خاص بودگی: مقوله محوری امرِ زیبا در نظام زیبایی شناسی لوکاچ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله استدلال گئورگ لوکاچ را آن گونه که در کتابِ او با عنوانِ ویژگیِ خاصِ امر زیبا (1963) آمده است بازسازی می کنیم. درنظرگاه لوکاچ ”نظریه بازتاب“ مبنای مشترکی برای همه شکل های چیرگی نظری و عملی بر واقعیت از رهگذرِ آگاهی فراهم می آورد. بدین ترتیب، این نظریه هم چنین مبنایی است برای بازتابِ هنری واقعیت. ایده اصلی در این بازسازی توضیح و تبیین ویژگی هایِ خاصِ بازتابِ هنریِ واقعیت با توجه به هدفی است که این نوع بازتاب بر مبنای روشِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی برای خود تعیین کرده است؛ یعنی، فراهم آوردن تصویری از واقعیت که در آن تضاد میان نمود و بود (واقعیت)، جزئی و کلی و غیره چنان منحل شود که هر دو (سویه تقابل) تحت تاثیر مستقیم اثر هنری در یک تمامیتِ خودانگیخته با هم تلاقی کنند و حسی از یک تمامیت ناگسستنی بر مبنای خاستگاه تاریخی شان ایجاد کنند. از آن جا که دستیابی به این هدف مستلزم صورت بندیِ جدیدی از روابطِ میان مقولاتِ بازتابِ واقعیت است باید دید که مقولات مشترک در تمامِ بازتاب ها در برنهادنِ بازتابِ زیبایی شناختی با هدفی مشخص چه اشکال، روابط، تناسبات و غیره به خصوصی به خود می گیرند؟ آن چه در پرتو این بازسازی روشن می شود آن است که در صورت بندیِ جدیدِ لوکاچ از مقولات، مقوله خاص بودگی که حاصل روابط دیالکتیکی و سنتز مقولات کلیت و فردیت است، مقوله اصلی زیبایی شناسی است و اثر هنری ذیل این مقوله صورت می پذیرد. به این ترتیب هر وجهی از اثر هنری با صرفاً سخن گفتن در مورد خود، خواه ناخواه به واسطه غوطه ور بودن در کل، بازتابنده واقعیت عینی در تمامیتِ خود است.