فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۷۲۱ تا ۱٬۷۴۰ مورد از کل ۸۲٬۵۵۱ مورد.
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال ۵۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
237 - 259
حوزههای تخصصی:
نفس شناسی یکی از موضوعاتِ اگرچه پراکنده اما برجسته در رساله های افلاطون و همچنین یکی از محورهای اصلی تاملات فلسفی ارسطوست. ایده های این دو اندیشمند نزد نوافلاطونیان و فیلسوفان مسیحی امتداد یافت و بسترهای نفس شناسی در دو جریان فلسفه اسلامیِ پس از فارابی و فلسفه مدرنِ پس از دکارت را در سده های متاخر فراهم آورد. پیوستگی ایده های ناظر به فهم انسان از یونان تا دو جریان مذکور، آنچنان عمیق است که بدون آگاهی از آنها، ادعای فهم صحیح و دقیق ایده های متاخر در چیستی نفس انسانی، دشوار خواهد بود. جستار پیش رو با تکیه بر تحلیل منطقی عبارات افلاطون و ارسطو و مفسران آنها و سپس امتداد آن در فلسفه مسیحی، درصدد است تا فهمی نسبتاً منسجم و قابل قبول از سیر تطوّر تاریخیِ مفهوم «نفس» انسانی ارائه دهد. پرسش از تلقی این فیلسوفان از نفس در این برهه تاریخی که البته یکدست نبوده و فراز و فرودهای مختلفی را تجربه کرده، و همچنین کشف و تبیین تحوّلات مفهومی آن، مسئله راهبرِ این جستار است.
شرط نامشروط آگاهی چیستی «خودآگاهی» نزد ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال ۵۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
371-388
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی آموزه «شعور به ذات»، یا «خودآگاهی»، در فلسفه ابن سینا می پردازد و نشان می دهد که این آگاهی، به دلیل عدم وساطت صورت و قوای شناختی، از سنخ شناخت حصولی و مفهوم مند نیست. در نتیجه، «شعور به ذات» از انواع مختلف خودشناسی که مبتنی بر شناخت حصولی هستند، متمایز می شود. این آگاهی، از نظر ابن سینا سه ویژگیِ بالفعل بودن، دائمی بودن و بی واسطه بودن را داراست. ابن سینا «شعور به ذات» را شرط هرگونه شناخت و آگاهی دیگر می داند، چراکه در هر حکمی، حتی احکام با موضوع «من»، شخص به طور پیشینی آگاه است که این اوست که آن حکم را صادر می کند. به دلیل همین ویژگی ها، خودآگاهی برای ابن سینا امری بدیهی، پیشینی و مستقل از هر نوع آگاهی دیگر است؛ به گونه ای که هرچند شرط هرگونه شناخت و آگاهی محسوب می شود، اما خود مبتنی بر هیچ آگاهی پیشینیِ دیگری نیست. بنابراین، «شعور به ذات» نزد ابن سینا را می توان نوعی آگاهیِ غیرمفهوم مندِ پیشینی دانست که شرط نامشروط هر آگاهی دیگر است. این تلقی از خودآگاهی، این همان با هیچ یک از تلقی های رایج از خودآگاهی در فلسفه تحلیلی نیست.
توسعه معنای اعتباریت و تاثیر آن در تبیین مسئله عینیت صفات با ذات الهی در اندیشه صدرالمتألهین شیرازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال ۵۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
593-611
حوزههای تخصصی:
کیفیت رابطه صفات با ذات الهی یکی از مباحث دشوار و مهم الهیاتی است که مورد نظر مکاتب کلامی و فلسفی قرار گرفته است. حفظ توحید و بساطت در کنار وجود صفات مختلف در ذات واجب، چالش پر اهمیت و دامنه داری است که در فضای کلامی با طرح گفتارهایی همچون «نفی صفات از ذات الهی»، «زیادت صفات بر ذات الهی»، «نیابت ذات از صفات» در پی حل و فصل آن برآمدند و تنها نظریه ای که توسط فیلسوفان مطرح شد «عینیت صفات با ذات الهی» بود. گرچه نظریه عینیت دلایل واضح و روشنی دارد؛ اما پیچیدگی آن که جمع کثرت در وحدت است، سبب شده تا پیش از صدرالمتألهین تبیین و تصویر روشنی از چگونگی این عینیت وجود نداشته باشد و همواره در هاله ای از ابهام باقی بماند. حکمت متعالیه با کشف و ارائه تحقق های اعتباری، تحولات عظیمی در فلسفه ایجاد کرد که یکی از آنها حل مسأله جمع کثرات در وجود واحد است. اولین رویاروییِ حکمت متعالیه با مسئله جمع کثرت در وحدت و عینیت صفات با ذات، بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است. محور اصلی این پژوهش نشان دادن تأثیر و فهم شکل گرفته از اعتباریت ذیل موجودیت ماهیت در مسئله عینیت صفات با ذات است. در کنار معرفی چند دیدگاه شاخص از اعتباریت و با تقریر و توضیح «حیثیت تقییدیه نفادی» و «حیثیت تقییدی اندماجی» روشن می شود که تنها این معنا از اعتباریت ماهیت که در تلقی مختار بیان می شود، سازگارِ با کاری است که صدرالمتألهین در عینیت صفات انجام داد.
وجوه اجتماعی حجاب: بازخوانی متن و دیدگاه های اندیشمندان معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بازخوانی وجوه اجتماعی حکم حجاب، از دو منظر متن (قرآن) و فهم آن ( دیدگاه های عالمان دینی معاصر) است. یافته های پژوهش که با روش توصیفی و تحلیل محتوا انجام شد، نشان داد، آیه ۵۹ احزاب با معرفی نوع خاصی از پوشش (جلباب) به عنوان نماد هویت اجتماعی زن مسلمان، به صراحت حکم حجاب را به وجهی اجتماعی گره زده است. همچنین دستورات متعدد آیات سوره نور برای حفظ عفت اجتماعی، با جزئیاتی همراه است که بنا به اقتضای شرایط اجتماعی و فرهنگی، می توانند متغیر باشند. از طرفی، سیر تحول دیدگاه اندیشمندان دینی نشان داد با اینکه ایشان بر ضرورت حفظ حجاب، اصرار دارند ولی فهم آن ها از این مقوله، به تناسب اقتضائات فرهنگی زمانه، تحولات معناداری را دربرداشت که از بازنگری جزئی تا تغییری بنیادین در نگرش نواندیشان دینی بدین حکم را دربرمی گرفت. برآیند این یافته ها، حاکی از همخوانی نص و فهم آن در صحه نهادن به وجوه اجتماعی حکم حجاب است.
نقش سرمایه فرهنگی در توسعه سرمایه اجتماعی از منظر تعالیم ایجابی اسلامی
منبع:
مطالعات فرهنگی قرآن سال ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
97 - 123
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سرمایه فرهنگی در توسعه سرمایه اجتماعی از منظر تعالیم ایجابی اسلامی است. سرمایه فرهنگی به عنوان مجموعه ای از ارزش ها، باورها، دانش ها و مهارت هایی که از طریق تعاملات اجتماعی منتقل می شود، می تواند نقش بسزایی در تقویت پیوندهای اجتماعی و توسعه سرمایه اجتماعی ایفا کند. تعالیم ایجابی اسلامی نیز بر اخلاق، عدالت، همدلی و تعاون تأکید دارد که این مفاهیم با ابعاد مختلف سرمایه فرهنگی مرتبط هستند. روش پژوهش، توصیفی و تحلیلی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که سرمایه فرهنگی مبتنی بر آموزه های اسلامی می تواند به عنوان عاملی کلیدی در تقویت اعتماد اجتماعی، افزایش مشارکت مدنی و توسعه شبکه های اجتماعی عمل کند؛ همچنین، تعالیم ایجابی اسلامی با تأکید بر ارزش های اخلاقی و اجتماعی، زمینه ای مناسب برای رشد و توسعه سرمایه فرهنگی فراهم می آورد؛ همچنین عناصر سرمایه فرهنگی مانند «علم، اخلاق، ارزش ها، هنجارها، باورها، آئین ها، سنت ها و هنر»، برآیند تعالیم ایجابی اسلامی هستند که در توسعه سرمایه اجتماعی اثر شگرفی دارند؛ بنابراین میان عناصر سرمایه فرهنگی و مؤلفه های سرمایه اجتماعی، رابطه معناداری وجود دارد که به توسعه سرمایه اجتماعی منجر می شود.
مبانی حقوقی خسارت دریایی در حقوق ایران و انگلیس و مقایسه با نهادهای مشابه بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فقه اقتصادی سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
233 - 248
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: خسارت مشترک دریایی از موضوعات مهم حقوق دریایی است که بررسی آن از اهمیت و ضرورت بالایی برخوردار است. بررسی مبانی خسارت دریایی به خصوص با رویکرد تطبیقی می تواند تصویر دقیق تری از خسارت مشترک دریایی در حقوق ایران ارائه نماید. بر همین اساس هدف مقاله حاضر بررسی مبانی حقوقی خسارت دریایی در حقوق ایران و انگلیس و مقایسه با نهادهای مشابه بین المللی است. مواد و روش ها: مقاله حاضر، توصیفی تحلیلی است. مواد و داده ها نیز کیفی است و از فیش برداری در گردآوری مطالب و داده ها استفاده شده است. ملاحظات اخلاقی: در این مقاله، اصالت متون، صداقت و امانت داری رعایت شده است. یافته ها: نظریه عدالت و دارا شدن بلاجهت، نظریه قرارداد، نظریه نمایندگی، از مهمترین مبانی خسارت مشترک دریایی است. یک عمل حقوقی نامعین است که در راستای رفع نیازهای بشری به جهت مصالح مشترک در امور حمل و نقل دریایی تعیین و تثبیت گردیده است، به گونه ای که اغلب مقررات حقوقی کشورهای دریایی، آن را به عنوان یک واقعیت حقوقی پذیرفته اند، در واقع ماهیت حقوقی خسارت مشترک، یک عمل حقوقی خاص و غیر معین است که وفق آن با تحقق شرایط لازمه، خود به خود مسئولیت اشخاص ذینفع در سفر دریایی در جبران غرامت به شخص متضرر بر اساس نهاد خسارت مشترک تحقق می یابد، مشروط به اینکه، اشخاص ذینفع، توافقی مغایر آن منعقد ننموده باشند. نتیجه: نتیجه اینکه خسارت مشترک دریایی مسئولیت مدنی، با قرارداد حمل و کنوانسیون های ناظر بر قرارداد حمل، با قرارداد حمل در کنوانسیون هیگ ویزبی و کمک و نجات دریایی مشابهت و همپوشانی دارد.
اعتبار معرفت شناختی عرف در اخلاق سینوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ظهور یا رواج اندیشه های عرف گرایانه در فضای اخلاق و پیامدهای اجتناب ناپذیر آن بر تعاملات انسانی و در نهایت سعادت حقیقی بشر، بررسی تحلیلی و انتقادی چنین رویکردهایی را می طلبد. مسئله عرف را از ابعاد گوناگون می توان بررسی کرد. پژوهش حاضر به هدف بازخوانی آراء حکمای اسلامی و با تمرکز بر بعد معرفت شناختی عرف، به تحلیل مستند و استنباط دیدگاه اندیشمند بزرگ جهان اسلام یعنی ابن سینا پرداخته است. حاصل تتبع در آثار و اندیشه های ابن سینا نفی تلازم باورها و اندیشه های عرفی از یک سو و دستیابی به واقعیت سعادت بخش اخلاقی از سوی دیگر است. تعابیر صریح ابن سینا که حاکی از احتمال کذب باورهای عرفی، فقدان اعتبار خاستگاه های باورهای عرفی، مشروط بودن باورهای عرفی و ناسازگاری اعتبار مطلق باورهای عرفی با غایت اخلاق است بر نفی مطلق انگاری اعتبار عرف تأکید می کند. از منظر ابن سینا باورهای اخلاقی عرفی نظری اند و توجیه اخلاقی آن ها نیازمند اقامه برهان است.
تحلیل مبانی کنش گفتاری «لیس کمثله شئ» در اندیشه صدرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهایی در فلسفه و کلام سال ۵۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
107 - 130
حوزههای تخصصی:
درحوزه هستی شناسی و خداشناسی در سند تحول بنیادین، دقت در فحوای کلام توحیدی به ویژه در امر آموزش اهمیت ویژه ای یافته است. این نوشتار بر مبنای فکری صدرالمتالهین و پیروان مکتب او، به تحلیل مبانی کنشِ گفتاریِ جامعی از آیه مبارکه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» جهت آموزش تماتیک آیه مذکور پرداخته است. دیدگاه های متفاوتی از اهل لغت و مفسران درباره این عبارت قرآنی به ویژه درباره کاف در«کَمِثْلِهِ» ارائه شده است. برخی کاف را زائد و برخی غیرزائد می دانند و برخی«مِثل»را در معنای غیرحقیقی خود بیان می کنند. از اندیشه های خاص ملاصدرا و پیروان وی و همچنین از ادامه آیه نامبرده، چنین برمی آید که کاف زائد نیست و می توان با بررسی کنش گفتاری صریح و پیچیده در آیه مذکور- مطابق با اصول توحیدی- مثلیت را برای ذات حق قائل شد؛در نتیجه چنین معنا شود که: «مِثلِ او مِثل ندارد»؛ زیرا برخلاف نظام فکری مشائی که ده عقل را واسطه خلقت برمی شمارد، ملاصدرا به خلقت یک تجلی تام وحدانی، سِعّی و انبساطی به نام «حق مخلوق به» قائل است. بنابراین از طریق قاعده الواحد، وحدت شخصی وجود، حق مخلوق به، از عبارت «هوالظاهر و الباطن» و همچنین بخش دوم آیه پیش گفته «هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» می توان آن تجلی وحدانی را تبیین و به نوعی مماثلت رسید. این پژوهش با رویکرد کنش گفتاری و به روش تحلیل کیفی مبانی و به صورت تماتیک انجام گرفته است.
فقه مقارن بین الادیان؛ امکان سنجی، فرصت ها و تهدیدها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
81 - 102
حوزههای تخصصی:
ادیان گوناگون مجموعه هایی از تکالیف عملی را برای پیروان خود عرضه کرده اند که تلاش دین داران برای شناخت صحیح آنها سبب پدید آمدن سازوکارها و دانش هایی خاص شده است. دانش شناخت احکام عملی و تکالیف دینی در اسلام، «فقه» نامیده می شود. اکنون با تسامح در کاربست اصطلاح «فقه» برای دانش نظیر در دیگر ادیان، باید دید که آیا می توان میان فقه اسلام و ادیان دیگر مقایسه موازنه ای نمود و اتخاذ چنین رویکردی در مطالعه تعالیم ادیان چه فرصت ها و تهدیدهایی دارد؟ مقاله پیش رو پس از بررسی علمی لازم، با روش تحلیلی استنباطی و با مطالعه کتابخانه ای نتیجه می گیرد که نه تنها چنین کاری در قالب «فقه مقارن بین الادیان» و از راه موازنه استدلالی احکام بر اساس مطالعه مقایسه ای تعالیم عملی ادیان با رویکرد فقهی امکان پذیر است، بلکه ورود به این عرصه می تواند فرصت های قابل توجهی را برای توسعه و ترویج گفتمان حق اسلام در سطح جهانی ایجاد کند و در عرصه هایی همچون تقریب ادیان، حقوق بین الملل و فعالیت های جهانی مسلمانان نتایج و فواید قابل توجهی در پی داشته باشد. با این وجود، تهدیدهای مهمی نیز در ورود به این عرصه وجود دارد که توجه به آنها از مهم ترین وظایف فعالان این حوزه برای پیشگیری از آفت ها و آسیب های آن است.
An Intersubjective Approach in the Validation of Axioms Considering Islamic Philosophy(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Axioms are crucial to epistemic frameworks, as several schools of the history of science have recognized. The issue of the current research is that in the validation of axioms, what defects does the intuitive approach entail, and how can the intersubjective approach (based on the ideas of Islamic philosophers) be explained as an alternative, less-known system? The former is dedicated to clarifying and criticizing what is called the intuitive approach to validating axioms: this approach is attributed to classical philosophers and consists of assuming that axioms are propositions whose truth is immediately evident upon taking into account the terms they are based on. The latter focuses on clarifying the alternative approach, called the intersubjective approach of validating axioms (IAVA): this approach is attributed to a specific Islamic tradition, developed by Avicenna and Mullā Ṣadrā, and consists of assuming that axioms are propositions that cannot be rationally proved, denied, or doubted, without being already assumed. In this article, we present the intersubjective approach from a historical point of view.
A Critical Evaluation of Schellenberg’s Divine Hiddenness Argument Based on Avicenna’s Ontological and Epistemological Foundations(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی - کلامی سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۳)
167 - 186
حوزههای تخصصی:
Atheists have long advanced arguments against the existence of God, challenging the claims of theists. Among these, John L. Schellenberg has proposed an argument known as “divine hiddenness,” which has garnered significant attention from philosophers of religion. Therefore, the subject of this paper is to critique and examine this argument based on the ontological foundations of Avicenna, one of the greatest theist philosophers and prominent figures in Islamic philosophy. The methodology of this article is descriptive-analytical, based on an ontological examination of the rational possibility of connection and the occurrence of connection with the transcendent through religious and mystical experiences. Through a careful examination, it will be demonstrated that Avicenna’s ontological foundations not only support the possibility of relational experiences with the divine but also, when considered within the framework of logical argumentation and the epistemological certainty of mutawātirāt (mass-transmitted hadith), establish the reliability and certainty of such transcendent relations. Consequently, the argument from divine hiddenness—and by extension, atheism—is effectively refuted.
مسئله شر در الهیات نیک-غایت انگار با تأکید بر آرای جان بیشاپ و کن پرسزیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برای برون رفت از چالش «شر موجود»، که در قالب برهان منطقی شر مطرح می شود، فیلسوفان خداباور سعی در نشان دادن سازگاری منطقی شر و وجود خداوند داشته اند. اما عمده دفاعیات مطرح شده در این زمینه، که بر اساس پیش فرض خدای متشخص ارائه شده اند، مجدداً به چالش کشیده شده و اعتبار آنها مورد خدشه واقع شده است. این مطلب متفکرانی مانند بیشاپ و پرسزیک را بر آن داشته که پیشنهاد تصور جایگزین از خداوند را ضمن حفظ آموزه های مسیحی در آن مطرح کنند. به نظر آنها کم چالش ترین تصوری که می توان از خداوند ارائه داد در قالب الهیات نیک-غایت انگار بیان می شود. این نوع الهیات، که بر تعبیر خاصی از خدای نامتشخص استوار است، جهان را به عنوان یک کل هدفمند و بدون خالقِ فراطبیعی می نگرد که به سوی غایت خود، یعنی عشق یا خیر اعلی، در سریان است. اما نه به این معنا که خیر اعلی در نهایت محقق خواهد شد، بلکه بالفعل محقق و در واقعیت همه موجودات جاری است. بر این مبنا، شرور به عنوان نتایج طبیعی سیروت عالم فیزیکی به سوی خیر اعلی بروز می کنند، در حالی که خداوند علت یا مسئول وجود آنها نیست.
گونه شناسی مطالعات حوزه قرآن و امام حسین(ع) با تأکید بر مطالعات میان رشته ای علوم انسانی
منبع:
پژوهشنامه معارف حسینی سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۹
7 - 30
حوزههای تخصصی:
حقیقت اهل بیت با حقیقت قرآن کریم، متحد است و برای درک حقیقت قرآن و حقیقت اهل بیت، جز توجه به وحدت موجود بینِ آن دو ثقل گرانبها، راهی نیست. این امر درباره وجود مبارک سیدالشهدا(ع) ظهور بیشتری پیدا کرده است که ضرورت بحث از مطالعات حوزه قرآن و امام حسین(ع) را بیش از پیش آشکار می نماید. این مطالعات، عرصه های متنوع و اضلاع مختلفی دارد که مقاله حاضر به آن پرداخته است.
پژوهش حاضر با بهره گیری از روش اجتهادی (تحلیلی استنباطی)، به تحلیل گونه های مطالعات حوزه قرآن و امام حسین(ع) پرداخته و برای جمع آوری اطلاعات، از روش اسنادی بهره برده است. در پژوهش حاضر، با عنایت به ضرورت مطالعات تلفیقی حوزه قرآن و امام حسین(ع)، ابتدا به عرصه های آن توجه شد و درضمن ده دسته، گونه های ظهور معارف قرآنی در روایات و سیره سید الشهدا(ع) از ظاهر به باطن و از مطالعات تک ساحتی به چندساحتی مورد توجه قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که می توان مطالعات حوزه قرآن و امام حسین(ع) را به عنوان یکی از نمونه های برجسته مطالعات علوم انسانی قرآن بنیان، مورد توجه و پژوهش قرار داد.
تحلیل انتقادی آراء نیل رابینسون درباره حضرت عیسی علیه السلام در قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نیل رابینسون خاورشناس بریتانیایی به پژوهش درباره حضرت عیسی علیه السلام در قرآن پرداخته است. وی در این جهت مباحثی چون: مخالفت قرآن با بکارت جاودانه حضرت مریم سلام الله علیها، اشاره قرآن به غسل تعمید، یکسانیِ عشای ربانی و مائده آسمانی، تلفیق «مائده» و «منّ و سلوی» در قرآن و موت عیسی علیه السلام را بررسی کرده است. مباحث پیش گفته با روش تحلیلی-انتقادی در پژوهش حاضر مورد مداقّه قرار گرفته است. پژوهش رابینسون نقاط قوتی از جمله استشهاد فراوان به آیات قرآن و استفاده از منابع شیعی دارد. از نقاط ضعف پژوهش وی به موارد ذیل می توان اشاره کرد: او درک صحیحی از شیوه نقل داستان های قرآنی و نیز سبک آن ندارد؛ وی با عدم جامع نگری آیات قرآن، برداشت نادرستی از آنها دارد؛ اعتبار زیادی برای روایات قائل نیست و سعی در تطبیق پیش فرض خود راجع به مرگ حضرت عیسی علیه السلام بر قرآن را دارد.
بررسی حق شفعه ازنظر معیار قابلیت نقل و انتقال
منبع:
فقه و حقوق نوین سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
1 - 14
حوزههای تخصصی:
یکی از حقوق مسلم انسان بر اموالش، حق نقل وانتقال آن است. توانایی مالک نسبت به هر گونه تصرف در اموال در جملگی نظام های حقوقی به عنوان یک قاعده کلی، البته استثنائاتی دارد، موردپذیرش قرارگرفته است. در تحلیل این قاعده کلی، عمده توجه به حقوق مالی محدود است و وجود چنین سلطه مالکانه ای در حقوق غیر مادی با تردیدهایی روبروست. امکان نقل وانتقال حقوق غیر مادی و مالیت داشتن و نداشتن آنها با ابهاماتی روبروست. فلذا این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع اسنادی به بررسی حق شفعه و اینکه آیا قابلیت نقل وانتقال را دارد، پرداخته است که دستاوردهایی را به دنبال داشته است، ازجمله اینکه به این صورت که حق درصورتی که مالیت داشته باشد، می تواند منتقل شود که این امر برای حق شفعه ثابت شد. دیگر اینکه برای انتقال حق شفعه شرایطی مانند تحقق معامله بیع، اموال غیر منتقول بودن، وجود داشتن شراکت. اما در مورد اینکه حق شفعه قابلیت انتقال به غیر را دارد یا نه؟ دو قول وجود دارد که برخی قائل به این هستند که می تواند منتقل شود؛ زیرا هر حقی که مالیت داشته باشد، می تواند منتقل شود در مقابل برخی دیگر قائل به عدم انتقال حق شفعه به غیر هستند که برای اثبات مدعای خود دلایلی را ذکر می کنند. این قول دارای قوت است.
بررسی مبنای فقهی حدود مسئولیت بدگمانی اخلاقی در مبتلایان به پارانوئید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اخلاق وحیانی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۶)
121 - 144
حوزههای تخصصی:
اختلالات روانی مفهومی نسبتاً جدید است، اما ادراک و رفتارهایی که این مفهوم را در بر می گیرد، به درازای عمر بشر قدمت دارد. پارانوئیا یکی از شایع ترین اختلالات روانی است که ادراک و رفتارهای ناشی از آن با ادراک و رفتارهای افراد مبتلا به رذیله اخلاقی سوء ظن همخوانی دارد. یکی از راه های درمان مبتلایان به پارانوئیا، درمان شناختی-رفتاری است. باور به ولایت تشریعی الهی و تقید به باید و نبایدهای دینی، از اساسی ترین روش های نیل به سعادت و سلامت است. از این رو، تبیین حدود فقهی ادراک و رفتارهای برخاسته از رذایل اخلاقی مانند سوء ظن، با تغییر در شناخت، می تواند افراد مبتلا را در کاهش و حذف ادراک و رفتارهای بیمارگونه یاری رساند و زمینه ساز سلامت روانی در دنیا و سعادت اخروی آنان گردد. بدین جهت، پژوهش حاضر که از نظر هدف، بنیادی است، با روش اجتهادی به بررسی ادله قرآنی و حدیثی در باب سوء ظن پرداخته و حدود فقهی ادراک و رفتار افراد سوء ظنی را مورد واکاوی قرار داده است. یافته های پژوهش بیانگر این است که سوء ظن دارای دو بعد ادراکی (شناختی) و رفتاری است. اگر سوء ظن منشأ بروز رفتارهای غیراخلاقی چون تهمت، غیبت، تجسس و ورود به حریم خصوصی افراد و... قرار گیرد، با همان عناوین حرام است. اما اگر تنها جنبه شناختی و ذهنی را شامل شود، هرچند نمی توان به طور صریح حرمت آن را اثبات کرد، اما حداقل چون زمینه ساز گناه حرام است، کراهت آن اثبات می شود.
سهم سلاطین عثمانی در بازسازی و توسعه آثار شیعی عراق (1342-698 ق)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم و تمدن در اسلام سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۵
10 - 29
حوزههای تخصصی:
حکومت عثمانی نخستین بار در عصر سلیمان قانونی به عراق دست یافت که با حضور سلطان در بغداد و زیارت مزار های مشاهیر مسلمانان همراه بود. عثمانیان پس از این که عراق عرب را در عصر شاه عباس اول از دست دادند، تلاش هایی برای باز پس گیری آنجا انجام دادند که سرانجام، در عصر مراد چهارم بار دیگر بر عراق دست یافتند که با حضور سلطان عثمانی در آن جا و توجه مجدد به مزار معاریف اهل تسنن همراه بود. با نگاه به این که عثمانیان داعیه رهبری جهان اسلام و دفاع از اسلام را داشتند و نیز آنان با رویکرد تسامح و تساهل نسبت به دیگر ادیان و مذاهب خود را محبّ اهل بیت (ع) می دانستند، در این پژوهش کوشش شده است تا با رویکرد توصیفی- تحلیلی و منابع کتابخانه ای و نیز با تکیه بر منابع ترکی عثمانی سهم مستقیم سلاطین حاضر در عراق در بازسازی اماکن شیعی بررسی شود. یافته های پژوهش نشان داد که باوجود ادعای پژوهشگران در بناسازی سلطان عثمانی برای اهل بیت (ع) و نیز داعیه سلاطین عثمانی در ارادت به اهل بیت (ع)، غالب توجه آنان به بازسازی مقبره های معاریف اهل تسنن معطوف بوده و اقدام برجسته ای در بازسازی عتبات نداشته اند و معدود اقامات انجام شده در این دوره را باید سهم والیان محلی برشمرد.
دولت توسعه گرا و امر توسعه در قطر (با تأکید بر دیدگاه آدریان لفت ویچ)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دولت نقشی راهبردی و اساسی در توسعه دارد. کارگزاران موفق توسعه تنها دولت های توسعه گرا و کارآمدی هستند که با به کارگیری ابزارها و سیاست های مختلف سعی می کنند کشور را بدین مقصود برسانند. قطر نیز به عنوان یک بازیگر مهم درسیاست منطقه ای و بین المللی ظهور یافته و توانسته است موفقیتی چشمگیر در زمینه توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی به دست آورد و به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان با سطح درآمد سرانه بالای جهانی تبدیل شود. بدین ترتیب این سؤال مطرح می شود که دولت قطر چه نقشی در روند توسعه این کشور داشته است؟ مفروض پژوهش این است که مطابق با الگوی دولت توسعه گرا، دولت توانسته با استراتژی و برنامه های توسعه ای مختلف، در پیشرفت قطر نقشی مؤثر داشته باشد. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با تأکید بر دیدگاه آدریان لفت ویچ، چنین نتیجه می گیرد که دولت در این کشور به رهبری شیخ حمد آل ثانی و سپس شیخ تمیم از ویژگی های الگوی دولت توسعه گرا چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی برخوردار بوده است و با راهبردهای اقتصادی، پولی، تجاری، آموزشی و سرمایه گذاری مختلف توانسته مسیر توسعه اقتصادی و انسانی در این کشور را هموار و به پیشرفت های چشمگیری دست یابد.
تبیینِ کیفیِ تمایز رجعت و تناسخ از دیدگاه حکما(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه کلام سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۲
205 - 229
حوزههای تخصصی:
اصل اعتقاد به رجعت، امری ضروری و اتفاقی در بین امامیه است، ولی کیفیت آن ضروری مذهب نمی باشد. به دلیل شباهتی که بین رجعت و تناسخ وجود دارد، برخی هر دو را یکی تلقی کرده اند. از مهم ترین و چالش برانگیزترین مباحث، مسئله تبیین کیفیت رجعت و تمایز آن با تناسخ است. هدف پژوهش حاضر اولاً ارائه کیفیت مقبول و منطبق بر مبانی عقلی و نقلی، ثانیاً بیان تمایز آن با تناسخ از دیدگاه حکماست. از حیث عقلی و نقلی محذوراتی بر تناسخ مترتب است. صدرا و علامه طباطبایی اشاره به کیفیت آن نکرده اند و فقط در صدد رفع استبعادات عقلی رجعت برآمده اند و آن را از مصادیق رجوع از فعل به قوه و حرکت تضعّفی ندانسته اند. فیض کاشانی و شاه آبادی معتقدند که رجعت، رجوع به بدن مثالی است و لذا تفاوت بنیادی با تناسخ دارد. از دیدگاه رفیعی قزوینی و امام خمینی، رجعت با بدن عنصری است. بین بدن و نفس رابطه ذاتی وجود دارد و بدن، انشاءِ نفس می باشد؛ لذا رجعت با تناسخی که نفس به بدن دیگر تعلق می گیرد، متفاوت است.
بررسی پارادوکس اعتلا به منزله ی ستایشِ طبیعتِ انسانی در اندیشه ی آنتوان لاوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۸۴)
105 - 122
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی نگرش آنتوان لاوی درباره ی «اعتلای وجودی» می پردازد؛ نگرشی که در بازخوانی معنویت مبنی بر خوی انسانی، تمنیات طبیعی و لذت های این جهانی است. پرسش اصلی آن است که آیا چنین تلقی ای از اعتلا به مثابه ی ستایش طبیعت انسانی به نوعی پارادوکس منجر می شود؟ مقاله با روش تحلیلی-انتقادی به اعتبارسنجی این رویکرد می پردازد و بر این فرضیه استوار است که قرائت لاوی از اعتلا در بستر یگانگی انسان و شیطان شکل می گیرد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تقلیل اعتلا به لذت گرایی و تلاش برای نظام مندی آن در قالبی شبه دینی به تناقضی بنیادین می انجامد. این پارادوکس، ازیک سو، در سطح نظری، به سبب ناتوانی در تفکیک میان لذت و رنج یا لذت آنی و پایدار موجب نقص معرفت شناختی می شود و امکان ارزیابی پیامدهای اخلاقی و اجتماعی را مخدوش می سازد و، ازسوی دیگر، به واسطه ی نادیده گرفتن ابعاد عقلانی، عاطفی و متافیزیکی تجربه ی انسانی نیز فاقد جامعیت است. بنابراین، نتیجه ی مقاله آن است که نگرش لاوی به اعتلا، به رغم داعیه اش در ستایش خوی انسانی، درنهایت فاقد توان تبیین کارآمد از مفهوم اعتلای وجودی است.