فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶٬۴۴۱ تا ۶٬۴۶۰ مورد از کل ۸۲٬۶۱۵ مورد.
منبع:
حکمت اسراء پاییز ۱۴۰۳ شماره ۴۶
91 - 114
حوزههای تخصصی:
مسئله جاودانگی نفس انسانی و خلود کافران درعذاب از موضوعات مهم کلامی دراندیشه اسلامی است که به بررسی آن پرداخته شده است. این مقاله به تحلیل دیدگاه های ملاصدرا وعلامه طباطبایی د این زمینه می پردازد ومبانی کلامی آنان را موردبررسی قرار می دهد. ملاصدرا درابتدا به تأثیرپذیری ازابن عربی، قائل به عدم خلود درعذاب بود و براین باور بود که عذاب الهی به دلیل حکمت الهی نمی تواند ابدی باشد. او معتقد است که هر موجودی غایت ذاتی دارد و عذاب نمی تواند مانع رسیدن به کمال باشد. بااین حال، ملاصدرا درمراحل بعدی نظر خودرا تغییر داده و به جاودانگی عذاب اعتقاد پیدا کرد،به این دلیل که اعمال انسان به صورت ملکه درمی آید و درنتیجه، جاودانگی درعذاب ممکن می شود. ازسوی دیگر، علامه طباطبایی براین باور است که جزئیات معاد را نمی توان بامقدمات عقلی اثبات کرد وتنها راه شناخت آن، تکیه بر وحی است. او خلود درعذاب را براساس آیات و روایات اسلامی تأیید می کند و به عدم تعارض میان آیات و روایات دراین زمینه اشاره می کند. علامه براین باور است که عذاب جهنم به دلیل تغییر فطرت انسان و تبدیل گناهان به ملکه نفسی، دائمی خواهد بود. نتایج این تحقیق نشان می دهد که هر دو اندیشمند بر مبانی کلامی خاصی تأکید دارند که شامل پذیرش وجود نفس و جوهر مجرد آن است. همچنین، درحالی که ملاصدرا در تحلیل های اولیه خود به تأویل آیات پرداخته، علامه طباطبایی بر وحی و عدم تعارض آیات تأکید دارد. این پژوهش به بررسی این مبانی و تحلیل های کلامی می پردازد و به تفاوت های دیدگاه های این دو اندیشمند در مسئله خلود در عذاب می پردازد.
نسبت امر زیبا و امر اخلاقی در بوطیقای زیبایی شناسی مولانا با تکیه ویژه به مثنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات عرفانی پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۰
45 - 82
حوزههای تخصصی:
در این جستار با رویکردی بینارشته ای به شیوه تحلیل محتوا به بررسی نسبت امر اخلاقی و امر زیبا در بوطیقای زیبایی شناسی مولانا در مثنوی پرداخته شده است. یکی از تناقضات برجسته در مثنوی مولانا وجود الفاظ مستهجن و ناهمواری است که مولانا در حکایات به کار برده است. این پژوهش می کوشد به این پرسش ها پاسخ دهد که چگونه این شاهکار بزرگ ادب فارسی، با وجود این تناقض های اخلاقی بازهم از حیث هنری زیباست؟ مولانا از چه شگردهایی بهره برده که از ارزش اخلاقی و زیبایی هنری آن کاسته نشده است؟ در مثنوی ، معیارهای سنجش اثر هنری دگرگون شده و مولانا داوری در باب زشتی یا زیبایی شاهکار ادبی خویش و دریافت و فهم آن را به جهان اثر واگذار کرده است. در پرتو این تدبیر هوشمندانه، واکنش مخاطب نسبت به حکایات مستهجن، در دو جهان بیرون و درون متن متفاوت است؛ یعنی اگر مخاطب آن الفاظ مستهجن را در جهان بیرون متن ببیند، آن را زشت و زننده و دارای بار معنایی منفی خواهد دید اما اگر از منظر جهان درون متن بدان بنگرد و در بافت متن ببیند، عین هنر خواهد بود. در زیباشناسی مولانا در مثنوی ، آن تعابیر مستهجن نتیجه اخلاقی عکس داده و زشتی الفاظ عین زیبایی شده است. این رویداد مهم خود از آن روست که در بوطیقای زیبا شناسی مثنوی ، امر بیرونی -بیرون از جهان هنر و متن- تعیین کننده نیست بلکه تنها و تنها خود اثر است که مبیّن نقص هنری یا زیبایی هنری خود است. این پژوهش می تواند به مثنوی پژوهان پیشنهاد کند متن کلاسیک مثنوی را کمی از سایه سنگین مؤلف در معنای خدای پنهان متن بیرون آورند.
بررسی بینامتنیت در متون حدیثی: مطالعه موردی ترجمه انگلیسی نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در صدد است با شیوه توصیفی-تحلیلی و بر اساس مدل لپی هالم1997) leppihalme,) ترجمه روابط بینامتنی در یک نسخه انگلیسی از نهج البلاغه را بررسی کند. بدین منظور، تعدادی از تلمیحات- به عنوان زیر شاخه ای از بینامتنیت- از خطبه ها، نامه ها و حکمت ها استخراج گردید و به طور تصادفی 41 نمونه روابط بینامتنی ضمنی انتخاب و تجزیه و تحلیل شد. راهکارهای به کار گرفته شده توسط مترجم انگلیسی - سید علی رضا (1987)- استخراج و انتقال مفاهیم موجود در روابط بینامتنی عَلَم و لفظی در متن مقصد بررسی شد. نتایج نشان داد که مترجم در بیشتر موارد برای ترجمه روابط بینامتنی لفظی سعی نکرده است تا بینامتنیت موجود را ابهام زدایی کند بنابراین صرفا ترجمه تحت اللفظی ارائه داده است. فراوانی راهکارهای دیگر پایین بود و یا از آن راهکار استفاده نشده بود. در خصوص ترجمه روابط بینامتنی علم نیز بطور مساوی از دو راهکار «تحت اللفظی» و «افزودن توضیحات بیشتر در قسمت پاورقی متن» استفاده شد بقیه راهکارها تقریبا مشاهده نشد.
تبیین نمودهای نهفته کلام علوی با استناد بر نظریه سکوت درون مایه ای دنیس کورزون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی به مطالعه ی سکوت های تعمدی امام علی (ع) که متأثر از شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... بوده است، پرداخته است. هدف از انجام این پژوهش بررسی اغراض امام (ع) در پوشیده داشتن موضوعات کلام یا تقریب زبان خویش به زبان عامه مردم روزگار خویش است. در تعاملات اجتماعی بین افراد گاهی عدم صراحت در بیان یک موضوع از سوی گوینده به منزله ی سکوت و به عنوان یک نشانه ی غیر طبیعی در گفتمان حلول می کند. دنیس کورزون این نوع سکوت را در چهار شاخه ی سکوت مکالمه ای، موضوعی یا درونمایه ای، سکوت متنی و سکوت موقعیتی تقسیم بندی می کند. سکوت موضوعی به سکوتی گفته می شود که بنا به دلایل مختلف، موضوعی در کلام مستور می ماند و غالبا در سخنرانی های سیاسی چنین مواردی بیش تر مشاهده می شود. بخش دیگری از این سکوت، جنبه ی زبان شناسانه دارد که منجر به نوعی اختصار در کلام و تاکید بر مهمات گردیده است. علی بن ابی طالب به عنوان خطیبی چیره دست و رهبری فرزانه موضوعاتی را در خطبه ها، نامه ها و حکمت ها نا گفته گذارده اند که این پژوهش به بررسی تعدادی محدود از این موارد پرداخته است. دستاورد پژوهش حاضر آن است که سکوت های درون مایه ای ایشان در قالب ایجاز گویی، تلویح، تشبیه و استعاره، تمثیلات، تلمیحات و نماد های عربی برای پرداختن به موضوعاتی مهم با حفظ اتحاد جامعه ی اسلامی و در برخی موارد هماهنگی با عرف و زبان عامه نمودار شده است.
بررسی تطبیقی شبهه آکِل و مأکول و تناسخ از منظر امامیه و ماتریدیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
چگونگی پاسخ به شبهات معاد و اعتقاد راسخ به قیامت از مباحث مهم بین فرق و مکاتب اسلامی است. این پژوهش با جمع آوری اطلاعات به روش تحلیلی مقایسه ای در مقام پاسخ به شبهه آکل و مأکول و تناسخ است که آیا انسان بعد از خورده شدن توسط انسان یا موجودات دیگر چگونه حشر خواهد شد؟ و آیا نفس و روح بعد از جدا شدن از پیکر انسان، به بدن یا موجودات دیگر منتقل می شود یا نه؟ هدف مقاله، تطبیق و مقایسه دیدگاه اندیشمندان دو فرقه امامیه و ماتریدیه است. بر اساس یافته های این پژوهش، ادله قائلین به امتناع اعاده معدوم از «متکلمان فیلسوف مشرب امامیه و برخی از متکلمان ماتریدیه» مبنی بر «زوال عناصر عالم ماده و بقاء نفس و روح» دفع کننده شبهه آکل و مأکول و تناسخ بوده است، برخلاف قول قائلین به بقاء اجزاء اصلی انسان و قول قائلین به بقاء اجزاء اصلی و فرعی دفع کننده این دو شبهه نیست. ادله قائلین به جواز اعاده معدوم از «متکلمان ماتریدیه و برخی از امامیه» با توجه به معدوم و نیست شدنِ تمام خلایق عالم، شبهه آکل و مأکول و تناسخ، سالبه به انتفاء موضوع است، بر خلاف قول قائلان به تجمیع اجزاء پراکنده (قول تفصیل) که دفع کننده شبهه آکل و مأکول یا تناسخ نبود.
کارکردهای عقل عملی بر اساس روایات امامیه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
اخلاق پژوهی سال ۷ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۲)
5 - 28
حوزههای تخصصی:
عقل انسان کارکردهای ادراکی و عملی گوناکونی دارد. مکاتب فکری کارکردهای مختلفی را برای عقل عملی بیان کرده اند. مسئله اصلی این پژوهش کشف کارکردهای عملی۔اخلاقی عقل انسان بر اساس نصوص دینی است. در این مقاله با روش فقه الحدیثی تحلیلی نصوص دینی نتایج زیر حاصل شده است؛ عقل در ساحت حیات انسانی سه کارکرد عملی۔اخلاقی دارد؛ 1. کشف الزام ها و ارزش های اخلاقی 2. حکم به بایستگی و شایستگی 3. انگیزش و مدیریت رفتار و منش. در کشف الزام و ارزش به ذات فعل و گاه به ارزش گذار خارجی نظر می کند. در کارکرد دوم، عقل به مثابه قانون گذار، حکم به بایستگی و شایستگی می کند، فارغ از این که دیگران در مورد آن چه قضاوتی و یا خود آن فعل به ذاته چه ارزشی داشته باشد. در این کارکرد، عقل ارزش افزوده ای برای فعل ایجاد می کند. کارکرد سوم عقل نیز مدیریت کُنش و منش انسان است. مهم ترین عنصر در مدیریت عقل عنصر «خیر» است که عقل با استفاده از آن تمام جنود درونی را سامان می دهد.
انسان کامل از دیدگاه مکتب بریلویه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عرفان، طریقتی مشترک در میان اقوام و مذاهب موجود در جهان است که موضوع آن معرفتِ حقیقت بر پایه اشراق، کشف و شهود باطنی است. بریلویه، یکی از مکاتب مهم عرفانی در شبه قاره هند است که جز موارد اندکی، زوایای عرفانی آن تاکنون مورد توجه عرفان پژوهان قرار نگرفته است و این در حالی است که عرفان و تصوف از درخشان ترین وجوه مشترک فرهنگی دو تمدن ایران و هند است. این نوشتار بر آن است تا ابتدا مفهوم انسان کامل در بریلویه را مورد بررسی قرار دهد، آنگاه نقش انسان کامل در خودسازی و تصفیه باطن را معرفی نماید و این بیان می تواند در ساحت عرفان و تصوف آموزنده و ثمربخش باشد. نوشتار پیش رو، با روش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از مطالعات کتابخانه ای درصدد پاسخگویی به این سوالات است: دیدگاه عرفان اسلامی نسبت به انسان کامل چگونه است؟ مقصود از انسان کامل در عرفان بریلوی کیست؟ پیوند و هم بستگی فضایل اخلاقی و انسان کامل در عرفان بریلوی چگونه است؟ یافته های پژوهش مبتنی بر آثار بزرگان بریلوی نشان می دهد، مظهر تام انسان کامل، حضرت ختمی مرتبت می باشد که مظهر نمایاندن کمالات حسنای حضرت حق، مرکز تجمیع تمام مراتب وجود و موطن تجلی اسم اعظم است و به سبب همین مظهریت تامه، استحقاق خلافت و استعداد وساطت فیوضات الهی را یافته است.
بررسی تطبیقی حجیّت سنّت از نگاه نواندیشان منتقد حدیث (تحلیل دیدگاه اسلامبولی، عشماوی و کردی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات علوم قرآن و حدیث سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
187 - 218
حوزههای تخصصی:
در طول تاریخ اسلام حجیّت سنّت و روایات در فهم قرآن با اندک اختلافی در مصادیق، مورد اتفاق مفسران تمام فرقه ها بوده است؛ امّا، در عصر کنونی رویکرد جدیدی توسط نواندیشان ظهور کرد و در مقابل قرآنیون که به طور کلی سنّت را نفی کردند، به نقد و تنقیح جوامع حدیثی و تقلیل گستره ی حجیّت سنّت پرداخت. پژوهش پیش رو در صدد است با بررسی تطبیقی آرای 3تن از نواندیشان منتقد حدیث، دیدگاه آنان به حجیّت سنّت و میزان تفاوت و شباهت آرای آنان در این زمینه را بسنجد. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد؛ علی رغم آن که، طیف معتدلِ نواندیشان منتقد حدیث همواره به عنوان جریانی ملتزم به حجیّت سنّت معرفی شده اند، که تنها سنّت گفتاری را مورد نقد قرار می دهند؛ در دیدگاه های آنان تاریخی نگری که بر پایه ی آن سنّت مساله ای تاریخی و حاصل فهم پیامبر(ص) دانسته شده است، دیده می شود. نفی تشریعی و وحیانی بودن سنّت و عدم عصمت رسول خدا(ص) از خطا و سهو و نسیان نیز از دیگر دیدگاه های مطرح شده توسط متفکران این جریان است.کلید واژه ها: حدیث نبوی، حجیّت سنّت، منتقدان حدیث، تاریخی نگری.کلید واژه ها: حدیث نبوی، حجیّت سنّت، منتقدان حدیث، تاریخی نگری.کلید واژه ها: حدیث نبوی، حجیّت سنّت، منتقدان حدیث، تاریخی نگری.کلید واژه ها: حدیث نبوی، حجیّت سنّت، منتقدان حدیث، تاریخی نگری.
ارزیابی عملکرد نظام در رابطه با جوانان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
مشرق موعود سال ۱۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۱
77 - 93
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی عملکرد نظام در رابطه با جوانان پس از پیروزی انقلاب می باشد. به منظور دستیابی به هدف مقاله فوق از روش های توصیفی _ تحلیلی با تکیه بر گفتمان انقلاب و همچنین نظریه تغییرات نسلی اینگلهارت استفاده شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بسیاری از پژوهش های کشور در تلاش هستند تا از روش و نظریه اینگلهارت که 80 کشور جهان را مورد بررسی قرار داده است، تغییرات نسلی جامعه ما را موردواکاوی قرار دهند. اما گفتمان انقلاب با این روش ناهمخوانی بنیادین دارد. نتایج این مقاله به این نکته رسیده است که گفتمان انقلاب از ابتدا بر ارزش های فطری و غیرمادی در کنار مادیات تأکید داشته است. تجربه های مبارزه با رژیم پهلوی، جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران و دستاوردهای کلان و خرد در عرصه های گوناگون با حضور حداکثری جوانان بوده که قابل توضیح با نظریه اینگلهارت نیست.
بررسی و تحلیل مفهوم ادبیّت متن و مؤلفه های آن از نگاه ادونیس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۷
1 - 18
حوزههای تخصصی:
مفهوم ادبیّت متن و مؤلفه های آن، یکی از بحث برانگیزترین موضوعات در حوزه نقد ادبی به شمار می رود که علی رغم تلاش های فراوان ناقدان و ادیبان هنوز برای آن تعریفی قطعی و مشخص ارائه نشده است؛ ادونیس نظریه پرداز و منتقد برجسته عرب، یکی از معدود ناقدانی می باشد که توانسته درباره ادبیّت نظریات جدیدی را مطرح سازد. دیدگاه های وی در این عرصه از حوزه ی تعاریفی محدود، پیرامون شعر خارج گشته و وارد حوزه وسیع تری یعنی تئوری ادبیات گردیده است؛ لذا در مقاله حاضر با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی، مفهوم ادبیّت و مؤلفه هایش را این بار از نگاه ادونیس موردمطالعه قراردادیم. آنچه بر ضرورت انجام چنین پژوهشی تأکید می کند، آن است که یافتن دیدگاه ویژه ی ادونیس نسبت به موضوع ادبیّت و مؤلفه های آن زمینه ساز درک صحیح تر نظریه شعر وی و برجسته ساختن جایگاه منحصربه فردش به عنوان یک نظریه پرداز ادبی می گردد؛ ازاین رو هدف نگارندگان در این پژوهش تبیین سازی مفهوم ادبیت از منظر ادونیس می باشد که در راستای تحقق آن ابتدا، به تبیین مفهوم ادبیّت و مهم ترین مؤلفه های آن را با تکیه بر نظرات ناقدان عربی و غربی پرداختیم سپس از طریق مقایسه این مبانی، با نظریات ادبی ادونیس تلاش نمودیم تا به دیدگاه ادبیّت وی دست یابیم. نتایج پژوهش حاکی از آن می باشد که ادونیس در نظریه ادبیتش واژه ی شعریت را معادلی برای ادبیّت قرار داده و بمانند ناقدان غربی و عربی از ادبیّت به عنوان نظریه ای برای تأمل در داوری های زیبایی شناختی متن بهره گرفته است بعلاوه ازنظرش مرحله کتابت، به مثابه حلقه پیوند میان مرحله اول (شفاهی) با مرحله سوم، (نوگرایی ادبی) می باشد و شعر در این مرحله به ساختاری باز با دیدگاه های متعددی تبدیل می گردد
ظاهر التهجين في رواية (سيدات القمر) للروائيّة العُمانية جوخة الحارثي(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۰
132 - 169
حوزههای تخصصی:
یسعى علم الاجتماع اللغوی، من خلال دراسه التأثیر المتبادل بین اللغه والمجتمع، إلى تحلیل دور اللغه فی التفاعلات الإنسانیه. وتُعدّ الروایه، بوصفها خطاباً لغویاً یتضمن طیفاً واسعاً من الأسالیب الأدبیه، نافذهً تُطلِع القارئ على الوقائع الاجتماعیّه من منظور لغوی. ویُعرَف التهجین بأنه المزج بین اللغه وأسالیب أدبیه متنوعه ضمن عمل أدبی واحد، لیُتیح تحلیل الروایه من منظور یجمع بین تنوع الأصوات والرؤى، کما یُوفّر إمکانیه دراسه طیف واسع من الأصوات الفردیه والاجتماعیّه. وتُجسّد روایه "سیدات القمر" لجوخه الحارثی حضوراً جلیاً لأشکال التهجین. وتسعى هذه الدراسه إلى استعراض وتحلیل تجلیات التهجین فی هذه الروایه باستخدام المنهج الوصفی التحلیلی. وقد أظهرت النتائج أنّ التهجین یتجلی فی هذه الروایه فی بُعدین رئیسن: بُعد غیر قصدی وبُعد قصدی. فی البُعد غیر القصدی، استخدمت الکاتبه، بصوره غیر واعیه، مفردات مُستعاره من اللغه العربیّه الفصحى. أما فی التهجین القصدی، فقد ارتقَت الحارثی بمستوى دمج لغتها الروائیه مع أنماط أدبیه متعدده من خلال استخدام عناصر التناص مع القرآن الکریم والحدیث النبوی الشریف، واستخدام الأمثال الشعبیه واللهجه العامیه العمانیه، إضافهً إلى التهجین بالتنضید. الکاتبه وظّفت عناصر التهجین لعکس التباینات الطبقیه فی المجتمع، ولتعزیز التوجیهات الدینیه وتقدیم العِبر الأخلاقیه، ولتأکید المرتکزات الثقافیه لمجتمعها، ما أسهم فی جذب القارئ وإثراء الروایه، وکان له أثرٌ بالغ فی عرض أصوات الشرائح المختلفه فی المجتمع وتمکین القارئ من إدراک التناقضات الکامنه فی نسیجه.
الاستلزام التخاطبي في ثمان من الرسائل السياسية لنهج البلاغة علی ضوء نظرية مبدأ التعاون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۸
74 - 91
حوزههای تخصصی:
إنّ الاستلزام التخاطبیّ من أهم الاتجهات التداولیّه التی تنبنی علی المعنی الاستعمالیّ؛ حیث تقوم هذه النظریّه علی أننا نقول شیئاً ونستلزم شیئاً آخر وذلک من خلال الاهتمام بالملابسات القائمه فی استعمال اللغه للتعبیر عن المقاصد التلمیحیّه التی تتخطّى بنیتها النصّیّه إلی سیاق الموقف. لقد أقرّ بول غرایس بالاستلزام التخاطبیّ علی مبدأ التعاون، وذلک باستخدام أربع قواعد، هی: قواعد الکمّ، والکیف، والمناسبه، والطریقه، وذلک قصدا لاتّباع طرفی الخطاب من قوانینه؛ فإنّ مراعاه هذه القواعد فی الخطاب تؤدّی إلی التسویه بین المعنی الحرفیّ والمعنی الضمنیّ ولکن بمجرد نقض أیّ من هذه القواعد سیمیل الکلام إلی المعنی الضمنیّ، بحیث یحتاج الکشف عن المعنی إلی الاهتمام بالقرائن السیاقیّه وأحوال المرسِل والمرسَل إلیه. ونظرا لوجود الخطاب التواصلی والتفاعلی فی نهج البلاغه وبسبب التوظیف التداولی للّغه، فلابدّ من وجود مقاصد ضمنیه فیه، وهذا یستدعی التأمّل للوقوف علی المعانی التی یبتغیها الإمام علی (ع) وتستلزمها القصدیّه. تتبّع البحث الراهن المقاصد الضمنیّه فی ثمان من الرسائل السیاسیه عبر رصد الاستلزامات الحواریّه وفقا للقواعد الأربعه المذکوره فی نظریّه مبدأ التعاون وخرقها فی الأسالیب اللغویّه للخطاب، معتمداً علی المنهج الوصفیّ التحلیلیّ فی ضوء النظریّه التداولیّه. یستنتج من البحث أنّ لغه رسائل الإمام (ع) لم تخضع لأنساق لغویّه معیّنه فحسب، بل إنّ تجربه صاحبها تنبنی علی القصدیّه التداولیّه بعرض مقاصده للتأثیر فی المخاطب، وذلک لصلتها بالسّیاق الخارجیّ، کما وظّف الإمام (ع) الاستلزام مبنیّا علی خرق مبدأ التعاون؛ لأنّ مقاصده لم یناسبها المعنى الحرفیّ للکلام، مثل التهدید، والتخویف، والإرشاد، والتذکیر وغیرها؛ لهذا استخدم المعنی الضمنیّ والتأویل البعید، بناءً علی الاستراتیجیّه التلمیحیّه بانتهاک کلّ القواعد الأربعه لمبدأ التعاون، وفی رأسها قاعده المناسبه وقاعده الکیف، حیث یعبّر الإمام (ع) عنهما أکثر من غیرهما وذلک کلّه لشحنات قصدیّه وفکره دینیّه ومعرفه مشترکه بینه (ع) والمخاطب.
تحليل اثر داستانی البحث عن الشمس بر اساس مربع نظام های معنايی لاندوفسکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۹
81 - 99
حوزههای تخصصی:
داستان «البحث عن الشمس» نوشته عزالدین جلاوجی، نویسنده معاصر الجزایری، بازتاب دهنده واقعیت سرزمین فلسطین و نبرد مردم آن برای آزادسازی میهنشان و تلاش برای بازیابی هویت ازدست رفته است. در این اثر، الگوی لاندوفسکی، از نظریه پردازان حوزه نشانه -معناشناسی، مبنای تحلیل قرارگرفته است. او بر این باور است که معنا در روایت از خلال کنش هایی همچون مجاب سازی، القا، تشویق، تطبیق و تصادف شکل می گیرد و با محوریت یافتن کنش، لایه های گوناگون معنایی پدید می آید. هدف از انجام پژوهش، تحلیل نظام های معنایی موجود در متن رمان بر اساس الگوی لاندوفسکی است. انجام این تحقیق از آن جهت اهمیت و ضرورت داد که می تواند درباره نحوه کشف نظام های معنایی متن و تحلیل آن ها در متون مختلف کمک کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که روایت با فضایی تنش آلود و معرفی «مقهور» به عنوان شخصیت ایستا آغازشده و در ادامه، شخصیت «غریب» باهدف متقاعد ساختن مقهور برای ایستادگی در برابر ربیب وارد صحنه می شود. غریب با گذر از مراحل دشوار مجاب سازی، سرانجام موفق می شود مقهور را به کنش وادارد؛ کنشی که منجر به بیرون راندن ربیب و شکستن حصاری می شود که به دست ربیب و حامیانش بنا شده است. در پایان، با تحقق هم آیی و شکل گیری توانش کنشی، مقهور به شخصیتی فعال با جهت گیری مثبت تبدیل می شود و با آغاز کنش از سوی او، فلسطین به عنوان ابژه ارزشی روایت، به رهایی دست می یابد. نظام معنایی برنامه داری در مجموع بر دیگر نظام های معنایی در این رمان غلبه دارد و باعث حرکت پی رفت داستان، خلق حوادث جدید و تغییر وضعیت زیستی کنشگران داستان شده است.
ارزيابي و سنجش ابعاد هوش عاطفی (EQ) در رمان «رأيتُ فيما يری النائم» اثر نجيب محفوظ و «چشم ةايش» اثر بزرگ علوی بر اساس نظريه دانيل گلمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۹
100 - 120
حوزههای تخصصی:
هوش عاطفی که نخستین بار توسط دانیل گلمن مفهوم پردازی شد، به توانایی شناخت و مدیریت هیجانات فردی و اجتماعی می پردازد. این مفهوم که شامل ابعاد خودآگاهی، خودمدیریتی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط است، می تواند ابزاری کارآمد برای تحلیل لایه های روان شناختی شخصیت ها در آثار ادبی باشد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به تطبیق ابعاد هوش عاطفی (EQ) بر پایه نظریه دانیل گلمن در دو رمان برجسته، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی و «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ می پردازد. ضرورت این پژوهش از جایگاه ممتاز دو رمان در ادبیات فارسی و عربی و نیز از ظرفیت نظریه هوش عاطفی در ایجاد پیوندی میان روان شناسی و نقد ادبی سرچشمه می گیرد. ازاین رو، اهداف نگارندگان، بررسی تطبیقی ابعاد هوش عاطفی در شخصیت های دو اثر و تبیین کارکرد سیاسی-اجتماعی آن در رمان «چشم هایش» و کارکرد وجودی-هویتی آن در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» است. نتایج تحقیق نشان می دهد که بزرگ علوی در رمان خود شخصیت هایی را در بستر مبارزات سیاسی خلق می کند، در حالی که نجیب محفوظ از طریق روایتی سورئال به کاوش در روان انسان می پردازد. همچنین شخصیت های رمان «چشمهایش» از مؤلفه های هوش عاطفی عمدتاً در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاومت بهره می برند. در مقابل، در رمان «رأیتُ فیما یری النائم»، هوش عاطفی به شکلی فطری و درونی در شخصیت اصلی برای مواجهه با بحران های وجودی و هویتی به کار گرفته می شود. با وجود شباهت هر دو نویسنده در استفاده از هوش عاطفی برای عمق بخشیدن به شخصیت ها، تفاوت اصلی در هدف نهایی آن هاست: علوی بر کنشگری در جهان بیرون (اجتماعی-سیاسی) و محفوظ بر کاوش در جهان درون (فردی-وجودی) تمرکز کرده است. این پژوهش، کارآمدی مدل گلمن را در تحلیل لایه های عمیق روان شناختی در ادبیات داستانی با بافت های فرهنگی و سبکی متفاوت تأیید می کند.
چالش «قضیه فی واقعه» در فرایند استنباط از فعل معصوم و راهکار مواجهه با آن
منبع:
در مسیر اجتهاد سال اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱
123 - 142
حوزههای تخصصی:
فعل معصوم به عنوان یکی از مصادیق سنّت معصومینعلیهم السلام منبع و مستندی برای استنباط احکام شریعت اسلامی است. ارزش و اهمیت این منبع در کنار سنّت قولی معصومین علیهم السلام به دلیل فراوانی روایات حاکی از آن کاملاً روشن است. با این وجود استنباط از فعل معصومین علیهم السلام دچار چالش ها و شبهاتی است. از جمله این چالش ها احتمال خصوصیت رخداد و قضیه فی واقعه بودن یک رفتار معصوم است که باعث می شود راه استدلال به آن در جهت استنباط حکم شرعی عمومی مسدود شود.گرچه این مسئله ارتباطی با لفظی بودن دلیل شرعی یا لبّی بودن آن ندارد اما آنچه فعل معصوم را در این مسئله نسبت به قول معصوم تمایز می دهد و استفاده از آن را مشکل تر می کند، پیروی نکردن فعل از قواعد حاکم بر زبان از جمله عموم و اطلاق است. حل این چالش انگیزه اصلی شروع این تحقیق است.نوشتار پیش رو با روش توصیفی-تحلیلی و ابزارگردآوری اطلاعات کتابخانه ای به این نتیجه رسیده است که اگر قرینه ای بر عمومیّت حکمی که از فعل معصوم منکشف می گردد یا اختصاص آن به واقعه خاص وجود نداشته و از این حیث مجمل باشد؛ سه رویکرد قابل تصویر است که بهترین رویکرد تفصیل میان نقل فعل معصوم توسط خود معصوم و نقل آن توسط غیرمعصوم است.
بررسی دیدگاه گلن استراسون دربارۀ مسئلۀ ارادۀ آزاد و نقدهای آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهایی در فلسفه و کلام سال ۵۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۳
285 - 303
حوزههای تخصصی:
انسان در زندگی روزانه اش با احساس آزادی و انتخاب مسئولیت های خود را به عهده می گیرد، اما در یک جهانی که قوانین جبری حاکمند، این انطباق مشکلاتی ایجاد می کند. این تضاد با تصویر از انسانی مختار و آزاد به وجود می آید. سؤالاتی مطرح می شود که چگونه انسان در جهان جبری مختار باشد و چگونه اراده اش آزادانه عمل کند؟ اگر اختیار انسان لحاظ نشود، او چگونه مسئول اعمال خود باشد؟ این مسئله باعث پیچیده شدن مسئولیت پذیری انسان می شود. اگر انسان اختیار نداشته باشد، چرا باید بر اساس رفتارهای خود سرزنش یا تحسین شود؟ همچنین، در صورت عدم اختیار انسان، ضرورت وجود قوانین اخلاقی، حقوقی، و مفاهیم جمعی مطرح می شود که باز هم این موضوع تناقضاتی ایجاد می کند. از منظر فیلسوفانی شک گرایی همچون گلن استراسون اراده آزاد و به تبع آن مسئولیت اخلاقی ناممکن است. وی با توجه به استدلال بنیادین خودش نسبت به احتمال وجود اراده آزاد دچار شک و تردید می شود؛ زیرا او اراده آزاد را در صورتی ممکن می داند که فرد علت بالذات خودش باشد، در حالی که او انسان را علت بالذات خودش نمی داند. در این مقاله سعی شده، تا با نگاهی تحلیلی- توصیفی به ،به بررسی دیدگاه گلن استراسون درباره مسئله اراده آزاد پرداخته شود و سپس دیدگاه وی را به بوته ی نقد کشاند.
بررسی نقادانه آفرینش انسان از منظر انسان شناسی پویشی با تأکید بر آرای علامه طباطبایی (ره) و استاد مصباح یزدی (ره)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۲۹ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱۱۳
42 - 61
حوزههای تخصصی:
آفرینش انسان و جهان، از بحث های چالش برانگیز در تاریخ اندیشه است. با آغاز دوران مدرنیسم، آفرینش انسان وجهه ای طبیعت گرایانه و الحادی به خود گرفت. در این بین، الهی دانان پویشی در تلاش برای برپاداشتن وفاق بین دیدگاه طبیعت گرایانه و خداباورانه در مسأله های گوناگون، ازجمله آفرینش انسان برآمدند. آن ها با ناچیز جلوه دادن قدرت الهی و ادعای قدرت استقلالی انسان، آفرینش بدون ماده پیشین را رد کردند و با طرح تأثیر ناچیز خداوند در آفرینش انسان، به خودآفرینی و آفرینش تدریجی و تکاملی انسان قایل شدند؛ اما توجه به مبانی عقلی و فلسفی اندیشمندانی چون علامه طباطبایی; و استاد مصباح یزدی; در رابطه با مسأله هایی همچون وجوب ذات الهی و فقر ذاتی انسان، دیدگاه آنان را با اشکالات کلانی روبه رو می کند. این پژوهش، با روش توصیفی _ تحلیلی و انتقادی، در نهایت به این نتیجه می رسد که مبانی چنین دیدگاهی، افزون بر نبود دلیل در برخی موارد، با قواعد عقلی اثبات کننده قدرت مطلق الهی هم ناسازگاری دارد. همچنین میان وجود شر و قدرت مطلق الهی، هیچ تنافی ای وجود ندارد.
تمایز مفهومی و موضوعی عقود شرعی و معاهدات(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
جستارهای فقهی و اصولی سال ۱۱ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۶
95-120
حوزههای تخصصی:
با توجه به ساختار حقوقی معاهدات بین المللی و الزامات قانونی و اجرایی آن ها، مسئله ای اساسی در فقه اسلامی مطرح می شود که آیا می توان معاهدات بین المللی را به عنوان نوعی عقد به شمار آورد و آن ها را در قالب مصادیق آیه شریفه «اوفوا بالعقود» تحلیل و تبیین کرد یا اینکه این دو مفهوم ماهیتاً متفاوت از یکدیگرند و هر یک باید در چارچوب خاص خود موردبررسی قرار گیرد. مقاله حاضر درصدد است تا با واکاوی دقیق مفاهیم «عقد» و «معاهده» در نظام حقوقی اسلامی، تفاوت های ماهوی این دو را در ابعاد مختلف نشان دهد. این تفاوت ها نه تنها در اجزای تشکیل دهنده آن ها (مانند ایجاب و قبول، طرفین قرارداد و موضوعات قابل معامله) بلکه در منبع مشروعیت، ضمانت های اجرایی، اصول اخلاقی حاکم بر آن ها و اهداف تحقق آن ها مشهود است. در معاهدات بین المللی، اساساً دولت ها و منافع ملی و جهانی محور قرار دارند و این معاهدات غالباً تحت تأثیر عوامل سیاسی، اقتصادی و استراتژیک قرار می گیرند. برخلاف آن، در عقود متعارف که اصولاً در عرصه فردی و فقهی قرار می گیرند، وفای به عهد نه تنها یک تکلیف دینی و اخلاقی است بلکه با آموزه های شرعی و فقهی مرتبط است؛ بنابراین، مفهوم یگانه انگاری این دو نهاد در فقه اسلامی به شدت محل تردید است و ضروری است که برای تحلیل و تفسیر معاهدات بین المللی در چارچوب فقه اسلامی، به دوگانه انگاری توجه ویژه ای شود. این پژوهش با ارائه تحلیلی تطبیقی و جامع از معاهدات بین المللی و عقود فقهی شارع، بر ضرورت جایگاه سازی دقیق این دو مقوله در فقه اسلامی تأکید می کند و در این راستا، مباحث مهمی مانند فقه فردی و حکومتی، سود و زیان خصوصی و عمومی و موضوع الزام و اقدام درزمینهٔ معاهدات بین المللی و تعهدات قراردادی مورد تحلیل قرار می گیرند.
مبانی فقهی حق بر اشتغال با تأکید بر حقوق بشر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی حقوق بشر دوره ۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
37 - 54
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: حق بر اشتغال یکی از حقوق اساسی بشری می باشد که در ادبیات نویسندگان حقوقی تحت عنوان حق بر کار کردن نیز مورد شناسایی قرار گرفته است. هدف از پژوهش حاضر تبیین مبانی فقهی حق بر اشتغال با توجه به تحولات و جایگاه آن در فضای حقوق بشر بین المللی است.مواد و روش ها: این تحقیق از نوع نظری بوده روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی می باشد و روش جمع آوری اطلاعات به صورت کتاب خانه ای است و با مراجعه به اسناد، کتب و مقالات صورت گرفته است.ملاحظات اخلاقی: در تمام مراحل نگارش پژوهش حاضر، ضمن رعایت اصالت متون، صداقت و امانت داری رعایت شده است.یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که علی رغم اهمیت بسیار زیاد حق بر اشتغال که مبنای اصلی رفاه محسوب می شود، حق بر اشتغال در سلسله مراتب هنجاری حقوق بین الملل، یک حق غیر بنیادین محسوب می گردد.نتیجه : مبانی فقهی حق بر اشتغال در فقه امامیه اعم از قاعده تسلیط، قاعده لاضرر و اصل مداخله حکومت اسلامی در روابط کارگر وکارفرما است. این مبانی با مصادیق حق بر اشتغال در فضای حقوق بشر منطبق می باشند و تعارضی مشاهده نمی گردد.
بررسی نظریه چندمعنا بودن متن در کتاب «حقیقت و روش» گادامر(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
78 - 63
حوزههای تخصصی:
یکی از دیدگاه هایی که در مورد فهم متون دینی می تواند قابل تأمل فراوان باشد، نظریه چند معنا بودن متون است که بر آن اساس، صحّت و سقم فهم از صحنه فهم متون حذف شده و با پذیرش همه برداشت های متفاوت از یک متن، به سوی تکثر گرایی در فهم گام برداشته می شود. بدون تردید یکی از تاثیرگذارترین کتبی که در این زمینه نگاشته شده و تحلیل و بررسی آن به فهم این دیدگاه کمک شایانی می نماید، کتاب «حقیقت و روش»[1] اثر معروف گادامر[2] است که در بستری فلسفی و با طرح هرمنوتیک فلسفی، نظریه چند معنا بودن متن را قائل می شود. در بررسی نظریه گادامر، آنچه مشهود است، ابتناء آن بر «عدم قصدیت» و خوانش متون با بازآفرینی معناست. معرفی اجمالی هرمنوتیک فلسفی گادامر و نیز بیان لوازم آن، تلاشی برای ارائه دیدگاه گادامر در این نوشتار است. به نظر می رسد، هرمنوتیکی که گادامر ارائه می نماید، تحت تأثیر شدید آراء هایدگر و هگل و در فضای فلسفه ای اعلامی ابراز می شود. هرمنوتیک فلسفی گادامر علاوه بر ضعف در ارائه دلیل و عدم ابتناء بر شالوده های استدلالی محکم، لوازمی را موجب می شود که پذیرش آن ها نتایجی همچون تعطیل فهم و تعامل و انسداد گفتگوی عقلانی را موجب می شود؛ لوازمی همچون نقد قصد مؤلف، تولید معنا به جای بازخوانی مقصود مؤلف و نهایتاً چند معنا بودن متن. براساس این مبانی است که هرمنوتیک فلسفی هرگونه معیار را جهت درک صحّت و سقم فهم، نامطلوب دانسته و به تکثرگرایی در فهم نائل می آید. بروز چنین لوازمی و نیز عدم ابتناء دیدگاه گادامر بر اصولی محکم، موجب شد بسیاری از اندیشمندان به ابراز موضع و نقد آراء گادامر بپردازند. نسبیّت گرایی، عدم ارائه دلیل، عدم انسجام کافی، خودستیزی و متناقض نما بودن، نادیده گرفتن اصول اولیه و بدیهی فهم انسانی، ابهامات فراوانی درباره ماهیّت فهم و زبانی بودن آن و نفی روش و مسائلی از این دست، ازجمله نقدهایی بوده که هرمنوتیک فلسفی گادامر را به چالش می کشد.