آموزشی مانند شبیه سازی، کوچینگ و منتورینگ، ایجاد فرهنگ یادگیرنده سازمانی، حمایت از توسعه فردی و حرفه ای مدیران، تسهیل مدیریت دانش و انتقال تجارب، تقویت توانایی انطباق با تغییرات محیطی، و تمرکز بر ارتقای شایستگی های کلیدی مدیریتی و رهبری است. این الزامات در کنار هم چارچوبی منسجم، پویا و قابل ارزیابی برای طراحی و اجرای برنامه های توسعه مدیران ارائه می دهند. یافته ها اهمیت نوآوری آموزشی، یادگیری مستمر و مدیریت دانش را برجسته کرده و می توانند راهنمای عملی موثری برای بهبود برنامه های توسعه مدیران باشند. [1] . Google Scholar [2] . Web of Science [3] .Scopus [4] . Emerald
ارزشیابی اقتصادی بی خطرسازی پسماندهای بیمارستانی به دو روش برون سپاری و دولتی در بیمارستان های منتخب شهر یزد(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مدیریت پسماند بیمارستانی به دلیل ماهیت عفونی و خطرناک، از چالش های مهم نظام سلامت است و بی خطرسازی آن علاوه بر پیامدهای بهداشتی و زیست محیطی، هزینه زیادی ایجاد می کند. با وجود اجرای این خدمات به صورت برون سپاری یا درون سپاری، شواهد کافی برای مقایسه اقتصادی و تعیین روش کم هزینه تر وجود ندارد. این پژوهش با هدف مقایسه اقتصادی دو روش بی خطرسازی پسماند در بیمارستان های منتخب یزد انجام شد. روش ها: این مطالعه ارزشیابی اقتصادی جزئی از نوع تحلیل هزینه بود که در چهار بیمارستان دولتی شهر یزد انجام شد. داده ها با فرم پژوهشگرساخته از طریق مصاحبه با کارشناسان و بررسی اسناد مالی گردآوری شد. هزینه ها به صورت کل سالانه، به ازای هر کیلوگرم پسماند و به ازای هر تخت فعال محاسبه شد. تحلیل ها با نرم افزار Excel 2016 صورت گرفت. یافته ها: بیمارستان "الف" با 432000 کیلوگرم پسماند در سال بیشترین حجم تولید را داشت. بیشترین پسماند به ازای تخت فعال در بیمارستان "د" (917/2 کیلوگرم در سال) مشاهده شد. از نظر هزینه کل سالانه و هزینه به ازای هر تخت فعال، به ترتیب بیمارستان "الف" و بیمارستان "د" (حدود ۴ میلیون ریال) بیشترین هزینه را داشتند. بالاترین هزینه به ازای هر کیلوگرم پسماند در بیمارستان "ج" با 51527 ریال ثبت شد. تفاوت هزینه ها میان دو روش از نظر آماری معنادار بود(p<0.05). نتیجه گیری: یافته ها نشان داد روش برون سپاری بی خطرسازی پسماندهای بیمارستانی از نظر هزینه مقرون به صرفه تر از روش دولتی است. بااین حال، استفاده نادرست از برون سپاری می تواند موجب آسیب و هزینه های اضافی شود. انجام مطالعه های مقدماتی و رعایت گام های مدیریتی پیشنهادی مانند مراحل ده گانه مؤسسه گارتنر پیش از اجرای برون سپاری توصیه می شود.
تعیین حداقل مجموعه داده برای پیاده سازی سامانه ثبت زنان مبتلا به ویروس پاپیلومای انسانی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: ویروس پاپیلومای انسانی یکی از شایع ترین ویروس ها در سطح جهان است که نقشی مهم در بروز سرطان دهانه رحم دارد. ثبت داده های مرتبط با این ویروس از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا می تواند در کنترل عفونت نقش مؤثری ایفا کند. این مطالعه با هدف تعیین حداقل مجموعه داده برای پیاده سازی سیستم ثبت زنان مبتلا به ویروس پاپیلومای انسانی در ایران انجام شد. روش ها: این پژوهش از نوع توصیفی- مقطعی است که در سال ۱۴۰۴ در سه مرحله انجام شد. در مرحله اول، عناصر داده مرتبط از طریق بررسی متون علمی و پرونده پزشکی بیماران مراجعه کننده به بیمارستان کوثر در نیمه اول سال 1404 استخراج شد. در مرحله دوم، حداقل داده در یک جلسه گروه متمرکز با حضور پنج متخصص (انکولوژیست زنان، بهداشت باروری و مدیریت اطلاعات سلامت) طبقه بندی شد. در مرحله سوم، پرسشنامه دلفی طراحی و در اختیار ۲۰ نفر از متخصصان مرتبط قرار گرفت. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و نرم افزار اکسل تحلیل شد. یافته ها: از 160 عنصر داده در مجموعه اولیه، 110 عنصر در دور اول دلفی و 20 عنصر در دور دوم دلفی به توافق جمعی بیش از 75 درصد دست یافتند. 30 عنصر داده نیز با توافق کمتر از 50 درصد حذف شدند. در مجموع، 130 عنصر داده در پنج رده اصلی جمعیت شناختی، سابقه بیمار، اطلاعات بالینی، اطلاعات آزمایشگاهی و پیگیری نهایی شد. نتیجه گیری: ثبت کامل داده های مربوط به ویروس پاپیلومای انسانی می تواند امکان ارزیابی الگوهای انتقال ویروس، شناسایی جمعیت در معرض خطر، پایش تمام ابعاد مرتبط با پیشگیری و مراقبت را فراهم کند. با توجه به لزوم حفظ محرمانگی و امنیت داده های مربوط به بیماران مبتلا به ویروس پاپیلومای انسانی ضروری است اطلاعات هویتی بیماران به کدهای رمزگذاری شده تبدیل شوند.
The Using Neural Network and Finite Difference Method for Option Pricing under Black-Scholes-Vasicek Model(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In this paper, the European option pricing is done using neural networks in the Black-Scholes-Vasicek market. The general purpose of this research is to compare the accuracy of neural network and Black-Scholes-Vasicek models for the pricing of call options. In the sequel, the finite difference method is applied to find approximate solutions of partial differential equation related to option pricing in the considered market. In the design of the artificial neural network required for this research, the parameters of the Black-Scholes-Vasicek model have been used as network inputs, as well as 720 data from the daily price of stock options available in the Tehran Stock Exchange market (in 1400) as the network output. The approximate solutions obtained in this article, which were carried out by two methods of neural networks and finite differences on the Tehran stock exchange based on the daily price of stock options, are shown that neural networks are more accurate method comparing with finite difference. The comparison of pricing results using neural networks with real prices in the assumed market is presented and shown via diagram, as well. In this paper, the European option pricing is done using neural networks in the Black-Scholes-Vasicek market. The general purpose of this research is to compare the accuracy of neural network and Black-Scholes-Vasicek models for the pricing of call options. In the sequel, the finite difference method is applied to find approximate solutions of partial differential equation related to option pricing in the considered market. In the design of the artificial neural network required for this research, the parameters of the Black-Scholes-Vasicek model have been used as network inputs, as well as 720 data from the daily price of stock options available in the Tehran Stock Exchange market (in 1400) as the network output. The approximate solutions obtained in this article, which were carried out by two methods of neural networks and finite differences on the Tehran stock exchange based on the daily price of stock options, are shown that neural networks are more accurate method comparing with finite difference. The comparison of pricing results using neural networks with real prices in the assumed market is presented and shown via diagram, as well.
فهم پدیده گَسلایتینگ در بافتار سازمانی: رویکرد پدیدارشناسی توصیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت فرهنگ سازمانی سال ۲۳ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۷۸)
373 - 388
حوزههای تخصصی:
هدف: مفهوم گسلایتینگ به تازگی وارد مباحث مدیریت و سازمان شده و به تاکتیک های فریبنده ای اشاره دارد که به منظور دستکاری روانی کارکنان و القای کنترل بر آنان از طریق زیر سؤال بردن سلامت عقل و ادراک از واقعیت بر آنان اعمال می شود. هدف این پژوهش فهم پدیده گسلایتینگ از دیدگاه افرادی است که آن را در بافتار سازمانی تجربه کرده اند.
روش: در پژوهش حاضر از روش پدیدارشناسی توصیفی مبتنی بر چارچوب کُلایزی برای فهم پدیده گسلایتینگ استفاده شد. مصاحبه و صدا و متن های ارسالی از چهارده شرکت کننده با استفاده از این روش تحلیل شدند. برای انتخاب افراد از سه سؤال غربالگر استفاده شد و در تحلیل متون پیش انگاشته های منتج از پیشینه پژوهش و تجارب و باورها آگاهانه براکت شد.
یافته ها: تجربه گسلایتینگ از طریق چهار تم در قالب پانزده خوشه بیان شد. یافته ها نشان داد در تجربه پدیده گسلایتینگ گفتمان سازمانی تحریف می شود، زمینه آسیب پذیری فراهم می شود، کنترل های رفتاری و سرکوب گفتاری به شیوه های مختلف اعمال می شوند، و پس از بحران بازسازی یا فروپاشی روانی تجربه می شود.
نتیجه: تجربه افراد از گسلایتینگ به صورت پدیده ای پویا قابل فهم است. گسلایتینگ نه تنها در سطح تعاملات فردی بلکه در سطوح ساختاری و فرهنگی سازمان نیز وارد می شود. ایجاد نظام شفافیت واقعی، آگاهی رسانی به مدیران و کارکنان درباره شناسایی و پیشگیری از پدیده گسلایتینگ، ایجاد سازکارهای حمایتی، و وجود سیستم های نظارت بی طرف در شناخت و کنترل این پدیده مؤثر است.
فراترکیب فرایند عارضه یابی در سازمان فضیلت محور (مورد مطالعه: اماکن متبرکه مذهبی ایران)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مدیریت فرهنگی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۷
16-36
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر، ارائه مدلی برای عارضه یابی سازمان های فرهنگی بود که با رویکردی کاربردی برای عارضه یابی اماکن متبرکه مذهبی ایران طرح ریزی شد. روش شناسی: این پژوهش کیفی به روش فراترکیب سندولوسکی و باروسو انجام شد. در گام اول سوالات اصلی و در گام دوم معیارهای مرور نظام مند ادبیات تعیین شد. در گام های سوم و چهارم پالایش و مرور 1101 عنوان پژوهش، منجر به شناسایی گام های عارضه یابی از سایر مدل ها شد. در گام پنجم، تجزیه، تحلیل و ترکیب یافته ها به روش تحلیل مضمون انجام شد. در گام ششم، کیفیت نتایج مورد بررسی قرار گرفت. سرانجام در گام هفتم گزارش نهایی پژوهش ارائه گردید. جامعه آماری: آستان قدس رضوی، آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام اماکن متبرکه مذهبی مورد مطالعه در پژوهش حاضر بودند. یافته ها و نتایج : یافته نهایی پژوهش، با مطالعه موردی مجموعه کارکردها و سرمایه های فرهنگی بقاع متبرکه مذهبی ایران، به بیان مؤلفه های تشخیص عارضه های فرهنگی در این اماکن پرداخت و الگوی فراترکیب از 13 عنوان مدل فرایندی پرکاربرد در زمینه آسیب شناسی سازمان را در چهار بُعد، پنج گام و شش خروجی ترسیم نمود. ابعاد چهارگانه الگوی فراترکیب عبارتند از مستندسازی، ارزیابی اولیه، ارزیابی عمیق و مداخله عملی که گام های پنج گانه فرایند، به ترتیب شامل تشخیص، تبیین، تصمیم، اجرا و کنترل در درون آنها قرار دارد. این پژوهش کاربرد فرایند بازمهندسی شده را در مدیریت تغییر، تشخیص عارضه، ارائه راهکار و کنترل نتایج تبیین می نماید و از توسعه مفاهیم و تحمیل الگوهای تجویزی به این گونه سازمان ها جلوگیری می کند.
شایسته سالاری و چگونگی پیاده سازی آن در سازمان: یک پژوهش کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت دولتی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
104 - 127
حوزههای تخصصی:
هدف : این پژوهش با تمرکز بر شایسته سالاری به عنوان یک اصل بنیادین در مدیریت، به بررسی چگونگی پیاده سازی نظام شایسته سالاری در سازمان ها می پردازد. شایسته سالاری، با تکیه بر انتخاب و ارتقاء افراد بر اساس شایستگی ها و توانمندی هایشان، نقشی حیاتی در بهبود عملکرد سازمانی، افزایش بهره وری و کاهش فساد اداری ایفا می کند. با این حال، موانع متعددی در مسیر استقرار این نظام در سازمان ها وجود دارد و چگونگی غلبه بر این موانع، پرسشی اساسی است. این پژوهش تلاش دارد تا با پاسخ به دو پرسش کلیدی، راهکارهای عملی برای پیاده سازی مؤثر شایسته سالاری ارائه دهد: ۱) آیا مهم است فرآیند شایسته سالاری از کدام مرحله چرخه آن آغاز شود؟ ۲) آیا اهمیت دارد که فرآیند شایسته سالاری از چه سطحی در سازمان آغاز شود؟ پاسخ به این پرسش ها می تواند به سازمان ها در طراحی و اجرای برنامه های شایسته سالاری کمک کرده و اثربخشی این برنامه ها را افزایش دهد. طراحی/ روش شناسی/ رویکرد: این پژوهش با رویکردی کیفی و استفاده از نظریه داده بنیاد (رویکرد گلیزری) به بررسی پدیده شایسته سالاری در سازمان ها می پردازد. برای جمع آوری داده ها، از مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۶ نفر از مدیران ارشد سازمان های دولتی و نیمه دولتی استان خوزستان استفاده شده است. انتخاب مشارکت کنندگان به روش نمونه گیری گلوله برفی انجام شده و فرآیند مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری داده ها ادامه یافته است. تحلیل داده ها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفته است. در مرحله کدگذاری باز، مفاهیم اولیه از دل داده ها استخراج شده و در مرحله کدگذاری محوری، روابط بین این مفاهیم شناسایی و دسته بندی شده اند. در نهایت، در مرحله کدگذاری انتخابی، مقوله های اصلی پژوهش شکل گرفته و مدل نظری پژوهش تبیین شده است. یافته های پژوهش: یافته های این پژوهش نشان می دهد که شایسته سالاری در سازمان ها یک چرخه پویای هفت مرحله ای است که شامل مراحل شایسته پنداری، شایسته یابی، شایسته گزینی، شایسته گیری، شایسته گماری، شایسته پروری و شایسته داری است. هر یک از این مراحل، نقشی حیاتی در پیاده سازی موفق شایسته سالاری ایفا می کنند. پژوهش نشان می دهد که اگرچه تعیین یک نقطه شروع خاص برای این چرخه ضروری نیست، اما آغاز فرآیند شایسته سالاری از سطح مدیریت ارشد سازمان، به دلیل نقش کلیدی این سطح در شکل دهی فرهنگ سازمانی شفاف، عادلانه و کاهش مقاومت در برابر تغییر، از اهمیت بسزایی برخوردار است. علاوه بر این، پژوهش هشت مقوله اصلی مرتبط با شایسته سالاری را شناسایی کرده است که عبارتند از: ماهیت شایسته سالاری، مولفه ها، سازوکارها، موانع، بسترها، نقش کارکنان، نقش مدیران و پیامدهای شایسته سالاری. هر یک از این مقوله ها، ابعاد گوناگون پدیده شایسته سالاری در سازمان ها را تبیین می کنند. محدودیت ها و پیامدها : این پژوهش با محدودیت هایی روبرو بوده است که باید در تفسیر نتایج مد نظر قرار گیرند. نخست آنکه، تمرکز پژوهش بر سازمان های دولتی و نیمه دولتی استان خوزستان، تعمیم پذیری یافته ها به سایر بخش ها و مناطق را محدود می سازد. دوم آنکه، پژوهش حاضر صرفاً دیدگاه مدیران ارشد سازمان ها را مورد بررسی قرار داده و از دیدگاه کارکنان عادی صرف نظر شده است. در نهایت، تأثیر عوامل خارجی مانند تغییرات سیاسی و اقتصادی بر پیاده سازی شایسته سالاری در سازمان ها، به طور کامل در این پژوهش تحلیل نشده است. این محدودیت ها می توانند زمینه را برای پژوهش های آتی فراهم سازند. پیامدهای عملی : یافته های این پژوهش پیامدهای عملی مهمی برای سازمان ها و مدیران آن ها به همراه دارد. پیاده سازی موفق شایسته سالاری در سازمان ها نیازمند ایجاد چرخه شایسته سالاری و تداوم آن از هر مرحله ای است به گونه ای که تعهد و حمایت قوی از سوی مدیریت ارشد، توسعه سیستم های ارزیابی عملکرد شفاف و مبتنی بر شایستگی و تغییر فرهنگ سازمانی در جهت ارزش گذاری شایستگی ها و توانمندی های افراد را نیز به همراه داشته باشد. علاوه بر این، آغاز فرآیند شایسته سالاری از سطوح بالای سازمان و استفاده از برنامه های آموزشی و فرهنگ سازی برای کاهش مقاومت کارکنان در برابر تغییر، برای اجرای موفقیت این فرآیند در عمل ضروری است. ابتکار یا ارزش مقاله : این پژوهش با ارائه یک چارچوب جامع برای پیاده سازی شایسته سالاری در سازمان ها و تبیین الزامات سازمانی در سطوح کلان، به غنای ادبیات موجود در این حوزه می افزاید. فراتر رفتن از تأکید بر نقش محوری فرهنگ سازمانی و مدیریت ارشد در موفقیت پیاده سازی شایسته سالاری، از جمله نوآوری های این پژوهش است که می تواند راهنمای مفیدی برای سیاست گذاران و مدیران سازمان ها باشد.