فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۸۸۱ تا ۱٬۹۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۹۱)
77 - 95
حوزههای تخصصی:
هدف: با افزایش مبتلایان به اختلال اتیسم انواع مداخلات جهت بهبود شرایط این افراد روبه فزونی است. مطالعه نظا ممند حاضر با هدف مطالعه مداخلات هنری با تمرکز بر اختلالات طیف اتیسم است. روش: بررسی مقالات مربوط به سالهای ١٣٨٠ تا ١٤٠٠ در مجلات داخلی و خارجی، رساله ها، پایاننامهه ا و کتاب های تالیفی داخلی است و در نهایت شانزده پژوهش با توجه به مدل «کُت» تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخلات هنری مرتبط با افراد طیف اتیسم مداخله ای حمایتی- تسکینی، شامل: موسیقی، حرکات ریتمیک، نمایش، نقاشی و سفال است. بیشترین درصد پژوهش ها به موسیقی درمانی و کمترین به سفال درمانی تعلق دارد. این کودکان در اوایل دوره قادر به استفاده صحیح از ابزارهای هنری و بیان احساسات نبودند و در پایان، این مهم محقق میشود. درمانگر نقش تسهیل کننده و یاریگر دارد. اهداف مداخلات هنری، به عنوان بستر و زمینه درمان، در تمامی پژوهش ها همراستا با نتایج در دو حوزه اصلی: بهبود مهارت های ارتباطی - اجتماعی و کاهش مشکلات رفتاری کلیشه ای، محدود و تکراری است. نتیجه گیری: با توجه به شواهد توصیفی محدود در شرح ویژگی های شرکت کنندگان، درمانگران و فضای انجام کار، تحقیقات مبسوط روند انجام مداخلات هنری با افراد طیف اتیسم توصیه میشود.
بررسی دانش حرفه ای تدریس ریاضی دانشجو-معلمان دوره ابتدایی دانشگاه فرهنگیان همدان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۵۸
65 - 83
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی دانش حرفه ای تدریس ریاضی دانشجو-معلمان دوره ابتدایی دانشگاه فرهنگیان همدان انجام شده است. به این منظور، از نمونه سؤالات آزمون تدز-ام بهره گیری شده که انجمن بین المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی در سال 2008 در هفده کشور دنیا اجرا کرده است. این سؤالات دانش حرفه ای تدریس ریاضی را در دو محور دانش محتوایی ریاضی و دانش تربیتی محتوایی ریاضی مورد سنجش قرار داده است. جامعه پژوهش 68 دانشجو- معلم سال سوم (ورودی 96- 95) و 30 دانشجو-معلم سال چهارم (ورودی 95-94) دانشگاه فرهنگیان همدان(مجموعاً 98 نفر) بود که از این تعداد 68 نفر به عنوان نمونه به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. نتایج حاصل حاکی از این امر بودند که دانش حرفه ای تدریس ریاضی دانشجو-معلمان دانشگاه فرهنگیان در هر دو محور مورد مطالعه پایین تر از میانگین بین المللی است. از این گذشته با آنکه در سالهای اخیر تمرکز برنامه ریزان درسی دانشگاه فرهنگیان بر توسعه دانش محتوایی تربیتی بوده است، اما نتایج نشان داده که حتی در آن محور نیز وضعیت پایین تر از دانش محتوایی ریاضی بوده است. این امر نشان می دهد که برنامه درسی آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان در بعد دانش حرفه ای تدریس ریاضی برای معلمان ریاضی نیاز به بهبود دارد.
اعتبارسنجی پرسشنامه برنامه درسی پیوندیافته فانگ؛ تعیین پایایی و روایی سازه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف اصلی تحقیق حاضر اعتبارسنجی پرسشنامه برنامه درسی پیوندیافته (فانگ، 2017) در سه حوزه علوم پایه، مهندسی و انسانی و اجتماعی دانشگاه کردستان است.
روش پژوهش: روش پژوهش از نوع کمی و با راهبرد پیمایشی است. جامعه آماری برای این پژوهش کلیه استادان سه دانشکده علوم پایه، علوم مهندسی و علوم انسانی با حجم کل 483 نفر است که 112 نفر به عنوان نمونه به صورت طبقه ای انتخاب شدند. محققان پس از ترجمه نسخه اصلی انگلیسی پرسشنامه توسط دو نفر متخصصِ رشته ترجمه، پس از مشورت با اساتید علوم تربیتی در مورد نسخه نهایی توافق حاصل کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS26 و جهت برازش مدل اندازه گیری از مدل معادلات ساختاری SmartPLS3 نیز استفاده شد.
یافته ها: نتایج حاصل از مدل نشان داد که چارچوب برنامه درسی پیوندیافته با هفت عامل اصلی از نظر ارزیابی مدل اندازه گیری که با شاخص های آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی، روایی همگرا و واگرا اندازه گیری شد مطلوب، مناسب و قوی است؛ همچنین از نظر مدل ساختاری که از طریق شاخص های Z و R2 ، Q2 اندازه گیری شد نیز چارچوبی قوی داری دارد.
نتیجه گیری: پرسشنامه برنامه درسی پیوندیافته ابزاری مناسب برای پژوهش های ایرانی بافت آموزش عالی می باشد.
تحلیل فرصت ها و چالش های یادگیری شخصی سازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش عالی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف:این مقاله به بررسی فرصت ها و چالش های یادگیری شخصی سازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش عالی ایران پرداخته و به تحلیل موانع پیچیده ای می پردازد که در برنامه ریزی آموزش عالی ایران در این زمینه پدیدار شده اند.روش شناسی: رویکرد پژوهش کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. از میان صاحب نظران و اساتید دانشگاه تعداد 14 نفر به روش نمونه گیری هدفمند از نوع گلوله برفی و تا رسیدن به اشباع نظری داده ها انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل مصاحبه های نیمه ساختاریافته به صورت دستی و به روش کلایزی انجام شد.یافته ها: از تجزیه و تحلیل داده ها، 401 عبارت مهم استخراج شد که به 463 واحد معنایی فرموله شدند. در آخر واحدهای معنایی مشترک در دسته های کلی تری قرار گرفتند که حاصل آن، یافته های به دست آمده در پژوهش بود که نشان دهنده 8 مضمون اصلی و 52 زیرمضمون بود. مضامین اصلی استخراج شده عبارت بودند از: اصلاح و ارتقا نظام آموزشی، رفع کمبودها، ارتقا عملکرد دانشجویان، افزایش بهره وری استادان، آینده نگری شغلی، نیاز به زیرساخت و نیروی انسانی، مقاومت فرهنگی و دغدغه های انسانی و اخلاقی.نتیجه گیری و پیشنهادات: می توان نتیجه گرفت که یادگیری شخصی سازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی با فواید و فرصت های زیادی برای برنامه ریزی آموزش عالی ایران همراه است اما چالش های سخت افزاری و انسانی بر سر راه آن قرار دارد که نیازمند توجه ویژه هستند.نوآوری و اصالت: این مطالعه تحلیل جدیدی از ظرفیت هوش مصنوعی در برنامه ریزی آموزش عالی، فرصت هایی که می تواند به یادگیری شخصی سازی و ارتقاء کیفیت در نظام آموزش عالی کمک کند و چالش هایی که در این مسیر وجود دارد پرداخته است.
تجربه زیسته معلمان از عوامل موثر بر شایستگی های هیجانی و اجتماعی آنها: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بازنمایی ادراک و تجربه زیسته معلمان درباره عوامل موثر بر شایستگی های هیجانی و اجتماعی آن ها در سال 1401 بود که با استفاده از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناختی از نوع توصیفی انجام گرفت. جامعه پژوهشی مدّ نظر در این مطالعه، شامل کلیه معلمان دوره اول متوسطه در شهر یزد بودند که پژوهشگران با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند 24 معلم (16 نفر زن و 8 نفر مرد) را انتخاب و به مصاحبه با آن ها پرداختند. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و با کاربرد الگوی کلایزی و روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تحلیل داده های به دست آمده به شناسایی و دسته بندی ده مضمون اصلی منجر گردید. این مضامین ده گانه مشتمل بر: هوش هیجانی، نگرش شغلی، سرمایه روان شناختی، کفایت های مدیر مدرسه، شرایط خانوادگی، فرایند سیاست گذاری آموزشی، مسائل داخلی سازمان آموزشی، ادراک بی عدالتی، محدودیت های فردی و محدودیت های مربوط به فراگیران است. ناظر بر یافته-های پژوهش می توان چنین عنوان نمود که شرکت کنندگان عوامل متفاوتی را بر شایستگی های هیجانی و اجتماعی معلمان موثر می دانند و این بدان معناست که هرکدام از معلمان با چالش های متعدد و متفاوتی در امر آموزش و فعالیت های حرفه ای خود روبه رو هستند و بی توجهی به بهبود وضعیت آن ها می تواند بر کفایت و توانمندی های هیجانی و اجتماعی آنان تاثیر منفی گذاشته و درآینده ای نه چندان دور نظام آموزشی و به دنبال آن پویایی و بالندگی جامعه را با مخاطرات زیادی همراه سازد.
اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر سرمایه روان شناختی بر مؤلفه های سرمایه روان شناختی و اشتیاق تحصیلی دانش آموزان نوجوان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۰ تابستان ۱۴۰۳شماره ۲
21 - 34
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی سرمایه روان شناختی به شیوه مشاوره گروهی بر سرمایه روان شناختی و اشتیاق تحصیلی و مؤلفه های این دو متغیر در دانش آموزان دختر نوجوان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی و طرح پژوهش از نوع پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر نوجوان در رنج سنّی 13 تا 18 سال شهر سمنان در سال تحصیلی 1399-1398 بود. از میان آنها 24 نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب گردید و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (12 نفر) و کنترل (12 نفر) قرار گرفتند. هر دو گروه در شرایط یکسان و با استفاده از پرسشنامه سرمایه روان شناختی لوتانز (2007) و اشتیاق تحصیلی پینتریچ و همکاران (1991) ارزیابی شدند و گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش سرمایه روان شناختی قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تحلیل کوواریانس تک متغیری استفاده گردید. یافته ها نشان داد که آموزش سرمایه روان شناختی باعث افزایش نمره کل سرمایه روان شناختی (58/0 η2= , 77/29 F=) و اشتیاق تحصیلی (44/0η2= , 64/16F=) با سطح معناداری 01/0 می شود. نتایج نشان داد آموزش سرمایه روان شناختی نه تنها مؤلفه های این متغیر، بلکه اشتیاق تحصیلی را افزایش می دهد.
مدل ساختاری میزان اثر آموزش بدون خشونت بر پیشرفت تحصیلی، خودکارآمدی و خوش بینی تحصیلی دانش آموزان دیرآموز با نقش واسطه ای روش شناسی معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۰ زمستان ۱۴۰۳شماره ۴
69 - 80
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین میزان اثر آموزش بدون خشونت بر پیشرفت تحصیلی، خودکارآمدی و خوش بینی دانش آموزان دیرآموز با نقش واسطه ای روش شناسی معلمان صورت گرفته است. روش پژوهش توصیفی-همبستگی بوده و جامعه پژوهش را دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهرستان لنده تشکیل می دهند، که طبق جدول مورگان تعداد242 نفر به صورت نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. به منظور گرد آوری داده ها از پرسشنامه های آموزش بدون خشونت مارشال، پیشرفت تحصیلی فام و تیلور، خودکارآمدی جینکز و مورگان، خوش بینی اسچنن موران و همکاران و سبک های تدریس رجبی بهره گرفته شد. داده ها با آزمون رگرسیون خطی ساده و معادلات ساختاری در spss22 وAmos2020 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که آموزش بدون خشونت هم به طورمستقیم و هم غیرمستقیم و با نقش واسطه ای روش شناسی معلمان بر پیشرفت تحصیلی، خودکارآمدی و خوش بینی تحصیلی دانش آموزان دیرآموز شهرستان لنده اثر معناداری دارد. مقادیر برازش مدل و Rmsea برابر با 21/0 مطلوبیت بالای مدل را نشان می دهد. از یافته ها می توان نتیجه گرفت که آموزش بدون خشونت بر توسعه کیفیت فرایند یادگیری دانش آموزان دیرآموز اثرگذار بوده وسبب کاهش بسیاری از معضلات رفتاری، عاطفی، روانی و اجتماعی این دانش آموزان خواهد شد. البته در این میان از نقش مؤلفه های میانجی مانند روش شناسی معلمان نباید چشم پوشی کرد؛ زیرا اثربخشی آموزش بدون خشونت را افزایش بخشیده و مسیر پیشرفت آنها را هموار خواهد ساخت.
اثربخشی آموزش راهبردهای سبک اسناددهی مثبت بر حرمت خود و خودپنداشت خواندن کودکان نارساخوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۰ زمستان ۱۴۰۳شماره ۴
131 - 146
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش سبک اسناددهی مثبت بر حرمت خود و خودپنداشت خواندن در دانش آموزان نارساخوان بود. پژوهش با روش آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون انجام شد و شامل یک گروه آزمایشی و یک گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانش آموزان نارساخوان شهر رشت در سال تحصیلی ۱۳۹۹-۱۳۹۸ بود. نمونه گیری به صورت تصادفی انجام شد و ۳۰ دانش آموز نارساخوان به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. داده ها با استفاده از آزمون خواندن و نارساخوانی (کرمی نوری و مرادی، 1387)، برای تشخیص نارساخوانی در دانش آموزان و با استفاده از مقیاس حرمت خود (پپ و همکاران، 1989) و مقیاس خودپنداشت خواندن (چپمن و تانمر، 1995)، در مرحله پیش آزمون پس آزمون در گروه آزمایش و کنترل گرد آوری شد. گروه آزمایش برنامه مداخله ای بازآموزی اسنادی مثبت را در 11 جلسه 45 دقیقه ای که 2 بار در هفته برگزار شد و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. در نهایت داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 26 و با استفاده از روش های آماری تحلیل کواریانس تک متغیری و آزمون t مستقل تحلیل شد. نتایج نشان داد که آموزش سبک اسناددهی مثبت منجر به افزایش معنادار حرمت خود و خودپنداشتِ خواندن در دانش آموزان نارساخوان گروه آزمایش شد. با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گرفت که سبک های اسناددهی مثبت با تغییر در باورها و عادت های فکری ناسازگارانه افراد به هنگام شکست، باعث بهبود حرمت خود و خودپنداشتِ خواندن شده است.
پداگوژی گفتمانی و کنشی هابرماس در آموزش جغرافیا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: کنش مفاهمه ای ارتباطی است مبتنی بر تعامل چندسویه مفهوم و محتوا که ساختار آن با تفاهم اشتراکی چندجانبه مبتنی بر تخصص (نه انحصار)، اساس می یابد. در این کنش افراد در میزواره ای آزاد با مشارکت همدیگر و خارج از فرایندهای انحصار و قدرت به تبادل نظر پرداخته و در روی مفاهیم به درک مشترک رسیده و مفهوم واحد ارائه می دهند. روش ها: این پژوهش به بررسی نقش کنش ارتباطی مبتنی بر نظریه هابرماس در آموزش های مکان و فضاپایه جغرافیا پرداخته است. مطالعه حاضر از نوع مطالعات سامان مند مبتنی بر مرور و توسعه ادبیات نظری و مدل سازی تبیینی است که گردآوری داده های آن مبتنی بر ادبیات کتابخانه ای می باشد. یافته ها: یافته ها نشان می هد فلسفه مبتنی بر کنشگری پداگوژیک می تواند در تبیین مفاهیم جغرافیا به ویژه تحلیل فضایی عوامل و عناصر جغرافیایی مؤثر عمل نموده و با عملکرد اکتشافی یادگیری مفاهیم جغرافیایی را پایدار نموده و مفاهیم تحلیلی جغرافیا را با کنش تفاهمی ساختار مشترک می دهد. نتیجه گیری: در نتیجه می توان گفت که آموزش های مبتنی بر کنشگری ارتباطی در ساختار دروس میان رشته ای جغرافیا ضمن ایجاد ارتباط تعاملی، هم افزایی آموزشی میان رشته ای را نیز توسعه می دهد.
برساخت اجتماعی دیدگاه معلمان و دانش آموزان به آموزش مطلوب درس مطالعات اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴
77 - 108
حوزههای تخصصی:
به کارگیری شیوه های مطلوب آموزش یکی از راه های رسیدن به اهداف آموزشی، موفقیت تحصیلی و فراگیری بهتر دروس است. درس مطالعات اجتماعی به عنوان یکی از درس های کاربردی و مهم دوره آموزش عمومی است که آموزش مطلوب آن می تواند اثرات پایداری در رشد افراد جامعه و جامعه پذیری بهتر آنان داشته باشد. به همین دلیل هدف انجام پژوهش حاضر واکاوی ویژگی های آموزش مطلوب درس مطالعات اجتماعی از دیدگاه معلمان این درس و دانش آموزان با رویکرد کیفی و نظریه زمینه ای است. اطلاعات موردنیاز با استفاده از مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته با گروه های هدف در شهر نجف آباد در سال تحصیلی 1402-1401 گردآوری و طی سه فرآیند کدگذاری باز، محوری و گزینشی، مفهوم پردازی و تجزیه تحلیل شد. با توجه به یافته های پژوهش پنج مقوله اصلی تحت عنوان "کیفیت مندی، بهبودبخشی ساختاری، روزآمدی معلم، تعالی بخشی تدریس و زیست هنجارمند" احصا شد که همه در مقوله هسته "راهبرد چندجانبه نگری تدریس" تجمیع شدند. نتایج نشان داد که الگوی مطلوب تدریس درس مطالعات، الگویی است که به همه جوانب تدریس اعم از فردی، محیطی و آموزشی توجه کند با این رویه یادگیری و بازدهی کلاس نیز افزایش خواهد یافت. درنتیجه لزوم توجه سیاست گذاران حوزه مربوطه به امر تدریس و فراهم سازی بسترهای مربوطه لازم و ضروری به نظر می رسد
Attachment Patterns in Children with Fetal Alcohol Spectrum Disorders(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study aimed to explore the attachment patterns in children diagnosed with Fetal Alcohol Spectrum Disorders (FASD) by examining the experiences and perceptions of their primary caregivers. A qualitative research design was employed, utilizing semi-structured interviews with 14 primary caregivers of children diagnosed with FASD. Participants were recruited from specialized clinics and support groups. Data were collected through in-depth interviews, focusing on topics such as the nature of the child-caregiver relationship, caregiver perceptions of the child's attachment behaviors, challenges in the attachment relationship, and strategies used to support attachment. The interviews were transcribed and analyzed thematically, with theoretical saturation achieved when no new themes emerged. Four main themes emerged from the analysis: the nature of the child-caregiver relationship, caregiver perceptions of the child's attachment behaviors, challenges in the attachment relationship, and strategies used by caregivers to support attachment. Caregivers emphasized the importance of emotional bonding, effective communication, physical closeness, and consistent caregiving in fostering secure attachment. They reported a range of attachment behaviors, including both secure and insecure patterns, influenced by the neurodevelopmental impairments associated with FASD. Key challenges included managing emotional outbursts, behavioral issues, and balancing caregiving roles. Caregivers employed various strategies such as therapeutic interventions, establishing routines, positive reinforcement, and emotional coaching to support attachment. The study provides a comprehensive understanding of the attachment patterns in children with FASD, highlighting the critical role of responsive caregiving and the adaptive strategies used by caregivers. The findings underscore the need for targeted interventions and comprehensive support systems to enhance attachment and promote the developmental well-being of children with FASD. Further research is needed to explore the long-term impact of these attachment patterns and the effectiveness of specific interventions.
نقش مؤلفه های تاب آوری تحصیلی و راهبردهای خودتنظیمی در تمایزگذاری دانشجویان اهمال کار و غیر اهمال کار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تعیین نقش مؤلفه های تاب آوری و راهبردهای خودتنظیمی در تمایزگذاری بین دانشجویان اهمال کار و غیر اهمال کار بود. این پژوهش از نوع علی مقایسه ای و با روش تحلیل تابع تشخیص انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه دانشجویان دختر و پسر دانشگاه قم، در سال تحصیلی 1399- 1400 به تعداد 10071 نفر بودند که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 420 دانشجو با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژهش شامل مقیاس اهمال کاری تحصیلی سولومن و راثبلوم (1984)، پرسش نامه تاب آوری تحصیلی ساموئلز (2004) و پرسش نامه راهبردهای خودتنظیمی پنتریچ و دی گروت(1990) بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش تحلیل تابع تشخیص مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های حاصل از تحلیل تابع تشخیص به یک تابع معنادار منجر شد که طبق این تابع راهبردهای خودتنظیمی فراشناختی، انگیزشی و مؤلفه ی مسئله محور مربوط به تاب آوری دارای بالاترین توان تمایز در دو گروه دانشجویان بودند. همچنین نتایج تابع تشخیص نشان داد که حدود 78 درصد افراد به درستی در طبقات اولیه گروه بندی شدند. با توجه به یافته ها ی پژوهش می توان از طریق تدوین برنامه های مناسب آموزشی و اجرای راهکارهای تقویت تاب آوری تحصیلی و خودتنظیمی و همچنین ایجاد محیط تسهیل کننده برای یادگیرندگان، اهمال کاری تحصیلی دانشجویان را کاهش و به بهبود عملکرد تحصیلی آنان کمک کرد.
پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه جامع علمی کاربردی استان قم براساس نگرش به رشته تحصیلی و آینده شغلی و نیازهای بازار کار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه جامع علمی کاربردی استان قم بر اساس نگرش به رشته تحصیلی، آینده شغلی و نیازهای بازار کار بر اساس پژوهش های انجام شده و از نظر نوع، توصیفی - پیمایشی و از نظر روش از نوع هم بستگی است. جامعه آماری پژوهش متشکل از دانشجویان مراکز آموزش علمی کاربردی قم می باشد (2500 نفر). حجم نمونه از طریق نرم افزار GPower ، 175 نفر تعیین و اعضای نمونه به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل دو پرسش نامه استاندارد است و معدل دانشجویان نیز، به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی منظور شد و تجزیه وتحلیل آماری داده ها از طریق آزمون هم بستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. ارزیابی پایایی پرسش نامه ها به روش آلفای کرونباخ انجام شد. مقدارهای آماره آلفا 0.82 و 0.96 به دست آمد که نشانگر پایایی مناسب ابزار است. یافته ها نشان داد با استفاده از روش تحلیل رگرسیون هم زمان، مدل معنی داری به دست آمد (0.055= مجذور R تنظیم شده و 0.05 P< و 6.078F=)؛ این مدل 5/5 درصد از واریانس را توجیه می کند (0.055= مجذور R تنظیم شده) و نیازهای بازار کار پیش بینی کننده معنی داری گزارش نشد. همچنین رابطه منفی و معنی داری بین نگرش به رشته تحصیلی و آینده شغلی و پیشرفت تحصیلی وجود داشت.
بررسی رابطه ی عوامل محافظت کننده و مخاطره آمیز مرتبط با خانواده با نگرش به مصرف مواد در دانش آموزان دوم متوسطه: نقش واسطه ای سبک های هویت(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر رابطه ی عوامل خانواده (باورهای دینی، پایگاه اجتماعی – اقتصادی، باورهای فرهنگی و سبک فرزند پروری) با نگرش به مصرف مواد در دانش آموزان دوم متوسطه شهرستان خرم آباد با نقش واسطه ای سبک های هویت و سبک های دلبستگی انجام گرفت. روش پژوهش همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل همه ی دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان خرم آباد در سال تحصیلی 1402 – 1401 بود. حجم نمونه 380 دانش آموز بود که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب گردید. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه های استاندارد باورهای دینی (1389)، پایگاه اجتماعی – اقتصادی قدرت نما (1993)، و پرسشنامه محقق ساخته باورهای فرهنگی بومی بود. در پایان نتایج نشان داد که مسیر مسقیم سبک فرزندپروری (001/0>P، 51/0=β)، باورهای دینی (001/0>P، 48/0=β)، باورهای فرهنگی بومی (001/0>P، 65/0=β) و مسیر پایگاه اقتصادی – اجتماعی به نگرش به مصرف مواد مخدر (001/0>P، 67/0=β) معنادار می باشد. همچنین، مسیر مستقیم سبک فرزندپروری (001/0>P، 79/0=β)، مسیر مستقیم باورهای (001/0>P، 63/0=β)، مسیر مستقیم باورهای فرهنگی بومی (001/0>P، 58/0=β)، مسیر مستقیم پایگاه اقتصادی – اجتماعی به سبک های هویتی (001/0>P، 48/0=β) و مسیر مستقیم سبک های هویتی به گرایش به مصرف مواد مخدر (001/0>P، 59/0=β)، معنادار می باشند (001/0>P). همچنین حد پایین و بالای آزمون بوت استراپ نشان داد که مسیرهای غیرمستقیم عوامل مرتبط با خانواده از طریق سبک های هویت رابطه معناداری با نگرش به مصرف مواد در دانش آموزان دارد (001/0>P). بنابراین شناسایی عوامل مخاطره آمیز و تقویت عوامل محافظت کننده مرتبط با خانواده می تواند، نفش پیشگیری از اعتیاد را میان دانش آموزان دوم متوسطه ایفا کند.
Designing a native entrepreneurship education model for higher education: A qualitative study(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۵, Issue ۳ , ۲۰۲۴
123 - 139
حوزههای تخصصی:
In today's competitive world, universities and organizations are successful that are able to make the most of information and knowledge. For this reason, many universities have started knowledge orientation through entrepreneurship education. The aim of the present study was to investigate scientific articles and researches in relation to entrepreneurship education model. To identify the elements of the native model of entrepreneurship education, a qualitative approach and content analysis method was used. Therefore, for this purpose, 50 articles developed by local and international authors were reviewed. Findings showed that entrepreneurship education model can be classified in three dimensions of capability-oriented, personality-oriented and lesson-oriented themes, which can be used to design a native model of entrepreneurship education in higher education.
Short-term Impact of Reflective Practices on Language Assessment Literacy Among Iranian EFL Teachers: A Mixed-Methods Study(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۲, Issue ۵۱, Winter ۲۰۲۴
107 - 118
حوزههای تخصصی:
This study investigates the immediate impact of reflective practices on the language assessment literacy of Iranian English as a Foreign Language (EFL) teachers. Combining quantitative assessment literacy measures with qualitative analysis of reflective practices, the research draws on the theoretical frameworks of Alderson, Fulcher, and Schön. Empirical insights from Akbari, Farrokhi, Shahnazari, and Karami and Rahimi provide a contextual backdrop within the Iranian EFL educational context. Using a mixed-methods design involving 50 EFL teachers, the study employs adapted assessment literacy measurement tools and reflective practices assessment tools. The results, analyzed through descriptive and inferential statistics, paired t-tests, and qualitative exploration, highlight improvements in specific areas such as choosing appropriate assessment methods and using results for decision-making. Implications point towards integrating reflective practices into professional development, while future research avenues include exploring long-term effects, contextual variations, and technology integration.Implications point towards integrating reflective practices into professional development, while future research avenues include exploring long-term effects, contextual variations, and technology integration.This study investigates the immediate impact of reflective practices on the language assessment literacy of Iranian English as a Foreign Language (EFL) teachers. Combining quantitative assessment literacy measures with qualitative analysis of reflective practices, the research draws on the theoretical frameworks of Alderson, Fulcher, and Schön. Empirical insights from Akbari, Farrokhi, Shahnazari, and Karami and Rahimi provide a contextual backdrop within the Iranian EFL educational context.
جایگاه مولفه های دانشگاه مسئولیت پذیر اجتماعی در دانشگاه بوعلی سینا همدان مورد مطالعه: دانشکده علوم انسانی
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
120 - 146
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی وضعیت مولفه های دانشگاه مسئولیت پذیر اجتماعی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه بوعلی همدان است. در پژوهش حاضر، از طرح ترکیبی اکتشافی متوالی استفاده و در بخش کیفی، از روش مطالعه موردی و در بخش کمی نیز، از روش توصیفی پیمایشی بهره گرفته شده است. مشارکت کنندگان در بخش کیفی 27 نفر از اساتید دارای تألیف و فعال در زمینه دانشگاه مسئولیت پذیر اجتماعی بودند که به روش ملاکی و با در نظر گرفتن قاعده اشباع نظری، 15 نفر از آن ها به عنوان مشارکت کننده در پژوهش انتخاب شدند. در بخش کمی، جامعه آماری اساتید شامل 79 نفر از اساتید دانشکده علوم انسانی دانشگاه بوعلی همدان و 1180 نفر از دانشجویان کارشناسی دانشکده علوم انسانی بودند. برای انتخاب حجم نمونه اساتید و دانشجویان به ترتیب از روش نمونه گیری تصادفی و طبقه ای نسبی استفاده گردید. بر اساس جدول کرجسی و مورگان، برای اساتید 66 نفر و برای دانشجویان 291 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها در قسمت کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته بود که برای تعیین روایی سوال های مصاحبه از روایی محتوای و روایی پرسشنامه ها با استفاده از روش CVR برای پرسشنامه اساتید 0.82 و برای پرسشنامه دانشجویان 0.74 استفاده شد. همچنین پایایی پرسشنامه ها نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای پرسشنامه اساتید 0.86 و برای پرسشنامه دانشجویان 0.74 محاسبه و مورد تایید قرار گرفتند. روش تحلیل در بخش کیفی تحلیل مضمون بود. اعتبار داده های کیفی از طریق بازبینی اعضاء و ممیز خارجی تعیین گردید. در بخش کمی از شاخص های آمار توصیفی، آزمون کالموگراف اسمیرنوف و آزمون t تک گروهی برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها از شناسایی 37 مولفه برای دانشگاه نسل چهارم حکایت داشته و این که وضعیت موجود مولفه های دانشگاه نسل چهارم از نظر اساتید و دانشجویان پایین تر از حد متوسط می باشد. بنابراین می توان با استفاده از مولفه های شناسایی شده، گذر از نسل های دانشگاهی به نسل چهارم را تسهیل نمود.
شناسایی مؤلفه های برنامه درسی شایستگی محور جهت پرورش اشتغال پذیری در آموزش عالی: یک مطالعه مروری
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
221 - 238
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های برنامه درسی شایستگی محور جهت پرورش اشتغال پذیری در آموزش عالی انجام شد. رویکرد پژوهش کیفی و روش مرور سیستماتیک بود. با استفاده از کلید واژه های برنامه درسی شایستگی محور، اشتغال پذیری، تعداد 84 منبع در پایگاه های اطلاعاتی ساینس دایرکت، اسکاپوس، اریک،گوگل اسکولار و پایگاه اطلاعات و اسناد علمی ایران مطالعه قرار گرفت. ابزار پژوهش چک لیست بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل مقوله ای استفاد شد. بر اساس بررسی منابع تعداد 13 مضمون؛(3 مضمون فراگیر و تعداد 10مضمون سازمان دهنده) برای برنامه درسی شایستگی محور شناسایی و استخراج شد. برای تعیین اعتبار، مضامین استخراج شده در اختیار 15 نفراز متخصصان برنامه درسی شایستگی محور قرار گرفت و میزان اعتبار آن 74/. محاسبه گردید. انتظار می رود با لحاظ ابعاد شناختی، عاطقی و روانی- حرکتی برنامه درسی شایستگی محور اشتغال پذیری و مضامین زیر مجموعه آنها در برنامه درسی قصد شده و اجرایی، بتوان زمینه تحقق شایستگی های اشتغال پذیری در دانشجویان را فراهم ساخت.
ارزیابی محتوای کتاب درسی ریاضیات چهارم دوره ابتدایی با توجه به شاخص های آزمون تیمز
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
33 - 55
حوزههای تخصصی:
هدف از مطالعه حاضر ارزیابی محتوای کتاب درسی ریاضی پایه چهارم دوره ابتدایی با توجه به شاخص های آزمون تیمز و با رویکرد کمی و شیوه تحلیل محتوا انجام شده است. جامعه آماری شامل محتوای کتاب درسی ریاضی پایه چهارم دوره ابتدایی و حجم نمونه شامل همه محتوای و صفحه های کتاب درس ریاضی پایه چهارم است. از چک لیست محقق ساخته برای ثبت مقایسه محتوای کتاب درس ریاضی پایه چهارم ابتدایی با اسناد آزمون تیمز در چارچوب حوزه محتوایی و شناختی استفاده شد. روایی صوری میزان انطباق محتوایی کتاب درس ریاضی درپایه چهارم با میزان رشد محتوایی و شناختی و توانمندی های ذهنی فراگیران آن پایه با شاخص های آزمون تیمز تایید شد. ضریب همبستگی ۹۴/. پایایی میزان انطباق را نشان داد. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از شاخص های درصد و فراوانی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نتایج نشان داد که: میزان همخوانی محتوای کتاب درس ریاضی پایه چهارم ابتدایی ایران با بعد محتوایی آزمون تیمز کامل نیست و همه زیربخش های آزمون تیمز درکتاب ریاضی ارائه نشده است. اعداد و زیرشاخه های آن یعنی اعداد حسابی و محاسبه کردن به طور کامل در کتاب درسی ارائه شده است. اما مطالب دربخش اشکال هندسی و اندازه گیری بویژه مبحث داده نمایی درکتاب درسی بسیار ضعیف ارائه شده است. همچنین یافته های دیگر این تحقیق در بعد شناختی نشان داد که محتوای کتاب درسی ریاضی در حوزه شناختی بیشتر به مباحث دانش سپس به کار بستن و در نهایت قسمت ناچیزی از آن به استدلال اختصاص یافته است و انطباق کامل با مطالب آزمون تیمز ندارد.
برنامه درسی و توسعه؛ از منظر ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
181 - 200
حوزههای تخصصی:
دست یابی به توسعه اقتصادی از مهم ترین دلایلی است که برنامه درسی ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای را کانون توجه قرار داده است. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز ارائه صورت بندی جدیدی از رویکرد برنامه درسی در ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای جهت دست یابی به توسعه اقتصادی است و لذا سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که برنامه درسی توسعه محور از منظر تربیت در ساحت اقتصادی-حرفه ای چیست؟ بی شک برای تبیین مسائل توسعه باید تبیین خود را بر بنیان نظری مشخص استوار کرد. در غیر این صورت موجب هدر رفت سرمایه های انسانی و مادی فراوانی خواهد شد. بدون آنکه لزوماٌ نتیجه ای حاصل شود. ازاین رو، بنیان نظری پژوهش بر پایه دستگاه نظری نهادگرایی استوار گردید و با استفاده از روش «جستار نظرورزانه» شوبرت به نظرورزی در مورد برنامه درسی توسعه محور پرداخته شد. این روش نوعی فراتحلیل است که یک پژوهشگر بابصیرت به جای مجموعه ای از قواعد آماری از آن، به عنوان ابزاری برای روشنگری استفاده می کند. بر اساس یافته های این پژوهش برنامه درسی توسعه محور در ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای، برنامه درسی است که رویکرد تربیت فن-نوآورانه یا همان پرورش خردفن-نوآورانه را دنبال می کند. نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که نظام رسمی آموزشی و برنامه های درسی آن برای تحقق اهداف تربیت در ساحت حرفه ای-اقتصادی، باید به جای تأکید بر تربیت فنی-حرفه ای، تربیت فن-نوآورانه را در دستور کار خود قرار دهد. بنابراین با استقرار الگوی برنامه درسی تربیت فن-نوآورانه، به موازات خروج آموزش های فنی-حرفه ای از دستور کار، می توان به فراهم شدن زمینه های توسعه اقتصادی در کشور امیدوار بود. به سخن دیگر می توان گفت تربیت فن-نوآورانه حکایت از مأموریت بدیع نظام رسمی آموزشی و برنامه های درسی آن جهت تسهیل توسعه و گذار از وضعیت توسعه نیافتگی کشور است.