مطالعات مدیریت راهبردی

مطالعات مدیریت راهبردی

مطالعات مدیریت راهبردی سال 12 بهار 1400 شماره 45 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

تدوین راهبرد سناریوی بانکداری الکترونیک(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۱۷۳
هدف و مقدمه: برنامه ریزی سناریومحور یکی از روش های نوین تدوین  راهبرد در عصر پیچیدگی و عدم قطعیت های جدی است، شناسایی عدم قطعیت ها و تدوین راهبرد های مبتنی بر آن در صنایعی با سرعت رشد بالا اهمیتی ویژه دارد تا از این طریق سازمان ها برای روبرو شدن با محیط پیچیده مهیا باشند. در پژوهش حاضر به منظور تدوین راهبرد برای یک شرکت فعال در صنعت بانکداری الکترونیک، برنامه ریزی مبتنی بر سناریو مورد کاربرد قرار گرفته است. روش شناسی: در این مقاله روش شوارتز به منظور سناریونویسی مورد کاربرد قرار گرفته است. به منظور انجام مراحل روش شوارتز، رویکرد به کار رفته، کیفی و استراتژی پژوهش، تحلیل محتوا بوده است. بر این اساس 12 جلسه به شکل گروه های کانونی،  با مجموع 315 نفر- ساعت وقت اختصاص یافته، با گروهی از خبرگان دانشگاهی و فعالان صنعت فناوری های بانکی با تنوعی از تخصص ها و تجارب همکاری با شرکت مورد مطالعه برگزار شد یافته ها: پس از مقوله بندی گزاره های کلامی، یک لیست اولیه مشتمل بر 13 عدم قطعیت شناسایی گردید. سپس سه عدم قطعیتِ تحریم (فضای تعاملی سازگار در مقابل فضای تعاملی ناسازگار)، رفتار قانونگذار (قانونگذار بالغ در مقابل قانونگذار نابالغ) و رفتار رقبای صنعت (صنعت منسجم در مقابل صنعت پراکنده) به عنوان عدم قطعیت های کلیدی انتخاب شدند. بر اساس سه عدم قطعیت کلیدی انتخاب شده، تعداد هشت فضای سناریو به دست آمدند. هشت فضای سناریو به همراه راهکارهای پیشنهادی به شرح زیر هستند: فضای اول: فضای تعاملی ناسازگار، قانونگذار نابالغ، صنعت منسجم راهکارهای پیشنهادی برای فضای اول: توسعه محصولات و خدمات با اتخاذ استراتژی مشارکت به صورت کنسرسیوم چند جانبه با بانک ها، موسسات مالی و اعتباری و شرکت های فناوری اطلاعات بانکی داخلی. رهبری و سازماندهی شبکه های شراکت با سایر بازیگران صنعت. افزایش سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه در جهت فناوری های نوین بانکی. کاهش زمان ارائه محصولات و خدمات. فضای دوم: فضای تعاملی ناسازگار، قانونگذار نابالغ، صنعت پراکنده راهکارهای پیشنهادی برای فضای دوم: افزایش مزیت رقابتی از طریق سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه. افزایش آمادگی و زیرساخت لازم را برای ایجاد و رهبری مشارکت ها با بازیگران صنعت به منظور ورود سریع تر به فضای منسجم. فضای سوم: فضای تعاملی ناسازگار، قانونگذار بالغ، صنعت منسجم راهکارهای پیشنهادی برای فضای سوم: افزایش سرعت کاربرد ظرفیت های تولید سامانه های متعدد به منظور کسب جایگاه رهبری و سازماندهی مشارکت ها. چابک سازی شرکت به منظور سرعت در پاسخگویی به نیازها. توسعه محصولات و خدمات نوآورانه. توجه ویژه و پاسخگویی به نیازهای مشریان کنونی به منظور افزایش سطح رضایت آنها. فضای چهارم: فضای تعاملی ناسازگار، قانونگذار بالغ، صنعت پراکنده راهکارهای پیشنهادی برای فضای چهارم: افزایش رضایت و توسعه روابط با مشتریان کنونی به منظور افزایش سفارشات آنها در آینده. افزایش هزینه جایگزینی شرکت برای مشتری از طریق تکمیل سبد خدمات و ارائه خدمات تکمیلی. افزایش آمادگی و زیرساخت لازم را برای ایجاد و رهبری مشارکت ها با بازیگران صنعت. شناسایی و ورود به بازارهای جدید غیر بانکی داخلی.  کاهش زمان ارائه محصولات و خدمات. فضای پنجم: فضای تعاملی سازگار، قانونگذار بالغ، صنعت منسجم راهکارهای پیشنهادی برای فضای پنجم: ایجاد مشارکت با بانک ها و موسسات مالی بین المللی به خصوص با اتکا به دانش بومی شرکت.  استفاده بیشتر از امکانات زیرساختی و ارائه دانش بومی به خصوص در حوزه فین تک در راستای ارائه خدمات متمایز به بانک ها.  ایجاد مشارکت ها با رقبای داخلی برای حفظ موقعیت رقابتی.  ارایه خدمات نوین مالی هم تراز با نظام بانکی بین المللی. فضای ششم: فضای تعاملی سازگار، قانونگذار نابالغ، صنعت منسجم راهکارهای پیشنهادی برای فضای ششم: توسعه بازار با ایجاد کنسرسیوم های بین المللی با حضور شرکت هایی از بازار هدف، برای فعالیت و ارائه خدمات و محصولات رقابتی در بازارهای خارج از کشور. شناسایی شرکت های توانمند بین المللی برای همکاری و انتقال دانش در حوزه های فناوری های نوین بانکی. فضای هفتم: فضای تعاملی سازگار، قانونگذار بالغ، صنعت پراکنده راهکارهای پیشنهادی برای فضای هفتم: آمادگی همکاری و تعامل سازنده با سایر بازیگران بزرگ به خصوص بازیگران خارجی. تمرکز بر مشتریان فعلی و بالا بردن سطح رضایت آنها. شناسایی و ورود به بازارهای جدید داخلی و خارجی. فضای هشتم: فضای تعاملی سازگار، قانونگذار نابالغ، صنعت پراکنده راهکارهای پیشنهادی برای فضای هشتم: سرمایه گذاری در حوزه تحقیق و توسعه و افزایش توان رقابتی (به خصوص در حوزه هایی که دانش بومی مورد نیاز است) افزایش آمادگی و زیرساخت لازم را برای ایجاد و رهبری مشارکت ها با شرکت های داخلی و خارجی.   بحث و نتایج: سناریوی شماره 2 (فضای تعاملی ناسازگار، قانون گذار نابالغ، صنعت پراکنده) را می توان سناریوی بدبینانه در نظر گرفت. این وضعیت باید مورد تعمیق و پیگیری شرکت قرار گیرد تا زیان های ناشی از آن به حداقل رسانده شود، به خصوص سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه و افزایش آمادگی و ایجاد زیرساخت لازم برای شروع مشارکت ها و ورود سریع تر به فضای صنعت منسجم مورد پیگیری قرار گیرد. از طرفی سناریوی شماره 5 (فضای تعاملی سازگار، قانونگذار بالغ، صنعت منسجم) را می توان به عنوان سناریوی خوش بینانه در نظر گرفت. در این صورت طرف عرضه و تقاضا در تعامل با یکدیگر شکل گرفته و رشد می نمایند. در این فضا باز هم پیگیری ایجاد مشارکت های داخلی و خارجی از اولویت های شرکت خواهد بود همچنین توجه به فین تک ها در راستای ارائه خدمات متمایز بسیار سودآور خواهد بود. به خصوص که با ورود شرکت های رقیب خارجی و توان بالای آنها، داشتن دانش بومی و بهره برداری مناسب از آن در حوزه فین تک، از قابلیت های اساسی شرکت به شمار خواهد آمد. همچنین با بررسی فضاهای مختلف مشخص می شود که چند محور اصلی در تمام آنها به چشم می خورد که پیشنهاد می شود با توجه همزمان به آنها، آمادگی شرکت برای مواجهه با سناریوهای مختلف بیشتر گردد. این محورها به شرح زیر هستند: ایجاد، توسعه و رهبری مشارکت های داخلی و خارجی سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه تعالی فرایندها
۲.

الگوی مدیریت عملکرد راهبردی در سازمان های بزرگ مهندسی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۰۷ تعداد دانلود : ۳۶۱
هدف و مقدمه: از آنجای که هدف مدیریت امروز و ملاک موفقیت آن، کمک به تحقق چشم انداز، اهداف، راهبردها و بهبود مستمر عملکرد سازمان بوده و یکی از مهمترین گام های موفقیت مدیریت سازمان در حوزه عملکردی، نگاه جامع و راهبردی به بحث مدیریت عملکرد در سازمان است. همچنین یک نظام ارزیابی و پایش در قالب مدیریت عملکرد که برنامه های کلان قرارگاه را با یک نگاه سیستمی در تمام سطوح مورد پایش قرار دهد و از بازخوردهای گرفته شده نه صرفاً به منظور ارزیابی، بلکه باهدف اصلاح مداوم آن و تحقق رسیدن به اهداف راهبردی و برنامه های تعیین شده ارائه نماید یکی از ضرورت هاست. هدف اصلی این مقاله، طراحی الگوی مدیریت عملکرد راهبردی در سازمان های بزرگ مهندسی (موردمطالعه: قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا (ص)) در راستای منتفع شدن آن است. روش شناسی: این مقاله از نظر هدف کاربردی و از لحاظ نوع و شیوه گردآوری داده ها، توصیفی- پیمایشی است. منظور جمع آوری داده ها در خصوص عوامل موثر برمدیریت عملکرد راهبردی، مطالعات به صورت نظری-میدانی انجام شده است پس از بررسی پیشینه پژوهش، پنل دلفی تشکیل و اعضای مناسب برای آن انتخاب شد. در انتخاب اعضای پنل از روش نمونه گیری قضاوتی استفاده شده است؛ که دو گروه انتخاب شدند. گروه اول خبرگان آشنا به قرارگاه و گروه دوم خبرگان حوزه مدیریت عملکرد در سازمان. از گروه اول 25 نفر و از گروه دوم 15  نفر اعلام آمادگی کردند که درمجموع پنلی 40 نفره شکل گرفت. درنهایت پس از سه دور اجرا، در مورد عوامل موثر برمدیریت عملکرد راهبردی اجماع حاصل شد؛ که عوامل شناسایی شده مبنای تهیه پرسشنامه ISM قرار گرفت. در این مرحله تعداد 25 نفر از مدیران و متخصان جهت تعیین نوع ارتباط و اولویت بندی عوامل شناسایی و از این پرسشنامه برای تعیین الگوی نهایی بکار گرفته شد. در این تحقیق، به دلیل پیچیدگی بالای سیستم ها و واحدهای چندلایه ی سازمان مربوطه، به هیچ عنوان، نمی توان فقط به استفاده از یک روش (کمی یا کیفی) اکتفا کرده و با آن، به شناخت کافی نسبت به موقعیت تحقیق دست یافت. به همین دلیل در راستای برطرف نمودن این نیاز، از ترکیب روش های کمی و کیفی، تحت عنوان روش های تحقیق ترکیبی یا آمیخته، از نوع روش ترکیبی اکتشافی استفاده شده است و رویکرد این پژوهش استقرایی- قیاسی است. این پژوهش به لحاظ استراتژی از استراتژی تحلیل مضمون و گونه شناسی استفاده می کند و درنهایت شیوه گردآوری داده ها بررسی اسناد و پرسشنامه است. یافته ها: در این تحقیق، عوامل مؤثر بر مدیریت عملکرد راهبردی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا (ص) با روش دلفی مورد شناسایی قرار گرفت کهتعداد 14 عوامل مؤثر بر مدیریت عملکرد راهبردی قرارگاه سازندگی شامل موارد زیر می باشد: اهداف راهبردی با درنظرگرفتن ذینفعان؛ تعریف سطح مورد انتظار؛ کنترل راهبردی؛ سنجش و ارزیابی عملکرد؛ بازخورد مداوم عملکرد؛ گزارش دهی و انتشار اطلاعات؛ بازنگری و اصلاح عملکرد؛ عوامل کلیدی موفقیت و انتخاب سنجه ها و شاخص های کلیدی؛ کنترل عملیاتی؛ ساختار سازمانی؛ گردآوری و جریان اطلاعات؛ برنامه اقدام محوری؛ کنکاش مفهومی و کنکاش محیطی. بحث و نتایج: بر اساس دیاگرام نهایی مدل ISM، عامل اهداف راهبردی با درنظر گرفتن ذی نفعان، عامل زیر بنایی موثر بر مدیریت عملکرد راهبردی در بالاترین اولویت نسبت به عوامل دیگر قرار گرفته است. این عامل در درون خود عوامل بسیاری را شامل می شود که رسالت و مقصود سازمان؛ هدف های خرد و کلان سازمان؛ ارزش های محوری و فرهنگ سازمان؛ نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان؛ فرصت ها و تهدیدهای محیطی سازمان از جمله این عوامل است که قرارگرفتن این عامل در بالاترین اولویت، نشان دهنده اهمیت و جامعیت این عامل و صحت الگوی طراحی شده است. در سطوح بعدی، دو عامل کنکاش مفهومی (ماموریت، چشم انداز، منابع و ارزش ها) و کنکاش محیطی (نقاط قوت و ضعف و فرصت ها و تهدیدات محیطی) قرارگرفته است؛ که بنا به نظر اکثریت خبرگان، این دو عامل پشتیبان عامل اهداف راهبردی است که در دیاگرام نیز این مطلب به درستی به دست آمد . سطح بعد از کنکاوش مفهومی و محیطی، کنترل راهبردی قرارگرفته است در واقع کنترل راهبردی با در نظر گرفتن مسائل داخلی و خارجی (از خروجی های کنکاش مفهومی و محیطی) همواره اهداف راهبردی را رصد و درصورت لزوم بنابه شرایط اصلاح می نماید و از آنجایی که قرارگاه سازندگی یک سازمان نظامی و دارای سلسله مراتب است لذا لازم است اگر اصلاحی در سازمان نیاز به انجام باشد حتما، آن تغییر در ساختار قرارگاه (چه ساختار سازمانی و چه ساختار اطلاعاتی) انجام شود که به درستی در دیاگرام، این موضوع مشخص شده است. حال، نوبت به برنامه اقدام محوری و تعیین عوامل کلیدی موفقیت و انتخاب شاخص های کلیدی است که در  نمودار ISM این دو عامل به درستی یکی پس از دیگری آمده است. درواقع، درهرسازمانی هرچند اهداف مناسبی تعیین شود اما تازمانی که درسازمان اجرایی و پیاده سازی نشود درواقع ارزش چندانی نخواهد داشت در همین راستا، لازم است تا عوامل کلیدی موفقیت سازمان و همچنین شاخص های آن، برگرفته از اهداف راهبردی سازمان تعیین شود که این گام و گام بعدی (عامل گردآوری و انتشار اطلاعات)، تضمینی در اجرایی شدن آن است. در سطح بعدی دو عامل گزارش دهی و انتشار اطلاعات و گردآوری و جریان اطلاعات که باهم رابطه ای دوسویه دارند کسب شده و در آخرین سطح نیز عوامل کاملاً مرتبطی مانند تعریف سطح مورد انتظار؛ سنجش و ارزیابی عملکرد؛ بازخورد مداوم عملکرد؛ بازنگری و اصلاح عملکرد و کنترل عملیاتی به دست آمده است.
۳.

راهبردهای تامین مالی کسب وکارهای نوپا(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۱۹ تعداد دانلود : ۱۶۶
هدف و مقدمه: کسب وکارهای نوپا و نوآور امروزه از مهم ترین عوامل اشتغال زایی و خلق ثروت برای کشورها محسوب می شوند. برای توسعه کسب وکارهای نوپا و نوآور نیاز به وجود منظومه ای جامع و اثربخش متناسب با ماهیت و نیازهای آنها هست. روش شناسی : پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل منظومه ای کسب وکارهای نوپا و نوآور با رویکرد کیفی فراترکیب انجام شده است. لذا، در این پژوهش به بررسی مقالات و گزارش های موسسات مشاوره معتبر پرداخته شده است. یافته ها: نتایج نشان داده که مدل منظومه ای کسب وکارهای نوپا و نوآور شامل ده عنصر کلیدی تیم بنیان گذار، سیاست گذاری و قانون گذاری، منابع مالی، بازار و رقبا، ایده ها، متغیرهای کلان، بسترهای مشهود و نامشهود، استقرار شرکت های بزرگ، فرهنگ کارآفرینانه و مدیریت استعدادها می شود. ابعاد و شاخص های مرتیط با هر یک از عناصر کلیدی در یافته های پژوهش ارائه شده است. بحث و نتیجه گیری : به منظور ایجاد یک منظومه کسب و کارهای نوپا و نوآور متغیرهای کلان و خرد باید درنظر گرفته شوند از جمله اینکه ثبات محیطی به ویژه ثبات اقتصادی و سیاسی، داشتن چشم انداز برای  کسب وکارهای نوپا و نوآور در سطح حکمرانی، سیستم قضایی قدرتمند که توانایی نظارت بر فعالیت ها و جلوگیری از فساد را داشته باشد الزامی است. فراهم کردن بسترهای فیزیکی و غیرفیزیکی از جمله بستر فناوری و ارتباطات، حمل و نقل و زنجیره تامین، زیرساخت فیزیکی، زیرساخت اولیه، سرمایه اجتماعی و شبکه ها برای فعالیت منظومه ای ضروری بوده تا اجزا و بازیگران آن بتوانند به خوبی با یکدیگر تعامل داشته و فعالیت های یکپارچه خود را انجام دهند. وجود ایده های فراوان و دسترسی به ایده ها و به کارگیری آنان باید در منظومه تسهیل یابد و استقرار شرکت های پیشرو محلی و بین المللی و همچنین شرکت های با سهم بالای تحقیق و توسعه به این امر کمک می کند. حتی در تجاری سازی ایده، همین شرکت ها می توانند مشتریان کسب وکارهای نوپا شوند. ترویج فرهنگ کارآفرینی به ارتقای اعتماد به نفس و تحمل شکست، ریسک پذیری افراد کمک کرده و تشویق بنیانگذاران به ارائه داستان های راه اندازی کسب وکارها به ترویج خویش فرمایی منجر می شود. نگاه ویژه به کارآفرینان و ایجاد موقعیت اجتماعی مثبت، برگزاری رویدادها و کنفرانس های عمومی و تخصصی برای ترویج فرهنگ کارآفرینی بسیار موثر واقع خواهند شد. جذب و مدیریت استعدادها در این منظومه برای پرورش ایده و تجاری سازی از عناصر کلیدی است که باید به ابعاد مختلف آن از جمله استقرار دانشگاه های طراز اول و همکاری با دانشگاه های برتر بین المللی در انتقال دانشجو، جذب نیروی کار مهاجر و ایجاد تنوع فرهنگی، امکان جابجایی نیروی کار میان سازمان های مختلف خارجی و داخلی، ارائه آموزش های تخصصی کارافرینی در هدایت و پرورش افراد مختلف باید مورد توجه قرار گیرند. در سطح سیاست گذاری باید قوانین تسهیل گر و متناسب با نیازها و ماهیت  کسب وکارهای نوپا و نوآور در زمینه قوانین کار، قوانین ورشکستگی، حمایت از مالکیت فکری و قوانین تسهیل کننده فعالیت کسب وکار و استمرار آن در بلند مدت در اولویت قرار گیرند. سیاست گذاران با ارائه مشوق ها و مقررات تسهیل گرانه و الزام آور بودن قراردادهای سرمایه گذاری به جذب سرمایه گذارهای مختلف در کسب وکارهای نوپا و نوآور موثر خواهند بود. یکی از نیازهای کلیدی  کسب وکارهای نوپا و نوآور منابع مالی است که این منابع یا درونی هستند یا منابع بیرونی. منابع درونی همان منابع خود راه انداز یا منابعی است که خانواده و دوستان بنیان گذار تامین می کنند اما برای منابع بیرونی با ایجاد بسترهای لازم و امنیت سرمایه گذاری و همچنین ارائه مشوق ها و برنامه های مختلف انواع مختلفی از منابع مالی مانند سرمایه گذاری خطرپذیر، فرشتگان، تامین مالی جمعی ، منابع بدهی مانند وام های خُرد و ارزهای دیجیتال با کارکرد روش های نوین تامین مالی در این  منظومه یافت می شوند. در منظومه کسب وکارهای نوپا و نوآور تشکیل تیم های با تجربه و پیشینه های متنوع بسیار حائز اهمیت است از جمله این که ویژگی هاسن، جنس، نژاد، تحصیلات و تجربه پیشین اعضا در موفقیت شکست راه اندازی کسب و کار در این تیم به موفقیت آنها کمک می کند، اگرچه افرادی با پیشینه های مختلف باید دارای مهارت های ارتباطی بالا برای حل تعارض های احتمالی در تیم با این میزان تنوع باشند.
۴.

تأثیر قابلیت های بازاریابی بر عملکرد شرکت های صادراتی از طریق راهبرد رقابتی و مزیت موقعیتی با نقش تعدیل گر نوآوری دوجانبه(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۵۵ تعداد دانلود : ۱۵۶
هدف  و  مقدمه : صادرات از جمله مهم ترین فعالیت هایی است که به رشد و توسعه شرکت ها می انجامد. از این رو شناخت عوامل موثر بر رشد و رونق صادرات و بهبود عملکرد صادراتی ضروری است. در شرایط کنونی بازارهای جهانی با رقابت شدید، ارزیابی عملکرد شرکت به عنصری مهم در توسعه استراتژی های رقابتی تبدیل شده است. از این رو شرکت های صادراتی خشکبار نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به دنبال ارتقای عملکرد صادراتی خود می باشند. هدف اصلی این پژوهش تاثیر قابلیت های بازاریابی بر عملکرد صادراتی از طریق استراتژی رقابتی و مزیت موقعیتی با نقش تعدیلگر نوآوری دوجانبه در شرکت های صادراتی خشکبار در شهر تهران است. روش شناسی: این تحقیق از نظر هدف از نوع کاربردی و از نظر ماهیت و روش گردآوری داده ها، از نوع توصیفی پیمایشی است و از نظر ارزیابی روابط بین متغیرهای پژوهش از نوع تحلیل همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش تعداد 102 شرکت از شرکت های صادراتی خشکبار دارای دفتر در شهر تهران می باشد. اما تعداد نمونه 81  شرکت است که از این تعداد 73 پرسشنامه شرکت ها مورد بررسی قرار گرفت. نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام پذیرفت. داده های پژوهش با پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شد. به منظور اطمینان از مناسب و معقول بودن سنجه های پرسشنامه از دو معیار روایی و پایایی استفاده شده است. برای بررسی روایی پرسشنامه از روایی محتوا استفاده شده است که پرسشنامه دراختیار خبرگان و اساتید مرتبط قرار گرفت و نهایتا روایی آن تایید گردید. برای بررسی پایایی پرسشنامه ازضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است که این ضریب برای تمامی متغیرهای پژوهش بالاتر از مقدار 7/0 بدست آمد. داده های جمع آوری شده در این پژوهش با استفاده از دو روش آماری توصیفی و استنباطی مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های: برای بررسی داده های جمع آوری شده از نرم افزار های SPSS و Smart PLS استفاده شد. با استفاده از مدل معادلات ساختاری روابط بین متغیرهای پژوهش آزمون شد. نتایج حاکی از تاثیر مثبت و معنادار متغیرهای میانجی استراتژی رقابتی و مزیت موقعیتی و همچنین نوآوری دوجانبه به عنوان تعدیل گر در رابطه بین قابلیت های بازاریابی و عملکرد صادراتی است. در این پژوهش آزمون فرضیه های تحقیق با استفاده از روش معادلات ساختاری  است. بررسی فرضیه اصلی پژوهش نشان می دهد که تاثیر قابلیت های بازاریابی بر عملکرد شرکت های صادراتی خشکبار از طریق استراتژی رقابتی و مزیت موقعیتی با نقش تعدیل گر نوآوری دوجانبه مورد تایید قرار گرفته است؛ بنابراین تاثیر قابلیت بازاریابی بر عملکرد شرکت بدان معناست که مدیران شرکت ها برای دستیابی به مزیت موقعیتی برتر در برابر رقبای داخلی و خارجی و عملکرد بالاتر، بر قابلیت های بازاریابی خود تکیه می کنند. همچنین نتایج بررسی فرضیه های فرعی پژوهش نشان می دهد که تاثیر قابلیت های بازاریابی بر استراتژی رقابتی، قابلیت های بازاریابی بر مزیت موقعیتی، استراتژی رقابتی بر مزیت موقعیتی، استراتژی رقابتی بر عملکرد شرکت های صادراتی خشکبار و نیز مزیت موقعیتی بر عملکرد شرکت های صادراتی خشکبار مثبت و معنادار می باشد. همچنین نوآوری دوجانبه رابطه بین قابلیت های بازاریابی و استراتژی رقابتی و رابطه بین قابلیت های بازاریابی و مزیت موقعیتی شرکت های صادراتی خشکبار را تعدیل می کند. بحث و نتایج: بر خلاف اکثر پیشینه های تحقیق در این زمینه، که تاثیر متغیرهای استراتژی رقابتی و مزیت موقعیتی بر عملکرد شرکت های صادراتی و نیز تاثیر نوآوری دوجانبه بر رابطه بین قابلیت های بازاریابی و استراتژی رقابتی و رابطه بین قابلیت های بازاریابی و مزیت موقعیتی را مورد بررسی قرار نداده اند، در این پژوهش بر اساس مرور پژوهش های پیشین و مبانی نظری پژوهش، مدلی مفهومی جهت بررسی تاثیر این متغیرها بر عملکرد شرکت های صادراتی ارائه گردید. یافته های پژوهش در این زمینه با نتایج روا و همکاران [28]، مارتین و همکاران [20] و بوسو و همکاران [5] هم سو می باشد. از نظر این پژوهش گران قابلیت های بازاریابی بر عملکرد صادراتی تاثیر مثبتی دارد و افزایش قابلیت های بازاریابی می تواند منجر به افزایش عملکرد شود. همچنین بر اساس اظهارات مارتین و همکاران(2016)، برای بهره مندی از عملکرد برتر، یک شرکت باید روی قابلیت های بازاریابی خود سرمایه گذاری کند. این قابلیت های بازاریابی به شرکت اجازه می دهد محصولات و خدمات را بهتر از رقبا ارائه دهد. در نتیجه، از طریق دستیابی به مزیت موقعیتی، قابلیت های بازاریابی قادر به تحقق کامل پتانسیل خود در رابطه با عملکرد هستند. یافته های حاصل از مدل یابی معادلات ساختاری در خصوص تأثیر متغیرهای مستقل، وابسته و تعدیل گر موجود در مدل مفهومی پژوهش نشان داد که بین متغیرهای پژوهش با توجه به وجود مقادیر ضرایب مسیر مناسب و نتایج ماتریس همبستگی متغیرها، رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. درنتیجه می توان بیان کرد که با تقویت مزیت موقعیتی و توجه به قابلیت های بازاریابی، عملکرد صادراتی را ارتقا داد. با توجه به نتایج پژوهش، پیشنهادهایی کاربردی زیر ارائه می گردد. -  ایجاد فضایی مناسب برای ایجاد انگیزه در کارکنان برای ابراز نظرات، ایده ها و استعدادهای نهفته، -  ایجاد نوآوری و خلاقیت در محصولات مطابق با نیازهای به روز مشتریان درون و برون مرزی. -  بازارهای هدف خود را شناسایی کنند و از سیستم قیمت گذاری متناسب با مشتریان هدف خود استفاده کنند. -  بررسی مستمر محیط بیرونی سازمان و نوآوری در محصولات و نیز روش های توزیع آن ها، -  با توجه به فضای رقابتی حاکم و تغییر و تحولاتی که با شتاب در جهان امروز رخ می دهد، محصولاتی که هماهنگی و تناسب بیشتری با نیازهای مشتریان هدف دارد، عرضه کنند تا زمینه بهبود عملکرد خود را در بازار فراهم کنند. - افزودن یک برگ آموزشی مرتبط با فواید محصولات خشکبار درون بسته بندی های محصولات،
۵.

تحلیل اثر سرمایه اطلاعاتی در بهبود عملکرد کسب و کارهای نوپا با نقش میانجیگری فرصت شناسی منابع انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۱۰۴
هدف و مقدمه : در دنیای پیچیده کنونی یکی از عناصر اصلی جهت مصون ماندن از رقابت های سهمگین و تغییرات گسترده این است که سازمان بداند چگونه و چه موقع از اطلاعات استفاده کند. نیاز به اطلاعات به هنگام، موثق و ساختار اطلاعاتی قدرتمند، واقعیتی انکارناپذیر برای هر سازمان و نهادی محسوب می شود و اهرمی ارزشمند برای اخذ راهبردهای دقیق و صحیح است. قرن اخیر که هر روز آن، شاهد حوادث و تحولات جدیدی هستیم و اندیشمندان لقب «عصر آشوب» را برای آن در نظر گرفته اند؛ خود گواه محکمی است از نیاز بشر و سازمان ها برای پیشگیری یا مقابله با آشوب است. امروزه از سرمایه اطلاعاتی به عنوان اطلاعات استراتژیک یاد می کنند چرا که می تواند یک سازمان را به سمت نوآوری، افزایش بهره وری و تولید ارزش برای مشتریان هدایت کند و یک مزیت رقابتی مطرح گردد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل اثر سرمایه اطلاعاتی در بهبود عملکرد کسب وکارهای نوپا با نقش میانجی فرصت شناسی منابع انسانی انجام پذیرفت. روش شناسی : این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش و ماهیت جزء تحقیقات توصیفی- پیمایشی است. در این پژوهش برای سنجش متغیرها از پرسشنامه استاندارد بهره گرفته شد. بدین شکل که برای سنجش متغیر سرمایه اطلاعاتی از پرسشنامه وو و هو (2012)، از پرسشنامه هرسی و همکاران (2008) برای سنجش متغیر بهبود عملکرد کسب و کارهای نوپا استفاده شده است. به علاوه برای سنجش متغیر فرصت شناسی منابع انسانی از پرسشنامه هیلز و همکاران (1997) و لی و همکاران (2015) بهره گرفته شد. برای سنجش روایی ابزار گردآوری اطلاعات از روش روایی صوری با استفاده از نظر اساتید آشنا با موضوع و ارزیابی از طریق روایی سازه پرسشنامه با دو معیار روایی همگرا و روایی واگرا استفاده شد که براساس آنها روایی پرسشنامه تایید گردید. برای پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ که همبستگی درونی گویه را نشان می دهد و همچنین معیار دیگری که پایایی ترکیبی (برای تعیین پایایی سازه ها) گفته می شود؛ برای سنجش بهتر پایایی استفاده گردید. برای پایایی هر دوی این معیارها میزان بالای 7/0 مناسب ذکر شده است. همچنین جهت بررسی اعتبار درونی متغیرهای تحقیق از شاخص (AVE) به عنوان شاخص روایی همگرا استفاده شد. لازم به ذکر است که اگر AVE ≥ 0/5 باشد، میزان مطلوب بودن آن را گزارش می کند. در ارتباط با جامعه آماری باید گفت که جامعه آماری پژوهش حاضر کسب و کارهای نوپا در شهر تهران هستند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس اعضای نمونه آن انتخاب شده اند. در خصوص برآورد حجم نمونه نیز لازم به ذکر است که با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه در سطح اطمینان 95% برابر 186 نفر تعیین شد. در نهایت داده ها با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای  Amos و SPSS تحلیل گردید. یافته ها : در این تحقیق از روش مدل سازی معادلات ساختاری برای آزمون مدل پژوهش و همچنین برای آزمون فرضیه های تحقیق استفاده شده است. یافته ها نشان داد که در سطح اطمینان 95/0 سرمایه اطلاعاتی تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد سازمانی و فرصت شناسی منابع انسانی دارد. به علاوه تحلیل مسیر غیر مستقیم گویای نقش میانجی فرصت شناسی سرمایه های انسانی در تاثیر سرمایه اطلاعاتی بر عملکرد سازمانی می باشد.   بحث و نتیجه گیری : سرمایه اطلاعاتی می تواند یک سازمان را به سمت نوآوری، افزایش بهره وری و تولید ارزش برای مشتریان هدایت کند و به عنوان یک مزیت رقابتی مطرح گردد. با توجه به اهمیت بی بدیل سرمایه اطلاعاتی، بدیهی است که بکارگیری مؤثر آن نویدبخش این است که بتوان داده های ارزشمندی را برای اخذ تصمیمات مهم و اثربخشی فعالیت های سازمان ارایه نمود. سرمایه اطلاعاتی تأثیر مثبتی بر بهبود عملکرد کسب و کارهای نوپا دارد. این بدان معناست که پیاده سازی سرمایه اطلاعاتی و دسترسی هرچه بیشتر و بهتر مدیران و کارکنان به اطلاعات مربوطه به افزایش کیفیت کالا و خدمات، ارتقاء عملکرد سازمانی و رضایت مندی مشتریان منجر خواهد شد. سرمایه اطلاعاتی تأثیر مثبتی بر فرصت شناسی منابع انسانی دارد. اطلاعات نقش و ارزش متفاوتی نسبت به سایر منابع در سازمان ایفا می کند و این به خاطر ویژگی منحصر به فرد آن است. بدون شک در اختیار قرار دادن اطلاعات به منابع انسانی و توزیع مناسب آن در سازمان باعث می شود به منابع انسانی در شناخت فرصت ها و درک بهتر مسائل کمک کند. فرصت شناسی منابع انسانی تأثیر مثبتی بر بهبود عملکرد کسب و کارهای نوپا دارد. اساساً ذهن خلاقانه افراد می تواند تغییر و تحولات محیطی را به خوبی رصد و با شناخت فرصت ها و ارائه راه حل های درست عملکرد سازمان در این محیط متلاطم را بهبود بخشند. پر واضح است که پیشتازی در صنعت و محیط رقابتی به مدد درک و کشف بهنگام موقعیت ها و فرصت ها رقم می خورد.
۶.

موانع اجرای راهبرد در سازمان های فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۳۱۸
هدف این پژوهش شناسایی و اولویت بندی موانع کلیدی اجرای راهبرد در سازمان های فرهنگی است. روش اجرای پژوهش حاضر آمیخته است. جامعه ی آماری پژوهش، خبرگان سازمان های فرهنگی کوچک مقیاس و دانشگاهی در شهر تهران بودند. حجم نمونه در بخش کیفی ۱۳ نفر از مدیران ارشد، مدیران میانی، مشاوران راهبردی و بنیان گذاران سازمان های فرهنگی کوچک مقیاس بوده اند که با استفاده از روش گلوله برفی انتخاب شدند. در بخش کمی، ۲۰ نفر از این افراد با روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت تحلیل اطلاعات در بخش کیفی از تحلیل مضمون و در بخش کمی از تحلیل سلسله-مراتبی استفاده شده است. بر اساس نتایج یافته های تحقیق ، 12 مانع کلیدی برای اجرای راهبرد در سازمان های فرهنگی شناسایی و اولویت بندی شدند که به ترتیب اولویت بندی عبارتند از: ضعف در مدیریت مدیران، عدم تعهد کافی مدیران در اجرای راهبرد ها، فشار ذ ی نفعان و حامیان مالی، تخصص ناکافی نیروها، مشکلات فرهنگ حاکم بر نیروهای انسانی، ضعف در تدوین و بازنگری راهبرد ها، ساختار سازمانی نامناسب، ضعف در آموزش نیروها، باورنداشتن به ضرورت علمی بودن فعالیت ها، ضعف در شاخص های دقیق ارزیابی فعالیت های فرهنگی، عوامل مربوط به شغل و شاغل، ضعف در مقررات و دستورالعمل های سازمانی.
۷.

تبیین نقش بازی وارسازی در سنجش تفکر سیستمی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۲۰۶
تفکر سیستمی یکی از مهارت مهم شناختی افراد است و بازی وارسازی نیز مفهومی است که در سال های اخیر مورد توجه پژوهشگران در حوزه ی آموزش قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، سنجش تفکر سیستمی دانش آموزان در چند موقعیت متفاوت است. در حالت نخست، تفکر سیستمی دانش آموزان بدون هیچ گونه آموزشی مورد سنجش قرار می گیرد. در حالت دوم تفکر سیستمی دانش آموزان با رویکرد بازی وارسازی با استفاده از طراحی یک بازی مورد بررسی قرار گرفته است. در حالت سوم بازی وارسازی در کنار آموزش قرار گرفته و پس از آن تفکر سیستمی مورد ارزیابی قرار گرفته است. این پژوهش، پژوهشی کاربردی است که با رویکرد کمی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان 10 تا 12 ساله منطقه بهمنی شهر بوشهر می باشد. پس از نمونه گیری تعداد 170 دانش آموز انتخاب شد. روش نمونه گیری، نمونه گیری در دسترس بود. این تعداد دانش آموز بر اساس اهداف و فرضیه های پژوهش به سه گروه تقسیم بندی شده و از طریق آزمون مقایسه میانگین، نتایج آن ها با یکدیگر مقایسه شدند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که میانگین نمرات دانش آموزانی که با رویکرد بازی وارسازی ارزیابی شده اند، تفاوت معناداری با نمرات دانش آموزانی که به صورت سنتی (و بدون آموزش) ارزیابی شدند، دارد. همچنین مشخص شد نمره تفکر سیستمی دانش آموزان در حالت آموزش (به همراه بازی وارسازی)، بیشتر از زمانی است که تنها از بازی وارسازی استفاده می کنند. همچنین بیشتر بودن نمره تفکر سیستمی دانش آموزان در حالت آموزش (به همراه بازی وارسازی) بیشتر از روش سنتی (و بدون آموزش) است.
۸.

راهبردهای توسعه صنعت نساجی پیشرفته ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۱۵۵
هدف و مقدمه: ظهور نسل جدید الیاف و منسوجات پیشرفته و استفاده از فناوری های نوین در صنعت نساجی تحولی بزرگ در این صنعت کهن ایجاد نموده است. روند کلی صنعت نساجی در جهان حرکت به سمت تولید محصولاتی با تکنولوژی پیشرفته بوده که پارامترهای طراحی آن ها منحصر به زیبایی ظاهری نبوده و بلکه هدف از تولید آن ها به دست آوردن محصولاتی با عملکرد ویژه می باشد که عموماً تحت عنوان الیاف و منسوجات پیشرفته شناخته می شوند. انواع الیاف و منسوجات پیشرفته شامل منسوجات عمرانی، منسوجات کشاورزی، منسوجات صنعتی، منسوجات پزشکی و بهداشتی، منسوجات ورزشی، منسوجات هوشمند، منسوجات نانو، منسوجات نظامی است. این منسوجات امروزه در حوزه های مختلف نظیر حمل و نقل، فیلتراسیون، صنایع الکتریکی و الکترونیکی، مخازن ذخیره، مواد کامپوزیتی ضد خوردگی به کار می روند. الیاف و منسوجات پیشرفته یک بخش استراتژیک و با اهمیت این صنعت محسوب شده که با توجه به اهمیت بالای آن همواره می بایست به روزرسانی و توسعه یابد. بی شک این مدرن سازی بدون داشتن یک برنامه راهبردی مطلوب محقق نخواهد شد. به منظور ارائه یک برنامه راهبردی در حوزه الیاف و منسوجات پیشرفته، در مرحله اول می بایست جایگاه فعلی کشور به درستی روشن شود. همچنین باید ابعاد در حال رشد فناوری های جدید در حوزه صنعت نساجی روشن شده و سپس نقاط قوت و ضعف و تهدیدات و فرصت های پیش روی فنی و اقتصادی مشخص گردد. همچنین می بایست نیازهای حال و آینده کشور به صورت دقیق بررسی شده و سپس با در نظر گرفتن امکانات و ظرفیت های بالفعل و بالقوه کشور در این حوزه و با توجه به اسناد بالادستی و نظرات خبرگان، راهبردهای توسعه ی این صنعت در دهه آینده کشور تعیین و به صورت یک سند راهبردی تدوین گردد. از این رو، در این پژوهش با ارزیابی نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدات پیشروی کشور در این حوزه، تلاش می شود راهبردهای مناسب جهت توسعه این صنعت مهم تدوین و اولویت بندی گردد. روش شناسی: از آن جا که هدف اصلی این پژوهش تدوین راهبردهای توسعه صنعت نساجی پیشرفته کشور است، پژوهش حاضر بر مبنای هدف کاربردی و از منظر گردآوری داده ها یک پژوهش توصیفی - پیمایشی است. همچنین در این پژوهش از روش مصاحبه و تهیه پرسشنامه از متخصصین خبره این صنعت هم از مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی و هم از مراکز وابسته به نیروهای مسلح کشور استفاده شده است. برای تائید پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از نرم افزار SPSS ضریب آلفای کرونباخ برای هر یک از مؤلفه ها محاسبه شد. به منظور تدوین و انتخاب راهبردهای مناسب نیز در ابتدا از دو ماتریس ارزیابی عوامل خارجی و ارزیابی عوامل داخلی برای ارزیابی عوامل راهبردی تأثیرگذار در این حوزه استفاده گردید و سپس با استفاده از روش تجزیه و تحلیل SWOT راهبردهای ترکیبی تعیین گردید. در نهایت از روش ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی به منظور اولویت بندی راهبردهای تدوین شده برای صنعت نساجی پیشرفته کشور بهره گرفته شد. یافته ها: مطابق نتایج ماتریس ارزیابی عوامل داخلی، مجموع امتیاز ماتریس عوامل داخلی بیشتر از 5/2 است. (58/2) که این موضوع به معنای غلبه نقاط قوت بر نقاط ضعف صنعت می باشد. نتایج نشان داد که امتیاز نهایی به دست آمده از ماتریس عوامل خارجی 37/2 بوده که بیان گر این مهم است که صنعت مذکور به لحاظ عوامل خارجی با تهدید مواجه است. به عبارت دیگر  صنعت نتوانسته است از عواملی که فرصت ها را ایجاد کرده اند بهره برداری کند و از عواملی که موجب تهدید می شود دوری کند. پس از شناسایی و ارزیابی عوامل داخلی و خارجی، این عوامل از ماتریس های عوامل  داخلی و خارجی وارد ماتریس SWOT شده و راهبردهای ترکیبی تعیین گردید. با توجه به امتیاز نهایی حاصل از ماتریس عوامل داخلی که 58/2 و همچنین امتیاز نهایی حاصل از ماتریس عوامل خارجی که 37/2 بوده است وضعیت صنعت مورد بررسی در ناحیه مربوط به استراتژی های رقابتی قرار می گیرد. این وضعیت ناشی از غلبه نقاط قوت داخلی بر نقاط ضعف و همچنین غلبه تهدیدات بر فرصت ها است. نتایج ارزیابی ماتریس QSPM نشان داد که راهبرد افزایش تعامل و ارتباط صنایع دفاعی با دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی فعال در حوزه صنعت نساجی به منظور رفع نیازهای نیروهای مسلح کشور مهم ترین راهبرد توسعه صنعت نساجی پیشرفته کشور در حوزه های امنیتی و دفاعی است. بحث و نتایج: پ برای تدوین راهبردهای مطلوب در حوزه صنعت نساجی پیشرفته کشور ، عوامل مؤثر بر توسعه آن، نقاط قوت و ضعف این صنعت در حال حاضر و نیز فرصت ها و تهدیدات پیشروی آن پشناسایی شد.ند همچنین با استفاده از ارزیابی این عوامل تأثیرگذار و ترکیب بهینه آنها به تعیین راهبردهای تهاجمی، رقابتی، محافظانه کارانه و تدافعی مناسب برای توسعه صنعت مذکور اقدام گردید. نتایج نشان داد که راهبردهای مطلوب برای توسعه صنعت مورد بررسی راهبردهای رقابتی است. راهبردهای قرار گرفته در این ناحیه در مرحله بعد با استفاده از ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمّی اولویت بندی گردید. نتایج پژوهش بیانگر این است که راهبردهای افزایش تعامل و ارتباط صنایع دفاعی با دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی فعال در حوزه صنعت نساجی و دانش بنیان نمودن صنایع نساجی کشور از قوی ترین راهبردهای پیش رو برای توسعه صنعت نساجی پیشرفته کشور است. اقدامات مناسب برای دستیابی به این راهبرد می تواند شامل شناسایی دانشگاه ها و مراکز علمی پیشرو در حوزه الیاف و منسوجات پیشرفته، تشکیل بانک اطلاعاتی اساتید و نخبگان علمی فعال در حوزه صنعت نساجی کشور، تشکیل بانک اطلاعاتی پروژه ها، پایان نامه ها و تحقیقات علمی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کشور در حوزه صنعت الیاف و نساجی و استفاده از ظرفیت و توانمندی مراکز و نخبگان شناسایی شده به منظور تولید الیاف و منسوجات مورد نیاز نیروهای مسلح کشور در قالب طرح های پژوهشی و قراردادهای همکاری باشد.
۹.

شناسایی ساختار دانشی، و روند پژوهشی مدل سازی موضوعی حوزه قابلیت های پویا(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۱۴۲
هدف و مقدمه: دیدگاه قابلیت های پویا در پی آن است که توضیح مناسبی برای چگونگی مواجهه بنگاه های موفق با محیط های به شدت در حال تغییر کسب وکار و ایجاد مزیت رقابتی جهت پاسخ گویی به تغییرات پیرامونی پی درپی ارائه نماید. این دیدگاه یکی از برجسته ترین نظریه های حوزه مدیریت است که زمینه های مختلف آن را تحت تأثیر قرار داده است. با این وجود، دغدغه های تأمل برانگیزی درباره ساختار فکری پیشینه تحقیق این دیدگاه و حوزه پژوهشی مربوط به آن مطرح گردیده است. پراکندگی و درهم ریختگی پایه های نظری، تکثر و تنوع گیج کننده مفهوم پردازی ها، فقدان چارچوبی جامع از بینش های موجود، ادراکات و یافته های ازهم گسیخته و فقدان انسجام در بدنه دانش نمونه هایی از این دغدغه ها هستند. بر این اساس، پژوهش حاضر به دنبال آن است که با مرور جامع مستندات علمی منتشرشده در حوزه قابلیت های پویا به توسعه بینشی کل نگرانه نسبت به ساختار و روند موضوعی این حوزه پرداخته و در پاسخ گویی به دغدغه های مذکور که هویت پیشینه تحقیق را به عنوان یک کل واحد به چالش کشیده اند، سهیم گردد. روش شناسی : پژوهش حاضر از رویکرد متن کاوی و روش مدل سازی موضوعی استفاده کرده است. این رویکرد و روش ابزاری قدرتمند است که با تکیه بر آن می توان حجم عظیمی از مستندات را در مدت زمانی کوتاه و با کارایی لازم تحلیل نمود. به این منظور، ابتدا، مقاله های نشریات انگلیسی زبان که با موضوع قابلیت های پویا در ارتباط بوده و تا ابتدای سال 2019 میلادی در یکی از پایگاه داده های وب آوساینس یا اسکوپوس نمایه شده اند، به عنوان مجموعه مستندات مورد بررسی گردآوری شد. سپس، با توجه به اینکه چکیده یک پژوهش عصاره یافته های اصلی آن محسوب می گردد و منعکس کننده نکات برجسته آن مطالعه می باشد، چکیده های مستندات گردآوری شده به عنوان مجموعه متون مورد نیاز برای تحلیل متن کاوی در نظر گرفته شد. پس از ذخیره اطلاعات کتاب شناختی مستندات بازیابی شده و حذف اسناد تکراری یا موارد فاقد چکیده، تعداد این چکیده ها به 4206 مورد رسید. در مرحله بعد، به منظور پیش پردازش و پاک سازی مجموعه متون جمع آوری شده، اقداماتی نظیر یکسان سازی حروف بزرگ و کوچک کلمات، حذف اعداد و علائم نقطه گذاری، حذف کلمات زائد و ادغام کلمات هم ریشه با یکدیگر صورت پذیرفت. علاوه بر این، با استفاده از یکی از شاخص های ارزش گذاری متداول، کلمات فاقد ارزش کافی شناسایی و حذف گردیدند. در نهایت نیز با به کارگیری الگوریتم تخصیص پنهان دیریکله، مدل سازی موضوعی چکیده های جمع آوری شده صورت گرفت که در نتیجه آن ساختار موضوعی مستندات و روند زمانی هر یک از موضوعات حاصل گردید. یافته ها: در نتیجه، ساختار موضوعی و روند موضوعی حوزه قابلیت های پویا به دست آمد. منظور از ساختار موضوعی، دوازده موضوع برجسته در حوزه قابلیت های پویا است که در نتیجه مدل سازی موضوعی نمایان گردید و منظور از روند موضوعی نیز روند انتشار مستندات علمی مرتبط با هر یک از این موضوعات می باشد. هر موضوع گروهی از کلمات است که یک توزیع احتمالی از کل کلمات چکیده ها را در بر دارد. در این گروه، کلماتی که بیشترین نسبت احتمال را دارند، نمایان گر زمینه موضوعی غالب هستند. موضوعات به دست آمده عبارت اند از: 1. عملکرد بنگاه (معطوف به ارتباط بین قابلیت های پویا و عملکرد بنگاه)، 2. پیامدهای سازمانی (معطوف به پیامدهای عملیاتی قابلیت های پویا برای سازمان ها)، 3. تغییر سازمانی (معطوف به نقش تحول آفرین قابلیت های پویا در سازمان ها)، 4. چارچوب نظری (معطوف به مفهوم، مبانی، مفروضات، پیشینه و تکامل نظری قابلیت های پویا)، 5. مزیت رقابتی (معطوف به نقش قابلیت های پویا در ایجاد مزیت رقابتی بنگاه ها)، 6. اتحاد فناورانه (معطوف به قابلیت اتحاد فناورانه به عنوان یک قابلیت پویا)، 7. نوآوری محصول/خدمت (معطوف به قابلیت نوآوری به عنوان یک قابلیت پویا)، 8. عملکرد نوآوری (معطوف به ارتباط بین قابلیت پویای نوآوری و عملکرد سازمان)، 9. شبکه دانش (معطوف به قابلیت های شبکه سازی و مدیریت دانش به عنوان قابلیت های پویا)، 10. بازار بین المللی (معطوف به نقش قابلیت های پویا در پاسخ گویی بنگاه ها به نیاز ایجاد مزیت رقابتی در مواجهه با محیط های دائماً در حال تغییر بین المللی)، 11. فناوری اطلاعات (معطوف به قابلیت های پویای مبتنی بر فناوری اطلاعات و سیستم های اطلاعاتی) و 12. زنجیره تأمین (معطوف به قابلیت های پویای زنجیره تأمین و عملیات). روند موضوعی به دست آمده بیان نمود که از میان این موضوعات، موضوع 8 (یعنی عملکرد نوآوری) یک موضوع نوظهور در حوزه قابلیت های پویا به شمار می رود و همچنین سایر موضوعات نیز روند رو به رشدی در سال های اخیر داشته اند. بحث و نتایج: در این مطالعه تکمیلی، می توان نتایج مدل سازی موضوعی را در قالب پرسشنامه یا مصاحبه به خبرگان حوزه قابلیت های پویا عرضه نمود تا از بازخورد تخصصی آن ها برای دستیابی به تفسیر و مفهوم سازی متقن تر بهره مند شد. علاوه بر این، شایان ذکر است که استفاده از رویکرد متن کاوی و روش مدل سازی موضوعی در مقایسه با بهره گیری از رویکرد های مروری متداول مانند روش های فراترکیب و مرور نظام مند پیشینه تحقیق، تنها بینش کل نگرانه ای را فراهم می آورد که از دید برخی محققان محدودیت این نوع از تحلیل ها محسوب می گردد. بنابراین، محققان می توانند به توسعه روش های خاصی از متن کاوی پرداخته تا محدودیت مذکور به قدری مرتفع گردد و یا آنکه در مواردی از این روش ها استفاده نمایند که مزایای این قسم از تحلیل ها (مانند: تحلیل سریع حجم عظیمی از متون، پرهیز از قضاوت های ذهنی و توسعه یک چشم انداز کلان نسبت به ساختار دانشی و روند پژوهشی یک حوزه مطالعاتی) بر محدودیت آن ها غلبه نماید. همچنین به محققان علاقه مند به مطالعه در زمینه قابلیت های پویا پیشنهاد می شود که قلمرو مربوط به هر یک از موضوعات شناسایی شده در پژوهش حاضر را به تفکیک مورد وارسی دقیق قرار داده تا به ساختار ارائه شده در این تحقیق عمق ببخشند و لایه های زیرین آن را نیز احصاء نمایند. در این میان، با توجه به نتایج حاصل، پرداختن به موضوعات عملکرد و نوآوری از اولویت بالاتری در پیشینه تحقیق قابلیت های پویا برخوردار می باشد. علاوه بر این، شایان ذکر است که با توجه به محدودبودن تعداد مستندات مرتبط با هر یک از این موضوعات، پژوهش گران می توانند برای دستیابی به این مهم از روش های کیفی نیز در کنار تکنیک های متن کاوی و علم سنجی بهره بگیرند.
۱۰.

سناریوهای آینده ی مشارکت عمومی در خط مشی گذاری ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۵۱ تعداد دانلود : ۱۱۷
مقدمه و هدف: منشأ مشارکت عمومی در فرآیند تصمیم گیری های سیاسی به دموکراسی در یونان باستان بازمی گردد و در قرن های بعد در معرض تغییرات مداوم بوده است. پس از یک مرحله بی توجهی در نیمه نخست قرن بیستم، از دهه 1960، مشارکت عمومی به عنوان یک ابزار اساسی توسط دولت ها برای تقویت مشروعیت، اعتماد عمومی به دولت و بهبود شفافیت فرآیندهای تصمیم گیری مورد استفاده قرار گرفت و به شکلی ویژه در سال های اخیر با گسترش انقلابی فناوری اطلاعات و ارتباطات از اهمیت بالایی برخوردار شده است. در ایران نیز این موضوع به تازگی مورد توجه خط مشی گذاران قرار گرفته است. بااین حال، در حال حاضر در ایران شهروندان کمتر در فرایند خط مشی گذاری عمومی نقش ایفا می نمایند. به طوری که این کمبود به عنوان یک چالش و ضرورت تعامل سیستم خط مشی گذاری عمومی با شهروندان و جامعه مدنی به عنوان یک نیاز اساسی مطرح گردیده است و نیازمند پژوهش است. علی رغم بحث های دانشگاهی زیادی که در زمینه مشارکت عمومی وجود دارد، در مورد اینکه تا چه میزان امکان به کارگیری سازوکارهای مشارکت مستقیم در خط مشی گذاری در آینده ایران وجود دارد، پژوهشی انجام نشده است. ازاین رو، هدف این پژوهش بررسی سناریوهای آینده مشارکت عمومی در خط مشی گذاری است. روش شناسی: پژوهش حاضر از نظر رویکرد، آینده پژوهانه است. آینده پژوهی دارای روش های چندگانه ای است، در این پژوهش از روش برنامه ریزی سناریو به عنوان روش اصلی استفاده شد. برای رسیدن به سناریوهای نهایی نقشه راه چهار مرحله ای تنظیم شد. مرحله اول از فرایند این پژوهش به ادبیات اختصاص داشت. در مرحله دوم پژوهش پیشران ه ای تأثیرگذار بر مشارکت عمومی در خط مشی گذاری شناسایی شد. برای این منظور، ابتدا پیشران ه ای شناسایی شده در مرحله اول جهت تصحیح و تکمیل در اختیار خبرگان قرار گرفت و پس از مصاحبه با خبرگان پژوهش، از تکنیک تحلیل تم به منظور دسته بندی پیشران های نهایی استفاده شد. در نهایت پس از شناسایی پیشران های نهایی، ماتریس تأثیرات متقابل تشکیل شد و با رویکرد پنل خبرگی تکمیل گردید. بر اساس رویکرد تحلیل اثرات متقابل، مهم ترین عدم قطعیت های مرتبط با موضوع پژوهش شناسایی شدند. در مرحله سوم، بر اساس عدم قطعیت های شناسایی شده مرتبط با موضوع، پرسشنامه های عدم قطعیت طراحی شد. پرسشنامه های طراحی شده میان جامعه آماری توزیع گردید. نتایج به دست آمده از پرسشنامه های عدم قطعیت، ورودی لازم برای ساخت سناریوها را فراهم آورد. در مرحله نهایی پژوهش، پس از شناسایی عدم قطعیت های بحرانی، چارچوب سناریوها طراحی و به توصیف آن ها پرداخته شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد آینده ی مشارکت عمومی در خط مشی گذاری از پیش معین نیست و متأثر از دو عدم قطعیت است؛ از یک سو نوع حکومت می تواند بر وضعیت مشارکت عمومی در خط مشی گذاری تأثیر بگذارد و از سوی دیگر فرهنگ ملی در این عرصه به دلایل مختلف می تواند مشارکتی یا اقتدارطلبی باشد. بدین ترتیب وضعیت مشارکت عمومی در خط مشی گذاری متفاوت خواهد بود. در همین رابطه چهار سناریوی دموکراسی تفاهمی (از تقاطع فرهنگ مشارکتی و حکومت دموکراتیک)، دموکراسی اکثریتی (از تقاطع فرهنگ اقتدارطلبی و حکومت دموکراتیک)، اقتدارگرایی انتخاباتی (از تقاطع فرهنگ مشارکتی و حکومت اقتدارگرا) و سیستم بسته (از تقاطع فرهنگ اقتدارگرایی و حکومت اقتدارگرا) مورد بررسی قرار گرفت. بحث و نتایج: از میان سناریوهای پژوهش، تنها در دو سناریوی دموکراسی تفاهمی و دموکراسی اکثریتی امکان مشارکت وجود دارد. بااین حال، مشارکت قوی تنها در سناریوی دموکراسی تفاهمی می تواند تحقق یابد. دلیل آن نیز این است که هر چه در یک سیستم سیاسی رأی دهندگان در انتخابات نفوذ بالایی داشته باشند، نفوذ کمتری به وسیله مشارکت مستقیم می تواند اعطا شود و بالعکس. به گونه ای که در دموکراسی های اکثریتی مشارکت مستقیم چندان معنایی ندارد، چراکه رقابت های انتخاباتی را کم اهمیت می کند. بدین صورت که رأی دهندگان کانال های مشارکتی دیگری غیر از انتخابات برای نفوذ بر تصمیمات مجلس در اختیار دارند و در نتیجه ممکن است تمایل زیادی برای شرکت در انتخابات از خود نشان ندهند.  بر اساس نتایج پژوهش؛ پیشنهاد ها زیر برای ایران قابل ارائه است: (1) پیش نیاز مشارکت، شهروندان آگاه و توانمند است و برای این منظور تقویت ابزارهای دموکراسی (رسانه های آزاد، احزاب قوی، جامعه مدنی قوی) بسیار بااهمیت است، چراکه مشارکت شهروندان حاصل دانش شخصی، اعتماد و تبلیغات است. ازاین رو، وجود احزاب و جامعه مدنی قوی و پاسخگو بسیار مهم است و در غیر این صورت به یکی از نقاط ضعف مشارکت مستقیم تبدیل می شود. (2) بر اساس ساختار سیاسی و بافت فرهنگی از سازوکار مشارکتی خاصی استفاده شود. که در ایران به نظر می رسد دموکراسی اکثریتی با توجه به فرهنگ سیاسی جوابگوتر است و در دموکراسی های اکثریتی همچنان که بیان شد مشارکت مستقیم چندان معنادار نیست. (3) بااین حال، در سال های اخیر با توجه به رشد آگاهی های مردم و تکنولوژی و از طرف دیگر بی اعتمادی نسبت به سیاست مداران، منجر به این شده است که موضوع مشارکت مستقیم در خط مشی گذاری، در دموکراسی های اکثریتی نیز مطرح شود. چنانچه خواسته شود از این ابزارها استفاده شود، باید سازوکارهای مشارکت مستقیم (مانند رفراندوم و ابتکارات) جزئی از قانون اساسی شود و شرایط استفاده از آن نیز تعیین شود. (4) برای نهادینه شدن مشارکت مستقیم در ایران بهتر است با توجه به فرهنگ سیاسی، وسعت کشور و جدید بودن این موضوع، از سطح محلی شروع شود. همچنین در این زمینه گفتمان سازی صورت گیرد. (5) در نهایت، فرهنگ سیاسی مشارکت مستقیم یک فرآیند یادگیری جمعی است که برای توسعه نیاز به زمان دارد و همچنین امکان هایی برای اصلاح خطاها. 
۱۱.

سطح بندی ساختاری اهداف استراتژیک در شرکت فولاد آلیاژی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۴۳
مقدمه و هدف: ترسیم نقشه اهداف استراتژیک، ابزاری موثر برای ایجاد هم راستایی میان اهداف استراتژیک با استراتژی های سازمان و نشان دادن روابط علت و معلولی میان اهداف استراتژیک، گامی برای ارتقای اثربخشی شرکت تلقی می شود. در فضای تجربی سازمان ها، ترسیم نقشه اهداف استراتژیک به صورت شهودی صورت می گیرد. با روش شهودی، ارتباط علت و معلولی بین اهداف استراتژیک در لایه های مختلف کاملاً روشن نیست و مشخص نیست که کدام اهداف استراتژیک باهم ارتباط دارند. بنابراین، نیاز به ارائ ه روشی قضاوتی بر مبنای ریاضیات مانند مدل سازی ساختاری تفسیری برای ترسیم نقشه اهداف استراتژیک ضروری است. مدل سازی ساختاری تفسیری، روشی برای ساخت و درک ارتباط های میان عناصر سیستم پیچیده بر مبنای نظرات خبرگان است. مسئله این پژوهش، مشخص نبودن روابط علت و معلولی بین اهداف استراتژیک در سطوح کارک ردی شرکت فولاد آلیاژی ایران می باشد. بنابراین، ه دف این پژوهش، سطح بندی اهداف استراتژیک به صورت لایه های چندگانه در 4 منظر کارت امتیازی متوازن در شرکت فولاد آلیاژی ایران است که در هر لایه نیز اهداف چندگانه مد نظر قرار می گیرد. روش شناسی:   نوع این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ نحوه گردآوری داده ها، توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، 34 نفر از مدیران عالی و کارشناسان خبره شرکت فولاد آلیاژی ایران  است. در این پژوهش، با استفاده از مطالعات کتابخانه ای (بررسی های اسنادی، مطالعه کتب و نشریات داخلی و خارجی و جستجو در پایگاه های اطلاعاتی) و مطالعات میدانی (مصاحبه و پرسشنامه) نسبت به جمع آوری داده های مورد نیاز اقدام شده است. در پرسشنامه این پژوهش رابطه تمامی اهداف از نظر چگونگی ارتباط و تأثیر آنها بر یکدیگر مورد سؤال قرار گرفته است. با توجه به 17 هدف استراتژیک شرکت فولاد آلیاژی ایران تعداد سؤالات پرسشنامه، 136 عدد حاصل شد. برای بهبود عملکرد محاسبات و تجزیه وتحلیل ها از نرم افزار Matlab برای ترسیم روابط علت و معلولی میان اهداف استراتژیک این شرکت از طریق مدل سازی ساختاری تفسیری در 4 منظر کارت امتیازی متوازن استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش با استفاده از مدل سازی ساختاری تفسیری و نرم افزار Matlab نشان داد: روابط بین اهداف استراتژیک شرکت فولاد آلیاژی ایران در کارت امتیازی متوازن در 6 لایه سطح بندی شدند. به لحاظ قدرت نفوذ و میزان وابستگی، اهداف «افزایش سرمای ه گذاری جهت تکمیل طرح های کارآمد نیمه تمام در شرکت فولاد آلی اژی ایران»" و «گسترش تعاملات میان صنعت فولاد آلی اژی ایران و مراکز علمی پژوهشی» اثرگذارترین اهداف هستند که در سطح 6 قرار گرفتند. در سطح پنجم، فقط هدف «توسعه زیرساخت های فناوری اطلاعات» قرار گرفت که در دسته اهداف مستقل (نفوذ) قرار دارد. در سطح چهارم دو هدف «جذب نیروی انسانی کارآمد» و «ارتقای عملکرد مدیریت دانش و اطلاعات» قرار گرفتند که در دسته اهداف مستقل قرار دارند. در سطح سوم، هفت هدف «ارتقای سطح توانمندی کارکنان»، «مدیریت بهینه فناوری»، «توسعه فناوری های برتر»، «ارتقای کیفیت محصولات»، «توسعه ظرفیت های تولیدی»، «تأمین پایدار مواد اولیه، اقلام، قطعات و تجهیزات» و «ارتقای عملکرد اجتماعی» قرار گرفتند که در دسته اهداف پیوندی (ارتباطی) می باشند. در سطح دوم، دو هدف «افزایش ضریب بهره برداری از تجهیزات» و «استفاده بهینه از دارایی ها» قرار گرفتند که در دسته اهداف وابسته قرار دارند. در نهایت، در سطح اول، سه هدف «تقویت برند در بازارهای هدف اقتصادی»، «افزایش رضایت مشتری» و «رشد سودآوری» قرار گرفتند که به عنوان وابسته ترین اهداف شناخته شدند. بحث و نتیجه گیری: شرکت فولاد آلیاژی ایران، با تقویت زیرساخت های خود در زمینه نیروی انسانی و فناوری اطلاعات و نیز توسعه و بهبود سیستم های اتوماسیون و پردازش اطلاعات قادر خواهد بود تا فرآیند های داخلی خود را بهبود داده و در وهله اول به افزایش بهره وری دست یافته و در وهله دوم ضمن تقویت برند خود در بازار و جلب رضایت مشتری به رشد سودآوری دست پیدا کند. همچنین، نتایج این پژوهش به لحاظ مدل ساختاری تفسیری ارائه شده و تحلیل MICMAC هماهنگ و هم راستا با منطق من اظر چهارگانه کارت امتیازی متوازن و دنیای واقعی است.  لذا، پنج هدف واقع در سطوح زیرین مدل سازی ساختاری تفسیری، همگی در منظر رشد و یادگیری کارت امتیازی متوازن و در تحلیل MICMAC نیز به عنوان محرک های دیگر اهداف و جزء ناحیه نفوذ قرار دارند که روابط علت و معلولی میان این اهداف در نقشه اهداف استراتژیک با چارچوب کارت امتیازی متوازن و دنیای واقعی منطبق است. علاوه بر این، تمام اهداف در سه ناحیه نفوذ، پیوندی و وابسته قرار گرفتند و هیچ هدف ناسازگار و خود مختاری در نتایج مشاهده نشد. در ضمن، یافته های این پژوهش در عمل شرکت فولاد آلیاژی ایران را قادر خواهد ساخت تا درک بهتری از روابط اهداف خود داشته باشد و برای نیل به اهداف و اولویت بندی و بودجه بندی آنها، آگاهانه اقدام نماید.
۱۲.

تبیین پیشایند های راهبردی توسعه کسب وکارهای خانگی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۵۲
هدف و مقدمه : با توجه به تنوع و محدودیت های منابع و همچنین پیچیدگی، پویایی و تغییرات فزاینده فضای کسب وکار، توسعه مشاغل خانگی را می توان  یکی از مؤثرترین استراتژی دولت ها برای ایجاد شغل، تولید ثروت و مبارزه با فقر به حساب آورد. بااین وجود، در حال حاضر توسعه کسب وکارهای خانگی با موانع و چالش های بسیار زیادی مواجه شده که این موضوع شناسایی بازیگران اصلی و روابط بین آن ها را ضروری ساخته است. با توجه به اهمیت توسعه کسب وکارهای خانگی و نقش این نوع کسب وکارها در توسعه پایدار، هدف غایی این تحقیق ارائه چارچوبی برای شناسایی و تبیین پیشایندهای راهبردی توسعه کسب وکارهای خانگی است. ازاین رو، سؤال اصلی پژوهش این است که چه عوامل و بازیگرانی در موفقیت کسب وکارهای خانگی نقش دارند؟ و روابط بین این عوامل چگونه بوده؟ و چه راهبردهایی مناسب توسعه این نوع کسب وکارها می باشد؟ و درنهایت چارچوب مناسب برای توسعه کسب وکارهای خانگی چگونه است؟ روش شناسی: رویکرد تحقیق حاضر کیفی، ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت داده ها و روش، توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری تحقیق از فعالان، متخصصان و خبرگان حوزه مشاغل خانگی به خصوص افرادی تشکیل شده است که تألیفات و تحقیقاتی در این زمینه داشته اند . با روش نمونه گیری گلوله برفی،   داده های مصاحبه در نمونه 13 نفری به مرحله اشباع رسید. در این مطالعه از مصاحبه نیمه ساختاریافته برای گردآوری داده ها و از تحلیل مضمون شش مرحله ای براون و کلارک (2066) برای تجزیه وتحلیل استفاده شد. در راستای بررسی روایی ابزار تحقیق، مصاحبه ها با دقت نظر کافی ثبت و ضبط شده و پس از کدگذاری، از برخی خبرگان واجد شرایط که دارای توانمندی و شایستگی لازم بودند، خواسته شده تا مجدداً به بررسی و اظهارنظر درباره مفاهیم ساخته شده پرداخته و درنهایت، مصاحبه ها  را فرد آگاه به  پیشینه تحقیق مجدد کدگذاری شد. برای محاسبه پایایی مصاحبه ها نیز از روش محاسبه توافق بین دو کدگذار استفاده شده است. همچنین در این پژوهش برای اعتباربخشی یافته های تحقیق ابتدا چهار مصاحبه به صورت تصادفی به یک همکار داده شده و از وی درخواست گردید تا متن را کدگذاری نماید. سپس از ضریب کاپا برای پایایی یافته ها استفاده شد که مقدار ضریب کاپا به دست آمده (860/0) نشان می دهد که توافق بالایی بین مرورگران وجود داشته و ازنظر کیفیت شاخص های احصا شده مورد تأیید خبرگان قرار دارد. یافته ها: درنتیجه تجزیه وتحلیل یافته ها بر اساس تحلیل مضمون درنهایت 35 کد به عنوان مضامین اولیه، چهار کد به عنوان مضامین سازمان دهنده و دو کد به عنوان مضامین فراگیر برچسب گذاری شد.  لذا ، نتایج تحلیل مضمون داده ها نشان می دهد پیشایند های راهبردی توسعه کسب وکارهای خانگی را می توان در دودسته طبقه بندی نمود که تعامل پویای آن ها با یکدیگر می تواند موجب نوعی هم افزایی مشترک گردد. دسته اول که «زمینه ساز» نامیده می شوند و ماهیت برون زا و نقش تسهیل کننده دارند، تحت کنترل محیط بوده و کسب وکارهای خانگی باید با اتخاذ تدابیر و راهبردهای فعال، این عوامل را اداره و کنترل نمایند. دسته دوم که از آن ها به عنوان «توانمندساز» نام برده می شود ماهیت درونی داشته و تحت کنترل شرکت ها قرار دارد و عاملی برانگیزاننده و محرک محسوب می شود. این عامل در ساختار خود موجب بسترسازی و ایجاد انگیزه لازم جهت موفقیت کسب وکارهای خانگی می گردد. تعامل عوامل توانمندساز (محرک) و زمینه ساز (تسهیل گر) نیازمند یک جریان قوی و مؤثری است که بتواند به صورت هم زمان این عناصر را به یکدیگر پیوند دهد تا شوک های مؤثری را در کسب وکارهای خانگی ایجاد نمایند. در این مطالعه اتصال و هم آفرینی این دو عامل به نام «هم افزایی مشترک» تعریف شده است. با توجه به پیچیدگی، پویایی و تحرکات مستمر فضای کسب وکارهای خانگی، «هم افزایی مشترک» نیز نیازمند جریانات تعاملی دیگری است که بتواند نوآوری و اعتماد را درون کسب وکارهای خانگی ایجاد نماید؛ که در این مطالعه از عنوان «ظرفیت سازی پویا» برای جریانات تعاملی استفاده شده است که دربرگیرنده «سرمایه اجتماعی» و «نوآوری باز» است. بحث و نتایج: نتایج نشان می دهد که برای توسعه مشاغل خانگی می بایست به طور هم زمان به عوامل درونی و بیرونی تأکید کرد که به معنی هم افزایی مشترک است. دراین بین، عوامل برون زا، ابزارها و راهبردهای هستند که شرایط و بسترهای مناسبی را برای تسهیل توسعه کسب وکارهای خانگی فراهم می آوردند که می توان به ایجاد بازارچه های دائمی عرضه محصولات خانگی، دسترسی به کانال های توزیع و بازار هدف، بهبود فضای کسب وکار، حمایت قانونی از مشاغل خانگی، حذف قوانین و مقررات اداری دست وپاگیر و تمرکززدایی فرایند تصمیم گیری و تفویض اختیار بیشتر به نهادهای محلی، استفاده از شبکه ها و رسانه های اجتماعی و توسعه تجارت الکترونیک اشاره نمود. عوامل درون زا نیز ابزارهای توانمندساز، محرک و مشوق توسعه کسب وکارهای خانگی هستند که در این خصوص می توان به ارائه آموزش های متنوع، مستمر و حرفه ای، نوع و بخش بندی بازار، توجه به برندسازی، آموزش قیمت گذاری رقابتی، آشنایی با روش های مختلف بازاریابی بخصوص بازاریابی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، توسعه ریسک پذیری، تعهد کاری و استقلال کاری اشاره نمود. علاوه بر هم افزایی مشترک، تعاملات چندگانه بین بازیگرانی که موجب تقویت نوآوری و خلاقیت می شوند و عواملی که اعتماد و روابط پایدار را به وجود می آورند موجب ظرفیت سازی پویا و درنتیجه توسعه کسب وکارهای خانگی می شوند. دراین بین یکی از ابزارهای تعاملی توسعه کسب وکارهای خانگی تمرکز بر نوآوری و به خصوص نوآوری باز است که بر خرید فناوری و ثبت اختراع، اخذ مجوز و سرمایه گذاری مشترک، اعطای مجوز و خرید لیسانس و خلق شرکت های مشترک و زایشی تمرکز دارد. دراین بین، سرمایه اجتماعی نیز در ظرفیت سازی و توسعه کسب وکارهای خانگی نقش مهمی دارد. سرمایه اجتماعی با ایجاد روابط تعاملی و مستمر همراه با اعتماد بر مبنای دید مشترک، باعث نوعی فرهنگ سازی در عرصه تبادل و تسهیم دانش شده و علاوه بر انعطاف پذیر نمودن مرزهای بنگاه ها، موجب تسهیل جریان ورود و خروج دانش می گردد. در این خصوص با توسعه عدالت اجتماعی، ایجاد دید و بصیرت مشترک و همچنین ایجاد روابط شبکه ای بین کسب وکارهای خانگی می توان زمینه بازتولید سرمایه اجتماعی در این نوع کسب وکارها و درنتیجه توسعه کسب وکارهای خانگی را فراهم نمود.
۱۳.

طراحی مدل کسب وکار بانکداری باز در پرتوی نوآوری باز(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۶۴ تعداد دانلود : ۲۷۱
هدف و مقدمه: فناوری مالی پارادایم جدیدی در فناوری اطلاعات به وجود آورده اند و باعث نوآوری در صنعت خدمات مالی شده اند. آنها با تغییر قوانین بازی و بهره گیری از نوآوری مخرب توانسته اند بازارهای مالی سنتی را دگرگون سازند. چشم انداز فعالیت این شرکت های نوپا حرکت از «بانکداری باز» به سوی «نوآوری باز» است. هدف پژوهش حاضر شناسایی ابعاد و ارائه مدل کسب وکار بانکداری باز در پرتوی ظهور نوآوری باز در صنعت بانکداری کشور به همراه پیشران ها و پیامدهای مربوط به آن می باشد. روش شناسی: پژوهش حاضر از روش تحقیق آمیخته (کیفی-کمّی) استفاده نموده است. در ابتدا با مرور پیشینه و نظرسنجی از 34خبره با استفاده از تکنیک دلفی، مدل مفهومی پژوهش شناسایی گردید و سپس جهت اعتبارسنجی مدل، از پرسشنامه محقق ساخته 40 سئوالی استفاده شده و در بین نمونه آماری متشکل از 361 نفر از کارکنان و مدیران شبکه بانکی کشور که از روش احتمالی خوشه ای انتخاب شدند توزیع گردیده است. برای تحلیل داده ها از نرم افزار اسمارت PLS استفاده شده است. برای آزمون های پایایی از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی و برای سنجش روایی واگرا از آزمون فورنل و لارکر استفاده گردیده است. آزمون نیکویی برازش نیز قدرت پیش بینی مدل را قوی نشان می دهد. یافته ها: نتایج نشان می دهد ساختار موسسات مالی، توسعه دهندگان فناوری های مالی و مدل منظومه ای محیط کسب وکار بر مدل بانکداری باز تاثیر مثبت می گذارد، لکن بخش بندی مشتریان بر مدل بانکداری باز فاقد تاثیر است. همچنین مدل کسب وکار بانکداری باز بر بهبود فضای کسب وکار و بهبود عملکرد سازمانی تاثیرگذار است، ولی بر پذیرش بانکداری مجازی فاقد تاثیر می باشد. بحث و نتایج: با توجه به تایید فرضیه 1 مبنی بر تاثیر ساختار موسسات مالی بر مدل کسب وکار بانکداری باز، می توان گفت برای بهبود مدل کسب وکار بانکداری باز و ایجاد هماهنگی با خدمات مالی الکترونیکی که دارای سرعت بیشتری می باشند، ساختارهای بزرگ و پیچیده موسسات مالی می بایست چابک تر گردد و سعی در استفاده از ساختارهای مسطح تر و افقی تر داشته باشند تا بدین ترتیب چرخه توسعه محصولات و خدمات بانکی کوتاه تر گردد.  با توجه به تایید فرضیه 2 مبنی بر تاثیر توسعه دهندگان فناوری های مالی بر مدل کسب وکار بانکداری باز، باید گفت شرکت های  فناوری مالی و استارتاپ های مالی در بهبود مدل کسب وکار به کسب و کار بانک ها نقش دارند. این شرکت ها می توانند عناصر اصلی شبکه شرکا در نظر گرفته شوند و در قالب خرید یا تملک این شرکت ها، و یا ادغام افقی و یا عمودی با بانک ها فعالیت نمایند. همچنین فرآیند توسعه خدمات بانکی می تواند در قالب برون سپاری به این شرکت ها واگذار شود تا آن ها با برخورداری از چابکی بیشتر در ارائه خدمات و چرخه کوتاه توسعه محصول، مشتری مداری را افزایش دهند. با توجه به تایید فرضیه 3 مبنی بر تاثیر شرایط محیطی بر مدل کسب و کار بانکداری باز، باید گفت مدل منظومه ای  محیط کسبوکار بر بهبود مدل کسب وکار بانکداری باز تاثیر دارد. بنابراین دسترسی به بازار خدمات مالی الکترونیکی و نیروی کار متخصص، پشتیبانی دولت، وضع قوانین و مقررات شفاف در خصوص فعالیت های بانکداری باز، تامین امنیت تراکنش ها در محیط سایبری مهم می باشد. با توجه به عدم تایید فرضیه 4 مبنی بر فقدان تاثیر بخش بندی مشتریان بر مدل کسب و کار بانکداری باز، شاید بتوان گفت تفاوت مذکور ناشی از انتخاب جامعه آماری است. به نظر می رسد بانک ها اهمیت بخش بندی، هدف گذاری و جایگاه یابی را به درستی درک ننموده اند و در شناسایی مشتریان هدف و ویژگی های جمعیت شناختی آنان دارای ضعف می باشند و بخش بندی مشتریان به درستی انجام نمی گردد. امروزه مشتریان دارای سلیقه ها و نیازهای گوناگونی می باشند و هر مشتری می خواهد بر اساس نیازهای فردی و منحصر به فرد خود، خدمات مورد نظرش را دریافت نماید. بانک ها می بایست در جهت افزایش تمایل و قصد مشتریان در خصوص استفاده از خدمات بانکداری باز نیازهای گروه های مختلف مشتریان را به خوبی شناسایی نموده و سپس متناسب با درخواست و نیاز مشتری، محصولات و خدمات مشخصی را برای آن گروه از مشتریان شخصی سازی نمایند. با توجه به تایید فرضیه 5 مبنی بر تاثیر مدل کسب وکار بانکداری باز بر فضای کسب و کار، باید گفت طراحی مدل کسب وکار بانکداری باز باعث بهبود فضای کسب وکار می شود و منجر به پیشرفت هر چه بیشتر تجهیزات و فناوری های بانکداری الکترونیک، ارتقای رابط برنامه نویسی کاربری باز و ایجاد بیشتر سامانه های کاربرپسند می گردد. همچنین باعث افزایش شفافیت در حوزه خدمات مالی الکترونیکی و ایجاد احساس امنیت بیشتر در بین مشتریان و سرمایه گذاران می شود. با توجه به تایید فرضیه 6 مبنی بر تاثیر مدل کسب وکار بانکداری باز بر عملکرد سازمانی، باید گفت طراحی مدل کسب و کار بانکداری باز باعث بهبود عملکرد بانک ها می گردد و منجر به کاهش ریسک های عملیاتی، افزایش نرخ جذب مشتریان جدید، افزایش اعتماد و وفاداری مشتری، چابکی بیشتر در ارائه خدمات، بکارگیری موثر داده های مشتریان، ارائه محصولات مشتری محور، بهبود تجربه مشتری، افزایش چرخه عمر مشتریان در بانک ها می شود. با توجه به تایید نشدن فرضیه 7 مبنی بر فقدان تاثیر مدل کسبوکار بانکداری باز بر پذیرش بانکداری مجازی، شاید بتوان گفت تفاوت مذکور ناشی از انتخاب جامعه آماری است. به نظر می رسد کارکنان و مشتریان بانک ها هنوز با مفهوم بانکداری بازو خودخدمتی آنلاین به خوبی آشنا نیستند. بنابراین بانک ها می بایست در جهت شناساندن این مفاهیم و ارائه مزیت های بی شمار آن به مخاطبان و ذی نفعان گام بردارند. بانک ها می بایست امکان دسترسی به داده های مشتریان و زیرساخت های پرداخت را برای  فناوری مالی  مهیا سازند تا برخی سرویس های بانکی مانند پرداخت ها، بانکداری شخصی، نقل و انتقال پول از طریق فناوری مالی انجام پذیرد. در این راستا می باید اطلاعات حساب ها با رضایت مشتریان و از طریق امن در اختیار  فناوری مالی قرار گیرد. با توجه به اینکه در بین متغیرهای مستقل، توسعه دهندگان فناوری های مالی دارای بیشترین ضریب مسیر می باشد، نتایج پژوهش بار دیگر بر اهمیت همکاری سیستم بانکی با فناوری مالی و شرکت های نوپا مالی تاکید دارد. لذا پیشنهاد می گردد این شرکت ها به عنوان عناصر اصلی شبکه شرکا و تامین کنندگان در مدل کسب وکار بانکداری باز در نظر گرفته شوند. فناوری مالی می توانند منجر به ارتقای زیرساخت ها و زنجیره تامین، افزایش مزیت رقابتی، بهبود مشتری مداری و تعالی مدیریت کیفیت شده، و مکمل سیستم بانکی گردند. 
۱۴.

الگوی جامعه دانش بنیان در جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۸۳ تعداد دانلود : ۲۱۶
هدف و مقدمه: با توجه به اسناد بالا دستی، یکی از ویژگی های جامعه ایران در افق چشم انداز 20 ساله، تحقق جامعه مبتنی بر دانش است. شناسایی بستر، شرایط علی، شرایط مداخله گر و راهبردهای تعامل و کنشِ دانشی در راهبری جوامع دانش بنیان می تواند در تحقق جامعه دانشی مفید و مؤثر باشد. هدف این پژوهش که با روش نظریه داده بنیاد صورت گرفته است، شناسایی و طبقه بندی این عوامل بوده و در پی پاسخ به این سؤال اساسی است که «بسترها، شرایط علی، شرایط مداخله گر و راهبردهای تعامل و کنش دانشی در راهبری جوامع دانش بنیان کدامند؟». دانش برای توسعه جوامع انسانی حیاتی بوده و نقش کلیدی در رشد اقتصادی، توسعه اجتماعی، غنای فرهنگی و توانمندسازی سیاسی ایفا می کند. یونسکو به منظور تمایز جامعه دانش بنیان از «جامعه اطلاعاتی» به توسعه مفهوم «جامعه دانش بنیان» پرداخته است که حاوی ایده هایی مبتنی بر فراگیری، کثرت گرایی، تساوی، گشودگی و مشارکت است. این مفهوم، بیانگر اعتقاد راسخ یونسکو به این مهم است که جوامع دانش بنیان نه تنها از سوی نیروهای علمی و فناوری، بلکه  باید توسط انتخابهای اجتماعی شکل داده شده و هدایت شوند. در حقیقت، علم و فناوری ظرفیت خارق العاده ای را برای مبادله اطلاعات و دانش، ظهور الگوهای جدید ارتباطات و مبادله ایده ها و همچنین تولید و طراحی ایجاد می کند و هر جامعه ای نیز دارای سرمایه های معرفتی خاص خود است. در جمهوری اسلامی ایران، استقرار جامعه دانش بنیان، جامعه فرهیخته، توانا (مقدمه چشم انداز)، کارآفرین، خلاق، نوآور (ماده 4 برنامه پنج ساله ششم) و نظایر آن از مواردی هستند که در اسناد بالادستی و مشخصاً سند چشم انداز آمده است. افزون بر آن، به یقین، تدابیر ابلاغی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) با عناوینی چون «الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی» از توجه نظام جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ به نیازها و مطالبات جامعه و نیز استفاده از فرصت ها جهت رسیدن به سطح بالای رفاه و آبادانی؛ تحقق جامعه دانایی محور؛ و الگو بودن در سطح و تراز جهانی حکایت دارد. تحقق این مهم، نیازمند توجه اساسی به بسیج منابع و ظرفیت های دانشی برای حرکت امیدوارانه و یافتن راه حل های جدید، مؤثر، کارآمد و پایدار برای اداره جامعه است. روش شناسی: این پژوهش رویکرد استقرایی داشته و از نظر استراتژی نیز کیفی است و از روش داده بنیاد بهره برده است. برای این منظور اسناد بالادستی از جمله چشم انداز 1404، برنامه های پنج ساله، سند تحول راهبردی علم و فناوری کشور، مطالعات علمی و پژوهشی مربوطه مورد بررسی واقع و مصاحبه های تخصصی نیز در بازه زمانی نیمه دوم 1398 تا پایان خرداد 1399 به صورت نیمه ساختاریافته و به روش گلوله برفی تا رسیدن به مرحله اشباع نظری صورت گرفت تا به شناسایی و تبیین عوامل مؤثر پرداخته شود. برای روایی و پایایی پژوهش یا «قابلیت اعتماد» در پژوهش داده بنیاد، اسناد و مدارک معتبر  جمع آوری مورد بررسی قرار گرفت و جامعه پژوهش نیز با توجه به ویژگی هایی از قبیل سابقه بیش از 20 سال فعالیت در زمینه سیاست گذاری علم و فناوری، فعالیت در سطوح عالی اجرایی مراکز  اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، تحصیلات عالی و  فعالیت پژوهشی در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی کشور انتخاب شدند. همچنین، در پایان هر مرحله کدگذاری، نتیجه کار در اختیار 5 خبره قرار گرفت تا دقت علمی پژوهش و میزان انطباق متغیرها و گویه های تحقیق با هدف اصلی پژوهش بررسی گردد. یافته ها: بر اساس یافته های پژوهش، دانش درون زا، تحول اندیشه و تفکر تولید، تبدیل افراد جامعه از فقط مصرف کننده دانش به تولیدکننده دانش، مهم ترین نقش را در شکل گیری جامعه دانش بنیان دارند و منبع اصلی این تحولات، افراد آن جامعه هستند. هنگامی که دانش از درون ذهن افراد خارج گردیده و در چرخه توزیع و انتشار قرار گیرد، قدرت زا می شود و همه ابعاد جامعه را متأثر می سازد. توجه به مضامینی ازجمله «دغدغه و عزم مشترک» و «تحولات بنیادین مبتنی بر علم و فناوری» (طبقه محوری)؛ خلق، توزیع و به کارگیری دانش (شرایط علی)؛ سرمایه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و فناوری اطلاعات و ارتباطات (شرایط مداخله گر)؛ چشم انداز 20 ساله و ضرورت تحول اندیشه و تفکر تولید با محوریت افراد جامعه (بستر و زمینه)؛ پویایی، تقویت رابطه دانشگاه، صنعت و دولت، ارتقاء فرصت های یادگیری (راهبردها)؛ برای تحقق جامعه دانش بنیان، ضروری است. اعتبارسنجی مضامین استخراج شده، با برگزاری پانل دلفی انجام و درنهایت، مدل پارادایمی ارائه شده است. بحث و نتایج: تحولات بنیادی، ماهیت جوامع را متأثر نموده است. نظم نوینی در حال شکل گیری است که پایه های آن بر اساس دانش و نوآوری مبتنی بر دانش است. در نتیجه ایفای نقش دانش، دگرگونی غیرقابل برگشت و کنترل برای جوامع وجود دارد. واقعیت آن است که با وجود چنین پدیده ای محتوم، آشنایی اجمالی جامعه علمی و اجرایی با واژه جامعه دانش بنیان، تبیین شفاف مفهوم شناسی و نیز شناخت عناصر پایه ای مؤثر آن بر اساس یک نظام واره علمی و منطقی صورت نگرفته است. ضرورت این مهم به دلیل آن است که اولاً خاستگاه این ادبیات غیربومی بوده؛ و ثانیه غالباً در سطوح سازمانی و یا حوزه ای مانند اقتصاد دانش بنیان و موارد مشابه بررسی شده اند. نظریه جامعه دانش بنیان و یکی از مهم ترین الزامات و پایه های تحقق آن، تغییر ذهنیت ها و روال های موجود و باوراندن این نکته است که دانش بزرگ ترین سرمایه و دارایی هر جامعه است و منبع اصلی این سرمایه، افراد آن هستند. هنگامی که دانش از درون ذهن افراد خارج گردیده و در چرخه توزیع و انتشار قرار گیرد، قدرت زا می شود و همه ابعاد جامعه را متأثر می سازد.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۴۸