فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
25 - 51
حوزههای تخصصی:
بنا به نظر رورتی، چرخش زبانی انقلابی بود که می بایست منازعات رئالیستی و ضد رئالیستی را منحل می کرد؛ اما رئالسیم با قدمتی به درازای تاریخ فلسفه از چنان نفوذی برخوردار بود که حتی فیلسوفان زبانی نظیر پوزیتویست های منطقی که موضع خود را علناً در برابر متافیزیک می دانستند، نتوانستند به طور کامل از چنگ آن خلاصی یابند. این امر به دلیل مبنا قرار گرفتن نظریه مطابقت صدق و روی دیگر این سکّه، یعنی نظریه بازنمایی در فلسفه زبان فیلسوفان تحلیلی بود. رورتی با تمسک به فیلسوفانی که این دو نظریه یادشده را به نفع وحدت سوژه ابژه کنار می گذارند، درصدد استدلال برای اولیّه بودن مفهوم صدق و نیز وابسته بودن آن به خود زبان، نه چیز فرا زبانی، برمی آید؛ از این رو، زمانی که صدق به خود زبان بازگشت، دیگر جایی برای واقعیتی خارج از زبان نمی ماند که کاربر زبان برای دست یابی به حقیقت مجبور به بازنمایی آن باشد. در نهایت، هدف او این است که نشان دهد کاربر زبان همواره در تماس مستقیم با جهان خارج به عنوان یکی از شرایط علّی ایجاد بازی های زبانی ما است و نه به عنوان تبیین گر و توجیه کننده گزاره های تکین زبان ما؛ بنابراین، رورتی با کنار گذاشتن مرزهای زبان و تمام دوگانه ها، فلسفه زبان خالصی را مجاز می داند که رئالیسم در آن محکوم به انحلال است.
ترسیم هندسه هستی شناسی فضا-زمان براساس مبانی معرفت شناختی ملاصدرا و انیشتین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
383 - 404
حوزههای تخصصی:
هدف از این نوشتار، تبیین کیفیت ایجاد و بررسی ذاتیات فضازمان بر اساس فلسفه صدرایی و قیاس آن با گزاره های فیزیکال است. در این مقاله به نحو توصیفی تحلیلی دو مسئله مورد کنکاش قرار گرفت، یکی از حیث معرفت شناسی و دیگر هستی شناختی است. مسئله اولی که بررسی شد از حیث معرفت شناسی است که به چگونگی مطالعه ماهیت حقیقی فضا زمان از منظر ملاصدرا و انیشتین پرداخته و دیگری از منظر هستی شناختی است که به تبیین ذات و ذاتیات فضا زمان از دیدگاه ملاصدرا و انیشتین می پردازد و درنهایت از حیث معرفت شناختی دانستیم که ملاصدرا و انیشتین معتقداند گزاره های علمی صرفاً گزاره های تجربی و محسوس نیستند بلکه برای توضیح ساختار و ماهیت فضازمان نیازمند ادراکات ریاضیاتی و عقلی از فضازمان هستیم. بر اساس این پژوهش، فضازمان از ماده اولیه ایجاد شده و نوعی هیولای ثانویه یا ذره بنیادین است و علت تند شوندگی نرخ انبساط آن به حرکت درون ذاتی آن باز می گردد، پس انرژی تاریک همان جوهر فضازمان است. بر این اساس اولاَ ماهیت فضا زمان ماهیتی غیرمحسوس است و ادراک محسوس آن ممکن نیست و ثانیاً ادراکات ریاضیاتی برآمده از قوه خیال و ادراکات عقلیه منبعث از قوای عقلیه، دقیق تر از ادراکات حسیه هستند، اما از حیث هستی شناختی کیهان شناسان مدلی پیشینی یا پسینی موجهی در چگونگی و یا چیستی ماهیت حقیقی فضازمان مطرح نکرده اند اما طبق مبانی ملاصدرا، فضازمان نوعی از انواع هیولاهای ثانویه ای است که صورت کامل شده اطوار هیولای اولی می باشد، ضمن اینکه کیهان شناسان نیز چون ملاصدرا معتقداند فضازمان مأخر از ماده اولیه کیهانی بوده است.
Averroës and the Inductive Turn: Revealing the Path to Modernity(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
261 - 288
حوزههای تخصصی:
This article examines a particularly influential development in medieval political philosophy. This development ensued during the liminal period of the late medieval era’s transition to the modern era. In the Greco-Islamic tradition of this transition, the Arab philosopher and theologian Averroës (Ibn Rushd) wrote insightful commentaries on the works of logic in Aristotle’s Organon. From his scholarly studies, Averroës developed a unique approach to advancing the use of inductive logic in dialectical syllogisms. Among his discoveries, Averroës had identified a rather vague reference in one of Aristotle’s works that suggested the possibility of modifying the logically deductive structure of demonstrative syllogisms. After further reflection on Aristotle’s reference, Averroës developed the possibility of an “inductive turn” to transform the syllogistic structure of deductive logic into the syllogistic structure of inductive logic. Averroës contended that an interchange of the major premise with the conclusion of a logically deductive structure of a demonstrative syllogism would result in the transformation of the logically deductive structure into a logically inductive structure and thus into a dialectical syllogism. By the end of the liminal period, Averroës’s inductive turn had been influential with many scholars in the Latin West, including Christian theologian Thomas Aquinas, analytical philosopher John Buridan in his approaches to understanding science, and the acceptance of the hypothetico-deductive analyses of natural philosophy of Francis Bacon and Thomas Hobbes.
فلسفه اشراق سهروردی و غزالی
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
49 - 89
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نشان می دهم که اندیشه شهاب الدین سهروردی (درگذشته ۵۸۷ق)، بنیان گذار جریان فکری موسوم به «اشراقی» در فلسفه اسلامی-ایرانی، به نحو قابل توجهی تحت تأثیرات افکار ابوحامد غزالی (درگذشته ۵۰۵ق) قرار دارد؛ کسی که هم به دلیل نقدهای مستمرش بر فلسفه مشاء اسلامی و هم به دلیل استفاده گزینشی از آن، شناخته شده است. بخش نخست این مقاله نشان می دهد که بنیان های عقلانی هستی شناسی نور در نظام فکری سهروردی، در بسیاری از جنبه های مهم، از رساله «مشکاه الانوار» غزالی اخذ شده است. بخش دوم مدعی است که نحوه مواجهه سهروردی با یکی از مسائل سرنوشت ساز کلامی، یعنی مسئله علم خداوند به جزئیات نیز می تواند به عنوان تأثیرپذیری و تعامل با اندیشه های غزالی تفسیر شود. در پایان، با توصیفی کلی از هر دو اندیشمند به نتیجه گیری می پردازم.
سر واضح در آثار ملاصدرا در ارتباط با مفهوم صدور، ولادت و تناکح(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
239 - 268
حوزههای تخصصی:
فلسفه اسلامی دانشی «سهل ممتنع» است بدین معنا که اگر مفاهیم آن درست تصور شود، تصدیق به بسیاری از قضایای آن ساده خواهد بود اما از آنجایی که تصور درست از این مفاهیم به سختی حاصل می شود، تصدیق به قضایای بدیهی و فطری آن همانند قاعده الواحد، سخت شده است. از جمله اموری که موجب سختی تصور مفاهیم فلسفه شده است، سرگویی و مجازگویی فراوان در فلسفه است که این کار برای متهم نشدن به کفر یا رعایت حال مخاطب غیر ماهر در فلسفه، انجام گرفته است. همچنین این سرگویی و مجازگویی فراوان باعث شده است که اشخاص غیر ماهر در فلسفه حتی آنجا که مفاهیم به روشنی و به معنای حقیقی استعمال می شود، آن را حمل بر سرگویی و مجاز گویی کنند. تا جایی که مفهوم روشن، حالتی مخفی و رازگونه پیدا می کند. که می توان از آن تعبیر به «سرٌ واضح» کرد. از جمله ی این مفاهیم، مفهوم صدور، ولادت و تناکح است. که به خاطر آنکه استعمال آنها مجاز پنداشته می شود، حالتی سر گونه پیدا کرده اند و فهم قواعد فطری و بدیهی فلسفه صدرائی را سخت تر کرده اند. در این پژوهش با روشی توصیفی و تحلیلی بر اساس مبانی ملاصدرا، استعمال حقیقی این الفاظ در فلسفه صدرائی، بدون آنکه لازمه آن مادی انگاری خداوند باشد، اثبات می شود.
چیستی، چرایی و پیشینه الهیات علمی در غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
367 - 396
حوزههای تخصصی:
الهیات علمی، نتیجه حدود نیم قرن تلاش الهی دانان معاصر مسیحی در دفاع از الهیات در برابر چالش های جدید است. تکیه گاه الهی دانان در چنین دفاعی علم بوده و آنان با اذعان به جایگاه ممتاز علم، درصدد تقویت جایگاه الهیات برآمده اند. مسئله اصلی نوشتار حاضر این است که الهیات علمی چیست و چه معیارهایی باعث «علمی» شدن الهیات خواهد بود. چالش هایی که الهیات مسیحی با آنها در دوره جدید مواجه شد، خواه وناخواه الهیات اسلامی را نیز تاحدی درگیر خواهد کرد و بدین سبب اهمیت دارد تا در قالب چنین مباحثی از تجارب الهی دانان مسیحی بهره برد. در این نوشتار، برای پاسخ به مسئله اصلی به آثار الهی دانان معاصر که عمدتا متخصص علم و دین نیز هستند مراجعه شده و یافته ها حاکی از آن است که از نگاه آنها، الهیات در صورتی «علمی» خواهد بود که از روش های کلی پژوهش علمی مانند برنامه پژوهش علم لاکاتوش، تز دوئم-کواین، رویکرد پسینی و نظریه استفاده کند. علاوه بر آنها، واقع گرایی به عنوان یکی از مهمترین مبانی علم و همچنین یافته ها و نظریه های علم نیز مستمسکّ برخی برای علمی شدن الهیات قرار گرفته است. به زعم این الهی دانان، چنین طرحی باعث اثبات عقلانیت الهیات و دفاع از باورهای آن خواهد بود. این طرح با وجود نقاط مثبت، نقاط منفی را نیز با خود دارد و شاید یکی از مهمترین آنها این است که مشخص نیست چرا علم باید تکیه الهیات باشد و از سوی دیگر، با توجه به اینکه بسیاری روش ها، یافته ها و مبانی ممکن است تغییر پیدا کنند، الهیات علمی طرحی گذرا و موقتی خواهد بود.
پژوهشی در نسبت آرخه و این همانی بر اساس نظر هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
185 - 208
حوزههای تخصصی:
آرخه را عموماً به اصل، سرمنشا و سرآغاز ترجمه می نمایند. این همانی نیز به معنای برابر بودن هر چیزی با خودش است. اصل این همانی، اصلی منطقی است که حاکی از نسبتی همان گویانه است. در تاریخ فلسفه، پارمنیدس به ایجاز به معنایی از این همانی اشاره می نماید که متفاوت، دشوار و حتی غریب به نظر می رسد. معنایی که نه عبارت از برابر بودن هر چیزی با خودش و گویای نسبت تساوی، بلکه نوعی خاصیت و ویژگی است که حتی وجود نیز بدان تعلق دارد. هایدگر در درس گفتار Identität und Differenz بیان می دارد که از نظر پارمنیدس ظاهراً این همانی خصیصه ای است که وجود را تعین می بخشد. از نظر هایدگر امری که با استیلای تفکر متافیزیکی، که البته خود محصول غفلت از تلقی پارمنیدس است، به فراموشی سپرده شد و به تدریج، این همانی تبدیل به آرخه (صورت اصلی منطقی) این همانی و به مثابه ی خصیصه ای از آنِ وجود در نظر گرفته شد. با مطمح نظر قرار دادن درس گفتار هایدگر در باب این همانی و تمایز و همچنین با بررسی آرای تالس و پارمنیدس، تلاش می کنیم نشان دهیم که ربط و نسبت آرخه با این همانی چیست.
نقد هگل به یقین حسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
331 - 362
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به تحلیل انتقادی موضع «یقین حسی» در فصل نخست پدیدارشناسی روح هگل می پردازد؛ موضعی که در ظاهر ساده ترین و بی واسطه ترین شکل آگاهی به نظر می رسد، اما هگل از درون آن، بنیادهای آگاهی مدرن را به چالش می کشد. مسأله اصلی پژوهش این است که هگل چگونه با تکیه بر ساختار درونی زبان و منطق یقین حسی، بی پایگی آن را آشکار می سازد، بی آنکه نیاز به نقدی بیرونی داشته باشد؟ در این راستا، این مقاله، ضمن واکاوی این پرسش، همچنین به تحلیل و مقایسه دو خوانش متافیزیکی و غیرمتافیزیکی از این فصل می پردازد. از یک سو، تفسیرهایی مانند تفسیر پینکارد و براندوم بر جنبه زبان مند و پراگماتیستی متن تأکید می کنند (خوانش غیرمتافیزیکی) و از سوی دیگر، مفسرانی چون استرن، بیزر و هولگیت با برجسته کردن ساختار هستی شناختی دیالکتیک، بر قرائتی متافیزیکی پای می فشارند. مقاله با روش تحلیلی– مفهومی، ضمن صورت بندی چیستی یقین حسی، مسیر دیالکتیکی آن را دنبال می کند و نشان می دهد چگونه این موضع، در تلاش برای حفظ فردیت و بی واسطگی، نهایتاً در کلیت زبان، مفهوم و زمان منحل می شود. این نوشتار با تأکید بر بُعد واسطه مندی شناخت، یقین حسی را به مثابه نقطه عزیمت تاریخ مند و دیالکتیکی آگاهی در نظام هگل بازخوانی می کند.
سیر تطور اندیشه های هوسرل در باب زمان و ظهور نخستین نشانه های گذر از متافیزیک حضور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
79 - 98
حوزههای تخصصی:
برنتانو در تأملات خویش تلاش کرد تا با طرح «تداعی اولیه» مسائل مربوط به ادراک اشیای زمانی را حل کند، اما هوسرل با انتقاد از برنتانو تأملات او را ناکافی دانست و در تلاشی پیگیر سعی کرد تا در دوران های مختلف فکری خود پاسخی برای حل مسائل مربوط به زمان ارائه کند. او ابتدا مسئله زمان را به مسئله آگاهی از زمان تبدیل کرد و با پیشرفت اندیشه اش کوشید تا سطوح عمیق تر زمان را کشف کند. وی نخست به آگاهی ما از ابژه های زمانی پرداخت، سپس آگاهی زمانی از این آگاهی اخیر را بررسی کرد و درنهایت به جریان مطلق آگاهی پرداخت. سیر اندیشه هوسرل در باب زمان، علی رغم اینکه آگاهانه چنین سیری را در پیش نگرفته بود، در جهتی بود که تفوق اکنونِ بالفعل حاضر در فهم زمان را به چالش کشید و با طرح مفاهیمی چون «حافظه اولیه» و «انتظار اولیه» و بعدها «بازیازی» و «پس یازی»، از حضورمحوری و اکنون محوری که اساس متافیزیک حضور است، فاصله گرفت. با این حال سیر او در جایی که به آگاهی مطلق رسید متوقف شد. هوسرل علی رغم اینکه گام بزرگی برای گذر از متافیزیک حضور برداشت، در واپسین گام، یعنی در عبور از آگاهی مطلقاً حاضر، از حرکت بازایستاد.
خوانش انتقادی دیدگاه غزالی در سرنوشت سازی انسان توسط خویش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
283 - 300
حوزههای تخصصی:
تبیین میزان تأثیر انسان در هستی و نقش او در تعیین و تغییر سرنوشت خویش، از مهم ترین مباحث کلامی است که در فلسفه و کلام اسلامی، هماره مورد توجه اندیشمندان و دانشمندان مکاتب گوناگون فلسفه و کلام اسلامی بوده است. در جهت تبیین این مساله در مقام ثبوت، سه دیدگاه کلی جبرگرایی، تفویض و امرٌ بین الأمرین شکل گرفته است. متکلمان معتزلی و امامیه، به سبب دفاع از مسئولیت انسان در برابر افعال صادره از وی و معناداری جزا و پاداش، استقلال نسبی انسان را در سرنوشت سازی خویش به معنای برخورداری آزادانه از اختیار پذیرفته اند. غزالی با این دیدگاه که پذیرش اختیار برای انسان، ناقض توحید افعالی است و به دلالت التزامی، قدرت و اراده خداوند متعال را محدود می نماید قائل به جبر و کسب شده است. جستار حاضر با روش توصیفی-تحلیلی پس از تبیین مفهوم اختیار و جبر انسان، با مراجع ه به آثار غزالی، صحت و سقم این نسبت و ادعا را بررس ی می کند. یافته ها: غزالی معتقد به نظام علیّت میان پدیده های هستی نمی باشد و تکرار روابط و نظم موجود را ناشی از عاده الله می داند. قضا و قدر تعیین کننده تمام حوادث و پدیدارهای جهان هستند و تمام افعال هستی، فعل ارادی و اختیاری خداوند است. نتایج: غزالی با انحصار اراده و اختیار به خداوند متعال، و تعیین پیشینی حوادث و رویدادها با قضا و قدر، برای انسان نقشی در سرنوشت سازی خویش قائل نیست. توسل او به ایده «کسب» در راستای مسئولیت انسان در برابر اعمال خویش نیز نتوانسته است پارادوکس جبر و جزا را حل نماید و از مشکلات عقلی جبرگرایی بکاهد.
تأثیر دین بر هویت فردی و اجتماعی از نگاه فارابی و کیرکگور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
335 - 346
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی و مقایسه نظرات فارابی، فیلسوف اسلامی، و سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی و پیشگام اگزیستانسیالیسم مسیحی، در مورد نقش دین در شکل گیری هویت فردی و اجتماعی پرداخته است. هدف اصلی این پژوهش تحلیل تطبیقی تأثیرات دین بر هویت از دو دیدگاه متفاوت است. روش تحقیق تحلیل محتوای تطبیقی است که بر اساس منابع معتبر و متون اصلی این فیلسوفان انجام شده است. فارابی دین را نهادی اجتماعی می بیند که وحدت و انسجام جامعه را تقویت کرده و به تربیت انسان های فضیلت مند کمک می کند. او بر اهمیت رهبران دینی و فلسفی در هدایت جامعه به سوی کمال تأکید دارد و معتقد است که دین و عقل مکمل یکدیگر هستند. در مقابل، کیرکگور بر تجربه شخصی و درونی دین تأکید دارد و دین را مسیری برای یافتن معنای زندگی و مواجهه با اضطراب های وجودی می داند. او باور دارد که دین باید به صورت فردی و مستقیم تجربه شود تا هویتی معنادار و اصیل شکل گیرد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که هر دو فیلسوف به اهمیت بنیادین دین در شکل گیری هویت فردی و اجتماعی تأکید دارند، اما رویکردها و تحلیل های متفاوتی نسبت به این موضوع دارند. دیدگاه های فارابی بیشتر به نقش اجتماعی و سیاسی دین و تربیت انسان های فضیلت مند معطوف است، در حالی که دیدگاه های کیرکگور بر تجربه فردی و درونی دین و مقابله با چالش های وجودی متمرکز است. این تفاوت ها نشان می دهد که هر دو دیدگاه به نقش دین در تعیین هویت انسانی جایگاه والایی قائل هستند.
بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان به مدد تفکر سه بعدی متیو لیپمن و خوانش دلوز از بارتلبی محرر: گشودن دریچه ای به امکان های نو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله مفهوم زدایی و سپس بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان با الهام از تفکر سه بعدی لیپمن و خوانش دلوز از بارتلبی محرّر است. برای دستیابی به این هدف، با روش کاوش گری فلسفی-انتقادی به بررسی مفهوم نافرمانی و انواع آن و سپس نافرمانی کودک پرداخته ایم. بدین ترتیب از تصورات پیشین درباره نافرمانی کودکان مفهوم زدایی کرده ایم تا نشان دهیم نافرمانی کودکان دارای ارزش ذاتی است و می توان آن را به مثابه بخشی از «صدا»ی کودکان و بازنمایی کننده بخشی از عاملیت آنان به حساب آورد. در گام دوم، با بهره گیری از مبانی نظری فلسفه برای کودکان نزد متیو لیپمن، به بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان پرداخته و نشان داده ایم که مبتنی بر سه بعد تفکر، یعنی انتقادی، خلاقانه و مراقبتی، نافرمانی کودکان می تواند سه صورتِ بلوغ نیافته، نیمه بلوغ یافته و بلوغ یافته به خود بگیرد. با پیروی از خوانش دلوز نیز «حرکت» نافرمانی کودکان را در دو شکل کنش مند و کنش گریز مطرح کرده ایم. دیگر یافته این جستار، مطرح نمودن دیالوگ به عنوان نیرویی است که امکان حرکت کردن میانِ انواع نافرمانی را برای کودکان فراهم می کند. بدین ترتیب، نافرمانی کودکان فرصت می یابد انواع مختلف خود را آشکار ساخته، میان آنها حرکت نموده و در این جریان امکان های نویی را به جهان اضافه کند، امکان های نویی که در نافرمانی بلوغ یافته به اوج خود می رسند.
تدوین برنامه درسی هوش اخلاقی کودکان پیش از دبستان براساس نظریه بوربا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تدوین برنامه درسی هوش اخلاقی کودکان پیش از دبستان براساس نظریه بوربا است. پژوهش حاضر از بعد هدف، کاربردی و از بعد کمیت، پژوهشی کمی که با روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه متخصصان علوم تربیتی و روانشناسی است که در مراکز آموزش عالی کشور مشغول به تدریس می باشند (510 نفر) است که اسامی آن ها از طریق سایت وزارت علوم و تحقیقات و فناوری کشور مشخص شد. و 200 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند ( کسانی که در حوزه هوش اخلاقی کار تحقیقاتی داشتند و کسانی حوزه علاقه انها کودک بود) انتخاب شده اند و تعداد 180 نفر به پرسشنامه محقق ساخته پاسخ دادند. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته است که روایی آن 85% به دست آمد. پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 98% به دست آمد. تجزیه وتحلیل داده های پژوهش در سطح آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS و روش الگویابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار 23 AMOS انجام گرفت. نتایج به دست آمده از تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم نشان می دهد که ضرایب استاندارد میزان سنجش برنامه درسی هوش اخلاقی به وسیله اهداف، محتوا، فرایند یاددهی- یادگیری و ارزشیابی به ترتیب برابر با 72/0، 94/0، 76/0، و 90/0 است و چون سطح معناداری برابر 001/0 کوچک تر از سطح معنا داری 05/0=α است. بنابراین قدرت رابطه بین عامل (برنامه درسی هوش اخلاقی) و مؤلفه های قابل مشاهده که هرکدام از این مؤلفه ها خود براساس نظریه بوربا دارای هفت زیر مؤلفه می باشند، سنجیده شده اند دارای وضعیت خیلی مطلوب است.
فلسفه متقدم ویتگنشتاین: خوانش ها و کاربردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۱۷۸-۱۶۵
حوزههای تخصصی:
بنیاد اندیشه متقدم ویتگنشتاین این است که مفاهیمی مثل خدا و ارزش ها نماینده ای در میان نام ها ندارند، یعنی هیچگاه نامیده نمی شوند، زیرا نام ها تنها در برابر اشیا قرار می گیرند که اجزای بسیط و صلب جهان هستند. از آنجا که این امور هیچگاه نامیده نمی شوند و نشانه های ساده درون گزاره ندارند که نماینده آنها در گزاره باشند، بنابراین هیچگاه گزاره ای معنادار درباره آنها شکل نمی گیرد و نمی توان درباره آنها سخنی معنادار گفت. اگر نظریه ویتگنشتاین به همین جا ختم می شد، ما حق داشتیم ویتگنشتاین را پوزیتیویست بنامیم. اما فقرات انتهایی رساله شواهدی در اختیار ما قرار می دهد دال بر اینکه تفسیر پوزیتیویستی از رساله نمی تواند آن چیزی باشد که ویتگنشتاین مد نظر داشت. ویتگنشتاین ادعا نمی کرد که خدایی در کار نیست و زندگی یک سره فاقد معنا است و ارزش ها توهم هستند، بلکه استدلالش متوجه حدود زبان بود. او می گفت درباره آنچه بیرون از حد زبان است باید سکوت اختیار کرد.
نقش توحید اجتماعی در صورت بندی الهیات مقاومت با تأکید بر قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
5 - 30
حوزههای تخصصی:
الهیات مقاومت به عنوان پشتوانه عقیدتی نظریه مقاومت، در بستر رخدادهای تاریخی اخیر و بر اساس عدالت محوری، با هدف دفاع از مظلومان و نفی سلطه کفار در برابر محور شرارت شکل گرفته است. این مفهوم به دلیل جهانی شدن، ریشه های قرآنی و نقش تمدن سازش در حرکت های اجتماعی معاصر، اهمیت پژوهشی بالایی دارد. این مقاله با فرض تأثیر تام توحید اجتماعی بر الهیات مقاومت، به روش کتابخانه ای و رویکرد تحلیلی، نقش توحید اجتماعی را در پایه ها، سازکارها، اهداف، عرصه ها و دستاوردهای مقاومت بررسی کرده و تمایز آن را از مقاومت مسیحی، سکولار یا امانیستی روشن می کند. یافته ها نشان می دهد توحید اجتماعی، بنیان الهیات مقاومت است؛ بر این اساس، سازکار قرآنی مقاومت ورزی شامل مقابله با بردگی مستکبران، نفی فاصله طبقاتی، استقامت حول ارزش های الهی، تاب آوری اجتماعی و ممنوعیت دوستی با کفار است. در این چارچوب، هدف نهایی پرستش اجتماعی و تحقق عبودیت کامل خداوند بوده و با نفی سلطه خدایان دروغین و طواغیت، مقاومت تمامی عرصه های علمی، اقتصادی و نظامی را در بر می گیرد. این رویکرد، دستیابی به بازدارندگی، نزول برکات الهی و زمینه سازی برای جامعه توحیدی و ظهور حضرت حجت (عج) را به عنوان دستاوردهای اصلی به ارمغان می آورد.
بررسی مفهوم آزادی استعلایی و نسبت آن با مسئولیت اخلاقی از منظر کانت براساس مفهوم دیگری نزد لکان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
1 - 18
حوزههای تخصصی:
آگاهی غیرقصدی و بی واسطه پیشاپیش هیچ نسبتی با دیگری ندارد. در حالی که آزادی همواره با دیگری در نسبت است و نسبت نداشتن با دیگری اساسا پای آزادی را به میان نمی کشد. از این رو آزادی هیچ گاه مسئله آگاهی نمی شود. این رویکرد آگاهی محور اساسا نگاهی به بیرون از خود ندارد چه این که منشا و ایده حقیقت را در درون و بدون وساطت دیگری پی می گیرد. دیگری در تمام اشکال آن رقیب آزادی است به این مفهوم که اجازه نمی دهد هر گونه مفصل بندی زبانی خارج از محدوده آن شکل بگیرد و همه عناصرِ توهمی خودآیین را در خود فرو می بلعد. در عین حال نسبت به نوعی آگاهی بازتابی و شناخت خود به مثابه ایگو راهی جز مواجهه با دیگری نیست. مضافا پیوند آزادی و مسئولیت اخلاقی نیز یکی از بنیادی ترین و دیرینه ترین مباحث اخلاق است که پیوندی میان سوژه، دیگری و عاملیت برقرار می کند. آزادی استعلایی کانت فضایی را به مثابه پشتیبان آزادی تجربی و به عنوان شرایط امکان تجربه آزادی برمی سازد. آزادی استعلایی و ناخودآگاه از این منظر نقش یکسانی در نسبت با مسئولیت اخلاقی ایفا می کنند.
کاوشی در متعلّقاتِ نقد اخلاقی در دنیای هنر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
41 - 58
حوزههای تخصصی:
هدف: موضوع اصلی جستار حاضر یافتن متعلّقات نقد اخلاقی در دنیای هنر است. این پژوهش می کوشد تا نشان دهد که دامنه نقد اخلاقی فراتر از آثار هنری است، که سنّتاً مهمّ ترین موضوع نقد اخلاقی بوده است. بنابراین، در پی کشف سایر متعلّقات نقد اخلاقی در دنیای هنر، تبیین چگونگی نقد در هر کدام از این حوزه ها، و اهمّیّت آن برمی آید، تا به طریقی چارچوبی جامع برای ارزیابیِ اخلاقیِ کلّ دنیای هنر عرضه کند.روش پژوهش: پژوهش با رویکردی کیفی و تحلیلی، از روش تحلیل مفهومی و استقرایی بهره می برد. داده ها از متون تاریخی، نظریه های فلسفی و مطالعات موردی در هنر استخراج شده است. این روش ترکیبی از بررسی های نظری و عملی را به کار می گیرد تا چارچوبی مستحکم ارائه دهد.یافته ها: پژوهش یازده متعلق اصلی برای نقد اخلاقی در دنیای هنر شناسایی می کند و در هر مورد به تبیین چگونگی نقد از طریق آوردن مثال هایی می پردازد و در نهایت توضیح می دهد که چرا نقد اخلاقیِ حیطه مذکور اهمّیّت دارد: (1) آثار هنری، (2) فرآیند هنرآفرینی، (3) هنرمند، (4) مخاطب، (5) فرآیند ادراک هنری، (6) فراورده نقد هنری، (7) منتقد، (8) فرایند عرضه هنر، (9) عرضه کنندگان هنر، (10) فرآیند تعلیم و تربیت هنری، (11) معلّمان و مربّیان هنر.نتیجه گیری: این جستار، با ارائه چارچوبی نظری و عملی، نشان می دهد که گسترش نقد اخلاقی به تمامی این ابعاد نه تنها ضروری است، بل نقشی اساسی در ارتقای استانداردهای اخلاقی در دنیای هنر و جامعه دارد. در مقابل، نادیده گرفتن این جنبه ها، فرصت هنر برای ایفای نقش مثبت اخلاقی را محدود خواهد کرد.
The Hologram of Conflicting Universalities(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
7 - 29
حوزههای تخصصی:
In recent quantum mechanics, the notion of hologram plays an important role: the image of an object which catches not only its actual state but also its interference pattern with other options that were lost when the actual state imposed itself. It is very productive to apply this notion to human history, and, perhaps the supreme example of holographic history is provided none other than by Marx. Marx is not an evolutionist, he writes history “top-down,” i.e., his starting point is the contemporary global capitalist order, and from this point he reads the entire history as a gradual approximation to capitalism. This is not teleology: history is not guided by capitalism as its telos, but once capitalism emerges, it provides the key to the entire (pre)history – here enters Marx’s well-known story (in Grundrisse) of linear development from prehistorical societies through Asiatic despotism, Antique slavery, and feudalism to capitalism. There is no teleological necessity in this development, it results from a series of contingent collapses of superpositions
Reassessing African Religion: Misconceptions, Marginalization, and the Impact of Western Thought(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
89 - 105
حوزههای تخصصی:
This paper explores the nature of African religion and the role of the role of Western misconception in influencing it. Historically, African religion has served as a yardstick of the values, principles, and philosophies that shape the daily lives and ethical frameworks guiding the African societies. It embodies a unique belief system, a reverence for a Supreme Being, and a deep connection to community and nature, among many others. However, the advent of Western institutional religion significantly altered this dynamic. Western thought systems often dismissed African religious practices as fetishistic, primitive, and inhumane among many other negative attributes, thereby marginalizing their religious practices and replacing them with Western Christian practices. Hence, this influence has as a result alienated and marginalizing the African people from their indigenous religion, which as well alters their Identity. Ironically, these Western practices promoted values and principles similar to those inherent in African philosophy but classified superior, so as to strip the Africans of their identity for easy control. In it on this note that this seminar paper critically examines these narratives, highlighting the authenticity, richness, and sanctity of African religion. With the intension of exposing the original nature of African religion, employing the method of conceptual and critical analysis, this seminar paper argues that African religion, far from being fetishistic embodies the totality of the reality of the African people; it is a sophisticated embodiment of moral principles, belief systems, spirituality, and a deep connection to the world.
A Small Catechism for Univocity in Theology(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
229 - 259
حوزههای تخصصی:
The following article discusses the problem of univocity in theology. It considers the classical dilemma that univocal terms used of God and human beings compromise God’s mystery while terms used equivocally of each compromise knowledge of God. One solution is that all terms used of both are analogous. Critical arguments against univocity, equivocity, and analogy are considered. Modern analysis of analogy identifies significant problems with the theory, prompting reconsideration of arguments against univocity since equivocity holds no promise for theological knowledge. Our thesis is that these arguments have plausible responses and propose a way of conceiving univocity in theology.