فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۸۱ تا ۵۰۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
این مقاله قصد دارد با استفاده از نشانه شناسی بوم شناسانه داستان کوتاه سگ ولگرد، اثر صادق هدایت را مورد مطالعه قرار دهد. داستان کوتاه سگ ولگرد از دیدگاه سگی روایت می شود که به تدریج از مادر، برادر و صاحبش جدا می افتد و سپس از سوی همه ی انسان های دیگر، آن قدر آزار می بیند که سرانجام به خستگی و ملالی نزدیک به مرگ دچار می شود. پرسش مقاله ی حاضر این است که بر اساس دیدگاه نشانه شناسی بوم شناختی مبتنی بر آرای پیرس، چگونه رابطه ی میان سگ و محیط زیستش، نشانه ای میشود. در این مقاله سعی بر آن است که نشان داده شود با شکل گیری تفسیری که طی آن، سگ در جایگاه انسانی می نشیند، چگونه سگ از محیطی امن و آرام و باثبات دور شده و به محیطی ناامن و پرخطر می افتد. انسانی که پس از جدا شدن از آن محیط امن و آرام، ناگزیر به انزوا از جامعه ای تن می دهد که نمی تواند همرنگ آن شود و بنابراین، همواره از جامعه آسیب می بیند. براساس نتیجه ای که این تحقیق به دست می آورد، با فرایند معناسازی بوم شناختی، فعل و انفعال سگ با محیط زیستش در داستان سگ ولگرد از یک ارتباط بی واسطه ی دوتایی فراتر می رود و تبدیل به ارتباط سه گانه ی نشانه ای می شود که ریشه در مثلث نشانگی مورد نظر پیرس دارد.
تجربه دازاین در خوانش هایدگریِ خواب نامه یغما جندقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، با رویکرد پدیدارشناختی و تمرکز بر مفاهیم اساسی فلسفه هایدگر، به تحلیل هستی شناختی خواب نامه ای از یغما جندقی با مضمون پرسش های هستی شناختی پرداخته شده و بازنمایی رؤیا/ مرگ و هستی در چارچوب تجربه دازاین بررسی شده است. دازاین، در فلسفه هایدگر، هستنده پرسشگری است که پیوسته در جست وجوی مستمر معنا و هویت در تعامل با زمان، مرگ و دیگر ابعاد هستی شناختی قرار دارد. در این تحقیق، خواب و رؤیا نه تنها بسترهای تجربه زیسته دازاین، بلکه شرایط مرزی میان زندگی و مرگ در نظر گرفته شده اند که عرصه ای برای بروز تنش های هستی شناختی هستند. این وضعیت ها، ازمنظر روان شناختی و هستومندی، تجربه ای مشابه گسست از زندگی روزمره و مواجهه با پنهانی ترین ابعاد هستی انسان فراهم می آورند. با ارجاع به مفاهیم کلیدی هایدگر درباب دازاین و هستی شناسی بنیادین، نظیر «پنهانی بودن»، «اضطراب هستی»، و «بودن در آنجا/ جهان»، مقاله نشان می دهد که رؤیا به مثابه مرگ و به عنوان تجربه ای تمثیلی، دازاین را در مسیر مواجهه با ابعاد پنهانی هستی و خود قرار می دهد. همچنین، تقابل های درونی دازاین در فرآیند رؤیا و بیداری بازتابی از کشاکش های بنیادین میان امکان های اصیل و غیراصیل هستی است که هم زمان می تواند به منزله نمادی از درگیری های هستی شناختی خیر و شر در فلسفه هایدگر تحلیل شود؛ ازاین رو، خواب و رؤیا در این اثر، به طور نمادین، دازاین را به رویارویی با حقیقت، انتخاب های هستی شناختی و محدودیت های انسانی دعوت می کنند و زمینه ساز درک عمیق تری از هستی و هویت انسانی می شوند.
تبیین قراردادهای اجرایی در شکل گیری نمایش آئینی تعزیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعزیه، نمایشی آیینی است که قالب و مضمون آن از سنن مذهبیِ ریشهدار متأثر است و در طول تاریخ و به مرورزمان در قالب گونه های مختلف، از دل آئین ها، سوگواره ها و مراسم روضه خوانی سر برآورده است؛ تعزیه، دارای مجموعه ای از قراردادهای اجرایی است که به صوت سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل و به فراخور گذر زمان، فرازوفرودهایی را طی کرده و دستخوش تحول شده است؛ ازاین رو تبیین اصول و قواعد قراردادهای نمایشی در شکل گیری نمایش آیینی تعزیه، یکی از ضرورت های نمایش امروز ماست. هدف اصلی این پژوهش تبیین قراردادهای نمایش آئینی تعزیه در فرایند تولید اینگونه ی نمایش آئینی است. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی تدوین شده و جهت تکمیل مبانی نظری از منابع کتابخانه ای و اینترنتی استفاده شده است؛ در این مقاله سعی بر آن است تا به این سؤالات پاسخ داده شود که قراردادهای نمایشی به چه معناست و عناصر و شاخص های قراردادهای نمایش آئینی تعزیه کدامند؟ در نتیجه گیری تصریح شده است که آشنایی و فراگیری قراردادهای نمایشی همچون « قراردادهای پیرنگ یا طرح روایی و ترتیب و توالی رویدادها در نمایش آئینی تعزیه»، «قراردادهای نمایشگری در نمایش آئینی تعزیه»، «قراردادهای زمانی در نمایش آئینی تعزیه»، «قراردادهای اشیاء در نمایش آئینی تعزیه»، «قراردادهای مکان و صحنه آرایی در نمایش آئینی تعزیه»، «ارتباط متقابل و مشارکت فعال نمایشگران با تماشاگران در نمایش آئینی تعزیه»، «قراردادهای لباس و رنگ در نمایش آئینی تعزیه» و «قراردادهای موسیقی و آواز در نمایش آئینی تعزیه» می تواند موجب افزایش شناخت نمایشگران از ظرفیت های اجرایی قراردادهای نمایشی در اشکال مختلف نمایش آئینی تعزیه شود.
ابونواسِ ایرانی و شعرِ بی قافیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
142 - 133
حوزههای تخصصی:
بررسی پیوندهای میان شعر پارسی دری و شعر ایران پیش از اسلام یکی از موضوعات مهمی است که توجه برخی از پژوهش گران داخلی و خارجی را به خود جلب کرده است. پاره ای از پرسش هایی که درباره شعر ایران پیش از اسلام مطرح است در پیوند با مؤلفه های صوری و ساختاری مانند وزن و قافیه است. بعضی پژوهش ها نشان از آن دارد که شعر باستانی ایرانیان معمولاً بی قافیه بوده است. اکنون این پرسش به میان می آید که آیا دنباله این «بی قافیه» به شعر پارسی یا عربیِ پس از اسلام نیز کشیده شده است یا خیر. در این مقاله به یک نمونه شگفت انگیز شعر از ابونواس ایرانی اشاره می شود که به زبان عربی است و قافیه ندارد. این نمونه جالب در کتاب العمده فی محاسن الشعر اثرِ ابن رشیقِ قیروانی آمده است. احتمال دارد که ابونواس با توجه به اینکه ایرانی بوده است این ویژگی را از آن سنت گرفته باشد. می توان گفت که این نخستین شعرِ سپیدی (blank verse) است که در جهانِ اسلام سروده شده است.
بررسی تطبیقی رمان های محمد سناجله و لیلا صادقی از منظر ادبیات دیجیتال (با تکیه بر رمان های شات، صقیع، اگه اون لیلاست پس من کی ام؟ و وقتم کن تا بگذرم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
47 - 68
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین گونه های ادبی جدید «رمان رئالیستی دیجیتال» است که از داده های دیجیتالی، اطلاعاتی و تکنیک های فن آوری برای ساختن کالبد روایی و محتوایی بهره گرفته است. این گونه ادبیِ جدید در پرتو واقعیت دیجیتال مجازی و مسائل انسان معاصر به دگرگونی هایی می پردازد که فرد را برای عبور از دنیای واقعی به دنیای مجازی همراهی می کند. محمد سناجله در ادبیات عربی و لیلا صادقی در ادبیات پارسی به این گونه جدیدِ روایی نظر داشته و آثاری را در این زمینه خلق کرده اند. هدف از انجام این پژوهش واکاوی انگیزه های نویسندگان یاد شده در پرداختن به این گونه جدید ادبی و یافتن نقاط اشتراک و تفاوت آثار آنهاست. مهم ترین نتایج این جستار که با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد تطبیقی به مقایسه رمان های مذکور می پردازد، حاکی از آن است که در این رمان ها از نظر ظاهر و محتوا و نیز انتقال انسان از دنیای واقعی به دنیای مجازی، با یکدیگر شباهت دارند؛ اما در نحوه به کارگیری این عناصر با یکدیگر تفاوت دارد. به عنوان مثال سناجله از سه نوع تصویر یعنی تصویر متحرک همراه با صدا، تصویر ثابت همراه با صدا و تصویر ثابت بدون صدا بهره گرفته است، حال آنکه لیلا صادقی، تنها از نوع سوم؛ یعنی تصویر ثابت و بدون صدا بهره گرفته است.
شش نوع خشونت در رمان دهه نود افغانستان (بر اساس دو رمان زنانه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
38 - 80
حوزههای تخصصی:
خشونت علیه زن پدیده ای شایع و نگران کننده است، به ویژه در کشور افغانستان با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ابعاد گسترده تری پیدا می کند. این تحقیق به شش نوع خشونت شامل: خشونت روانی، جسمی، اقتصادی، اجتماعی، جنسی و حقوقی اشاره دارد که در دو رمان افغانستانی از دهه 1390 شمسی بازتاب یافته است. نتایج نشان می دهد که رمان روشنایی خاکستر (1394) نسبت به رمان بگذار برایت بنویسم (1396)، بازتاب بیشتری از انواع خشونت را دارد، چراکه نویسنده خود قربانی این پدیده بوده است. پیامدهای این خشونت ها شامل بیماری های روحی و روانی، آشفتگی جو خانواده، احساس حقارت، کینه اندوزی، بدبینی نسبت به خود و دیگران، دین ستیزی، فروپاشی خانواده، مرگ طلبی و حتی خودکشی است. مقاله با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، به بررسی عوامل ایجادکننده خشونت علیه زنان پرداخته و تأثیرات آن بر زندگی اجتماعی و روانی زنان را تحلیل کرده است. بنیاد نظری مقاله بر نظریات کیت میلت درباره عوامل خشونت و ایدئولوژی مردسالاری نهاده شده است. درنهایت، این پژوهش بر لزوم توجه بیشتر به مسائل زنان در ادبیات و نیاز به تغییرات اجتماعی برای کاهش خشونت علیه زنان تأکید می کند.
«خوانش تطبیقی دو نمایشنامه «سیاوش و سودابه» و« از خون سیاوش» با استفاده از نظریه تراروایت ژرار ژنت»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
125 - 146
حوزههای تخصصی:
برگرفتگی از گذشته و بازتاب معاصر آن در متون جدید برای حفظ پیوستگی میان انسان هایی که روایت جزئی جدانشدنی از زندگی شان است، همواره و در میان تمام ملل مورد توجه بوده است. با بررسی و مطالعه تاریخ ادبیات نمایشی ایران و جهان در می یابیم که نحوه استفاده و نمود متون کهن در این آثار، غالبا از طریق اقتباس های ادبی صورت پذیرفته است. در میان متون ایرانی نیز آنچه توجه را جلب می کند، استفاده مکرر از داستان های شاهنامه و اقتباس از آنها در نگارش متون جدید است. این پژوهش به صورت موردی به مطالعه دو اقتباس صورت پذیرفته از داستان سیاوش خواهد پرداخت که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند: سیاوش و سودابه که توسط گئورگ دارفی، نویسنده ارمنی الاصل، و از خون سیاوش که توسط محمود کیانوش، نویسنده ایرانی، به نگارش در آمده اند. این اقتباس ها به صورت انفرادی تحلیل و سپس به صورت کلی و به کمک تحلیل تراروایتی-بیش متنی ژرار ژنت مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه در انتها توجه ها را به سمت خود جلب می کند، خوانش امروزی تفاوت ها، شباهت ها و ظرفیت های دو متن فارسی و ارمنی است که با رویکردهایی مختص به خود، دست به اقتباس از متنی واحد و در قالبی واحد زده اند که نگاهی دوباره به آنها می تواند برای خلق متون جدید نیز راهگشا باشد.
بررسی اختیار شاعری تسکین در عروض فارسی و عربی (با تأکید بر ملمَّعات مجیر الدین بیلقانی، مولوی و خواجوی کرمانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۰)
109 - 130
حوزههای تخصصی:
اختیارات شاعری از مباحث مهم در هر نظام عروضی است تاجایی که کمتر شعری در فارسی و عربی می توان یافت که در آن اختیاری به کار نرفته باشد. اختیار «تسکین» از اختیارات بسیار مهم و پرکاربرد شاعری در عروض فارسی است و در عروض عربی نیز کاربرد دارد؛ اما به نام های دیگری آمده است. اختیار تسکین را ابن فرخان با نام «جواز وزنی» در قرن ششم مطرح کرد؛ اما نخستین بار اصطلاح تسکین را خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب معیارالاشعار خود آورده است که براساس آن، شاعر می تواند به جای دو هجای کوتاه (UU)، یک هجای بلند (-) بیاورد. ازآنجاکه به کارگیری اختیار تسکین در اشعار ملمَّع -به ویژه در ملمَّعاتی که بخش عربی آن بر وزن عربی و بخش فارسی آن بر وزن فارسی سرود شده است- نقش مهمی در ایجاد شباهت بین اوزان فارسی و عربی ایفا می کند، در این پژوهش به بررسی و تحلیل این اختیار در عروض فارسی و عربی بر مبنای ملمَّعات سه تن از ملمَّع سرایان معروف پرداخته شده است. نتایج این پژوهش که به عنوان مطالعه ای توصیفی تحلیلی و نگرشی تطبیقی طراحی شده است، حاکی از آن است که زحاف «اضمار» و زحاف «عصب» در عروض عربی، معادل اختیار تسکین در عروض فارسی است؛ اما دایره شمول تسکین در عروض فارسی بسیار گسترده تر است. همچنین در این پژوهش روشن شد که اختیار تسکین تأثیر چشمگیری در پرکاربرد بودن برخی از اوزان ملمَّعات در شعر فارسی داشته است.
معرفی شخصیت ادبی: شناختی تحقیقی یا برساختی گفتمانی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
175 - 210
حوزههای تخصصی:
مورخان و منتقدان ادبی سهم بسیاری در آگاهی مخاطبان از شخصیت های ادبی دارند. یکی از راه کارهای معرفی شخصیت ها، کاربرد القاب و عناوین برای آن هاست. تبارشناسیِ لقب سازی و عنوان بندی، نشان می دهد این گونه معرفی ها، کارکرد گفتمانی دارند. نمایندگان و پیروان گفتمان ها برای تثبیتِ معنا و گسترشِ گفتمان، شخصیت هایی را به فضای گفتمانیِ موردنظرشان فرامی خوانند و آن ها را آن گونه که می خواهند معرفی می کنند. نقطه عزیمتِ پژوهش حاضر، معرفی تک بُعدی شخصیت های ادبی است که وجه گفتمانی یافته اند. پرسش اصلی پژوهش این است که نمایندگان و پیروانِ گفتمان ها از چه تمهیداتی در تحدیدِ تک بُعدی معرفیِ شخصیت های ادبی استفاده می کنند؟ سؤال دیگری که در پیِ پرسش نخست، مطرح می شود این است که چه راه کارهایی برای برون رفت از تنگنای معرفی گفتمانیِ شخصیت های ادبی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها از نظریه تحلیل گفتمان و برساخت گرایی استفاده کردیم. یافته های این پژوهش نشان می دهد که گفتمان ها صرفاً معرف بُعدِ محدود و مشخصی از شخصیت های ادبی هستند و برای رسیدن به این مقصود، بخش هایی را از آثار ایشان برمی گزیند که در راستای اغراض همان گفتمان باشد و آن ها را به گونه ای معرفی می کنند که از پیکره متنیِ برگزیده برمی آید. درنظر گرفتن «نظم گفتمانی» و «پازل شخصیت ادبی» براساس منابع گوناگون و نگرش آزاد و همه جانبه به تمام آثار یک شاعر/ نویسنده می تواند مبنایی برای اصالت در شناخت تحقیقیِ شخصیت های ادبی باشد.
تجلی فرهنگ و ادب فارسی در شعر معاصر عربی (مورد مطالعه: اشعار نزار بنی المرجه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
91 - 104
حوزههای تخصصی:
فرهنگ و ادب عربی و فارسی در گذر دوره های مختلف تاریخی، به دلیل ارتباطات فراوان مردمان این دو سرزمین با یکدیگر، تعامل زیادی با هم داشته اند. اثر پذیری شاعران ایرانی و عرب از فرهنگ و ادبیات یکدیگر، از نمایان ترین جلوه های این تعامل است. نزار بنی المرجه، از شاعران معاصر سوری است که تحت تأثیر این تعامل ادبی، رنگ و بوی فرهنگ و ادب فارسی را در اشعار خود نمایان کرده است. وی در سروده های خویش، از شاعران ناموری چون سعدی، حافظ و خواجوی کرمانی به نیکی یاد کرده و به توصیف برخی از شهرها و مکان های تاریخی و باستانی ایران پرداخته است. نگارندگان در این پژوهش، به روشی توصیفی-تحلیلی، به بررسی شخصیت ها و مکان های ایرانی در شعر نزار بنی المرجه پرداخته و از تأثیرپذیری این شاعر سوری از فرهنگ و ادب فارسی سخن به میان آورده اند. همچنین پربسامدترین نمادهای ادب فارسی را در اشعار او شناسایی و تحلیل کرده اند. فرهنگ و ادب فارسی، به دلیل غنا و بار معنایی فراوان خود، از مرزهای جغرافیایی کشور ایران گذشته، با احساسات لطیف شاعر معاصر عرب درآمیخته و در قالب سروده های زیبا تجلّی یافته که اشعار نزار بنی المرجه، مصداق بارز این تأثیرپذیری و تعامل فرهنگی است.
واکداری در همخوان های چاکنایی فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۴ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶) ویژه نامه زبان ها و گویش های ایرانی
75 - 98
حوزههای تخصصی:
چاکنایی های بی واک [?] و [h] در زبان فارسی در برخی بافت های واجی واکدار می شوند. تظاهر آوایی واکداری بست چاکناییِ [?] و سایش چاکناییِ [h] به ترتیب به صورت واک بازداشته و واک نفسی است. در یک مطالعه صوتی، میزان واکداری و شدت واکداری همخوان های چاکنایی فارسی را در کلماتی که از سطح پیکره های طبیعی گفتار فارسی استخراج شده بودند، در سه بافت واجی پیش واکه ای، بین واکه ای و پس واکه ای اندازه گیری کردیم. نتایج نشان داد بست چاکنایی /?/ در هر سه جایگاه پیش واکه ای، بین واکه ای و پس واکه ای واکدار است و میزان واکداری آن در این سه جایگاه تقریباً به یک اندازه است. اما واکداری /h/ وابسته به جایگاه واجی است به این صورت که این همخوان در جایگاه پیش واکه ای واکداری ضعیفی دارد ولی در جایگاه بین واکه ای و پس واکه ای میزان واکداری آن به طور قابل توجهی افزایش می یابد. چنین بحث کردیم که رفتار آوایی متفاوت /h/ و /?/ بر حسب پارامترهای وابسته به واک با توجه به سازوکارهای تولیدی متفاوت آنها قابل توضیح است. در تفسیر واجی رفتار آوایی چاکنایی های فارسی، پیشنهاد کردیم که این همخوان ها، نه به صورت دو واحد زنجیره ای، بلکه به صورت دو الگوی واک سازیِ ]گستردگی چاکنایی[ و ]انقباض چاکنایی[ بازنمایی شوند که میزان فعالیت این الگوها مشخصه دهی نشده است.
بازتاب عشق قلندرانه شطاریه در دیوان عاقل خان رازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۴
29 - 50
حوزههای تخصصی:
عاقل خان رازی، شاعر، مورخ و دولتمرد عهد گورکانیان هند بود که بنابر گفته محمد امین عامر، در حدود سال 1206 ه.ق/1614 م در اورنگ آباد دکن چشم به جهان گشود؛ اما براساس بیتی از خود وی، اصل او از خواف است. نام اصلی او، میرعسکری بود؛ اما تخلص رازی را برای خود برگزید که احتمالاً به دلیل انتساب معنوی او به مرادش، برهان الدین راز الهی بوده است. او مقامات و مناصب والایی داشت و در عرصه تاریخ، سیاست و ادب، در سرزمین هند دارای نامی شناخته شده بود؛ اگرچه در ایران باید او را در شمار شاعران گمنام جای داد. وی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، برای کسب علوم روحانی به حضرت برهان الدین راز الهی رجوع کرد که در دوران پادشاهی «اورنگ زیب عالمگیر»، پادشاه هند، می زیست و از سلسله عرفای معروف شطّاریه به شمار می رفت. در پژوهش پیشِ رو، نگارندگان به روش تحلیل محتوا و با استفاده از دیوان شاعر، درصدد پاسخ به این سؤال هستند که نمود و تجلی عشق قلندرانه شطاریه در شعر عاقل خان رازی چگونه است؟ نتیجه تحقیق بیانگر چرخیدن مفاهیم وحدت، سکر، رهایی، فقر، فنا، بقا، رندی و قلندریِ شاعر، بر مدار عشق به گنج مخفیِ وجود مطلق است.
بررسی شخصیت رستم در داستان رستم و سهراب بر اساس نظریه روان شناسی مثبت گرا
حوزههای تخصصی:
رستم برترین شخصیتِ حماسی در شاهنامه است. با ورود او به شاهنامه این کتاب جلوه ای دیگر می یابد و با مرگِ او دنیای شاهنامه تا حدود زیادی حیات و سرزندگی خود را از دست می دهد. برتری رستم فقط به دلاوری های شگفت انگیزش نیست، بلکه رفتار و اقوالِ وی از خردمندی، هوشیاری، نرمخویی و پیروزی سرشار است. در این مقاله این بُعد از شخصیت رستم از منظرِ روان شناسی مثبت گرا بررسی شود. سلیگمن، پدر روان شناسی مثبت گرا، مؤلفه های اصلی شخصیت را به شش قسمت تقسیم کرده است: خرد، شجاعت، عشق، عدالت، میانه روی و تعالی. در این جستار شخصیتِ رستم با توجه به مؤلفه های مذکور با بهره گیری از روشِ تحلیلی– توصیفی و استفاده از منابع کتابخانه ای بررسی شده است. در داستان های مربوط به رستم در شاهنامه و تنوعِ رفتاری او در موقعیت های مختلف شاهد شخصیت های یکسان نیستیم و نمی توانیم حکم کلی برای آن صادر کنیم. به همین علت تنها به بررسی شخصیت وی در داستان رستم و سهراب پرداخته ایم. فرضیه تحقیق مبتنی بر این اصل بود که پیروزی های رستم در نبردهای مختلف تنها ناشی از قدرت جسمانی نیست و باید به لحاظ شخصیتی نیز از توانایی های بسیار برخوردار باشد. نتیجه پژوهش نشان داد که رستم در تصمیماتی که می گیرد همواره خرد و دانایی را در نظر دارد، هرچند گه گاه به نابخردی هایی نیز برمی خوریم که با توجه به جنبه بشری او دور از انتظار نیست. به علاوه، شجاعت، صداقت، عشق، امید، مسئولیت پذیری، فروتنی و دادگستری از مؤلفه های اصلی شخصیت اوست. در این داستان برخی از مؤلفه ها مانند اشتیاق، انصاف و درکِ زیبایی کمتر دیده می شود.
نقش قوه خیال در رابطه مرید با مراد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفهوم خیال یکی از مفاهیم پیچیده و چندوجهی است که در زمینه های مختلف معرفت شناسی، هستی شناسی و انسان شناسی بررسی شده و نقش و جایگاه ویژه اش در هر یک از این حوزه ها بیان شده است. رابطه میان مرید و مراد، از جمله روابط مهم در حوزه عرفان به شمار می رود. ما در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی، نقش قوه خیال را در رابطه میان مرید با مراد بررسی می کنیم. نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که مرید از طریق خیال، می تواند طریق درست را از مراد یاد بگیرد و براساس آن قدم بردارد؛ همچنین طهارت، برجسته ترین ویژگی مرید است. مرید، طهارت ظاهری و باطنی را از مراد دریافت می کند و این دریافت، از طریق قوه خیال امکان پذیر است. مراد، از طریق خیال می تواند بر مرید، چه از لحاظ ظاهری و چه از نظر باطنی تسلط کامل در سلوک داشته باشد.
Born-Digital Dialectics: Twitter Literature as a Cyberspace Genre(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
695 - 732
حوزههای تخصصی:
This paper establishes Twitter literature as a born-digital literary genre shaped by the dialectical nature of cyberspace and its constraints and affordances, including enforced brevity, threading modularity, and algorithmic virality. It addresses the gap in studies on electronic literature and digital humanities, traditionally pivoted on studies of hypertext fiction, while pushing the literary potentials of microblogging to the margin. Synthesizing Hayles’s media-specific analysis, Levine’s genre theory, and other ideas on the dynamics of cyberspace, it argues that the constraints of Twitter do not overshadow creative forms of cultural critique, but, on the contrary, they create a space of tension between democratization and hierarchy. This paper contends that the constraints potentially democratize the production of literature through a highly social space of engagement and participation, yet the algorithmic systems usually preserve the hierarchies and attenuate the democratic potential. Through a genealogical analysis, the literary possibilities behind Twitter literature and its evolution are traced to pre-digital fragments, digital precursors, and key movements on Twitter. Analyses of two examples, including Jennifer Egan's Black Box and Teju Cole’s Small Fates, demonstrate how constraints foster aphoristic density, nonlinear narratives, and participatory meaning-making within the contested space. The paper promotes digital humanities by redefining twenty-first-century literariness and placing cyberspace as a potential zone for genre formation.
بررسی طنز اجتماعی- سیاسی در اشعار واصف باختری و احمد مطر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طنز یکی از شگردهای ادبی و همچنان یکی از شیوه های مبارزات کلامی است که شاعران در جوامع سیاسی خفقان آور برای نقد عمل کرد زمامداران از آن بهره می برند. در نوشتار حاضر نگارنده کوشیده است تا طنز اجتماعی- سیاسی را در اشعار باختری و مطر مورد بررسی قرار دهد. اساس طنز این دو شاعر انتقاد از شرایط نابسامان جامعه افغانستان و عراق به منظور اصلاح و زدودن فساد است که بدون تردید جلوه های مشترک طنز هردو شاعر دردمند را همین موضوع شکل داده است و از جانب دیگر هدف طنز این دوشاعر به هیچ وجه خنداندن دیگران نیست؛ بلکه طنز آنها اهداف کلان و ارزشمندی همچون استعمار زدایی و فساد زدایی را درپی دارد، در اشعار این دو شاعر مضامین مشترک زیادی دیده می شود که در این مقاله با روش توصیفی_تحلیلی به این مضامین مشترک و تطبیق اندیشه های دو شاعر پرداخته شده است در نتیجه می توان گفت که همگونی های زیادی میان طنز باختری و مطر وجود دارد از جمله برخورد انقلابی و تحول آفرین هردو شاعر با زمامداران عصر خود از رهگذر طنز، نقد فساد اداری، نقد استعمار ستایی، دید اصلاح گرانه، بیان کردن درد مردم در قالب طنز و برخی مشابهت های دیگری که در این مقاله به صورت مفصل به توضیح آن پرداخته شده است.
بررسی تطبیقی مضامین و ویژگی های غنایی و مولفه های سبکی مکتب رمانتیسم - با رویکردی به اشعار یدالله بهزاد کرمانشاهی -(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
34 - 60
حوزههای تخصصی:
پژوهش پیش رو، به بررسی و تحلیل رویکرد و مفاهیم سبکی مکتب رمانتیسم و ادبیات غنایی در سروده های شاعر معاصر، یداللّه بهزاد (1304-1386)کرمانشاهی می پردازد.این پژوهش با اتّخاذ روش توصیف و تحلیل داده ها و با تکیه بر مبانی و اصول مکتب رمانتیسم، سعی دارد با شناسایی و تحلیل مولفه های ترکیبی ادبیات غنایی و مکتب رمانتیسم به کار رفته در اشعار بهزاد، به لایه های پنهان تاثیر این مکتب در محتوای اشعار او پی ببرد و جهان بینی مسلّط بر افکار شاعر را واکاوی و تحلیل کند. نتایج پژوهش حاضر، حاکی از آن است که یداللّه بهزاد به عنوان یکی از شاعران سبک خراسانی برای عینی سازی مفاهیم غنایی، از مولفه های مکتب رمانتیسم مدد گرفته تا تصاویر شاعرانه متنوّعی از قبیل شکوه از روزگار، تنهایی، عشق و محبّت، دشواریهای زندگی در جامعه، وطن دوستی، توجّه به تاریخ، زن، طبیعت گرایی ، معایب مردم و بیان جهل و نادانی آنان بپردازد.این تصویر سازی ها اغلب دربردارنده معانی و مفاهیم همچون بیان احساسات و عواطف، تراژیک بودن، اندوه، حسرت، ماهیت نمایشی داشتن، اجتماعی بودن، زبان اول شخص، ایجاز و کوتاهی، وابستگی به زمان حال، وصفی بودن، تخیل نیرومند و ...را دار هستند که می توان آنها را مولفه های ترکیبی این دو مکتب دانست. در نتیجه مضمون اشعار بهزاد بی نصیب از تأثیر مکاتب ادبی غربی نبوده است چنانکه در سبک شعر او، اثر و ردّ ِ پای توجّه به مکاتب غربی دیده می شود. البته نباید همه این تاثیرات را برگرفته از محیط و سبک غربی بدانیم.
واکاوی نهادِ نهانِ کتاب ارداویراف نامه بر اساس نظریه جامعه شناسی شناخت کارل مانهایم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
132 - 107
حوزههای تخصصی:
اَرداویراف نامه یکی از مهم ترین کتاب های نگارش یافته در عصر ساسانی است که روایت این کتاب پیرامون جهان پس از مرگ است. این کتاب در پی بروز تردیدهای دینی و شیوع جنبش های نوپدید دینی به دستور نظام حاکمیت دینی نگارش پیدا کرد. هرچند این کتاب، متنی مذهبی و در زمره متون مکاشفه ای است، اما با دقت در آن می توان به این نکته دست یافت که بیان کننده سیاست و سایه سنگین دین در عصر ساسانی است. پژوهش حاضر، با استفاده از نظریه جامعه شناسی شناخت مانهایم، واکاوی چگونگی نگارش و تحلیل و بررسی مضامین به کاررفته در این کتاب است. مانهایم در نظریه جامعه شناختی شناخت خود به دنبال چگونگی اندیشیدن نخبگان است و این مهم را در لایه های زمانی و مکانی که تفکر و اندیشه در آن به وجود آمده موردبررسی قرار می دهد. در این تحقیق نشان دادیم که با کمک این نظریه، چه عوامل تاریخی و سیاسی در شکل گیری و نگارش این کتاب تأثیر داشتند. ارداویراف به عنوان نماینده طبقه موبدان، با سفر به جهان مینوی به تحکیم بنیان های اخلاقی و اعتقادی پرداخته و نشان داد که اطاعت از حاکمیت، موبدان و گزاره های دینی بهترین انتخاب و افراد جامعه در صورت مخالفت و اعتراض به این زیست به عذاب های سخت و دشوار در جهان پسین مواجه خواهد شد.
بررسی و تحلیل انضمامی روایت «رستم و شَغاد» با استفاده از رویکرد نقد نو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه خوارزمی) سال ۳۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۳ (پیاپی ۹۸)
165 - 190
حوزههای تخصصی:
قصه «رستم و شغاد» یکی از فنّی ترین و منسجم ترین روایت های موجود در شاهنامه است. در این قصه، برجسته ترین پهلوان شاهنامه، رستم، از جریان روایت حذف می شود. علاقه فردوسی به رستم سبب شده است تا فردوسی برای حذف او حساسیت و وسواس زیادی نشان دهد. فردوسی برای حذف این شخصیت ملی مجبور بوده است تا دقت زبانی و روان شناختی زیادی صرف کند تا مرگ رستم، با آن عظمت و شکست ناپذیری، معقول و پذیرفتنی جلوه کند. نقد نو، به منزله رویکردی انضمامی و سیستمی، تلاش می کند تا با اصالت بخشیدن به متن، الگوهای کلامی، هماهنگی، و وحدت درونی اجزا را در اثر نشان دهد. پیش فرض مقاله این است که فردوسی با استفاده از مقولا تی به نام «بازی اعتماد» و «فریب عاطفی» تلاش کرده است تا مرگ پهلوانی چون رستم را برای خواننده باورپذیر کند. مقدماتی چون «مفتون سازی»، «متقاعدسازی»، «خلق بحران و اضطرار»، «ایجاد حیرت»، «تبدیل قصه من به ما»، «تبانی»، «جلب اعتماد»، «تسریع اعتماد»، و «توطئه» قتل رستم را تا حد زیادی منطقی می کند. در این مقاله، با روش توصیف و تحلیل کیفی و دقیقِ متن، تلاش می شود تا مقدمات زبانی و ذهنیت روان شناختی فردوسی برای توجیه پذیری مرگ ابرپهلوان اثر ارزیابی شود.
بررسی فلسفه به مثابه ادبیات از منظر آرتور دانتو (مطالعه موردی اثر « فایدون» از افلاطون)
منبع:
پژوهش های نوین ادبی سال ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷
69 - 93
حوزههای تخصصی:
آرتور دانتو در مقاله خود تحت عنوان «فلسفه به مثابه ادبیات/ فلسفه و ادبیات/ فلسفه ادبیات» مطرح می نماید که فرم و شگردهای ادبی در تبیین مطالب فلاسفه نقش مهمی ایفا نمودند اما در تحلیل آثار فلسفی همواره این خصوصیات نادیده گرفته شده است، تاکنون پژوهشگران حوزه مطالعات میان رشته ای بارها به تحلیل آثار ادبی از منظر آرای فیلسوفان یا مکتب های فلسفی پرداخته اند، اما واکاوی آثار فلسفی از منظر فرم و عناصر ادبی کمتر مدنظر آنها قرارگرفته است. این پژوهش در نظر دارد که با اتخاذ نمودن رویکرد متفاوت دانتو نسبت به بررسی آثار فلسفی، توجه محققان را به جایگاه ادبیات در بستر این متن ها جلب نمایند و براساس شیوه توصیفی-تحلیلی همراهی میان ادبیات و فلسفه را در یک اثر شاخص فلسفی چون فایدون از افلاطون که دارای خصوصیات بارز ادبی است مورد مطالعه و بررسی قراردهد. مدنظراست که با تکیه بر منابع موجود به این سوال پاسخ داده شود که فیلسوف بزرگی چون افلاطون به چه علت و طریقی از خصوصیات ادبی یک تراژدی برای ارائه بیانی متفاوت از مفاهیمی چون جاودانگی روح، فانی بودن جسم و مرگ استفاده نمود و سقراط فیلسوف نامدار یونانی را در قامت یک قهرمان تراژدی برای مخاطبانش تصویر کرد. در طی پژوهش صورت گرفته مشاهده می شود که ادبیات قدرت شایانی در ترسیم مطالب فلسفی و متقاعد ساختن ذهن مخاطب در پذیرش آنها دارد و می تواند ابعاد تازه ای به فهم متن فلاسفه ببخشد و نگرش متفاوتی نسبت به مباحث آنها نزد خوانندگان ایجاد نماید.