ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۳٬۰۳۷ مورد.
۸۱.

مدل فرایندی سیاستگذاری توسعه هوش مصنوعی در صنعت فینتک ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فینتک فناوری مالی هوش مصنوعی سیاست گذاری هوش مصنوعی در فینتک

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۴۵
فینتک (فناوری مالی) به عنوان یکی از صنایع پیشرو در تحول دیجیتال، با بهره گیری از هوش مصنوعی توانسته است مزایای رقابتی قابل توجهی از جمله هوشمندی بیشتر، داده های بزرگ تر و در نتیجه عملکرد بهتری ایجاد کند. با این حال، گسترش کاربرد هوش مصنوعی در این صنعت، چالش های مالی، قانونی، اخلاقی و اجتماعی متعددی را برای کسب وکارها، مصرف کنندگان و نهادهای حاکمیتی و نظارتی به همراه داشته که ضرورت سیاستگذاری نظام مند در این حوزه را آشکار می سازد. هدف این تحقیق، ارائه یک مدل سیاستگذاری فرایندی برای توسعه هوش مصنوعی در صنعت فینتک است. در این تحقیق با با مبنا قرار دادن فرامدل توسعه هوش مصنوعی در صنعت فینتک ایران با استفاده از روش مطالعه موردی، اقدام شده است. به این منظور 24 مورد شامل 6 مورد مستند مرتبط با موضوع تحقیق و 18 مورد مصاحبه شناسایی و تحت مطالعه موردی قرارگرفت. با هدف ایجاد فرایند سازمان یافته و امکان ارزیابی صحیح و عادلانه تر مصاحبه ها، پروتکل مصاحبه بر اساس پروتکل مصاحبه اسپیکارد تنظیم گردید و سپس انجام مصاحبه ها با نخبگان سیاستگذاری توسعه هوش مصنوعی و فعالان صنعت فینتک، بصورت عمیق و نیمه ساختاریافته و تا حصول کفایت نظری ادامه یافت. روش نمونه گیری در این تحقیق روش گلوله برفی و تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل مضمون صورت پذیرفته است. تحلیل تفسیری متن در این  تحقیق بر اساس روش هشت مرحله ای رابین و گیلهام  و تحلیل مضامین با روش جایگاه مضمون در شبکه مضامین اتراید_استرلینگ انجام شده است.در نهایت مدل سیاستگذاری توسعه هوش مصنوعی در صنعت فینتک با پنج گام اصلی شامل بررسی و شناسایی، ارائه و تحلیل ، اتخاذ سیاست، اجرای سیاست، ارزیابی و بازنگری و 22 مرحله ارائه گردید. همچنین ملاحظات راهبردی و عملیاتی  مربوط به هر گام که از تحلیل مضامین احصاء شده به دست آمده بود، جهت بهبود در کیفیت اجرای مدل توضیح داده شد.
۸۲.

بررسی فرایند ارزشیابی عملکرد اعضای هیئت علمی در ایران بر اساس هدف و روش: یک مرور نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: ارزشیابی عملکرد هدف روش مرور نظام مند

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۹
هدف: ارزشیابی عملکرد اعضای هیئت علمی به عنوان ابزاری برای تضمین کیفیت آموزش عالی شناخته می شود. با وجود اهمیت این موضوع، بررسی های پیشین در ایران نشان دهنده فقدان مطالعه جامع در زمینه اهداف، روش ها، و چالش های ارزشیابی هیئت علمی است. پژوهش با هدف مرور نقادانه فرایند ارزشیابی هیئت علمی در ایران انجام شد تا شکاف های موجود در اهداف، روش ها، گروه های هدف، و چالش های این فرآیند شناسایی شده و راهکارهایی برای بهبود آن پیشنهاد شود. این مطالعه به دنبال پاسخ پنج پرسش پژوهشی بود: اهداف ارزشیابی عملکرد اعضای هیئت علمی؟ روش های مورد استفاده؟ گروه های هدف؟ چالش های اصلی ارزشیابی؟ موضوعات پژوهشی مرتبط؟ روش: پژوهش با روش مرور نظام مند مقالات داخلی در بازه زمانی 1381 تا ابتدای بهمن 1402 انجام شد. جستجو در پایگاه های اطلاعاتی Irandoc، Civilica، Noormags، Magiran، SID، و Google Scholar صورت گرفت. در مجموع، 684 مقاله شناسایی شد. فرآیند غربالگری در چند مرحله انجام شد: مقالات تکراری، مروری، و غیراصیل حذف شدند. مقالاتی که متن کامل آن ها در دسترس نبود یا در ایران نوشته نشده بودند، کنار گذاشته شدند. کیفیت 34 مقاله اصیل پژوهشی توسط چهار پژوهشگر متخصص در آموزش عالی و سنجش آموزشی ارزیابی شد. اعتبار فرآیند انتخاب مقالات با ضریب توافق بین رتبه دهندگان (0.98، p<0.05) تأیید شد. تحلیل محتوای کیفی برای استخراج مضامین مرتبط با اهداف، روش ها، گروه های هدف، چالش ها، و موضوعات پژوهشی از متن کامل مقالات به کار رفت. یافته ها: از میان اهداف ارزشیابی، 14 مقاله بر اهداف تکوینی و تنها 3 مقاله بر اهداف پایانی متمرکز بودند. این عدم توازن نشان دهنده فقدان چارچوب های سیاستی یکپارچه و شفافیت در انتظارات نقش اعضای هیئت علمی است. روش های ارزشیابی عمدتاً به پرسشنامه های محقق ساخته وابسته بودند.گروه های هدف عمدتاً اعضای هیئت علمی علوم پزشکی بودند، که نشان دهنده کم توجهی به سایر رشته ها، به ویژه علوم انسانی و مدیریت آموزشی است. عناوین مقالات غالباً بر شناسایی ملاک های ارزشیابی متمرکز بودند و موضوعاتی مانند تدوین الگو، مطالعه طولی، یا ارزیابی رسمی دانشگاه ها کمترین توجه را دریافت کردند. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش حاکی از نوپا بودن ارزشیابی هیئت علمی در ایران است. تمرکز بیش ازحد بر اهداف تکوینی و پرسشنامه های دانشجویی، همراه با غفلت از روش های چندمنبعی و تفاوت های فردی اساتید، نشان دهنده شکاف های عمیق در این حوزه است. برای دستیابی به ارزشیابی مؤثر، تشکیل نهادهای تخصصی ارزشیابی آموزشی ضروری است. دستاوردهای پژوهش، شناسایی الگوها و چالش های ارزشیابی عملکرد اعضای هیئت علمی و ارائه چارچوبی برای بهبود کیفیت آموزش عالی از طریق اصلاح نظام های ارزشیابی است.
۸۳.

پژوهشی نو در ماهیت تبرع در ادای شهادت و ارزش اثباتی آن(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: شهادت تبرعی حسبه شهادت حسبه شاهد شرعی شاهد عرفی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۴۲
هدف پژوهش: بررسی ماهیت، قلمرو اثباتی و حجیت شهادت تبرعی (شهادتی که بدون درخواست قبلی ارائه می شود) در فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران و تعیین این که آیا می توان به آن به عنوان یکی از ادله اثبات دعوا استناد کرد یا خیر.  روش پژوهش: این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به منابع کتابخانه ای انجام شده است. در آن، نظرات و ادله فقها و حقوقدانان در مورد شهادت تبرعی گردآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.  یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهد که: شهادت تبرعی، هم در حق الله (اموری که مربوط به خداوند است) و هم در حق الناس (اموری که مربوط به مردم است) حجت و قابل استناد است. صرف تبرعی بودن (داوطلبانه بودن) شهادت، باعث خروج شاهد از شرایط شرعی و بطلان ماهوی شهادت نمی شود. تنها نقد وارد بر این شهادت، عدم رضایت «مشهودٌله» (کسی که به نفع او شهادت داده می شود) است که این ایراد، شکلی و غیرماهوی است و به حجیت و اعتبار ذاتی شهادت لطمه نمی زند. حداقل می توان به شهادت تبرعی به عنوان شهادت عرفی استناد کرد که بر اساس ماده ۱۶۲ قانون مجازات اسلامی معتبر است و نیاز به دارا بودن تمام شرایط سختگیرانه شاهد شرعی ندارد.  نتیجه گیری: نتیجه نهایی این است که شهادت تبرعی دارای اعتبار و حجیت است و می توان در دادگاه به آن استناد کرد. عدم رضایت مشهودٌله فقط این حق را به او می دهد که نخواهد از این شهادت استفاده کند، اما این امر به صحت ماهوی شهادت خدشه ای وارد نمی کند.
۸۴.

الگوهای فضیلت در روایت های تلویزیونی؛ تحلیلی از منظر الگوگرایی اخلاقی زگزبسکی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: الگوگرایی اخلاقی تحسین اخلاقی تخیل اخلاقی روایت های تلویزیونی معرفت اخلاقی از راه مواجهه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۲۹
این مقاله، با تکیه بر نظریه «الگوگرایی اخلاقی» لیندا زگزبسکی، به بررسی ظرفیت های اخلاقی روایت های تلویزیونی، به ویژه سریال های ایرانی، در ارتقای معرفت اخلاقی و پرورش منش می پردازد. برخلاف نظریه های قاعده محور، زگزبسکی منشأ معرفت اخلاقی را در مواجهه زیسته با افراد فضیلت مند می داند؛ مواجهه ای که با تحسین اخلاقی آغاز می شود، با تخیل اخلاقی ادامه می یابد، و با تشبّه به الگو تکمیل می گردد. بر این اساس، روایت های داستانی، از جمله سریال های تلویزیونی، می توانند بستر مؤثری برای چنین مواجهه ای فراهم سازند. به لحاظ روش شناختی، مقاله ترکیبی از تحلیل مفهومی در فلسفه اخلاق و تحلیل روایت شناختی در مطالعات رسانه را به کار می گیرد. ابتدا مفاهیم بنیادین نظریه زگزبسکی همچون «تحسین اخلاقی»، «معرفت مواجهه ای»، و «تشبّه اخلاقی» تبیین می شود. سپس، پنج سریال شاخص ایرانی (هزاردستان، روزی روزگاری، قصه های مجید، امام علی، و روزگار قریب) بر اساس روایت تدریجی، شخصیت محوری، و پیچیدگی اخلاقی تحلیل می شوند. بنا بر این ها یافته ها نشان می دهند که این سریال ها با شخصیت پردازی تدریجی، بازنمایی تعارض های اخلاقی، و تحریک واکنش هایی چون تحسین یا انزجار شرایطی فراهم می سازند که مخاطب از موضع مشارکتی و همدلانه با شخصیت هایی چون مرادبیگ، رضا تفنگچی، دکتر قریب و بی بی روبه رو شود. این مواجهه، به ادراک غیرگزاره ای و درونی سازی فضیلت ها می انجامد. در نهایت، مقاله نشان می دهد که زمینه های فرهنگی-بومی سریال ها (زبان، تاریخ، حافظه جمعی) نقش مؤثری در تقویت الگوپذیری اخلاقی دارند.
۸۵.

الگوی زن مسلمان در آیینه شعر طاهره صفارزاده(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: دین اسلام زن الگوسازی صفارزاده زن معاصر ایرانی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۳۹
 هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، استخراج و شناسایی ویژگی های «زن الگوی مسلمان» از اشعار طاهره صفارزاده به عنوان یکی از نمادهای زن ایرانی-اسلامی است. این پژوهش در پی آن است تا با معرفی این ویژگی ها، الگویی عملی و بومی برای زن معاصر ایرانی ارائه دهد تا در عرصه های جنگ نرم و جنگ شناختی امروز بتواند نقش آفرینی مؤثر، پیروز و سربلند داشته باشد.  روش پژوهش: این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. بدین منظور، اشعار طاهره صفارزاده به عنوان داده های اولیه مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته اند. محقق با توصیف مضامین، درون مایه ها و مفاهیم موجود در اشعار، به تحلیل و استنباط ویژگی هایی پرداخته که بازتاب دهنده صفات زن آرمانی و الگوی اسلامی از منظر این شاعر است.  یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که اشعار طاهره صفارزاده، آیینه ای تمام نما از صفات و ویژگی های زن مسلمان آرمانی است. برجسته ترین این ویژگی ها که از شعر او استخراج شده اند، شامل مبارزه جویی، آگاهی بخشی، تعهد اجتماعی، پاسداری از ارزش های اسلامی، مقاومت در برابر استکبار و نفس اماره، و در عین حال حفظ کرامت و عزت نفس است. نتیجه گیری: نتیجه این تحقیق حاکی از آن است که اسلام با ارائه الگوهای متعالی، جایگاه رفیعی برای زن قائل شده که بسیار فراتر از نگاه مصرف گرایانه و کالامحور مکاتب مادی غربی است. انقلاب اسلامی نیز زاده این آیین و منادی چنین جایگاهی برای زن است. طاهره صفارزاده به عنوان یک الگوی برجسته، تجسمی از این آرمان ها در دوران معاصر است. بنابراین، الگوی استخراج شده از شعر و زندگی وی می تواند به عنوان نقشه راهی برای زن ایرانی مسلمان باشد تا با اتکا به آن، در میدان جنگ نرم دشمن، هویت اصیل خود را حفظ کند، به ایفای نقش سازنده بپردازد و به پیروزی دست یابد.
۸۶.

تکرارپذیری به مثابه مفهومی زمینه مند: بازاندیشی در بحران تکرارپذیری علم(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بحران تکرارپذیری علم و ارزش ها ارزش های غیرمعرفتی ارزش های معرفتی سوگیری و زمینه مندی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۳
مقدمه و اهداف: تکرارپذیری (replicability) همواره یکی از شاخص های بنیادین در تمایز علم از دیگر اشکال شناخت تلقی شده است. این ایده که یک نتیجه علمی باید در شرایط مشابه توسط پژوهشگران مستقل بازتولید شود، به طور ضمنی پشتوانه اعتماد ما به یافته های علمی قرار گرفته است. باوجوداین، در دو دهه اخیر، افزایش گزارش هایی از شکست در تکرار نتایج پژوهش های معتبر، به ویژه در حوزه هایی چون روان شناسی، زیست پزشکی و علوم اجتماعی، نوعی بحران را در جامعه علمی دامن زده که به طور گسترده با عنوان «بحران تکرارپذیری» شناخته می شود. در این مقاله، باتکیه بر تحلیل فلسفی و بررسی مطبوعات، می کوشیم به بصیرت های تازه ای دست یابیم و تکرارپذیری را مفهومی واحد، جهان شمول و بی طرف در نظر نگیریم، بلکه آن را به مثابه مفهومی زمینه مند و ارزش محور در نظر گرفته و مبتنی بر آن به درک عمیق تر نسبت به آن برسیم. براساس این، دریافت های جدیدی از آنچه امروز به عنوان «بحران» شناخته می شود، ارائه شد که بحران را درواقع حاصل نوعی ناهماهنگی میان انتظاراتی که در هر رشته از تکرار نتایج داریم و تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه به کل علوم می داند. با توجه به این مسئله سعی کردیم الگوی جدیدی از بررسی شکل های مختلف تکرار در حوزه های مختلف ارائه دهیم که طیفی از شکل های تکرار رهنمون های متناظری برای مدیریت پژوهش های علمی در آن حوزه نیز پیشنهاد شد. این مقاله در پی آن است که با ارائه یک چهارچوب مفهومی تازه، امکان درک طیف گونه از تکرارپذیری و پیامدهای آن برای فلسفه علم و سیاست گذاری پژوهش علمی را فراهم آورد. روش: از اواسط قرن بیستم نقدهایی ناظر بر ایدئال علم عاری از ارزش ها مطرح شد که در بسیاری از پژوهش های علمی میزان شواهد مورد نیاز برای تأیید یک نظریه بستگی به مؤلفه هایی دارد که از ارزش ها نشئت می گیرند. دستاورد های جدید نشان می دهد پژوهشگر در بسیاری از مراحل فعالیت علمی از قضاوت های ناخواسته ای ناظر بر ارزش های مختلف رهنمون می گیرد. در سال های اخیر و با توسعه این دیدگاه ایدئال علم عاری از ارزش ها طرفداران کمتری دارد و غالب متفکران تأثیرگذاری ارزش ها در علم را اجتناب ناپذیر می دانند. این پژوهش ها بیش از آنکه به وجود یا عدم وجود ارزش ها در علم بپردازند، مسئله ای مبنی بر تفکیک میان ارزش های مشروع و نامشروع در علم را در دستور کار قرار داده اند تا جایی که از آن به «معیار جدید تمیز» در علم یاد می کنند. در این مقاله سعی بر آن داریم مبتنی بر رویکرد نقش ارزش ها در علم پاسخ هایی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم که درباره ریشه های بحران تکرارپذیری ارائه شده است و در قسمت پایانی به تکرارپذیری به عنوان یک ارزش معرفتی در علم بپردازیم و این پرسش را مورد بررسی قرار دهیم که آیا تکرار را می توان یک ارزش معرفتی جهان شمول در نظر بگیریم یا خیر؟ نتایج: مطبوعات مطرح درباره بحران تکرارپذیری عمدتاً در قالب دو دسته رویکرد قابل تقسیم بندی هستند: نخست، رویکردهایی آماری و روش شناختی هستند که تمرکز خود را بر نقص ها و محدودیت های ابزارهای آزمون علمی قرار داده اند؛ دوم، رویکردهای نهادی و جامعه شناختی هستند که نقش ساختارها و مشوق های بیرونی را در کاهش تکرارپذیری بررسی کرده اند. به طورکلی، سه عامل در بحران تکرارپذیری قابل احصاست. دو مورد آن به روش شناسی آماری پژوهش علمی بازمی گردد که با بررسی این دو مورد یافته هایی مبنی بر نقد این تحلیل ها مطرح و همچنین نشان داده شد انتخاب میزان معیار معناداری آماری و مقدار احتمال پیشین هر کدام می تواند مبتنی بر برخی مؤلفه های ارزشی تأثیرپذیری داشته باشند. مورد سوم در ریشه های بحران سوگیری به انحا مختلف متعاقب تأثیرگذاری نهاد های علمی، جامعه است. طبق نظر همه پژوهشگرانی که اشاره شد، قطعاً سوگیری سهمی در تقویت مسئله تکرارپذیری دارد؛ ولی باید به نحوه اثرگذاری این سوگیری نیز توجه داشت. به طورکلی، سوگیری یا سبب انحرافی در بخش معرفتی فعالیت علمی دانشمند می شود و یا در انتشار پژوهش انحرافاتی ایجاد می کند. به طورکلی، این رویکرد به درستی بر اثرات ساختاری، انگیزشی و نهادی در تولید علم تأکید دارد؛ اما اغلب به تحلیل های انتزاعی از مفهوم تکرارپذیری نمی پردازد. در نتیجه، راه حل های آن معمولاً ناظر به سیاست گذاری یا اصلاحات نهادی اند و تحلیل های مفهومی یا فلسفی برای تکرارپذیری ارائه می نماید. بحث و نتیجه گیری: تحلیل های این مقاله نشان می دهد بحران تکرارپذیری، برخلاف ظاهر آن، الزاماً نشانه ای از زوال علم یا فروپاشی روش علمی نیست؛ بلکه ریشه های عمیق تری دارد که به درک نادقیق از ماهیت تکرارپذیری، فقدان توجه به تفاوت های میان رشته ای، و تسلط نوع خاصی از معرفت شناسی علمی بر ارزیابی اعتبار پژوهش ها بازمی گردد. درواقع، آنچه بحران می نماید، در بسیاری موارد نتیجه تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه (مثلاً فیزیک آزمایشگاهی) به حوزه هایی کاملاً متفاوت (مانند روان شناسی یا انسان شناسی) است. با تکیه بر چهارچوب زمینه مند این مقاله، می توان ادعا کرد که تکرارپذیری نه یک معیار همگانی و صلب، بلکه یک سازه متغیر، وابسته به نوع علم، هدف پژوهش، زمینه فرهنگی، و انتظارات نهادی است. بنابراین، بازاندیشی در این مفهوم می تواند به کاهش دوگانه انگاری سطحی (برای مثال علم خوب = تکرارپذیر / علم بد = غیرقابل تکرار) کمک کند، امکان پذیری یک «معرفت شناسی تطبیقی» که به جای تلاش برای وحدت گرایی، به تمایزها احترام بگذارد را تقویت می کند و رهنمون های علمی واقع گرایانه تری برای اعتبارسنجی پژوهش ها پیشنهاد دهد. همان گونه که ما در این پژوهش با معرفی طیف تنوع اشکال تکرار در چند محور، پیشنهاد تجویز طیفی از سیاست های کنترلی و تنظیمی متناظر با هر سطح را دادیم. استفاده از این چهارچوب ها می تواند به پژوهشگران، داوران مقالات و نهاد های فعال در حوزه علم یاری دهد تا ملاحظات معطوف به مسئله تکرارپذیری و افزایش اعتبار دستاورد ها را ناظر به موقعیت هر حوزه علمی افزایش دهند. نهادهای علمی می توانند با تعیین راهبردها و ایجاد زیرساخت هایی که تکرارپذیری را زمینه مند می بینند، به طراحی راهنماها و شاخص های ارزیابی متناسب با هر حوزه (مطابق سه محور کنترل، پویایی و هدف) به سیاست گذاران کمک کنند تا از اجبار استانداردهای یکسان به همه رشته ها خودداری کنند. استفاده از چهارچوب طیفی در داوران مقالات برای درک زمینه پژوهش ارسالی و قضاوت واقع بینانه درباره تکرارپذیری نیز می تواند سودمند باشد. تقدیر و تشکر: پژوهشگران بر خود لازم می دانند از تمامی استادانی که آنها را در انجام این پژوهش یاری کرده اند، کمال تقدیر و تشکر را داشته باشند. تعارض منافع: در این پژوهش هیچ گونه تعارض منافعی وجود ندارد جدول 1. طیف گونه های مختلف تکرار در سه محور کنترل، پویایی و هدف محور موقعیت آغاز طیف موقعیت میانه طیف موقعیت پایان طیف کنترل کنترل دقیق متغیرها؛ آزمایش های با پروتکل ثابت کنترل نسبی متغیرها با ترکیب قواعد و انعطاف پذیری کنترل اندک؛ متغیرهای پیچیده و کمتر قابل پیش بینی پویایی سیستم های ایستا و قابل پیش بینی سیستم های نیمه پویا با پیچیدگی متوسط سیستم های کاملاً پویا و پیچیده هدف تأیید و اثبات نتایج موجود ترکیب تأیید و کشف نتایج جدید کشف و اکتشاف نتایج یا پدیده های نو   جدول 2. شاخص های موقعیت یابی پژوهش ها در چارچوب طیفی سه محوره محور پرسش شاخص معیارهای ممکن کنترل تا چه اندازه امکان کنترل دقیق بر متغیرها وجود دارد؟ - وجود پروتکل های دقیق آزمایشگاهی- توان بازسازی شرایط محیطی- نقش دخالت انسانی پویایی آیا موضوع مطالعه ماهیتی پویا و وابسته به متغیر های غیرقابل پیش بینی دارد؟ - تشریح ملاحظات راجع به مؤلفه های ناشناخته و غیرقابل محاسبه هدف هدف اصلی تکرار چیست؟ - آزمون مجدد نتایج (تأیید)- توسعه ایده قبلی (تلفیقی)- گشودن افق های جدید (اکتشافی)
۸۷.

شناسایی پنداشت ها، شرایط اجرا و مولفه های جهاد تبیین از منظر معلمان و دانشجومعلمان استان هرمزگان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پنداشت جهاد تبیین مولفه معلمان داشجویان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۳۴
هدف: این مطالعه، پنداشتها و شرایط اجرا و مؤلفه های جهاد تبیین را از منظر معلمان و دانشجومعلمان استان هرمزگان بررسی کرده و هدف اصلی آن، شناسایی و تحلیل نظرات و تجربیات این گروه ها در رابطه با چالشها و زمینه های مؤثر در اجرای جهاد تبیین بوده است. روش: در پژوهش حاضر از روش نمونه گیری هدفمند مبتنی بر معیار اشباع نظری استفاده شد و داده ها با مصاحبه های عمیق جمع آوری و تحلیل کدگذاری کیفی انجام گرفت. جامعه تحقیق شامل 13 نفر از معلمان، دانشجومعلمان و کارشناسان خبره آموزش وپرورش در حوزه جهاد تبیین در سطح استان بود. برای اعتبارسنجی داده ها، از روش مسیر ممیّزی بهره گرفته شد. یافته ها: پنج مقوله اصلی در پنداشتهای مرتبط با جهاد تبیین وجود دارد: 1. آگاهی سازی و رفع سوءبرداشت ها(سطح آگاهی عمومی)؛ 2. امیدآفرینی و تحول سازی در جامعه؛ 3. تبیین مسائل و ارائه راهکار با بهره گیری از ظرفیتهای موجود؛ 4. دشمن شناسی و حمایت از انقلاب اسلامی؛ 5. لزوم توسعه فرهنگ سازی و فضاسازی مناسب. همچنین، 11 مؤلفه برای شرایط اجرا شناسایی شد؛ از جمله: نقش آفرینی همگانی، تفکر تحول آفرین، اتخاذ روحیه شجاعت و صداقت، برنامه ریزی منطقی، بهره گیری از ظرفیتهای جامعه و برگزاری اردوهای تبیینی. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه می تواند به بهبود فرایند جهاد تبیین و ارتقای فرهنگ سازی در جامعه کمک کند.
۸۸.

شناسایی و دسته بندی شکست های سیستمی در نظام ملّی نوآوری ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: نظام ملی نوآوری شکست سیستمی تحلیل مضمون تحلیل کارکردی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۵
مقاله پیش رو با هدف شناسایی شکست های سیستمی نظام ملّی نوآوری ایران تدوین گردیده و سعی نموده تا به کمک نظرات طیف وسیعی از خبرگان حوزۀ سیاست گذاری علم، فنّاوری و نوآوری و کنشگران نظام ملّی نوآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون، شکست های سیستمی نظام ملّی نوآوری ایران را شناسایی و دسته بندی کند. براساس نتایج حاصل از این پژوهش، در مجموع 43 شکست سیستمی عمده در نظام ملّی نوآوری ایران شناسایی گردید که این مجموعه شکست ها ذیل 12 حوزه ی کارکردی از فعالیت ها دسته بندی شد. این 12 حوزه کارکردی عبارتند از: 1) سیاست گذاری، جهت دهی، ارزیابی و نظارت نظام؛ 2) مشروعیت بخشی به نوآوری؛ 3) آگاه سازی عمومی نسبت به مسائل؛ 4) آموزش، توسعه و توانمندسازی سرمایه انسانی؛ 5) تأمین مالی پژوهش، توسعه فنّاوری و نوآوری؛ 6) خلق دانش و انجام تحقیق وتوسعه؛ 7) انتشار دانش، همکاری و شبکه سازی؛ 8) فعّالیت های محرک تقاضا و بازار؛ 9) فعّالیت های کارآفرینانه (تولید محصولات و خدمات جدید)؛ 10) ارتقاء هوشمندی سیاستی راهبردی؛ 11) انجام تغییرات ساختاری و نهادی؛ و 12) شتاب دهی و تسریع رشد کسب وکارها. همچنین با مقایسه و تطبیق نتایج حاصل از این پژوهش با دیگر مطالعات انجام گرفته، مهمترین شکست های سیستمی نظام ملّی نوآوری ایران به ترتیب عبارتند از: 1) نبود انسجام میان سیاست ها و ضعف در نظارت، ارزیابی و ایجاد سازوکارهای اجرائی و حمایتی برای سیاست های نوآوری کشور؛ 2) وجود تولی گری چندگانه در امر علم، فنّاوری و نوآوری در کشور؛ 3) ضعف در حضور، هماهنگی و تقسیم کار شفاف بین بازیگران نظام ملّی نوآوری؛ 4) ضعف در سازوکارهای مناسب جهت مشارکت و هم افزایی بین بازیگران مختلف برای ارائه مشاوره و انتشار فنّاوری و 5) ضعف در اولویت بندی مسائل و ارائه راه کارهای سیاستی با توجه به نیازهای منطقه ای و ملی.
۸۹.

نقش شاخص های حکمرانی خوب دولت های اصلاحات، مهرورزی و اعتدال در توسعه سیاسی در دوره جمهوری اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: حکمرانی خوب توسعه سیاسی جمهوری اسلامی خاتمی احمدی نژاد روحانی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۵۲
هدف پژوهش: این پژوهش به بررسی عملکرد دولت های خاتمی، احمدی نژاد و روحانی در ایران با تمرکز بر شاخص های «حکمرانی خوب» و «توسعه سیاسی» می پردازد. هدف اصلی، ارزیابی میزان موفقیت هر دولت در نهادینه سازی اصولی مانند شفافیت، پاسخگویی، مشارکت سیاسی و رعایت قانون مداری و تأثیر این اصول بر روند کلی توسعه سیاسی کشور است. روش پژوهش: تحقیق با رویکرد توصیفی – تحلیلی و با استفاده از روش تطبیقی انجام شده است. داده ها از طریق تحلیل اسناد رسمی، گزارش های بین المللی، شاخص های حکمرانی بانک جهانی و منابع علمی داخلی و خارجی گردآوری شده اند. با مقایسه سیاست ها، ساختار تصمیم گیری و عملکرد اجرایی سه دولت، تصویری واقع بینانه از وضعیت حکمرانی و روند توسعه سیاسی در دو دهه اخیر ارائه شده است. یافته ها: نتایج نشان می دهد که میان شاخص های حکمرانی خوب (شفافیت، پاسخگویی، کنترل فساد و کیفیت تنظیم گری) و توسعه سیاسی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. در دولت خاتمی توجه بیشتری به جامعه مدنی، آزادی مطبوعات و مشارکت سیاسی مشاهده شد، اما در دولت احمدی نژاد تمرکز قدرت، اقتصاد رانتی و ضعف نهادهای مدنی، تحقق بسیاری از شاخص های حکمرانی مطلوب را محدود کرد. دوره روحانی نیز با وجود برخی گشایش های بین المللی، به دلیل محدودیت های نهادی و بوروکراسی فزاینده، به تحقق کامل حکمرانی خوب نینجامید. استمرار ساختار دولت رانتی، ضعف احزاب حرفه ای، محدودیت تکثر سیاسی و موانع نهادی در برابر جامعه مدنی، مهم ترین عوامل تأخیر در شکل گیری حکمرانی مطلوب در ایران هستند. دستیابی به توسعه سیاسی پایدار نیازمند اصلاحات نهادی، افزایش شفافیت و تقویت نهادهای نظارتی و مدنی است.
۹۰.

مؤلفه های کلیدی برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی: مرور تجارب جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: الگو برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی پیشینه مطالعاتی مرتبط با برنامه ریزی راهبردی در نظام های آموزش عالی در سطح جهانی انجام شده است. این مطالعه به دنبال شناسایی و استخراج مؤلفه های اساسی و تأثیرگذار در فرآیند برنامه ریزی راهبردی در آموزش عالی است تا با تحلیل و طبقه بندی آن ها، نقش این عناصر را در موفقیت برنامه ریزی های آموزش عالی برجسته سازد. روش شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. جامعه پژوهش شامل ۴۵ مطالعه بین المللی منتخب در حوزه برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ از طریق جستجوی نظام مند در پایگاه های اطلاعاتی معتبر صورت گرفت. روایی پژوهش از طریق معیارهای انتخاب شفاف و غربالگری چندمرحله ای منابع و پایایی نیز با بهره گیری از کدگذاری ساختاریافته و دسته بندی مفهومی تأمین گردید. یافته ها: پس از بررسی دقیق مطالعات منتخب، در نهایت ۲۱ الگوی برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی استخراج گردید. زیر مؤلفه های الگوها بر اساس ارتباط معنایی کدهای باز، در ۲۷ دسته طبقه بندی شدند. مؤلفه های اصلی استخراج شده نیز شامل: «آماده سازی های مقدماتی»؛ »طراحی چارچوب تشکیل گروه»؛ «گردآوری و تدوین شناسنامه مؤسسه»؛ «رتبه بندی، استانداردسازی و طراحی شاخص ها (KPI)»؛ «پایش نظام مند محیط ؛ تحلیل تعاملات متقابل»؛ «تحلیل ارتباطات میان شاخص ها»؛ «جلسات طوفان فکری»؛ «نقشه راه چشم انداز»؛ «بیانیه مأموریت»؛ «توسعه و یکپارچه سازی ارزش ها»؛ «طراحی چارچوب تعیین اهداف راهبردی»؛ «تدوین و طبقه بندی راهبردها»؛ «تحلیل هم زمان استراتژی ها و اهداف»؛ «تعیین وظایف و مسئولیت ها»؛ «تدوین سند»؛ «معرفی فرآیند و اجرا»؛ «تصویب نهایی و ابلاغ سند»؛ «پشتیبانی و توانمندسازی»؛ «انتشار سند برنامه با رویکرد شفافیت»؛ «طراحی سازوکارهای نظارت و اصلاح بر پایه بازخوردها»؛ «پایش مداوم و انعطاف پذیر تغییرات و به روزرسانی»؛ «طراحی نقشه جامع ذی نفعان»؛ «طراحی چارچوب ساختاری» و «بهره گیری از ابزارها و فناوری های پیشرفته» هست. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی فرایندی چندبُعدی و نظام مند است که با تکیه بر مؤلفه های متنوع ساختاری، انسانی، فناورانه و تحلیلی، می تواند نقش مهمی در ارتقای کارایی دانشگاه ها ایفا کند. این یافته ها امکان بهره برداری بومی سازی شده از تجارب بین المللی را برای سیاست گذاران و مدیران ایرانی فراهم می سازد. پژوهش حاضر گامی کاربردی در جهت تدوین چارچوب های ملی راهبردی آموزش عالی است.
۹۱.

مطالعه ی تأثیر مهارت های بومی دیجیتال بر سبک تدریس معلمان مهاجر دیجیتال دور ه ی ابتدایی شهرستان دره شهر با میانجی گری دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: آموزشی و فناورانه دانش محتوایی سبک تدریس بومی دیجیتال مهاجر دیجیتال

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۵۱
 هدف پژوهش: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مهارت های دیجیتال بومیان دیجیتال بر سبک تدریس معلمان مهاجر دیجیتال در مقطع ابتدایی شهرستان دره شهر و با در نظر گرفتن نقش میانجی گری دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه (TPACK) انجام شد.  روش پژوهش: روش این پژوهش گردآوری داده ها، از نوع تحقیقات معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل ۵۹۰ معلم بود که با استفاده از جدول کرجسی-مورگان و به روش نمونه گیری تصادفی، ۲۳۴ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل سه پرسشنامه استاندارد سبک تدریس، مهارت های دیجیتال و دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه بود که روایی محتوایی و پایایی آنها (با محاسبه آلفای کرونباخ) تأیید گردید. داده ها با نرم افزار SmartPLS تحلیل شد .  یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مهارت های دیجیتال بومیان با ضریب بتای ۰.۴۲۹ تأثیر مستقیم و معناداری بر دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه معلمان دارد (0.05>P). همچنین، هر دو متغیر دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه (با ضریب بتای ۰.۳۶۱) و مهارت های دیجیتال (با ضریب بتای ۰.۳۹۳) به طور مستقیم بر سبک تدریس مؤثر بودند (0.05>P). نقش میانجی دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه در رابطه بین مهارت های دیجیتال و سبک تدریس با ضریب کل ۰.۴۶۱ (شامل اثر مستقیم: ۰.۳۹۳ و اثر غیرمستقیم: ۰.۴۲۹) معنادار بود.  نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که معلمان بومی دیجیتال به دلیل تسلط بیشتر بر فناوری، از دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه قوی تر و در نتیجه سبک تدریس مولدتری نسبت به معلمان مهاجر دیجیتال برخوردارند. 
۹۲.

طرحی بر مطالعات بین رشته ای جامعه شناسی و ریاضیات: به سوی جامعه شناسی ریاضیاتی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: جامعه شناسی ریاضیاتی جامعه شناسی محاسباتی شبیه سازی رایانه ای مطالعات بین رشته ای

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۳
مطالعات بین رشته ای، به عنوان رشته علمی دانشگاهی، از نیمه دوم قرن بیستم در پاسخ به چالش های نظری و پژوهشی شکل گرفت که رشته های علمی موجود، به تنهایی از عهده حل و فصل آن چالش ها برنمی آمدند. این مطالعات در حوزه علوم اجتماعی، به دلیل پیچیدگی و درهم تنیدگی مسائل اجتماعی، از اهمیت خاصی برخوردار است. بر این اساس، از نیمه دوم قرن بیستم شاهد شکل گیری رشته های متعدد بین رشته ای در علوم اجتماعی هستیم. جامعه شناسی ریاضیاتی، یکی از این شاخه های بین رشته ای است که مناسبات بین جامعه شناسی و ریاضیات را برقرار کرده و هدف آن؛ معنا بخشی به انبوه داده های به ظاهر بی ربط اجتماعی، عینیت بخشی به فرایند های اجتماعی و کمک به تنظیم دقیق چارچوب تئوری سازی در جامعه شناسی است. اگرچه سابقه طرح مطالعات بین جامعه شناسی و ریاضیات به ابتدای نیمه دوم قرن بیستم بر می گردد اما طرح این مطالعات به عنوانیک رشته جدید در اواخر قرن بیستم شکل گرفت. مسئله مندی پژوهش ناظر بر این است که به رغم سابقه بیش از نیم قرن در حوزه مطالعات بین رشته ای جامعه شناسی و ریاضیات، این مهم در حوزه دانشگاهی ایران مورد غفلت قرار گرفته است. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و به استناد منابع علمی، نیم نگاهی به مناسبات ریاضیات و جامعه شناسی داشته و با تمرکز بر اهمیت و ضرورت جایگاه ریاضی در جامعه شناسی، بر ضرورت شکل گیری رشته جامعه شناسی ریاضیاتی در ایران تأکید داشته است. برای این منظور ابتدا چشم اندازی به مطالعات بین رشته ای داشته سپس در بستر مطالعات بین رشته ای به تشریح جامعه شناسی ریاضیاتی و در ادامه به کاربرد ریاضیات در تحلیل جامعه شناسی پرداخته شده است. با وجود پژوهش های صورت گرفته، اما جامعه شناسی ریاضیاتی، پیکری بسیار نحیف دارد و کمتر مورد توجه جامعه شناسان و ریاضی دانان قرار گرفته است. این کم توجهی در ایران، تا جایی است که به رغم ضرورت و اهمیت چنین مطالعاتی، جامعه شناسی ریاضیاتی حداقل در قالب واحد درسی نیز نمود پیدا نکرده است.
۹۳.

مصاحبه گران الگوریتمی و بازاندیشی در تولید دانش: به سوی روش شناسی انتقادی هوشمند در پژوهش های کیفی مبتنی بر هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مصاحبه گر مبتنی بر مدل زبانی پژوهش کیفی سوگیری الگوریتمی کنشگری معرفتی هوش مصنوعی و روش شناسی فوکو کاستلز

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۳۴
مقدمه و اهداف: تحولات پرشتاب فناوری های هوش مصنوعی، بازاندیشی در روش های تولید دانش را به ضرورتی انکارناپذیر بدل ساخته اند. در این راستا، حوزه هوش مصنوعی به سرعت در حال پیشرفت و آماده است تا روش های تحقیق ما را متحول کند. یکی از نمودهای بارز این تحول، ورود «مصاحبه گران الگوریتمی» به عرصه پژوهش های کیفی است؛ ابزارهایی که با تکیه بر الگوریتم های پردازش زبان طبیعی، تعاملات شبه انسانی با مشارکت کنندگان برقرار می کنند. مدل های زبانی هوش مصنوعی به دلیل توانایی فوق العاده خود در نوشتن مقاله، طراحی آزمایش ها، توسعه نظریه، رونویسی، ترجمه، تجزیه و تحلیل موضوعی، کدگذاری، خلاصه کردن مقالات، توصیه نشریات و هدایت محققان به مسیر درست، تکمیل جمله و پاراگراف، درک و تولید متنی که به نوشتار انسان شباهت دارد، شناخته می شوند و این ویژگی آنها را به منبعی ارزشمند برای پژوهشگران در حوزه های کیفی تبدیل کرده است. باوجوداین، ورود این ابزارها صرفاً یک پیشرفت تکنولوژیک نیست، بلکه ناظر بر بازتعریف روابط میان انسان، ماشین، قدرت و معرفت است. ازآنجایی که تصور تحقیقات کیفی معاصر و تحلیل داده ها در علوم انسانی و اجتماعی دشوار است، روی آوردن به فناوری های مدرن در تحلیل داده های کیفی مبتنی بر کامپیوتر، چهارچوب های تفسیر ما را شکل می دهد و دیدگاه و درک ما از مسائل پژوهشی را تغییر می دهد. هدف این مقاله، بازاندیشی انتقادی در نسبت میان هوش مصنوعی و تولید دانش در پژوهش های کیفی است؛ با تمرکز ویژه بر مصاحبه گران الگوریتمی و ظرفیت های آنها در برهم زدن یا بازتولید مناسبات معرفتی و اجتماعی. این مقاله می کوشد با تکیه بر نظریه قدرت -دانش فوکو و نظریه جامعه شبکه ای کاستلز، الگویی روش شناختی با عنوان «روش شناسی انتقادی هوشمند» پیشنهاد کند که پژوهشگران را قادر کند نسبت به سوگیری ها، محدودیت ها و ظرفیت های اخلاقی و سیاسی این ابزارها حساسیت نظری و عملی داشته باشند. روش: پژوهش حاضر به بررسی نقش مصاحبه گران الگوریتمی در بازتعریف روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت در مطالعات کیفی می پردازد. این تحقیق در دو مرحله تطبیقی - اسنادی و انتقادی هوشمند اجرا شده است. در فاز اول، با ترکیب نظریه های فوکو و کاستلز، چهارچوب نظری برای تحلیل مصاحبه های هوش مصنوعی تدوین شد. نظریه فوکو به تحلیل تأثیرات قدرت ابزارهای الگوریتمی کمک و مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT منابع جدید قدرت را نمایان می کند. فاز دوم به توسعه رویکرد انتقادی هوشمند اختصاص دارد که به ادغام فناوری های هوش مصنوعی و تحلیل انسانی می پردازد و به پژوهشگران کمک می کند تا به مسائل انسانی و اجتماعی عمیق تر بپردازند. این روش شناسی نوین با استفاده از الگوریتم ها به شفافیت و دقت تحلیل ها می افزاید و زمان تحلیل را کاهش می دهد. همچنین، اعتبار داده ها با تفسیر تحلیل های انسانی تقویت می شود و سوگیری ناشی از تحلیل های انسانی کاهش می یابد. برای سنجش روایی مدل بومی «روش شناسی انتقادی هوشمند»، بررسی هم راستایی چهارچوب تحلیلی با نظریه های قدرت -دانش و جامعه شبکه ای ضروری است. استفاده از ترکیب تحلیل انسانی و الگوریتمی، کدگذاری مشترک و بازبینی نتایج توسط مشارکت کنندگان نیز به اعتبار و پایایی پژوهش کمک می کند. درنهایت، این پژوهش براساس یک  «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» طراحی شد که به پژوهشگران اجازه می دهد تا از تجارب انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی در عصر دیجیتال و تحلیل دقیق تر تعاملات اجتماعی به طور هم زمان بهره برداری کنند. این روش شناسی بر اهمیت شفافیت الگوریتمی و سواد داده محور تأکید دارد و پژوهشگران را ترغیب می کند که در تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، به عنوان تولیدکنندگان خلاق دانش عمل کنند. نتایج: یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT، می توانند به شکل معناداری غنای پژوهش های کیفی را در مراحلی مانند شناسایی الگوهای پنهان، طراحی سوال، رونویسی، ترجمه، کدگذاری، توسعه نظریه و تولید متن افزایش دهند. باوجوداین، این مدل ها ابزارهایی خنثی نیستند؛ بلکه کنشگرانی معرفتی هستند که قادرند ساختار گفتمان و مسیر تفسیر را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین قادرند الگوهای اجتماعی و فرهنگی را شناسایی و درک عمیق تری از ساختارهای قدرت ارائه دهند. یکی از نتایج کلیدی این پژوهش، توانایی مصاحبه گران الگوریتمی در تولید داده های شفاف و مستند است که به پژوهشگران این امکان را می دهد تا روند تحلیل را به راحتی پیگیری و نتایج را مستند کنند. این ویژگی می تواند به افزایش شفافیت و قابلیت اعتماد در پژوهش های کیفی کمک کند و به پژوهشگران اجازه دهد تا با دقت بیشتری به تحلیل داده های پیچیده بپردازند. افزون براین، نتایج نشان می دهند که ترکیب تحلیل انسانی با الگوریتمی می تواند به کاهش سوگیری ها و افزایش دقت در نتایج منجر شود. این ادغام، به ویژه در زمینه های اجتماعی و فرهنگی که تحلیل های عاطفی و زمینه ای اهمیت دارند، می تواند تحولی در درک و تفسیر داده ها ایجاد کند. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در روش های پژوهش و طراحی رویکردهای جدید در مواجهه با چالش های اخلاقی و اجتماعی مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی تأکید دارد. این نتایج می توانند به عنوان مبنایی برای توسعه سیاست های پژوهشی و آموزشی در زمینه استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات کیفی عمل کنند و به بهبود کیفیت و اعتبار پژوهش های اجتماعی کمک نمایند. بحث و نتیجه گیری: پیشرفت های اخیر در فناوری های هوش مصنوعی و داده کاوی تأثیر عمیقی بر روش های پژوهش کیفی و اجتماعی داشته است. این پژوهش به بررسی تأثیر مصاحبه گران الگوریتمی بر پژوهش های کیفی، به ویژه در زمینه های روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت و معرفت می پردازد. یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ (LLMs) مانند ChatGPT نه تنها به عنوان ابزار تسهیل کننده، بلکه به عنوان کنشگران معرفتی عمل می کنند که در تفسیر داده ها و تولید معنا نقش دارند. این تغییرات به تحول در ساختارهای اجتماعی و روابط انسانی نیز منجر شده است. نظریه های میشل فوکو و مانوئل کاستلز به درک بهتر تأثیرات هوش مصنوعی بر روابط اجتماعی کمک می کنند. فوکو بر نقش قدرت در تعاملات روزمره تأکید دارد و کاستلز اطلاعات را به عنوان منابع جدید قدرت در نظر می گیرد. این پژوهش تأکید می کند که بهره گیری آگاهانه و انتقادی از این ابزارها می تواند دقت و انسجام تحلیل های کیفی را بهبود بخشد، به ویژه در مراحل پیچیده ای مانند رونویسی و تحلیل تماتیک. چهارچوب «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» که پیشنهاد می شود، به پژوهشگران امکان می دهد تا از ترکیب تحلیل انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی بهره برداری کنند و در تعامل با این ابزارها، به تولیدکنندگان خلاق دانش بدل شوند. درنهایت، این پژوهش بر ضرورت بازتعریف نقش پژوهشگر و طراحی ساختارهای جدید برای مستندسازی تعاملات انسان - ماشین تأکید می کند و بر اهمیت رویکردهای انتقادی و مسئولانه در استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات اجتماعی تأکید دارد.
۹۴.

طراحی الگوی تغییر رفتارهای انحرافی محیط کار (مورد مطالعه: دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رفتارهای انحرافی در محیط کار عوامل فردی عوامل شغلی عوامل ساختاری عوامل سازمانی عوامل مدیریتی عوامل گروهی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۰ تعداد دانلود : ۱۵۵
هدف: هدف از اجرای پژوهش حاضر، طراحی الگوی تغییر رفتارهای انحرافی در محیط کار در دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان بود.روش پژوهش: رویکرد پژوهش حاضر از نوع کیفی بود که با روش داده بنیاد نظام مند استراوس و کوربین اجرا شد. داده ها نیز به صورت مصاحبه نیمه ساختاریافته با 20 مشارکت کننده که با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند، گردآوری شد. به منظور بررسی روایی داده های کیفی از روایی سازه، بیرونی، توصیفی و تفسیری و به منظور بررسی قابلیت اعتماد از رویکرد سه گانه رائو و پری استفاده شد.یافته ها: یافته ها نشان داد که شرایط علّی در قالب 6 مقوله عوامل فردی، عوامل شغلی، عوامل ساختاری، عوامل سازمانی، عوامل مدیریتی و عوامل گروهی دسته بندی شدند. تعاملات و کنش های مربوطه با عنوان طبقه راهبرد در قالب 3 مقوله مدیریت، تغییر و کنترل رفتارهای انحرافی شناسایی شدند. شرایط زمینه ای در قالب 3 مقوله ویژگی های جمعیت شناختی، اجتماعی و سازمانی تبیین شدند. مفاهیم حاصل از شرایط مداخله گر نیز در قالب 3 مقوله عوامل شخصیتی، فرهنگی و سیاسی دسته بندی شدند. در نهایت پیامدها شامل 5 مقوله پیامدهای فردی، سازمانی،گروهی، اجتماعی و فرهنگی ) طبقه بندی شد.نتیجه گیری: به منظور کنترل و تغییر رفتارهای انحرافی در محیط کار در سطح دانشگاه، مدیران و سیاست گذاران در سطوح مختلف دانشگاه باید نسبت به گسترش عدالت سازمانی در دانشگاه و همچنین نظارت مستمر و دقیق بر عملکرد کارکنان تأکید داشته باشند.
۹۵.

مؤلفه های اثر گذار بر توانایی و مهارتهای دانش آموختگان دکتری رشته آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: آموزش عالی بازارکار توانایی مهارت دانش آموختگان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۳۳
هدف: بررسی مؤلفه های اثرگذار بر توانائیها و کسب مهارت دانش آموختگان دکتری در رشته آموزش عالی دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی در زمینه هایی  مختلف اجرائی، تخصصی، علمی و  اجتماعی است. روش پژوهش: روش تحقیق در این پژوهش مبتنی بر رویکرد پیمایشی است. روش مورد استفاده برای نمونه گیری، تمام شمار بوده و برای جمع آوری داده ها و اطلاعات از ابزار پرسشنامه استفاده شده است و با استفاده از نرم افزار SPSS   داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند، همچنین جهت آزمون فرضیه ها از نرم افزارSMART PLS  استفاده شده است. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که الگوهای تدریس و یادگیری، امکانات و برنامه درسی ارائه شده در دوران تحصیل بر تسلط به کسب و کار و توانایی و مهارتهای شغلی اثر معنی داری ندارد و ارائه صلاحیت و مهارتهای لازم در دوران تحصیل در تسلط به کسب و کار و توانایی و مهارت شغلی تأثیرگذار است و اثر معنی دار دارد. نتیجه گیری: مهارت یکی از ارکان اصلی در اشتغال دانش آموختگان به شمار می آید و دانشجویان ضمن گذراندن دروس نظری، لازم است دروس عملی را بگونه ای بگذارند که  مهارتهای لازم برای ورود به بازارکار را کسب کنند. لذا توجه به مهارتهای عملی در رشته آموزش عالی و گرایش های آن باید مورد توجه برنامه ریزان آموزش عالی قرار گیرد.
۹۶.

فراتحلیل مطالعات نقش مشاوران بر افزایش طلاق با نگرش راهبردی و دینی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مراکز مشاوره مشاوران طلاق خانواده فراتحلیل

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۶
هدف پژوهش: هدف این تحقیق، ارائه یک جمع بندی منسجم و یکپارچه از داده های پراکنده تحقیقات پیشین در مورد عدم موفقیت مراکز مشاوره پیش از طلاق است که پس از الزامی شدن آن در سال 1391، نه تنها در کاهش طلاق موفق نبوده اند، بلکه در بسیاری موارد به عاملی برای افزایش آن تبدیل شده اند. این پژوهش در پی شناسایی ریشه های این شکست و ارائه راهکارهای راهبردی است.  روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و با رویکرد راهبردی است و از نظر روش، یک مطالعه اسنادی از نوع فراتحلیل می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 48 منبع معتبر (کتاب، مقاله و پایان نامه) است که به صورت هدفمند انتخاب شده اند. این منابع از نظر ماهیت به سه دسته تقسیم شده اند: تبیینی (60%)، توصیفی (35%) و پیامدی (5%).  یافته ها: از فراتحلیل 205 مؤلفه استخراج شده از تحقیقات پیشین، نتایج زیر به دست آمد: -   64 مؤلفه به آسیب ها (مانند نبود گفتمان مشاوره در سبک زندگی ایرانی) -   43 مؤلفه به عوامل فرساینده (مانند ضعف در تخصص، مهارت و اخلاق حرفه ای مشاوران) -   98 مؤلفه به راهکارها و راهبردها در ۵ بعد فرهنگی، اجتماعی، نظارتی، ساختاری و علمی-خدماتی پرداختند. یافته کلیدی تحقیق نشان می دهد که فقدان گفتمان مشاوره ای در بافت فرهنگی ایران، کمبود تخصص و اخلاق حرفه ای در بین برخی مشاوران و غفلت از راهکارهای دینی و مذهبی، عوامل اصلی عدم موفقیت این مراکز است  نتیجه گیری: نتیجه گیری نهایی تحقیق حاکی از آن است که برای حل این مسئله، باید به سمت راهکارهای حاکمیتی و یکپارچه حرکت کرد. بهترین راهکار پیشنهادی، ایجاد «کلینیک های تخصصی خانواده» برای یکپارچه سازی خدمات مشاوره ای بر پایه سبک زندگی اسلامی–ایرانی و همچنین اجرای طرح «مشاوریار» با نظارت مستمر تا پایان پنج سال اول زندگی مشترک است تا از بروز بحران های منجر به طلاق پیشگیری شود.
۹۷.

بررسی وضعیت مهارت های تفکر انتقادی در دانشگاه های ایران: مرور نظام مند (1403-1381)(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تفکر انتقادی دانشگاه های ایران سنجش مهارت های تفکر انتقادی مرور نظام مند نظام آموزشی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۸
هدف: این مطالعه به بررسی وضعیت مهارت های تفکر انتقادی در جوامع آموزشی ایران، در بازه ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۳ می پردازد . چارچوب نظری پژوهش بر پایه نظریه های تفکر انتقادی استوار است که بر اهمیت این مهارت به عنوان توانایی تحلیل، ارزیابی و بازسازی تفکر برای دستیابی به تصمیم سازی منطقی تأکید دارند؛ و آن را از ارکان اصلی آموزش مدرن و پیش نیاز توسعه فردی و اجتماعی برمی شمارند. روش: این مطالعه به شیوه مروری و از نوع نظام مند (مرور سیستماتیک)، با تمرکز بر پرسش کلی «وضعیت مهارت های تفکر نقادانه در جوامع آموزشی ایران، با محوریت محیط های دانشگاهی چگونه است؟» شکل می گیرد. پژوهش های انجام شده در حوزه سنجش مهارت های تفکر انتقادی، بدون محدودیت زمانی، در پایگاه های اطلاعاتی Magiran، Irandoc، Science Direct، PubMed، Scopus، Web of Science، IranMedex، Google Scholar،Elsevier، SID، علم نت و سایر پایگاه های معتبر به دو زبان فارسی و انگلیسی شناسایی و بررسی شدند. بدین منظور کلیدواژگان اصلی «تفکر انتقادی»، «تفکر نقادانه»، «سنجش مهارت ها»، «ارزیابی» و «ایران» با استفاده از عملگرهای OR و AND مورداستفاده قرار گرفت. از مجموع 575 مقاله پس از حذف موارد تکراری، غیر مرتبط و اعمال معیارهای ورود و خروج، در نهایت 94 مقاله وارد مطالعه شده و داده های مستخرج به صورت توصیفی-ترکیبی و با سنتز نظام مند تحلیل شدند. یافته ها: مرور نظام مندِ مطالعات، نشان می دهد سطح مهارت های تفکر انتقادی در دانشگاه های ایران ضعیف است. بررسی نمرات در 23 سال گذشته، تغییرات معناداری در بلندمدت نشان نمی دهد. سطح مهارت ها در طول بیش از دو دهه اخیر نه تنها بهبود نیافته، بلکه ثبات نسبی در سطح پایین را نشان می دهد. نمرات پایین تفکر انتقادی دانشجویان در سال اول دانشگاه، ضعف نظام آموزشیِ پیش از دانشگاه در پرورش مهارت را تأیید می کند. تفاوت قابل توجهی میان نمره سطوح ورودی و خروجی دانشگاه ها مشاهده نمی شود و تفکر انتقادی در سطوح مختلف تحصیلی توسعه نمی یابد که مؤید نارسایی نظام آموزشی کشور در پرورش مهارت، از سطوح پایین تر تا سطوح عالی است. نتیجه گیری: توسعه تفکر انتقادی باید از اولویت های اصلی نظام آموزشی ایران شود. بازنگری در شیوه های آموزشی فعلی؛ و آموزش صریح و سازمان یافته این مهارت ها در سطوح مختلف آموزشی ضروری است. تکیه بر مطالعات طولی برای سنجش مهارت های تفکر انتقادی دانشجویان در تمامی رشته ها؛ و همچنین توسعه ابزارهای استاندارد و بهینه سنجش متناسب با فضای دانشگاهی پیشنهاد می شود.
۹۸.

حکومت مندی نئولیبرال-ایدئولوژیک: قدرت گفتمانی و دانشگاه در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: قدرت گفتمانی آموزش عالی ایران تحلیل گفتمان فوکویی حکومت مندی نئولیبرال - ایدئولوژیک رژیم حقیقت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۷
هدف: این مطالعه با هدف ارائه تحلیلی چندوجهی از سازوکارهای قدرت در نظام آموزش عالی ایران، یک چارچوب نظری چهارسطحی (گفتمانی، ساختاری، شبکه ای، و عاملیتی) را معرفی می کند. با این حال، این مقاله به عنوان یک گام پژوهشی بنیادین، با تمرکز بر سطح گفتمانی، به این پرسش محوری پاسخ می دهد که رژیم حقیقت حاکم بر این نظام، از طریق چه سازوکارهای گفتمانی کلیدی برساخته می شود و پیامدهای آن چیست؟ روش این پژوهش کیفی با استفاده از روش تحلیل گفتمان فوکویی، آرشیو گسترده ای از اسناد کلیدی سیاست گذاری کلان (شامل اسناد راهبردی ملی، آیین نامه های وزارتی، و برنامه های راهبردی دانشگاه های برتر) را در سه لایه باستان شناسی، تبارشناسی و تحلیل اثرات اجتماعی-فرهنگی، مورد واکاوی قرار داده است. یافته ها: تحلیل ها وجود یک منطق حکمرانی پیچیده تحت عنوان حکومت مندی نئولیبرال-ایدئولوژیک را آشکار ساخت. یافته های این پژوهش در سه بُعد اصلی قابل ارائه است: ۱) سازوکارهای برسازنده: این رژیم از طریق سه سازوکار گفتمانی اصلی برساخته می شود: الف) گفتمان سنجش کمّی و متریک محور با منطق نئولیبرالی؛ ب) گفتمان جهت دهی ابزاری و ایدئولوژیک علم با منطق کنترل دولتی؛ و ج) گفتمان کنترل و انضباط که مرزهای حقیقت را معین می کند. ۲) معماری قدرت: این سازوکارها در یک معماری منسجم و چهارلایه (ایدئولوژیک، ساختاری، عملکردی، و انضباطی) عمل می کنند که به کل نظام انسجام و پایداری می بخشد. ۳) پیامدها: حاکمیت این رژیم، سه پیامد کلیدی به همراه دارد: الف) برساختن سوژه دانشگاهی مطلوب به عنوان یک هویت دوگانه (کارآفرین و در عین حال متعهد) ؛ ب) بازتعریف دانش معتبر و غلبه امر کاربردی بر امر انتقادی؛ و ج) دگرگونی مأموریت دانشگاه به سوی یک نهاد اقتصادی. نتیجه گیری: این پژوهش نتیجه می گیرد که هرگونه اصلاح معنادار در آموزش عالی ایران، مستلزم بازاندیشی انتقادی در مدل حکومت مندی حاکم و سازوکارهای برسازنده آن است. بر این اساس، پیشنهادهایی چون بازنگری در نظام های ارزیابی کمّی، حمایت هدفمند از علوم انسانی انتقادی، و بازتعریف مأموریت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه، برای حرکت به سوی نظامی پویاتر و عادلانه تر، ضروری به نظر می رسد.
۹۹.

توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مبناگرایی معرفت شناختی معرفتشناسی علوم انسانی روششناسی علوم انسانی اسلامی روش شناسی مدیریت اسلامی روششناسی علم طراحی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۳۹
مقدمه و اهداف: مبناگرایی معرفت شناختی با تأکید بر باورهای پایه و استنتاج منطقی، چهارچوبی برای تولید دانش منسجم در علوم انسانی و اجتماعی ارائه می دهد. این رویکرد در مواجهه با تعارض های معرفتی و ارزشی در پژوهش های میان رشته ای، به ویژه در حوزه هایی که ارزش های هنجاری نقش کلیدی دارند، اهمیت بسزایی دارد. باوجوداین، کمبود روش های پژوهشی نظام مند که بتوانند اصول مبناگرایانه را به صورت عملیاتی پیاده کنند، چالشی اساسی است. علم طراحی، به عنوان رویکردی مسئله محور و راه حل محور، ظرفیت بالایی برای عملیاتی سازی مبناگرایی دارد؛ اما نیازمند بازطراحی بر مبنای اصول معرفت شناختی است. هدف این پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی است که با تلفیق مبناگرایی معرفت شناختی و علم طراحی، چهارچوبی منسجم برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، فراهم کند. این روش با تمرکز بر ارزش محوری و مسئله محوری، به دنبال کاهش تعارض های معرفتی و تقویت انسجام نظری و عملی در طراحی مدل ها و چهارچوب های میان رشته ای است. این رویکرد برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی، که ارزش های اسلامی و اصول معرفتی در آنها محوری اند، طراحی شده است. تحقیق حاضر با معرفی و تشریح این روش و ارائه نمونه های کاربردی، قابلیت آن را در حل مسائل پیچیده میان رشته ای نشان می دهد و مسیر جدیدی برای تولید دانش نظام مند در علوم انسانی اسلامی باز می کند. روش: پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی به روش های علم طراحی، به توسعه روش مبناگرایی طراحی محور اهتمام ورزیده است. ابتدا، پژوهش های پیشین با رویکرد مبناگرایی معرفت شناختی در حوزه مدیریت اسلامی بررسی و سازوکارهای عمومی آنها استخراج شد. سپس، روش های علم طراحی نقد شد و عناصری که با مبناگرایی همخوانی داشتند، برای توسعه روش جدید به کار گرفته شدند. این فرایند نیازمند تحلیل انتقادی مبانی پیدا و پنهان روش های علم طراحی بود تا چهارچوبی منسجم شکل گیرد. برای اعتبارسنجی، سه گروه کانونی تشکیل شد: یک گروه برای ارزیابی فرایند پژوهش و دو گروه برای بررسی خروجی نهایی. برای افزایش دقت، فرایند خویش بازخوری آگاهانه اجرا شد، که در آن تمام تصمیمات طراحانه با دلایل ثبت و در اختیار گروه های کانونی قرار گرفت. این فرایند شفافیت تصمیم گیری را تضمین کرد و امکان بازنگری دقیق را فراهم آورد. داده ها از طریق روش های کیفی مانند مرور نظام مند ادبیات، مصاحبه، و تحلیل های کیفی گردآوری و تحلیل شدند. تکنیک هایی مانند تحلیل ذینفعان و شناسایی مفروضات استراتژیک برای هم راستایی با ارزش های اسلامی و تقویت انسجام روش استفاده شد. این رویکرد تلفیقی، چهارچوبی نظام مند ارائه داد که هم با اصول معرفت شناختی مبناگرایی سازگار است و هم پاسخگوی نیازهای پژوهش های میان رشته ای در مدیریت اسلامی است. نتایج: خروجی پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی به عنوان چهارچوبی نوین برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی است. این روش شامل هفت مرحله به هم پیوسته است: ۱. احصای نشانه های مسئله از دیدگاه ذینفعان با تحلیل نشانه ها و مفروضات؛ ۲. شناسایی هندسه لایه ای مسئله از طریق همدلی با آشفتگی و بررسی بسترهای تخصصی؛ ۳. تعیین اصول موضوعه طراحی با اجماع بر ارزش های اصلی و دسته بندی لایه ای اهداف؛ ۴. گردآوری و تحلیل داده براساس اصول موضوعه با استفاده از روش های کیفی مانند مصاحبه و متن کاوی؛ ۵. ارائه مصنوع اولیه با تکیه بر خلاقیت و نوآوری؛ ۶. ارزیابی و توسعه مصنوع براساس اصول موضوعه با تکنیک های نرم و شبیه سازی؛ و ۷. ارائه مصنوع نهایی با بازخورد ذینفعان و اصلاحات هدفمند. این روش با تأکید بر مسئله محوری، پاسخگویی به نیازهای واقعی مدیریت اسلامی را تضمین می کند و با ارزش محوری، اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند. این چهارچوب امکان طراحی مدل های مفهومی و سیستم های اجرایی را در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و تحول سازمانی فراهم می کند. روش پیشنهادی با تلفیق واقع گرایی انتقادی و مبناگرایی، انسجام نظری و عملی را تقویت کرده و برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی مناسب است. خروجی های این روش شامل چهارچوب های نظام مند و مدل های عملیاتی است که قابلیت کاربرد در زمینه های متنوع علوم انسانی اسلامی را دارند. بحث و نتیجه گیری: روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی، چهارچوبی تأسیسی برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، ارائه می دهد که در مقایسه با روش های دیگر مانند دلالت پژوهی و سامانه های توصیفی، متمایز است. دلالت پژوهی بیشتر برای مطالعات تطبیقی مناسب است؛ زیرا به استخراج آموزه ها از منابع دیگر برای مدیریت متداول می پردازد؛ اما ناخودآگاه تحت تأثیر پارادایم های موجود قرار می گیرد. در مقابل، روش پیشنهادی با تکیه بر اصول موضوعه و ساختار استنتاجی، مدل های بدیلی برای مدیریت اسلامی طراحی می کند که از پیش فرض های مدیریت متداول آزاد است. سامانه های توصیفی نیز به دلیل ماهیت غیرتجویزی، جزئیات روش شناختی کافی ارائه نمی دهند؛ در حالی که این روش مراحل مشخصی برای پژوهش های تأسیسی فراهم می کند. با تأکید بر ارزش محوری، این روش اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند؛ در حالی که مسئله محوری آن پاسخگویی به نیازهای واقعی را تضمین می کند. کاربردهای این روش شامل طراحی چهارچوب های مفهومی و سیستم های اجرایی در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و مدیریت سازمانی است. محدودیت های این روش شامل نیاز به صلاحیت های معرفت شناختی پژوهشگر و پیچیدگی اجرا در پژوهش های چندجانبه است. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی، کاربرد این روش را در زمینه هایی مانند سیاست گذاری عمومی یا سایر علوم انسانی بررسی کنند. این روش به عنوان پلی بین مدیریت متداول و اسلامی، به توسعه دانش میان رشته ای کمک کرده و چهارچوبی نظام مند برای تولید دانش عملی و نظری ارائه می دهد. تقدیر و تشکر: از استادان و پژوهشگران دانشگاه امام صادقj و دانشگاه تربیت مدرس که در تشکیل گروه های کانونی و ارائه بازخوردهای سازنده مشارکت داشتند، تشکر می کنیم. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.
۱۰۰.

عوامل مؤثر بر پایداری شبکه مشارکت نخبگان علمی در سیاستگذاری علم و فناوری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سیاستگذاری علم و فنّاوری مشارکت نخبگان علمی پایداری مشارکت شبکه مشارکت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۲۹
علم و فناوری در عصر حاضر با سرعت بیشتری در حال تغییر و تحول است. از این رو نیاز است سیاستگذاری در این حوزه نیز با رویکردها و ساز و کارهایی که سرعت و چابکی را تضمین می کند انجام شود. علاوه بر این نیاز است نخبگان این حوزه در فرایندهای سیاستگذاری نقش فعالی داشته باشند. ساز و کار شبکه یکی از ساز و کارهای کارآمدی است که با استفاده از آن می توان گروه های مختلف را با سرعت بیشتری در فرایند سیاستگذاری مشارکت داد. از جمله چالش های شبکه مشارکت نخبگان علمی در سیاستگذاری علم و فناوری در ایران پایداری آن می باشد. در این پژوهش به عوامل مؤثر بر این پایداری پرداخته شده است. برای رسیدن به این عوامل مبتنی بر رویکرد تفسیری از روش تحلیل مضمون استفاده شده است. مضامین مورد نیاز از طریق مصاحبه های نیمه ساختار یافته با سه گروه مجری، نخبه علمی و نخبه سیاستگذاری به دست آمده است. مبتنی بر تحلیل ها و یافته های پژوهش 7 عامل مؤثر بر پایداری این شبکه ها شناسایی شده اند. عامل محوری در این زمینه هیجان و انگیزش مشارکت می باشد. این انگیزش در بافتار نخبگی علم و فناوری به عنوان عامل دوم محقق می شود. معماری و ساختار صحیح شبکه، استقلال اقتصادی، ابزارها و ساز و کارهای ارتباطی مناسب، و وجود دبیرخانه سایر عواملی هستند که ضمن در نظر گرفتن از بافتار بر هیجان و انگیزش تأثیر می گذارند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان