فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۴۱ تا ۸۶۰ مورد از کل ۳۳٬۳۰۷ مورد.
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۸ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۵۱)
223 - 244
حوزههای تخصصی:
بدون تردید جنگ روسیه و اوکراین یکی از مهم ترین رخدادهایی بوده که در اروپای بعد از جنگ جهانی دوم به وقوع پیوسته است. این جنگ که در یک سر آن روسیه و در طرف دیگر آن غرب به محوریت ناتو قرار دارد، دگرگونی های قابل توجهی را در سیاست خارجی بسیاری از کشورها از جمله آلمان به عنوان مهم ترین کشور اروپایی به همراه داشته است. بر همین اساس پرسش اصلی مقاله بدین صورت است که: سیاست خارجی آلمان در قبال بحران اوکراین تحت تاثیر چه متغیرهایی بوده و برآیند تاثیرات عوامل گوناگون سطح واحد و نظام بین الملل؛ در قالب چه رویکردهایی در سیاست خارجی این کشور متجلی شده و چگونه می توان آن را تبیین نمود؟ یافته های مقاله بیانگر این هستند که از منظر رئالیسم نوکلاسیک، حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ که به عنوان تجدیدنظرطلبی و تخیلات کور امپریالیستی روسیه در نزد سیاستمداران آلمانی تفهیم شد، در نهایت از مجرای برآیند عوامل موافق و مخالف داخلی و سطح نظام بین الملل، دولت شُلتس را به سوی اتخاذ رویکرد موازنه ی بدون ورود مستقیم به جنگ، علی رغم آسیب های وارده به اقتصاد آلمان سوق داده و در این راستا جمهوری فدرال آلمان به انجام اقداماتی از جمله حمایت های مالی و نظامی به اوکراین، پذیرش مهاجران اوکراینی، تحریم روسیه، تلاش جهت تنوع بخشی به منابع انرژی خود، موازنه داخلی مبتنی بر تقویت قوای نظامی خود و بویژه تلاش جهت تقویت و گسترش ناتو پرداخته است. شیوه پژوهش نیز توصیفی-تحلیلی با تکیه بر منابع به روز آلمانی و انگلیسی است.
تاثیر پویش های فناورانه بر رقابت چین و ایالات متحده در عصر انقلاب صنعتی چهارم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قدرت نسبی کشورهای تراز اول در جهان هرگز از وضعیت باثباتی برخوردار نبود و از قرن هجدهم نظام بین المللی بارها دستخوش تحولات عمیق و بازتوزیع قدرت میان دولت های توسعه یافته گردید. هدف این مقاله تبیین تحول در فناوری های نوین و شرایط ایجاد تغییر در منحنی قدرت نظام بین المللی است تا از ماهیت رقابت فناورانه چین و ایالات متحده آمریکا در عصر انقلاب صنعتی چهارم پرده بردارد و سعی در پاسخ دادن به این پرسش دارد که دستیابی به فناوری های نوین در طول انقلاب های صنعتی چگونه بر تغییر منحنی قدرت دولت ها تأثیرگذار بوده است؟ در پاسخ به این پرسش فرض بر این قرار گرفته است که تحولات فناورانه با ایجاد الگوهای رشد نابرابر ناشی از صنعتی شدن، ضمن تسریع توسعه اقتصادی و تقویت قدرت کشورهای در حال توسعه از طریق تعمیق ظرفیت فناورانه، منحنی قدرت نظام بین المللی را دچار تغییر و تحولات گسترده ساخته است. روش این پژوهش توصیفی-تبیینی است و یافته های آن نشان می دهد که نوآوری های فناورانه به عنوان یکی از مهم ترین پارامترهای سنجش میزان قدرت در نظر گرفته می شود و از آنجایی که اصلی ترین هدف دولت ها در طول انقلاب های صنعتی، دستیابی به جدیدترین فناوری ها به منظور تقویت قدرت سیاسی و اقتصادی و پیشی گرفتن از قدرت های رقیب به شمار می رود، تقویت ظرفیت فناورانه چین به عنوان مهم ترین رقیب ایالات متحده، موقعیت رهبری آن در عرصه نظام بین المللی را با خطر جدی مواجه خواهد کرد.
رشد جایگاه کشورهای شمال آفریقا در راهبردی های کلان چین؛ مزایا و چالش ها
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی روابط رو به رشد چین با کشورهای شمال آفریقا و تأکید بر جنبه های اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی این تعاملات می پردازد. پرسش اصلی تحقیق این است که چگونه چین توانسته است حضور خود را در این منطقه گسترش دهد و این گسترش چه تأثیری بر روابط این کشورها با شرکای سنتی غربی خواهد داشت. فرضیه تحقیق این است که توسعه روابط چین با شمال آفریقا در کنار ایجاد فرصت های اقتصادی جدید، ممکن است چالش هایی برای این کشورها با کشورهای غربی به همراه داشته باشد. هدف تحقیق تحلیل انگیزه های چین در گسترش حضور خود در شمال آفریقا، به ویژه در چارچوب ابتکار کمربند و جاده و بررسی تأثیرات اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی این روابط است. در حالی که کشورهایی مانند مراکش به دلیل استراتژی های صنعتی و زیرساخت های خود آماده تر به نظر می رسند، مصر و الجزایر هنوز با موانع جذب سرمایه گذاری خارجی مواجه اند. نتایج نشان می دهد که هرچند روابط چین با شمال آفریقا فرصت های زیادی ایجاد می کند، اما می تواند به تنش هایی با شرکای غربی این کشورها منجر شود. مسائل امنیتی منطقه ای مانند درگیری صحرای غربی و جنگ لیبی نیز ممکن است نیاز به مشارکت فعال تر چین را ایجاب کند. این تحقیق با رویکرد توصیفی و تحلیلی به بررسی راهبردهای کلان و پویایی های این روابط می پردازد.
نقش رژیم غاصب صهیونیستی در طراحی و تحمیل جنگ عربستان با یمن؛ زمینه ها و تبعات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات انقلاب اسلامی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۶
۹۲-۶۵
حوزههای تخصصی:
با ورود صهیونیست ها به منطقه و توسعه سرزمینی، پس از جنگ جهانی دوم دولت یهود اعلام شد. سپس به دنبال گسترش مرزها، با کشورهای عربی وارد جنگ شد. با حمایت انقلاب اسلامی از گروه های مقاومت، سدی مقابل رژیم ایجاد شد. حزب الله از جمله آن هاست که با رشد خود به مرور در جنگ های با رژیم اسرائیل به پیروزی هایی رسید. هم اکنون این رژیم نگران تکرار مدل حزب الله در قالب انصارالله است. تنگه باب المندب یمن به عنوان مجرای حیاتی اقتصاد جهانی، همواره برای رژیم اسرائیل تهدید راهبردی تلقی شده و رژیم در مقام مقابله، تحرکات مختلفی داشته است. از اقدامات اخیر او طراحی جنگ عربستان با یمن است که بازکاوی زمینه ها و تبعات آن، مسئله اصلی تحقیق است. نحوه مواجهه یمنی ها با این طرح پیچیده و دستاوردهای مقاومت انصارالله که در «طوفان الاقصی» نمودار شده نیز محل توجه تحقیق است. نوشتار حاضر به روش جمع آوری اطلاعات و اسناد از کتب، مقالات، سایت ها و نشریات، با رویکرد توصیفی-تحلیلی و ابزار گردآوری کتابخانه ای انجام شده است.
راهبردهای تبدیل وابستگی متقابل امنیتی به همکاری های راهبردی میان کردهای ترکیه، ایران، عراق و سوریه، مطالعۀ موردی: حکومت مرکزی عراق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای سیاسی معاصر سال ۱۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۵۱)
229-257
حوزههای تخصصی:
با وجود اختلاف میان ایران، ترکیه، عراق و سوریه، این کشورها، در موضوع استقلال کردها، بر اساس تئوری وابستگی متقابل امنیتی باری بوزان، استقلال را، به مثابه تهدید مشترک منطقه ای دانسته و اجازه استقلال به آن ها را نداده اند. سقوط صدام، حمایت ایران و آمریکا از کردهای عراق، ضعف حکومت مرکزی عراق و حمله داعش، کردهای عراق را بر آن داشت تا با برگزاری همه پرسی(1396ش)، برای کسب استقلال، تلاش نمایند که این امر بدلیل وابستگی متقابل امنیتی به نتیجه نرسید. این تحقیق که به روش توصیفی– تحلیلی بررسی شده، بر آن است، با همکاری مشترک میان کردها و حکومت های مرکزی، می توان تهدیدات را به همکاری های راهبردی، میان کردها و حکومت های مرکزی در رویکردهای، سیاسی، نظامی، زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل نمود. یافته های پژوهش که راهبردهای همکاری میان کردها و حکومت مرکزی عراق را مورد بررسی قرار داده است نشان داد، موفقیت کشورها در یک حوزه، به تشویق همکاری در حوزه های دیگر می انجامد. این تحقیق به صورت موردی به وضعیت کردهای عراق با حکومت مرکزی عراق پرداخته است. کلیدواژه ها: اقلیم کردستان عراق، وابستگی متقابل امنیتی، استقلال طلبی کردهای عراق، همکاری های راهبردی، تهدیدات امنیتی
رفتار و انگیزه های شرکت کنندگان در یازدهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی از منظر الگوی انتخاب عقلانی آنتونی داونز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مشارکت در انتخابات، موثرترین ابزار برای شهروندان است تا عقاید خود را در امور سیاسی و اجتماعی ابراز نمایند و در سرنوشت سیاسی کشورشان تاثیرگذار باشند. عوامل اصلی بر شکل دهی رفتار انتخاباتی افراد و گروه های مشارکت کننده، متعدد هستند و نتایج متغیری نیز دارند؛ از جمله متغیرهای اقتصادی. موضوع مقاله ی حاضر، علل کاهش مشارکت شهروندان در انتخابات دوره ی یازدهم مجلس شورای اسلامی است. برای تبیین بهتر موضوع، از الگوی انتخاب عقلانی آنتونی داونز استفاده شده است که بر طبق آن، شهروندان با انتخاب عقلانی و برای منافع اقتصادی خویش رای می دهند. جامعه ی آماری این پژوهش، شهروندان اهوازی بوده است و از طریق روش پژوهشِ کیفی (به صورت هدفمند) و کمّی (به صورت تصادفی) و ابزار پژوهشیِ پرسشنامه، محقق گردیده است. در این نمونه ی آماری، توسط فرمول کوکران تعداد 385 نفر انتخاب شده اند و سپس داده های به دست آمده با نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفته اند. بر طبق نتایج پژوهش، در کنار سایر عوامل، علل اقتصادی از جمله مشکلات معیشتی، فقر، شکاف طبقاتی، تورم و اعتراضات دی ماه 1396 و آبان 1398، در کاهش مشارکت شهروندان شهر اهواز نقش چشمگیری داشته اند.
کرونا؛ آزمون نظم لیبرال و آمریکای هژمون
منبع:
غرب پژوهی سال اول پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱
29-52
حوزههای تخصصی:
پاندمی های تاریخی هیچ گاه بدون تاثیر نبوده اند. برخی از آنها مسیر تمدن ها را تغییر دادند، ویرانی هایی را در سرزمین های تحت تأثیر بجا گذاشتند، باعث توقف یا تشدید جنگ ها شدند و یا زمینه ی شکست برخی ارتش ها را به وجود آورده اند. موارد متعدد در باب تاثیر این گونه بیماری ها بر ساختار، بازیگران و کنش ها در نظام بین الملل و کتاب ها و مقالات بسیار با عناوینی همچون «نقش پاندمی ها در تغییر تاریخ»، حاکی از اهمیت و نقش این پاندمی ها به عنوان نقاط عطف بالقوه و دارای قابلیت برای تاثیرگذاری بر فرآیندها و تحولات نظام بین الملل است. در همین راستا شیوع ناگهانی بیماری کروناویروس یا کووید19 در قرن کنونی، ضمن وارد کردن شوک جدی به سیستم بهداشت جهانی، ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دنیا را نیز با اختلال جدی مواجه کرد. ناتوانی نظم بین الملل لیبرال و هژمون آن آمریکا در مقابله با این همه گیری باعث شد تا برخی معتقد به تشدید مفهوم افول این نظم و پیکربندی مجدد دنیای پس از همه گیری باشند. این مقاله با هدف بررسی تأثیر پاندمی کرونا بر نظم بین المللی لیبرال و هژمون این نظم یعنی ایالات متحده آمریکا بدین سوال می پردازد که: تعریف کرونا به عنوان بحران و چگونی تاثیر آن بر نظم لیبرال و هژمون این نظم به چه صورت قابل تحلیل است؟ یافته ها پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و برپایه ی مکعب بحران چارلز هرمان نشان می دهد که کرونا بحرانی با درجه شدید بود که بقای نظم لیبرال و هژمونی آن یعنی ایالات متحده آمریکا را به طور جدی در معرض آزمون قرار داد.
تأثیر تهدیدات زیستی فناوری کریسپر بر امنیت ملی
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر تهدیدات زیستی فناوری کریسپر بر امنیت ملی است. تهدیدات زیستی در چند سال اخیر به دلیل تأثیرگذاری شگرف بر امنیت ملی کشورها، به یکی از مسائل و چالش های عصر جدید برای آن ها تبدیل شده است. به همین منظور، سؤال پژوهش حاضر آن است که تأثیر تهدیدات زیستی فناوری کریسپر بر امنیت ملی چیست؟ برای پاسخ به سؤال مذکور، این فرضیه را به محک آزمون می گذاریم که فناوری های نوین زیستی مانند فناوری کریسپر، تهدیدات قابل توجهی بر امنیت ملی از جمله در کاربرد آن به عنوان تسلیحات زیستی، تأثیرات خواسته و ناخواسته محیطی، بیماری ها و سمومات زیستی مصنوعی، ترور زیستی و... دارد. بر اساس روش توضیفی- تحلیلی، یافته های پژوهش نشان می دهد که با وجود مزایای استفاده از اصلاح ژنوم و تغییر آن، نگرانی های جدی در رابطه با جنبه های اخلاقی ارائه فناوری، ایجاد انواع جدید بر روی جمعیت انسانی و تأثیر منفی بالقوه بر پیامدهای ناخواسته وجود دارد. زیرا پدافند زیستی در بیشتر کشورهای قدرتمند، سویه سیاست امنیتی و خارجی به خود گرفته و توجهی به بهداشت عمومی در سطح جهانی ندارد از سویی دیگر، امنیتی سازی در بخش های خاص بدون هماهنگ سازی با دیگر بخش ها، توسعه نامعلوم و ناپایداری را به دنبال خواهد داشت و سیاست گذاری نامناسب در تهدید بیوتروریستی، می تواند ظرفیت پاسخگویی یک کشور را به مخاطره بیندازد.
طرح و نقد «سیاست به رسمیت شناختن حقوق اقلیت ها» در مکتب اجتماع گرایی با تأکید بر آثار «چارلز تیلور»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش سیاست نظری بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۵
35 - 65
حوزههای تخصصی:
یکی از معضلات اخیر دولت های مدرن، «حقوق اقلیت ها»ست که اندیشمندان سیاسی نیز در دهه های اخیر توجه ویژه ای به آن نموده اند. این امر، دو دلیل دارد؛ نخست اینکه حقوق اولیه لیبرالی که از عصر روشنگری رفته رفته سامان یافته است، پاسخگوی تقاضاهای گروه های جدید نیست؛ دوم آنکه نظریه های شهروندی که پس از جنگ جهانی دوم مطرح شده نیز ناتوان از حل این معضلات در لیبرال دموکراسی هاست. ظهور نظریه های چندفرهنگ گرایی لیبرال، نتیجه همین چالش هاست. «چارلز تیلور»، فیلسوف بزرگ اجتماع گرا به نقد نظریه های چندفرهنگ گرایی لیبرال پرداخته است. او معتقد است که می شود اهدف جمعی را در یک اجتماع پیش برد و همزمان اصول اولیه لیبرالی که شامل حقوق و آزادی های اولیه فردی است، صدمه ای نبیند. تأکید تیلور بر «عدم همگون سازی» و «ایجاد معیار برای شناسایی حقوق» است، تا به دور از «ترحم»، حقوق اقلیت ها به رسمیت شناخته شود. اما دیدگاه تیلور نیز دچار چند نقص بزرگ است که عبارتند از: توجه به اقلیت های متمرکز جغرافیایی و عدم توضیحی برای اقلیت های غیر متمرکز، عدم ارائه معیار مناسب برای تمییز حقوق بنیادین از غیر بنیادین و مهم تر از همه آنکه اقلیت های ملی به دنبال «ارزشمندی برابر» نیستند، بلکه آنان به دنبال «جایگاه برابر»ند.
اندیشه سیاسی «امام موسی صدر» با تمرکز بر الگوی همگرایی و هم زیستی اقوام و مذاهب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش سیاست نظری بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۵
283 - 312
حوزههای تخصصی:
جوامع چند فرهنگی در بستر تمدن های کهن نشو و نمو یافته و تکثر خود را در چارچوب خطوط و مرزبندی های قانونی حفظ نموده اند. در این میان جامعه لبنان با سابقه تاریخی و به عنوان جامعه ای متکثر، شایسته توجه است؛ جامعه ای که دارای انجمن ها و اجتماعاتی از قومیت ها، ادیان و فرهنگ های مختلف بوده، جزء جوامع چندفرهنگی محسوب می شود که نوع خاصی از چینش قدرت و ساختار سیاسی در آن حاکم است و با توجه به برخی شکاف های فرهنگی و قومیتی موجود، این کشور درگیر مسائل قابل توجهی است که در سایه آن، وحدت سیاسی و اجتماعی کشور لبنان را ایجاد نموده است. از این رو در این پژوهش سعی بر آن است که با به کارگیری روش نظریه بحران «توماس اسپریگنز» به عنوان روش برگزیده شده فهم اندیشه سیاسی، پس از شناسایی معضلات و مشکلات چندفرهنگی جامعه لبنان به تحلیل و جست وجو درباره علل بحران با توجه به راه حل های موجود تجربه شده بپردازیم. از این رو در مرحله بازسازی آرمانی جامعه سیاسی و ارائه درمان آن با بررسی دقیق نظریه «جان رالز» به ارزیابی اندیشه سیاسی «امام موسی صدر» در جامعه چندفرهنگی لبنان به عنوان مصداقی از امکان تحقق نظریه اجماع هم پوشان پرداخته شده است و این مهم مورد توجه قرار گرفته است که تنها راه خروج از انسداد سیاسی موجود در کشورهایی مانند لبنان، تحول نظام سیاسی از ابتنای بر مصالحه موقت به ابتنای آن بر اجماع هم پوشان است. در این مسیر به دست آورده ایم که امام موسی صدر، رهبر اجتماع تشیع لبنان، با گذر از خودمحوری مذهبی سعی نمود تا پایه ها و ساختار نوعی اجماع هم پوشان میان طوایف، گروه ها و احزاب سیاسی لبنانی با تساهل و رواداری مذهبی را فراهم آورد.
راهبردهای حکمرانی شبکه های کاربرمحور مجازی بر مبنای مبنای نظریه زمینه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد سال ۳۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۳
671 - 692
حوزههای تخصصی:
باتوجه به توسعه روزافزون فضای مجازی و ضریب نفوذ شبکه های کاربرمحور مجازی و تأثیر آن در جامعه و تغییرات اجتماعی ناشی از آن از جمله تأثیر در روند، شتاب و سمت تغییرات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و انفعال و غفلت بخشی از جامعه و تمرکز حاکمیت بر رویکردهای سلبی و ایجاد محدودیت در لایه ارتباطات و غفلت از تأثیر سایر عوامل، ذی نفعان و بازیگران این زیست بوم، تدوین مدلی برای بهره برداری از این شبکه ها در جهت مدیریت این تغییرات ضروری است. در این پژوهش ضمن تبیین و ترسیم شرایط فعلی، با استفاده از مصاحبه عمیق با صاحب نظران و دولتمردان مرتبط و با روش گراندد تئوری و رویکرد اشتراوس و کوربین در سه مرحله کدگذاری در نرم افزار MaxQdaبیش از 700 کد تحلیل، مؤلفه های مدل استخراج و با استفاده از مدل پارادایمی به دست آمده، راهبردهای مواجهه و مدیریت شبکه های کاربرمحور مجازی با رویکرد مدیریت تغییرات اجتماعی بر مبنای روش داده بنیاد احصاء گردید. بر اساس یافته های این پژوهش راهبردهای اساسی برای مدیریت این شرایط شامل حکمرانی قانونمند، ره نگاشت فضای مجازی، دیپلماسی سایبری، فعال سازی ظرفیت های کاربران، تقویت سواد رسانه ای، تسلط بر لایه های عمیق هوش مصنوعی، تقویت زیرساخت های فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشنهاد گردیده است.
The Policy of Destabilizing Chabahar and Strategic Requirements (Case Study of the North-South Corridor)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Iranian Review of Foreign Affairs, Volume ۱۵, Issue ۳۹- Serial Number ۱, Winter and Spring ۲۰۲۴
95 - 118
حوزههای تخصصی:
Despite Iran's unique geostrategic and geoeconomic position and its location on various transit routes, including the North-South Corridor, sufficient attention has not been paid to this extraordinary capacity. Iran's transit capacity is set to expand, bolstering its economic diplomacy with countries around the world. This expansion is expected to lead to increased dependence on economic cooperation with Iran, thereby reducing the nation's vulnerability to sanctions. However, in recent years, the country has experienced a decline in transit volume. While this downturn can be attributed to sanctions and the COVID-19 pandemic, it is also closely linked to external actions and sabotage activities, including terrorist attacks on Iranian soil. This research aims to address the question of the objectives pursued by terrorist groups and other rival actors engaged in competition with Iran along the North-South Corridor. The hypothesis posits that the series of terrorist attacks perpetrated by the Jaish al-Adl group in the southeast of Iran suggests that rival countries are covertly supporting small terrorist organizations to destabilize Iran's transport routes in pursuit of their own interests. These interests include marginalizing Iran in the sphere of commercial corridor competition and strengthening their own positions. These actors pursue their agenda by instigating insecurity within Iran's corridors, ultimately discouraging foreign investors from engaging in projects such as those at the Chabahar port in southeastern Iran. Their operations range from targeted and indiscriminate attacks—affecting civilians and military installations alike—to planting mines, explosive traps, and roadside bombs on critical transportation routes. Such actions serve to portray the southeastern regions of Iran, particularly around Chabahar port, as unsafe, thereby significantly undermining and potentially neutralizing the Islamic Republic of Iran's role in global transit. Consequently, as Iran's competitors enhance their influence by developing robust transport fleets and strengthening their presence in key commercial corridors, it is crucial for policymakers and officials to address the security challenges affecting borders, transport fleets, and foreign trade. If these issues remain unresolved, Iran risks being sidelined in the global arena, as the world will not hesitate to seek alternative transit routes.
Analyzing the Drivers Behind the Declining Importance of Oil in Future Iran–Saudi Relations(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Iranian Review of Foreign Affairs, Volume ۱۵, Issue ۳۹- Serial Number ۱, Winter and Spring ۲۰۲۴
229 - 250
حوزههای تخصصی:
Iran and Saudi Arabia have long competed as two regional powers, striving to expand their influence and safeguard their interests over the past five decades. While this rivalry has largely been non-military and indirect, it has manifested through political, ideological, informational, and economic avenues. The pivotal variable of oil has significantly shaped the competition between these nations. In recent years, a transition towards alternative energy sources has emerged, driven by factors such as dwindling oil reserves, economic inefficiencies, oil price volatility linked to global politics, potential fluctuations in demand, supply security concerns, sustainable economic practices, and environmental issues like global warming and climate change. Both Iran and Saudi Arabia have endeavored to diversify their energy portfolios, moving beyond oil dependency through initiatives like nuclear programs and exploration of other sources. Consequently, the influence of oil on their bilateral relations has evolved, losing some of its historical significance. This study aims to explore the factors that have diminished the importance of oil in shaping the dynamic between Iran and Saudi Arabia. Through the lens of the rentier state theory and scenario-writing method, the research reveals that technological advancements, the involvement of regional and extra-regional actors in West Asia, the impact of non-governmental entities, the shift towards alternative energy sources in the region, and the economic diversification efforts of both nations have collectively reduced the once-central role of oil in their relationship.
The Transformation of the US Control System against the Islamic Republic of Iran in the Security Order Network of West Asia(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Iranian Review of Foreign Affairs, Volume ۱۵, Issue ۴۰- Serial Number ۲, Summer and Autumn ۲۰۲۴
393 - 408
حوزههای تخصصی:
The control of regional threats has consistently been a crucial aspect of the United States' strategies in various regions. With the adoption of anti-hegemonic policies by the Islamic Republic of Iran in West Asia, the US's regional threat control strategy has been specifically designed and implemented against it. The strategy to contain Iran has undergone a fundamental transformation in response to shifts in the security landscape of West Asia. Understanding this alteration is essential for obtaining a more accurate understanding of the US’s containment strategy, which facilitates the development of more effective countermeasures and neutralization tactics. The central research question of this study is: How has the US control system against the Islamic Republic of Iran evolved, and what are its underlying causes? In addressing this question, the following hypothesis is proposed: The US control system against Iran has shifted from a straightforward, linear, resource-oriented framework to a complex, multi-layered network control system. This change is deeply rooted in the transition of the regional order from a simple structure to one that is increasingly complex and chaotic. The research methodology employed in this article is deductive, with resources and information being gathered through document-based and library research.
اصول تعاملات سیاسی حضرت یوسف (علیه السلام) با حکومت غیر الهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در نگرشی کلی دو نظام سیاسی ترسیم پذیر است: نظام سیاسی الحادی که حکومت را برای دستیابی به اهداف مادی می خواهد و انسان موحد نباید با آن همکاری کند و نظام سیاسی توحیدی که مطابق با دستورهای الهی است و برنامه ها و قوانین آن، درجهت سامان بخشی به امور مادی و معنوی است و برای دستیابی به اهدافش، باید با آن همکاری کرد. اما مهم رصد الگوی قرآن کریم برای ترسیم تعاملات با نظام سیاسی غیرالهی است. در موارد متعددی از قرآن کریم اصول تعاملات سیاسی، برای موحدان ترسیم شده است، ازجمله آن ها، تعامل حضرت یوسف (ع) با حکومت غیرالهی مصر باستان است. این نوشتار در پی این پرسش است که اصول تعاملات سیاسی حضرت یوسف (ع) با آن حکومت چیست و در فرضیه تأکید شده است که با وجود شرایط احقاق حق یا مصلحتی اهم، حضرت یوسف (ع) تعامل همکاری جویانه با حکومت غیرالهی مصر را در پیش گرفت که مبتنی بر اصولی بنیادین چون خدامحوری و هدایتگری به توحید، راست گویی و درستکاری، عدالت محوری، حاکمیت شایستگان، حکمت گرایی و مدیریت سیاسی آینده نگر بود؛ اموری که بسترهای رشد فرهنگ توحیدی را فراهم ساخت. این مهم با تحلیل اسنادی و تفسیر استنطاقی به انجام رسیده است.
Critique of Western Liberalism in Reading Spirituality in Secularism with Emphasis on the Works of Allamah Tabataba’i(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Today, the approach of separating spirituality from religion in modern spirituality, in competition with spirituality derived from established religions, is prevalent. One of the key foundations of this approach is the liberalism towards Western readings. The present study aims to critique the basis of liberalism in separating spirituality from religion in order to clarify the fundamental flaws of this approach and the inadequacy of its results in providing for human spiritual life. In this regard, the works of Allamah Tabataba’i, as one of the greatest interpreters of Islamic teachings, have been extensively utilized. To this aim, data collection was done through library research and information processing using descriptive-analytical method with a critical approach. According to the findings, liberalism towards Western readings, rooted in individualistic humanism, is ineffective in the foundation of human spiritual life regarding the three major criticisms. Firstly, absolute freedom, which is the basis and component of the approach of separating spirituality from religion, is unattainable and non-existent. Then, freedom is not the ultimate goal but a tool to achieve genuine and true spirituality, and finally, rights-based approaches, considered as consequences of liberalism, are in contrast and on the other hand, duty-based approaches are the crucial basis for achieving true spirituality and without it, it is unimaginable.
The Role of Charismatic Leadership of Shaykh Ibrahim Zakzaky in the Development of Shiism in Nigeria(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Shaykh Ibrahim Zakzaky is one of the most prominent Shia scholars in Nigeria, who has gained considerable fame throughout West Africa for his unparalleled efforts in promoting and developing the teachings of the Ahl al-Bayt (AS). The present study aims to examine the tumultuous life of this esteemed scholar and to provide a shining portrayal of his services to the Shia community in Nigeria. The main focus of this paper is on the life and challenges of the leader of nigerian Shia Muslims; and answer the central question posed regarding ‘To what extent Shaykh Zakzaky has succeeded in his strategic goals?’ The theoretical framework of this article is based on the theory of charismatic leadership by the German sociologist Max Weber, and the hypothesis of the article revolves around Shaykh Zakzaky's public acceptance among the Shia community in Nigeria. The research method applied is library-based with a descriptive-analytical approach, and the attention paid to this topic, which is somewhat novel and original in its nature, is considered an innovative aspect of the article.
فهم هویت در اندیشه چارلز تیلور و داریوش شایگان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مبسوطمقدمه و اهداف: هویت چیست؟ به اختصار می توان گفت: هویت می گوید ما که هستیم و ربط و پیوندی بین گذشته، حال و آینده به وجود می آورد و خصلتی معنادهنده دارد. هویت، یکی از مفاهیم محوری و در عین حال مناقشه برانگیز است که افکارِ بسیاری از متفکران و اندیشمندانِ سیاسی و اجتماعی را به خود مشغول کرده است. هدف این مقاله برقراریِ نوعی مناظره و گفت وگو بین شایگان و تیلور درباره مساله هویت و خودفهمی است. شایگان چه نکاتی به تیلور می گوید و تیلور چه بینشی به شایگان عرضه می کند. بر این اساس، در این مقاله در پیِ پاسخگویی به این سوالاتِ بنیادین خواهیم بود که شایگان و تیلور چه درک و دریافتی از هویت ارائه کرده اند؟ و در پیِ این سوال، این دو متفکر چه آموزه ها و انگاره هایی برای فهم هویت ارائه می دهند؟روش ها: از آن جا که این مقاله رسیدن به درکی درست از هویت را پیگیری می کند، تلاش کردیم تا با ارائه چارچوبی مفهومی به ایضاح دو مفهوم هویت و هویت چهل تکه یا مرقع گونه در اندیشه شایگان و تیلور بپردازیم. فهم عمیق این کلان واژه ها، زمینه و بسترِ درک و دریافتی درست از ایده ها و اندیشه هایِ مطرح شده این دو متفکر را فراهم می کند.یافته ها: شایگان و تیلور تلاشی سترگ در آثارشان برای پاسخگویی به سوالِ هویت چیست، داشته اند. یکی مساله هویت در جهانِ سنتی و شرقی و دیگری جهانِ مدرن و تکوینِ هویتِ مدرن را به بحث گذاشته است. این دو متفکر، اگر چه به دو متنِ فرهنگیِ متفاوت تعلق دارند، اما انگاره ها و آموزه هایی هم سو و مشترک درباره هویت در آثارشان ارائه داده ند. این آموزه ها را در قالب پنج مولفه می توان صورت بندی کرد؛ اولین مولفه درک کردن هویت در قالب یک داستان و روایت است. هر دو متفکر سعی بر آن دارند تا در قالب یک برداشت، روایت یا داستانی از «خود» (فردی یا جمعی)، گذشته، حال و آینده را به هم مرتبط کنند. دومین مولفه، فهم هویت در وضعیتِ بینابینی است. این موقعیت فرد را در شرایطی نشان می دهد که در میانه دو الگویِ درکِ جهان یا دو شیوه زیست، گرفتار و در رفت وآمد است. سومین مولفه، درک هویت در ارتباط و دیالوگ با دیگران و در پیِ آن، تحول پذیریِ هویت است. چهارمین مولفه، مطرح کردن انگاره هویت مرکب یا هویت ترکیبی است. پنجمین مولفه، تاکید آن ها، بر نقش و اهمیتِ مبانی اخلاقی، ارزش هایِ بزرگ و آموزه هایِ اساسیِ سنت ها و ادیان در شکل دهی و برساختِ هویت و فهم ما از خود است.نتیجه گیری: چرایی اهمیت و در کانونِ توجه بودنِ مقوله هویت را باید در این واقعیت جست که برای درک بسیاری از رخدادها و دگرگونی هایِ اجتماعی و سیاسیِ جوامع کنونی نیازمند آن هستیم که از منظرِ هویتی به این تحولات بنگریم. اگرچه تاکنون آثار و مقالات بسیاری درباره هویت و خودفهمی نوشته شده و به وجوه و جنبه های گوناگون آن پرداخته شده، اما از آنجا که هویت خصلتی سیال و در حالِ تحول دارد، نیازمندِ درنگ و تأمل مداوم است. شایگان و تیلور، به عنوانِ دو هویت پژوه برجسته معاصر دانشی عمیق و شیوه فهمی همه جانبه از هویت و خودفهمی در آثارشان ارائه کرده اند، که حاملِ سرنخ ها و آموزه هایِ مهمی برایِ درکِ مساله و مشکله هویت است.
امکان سنجی بهره گیری از سیاست دلارزدایی در سازمان های بین المللی و منطقه ای در کاهش اثر تحریم ها بر جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی سال ۲۰ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۴۰)
541 - 570
حوزههای تخصصی:
استفاده از دلار به عنوان ابزاری برای اعمال تحریم سبب گرایش برخی کشورها به سیاست دلارزدایی دلار شده و همین سیاست به واسطه شرایط خاص ایران، به عنوان مسئله اصلی پژوهش حاضر مطرح شده است. دراین راستا سؤال اصلی پژوهش عبارت است از اینکه: سیاست دلارزدایی چقدر توانسته در کاهش تحریم ها بر جمهوری اسلامی ایران به کار آید؟ این پژوهش از رویکرد نظری منطقه گرایی متداخل و روش های تحلیل روند و سری زمانی به عنوان روش پژوهش در سه سازمان شانگهای، بریکس و آسه آن به عنوان مطالعه موردی که دلارزدایی را به مثابه ابزار دیپلماسی اقتصادی خود به کار گرفته اند، استفاده نموده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که هم زمان با به کارگیری سیاست دلارزدایی از سوی سه سازمان فوق، سطح مبادلات کشورهای عضو این سازمان ها با ایران تحت تأثیر تحریم های آمریکا و کم توجهی به بهره گیری از این سیاست جدید از سال 2018 دچار رکود شده است. براین اساس، به کارگیری سیاست دلارزدایی به عنوان ابزاری در دیپلماسی اقتصادی ایران خواهد توانست تا ضمن رونق بخشی به تجارت بین المللی ایران، اهداف تحریم را با اختلال مواجه سازد.
تبیین اجتماعی تروریسم در غرب آسیا؛ تاثیر اعتماد بر تروریسم در سال های 2007 تا 2020(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی سال ۲۷ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۴)
115 - 146
حوزههای تخصصی:
برای تبیین تروریسم در غرب آسیا به ویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر 2001 تلاش های بسیاری صورت گرفته، اما حاصل این تلاش ها عمدتاً منجر به تبیین های اقتصادی، سیاسی یا روان شناختی شده و تبیین اجتماعی تروریسم، به ویژه با تمرکز بر مولفه اعتماد، مورد توجه چندانی نبوده است. بر این اساس، در مقاله حاضر این پرسش مورد توجه قرار گرفته که اعتماد چه تأثیری بر تروریسم در غرب آسیا داشته است؟ در پاسخ به پرسش مذکور فرض بر این است که میان اعتماد به عنوان یک متغیر اجتماعی و تروریسم در غرب آسیا رابطه معناداری وجود دارد. برای آزمون این فرضیه میزان همبستگی میان داده های اعتماد به عنوان متغیر مستقل و تروریسم به عنوان متغیر وابسته با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 تحلیل شده است. تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندمتغیره از نوع گام به گام حاکی از آن است که اعتماد بین المللی به ترتیب 36 و 82درصد از تغییرات تعداد گروه های تروریستی و تعداد حملات آنها را تبیین می کند، در حالی که اعتماد نهادی تقریباً 33درصد از تغییرات شدت خشونت اعمالی توسط گروه های تروریستی را توضیح می دهد. با توجه به مقادیر بتا، می توان گفت اعتماد بین المللی بر تعداد گروه های تروریستی و تعداد حملات آنها تأثیر مثبت و اعتماد نهادی بر شدت خشونت گروه های تروریستی تأثیر منفی داشته است.