تاثیر راهبردی گذار انرژی در غرب آسیا بر دکترین امنیت ملی و معادلات منطقه ای و فرامنطقه ای
منبع:
غرب آسیا سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸)
129 - 155
حوزههای تخصصی:
کشورهای منطقه غرب آسیا به خصوص تولید کننده انرژی با درک آسیب پذیری اقتصادهای وابسته به نفت، به طور جدی به دنبال تنوع بخشی به انرژی خود از طریق توسعه انرژی های تجدیدپذیر هستند. برنامه هایی مانند «چشم انداز ۲۰۳۰» عربستان سعودی و پروژه هایی مانند «مصدر» در امارات نماد این حرکت می باشند. این مقاله با استفاده از چارچوب نظری تلفیقی رئالیسم سازه انگار و نظریه امنیت انرژی، تلاش می کند به این سوال اصلی پاسخ دهد که توسعه انرژی های تجدیدپذیر چگونه در حال بازتعریف مفاهیم امنیت ملی و تغییر توازن قوا و الگوهای کنشگری در نظام بین الملل غرب آسیا است؟ فرضیه اصلی پژوهش عبارت است از اینکه توسعه انرژی های تجدیدپذیر در غرب آسیا از طریق سه سازوکارِ کاهش وابستگی اقتصادی به نفت، ایجاد وابستگی متقابل فناورانه، و تنوع بخشی به منابع قدرت، امنیت ملی را از الگوی مبتنی بر کنترل منابع فسیلی به الگوی تاب آوری مبتنی بر فناوری پاک بازتعریف می کند؛ با محوریت زدایی تدریجی از نفت، توازن قوا را از صادرکنندگان سنتی به بازیگران دارنده فناوری سبز منتقل می سازد؛ و با گسترش همکاری های فراملی در زنجیره تأمین و سرمایه گذاری پاک، الگوهای کنشگری را از رقابت ژئوپلیتیک حاصل جمع صفر به همکاری های نوین انرژی تغییر می دهد.یافته ها نشان می دهد این تحول با کاهش وابستگی راهبردی به درآمدهای نفتی، امکان مانور ژئوپلیتیک بیشتری برای بازیگران منطقه ای فراهم کرده است. برای مثال، عربستان سعودی و امارات در حال پیگیری دیپلماسی فناوری محور و رقابت برای رهبری در بازارهای جدیدی مانند هیدروژن سبز هستند. در سطح فرامنطقه ای نیز این گذار موجب افزایش نقش چین به عنوان تأمین کننده فناوری، تقویت رابطه با اتحادیه اروپا به عنوان متقاضی اصلی انرژی پاک، و ایجاد چالش ها و فرصت های جدید برای ایالات متحده در موازنه منافع سنتی و نوین. در نتیجه، گذار انرژی به یک متغیر ژئوپلیتیک قدرتمند تبدیل شده که در حال شکل دهی به معماری امنیتی نوین در غرب آسیا و تعاملات آن با جهان است .