فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
آموزش خلاق و اثربخش دوره اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
100 - 87
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، طراحی مدل جهت گیری حرفه ای معلمان با تاکید بر ارتقا کیفیت تدریس و بهبود نتایج آموزشی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، توسعه ای - کاربردی است و با توجه به ماهیت موضوع و اهداف پژوهش، توصیفی از نوع کیفی بود. میدان پژوهش این تحقیق کلیه معلمان، مدیران، معاونین و کارشناسان اداری آموزش و پرورش شهر ارومیه در سال تحصیلی 1404-1403 بودند. از روش نمونه گیری هدفمند از نوع نمونه گیری نظری استفاده شد. ابزار گرد آوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته بود که با 13 نفر انجام شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون سه مرحله ای مضامین پایه، مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر و با استفاده از نرم افزار MAXQDA18 تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مولفه های اصلی توانمندسازی معلمان شامل هسته انگیزش پایدار، شبکه تعاملات آموزشی، نوآوری در تدریس، و رهبری تحول آفرین شناسایی شدند. در قسمت موانع، موانع سازمانی، موانع فرهنگی، و چالش های درونی شناسایی شدند و در نهایت، راهکارها شامل ارتقای ظرفیت شخصی، پشتیبان سازمانی، پل های تعاملی، دیجیتال نوین و چرخه ارزیابی مداوم شناسایی شدند.هدف اصلی این پژوهش، طراحی مدل جهت گیری حرفه ای معلمان با تاکید بر ارتقا کیفیت تدریس و بهبود نتایج آموزشی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، توسعه ای - کاربردی است و با توجه به ماهیت موضوع و اهداف پژوهش، توصیفی از نوع کیفی بود. میدان پژوهش این تحقیق کلیه معلمان، مدیران، معاونین و کارشناسان اداری آموزش و پرورش شهر ارومیه در سال تحصیلی 1404-1403 بودند. از روش نمونه گیری هدفمند از نوع نمونه گیری نظری استفاده شد. ابزار گرد آوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته بود که با 13 نفر انجام شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون سه مرحله ای مضامین پایه، مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر و با استفاده از نرم افزار MAXQDA18 تجزیه و تحلیل شدند.
The Role of Materials in Teaching Listening Strategies in Computer-based and Text-based Classes: EFL Learners' Listening Comprehension and Cognitive Load in Focus(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۳ , ۲۰۲۵
61 - 74
حوزههای تخصصی:
Listening effectively in a foreign language presents many challenges for students. The aims of this convergent mixed methods study were two-fold. First, to determine whether teaching listening strategies through materials tailored to apply principles related to decreasing Cognitive Load (CL) could help learners improve their L2 listening comprehension. Second, whether using such materials could reduce learners' cognitive load. In doing so, two modes of material presentation (computer-based and text-based) were selected. Eighty-eight TEFL bachelor students in three intact classes were randomly assigned to three treatment conditions: Strategy-Based Cognitive-Load-Decreasing Computer-Based Material (SB-CLD-CBM), Strategy-Based Cognitive-Load-Decreasing Text-Based Material (SB-CLD-TBM), and Strategy-Based Non-Cognitive-Load Decreasing Conventional Learning Material (SB-NCLD-CLM), and received relevant instructions. A general proficiency test was used to examine participants' language proficiency. A listening pretest and posttest, a listening achievement test, and a cognitive load questionnaire were used to collect data in the quantitative phase. A reflection paper, including two questions about students' perceptions administered during the treatment, was used to gather qualitative data. The One-way Analysis of Variance (ANOVA) and Multivariate Analysis of Variance (MANOVA) showed that CLD-CBM and CLD-TBM outperformed the NCLD-CLM in listening comprehension and experienced lower cognitive load. However, no significant difference was found between the experimental groups. The findings are valuable for teachers and materials developers, suggesting they should include Cognitive Load Theory principles and strategy instruction when designing learning materials and instructional approaches.
تأثیر الگوی مدیریّت آموزش در تغییر نگرش و پیشرفت تحصیلی دانشجو معلّمان رشته آموزش ابتدایی: مطالعه آمیخته با رویکرد مثلث سازی داده ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش، باهدف بررسی تأثیرِ الگویِ مدیریّتِ آموزشی بر تغییر نگرش و پیشرفت تحصیلی دانشجو معلّمان رشته آموزش ابتدایی، انجام شد.روش : این تحقیق، از نوع شبه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل، به منظور بررسی تغییرات نگرش و پیشرفت تحصیلی دانشجومعلّمان طرّاحی گردید. داده های کمّی از طریق پرسش نامه های نگرش و پیشرفت تحصیلی، جمع آوری شد و برای تحلیل آن ها از آزمون T زوجی استفاده شد. داده های کیفی، از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با دانشجومعلّمان و استادان آموزش ابتدایی به دست آمد. جامعه آماری شامل دانشجومعلّمان کارشناسی آموزشِ ابتداییِ دانشگاهِ فرهنگیانِ کرمان(پردیس شهید باهنر) بودند که از میان شش کلاس فعّال در نیمسال اول 1403_1402 یک کلاس به طور هدفمند انتخاب و الگوی مدیریّت آموزشی، به طور آزمایشی پیاده سازی شد. یافته ها: نتایج نشان داد که الگوی مدیریّت آموزشی، موجب تغییر نگرش مثبت و بهبود پیشرفت تحصیلی دانشجومعلّمان، در رشته آموزش ابتدایی شده است. دانشجومعلّمان گروه آزمایش، تغییرات معناداری در نگرش و عملکرد تحصیلی خود نسبت به گروه کنترل، نشان دادند. تحلیل های کیفی نیز حاکی از افزایش انگیزه و رضایت آنان از فرایند تدریس و استفاده از روش های فعّال آموزشی بود. نتیجه گیری: این پژوهش، تأثیر مثبت و معنادار الگوی مدیریّت آموزشی بر نگرش و پیشرفت تحصیلی دانشجومعلّمان را تأیید کرده و پیشنهاد هایی برای بهبود پیاده سازی آن، در محیط های آموزشی ارائه می دهد.
بررسی پیشایندها و پیامدهای دوره های برخط آزاد انبوه(موک) بر توسعل حرفه ای دانشجو معلّمان آموزش ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش، به بررسی تأثیر دوره های برخط آزاد انبوه(موک ها) بر توسعه حرفه ای دانشجومعلّمان در برنامه آموزش ابتداییِ دانشگاه ِفرهنگیان می پردازد. موک ها به عنوان ابزاری نوین در یادگیری، ظرفیّت قابل توجّهی برای ارتقای مهارت ها و دانش معلّمان آینده دارند. روش ها: این پژوهش، از نوع کاربردی و با رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام شده است. داده ها، از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 16 نفر از متخصّصان و استادان آموزش عالی جمع آوری و نمونه گیری به صورت هدفمند و با کمک تکنیک گلوله برفی انجام گرفت و فرایند جمع آوری داده ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. یافته ها: یافته ها نشان داد، پیشایندهای مؤثّر بر موفقیّت دوره های موک شامل عوامل محیطی، سیستم های یادگیری، مدیریّت محتوا، استانداردسازی و تعامل هستند. همچنین، چهار پیامد اصلی برای بهبود آموزش شناسایی شد: افزایش ارتباطات بین المللی، برنامه ریزی مؤثّر درسی، تقویّت زیرساخت های اجتماعی_فرهنگی و توسعه برنامه ریزی استراتژیک. نتیجه گیری: دوره های موک، نقش حیاتی در توسعه حرفه ای دانشجومعلّمان دارند و می توانند، فرصتی برای بهبود روش های تدریس، تبادل دانش و آگاهی فرهنگی فراهم آورند. با رعایت استانداردهای مناسب در محتوا، تعامل و پشتیبانی، این دوره ها می توانند، به طور مؤثّر کیفیّت آموزش دانشجومعلّمان را ارتقا دهند.
تجارب زیسته معلّمان از طرّاحی و ارزیابی تکالیف دانش آموزان ابتدایی: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف:تحقیق حاضر، با هدف بررسی تجربه زیسته معلّمان از طرّاحی و ارزیابی تکالیف دانش آموزان ابتدایی، به تحلیل پدیدارشناختیِ انگاره آنان پرداخته است.روش :در این پژوهش برای رسیدن به اهداف، با استفاده از رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی از نوع توصیفی، به تحلیل عمیق تجربه زیسته معلّمان ابتدایی در سال تحصیلی1404_1403پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش،معلّمان مقطع ابتدایی بوده اند. مصاحبه شوندگان این پژوهش، از طریق روش نمونه گیری گلوله برفی از میان معلّمان مقطعِ ابتداییِ شهرِ تهران، انتخاب شده اند. در جمع آوری داده ها، از روش مصاحبه نیمه ساختاریافته، استفاده شده است. اخذ مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه داشته است. تحلیل داده ها با روش پنج مرحله ای جیورجی، انجام شده است. یافته ها:با تحلیل تجارب زیسته معلّمان و دسته بندی و کدگذاری داده ها، پنج مضمون اصلی، ویژگی های تکلیف، چگونگی ارتباط والدین با دانش آموزان، تفاوت دانش آموزان و ادراک آنان پیرامون تکالیف و چالش های معلّمان در طرّاحی تکالیف شناسایی شده و همچنین برای هر یک از این پنج مضمون اصلی، مضامین فرعی نیز احصاء شده است. معلّمان، ویژگی های تکلیف مفید را حجم مناسب تکلیف و متنوّع بودن آن و چالش های مربوط پیرامون تکالیف، تعداد زیاد دانش آموزان و زمان کوتاه معرّفی کرده اند.معلّمان بیان داشتند که نوع برخورد دانش آموزان، بسته به محیط خانوادگی و تجارب یادگیری گذشته آنان متفاوت است. از دیدگاه معلّمان، دانش آموزان در فرآیند انجام تکالیف، مسئولیّت پذیر شده، مستقل بار آمده و عادت مطالعه در آنان نهادینه می شود.نتیجه گیری:یافته های این تحقیق بیانگر این است که تکالیف، زمانی که به درستی طرّاحی و مدیریّت شوند، می توانند ابزار مفیدی برای یادگیری باشند؛ با این حال، نگرانی های واقع بینانه ای در مورد حجم و کیفیّت تکالیف وجود دارد. پیشنهاد می شود تا در جهت کیفیّت بخشی به تکالیف دانش آموزان، سیاست های جدیدی اخذ نموده و در بحث آموزش معلّمان در امر طرّاحی تکالیف تصمیمات جدیدی گرفته شود..
Identifying the Cognitive and Emotional Components of Self-Advocacy in Exceptional Learners(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Psychological Research in Individuals with Exceptional Needs (PRIEN), Vol. ۳ No. ۱ (۲۰۲۵) : Serial Number ۹
19-26
حوزههای تخصصی:
This study aims to identify the cognitive and emotional components of self-advocacy in exceptional learners and examine the external factors that influence their ability to advocate for themselves in educational settings. A qualitative research design was employed, utilizing semi-structured interviews with 29 exceptional learners recruited through online platforms. Theoretical saturation was reached, ensuring comprehensive data collection. NVivo software was used to conduct thematic analysis, identifying key cognitive and emotional factors related to self-advocacy. Participants shared their experiences regarding metacognitive awareness, decision-making, emotional regulation, and external support systems, providing rich qualitative data for analysis. The results indicated that self-advocacy among exceptional learners is shaped by cognitive competencies, including metacognition, decision-making, and information-seeking behaviors, as well as emotional factors such as self-efficacy, resilience, and emotional regulation. Participants who demonstrated strong metacognitive strategies and confidence were more effective self-advocates, whereas those facing anxiety or low self-efficacy struggled to assert their needs. External factors, such as educator support, family involvement, and institutional policies, played a critical role in shaping advocacy experiences. Online networks and digital advocacy resources were identified as valuable tools for enhancing self-advocacy skills. However, institutional barriers, including bureaucratic challenges and lack of awareness among educators, posed significant obstacles for learners. The study highlights the complexity of self-advocacy in exceptional learners, emphasizing the interplay between cognitive awareness, emotional resilience, and external support structures. Enhancing self-advocacy skills requires targeted interventions, including advocacy training, institutional support, and digital resource accessibility.
بررسی توانایی های مورد اندازه گیری در آزمون سراسری گروه آزمایشی علوم تجربی در سال 1400(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در نظام های آموزشی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۸
5 - 19
حوزههای تخصصی:
هدف: آزمون سراسری (کنکور) با هدف انتخاب دانش آموزان برای ورود به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی طراحی شده است. این مطالعه در پی آن است تا ساختار مفهومی و توانایی های نهفته مورد سنجش در این آزمون را که در انتخابی دقیق و عادلانه نقش بسزایی دارند، شناسایی و تحلیل کند. روش: این پژوهش به روش توصیفی–همبستگی انجام شد. نمونه ای تصادفی شامل ۴۸٬۴۳۶ نفر از داوطلبان گروه علوم تجربی کنکور سال ۱۴۰۰ انتخاب گردید. برای تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل مؤلفه های اصلی (PCA)، تحلیل خوشه ای (Cluster Analysis)، مقیاس بندی چندبعدی (MDS) و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل ها نشان داد که ساختار آزمون از سه توانایی عمده تشکیل شده است: دروس عمومی، دروس تخصصی، و زبان انگلیسی به عنوان یک توانایی مستقل. مدل معادلات ساختاری نیز نشان داد که توانایی های عمومی، زیربنای توسعه سایر ابعاد هستند و روابط میان آن ها از نظر آماری معنادارند. زبان انگلیسی نیز به عنوان حیطه ای مستقل شناسایی شد. نتیجه گیری: ساختار شناسایی شده، الگویی منسجم از توانایی های اندازه گیری شده در آزمون ارائه می دهد که می تواند در طراحی سؤالات، تفسیر نتایج، و برنامه ریزی آموزشی به کار رود. تأیید مدل مفهومی پژوهش، پشتوانه ای نظری و تجربی برای درک بهتر سازوکار آزمون فراهم می کند.علاوه بر این نتایج پژوهش به بهینه سازی فرآیند گزینش کمک کرده و می تواند در جهت هم راستاسازی روش های ارزیابی با اهداف آموزشی و نیازهای متغیر جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
مدل یابی نقش میانجی گر اضطراب ناشی از کرونا ویروس در رابطه بین هوش هیجانی با مقیاس های بهزیستی ذهنی در دانش آموزان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر مدل یابی نقش میانجی گر اضطراب ناشی از کرونا ویروس در رابطه بین هوش هیجانی با مقیاس های بهزیستی ذهنی (شامل؛ رضایت از زندگی، عاطفه ی مثبت و عاطفه ی منفی) در دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی03-1402 بود. روش: در این پژوهش، از روش همبستگی و نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای استفاده شد. در مجموع، ۳۱۳ دانش آموز (۱۵۳ دختر و ۱۶۰پسر) به طور تصادفی انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از پرسشنامه 33سوالی هوش هیجانی گلمن (1995)، مقیاس 5 سئوالی رضایت از زندگی (داینر و همکاران، 1985)، مقیاس20 سئوالی عاطفه ی مثبت و منفی( واتسون و همکاران، 1988) و مقیاس 18 سوالی اضطراب ناشی از کرونا ویروس (علی پور و همکاران، 1398) جمع آوری شد. به منظور تحلیل روابط ساختاری و ارزیابی مدل معادلات ساختاری، داده ها با استفاده از نرم افزارSMART-PLS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد، الگوی ساختاری پژوهش دارای برازش مناسبی است، هم چنین، اضطراب ناشی از کرونا ویروس نقش میانجی و معناداری در رابطه ی غیرمستقیم بین هوش هیجانی با عاطفه ی منفی، عاطفه ی مثبت و رضایت از زندگی دانش آموزان داشت. نتیجه گیری: هوش هیجانی از طریق کاهش اضطراب ناشی از کرونا ویروس، منجر به کاهش عاطفه ی منفی دانش آموزان شد. هم چنین، هوش هیجانی از طریق کاهش اضطراب ناشی از کرونا ویروس، منجر به افزایش عاطفه ی مثبت و رضایت از زندگی دانش آموزان گردید. به نظر می رسد که آموزش و تقویت هوش هیجانی در دانش آموزان می تواند به کاهش عواطف منفی و افزایش عواطف مثبت و رضایت از زندگی آن ها، به ویژه در بحران هایی همانند پاندمی، کمک کند.
مقایسه اثربخشی آموزش فلسفه ورزی با فراشناخت بر خودمهارگری و عملکرد اجرایی دانش آموزان وابسته به شبکه های اجتماعی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، مقایسه اثربخشی آموزش فلسفه ورزی و فراشناخت در خودتنظیمی هیجانی، خودمهارگری، عملکرد اجرایی و وابستگی دانش آموزان وابسته به شبکه های اجتماعی بود. روش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری، تمامی دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 1403-1404 ناحیه 1 شهر قم تشکیل دادند. با روش نمونه گیری در دسترس، 45 نفر از دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی انتخاب شدند و در دو آزمایش و یک گروه کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. آموزش فلسفه ورزی در 12 جلسه 90 دقیقه ای بر اساس پروتکل فیشر (1392) و آموزش فراشناختی در 14 جلسه 90 دقیقه ای بر اساس پروتکل ولز (2009) اجرا شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی خواجه احمدی و همکاران (1395)، مشکلات خودتنظیمی هیجانی گراتز و رومر (2004)، خودمهارگری تانجی (2004) و کارکردهای اجرایی کولیج (۲۰۰۲) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS. v25 انجام شد. نتایج نشان داد آموزش فراشناخت و فلسفه ورزی بر هر چهار متغیر تاثیر معنی داری دارد. نتایج آزمون تعقیبی نشان داد آموزش فراشناخت اثربخشی بیشتری در بهبود خودتنظیمی هیجانی، خودمهارگری، عملکرد اجرایی و وابستگی به شبکه اجتماعی دارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که هر دو روش آموزش فراشناخت و فلسفه ورزی در بهبود خودتنظیمی هیجانی، عملکرد اجرایی و کاهش وابستگی به شبکه های اجتماعی مؤثرند، اما آموزش فراشناخت به ویژه در تقویت خودمهارگری و پایداری اثرات در بلندمدت برتری معناداری دارد. این نتایج ضرورت به کارگیری برنامه های آموزشی فراشناختی را در محیط های آموزشی را پررنگ می سازد.
شناسایی چالش های تربیت هنری در سیستم آموزش و پرورش: یک مطالعه سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
241 - 268
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش های تربیت هنری در سیستم آموزش و پرورش انجام شد رویکرد پژوهش، کیفی و روش مورد استفاده، سنتز پژوهی بود. جامعه هدف شامل منابع داخلی و خارجی موجود در حوزه چالش های تربیت هنری بود. جهت دست یابی به مقالات و پژوهش های مرتبط با کلیدواژه های فارسی و انگلیسی شامل هنر، مشکلات آموزش هنر در آموزش وپرورش، تربیت هنری، چالش های تربیت هنری، موانع تربیت هنری، مشکلات تربیت هنری، در منابع الکترونیکی متعدد داخلی نمایه شده و منابع الکترونیکی در خارج از کشور سعی شد جدیدترین منابع در ارتباط با پژوهش حاضر استخراج شود. بر این اساس ۹۵ منبع موجود در بازه زمانی ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۵ شناسایی و بررسی شد. ابزار گردآوری چک لیست بود و برای اعتبارسنجی مطالعات این بخش از معیار انتقال پذیری و مسیر ممیزی بهره برده شد. درنهایت بر اساس تحلیل مضمون؛ 55 مضمون پایه، 4مضمون سازمان دهنده اول با عناوین اهداف، محتوا، راهبرد و ارزشیابی و ۱۱ مضامین سازمان دهنده دوم با عناوین تدوین اهداف، اجرای اهداف، تدوین محتوا، اجرای محتوای تدوین شده، زمان، فضا، معلم، دانش آموز، ابزار و امکانات، اهداف ارزشیابی و اجرای ارزشیابی و یک مضمون فراگیر با عنوان چالش های تربیت هنری استخراج گردید.
تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلّمان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پیشرفت های اخیر در فناوری هوش مصنوعی، امکانات جدیدی را برای بهبود فرایندهای آموزشی و تدریس فراهم کرده است. بهره گیری از این فناوری می تواند نقش معلمان را دگرگون کرده و بر توانمندسازی و باورهای خودکارآمدی آن ها تأثیرگذار باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلمان دوره ابتدایی بود. روش ها: روش انجام این تحقیق، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری، شامل معلمان دوره ابتدایی منطقه یک شهر تهران در سال تحصیلی 04-1403 بود. از میان آن ها، با روش نمونه گیری در دسترس، ۳۰ نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی شش جلسه ای مبتنی بر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس شرکت کرد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه توانمندسازی لی و ژو (۲۰۲۲) و خودکارآمدی تدریس تشانن موران و وولفولک هوی (۲۰۰۱) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد معلمان گروه آزمایش که در تدریس خود از هوش مصنوعی استفاده کردند، نسبت به گروه کنترل، بهبود معناداری در متغیرهای توانمندسازی (05/0P< و 459/430 F=) و خودکارآمدی ( 05/0P< 668/ 704F=) داشتند. نتایج تحلیل کوواریانس این تفاوت را از نظر آماری تأیید کرد. نتیجه گیری: بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که ادغام هوش مصنوعی در فرایند تدریس، نه تنها به ارتقای کیفیت آموزشی کمک می کند، بلکه به عنوان ابزاری مؤثر در رشد حرفه ای معلمان و تقویت باور آن ها به توانایی های آموزشی خود عمل می کند. یافته های این پژوهش، ضرورت بازاندیشی در شیوه های آماده سازی معلمان و طراحی برنامه های توانمندسازی مبتنی بر فناوری های نوین را برجسته می سازد و افقی تازه برای تحول در آموزش معلم محور ترسیم می کند.
بررسی انتقادی طبیعت گرایی روش شناختی از منظر تربیت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
129 - 109
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی انتقادی طبیعت گرایی روش شناختی از منظر تربیت اسلامی است. بدین منظور از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. طبیعت گرایی بر دو نوع است: 1- طبیعت گرایی متافیزیکی یا فلسفی: به این معنا که چیزی فراتر از جهان طبیعی مانند خداوند و روح وجود ندارد. 2- طبیعت گرایی روش شناختی: به معنای فراهم آوردن چارچوبی است که بتوان براساس آن به پژوهش علمی قوانین طبیعت پرداخت. چنین ادّعا می شود که دانشمندان دین مدار نیز می توانند طبیعت گرای روش شناختی، ولی خداباور باشند. البته با آشکار شدن پیش فرض های متافیزیکی طبیعت گرایی روش شناختی، آن نیز درنهایت به طبیعت گرایی فلسفی می رسد. در این پژوهش به لحاظ تربیتی استدلال شده که از منظر تربیت توحیدی و نظر به تأثیر تربیتی عادت (به عنوان یک روش مهم تربیتی)، اینکه دانشمندی صرفاً طبیعت گرایی روش شناختی را روش کار خود قرار دهد، درنهایت به دانشمندی سکولار تبدیل خواهد شد، و با استناد به آیات قرآنی معلوم خواهد شد که چنین نگرشی برخلاف دیدگاه الهی و به دور از سبک زندگی توحیدی است. دیدگاه دینی دانشمند موحد باید تحقیقاتش را به نحو سوگیرانه مثبت و نه منفی، تحت تأثیر قرار دهد، چراکه دانش فارغ از ارزش، تقریباً امری ناممکن است. لذا وی باید در تحقیقات علمی خود از طبیعت گرایی به دور باشد.
فراتحلیلی بر تفاوت های انگاره ای زبان آموزی در مطالعات یادگیری کودکان بر مبنای شاخص جنسیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: این جستار با هدف بررسی مطالعات نظری-تجربی پژوهشگران حوزه زبان آموزی کودک، برای شناسایی تفاوت های انگاره ای زبان آموزی دختران و پسران در سنین اولیه کودکی(1-5سال) انجام گرفت. روش: روش اجرای مطالعه، روش فراتحلیل بود. برمبنای آن جامعه نمونه، براساس الگوی پریسما، در نهایت11 مقاله مرتبط انتخاب و در بخش های انگاره، رویکرد، ماهیت، روش و محورهای مفهومی باهم تطبیق داده شد. یافته ها: یافته های فراتحلیلی حاکی از سه احتمال داشت: میان دختران و پسران در مقوله زبان آموزی تفاوت وجود دارد و دختران زودتر از پسران به این مهم دست می یابند؛ میان دختران و پسران در مقوله زبان آموزی تفاوتی وجود ندارد، بلکه در معرض عوامل دیگر قرار گرفتن، باعث تفاوت می شود؛ در برخی کلمات(احساسی، عاطفی و..) دختران زودتر صاحب مؤلفه های کلامی(درک و بیان) می شوند. در برخی کلمات( حرکتی، ابزاری..) پسران زودتر زبان را می آموزند. نتیجه-گیری: اینکه اکثر پژوهشگران مورد بررسی معتقد به وجود تفاوت جنسیتی در حوزه زبان آموزی در کودکان بودند، اما برخی هم معتقد بودند تفاوت ناشی از عوامل دیگری است، که در زبان خود را نشان داد. لذا نیاز هست عوامل جانبی مؤثر بر زبان آموزی مورد کنترل بیشتری قرار گیرد، تا عناصر اثرگذار بر تفاوت های زبان بهتر شناخته شوند
معلم فکور در عصر هوش مصنوعی: پدیدارشناسی تجارب زیسته دانشجومعلمان در کارورزی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: تحولات ناشی از فناوری های نوین، به ویژه هوش مصنوعی، نقش معلمان را دگرگون کرده و مفهوم «معلم فکور» را در ادبیات تربیت معلم برجسته ساخته است. با این حال، درک دانشجومعلمان از این نقش همچنان مبهم و متناقض است. این پژوهش با هدف تبیین تجربه زیسته دانشجومعلمان از مفهوم معلم فکور در مواجهه با فناوری های نوپدید انجام شد. روش ها : مطالعه به روش کیفی و پدیدارشناسی توصیفی صورت گرفت. ۱۰ دانشجومعلم آموزش ابتدایی که حداقل یک ترم کارورزی گذرانده و آشنایی اولیه با فناوری داشتند به صورت هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری و بر اساس الگوی کلایزی تحلیل شد. برای تقویت اعتبار، بازبینی مشارکت کنندگان و هم سنجی دو کدگذار مستقل به کار رفت. یافته ها: تحلیل داده ها سه مضمون اصلی آشکار ساخت: ۱) گسست ادراکی نسبت به فناوری، ۲) نقش مبهم معلم فکور، و ۳) گشودگی به تغییر در صورت حمایت. شش مضمون فرعی نیز شناسایی شد: تصویر ذهنی از فناوری، تأثیر آموزش های فناورانه بر هویت حرفه ای، چالش های کارورزی، نقش پشتیبانی و مربی گری، موانع فنی و روانی، و پذیرش آگاهانه فناوری. به طور کلی، تجربه دانشجومعلمان تحت تأثیر سه دسته عامل بود: فردی (ترس ها و ناآشنایی فناورانه)، محیطی (فقدان الگوهای فناورمحور در کارورزی)، و آموزشی (حمایت استادان و آموزش ساختاریافته). نتیجه گیری: درک دانشجومعلمان از نقش معلم فکور فناورآگاه هنوز کامل نیست، اما ظرفیت تحول با آموزش و حمایت وجود دارد. بازنگری در کارورزی، آموزش فناورانه و نقش فعال استادان راهنما می تواند پذیرش آگاهانه فناوری و تقویت هویت حرفه ای معلمان آینده را تسهیل کند.
Predicting Academic Adjustment of Students Based on Emotional Intelligence, Resilience, and Social Support
حوزههای تخصصی:
The present study examined the relationship between student-teacher relationships and students’ academic engagement, with a particular focus on the mediating role of psychological well-being. A total of 380 high school students in Ahvaz, Iran, participated in the study. Data were collected using the Student-Teacher Relationship Scale – Short Form (STRS-SF), the Academic Engagement Scale, and Ryff’s 18-item Psychological Well-Being Scale. Structural Equation Modeling (SEM) was employed to analyze the data and test the hypothesized model. The results indicated that student-teacher relationships positively predicted both academic engagement and psychological well-being. Moreover, psychological well-being was found to mediate the relationship between student-teacher relationships and academic engagement. The model demonstrated an acceptable fit to the data (CFI = 0.94, RMSEA = 0.053). These findings underscore the critical role of emotional and psychological support in academic contexts and highlight the importance of fostering strong interpersonal connections between teachers and students. Enhancing student-teacher relationships and promoting psychological well-being may serve as effective strategies to increase students’ academic engagement
تدوین الگوی سبک زندگی تحصیلی سلامت محور بر اساس انگیزش ورزشی با نقش تعدیل کنندگی شبکه های اجتماعی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: یکی از ایده های نوظهور و نوپا در حیطه روانشناسی سلامت تحصیلی، سبک زندگی تحصیلی سلامت محور است که چارچوب ارزشمندی جهت اطلاع از شرایط انگیزشی/هیجانی/رفتاری یادگیرندگان فراهم می آورد. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل سبک زندگی تحصیلی سلامت محور بر اساس انگیزش ورزشی با نقش تعدیل کنندگی شبکه های اجتماعی انجام شد. روش کار: پژوهش حاضر توصیفی - همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه بوعلی سینا در سال 1399-1400به تعداد 10855 نفر بود که حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 373 نفر محاسبه گردید. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه رفتارهای سبک زندگی تحصیلی سلامت محور صالح زاده و همکاران ، پرسشنامه انگیزش شرکت در فعالیت های ورزشی دیوید مارکلند و پرسشنامه استفاده از شبکه های اجتماعی خدایاری، دانشور حسینی و سعیدی بود. نتایج: یافته های پژوهش نشان داد که انگیزش ورزشی بر سبک زندگی تحصیلی سلامت محور تأثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین شبکه های اجتماعی بر سبک زندگی تحصیلی سلامت محور تأثیر معناداری ندارد و شبکه های اجتماعی در تبیین رابطه بین انگیزش ورزشی و سبک زندگی تحصیلی سلامت محور دانشجویان نقش تعدیل کنندگی ندارد یافته های پژوهش نشان داد که انگیزش ورزشی بر سبک زندگی تحصیلی سلامت محور تأثیر مثبت و معنی داری دارد. همچنین شبکه های اجتماعی بر سبک زندگی تحصیلی سلامت محور تأثیر معناداری ندارد و شبکه های اجتماعی در تبیین رابطه بین انگیزش ورزشی و سبک زندگی تحصیلی سلامت محور دانشجویان نقش تعدیل کنندگی ندارد نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر می توان بیان کرد که انگیزش ورزشی راهکار ارزشمندی برای دستیابی به رفتارهای ارتقاء دهنده سبک زندگی تحصیلی سلامت محور و قابل تعمیم به محیط تحصیلی جهت انطباق و سازگاری با چالش های تحصیلی است .
اثربخشی آموزش اوریگامی (کاغذ تا) بر خودپنداره و مهارت اجتماعی و کمرویی کودکان فلج مغزی دوره اول و دوم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش اوریگامی بر خودپنداره و مهارت اجتماعی و کمرویی کودکان فلج مغزی دوره اول و دوم ابتدایی بود. روش پژوهش: روش پژوهشی طرح مورد منفرد همراه با پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کودکان فلج مغزی ارجاع شده به مرکز خیریه دستان سبز یزدان در سال 1403-1402 در شهر اصفهان بود که 7 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. جهت بررسی از پرسشنامه های خودپنداره کودکان پیرز هریس (1969)، مهارت اجتماعی ماتسون (1983) و کمرویی چیک و بریگز (1990) استفاده شد. جهت اندازه گیری خط پایه به مدت 3 جلسه از مراجعین آزمون گرفته شد و در 3 جلسه از جلسات مداخله، متغیرها سنجیده شدند. یک ماه بعد از پایان مداخله، مراجعین یک جلسه تحت آزمون پیگیری قرار گرفتند. داده ها با تحلیل دیداری نمودارها و همچنین با استفاده از /تحلیل درون موقعیتی و بین موقعیتی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته: فرضیه تحقیق مبنی بر اینکه آموزش اوریگامی باعث بهبود خودپنداره، مهارت اجتماعی و کمرویی کودکان فلج مغزی دوره اول و دوم ابتدایی می شود تایید گردید. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود مشاوران و... آموزش اوریگامی را جهت بهبود خودپنداره، مهارت اجتماعی و کمرویی کودکان فلج مغزی دوره اول و دوم ابتدایی مورد استفاده قرار دهند.
اثربخشی برنامه آموزش فرزند پروری مثبت نگر بر نیم رخ ارتباط مادر - کودک و تنظیم شناختی و رفتاری هیجان در مادران کودکان کم شنوا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۵)
۱۲۹-۱۱۸
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه آموزش فرزند پروری مثبت نگر بر نیم رخ ارتباط مادر - کودک و تنظیم شناختی و رفتاری هیجان در مادران کودکان کم شنوا انجام شد. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک کم شنوای 4 تا 10 سال شهر سبزوار در سال 1402 بود. حجم نمونه شامل 30 نفر بود (15 نفر گروه آزمایشی و 15 نفر گروه گواه) که از جامعه آماری به شیوه در دسترس انتخاب شده و در گروه های آزمایشی و گواه گمارده شدند. گروه آزمایشی برنامه آموزش فرزند پروری مثبت نگر را دریافت کردند در حالی که گروه گواه در فهرست انتظار قرارگرفتند. به منظور جمع آوری داده ها از مقیاس والد- کودک و پرسشنامه های تنظیم رفتاری هیجان و تنظیم شناختی هیجان استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون تحلیل کواریانس چند متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 27 استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد برنامه مداخله فرزند پروری مثبت نگر بر نیم رخ ارتباط مادر- کودک و تنظیم شناختی و رفتاری هیجان در مادران کودکان کم شنوا تأثیر معناداری داشته است.نتیجه گیری: یافته های این پژوهش اطلاعات سودمندی را در ارتباط با مداخله آموزش فرزند پروری مثبت نگر برای مادران کودکان کم شنوا فراهم می کند. مراکز مشاوران و روان شناسان در مراکز توانبخشی شنوایی می توانند برای بهبود نیم رخ ارتباط مادر - کودک و تنظیم شناختی و رفتاری هیجان در مادران کودکان کم شنوا از این مداخله بهره ببرند.
نقش استعاره های مفهومی در فرایند پویای تدریس ریاضی (مطالعه موردی: رسم نمودار توابع در ریاضیات دبیرستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۱۸۰-۱۵۹
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نقش استعاره های مفهومی در فرایند پویای تدریس ریاضی انجام شده است. پژوهش حاضر تحلیلی از پدیده هایی ارائه می کند که در فرایند پویای تدریس و یادگیری ریاضی، برای بررسی، رسم و تفسیر نمودار های دکارتی توابع، در سطح دبیرستان مشاهده شده است. تمرکز اصلی این مطالعه بر گفتمان معلمان با دانش آموزان و شیوه تدریس و بیان معلمان استوار بوده است. علاوه بر آن، رفتار معلمان، به ویژه حرکات دست و بدن آنها هنگام رسم و توضیح نمودارهای توابع به دقت مورد بررسی قرار گرفته است. در این پژوهش دو پرسش اساسی مطرح شده است: اول اینکه معلمان از چه نوع استعاره هایی برای نمایش گرافیکی و رسم توابع برای دانش آموزان دبیرستانی استفاده می کنند؟ دوم اینکه آیا معلمان از استعاره هایی که در روند تدریس خود استفاده می کنند آگاه اند؟ چارچوب نظری این پژوهش بر مبنای نظریه شناخت بدن مند توسعه یافته است. یافته ها شامل عباراتی استعاری اند که معلمان هنگام تدریس بخش نمودارهای دکارتی توابع به کار برده اند. هریک از آنها در یک یا چند حیطه از دسته بندی استعاره های مفهومی- استعاره های جهتی، مانند «محور طولها افقی است»؛ استعاره های حرکت ساختگی، مانند «نمودار یک تابع به عنوان حرکت نقطه روی نمودار» و استعاره های هستی شناسی- طبقه بندی شده اند. همچنین در این پژوهش نشان داده شده است که معلمان نسبت به استعاره هایی که در روند تدریس خود به کار می برند، آگاه نیستند.
The Effect of Digital Story Telling on Intermediate EFL Learners’ English Reading Comprehension and Motivation
حوزههای تخصصی:
Although a wealth of research has been conducted in the field of English language teaching, the studies related to the effects of digital story telling (DST) instruction as an innovative technique for language learning have been fairly insufficient. The present research made an effort to examine the effect of using DST on Iranian EFL learners’ reading comprehension and their motivation. To address the study objectives, 40 female learners from Marefat Language Institute were recruited based on the results of an OPT as a standard test to homogenize. The participants (20 in each group) were randomly assigned into an experimental group and a control one. To measure learners’ motivation, the Motivation Questionnaire by Dörnyei and Németh (2006) and Taguchi et al. (2009) was applied. The experimental group received DST instruction based on Robin’s model (2008) and the control group received the conventional method designed by the institute. The analysis of the groups’ performance in the pre-test and post-test through an independent samples t-tests revealed that the DST group significantly outperformed the control group in both reading comprehension and motivation. This study has several implications for language teachers and syllabus designers in the classroom context.