فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
43 - 63
حوزههای تخصصی:
معرفت مهم ترین بعد وجودی انسان است و سایر ساحت های انسانی در ارتباط با ادراک و شناخت، اهمیّت می یابد. در دیدگاه ملاصدرا هر نفسی شایستگی لازم برای شناخت حقایق اشیاء را به حسب فطرت دارد. همچنین نفس دارای امکان استعدادی و قوه ی لازم برای کسب علوم است و داده های مورد نیاز آن برای ادراک توسط ابزاری به نام بدن تأمین می-شود و نفس با در اختیار گرفتن این داده ها، عمل ادراک را انجام می دهد. اما در این میان موانعی وجود دارد که بین نفس و حقایق عقلی حایل می شود که تا این موانع رفع نگردند، حقایق علوم از لوح عقلانی بر لوح نفسانی نقش نمی بندد. مسئله نوشتارحاضر اینست که در اندیشه صدرالمتألهین مهمترین موانع کدامند و چگونه می توان آنها را کنار زند؟ از اینرو با اتخاذ روش توصیفی و تحلیلی بدین نتیجه انجامیده است که اولین مانع، وجود جسم و ماده واشتغال نفس به تدبیر قوای جرمانی است. مانع دوم ظلمت ذاتی است که به خاطر کدورت امیال و انباشتگی است که بر اثر کثرت گناهان در صورت نفس ناطقه رخ می دهد. رفع این موانع توسط احکام شرعی و عبادات صورت می گیرد و غرض از اعمال و ریاضات بدنی این است که روح از عوارض حسّ و از امور مادی ظلمانی رها شود، هرچند رفع مانع امری سلبی وعدمی است وبالاصاله مقصود نیست. از اینرو فلسفه ی تشریع عبادات از بین بردن موانع موجود بر سر راه نفس برای رسیدن به تکامل و فیض علمی است. درصورت رفع موانع، مطابق حرکت جوهری، نفس بعنوان مقتضی در مسیر تکاملی خود راه می پیماید
بازیابی و تحلیل مؤلفه های درونی فعل ارادی در پرتو نظریه انکشاف نفس و تقریرات پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
133-161
حوزههای تخصصی:
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان می دارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقی اش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش می پردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، می خواند؛ به طوری که، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل می رسد. آن چه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر آن می کوشد، همراه کردنِ تأملاتِ نظریه انکشاف نفس با پدیدارشناسیِ نفس در مقام فاعلیت است. چنین مهمی، از دو جهت کارگشا است؛ یکی اینکه، آشکار شدنِ هستنده هایِ نفس که در بروز فعل، رخ می دهد؛ زیرا فعل، نتیجه فاعلیتِ نفس و بالتبع، مکشوفیتِ هستی ای از نفس، متناسب با شرایط محیطی است؛ و از جهت دیگر، بر حلقه ای از زنجیره عمل، از قصد تا مقصد، تمرکز می کند و این تمرکز را برای شناساییِ مؤلفه هایِ ورودی به میدانِ «هستی-عمل»، به کار می گیرد. بدین نحو که فاعل در انجام فعل، وجهی از هستیِ خود را ظاهر می کند و به طور همزمان این خوداظهاری با هستی ای دیگر از نفس، وارد کنش می شود که این برهم کنش، روی دادِ فعل بعدی را موجب می شود. در زیرنهادِ این کنش ها، «توجهِ» فاعل شناسا است که چگونگیِ برهم کنش ها را انتخاب می کند که نتیجه این تعیین به صورت عملِ ارادی ظاهر می شود و حلقه ای از زنجیره عملِ هدف دار را تشکیل می دهد. نتایج کارگشاییِ این تفکر میدانی، یکی، تنظیمِ کمیت و کیفیتِ برهم کنشِ مؤلفه ها در میدان عمل، به صورت آگاهانه تر و دقیق تر، توسط فاعل شناساست؛ و دیگری، حصول معرفتِ زمینه ای در مورد بسترِ روی دادگیِ فعل که منجر به خیر یا شرّ اخلاقی می شود.
ماکیاولی: اندیشه سیاسی در کاربست وضع استثنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ماکیاولی در شرایطی در ایتالیا به اندیشه می پردازد که وضعی استثنایی بر آن حاکم است و مبتنی بر راهکارهای اندیشه سنتی و کلاسیک سیاست نمی تواند این وضع را نه تنها توضیح دهد بلکه برای برون رفت از آن نظریه ای ایجاد کند. این وضعیت جدید که خواهان فهم و تشکیل دولت ملی در مختصات جدید خودش است با ابزار، نظریه و غایاتی از سنخ خود نیاز دارد که در بیرون از جاذبه نظام اندیشه سنتی قابل فهم است. بنابراین وضعیت منحصر به فرد جدید، اندیشه سیاسی استثنایی می طلبد که مختصات آن عبارتند از تقدم امر جزئی خلاف آمد عادت بر امر کلی، تقدم عمل بر نظر، تقدم وضعیت سیاسی بر فضایل و اخلاق و در نهایت تقدم ویرتو بر الهه بخت یا نظم طبیعی رومی و یونانی و تبدیل کردن کل امور دست نیافتی اندیشه سنتی به فرصتی برای فرد دارای ویرتو؛ به طور خلاصه اتصال نظریه به عمل در جهت کارایی سیاسی. بنابراین رابطه ماکیاولی با مسائل سیاسی دیگر در چارچوب نظریه نیست بلکه در چارچوب اثربخشی نظریه در کاربست سیاسی آن است. به عبارت دیگر سیاست برای ماکیاولی در مختصات جدیدش مقدم بر شناخت نظری و حتی مقدم بر فلسفه نظری است؛ در موضع کنونی امر سیاسی در وضعیت خاص خود ابزار خودش را فرا می خواند.
پدیدارشناسی درد در دازاین مؤنث(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
205-235
حوزههای تخصصی:
In his philosophy, Heidegger uses the term Dasein to refer to a being for whom Being is a fundamental issue, existing in a pre-understanding of Being that is neither clear nor fully defined. Heidegger’s Dasein stands in contrast to the history of traditional philosophy and the Cartesian dualism, not as a subject opposed to an object, but as a being-in-the-world, embodied, and, as Merleau-Ponty puts it, the body is the medium through which it is related to the world. However, this is not the end of the story, as the issue of gendered Dasein arises at this historical moment. Derrida and scholars in the field of gender phenomenology, continuing Heidegger’s thought and critiquing it, argue that gender is an ontological characteristic of Dasein. This paper aims to offer a phenomenological description of feminine Dasein’s understanding of Being, viewed through her constant and daily encounter with pain. In this way, the study, after describing the ordinary and recurring experience of pain in feminine Dasein, examines Heidegger’s interpretations of Georg Trakl’s poetry. Pain is understood not merely as a biological, psychological, or metaphysical event, but in a fundamental relationship with Being itself.
کارکرد معرفتی قوه خیال در حصول مفاهیم فلسفی از منظر علامه طباطبایی و دیوید هیوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
397 - 426
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف تبیین نقش و جایگاه معرفتی قوه خیال درگستره بخش عظیمی از معلومات و محتوای ذهنی یعنی مفاهیم فلسفی و با تاکید بر آراء علامه طباطبایی و دیوید هیوم مورد ارزیابی مقایسه ای قرار گرفته است.در این پژوهش پس ازذکر مقدمه ای مختصر از نقش معرفتی قوه خیال در تاریخ فلسفه،با استناد به اصول اساسی هردو فیلسوف و با ارائه چند نمونه از این مفاهیم به توصیف الگوی کلی فرایند حصول مفاهیم فلسفی پرداخته ودرخلال این توصیف و توجه به اصول اساسیِ برآمده از دل مبانی وآموزه های فلسفی هر دو فیلسوف،در نهایت توانستیم تصویر روشنی از مداخلات ومیانجی گری قوه خیال را در نیل به این مفاهیم حس گریز ارائه دهیم.یافته های این پژوهش نشان می دهدکه پادرمیانی و واسطه گری قوه خیال در فرایندحصول مفاهیم فلسفی در نظام فلسفی هر دو فیلسوف امری اجتناب ناپذیر است با این تفاوت که در نظام فلسفی هیوم اجتناب ناپذیری نقش قوه خیال در راستای بحث اصل تداعی تصورات،وحدت بخشی ونظم وآرایش ذهنی است بی آنکه منتهی به شناخت و معرفت مفاهیم مذکورگردد؛حال آنکه در نظام فلسفی علامه، اجتناب ناپذیری نقش خیال در فرایند حصول مفاهیم فلسفی امری است لازم اما ناکافی که فقط در جریان ارتباط و اتصال حضوری با واقعیتها واجد کارکرد معرفتی گشته و موجبات اعتبار و حیثیت معرفتی مفاهیم مذکور می گردد.
اعتبار و قلمرو عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی از منظر روایات اهل بیت (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: حجیت عقل نظری در تبیین اعتقادات دینی از مباحث مهم بین اندیشمندان اسلامی است. برخی معتقد به تعطیل عقل و برخی هم معتقد به عدم محدودیت آن در فهم اعتقادات دینی اند. مقاله حاضر با مراجعه به گفتار و رفتار و تقریرات حضرات معصومین(ع)، به دنبال پاسخ به این سؤال مهم بود که از منظر اهل بیت(ع) چه جایگاه و قلمروی برای عقل نظری در تبیین اصول معارف اعتقادی می توان در نظر گرفت. روش: نوشتار حاضر با مراجعه به منابع و آثار دینی رسیده از اهل بیت(ع) و با روش توصیفی و تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤال بوده است. یافته ها: بر اساس یافته های این تحقیق، اهل بیت(ع) نگاههای افراطی و تفریطیِ در این باره را نفی و با تأکید بر حجیت عقل، دیدگاهی میانه پیش روی ما قرار داده اند. ایشان گاهی عقل را در کنار نقل، حجت خداوند معرفی کرده؛ گاهی به تشویق یاران اهل استدلال خود پرداخته و گاهی نیز خود به اقامه استدلال عقلی در مباحث اعتقادی پرداخته اند. نتیجه: حجیت عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی مورد تأیید اهل بیت(ع) است. در عین حال، توان ادراکی عقل نظری به دلیل کلی نگر بودن آن، مطلق نیست و در برخی مباحث اعتقادی، گرفتار محدودیت است؛ لذا درباره قلمرو توانایی آن نباید گرفتار افراط و تفریط شد.
خداناباوری همدلانه در بوته نقد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
11 - 42
حوزههای تخصصی:
,ویلیام رو با ارائه خوانشی جدید از استدلال قرینه ای شر بر آن است تا مبتنی بر اصل معرفتی خویش که «صدق یک گزاره را شرط ضروری در پذیرش عقلانیت آن نمی داند»، نظریه «خداناباوری همدلانه» را ارائه نماید و از «دوستانه گی معرفتی» در معقولیت باور به وجود خدا دفاع نماید. اگرچه چهل سال بعد، این نظریه را مورد بازبینی قرار می دهد و تنها به «دوستانه گی اخلاقی» معتقد می گردد. در این پژوهش، با روشی تحلیلی انتقادی، در پی ارزیابی نظریه خداناباوری همدلانه معرفتی یا اخلاقی و چالش های آن هستیم. یافته های پژوهش، نشان می دهد که با صرف نظر از ابهام در معنای معقولیت در اصل معرفتی رو، «دوستانه گی معرفتی» در یکسانی شواهد و ادله خداباوری و خداناباوری، پارادوکسیکال است و در «موقعیت شواهد برتر»، با چالش نسبی گرایی در معقولیت مواجه است و نظریه تعیّن ناقص نیز نمی تواند این معضل را توجیه کند. «دوستانه گی اخلاقی» نیز رویکردی هنجاری و معطوف به عمل کرد خداناباوران است و عقلانیت نظری را به عقلانیت رفتاری فرو می کاهد و به نظر می رسد می توان آن را در زمره الحاد جدید شمرد که مستلزم تضعیف خداباوری است.
جایگاه عقل در اندیشه صدرالدین محمد قونوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
25 - 40
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر جایگاه عقل و ادراکات عقلی نزد عارفان را بررسی کرده و در این زمینه، دیدگاه های صدرالدین قونوی، یکی از پیشگامان عرفان نظری را تحلیل نموده است. وی ازجمله اندیشمندانی است که تندترین و گسترده ترین نقدها را نسبت به ارزش ادراکات عقلی ارائه کرده است. مسئله اصلی این پژوهش نقد و بررسی استدلال های قونوی در نفی اعتبار ادراکات عقلانی است. به همین منظور، هشت استدلال او ارزیابی گردیده است. یافته های پژوهش نشان می دهد هیچ یک از این استدلال ها قادر به اثبات مدعای قونوی مبنی بر بی اعتباری عقل نظری نیست، بلکه تنها نتیجه حاصل از برخی از این استدلال ها، محدودیت عقل انسان در شناخت حقیقت و کنه اشیاست؛ امری که فیلسوفان نیز آن را پذیرفته اند.
ولایت تکوینی روح بر بدن از منظر عقل و نقل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
59 - 76
حوزههای تخصصی:
ولایت تکوینی که نوعی مالکیت و تسلط حقیقی است، بالذات از آنِ خداوند است؛ اما برخی مخلوقات نیز به اراده و اذن الهی، در امتداد ولایت خداوند و به تبع آن، کم وبیش از ولایت و مالکیت تکوینی برخوردارند. این نوشتار با روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی، رابطه تکوینی روح و بدن از منظر عقل و نقل را بررسی کرده و نشان داده است که اولاً، از دیدگاه آیات و روایات و نیز حکما، ولایت تکوینی درجات و مراتب متعددی دارد و گستره آن متناسب با مرتبه وجودی هر مخلوق، متفاوت است. ثانیاً، یکی از مراتب نازل ولایت تکوینی، که موهبتی از جانب حق سبحانه به شمار می رود، سلطه تکوینی روح بر بدن است. این مرتبه بر خلاف مراتب عالی ولایت، مختص شخص یا گروه خاصی یا حتی انسان ها نیست، بلکه در حیوانات نیز کم وبیش وجود دارد. ثالثاً، خداوند سبحان این قابلیت را در روح انسان قرار داده است تا با حرکت جوهری اشتدادی، ولایت تکوینی موهبتی خود را افزایش دهد و مراتب عالی تر آن را کسب کند. همچنین این امکان در انسان وجود دارد که با سوء اختیار خود، ولایت تکوینی روح بر بدن را کاهش دهد یا نابود سازد و ارتباط خود با عالم ماده را تضعیف یا به کلی قطع کند.
Building Sustainability: Crip Time and Disability Justice in the Spanish Medical Industrial Complex(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This paper examines the intersection of Crip Time and Disability Justice within the Spanish medical-industrial complex, uncovering the systemic barriers faced by disabled individuals, particularly those with chronic pain and fatigue. It argues for a paradigm shift toward more inclusive and sustainable healthcare temporalities that prioritize care, interdependence, and accessibility over efficiency and productivity. Building on the history of healthcare activism in Spain, with a focus on movements such as Marea Blanca, the paper integrates the principles of Disability Justice and Crip Theory to critique the rigid temporal structures imposed by medical institutions. These structures marginalize disabled individuals by enforcing normative timelines that fail to accommodate their lived experiences. The chapter highlights the necessity of rethinking healthcare systems to embrace temporalities that sustain well-being and challenge the austerity-driven logic of the Medical Industrial Complex. This paper analyzes Spanish healthcare settings and draws on previous experiments in Disability Justice activism for citizens living with chronic pain or chronic fatigue to envision a future of healthcare grounded in justice and sustainability. It advocates for flexible, patient-centered care models that respect and adapt to diverse temporalities. This approach proposes a shift in public healthcare policies toward long-term collective flourishing and equity.
بررسی رابطه آزادی انتخاب عقیده با ارتداد در چارچوب توحید تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد تجربه گرایی و نو اندیشی نسبت به مباحث دینی، نگاههای جدید به دین را رقم زده است که دغدغه آنها، مطابقت احکام دینی، به خصوص اسلام با مسائل جدید است. از جمله این مباحث، حکم ارتداد در صورت داشتن اعتقادی خلاف دین اسلام است. هدف: هدف مقاله حاضر، بررسی رابطه بین آزادی عقیده و ارتداد در چارچوب هدایت تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای بود. روش: این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفت. یافته ها: اولاً، حکم ارتداد در صورتی تحقق پیدا می کند که دو عنصر مادی و قانونی ارتداد در او محقق شود؛ ثانیاً، حکم ارتداد بر رفتار و منش مسلمان واقعی بار می شود نه بر اعتقادات او. ثالثاً، اسلام چارچوب مشخصی را در زندگی فردی مشخص کرده که عبارت است از: مسئولیت انسان در مقابل تمام اعمال و اعضا و جوارح، مسئولیت انسان در تحقیق برای انتخاب عقیده درست و ممنوعیت تقلید کورکورانه. در صورت عدم رعایت این چارچوب، نزد خدا پاسخگوست، اگرچه مجازات دنیوی ندارد. در عرصه اجتماعی، فقیه جامع الشرایط باید با رعایت چارچوب عدالت محوری، مسئولیت در مقابل دین مردم و مسئولیت برای رشد عقلانی مردم، به رفع موانع رشد جامعه بپردازد. در این عرصه در صورت تحقق حکم ارتداد و اظهار علنی آن؛ چون مانعی در مقابل آزاداندیشی و هدایت مردم ایجاد می شود، حاکم اسلامی باید در مقابل آن بایستد. نتیجه گیری: خداوند حکیم، همان طور که در نظام تکوین، تمام نیازهای تکوینی انسان را فراهم کرده ، تمام قوانین مورد نیاز انسان را نیز در چارچوب ربوبیت تشریعی بیان کرده است.
بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
81-106
حوزههای تخصصی:
نفس و بدن و ارتباط این دو جوهر، ازجمله مسائل فلسفه ذهن می باشد که در تمام مکاتب فلسفی ردپایی از این مبحث وجود دارد. فلسفه دکارت و حکمت متعالیه نیز ازجمله این مکاتب می باشند که طبق مبانی هر دو مکتب، این دو جوهر دارای ثنویت می باشند، با این تفاوت که دکارت قائل به ثنویت ذاتی نفس و بدن است و حکمت متعالیه، ثنویت تشکیکی این دو جوهر را مطرح می کند، اما اندیشه دکارت به دلیل غیرممکن بودن ارتباط دو جوهر مغایر توسط بسیاری از مکاتب فلسفی مورد نقد واقع شده است. از همین رو بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه می تواند بسیاری از ضعف های دیدگاه دکارت را در این زمینه آشکار ساخته، راهکارهایی درخور جهت رفع این ضعف ها و اقناع اندیشه منتقدان ارائه دهد. در این مقاله، به روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا به بررسی ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت پرداخته می شود، سپس راهکارهای دکارت بر اتحاد نفس و بدن ارائه می گردد و نهایتاً ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه مورد نقد واقع شده، راهکارهایی در این زمینه ارائه می شود که طبق این راهکارها می توان با قائل شدن به وجود ویژگی های مادی نفس، در ابتدای آفرینش، نفس و بدن را متحد با یکدیگر دانست و استقلال نفس از بدن را آن هنگام مطرح کرد که این جوهر به سیر در مراتب کمالی پرداخته، به تجرد تام برسد.
نگرش هستی شناسانه به صنایع شارعه در فلسفه ابن سینا؛ اتصال سنت اجتماعی به سنت الهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۳۸-۲۲۳
حوزههای تخصصی:
ابن سینا با ارایه دو نوع تقسیم بندی علوم، دیدگاه های متفاوتی نسبت به ماهیت و غایت علوم مطرح کرده است. این تقسیم بندی ها یکی مبتنی بر روش ارسطویی و دیگری تقسیم بندی خاص او در اثر منطق المشرقیین است. ابن سینا با ترکیب حکمت و شریعت، هماهنگی میان عقل و دین را برجسته کرده است. او شریعت را به مثابه ابزار اصلی پدیدآمدن سنت برای تحقق عدالت و تنظیم زندگی فردی (عبادات) و اجتماعی (معاملات) معرفی می کند. سنت از یک سو توسط سان (شارع-نبی) برای اداره اجتماع و بقای نوع انسانی تنظیم می شود و از سوی دیگر مرتبط با سنت الهی است که طبق آن عنایت خداوند مشمول خیررسانی به موجودات می شود. دیدگاه او بر ضرورت وجود شارع و خلیفه برای بقا و پایداری سنت تاکید دارد. این مقاله به تحلیل نگرش ابن سینا نسبت به صنایع شارعه و ارتباط آن با وحی، عقل فعال، سنت، شریعت، و سعادت انسانی پرداخته است.
واکاوی تحلیلی مبانی اخلاقی تربیتی ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
69 - 88
حوزههای تخصصی:
ارسطو به جز فلسفه و منطق، به موضوع اخلاق نیز توجه داشته است. اخلاق مورد تایید ارسطو فضیلت محور است، فضیلتی که آن را باید در نقطه حد وسط و به دور از افراط و تفریط جستجو کرد. مساله اصلی این جستار آن است که آیا مبانی اخلاقی تربیتی مطرح شده از سوی ارسطو بدون اشکال است و می توان از آن به عنوان یک الگوی اخلاقی کامل و قابل توصیه، یاد کرد یا خیر؟ بر این اساس مبانی مقبول ارسطو از کتاب اخلاق نیکوماخوس استخراج و با روش تحلیل محتوایی ارزیابی شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که از جمله نقدهای وارد بر ارسطو عبارتند از: عدم التفات به مبدا و معاد، انسان شناسی ناقص، عدم دستگیری و هدایت مخاطبانش در تشخیص نقطه حد وسط که همانا فضیلت است، عدم ارائه روش و راهکار برای رسیدن به فضائل. بنابراین اخلاق ارسطویی نه بی اشکال است و نه انطباق کاملی با اخلاق اسلامی دارد.
بررسی رویکرد ارزش شناختی جبرگرایی در فلسفه فناوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
149 - 167
حوزههای تخصصی:
هرچند فناوری موجب آسایش و رفاه انسان شده، اما پیامدهای مخرب آن نیز از دید فیلسوفان علوم انسانی پنهان نمانده است. یکی از چالش های اساسی در این حوزه، رویکرد ارزش شناختی جبرگرایی در فلسفه فناوری است. آیا انسان در اختیار فناوری است، یا فناوری در اختیار انسان؟ و آیا اهداف و ارزش ها از ابزارها تفکیک پذیرند؟ این پژوهش با رویکردی عقلانی، کوشیده است جبرانگاری در فلسفه فناوری را از منظر ارزش شناختی، تحلیل، بررسی و نقد کند. به همین منظور، ابتدا نسبت اراده گرایی و جبرگرایی و ارتباط آنها با ذات گرایی و ابزارگرایی را بررسی کرده، سپس در تحلیل رویکرد مباشر و غیرمباشر جبرگرایانه به فناوری، ارتباط آن با ارزش ها را تحلیل نموده است. داده های این پژوهش به شیوه «کتابخانه ای» گردآوری و با روش «تحلیل منطقی» بررسی شده اند. در نقد دیدگاه جبری به فناوری، باید به وجود اعتباری فناوری توجه کرد. ازاین رو نمی توان آن را به مثابه نیرویی تلقی نمود که انسان ها را تحت تسلط و تدبیر خود قرار می دهد. بی توجهی به لوازم منطقی اراده و اختیار انسان در نظام های اختیاربنیان (مانند اخلاق و حقوق) از دیگر چالش های این رویکرد است. این تحلیل به همراه بررسی شرط ارزشمندی (یعنی اکتسابی بودن صفت یا اختیاری بودن فعل) نشان می دهد که محصولات فناورانه فی نفسه ارزشمند محسوب نمی شوند. با این حال، اگر فناوری را در قالب فعل فاعل مرید در نظر بگیریم، با توجه به نیات فاعل، می توان آن را ارزش داوری کرد.
واکاوی تفکرات ارسطو و سوفسطائیان درباره حکومت مطلوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
347 - 364
حوزههای تخصصی:
تعیین حکومت مطلوب و تبیین مهم ترین مؤلفه های آن، همواره یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیز حقوقدانان، سیاستمداران و فیلسوفان بوده است. امروزه، تعریف های مختلفی از حکومت مطلوب ارائه شده و در آن ها، به شاخص های مهمی چون مشارکت عمومی، قانون گرایی و برابری افراد اشاره شده است. معیار های تعیین حکومت مطلوب، یکی از مهم ترین چالش های فکری فیلسوفان و سوفیست ها در سده های پیشین بوده است که این تزاحم دیدگاه ها نیازمند واکاوی و بررسی می باشد. ارسطو به یک حکومت ترکیبی در دست یابی به حکومت مطلوب معتقد بود و در این راستا، بیشترین میزان انطباق با طبیعت مدنی آدمی را، جامع ترین شرط استمرار و بقاء حکومت مطلوب می دانست؛ اما در مقابل، علی رغم فقدان دیدگاه واحد درباره حکومت مطلوب در اندیشه سوفیست ها، آن ها همواره در بیان آراء خود، به منافع متکثر افراد و بیشترین میزان بهره مندی از امکانات موجود تاکید می کردند. در این نوشتار، ضمن تبیین تفصیلی دیدگاه ارسطو نسبت به قسم بندی حکومت ها و به ویژه تعیین نوع حکومت مطلوب، دیدگاه های سوفیست ها در این باره و نزاع فکری آنان با فیلسوفان نیز بررسی شده است.
Is Care Compatible with The Tyranny of Immediacy? on substituting rhythm for cadence(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The article specifies the human being based on the respiratory cycle, referring to the etymology of the word “spirit”. This word shares its root with the French word respiration (“breathing”) as well as the verb “to inspire,” suggesting breath and animation. Human temporality is made up of organic rhythmicity, from a weighing body that experiences itself as inscribed in time – this is the authentic meaning of the word “to exist”: to come from nowhere, without time, to somewhere, at some time. This article questions the compatibility between the demand for temporal efficiency, characteristic of the modern industrial age and the technophile ideology of communication, and the “service society” which purports to be more “caring” than the industrial one. Highlighting the suppression of the passage of time characteristic of the ideology of communication, where “time” is frozen in a self-reproducing present with no past or future, the author asserts that humane care is radically incompatible with a society that subsumes humanity, inscribed in time and in need of breath, under the ideology of a perpetual present. It is precisely on the basis of what specifies the human, namely breathing and desire, that the author proposes to consider how care might be possible in an ultra-technologized world. Drawing on an imaginary of movement and inspiration/aspiration/breathing deployed in choreographic performances and practices, the author invites the reader, as Simone Weil did, to substitute rhythm for cadence, to insert slowness into speed, and to favor the flow of time in a human reality that has become unbearable by dint of “modernization”. In so doing, we must reconsider head-on the fate that binds us, namely death, which no stasis in a perpetual present can eliminate, and which the metaphor of a risk of social necrosis invites us to reconsider. Accepting the passage of time, giving death back its face, is costly; but it's at this price that time can regain its humanizing value, as a sine qua non component of care.
ذات گرایی جدید مسیر بازسازی فلسفه و فلسفۀ علم اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علم فیزیک سه مقطع پیشانیوتنی، نیوتنی، و کوانتومی را پشت سر گذاشته است. هر مقطع دارای لوازم فکری فلسفی خاص به خود بوده است. فیزیک پیشانیوتنی به ذات گرایی و واقع گرایی قدیم (و به تعبیری، خام) و به فلسفه متقدمین و فلسفه اسلامی، فیزیک نیوتنی به ضدّذات گرایی و ضدّواقع گرایی و به غالب فلسفه های معاصری که در ایران رواج دارند، و فیزیک کوانتومی به ذات گرایی و واقع گرایی جدیدی، که عمدتاً در ایران ناشناخته است رهنمون شده اند. فلسفه اسلامی که در بستر فیزیک پیشانیوتنی به بار نشسته و به ذات گرایی و واقع گرایی قدیم رهنمون شده است، با ظهور فیزیک نیوتنی و لوازم ضدّذات گرایانه و ضدّواقع گرایانه آن، توان پیشروی خود را از دست داد و ناچارا دست بسته در کناری نظاره گر مانده است. فلسفه اسلامی برای اینکه بازسازی شده و امروزین گردد به یاری جریان ذات گرایی و واقع گرایی جدید نیازمند است. فلسفه اسلامی با تحلیل، نقد و بازسازی ذات گرایی جدید و به تبع آن، بازسازی خود، می تواند از منظری ذات گرایانه و واقع گرایانه، به بازسازی فلسفه عمومی، معرفت شناسی و فلسفه علم مبادرت ورزیده و به تبع آن ها در پیشبرد واقع بینانه سایر علوم و امور، و به تبع آن ها در حلّ و فصل واقع بینانه مسائل و مشکلات، سهم به سزائی داشته باشد.
تبیین ارتباط جهانبینی فلسفی و هنر بر اساس آرای صدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
335 - 365
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، به دست آمد که جهان بینی فلسفی به عنوان یکی از انواع جهان بینی با هنر که از قلمروِ ادراکات بشری بیرون نیست، ارتباط وثیقی دارد. ما با پی گرفتنِ جهانبینی فلسفی در آرای صدرا دریافتیم که جهان بینی فلسفی بمثابه غایتِ فلسفه، پایه همه ادراکات بشری است. همچنین، با پژوهش درباره چیستی هنر و تجمیع آرای فیلسوفان درباره تعریف هنر دریافتیم که هنر پدیده ای انسانی است که از غریزه و تمایلات فطری انسان به نظم بخشی برخاسته است و قلمروی به وسعت درک انسانی دارد. انسان در این پدیده از قوّه خیال کمک می گیرد تا با قول یا فعل میان صور محسوس ترکیب و انفصال ایجاد کند و به تقلید یا محاکات صناعی دست یابد و زیبایی آفریده شود. آفرینش زیبایی به ایجاد شگفتی می انجامد و شگفتی به ایجاد لذّت منتهی می شود. این پدیده انسانی محدوده ای به وسعت قلمرو ادراک انسانی دارد؛ لذا از جهانبینیِ فلسفی که بنیادِ ادراکات انسانی است، تأثیر می پذیرد.
تحلیل اولویت ها، چالش ها و راهکارهای گروه معارف اسلامی از منظر اساتید معارف خراسان جنوبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل چالش ها، راهکارها و اولویت های گروه معارف اسلامی در دانشگاه های استان خراسان جنوبی از منظر اساتید این گروه است. مطالعه با رویکرد کیفی و از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۶ نفر از اساتید گروه معارف اسلامی انجام گرفت. داده های گردآوری شده با روش تحلیل مضمون و استفاده از نرم افزار MAXQDA مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که مهم ترین اولویت های اساتید شامل تبیین گری به ویژه در حوزه انقلاب اسلامی، تسلط علمی، مهارت های ارتباطی، و شایستگی های اخلاقی است. همچنین چالش های شناسایی شده در چهار محور اساتید، دانشجویان، محتوای دروس و برنامه ریزی آموزشی طبقه بندی شدند. از جمله چالش های برجسته می توان به کمبود اعضای هیأت علمی، بی علاقگی دانشجویان، یکنواختی و عدم جذابیت محتوای دروس و تراکم کلاس ها اشاره کرد. در پاسخ به این چالش ها، اساتید بر به روزرسانی محتوا، ارتقای سطح علمی و مهارتی استاد، استفاده از روش های تدریس نوآورانه، و اصلاح ساختارهای سازمانی تأکید داشتند. نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای بازنگری در سیاست گذاری های آموزشی و بهبود کیفیت دروس معارف اسلامی در دانشگاه ها باشد.