فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
«چشم اندازگرایی» در فلسفه نیچه، به عنوان رویکردی ضدبنیادگرایانه، «حقیقت» را نه به مثابه امری مطلق، بلکه برساخته ای وابسته به تفسیرهای متنوع انسانی در نظر می گیرد. نیچه استدلال می کند که شناخت و حقیقت همواره در بستر چشم اندازهای متکثر شکل می گیرند و هیچ معیار مستقل و جهان شمولی برای صدق وجود ندارد. این مقاله، ابتدا به بررسی اهمیت چشم اندازگرایی نیچه پرداخته و آن را در تقابل با نظریه های سنتی صدق، همچون نظریه های مطابقت، انسجام و عمل گرایی، تحلیل می کند. سپس، رابطه این دیدگاه با مفهوم حقیقت در فلسفه نیچه مورد بررسی قرار می گیرد و پیامدهای آن برای معرفت شناسی و نظریه صدق واکاوی می شود. در پایان، ضمن بررسی چالش های ناشی از این نظریه، از جمله «نسبی گرایی» و «پارادوکس» چشم اندازگرایی، تلاش می شود نشان داده شود که نیچه چگونه با پذیرش تنوع تفاسیر، به امکان مقایسه و نقد چشم اندازها باور دارد. این مطالعه حاضر نشان می دهد که چشم اندازگرایی در اندیشه نیچه، نه به معنای انکار حقیقت، بلکه تأکیدی بر نقش سازنده تفاسیر گوناگون در تکوین دانش بشری است.
نقد اونتیکی–اونتولوژیکی هایدگر بر اونتولوژی دکارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
55 - 77
حوزههای تخصصی:
دکارت، در تلاش برای اثبات ریشه تردیدناپذیر معرفت و رسیدن به یقین در مابعدالطبیعه و شاخه های معرفت بشری، وجود را به دو بخشِ شیء اندیشنده (من اندیشنده) و ابژه اندیشه (جهان خارج) تقسیم می کند و مبنای تردیدناپذیر معرفت را در شیء اندیشنده جست وجو می نماید و، براساسِ آن، جسم یا جهان خارج، خدا و سایر علوم را اثبات می کند. هایدگر این فکر ریشه ای در فلسفه دکارت را مورد نقادی قرار می دهد و آن را به معنایِ تفکیک سوژه و ابژه می داند، امری که به بحران هایی در فهم حقیقت وجود، واقعیت و تجربه انسانی منجر شده است. این نوشتار از دیدگاه اونتیکی-اونتولوژیکی و به روش تحلیلی به نقدهای هایدگر درموردِ دکارت می پردازد. هایدگر، با معرفی مفهوم دازاین (وجود انسانی در جهان)، به جایِ تفکیک سوژه و ابژه، بر ضرورت پیوستگی انسان با جهان تأکید می کند و تفکیکِ دکارتی سوژه و ابژه را رد می کند. وی معتقد است که تنها ازاین طریق می توان به حقیقت وجود دست یافت. در این مقاله، با استفاده از تحلیل پدیدارشناختی هایدگر و امعان نظر در کتاب هستی و زمانِ هایدگر، پنج نقد عمده اونتیکی-اونتولوژیکی وی بر فلسفه دکارت را از دیگر نقدهای وی تفکیک کرده و به بررسی آن پرداخته ایم. این نقدها به عنوانِ پیش نیازی برای بازاندیشی در متافیزیک مدرن و راهی برای فهم عمیق تر از وجود و هستی محسوب می شود.
The Vichian Sensuns Communis As The Conservation And Surpassing Of Medieval Anthropologies(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
179 - 188
حوزههای تخصصی:
This article examines E. Sergio’s studies on the concept of sensus communis as developed by Giambattista Vico, highlighting its historical and philosophical significance. The analysis positions Vico as a pivotal figure bridging medieval and modern thought: he inherits the intellectual legacy of the past while reinterpreting its core elements through a distinctly modern sensibility. Within this framework, sensus communis emerges as a key concept for understanding human social action—a perspective that, drawing from Aristotle and Thomas Aquinas (whose approaches modernity often rejects), finds its fullest expression in Vico’s system. By privileging language as a primary mode of communication, Vico is shown to transcend the Hobbesian conception of human nature specifically through the lens of sensus communis.
تمایز «ذات» و «وجود» در مابعدالطبیعه ابن سینا: بررسی متون و سیاق آن
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
105 - 143
حوزههای تخصصی:
دیمیتری گوتاس در کتاب مهم و نوآورانه اش با عنوان «ابن سینا و سنت ارسطویی» و همچنین در بسیاری از مقالات وزین دیگرش، بر نقش کلیدی مابعدالطبیعه در نظام فلسفی ابن سینا تأکید ورزیده است. رویکرد گوتاس نسبت به مابعدالطبیعه (همچنین نسبت به سایر شاخه های اصلی فلسفی) در آثار ابن سینا، بر اساس روش شناسی جامع ناشی از ارزیابی انتقادی فرضیات مطالعات پیشین، تجزیه وتحلیل عمیق متون اصلی، و بازسازی دقیق بافت تعلیمی و تاریخی آنها استوار است. برای تمام پژوهشگرانی که به مابعدالطبیعه ابن سینا (و حتی به روان شناسی و معرفت شناسی او) و به طورکلی به تفکرات مابعدالطبیعی در جهان عرب علاقه مند هستند، تحقیقات پیشگامانه دیمیتری گوتاس حقیقتاً ستودنی است. او با کاوش و نقشه برداری از قلمروهایی که تا حد زیادی بکر و ناشناخته بودند، و با ارائه چارچوبی مستحکم، درخشان و جامع از کل این حوزه، مسیر را برای پژوهش های تخصصی تر در آینده هموار کرده و گنجینه ای ارزشمند را برای علاقه مندان به این حوزه گشوده است. به عنوان نشانه ای از قدردانی عمیق شخصی و در راستای پیروی از رویکرد استادانه گوتاس که در بالا توضیح داده شد، مقاله حاضر می کوشد تا تحلیلی بر یکی از مسائل مهم در مابعدالطبیعه ابن سینا ارائه دهد. مسئله موردبحث در این مقاله، همان طور که در شاهکار مابعدالطبیعی ابن سینا یعنی الهیات کتاب الشفا بیان گردیده، نظریه مشهور تمایز «ذات» و «وجود» است. مقاله حاضر به بررسی آخرین دستاوردهای پژوهشی، مهم ترین شواهد متنی مرتبط و ویژگی های اساسی این نظریه را در سیاق آن موردبحث قرار خواهد داد. تمایز ابن سینا بین «ذات» و «وجود» در موجودات مخلوق به خوبی شناخته شده است: برای مثال، یک مثلث یا یک اسب (با داشتن سه ضلع هندسی، بودن حیوانی چهارپا با سُم های صاف و یال و دمی بلند)، صرف نظر از وجود عینی آنها در خارج یا در ذهن انسان، دارای ذاتی مشخصی هستند. در الهیات شفا، عنصر کلیدی موردبحث ما، در المقاله الأولى [الفصل الخامس]، به مبحث کلیِ دو مفهومِ بنیادیِ «موجود» و «شیء» و ارتباط متقابل آن ها با یکدیگر اختصاص دارد. ازآنجایی که مفاهیم «موجود» و «شیء» به طورکلی معادل مفاهیمی چون «شیء ثبت له الوجود» و «شیء ثبت له الذات» هستند، توضیح تمایز (و ارتباط) آنها در این فصل، به نوبه خود، شامل تمایز بین «ذات» و «وجود» می شود.
ساختارشکنی مفهوم خدا در عصر مدرن: از رمانتیسیسم تا نقد عقلانیت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
393 - 414
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی تحولات مفهوم خدا در عصر مدرن می پردازد. با گسترش رمانتیسیسم، مادی گرایی، ضرورت گرایی مکانیکی، نسبی گرایی اخلاقی و شک گرایی نسبت به دین طبیعی و وحیانی، شالوده و بنیان سنتی مفهوم خدا دستخوش دگرگونی عمیق شده و در چارچوبی ضد رئالیستی بازتعریف گردیده است. در این چشم انداز، خدا از ویژگی های فراسویی و مطلق تهی می شود و تمامی زبان و یادکردهای دینی درباره او به چالش کشیده می گردد؛ امری که می توان آن را گونه ای ساختارشکنی از مفهوم خدا دانست. این تحول به ویژه تحت تأثیر فیلسوفانی چون دیوید هیوم شکل گرفت و در قرن حاضر نیز به طور فزاینده ای گسترش یافته است. با این حال، این رویکرد با کاستی هایی بنیادین مواجه است: ناتوانی در تبیین ذات و صفات خدا، نادیده گرفتن ماهیت دین و محدودیت در تبیین تجربه دینی. از این رو به نظر می رسد بازگشت به ظرفیت های سنت عقل گرایانه بتواند راهی برای بازاندیشی نسبتِ انسان با خداوند را بگشاید.
تبیین فلسفی تکامل برزخی نفس بر اساس نظریه «حرکت در مجردات» استاد فیاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
89 - 107
حوزههای تخصصی:
تکامل برزخی نفوس انسانی در رهیافت وحیانی امری مسلّم و قطعی است، ولی از جنبه بحث فلسفی با اشکال مهم «استحاله حرکت در مجردات» مواجه است. حکمای حکمت مشاء با اقامه براهینی از جمله «برهان قوه و فعل» بر اثبات وجود هیولا در اجسام به مثابه جزء جوهری مستقل از صورت و نفی این جزء جوهری در وجود جوهر مجرد به علت بساطت آن، وجود هیولا را مصحح حرکت در جواهر جسمانی و فقدان آن در جواهر مجرد را مانع پذیرش حرکت در آنها می دانند؛ ازاین رو در تبیین فلسفی تکامل برزخی نفس دچار مشکل شدند و نهایت توجیه فلسفی که در این مسئله ارائه دادند، کلام فارابی است که تکامل نفوس در برزخ را به واسطه تعلق نفس به اجرام سماوی می داند. ملاصدرا برای جمع بین حرکت و تجرد و پاسخ به استحاله «حرکت در مجردات»، به ساحت جسمانی نفس متمسک می شود و وجود قوه و هیولا در ساحت جسمانی نفس را مصحح حرکت جوهر مجرد (نفس) می داند، ولی با مفارقت نفس از ساحت جسمانی با اشکال نیازمندی حرکت به هیولا مواجه می شود که از این نقطه بحث اضطراب ظاهری کلمات ملاصدرا آغاز می گردد و به حسب ظاهر حرکت جوهری نفس در حیات برزخی از منظر وی مصحح حرکت را ندارد و این مسئله پس از وی مورد تحقیق اندیشمندان قرار گرفت، ولی به درستی راه حلی ارائه نشد؛ اما استاد فیاضی با ابطال براهین مثبت هیولا و جواز حرکت در مجردات، به تبیین فلسفی تکامل برزخی پرداخته است. در این مقاله با روش توصیفی انتقادی پس از طرح اجمالی اندیشه های مشاء و حکمت متعالیه درباره تکامل برزخی نفس، اندیشه های استاد فیاضی را به تفصیل ارزیابی و پذیرفته است.
نگاهی هستی شناسانه به «اصل عدم قطعیت» بر اساس حرکت جوهری صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
5 - 30
حوزههای تخصصی:
چکیده: نظریه ی کوانتوم یکی از مهم ترین نظریات مطرح شده در فیزیک مدرن طی یک قرن گذشته بوده که به لحاظ تأییدات و پیش بینی های تجربی به خصوص در دنیای میکروسکوپی بسیار موفق عمل کرده است؛ اما در کنار این موفقیت ها به شدت با چالش های فلسفی ناشی از اصول و پیش فرض های خود درگیر بوده است. از جمله مهم ترین این اصول، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است که تا کنون پژوهش ها و نظریه پردازی های بسیاری راجع به تفسیرهای مختلف از آن و یا مبانی فلسفی مربوط به آن اختصاص یافته اند. نوشتار حاضر، پس از بیان کوتاهی پیرامون تفسیرهای متفاوت از اصل عدم قطعیت، به دنبال توضیحی هستی شناسانه از این اصل مبتنی بر حرکت جوهری در فلسفه ی صدرایی می باشد. به نظر می رسد ویژگی غیرجایگزیدگی اشیاء کوانتومی می تواند حلقه ی واصل بین عدم قطعیت کوانتومی در سطح رویین اجسام طبیعی، و تغییر ذاتی ناشی از این حرکت در سطح بنیادین آنها باشد.
تمایز انتولوژیکال در اندیشه هایدگر: راه حلی برای معمای رابطه میان وجود، موجود و دازاین در کتاب وجود و زمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
59 - 78
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی سه گزاره ظاهراً متعارض در کتاب وجود و زمان می پردازد که به ارتباط میان موجودات، وجود و دازاین اشاره دارند. این تعارض از آنجا ناشی می شود که هایدگر از یک سو موجودات را مستقل از دازاین می داند و از سوی دیگر وجود را وابسته به فهم دازاین می پندارد. در این مقاله تلاش شده است تا با معرفی و تحلیل تمایز انتولوژیکال میان وجود و موجود که یکی از مفاهیم کلیدی در فلسفه هایدگر است، به رفع این تعارض ظاهری پرداخته شود. از طریق بررسی نقدهای هایدگر به رویکردهای رئالیستی و ایدئالیستی سنتی و با تکیه بر تحلیل فلسفی او از مفهوم دازاین، نشان داده می شود که این سه گزاره در چارچوب فلسفه وجودشناسانه هایدگر کاملاً سازگار هستند. از آنجا که نحوه وجودِ دازاین به مثابه فرارویِ بنیاد تمایز انتولوژیکال است، فهم همه انحاء وجودِ موجودات (و نه خودِ موجودات) من جمله مستقل بودن و وابسته بودن در دازاین ریشه دارد.
صوری سازی منطقی برخی احساسات خلاف واقع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۲۱-۲۰۷
حوزههای تخصصی:
احساسات خلاف واقع، مانند گناه و شرم، رفتار انسان را در تلاقی دنیای اجتماعی و اخلاقی شکل می دهند. چنین احساساتی این امکان را برای افراد فراهم می سازند تا با اندیشیدن به آنچه می توانست رخ دهد در برابر آنچه رخ داده، انتخاب های خود را مورد سنجش قرار دهند. سپس، با تامل در اینکه چگونه گزینه های دیگر می توانستند به نتایجی متفاوت ختم شوند، در پی اصلاح رفتار خود برمی آیند. در این مقاله چارچوبی منطقی برای صوری سازی این احساسات در حوزه هوش مصنوعی و سیستم های چندعاملی ارایه شده است. برای این منظور، نحو و معناشناسی طراحی شده که رفتار یک عامل را به دانش، هنجارها و معیارهای او گره می زند و از این راه، احساساتی چون گناه و شرم را به خوبی بازسازی می کند. این پژوهش، زمینه ای برای طراحی سیستم های هوشمندی فراهم می آورد که بتوانند پیچیدگی های انسانی و اصول اخلاقی جامعه را درک کرده و با آنها همگام شوند.
شناسایی مؤلفه های انسان فرهیخته از منظر فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
173 - 192
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، شناسایی مؤلفه های فلسفی انسان فرهیخته بود. رویکرد پژوهش، کیفی با پارادایم تفسیری بود و از روش های پژوهش اسنادی - کتابخانه ای، توصیفی - تحلیلی و روش پژوهش «تحلیل فلسفی» از نوع تحلیل تجزیه ای، بهره برده شد. میدان پژوهش، شامل 11 نفر از اساتید دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال تحصیلی 1402- 1401 بود که با استفاده از نمونه گیری هدف مند معیارمحور، انتخاب شدند. ابزار پژوهش، شامل مصاحبه عمیق نیمه ساخت یافته محقق ساخته بود. یافته های پژوهش در سه زمینه: مؤلفه های دانشی، مؤلفه های اخلاقی و مؤلفه های شخصیتی ارائه شد. نتایج نشان داد که به طورکلی، افراد فرهیخته از منظر فلسفی، در هر سه زمینه دانشی، اخلاقی و شخصیتی دارای ویژگی هایی خاص، متفاوت، برجسته و سرآمد، نسبت به دیگران اند. به طوری که هرگونه حرکت، گفتار یا رفتار افراد فرهیخته، سطح بالای فرهیختگی آنان را نشان می دهد. بااین حال، باید این نکته را در نظر داشت که افراد فرهیخته با یکدیگر متفاوت اند و کثرت نگرشی دارند و علی رغم داشتن اشتراکات زیاد، همه آنها در تمام معیارها یکسان نیستند؛ لذا به سختی می توان افرادی را یافت که تمامی این ویژگی ها را یکجا، دارا باشند.
With Hardship Comes Ease: Muslim-feminist meditations on miscarriage, care-based knowing, and lineage(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Through a critical auto-ethnographic account of miscarriage and grief, I explore what it means to inherit Islam as a tradition through care-based modes of knowing. Through Muslim-feminist theorizing, I blend Quranic narratives of care with maternal lineages of Islam I have inherited through care, that not only guide how I think about care Islamically, but also, how I practice care in my relations as a Muslim. I also illustrate the value of intertextuality of care as it is experienced across lived time, and across generations, within systems of kin and the need to let go of monolithic senses of tradition, and moral epistemology, within our practice of comparative care ethics. I draw a parallel between colonial, and white-orientated modes of knowing Muslims, and Islam, and grounded care-based modes of knowing by which we come to know and inhabit our practices of Islam in caring as, and being cared for , as Muslims.
هوش مصنوعی، ایجاد یا آشکارگی(بازخوانی مساله هوش مصنوعی مبتنی بر نظریه انکشاف علم صدر المتالهین)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 15
حوزههای تخصصی:
ملاصدرا برخلاف فیلسوفان پیش از خود، علم را از مقولات جدا ساخته و ذیل وجودشناسی قرار داده است. تعریف خاص ملاصدرا از علم دارای لوازمی است که یکی از آن ها نظریه انکشاف است. با پذیرفتن علم به عنوان وجود و با توجه به مساوقت وجود با همه کمالات،مساوقت همه موجودات با کمالات(ازجمله علم) قابل انتاج است. با فرض پذیرش نظریه انکشاف به عنوان دیدگاه اصلی ملاصدرا درادراک، می توان علم و آگاهی را به همه موجودات تسری داده و برای همه آن ها، سطحی از آگاهی متناسب با مرتبه وجودی شان لحاظ کرد. همچنین یکی از چالش های فلسفی در هوش مصنوعی، بحث از امکان یا عدم امکان به وجود آمدن ماشین هوشمند است. چنانچه فرض طرح شده(نظریه انکشاف) را بپذیریم، می توان این مساله فلسفی را از منظری دیگر به بحث گذاشت؛ یعنی مساله،از ایجاد هوش به آشکارگی یا انکشاف هوش تبدیل خواهد شد. براین مبنا، می توان گفت تعبیر «ایجاد هوش» ناصواب بوده یعنی به شیوه ای متفاوت قابل طرح است و آن امکان آشکار شدن هوش یا عدم این امکان درماشین هوشمند به عنوان یک جسم است. در این پژوهش اطلاعات مورد نیاز به روش کتابخانه ای گردآوری شده و تحلیل آن مبتنی بر مساله مورد بحث در مسائل هوش مصنوعی انجام شده است.
On Rutger Bregman’s Humankind: Optimism For Realists, Or, Neither Hobbes Nor Rousseau(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
67 - 88
حوزههای تخصصی:
This essay is a critical study of Rutger Bregman’s 2020 book, Humankind: A Hopeful History, from a broadly Kantian point of view. I present and defend the main points and arguments of the book, and on that basis, articulate a doctrine in social and political philosophy, which I call realistic-optimist dignitarian humanism, aka RODH, that I think captures the essence of what Bregman is driving at. Among its various theoretical and practical virtues, RODH gets constructively and creatively between Hobbes’s excessive pessimism about human nature on the one hand, and Rousseau’s unrealistic optimism about human nature on the other.
نقد کاشفیت ذاتی قطع از نظرگاه امام خمینی (ره) مبتنی بر نظریه یقین خطاپذیر ملاصدرا ( رویکرد معرفت شناختی )(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
301 - 334
حوزههای تخصصی:
قطع و یقین هردو در اندیشه مشهور فقها و اصولیین از طرفی و فیلسوفان مسلمان از طرف دیگر به مثابه یک کیف نفسانی تلقی شده اند که میتواند برخوردار از ویژگی هایی چون جازم بودن، ثبات، الزام آوری طبق موءدای آن و همچنین کاشفیت از واقع باشد؛ امام خمینی به عنوان فقیه، اصولی و فیلسوف برجسته که پیرو و حامل مشرب اندیشه صدرایی نیز شناخته می شود تاملی جدی در مفهوم حجیت و کاشفیت ذاتی قطع دارد و آن را قابل پذیرش و دفاع نمی داند. فارغ از بحث های اصولی و ملاحظات فلسفی محض در باب ماهیت یقین، به نظر می رسد که یک رویکرد و تفسیر معرفت شناختی نسبت به دو مقوله قطع اصولی و یقین فلسفی و نحوه تلائم و ارتباط بین این دو و همچنین عناصر ملازم با آنها نهفته است. اگر یکی از ویژگی های نظام معرفت شناختی ملاصدرا را ذومراتب و تشکیکی بودن مفاهیم بر محوریت اصالت وجود بدانیم لاجرم متعلقات و مسائل شناختی این نظام مثل یقین نیز مشکک خواهد شد و در آنجاست که میتوان از طیفی مرتبه پذیر چون امر یقینی و بیشتر یقینی یا یقین کامل و ناقص و همچنین قطع و یقین خطاپذیر و خطاناپذیر و همچنین خالی از صفات ذاتی و ضروری و تطابق با واقع در سویه اصولی و فلسفی سخن به میان آورد.
نظریه حقوقی ابن سینا چیست؟ واکاوی نظرات حقوقی بوعلی سینا برآمده از رساله تدابیر المنازل أو سیاسات الأهلیه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
16 - 31
حوزههای تخصصی:
رساله تدابیر المنازل أو سیاسات الأهلیه که آن را به عنوان کتاب السیاسه نیز می خوانند، منزلگاه حکمت منزلی ابن سینا در نظام فکری سینوی است. ابن سینا مباحث مربوط به تدبیر منزل را در این رساله بیان کرده است که از جمله آن ها مباحث حقوقی می باشد که می توان آن را «نظریه حقوقی ابن سینا» خواند. 1. بحث از حقوق طبیعی؛ 2. بحث از حقوق زنان؛ 3. بحث از حقوق کودکان؛ 4. بحث از حقوق کارکنان همان چیزی است که دلالت بر مسائل حقوقی می کند و فلسفه حقوق سینوی را تشکیل می دهد. بررسی این مبانی می تواند پرسش «آیا نظریه حقوقی در نظام فکری ابن سینا یافت می گردد؟» را پاسخ دهد. تبیین و سپس بررسی نظرات بوعلی سینا همان چیزی است که گفتار حاضر را تشکیل داده است تا به این پرسش پاسخ دهیم و در نهایت نیز نظریه حقوقی سینوی یا همان فلسفه حقوق ابن سینا را از دل این تبیین و بررسی استنباط کنیم.
وحدت در مقارنه و تطبیق دیدگاه امام خمینی ( ره) و شیخ محمود شبستری، در موضوع ولایت(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
205 - 218
حوزههای تخصصی:
مسئله ولایت در علوم دینی و اندیشه های اسلامی از جایگاهی بلند و عظیم برخوردار بوده و از مهمترین علوم کلامی به شمار می آید، می توان گفت پس از توحید هیچ موضوعی تا این اندازه توجه اندیشمندان اسلامی را به خود جلب نکرده است. ولایت یکی از جنجالی ترین موضوعات در تاریخ اسلام و از اختلاف برانگیزترین مسائل بوده که سبب شکل گیری بسیاری از فرق و مذاهب اسلامی شده است. سخن گفتن از جایگاه ولایت و کشف و تأکید بر اتفاق آراء علمای اسلامی در این باب، در جهت زدودن اختلاف بین مسلمین و تقویت اتحاد امت اسلامی بسیار مهم و اساسی است. مقاله حاضر برای دستیابی به این مهم به بررسی تطبیقی نظرات دو تن از اندیشمندان و عرفای اسلامی (شیعه و سنی) امام خمینی و شیخ محمود شبستری پرداخته است. هر دو به ولایت به معنای سرپرستی و ولی توجه ویژه داشته اند و ولی را تجلی خدا و انسان کامل بر روی زمین می دانند. هر دو معتقدند مقام اولیاء و انبیاء بستگی به گرفتن انوار حقیقت محمّدی دارد و هر چه به این حقیقت نزدیک تر باشند مرتبه والاتری دارند. هردو بزرگوار در امر کلیت خانم ولایت به هم نزدیک بوده و با اندکی تفاوتی حضرت محمد (ص) را خاتم اولیاء می دانند. شیخ شبستری بین ولایت و نبوت تفاوت قائل است و نبی ای که دارای مقام ولایت می باشد را بالاتر از مقام نبی غیر ولی می داند ولی امام(ره) اولیاء خدا را یکی دانسته و اختلافی در آنها نمی بیند. هر دو به آخرین ولی معتقدند با این تفاوت که شیخ بر این باور هست که حضرت ولی عصر هنوز متولد نشده است ولی امام اعتقاد دارد که امام متولد شده و در این عالم زندگی می کند.
شخصیت بخشی در صفات خبری در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
126 - 150
حوزههای تخصصی:
فهم صفات خداوند در قرآن کریم درطول تاریخ علوم اسلامی، از چالش های پیش روی اندیشمندان اسلامی بوده است. در قرآن کریم، کمتر صفتی را می توان یافت که فاقد جسم انگاری درباره خداوند باشد. در بیشتر صفات خبری، گونه ای جسم انگاری و تداعی انسان نمایی دیده می شود که با باورهای ریشه دار اسلامی ناسازگار است. تحلیل های گوناگون و با رویکردهای متنوع، قابلیت پذیری در تحلیل این صفات را نشان می دهد. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و عقلی و با رویکرد زبا ن شناسی شناختی و نظریه استعاره مفهومی، به این پرسش پاسخ داده می شود که شخصیت پردازی چه نقشی در تحلیل صفات خبری داشته است. یافته های این پژوهش، افزون بر بررسی صفت نفس در آیه 116 سوره مائده، واژه نور را در آیه 35 سوره نور و مجموعه ای از آیات نشان می دهد. استعاره مفهومی یکی از تحلیل های قابل تطبیق بر صفات خبریه در قرآن است که هرگز به معنای تشبیه خدا نیست و ازسویی می توان افزون بر پاسداشت باورهای ریشه دار اسلامی، گامی نو در تحلیل این صفات بردارد.
نظریه ساختارهای دیالکتیکی بتس در مصاف با نظریه انسجام تبیین گر ثاگرد: واکاوی یک تبرئه مناقشه برانگیز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
161 - 176
حوزههای تخصصی:
تبرئه پرمناقشه او. جی. سیمپسون از اتهام قتل همسر سابقش، نیکول، برخی از فیلسوفان را به واکاوی های ژرف تر درباره آن واداشت. در این میان، ثاگرد (2003)، در چارچوب نظریه انسجام تبیین گر، استدلال می کند سوگیری های عاطفی هیئت منصفه بهترین تبیین برای این حکم است؛ بنابراین، به صرف اتکاء بر فرضیه ها، شواهد مرتبط و روابط تبیین گر میان آن ها، حکم دادگاه موجه نیست. از سویی، امایا (2009) باور دارد با گزینشی نسبتاً متفاوت از فرضیه ها و شواهد مرتبط و نیز انجام اصلاحاتی در نظریه ثاگرد، نتیجه ای متفاوت در ارزیابی حکم دادگاه رقم خواهد خورد. در این پژوهش، می خواهیم ارزیابی های ثاگرد و امایا از تبرئه او. جی. سیمپسون را در چارچوب نظریه ساختار های دیالکتیکی استدلال، منطبق بر دیدگاه بتس، واکاویم. در این راستا، نخست نشان می دهیم در چارچوب نظریه بتس، نه فقط گزینش امایا از فرضیه ها و شواهد مرتبط، بلکه گزینش ثاگرد نیز فرضیه بی گناهی او. جی. را بر دیگر فرضیه های مطرح شده در فرآیند محاکمه برتری می دهد. سپس، تبیین می کنیم که چرا با وجود تفاوت میان این گزینش ها، در هر دو، حکم تبرئه رجحان می یابد. در گام آخر، استدلال می کنیم نظریه ثاگرد، برخلاف نظریه بتس، با دو مشکل ابهام و دوْر روبه رو است؛ از این رو، ارزیابی در چارچوب نظریه بتس بر ارزیابی ثاگرد مرجح است.
تاثیر فاعلیت خداوند در قانون مندی طبیعت از دیدگاه ملاصدرا و الهی دانان پویشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
239 - 267
حوزههای تخصصی:
الهی دانان پویشی در پی راه حلی برای برون رفت از مشکلات الهیاتی، تبیین جدیدی از فاعلیت خداوند در نظام طبیعت ارائه می دهند. به اعتقاد آنها، فاعلیت الهی بر مبنای پویش و نظام ارگانیسمی جهان، باید به نحوی تفسیر شود که فاعلیت و اختیار و خلاقیت دیگر موجودات حفظ شود. راه حل آنان برای این مسأله، محدودیت قدرت و علم الهی است که منجر به نفی وجوب ذاتی و رابطه طولی خداوند با دیگر موجودات است. به عبارت دیگر، خداوند صرفاً شرط لازم و علت معد و در عرض دیگر علل و فاعل های طبیعی موجودات عالم است. قوانین و نظم عالم طبیعت نیز حاصل اختیار و خلاقیت موجودات طبیعی است. اما ملاصدرا با اثبات وجوب ذاتی و رابطه طولی خدا با دیگر موجودات، با فاعلِ بالتجلی دانستن خداوند، فاعلیت او را حقیقی و ایجادی و با لحاظ وجود به عنوان متعلق جعل، همه موجودات و نسبت های ضروری آنها، یعنی قوانین عالم را، متعلق جعل بسیطِ او می داند. این دیدگاه فلسفی می تواند به معضلات دین پژوهی غربی در حوزه فاعلیت الهی پاسخ مناسبی بدهد.
تبیین لذت بی غرض کانتی از منظر علوم شناختی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
53 - 72
حوزههای تخصصی:
اطلاق و تلقی زیبا از پدیدارهای هستی در درازنای اندیشه انسان اندیشمند، پیوسته یکی از موضوعات پرکشش و البته چالشی بوده است. فلسفه ورزی با همه ابزارها و رویکردهای گونه گون خودیکی از راه های پاسخ به این مسئله بوده و هست. یکی از فیلسوفانی که گام های بسیار ارزشمندی در مطالعه و بررسی امر زیبا و چیستی و چرایی آن برداشته است، امانوئل کانت است. نگره «لذت بی غرض» در رویارویی با امر زیبایکی از مهم ترین تأملات فلسفی اوست که در کتاب نقد قوه حکم به آن پرداخته است. طی چند دهه اخیر که رشد علوم تجربی به ویژه در حوزه عصب شناسی،شتابی روزافزون گرفته است، دانشمندان این علوم تلاش کرده اند درضمن پژوهش های کلان خود،به فهم و درک علمی ای از برخی مسائل مشترک باعلوم انسانی و هنر،ازجمله زیبایی و لذت برآمده ازآن برسند.در این مسیر، یافته های بسیاردرخوری نیز ارائه کرده اند.این یافته هاوبرخی شباهت ها، زمینه ورود آنها به مطالعات میان رشته ای فلسفهو علوم شناختی را فراهم کرده است. آنچه در این جستار آمده است، مطالعه و بررسی ای است توصیفی و تحلیلی از لذت زیباشناسانه بی غرض کانتی و توضیحی که علوم شناختی برای آن خواهندداشت.بررسیها نشان می دهند با وجود چندلایه بودن این رابطه، تمایز «خواستن» و «دوست داشتن» در سیستم پاداش مغز، امکان لذت بی غرض به معنای کانتی آن را ممکن می سازد.