فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۰۱ تا ۱٬۴۲۰ مورد از کل ۵۴٬۲۱۲ مورد.
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۳ شماره ۲۲۴
129 - 105
حوزههای تخصصی:
مقاله پیش رو با اتخاذ رویکرد بوم روانشناسی، در برگیرنده خوانش جدیدی از دو داستان کوتاه «درخت گلابی » و « اناربانو و پسرانش » نوشته گلی ترقی و رمان برجسته نجات استخوان ها نوشته جاسمین وارد است. پژوهشگران با استفاده از مفاهیم کلیدی چون بوم روانشناسی، نفس بوم شناسی، بوم درمانی و بوم شناسی فرافردی که نخستین بار توسط تئودور روزاک، لیندا بازل و وارویکس فاکس مطرح شده، به مطالعه آثار منتخب دو بانوی رمان نویس ایرانی و آمریکایی پرداخته است. نویسندگان منتخب ضمن تأکید بر گستره نگرانی های زیست محیطی در جهان، ارتباط انسان با طبیعت را به تصویر کشیده و آرامش روحی و روانی او را در نزدیکی به طبیعت می دانند. علاوه بر این تمرکز آن ها بر طبیعتی است که ضمن زنده، فعال و خارج از کنترل بودن، صرفاً منتظر بیدار شدن انسان جهت همذات پنداری فرافردی با آن است. این پژوهش در نظر دارد ضمن مطالعه تطبیقی آثار فوق، علاوه بر بررسی نتایج حاصل از ترومای گسستگی پیوند انسان با طبیعت به اثبات اثرات مثبت و منفی این قرابت یا دوری پرداخته و اهمیت خودشناسی را در درک هارمونی بین انسان و طبیعت یادآور شود.
اشعار نویافته از شوریده شیرازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۹۴
75-102
حوزههای تخصصی:
هدف بنیادین ما در این مقاله این است که دریابیم با مطالعه اسنادی غیر از مکتوبات نیز می توان ابیاتی از شاعران را رصد کرد که چه بسا در مجموعه اشعار ایشان گرد نیامده باشد؛ چنان که برای شوریده چنین بوده و ما توانسته ایم 113 بیت از این شاعر را به دست آوریم که در دیوان وی دیده نمی شوند. وانگهی پیامد این جست و جوها، شناخت و معرفی چهره های جدیدی از فرهنگ و هنر کشور است که گاه هرگز در جایی از آن ها نامی به میان نیامده است. این پژوهش به شیوه منبع پژوهی مستقیم انجام شده است و با دشواری و زحمتی تمام، به مدت چند سال، اغلبِ سنگ قبرهای گورستان قدیمی شیراز، نامور به دارالسلام، از نظر گذشته اند. ابیات حک شده پس از بازخوانی و تصحیح، نهایتاً در نسخه های موجود دیوان شاعر کاویده و بررسی شده اند و با اطمینان از عدم ضبط در نسخه ها، به عنوان ابیات نویافته ارائه شده اند. مهم ترین دستاورد، شناسایی و معرفی بیش از یکصد بیت از اشعار شوریده شیرازی است که با توجه به درج تخلص در آن ها، صحت انتسابشان قطعی است. این مهم به تکامل دیوان این شاعر نیز کمک شایانی می نماید. دیگر، ماخذیابی تعدادی از حکایت ها یا داستان های عامیانه شیراز است که تا پیش از این شأن تاریخی بودن آن ها مشخص نبوده است.
بررسی دو پاره از یک جُنگ کهن و رباعیات فارسی آن (دستنویس شماره 3775 کتابخانه اسماعیل صائب و نسخه شماره F.738 کتابخانه دانشگاه استانبول)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۹۴
115-135
حوزههای تخصصی:
در طول تاریخ زبان و ادبیات فارسی، رباعی از مقبولیت و محبوبیت خاصی در میان مردم عادی و اهل ادب برخوردار بوده است. بخشی از چالش ها و پیچیدگی هایی نیز که این قالب در سیر تاریخی خود با آن روبه رو بوده، برخاسته از همین محبوبیت است. یکی از این چالش ها، مشکل «سرگردان» بودن برخی از رباعیات است؛ یعنی رباعیاتی که به بیش از یک شاعر منسوب است. بررسی رباعیات سرگردان جز به یاری تمام منابع کهنِ موجود امکان پذیر نیست. در ادوار مختلف، ادب دوستان در جوامع فارسی زبان گزیده هایی از انواع نظم و نثر گرد آورده اند. قالب رباعی در این مجموعه ها و گزیده ها غالباً جایگاهی خاص داشته است. دو دستنویس بررسی شده در پژوهش حاضر نمونه هایی ارزشمند از این دست منابع هستند. این دو دستنویس درواقع دو پاره جداافتاده از یک جُنگ هستند که آن را شخصی به نام یونس بن ابی بکر که احتمالاً از اهالی آناتولی بوده، در سال 681ق گردآوری و کتابت کرده است. در پژوهش حاضر تمام رباعیاتِ دو پاره باقی مانده از این جُنگ (59 رباعی) تصحیح شده و با جست وجوی این رباعیات در دیگر منابع کهن، گزارشی جامع از وضعیت انتساب آنها ارائه شده است. در این مقاله نشان داده شده که از میان چهار رباعیِ با نام جُنگ، سه رباعی که به نام مهستی، عیوقی و کمال اسمعیل است، تنها در این منبع به این شاعران نسبت داده شده و این مسئله بر اهمیت این جُنگ می افزاید. از دیگر دستاوردهای این پژوهش ارائه نمونه هایی از اخذ و اقتباس رباعی سرایان از یکدیگر و بیان تأثیر این مسئله بر سرگردانی برخی از رباعیات است.
تحلیل استعاره های مفهومی زن در افسانه های ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۸۳
۳۳-۹
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، برآنیم با بررسی افسانه های ایرانی، که حوزه مقصد آنها «زن» و واژه های هم حوزه با آن است با شناخت حوزه های مبدأ و مقصد پرکاربرد به ویژگیهای شناختی، ساختهای فرهنگی، اجتماعی، جهان بینی ها و تفکرات غالب موجود در افسانه ها دست یابیم. جامعه آماری این پژوهش، شامل 85 افسانه از کتاب فرهنگ افسانه های مردم ایران (1380) جلدهای پنجم و ششم از علی اشرف درویشیان و رضا خندان است. روش تحلیل داده ها کمی است که بعد از ارائه آمار و بسامد به تحلیل کیفی داده ها نیز پرداخته شده است. از مجموعه بررسی شده، 128 استعاره مفهومی با حوزه مقصد زن و دختر استخراج شده است. نتایج بیانگر این است که نگرش غالب به زن در این افسانه ها سنتی و کلیشه ای است؛ به عبارتی در افسانه های ایرانی برای مفهوم سازی زن از یازده حوزه مبدأ گوناگون مانند «گیاه»، «حیوان»، «شیء»، «غذا»، «میوه»، «عناصر طبیعی» و... استفاده شده است که هر واژه منتخب در حوزه مبدأ، معانی ضمنی خاصی را به مخاطب القا می کند. سرانجام، حوزه های مبدأ مرتبط با زنان در این افسانه ها بیانگر بار معنایی مثبت چون «سرزندگی و آرامش بخش بودن زن»، «حیات بخشی»، یگانگی و محبوب بودن» او و هم چنین بار معنایی منفی مانند «پلید و شیطانی بودن او»، «غم آور»، «ستمگر و آسیب رساننده بودن او» است
گذر از افسانه به واقع گرایی در مکتب داستانی آذربایجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۹۵
180-198
حوزههای تخصصی:
افسانه پردازی در مکتب داستانی آذربایجان اهمیت ویژه ای دارد و در اکثر آثار سه نویسنده اصلی این مکتب (صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی و رضا براهنی) خود را نشان می دهد. اگر رمان ها و داستان های این نویسندگان را به ترتیب زمان نوشته شدن کنار یکدیگر قرار دهیم، دوره بندی مناسبی از این مکتب به دست می آید. در این حالت، خواهیم دید که نحوه استفاده از عناصر داستانی و شکل واقع گرایی آثار، در یک سیر مشخص قرار دارند. این نویسندگان در دوره اول، افسانه را بیشتر به شکل اصلی و بدون تغییر به کار برده اند، اما در دوره دوم آن را در مسیر فانتزی و واقع گرایی جادویی پخته تر کرده و در دوره سوم بیشتر در قالب واقع گرایی به کار برده اند. در این تغییر و تحول، ادبیات کودک، که صمد بهرنگی نماینده آن است، تأثیرات زیادی از ادبیات بزرگسال گرفته و به نظر می رسد که در مکتب آذربایجان رگه هایی از واقع گرایی جادویی به شکلی جدی وارد ادبیات کودک می شود.
تأمّلی در بیت پانزدهم دیباچه شاهنامه (از این پرده برتر ...)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۵۰
41 - 54
حوزههای تخصصی:
با وجود تلاشهای بسیاری که برای تصحیح شاهنامه فردوسی انجام شده، هنوز در این اثر مسائل فراوانی هست که نیازمند تحقیق و تجدید نظر است و برای هر چه بیشتر نزدیک شدن به آنچه از قلم فردوسی تراویده، لازم است که پژوهشگران درحوزه های مختلف مرتبط با این اثر با مراجعه به ضبطهای نسخه ها و سنجش و مقایسه تصحیح های موجود به بازنگری یکایک عناصر این اثر اقدام نمایند. گاه صورت اصیلی توسّط مصحّحان از متن خارج شده و گاه تفاوت های موجود در تصحیح ها خواننده متفنّن و متخصّص را سردرگم می کند. در مورد نخست باید با شواهد و دلایل کافی صورت صحیح مغفول به متن باز گردانده شود و در مورد دوم باید کوشید تا تکلیف واژه، مصرع و یا بیت روشن گردد تا مصحّحان در بازنگریها و چاپهای بعدی با در نظر گرفتن این گونه آثار، صورتی منقّح تر از متن ارائه نمایند. در این نوشتار بر پانزدهمین بیت از دیباچه شاهنامه تمرکز شده است و با بهره گیری از ضبط دستنویس ها و تأمل در معنای واژه «هستی» و نیز صفت برتر «بر» در متون سده های نخستین اسلامی و پیشینه آنها در متون فارسی میانه، خوانشی و معنایی جدید اما متناسب تر با فحوای دیباچه ارائه گردیده است. در نهایت پیشنهاد شده است که بیت مذکور به شکل زیر تصحیح شود: ازین پرده برتر سخن راه نیست / ز هستی بر، اندیشه آگاه نیست
أثر ألف لیله ولیله فی روایه ألف لیله فی لیله لسوسن جمیل حسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۶
27 - 44
حوزههای تخصصی:
النّص کشفُ خطاب السرد النسویّ التی یَفتحُها الرّاوی فی العمل الرّوائی محاولهٌ للإفصاحِ عن مکانهِ الأنثی وحقیقتِها. کما بان لنا أنّ شهرزاد، فی القصّه الافتتاحیه لکتاب ألف لیله ولیله، استطاعتْ بفعل السردانیّهِ تناولَ صوره المرأهِ والحفاظ علی بقاءها أمامَ «شهریار یمثّل جنس الرّجل». من هذا المنطلقِ، أبدعتْ سوسن جمیل حسن روایتَها ألف لیله فی لیله مستلهِمهً من ألف لیله ولیله، کنموذجٍ روائیٍ نسائیٍ، مجالاً لصوتها کی تَتکلّمَ عن قضیه الأنوثه تحت سلطهِ الرجوله فی المجتمع عبر محاور مختلفهٍ. فروایتُها تحملُ عنوانًا ما یتضمّنُ اللیلَ وما یشیرُ إلیه من السّهرِ والحکی، عدا أنّ الرّاویه «دیمه» تخاطبُ رجلاً ما بلقب «المولی»، وتشیر إلى نفسِها بکلمه شهرزاد عبرَ حکایات متوفّرهٍ، تعدّ مِن ذکریات الرّاویه وتجاربها الشخصیّه.
المنهج الوصفی المقارن هو المنهج البحثی المستخدم فی هذه الدراسه للمقارنه بین روایه ألف لیله فی لیله والقصّه الافتتاحیّه لألف لیله ولیله.
العنوان یتضمن اللیل وما یشیر إلیه فی السهر والکلام، الراویه "دیمه" تخاطب رجلاً بلقب "مولای" وتشیر إلى نفسها بکلمه شهرزاد من خلال القصص المتوفره التی تعتبر تجارب ذکریات الرّاویه. فی روایه جمیل، العنوان له دلالته وهدفه الخاص. بالإضافه إلی ذلک، ثمّه اختلافاتٌ بین کیفیّهِ تجلّی شهرازد الأسطوریه ودیمه ممثّله هوّیه المرأه العربیّه. لکنّها لیست هی تماماً علی الطریقهِ الشهرزادیّهِ، و کذلک إضاءهٌ على هوّیه «الأنا» للمرأهِ فی المجتمعِ العربیّ المعاصر، بتعلّقها بحیاهِ دیمه التی تنیرُ تجربتها الحیاتیّه والبیئیّهَ والمرحلهَ الزمنیّه التی عاشت فیها أمام متطلبات «الأنا» لشهرزاد.
تحصل سوسن على تقنیات سردیه جدیده عن مسار إعاده التراث فی تجربه معاصره، فأضافت دوراً جدیداً إلى الدور التقلیدی لشهرزاد وشهریار، وفتحت باباً للتأمل عن قرب فی ما یدلّ على العلاقه بین الذکر والأنثى وما یعلن عن علاقتهما، وسعت إلى وصف صوره حیه للذات فی الطرف الآخر، مع التعبیر عن رأیها من خلال دیمه على شکل انطباعات فکریه، ساعیهً إلى إثبات ذاتها الأنثویه من خلال السرد.
وحدت و گسست در ترجمه های کهن قرآن کریم (مقایسه رویکردهای ترجمه سوره حمد و صدر سوره بقره در تفاسیر سورآبادی و روح الجنان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ترجمه های کهن قرآن کریم به زبان فارسی؛ به ویژه در تفاسیر نخستین فارسی، از دیدگاه ادبی و تاریخی نمایانگر دوگانه ای از وحدت و گسست است؛ وحدت در حساسیت ویژه، دقت و وسواس در ترجمه کلمات و مفاهیم بنیادی و کلیدی، رعایت امانتداری در انتقال معانی خاص، انتخاب مناسب ترین واژه ها اعم از فعل، اسم، صفت و گسست در مصداق گذاری و تأویل و تفسیرهای مبتنی بر عقاید مذهبی و آراء فکری و عقیدتی-سیاسی فِرَق گوناگون مذاهب اسلامی در گام دوم ترجمه. در این جستار با روش تحلیلی توصیفی و از رهگذر واکاوی و مقایسه ترجمه های سوره حمد و آیات صدر سوره بقره که آنها را به ترتیب می توان بیانیه( مانیفست) اسلام و بیانیه (مانیفست) ایمان نامید، در متن دو تفسیر و ترجمه کهن، «ابوالفتوح رازی» و«عتیق سورآبادی»، به نتایج جالب توجهی در آسیب شناسی و چراییِ پرداختن به مصادیق عبارات ترجمه شده دست یافتیم. در نهایت نتیجه گرفتیم که رویکرد وحدت در ترجمه قرآن کریم به مثابه پیش درآمدی برای وحدت اسلامی و پس از آن وحدت ادیان الهی است و گسست در ترجمه مقدمه اختلافات مذهبی و کلامی بین فرق اسلامی ست که از همان قرون اولیه در نخستین ترجمه ها از قرآن نمایان می شود.
دغدغه های اجتماعی نخستین زنان داستان نویسِ ایرانی (مورد مطالعه: دلشاد چنگیزی)
منبع:
اجتماعیات در ادب فارسی سال ۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۹
68 - 79
حوزههای تخصصی:
زنان ایرانی از اواخر دوره قاجار سعی داشتند تا در مطبوعات نقش آفرینی کنند و علی رغم هجمه های بعضی از نیروهای بنیادگرا، به نوشتن ادامه دادند. آن ها از قدرت و نفوذ مطبوعات در میان توده مردم آگاه بودند و می خواستند با استفاده از این رسانه، دغدغه های اجتماعی خود را به منصه ظهور برسانند. این زنان با استفاده از قالب هایی چون مقاله انتقادی، شعر، داستان، ترجمه، و ... سعی در انجام این مهم داشتند. اما قالب داستان، که قالبی مدرن بود، توجه بسیاری از نویسندگان زن را به خود جلب کرد، به طوری که طبق آمارهای به دست آمده، قالب داستان دومین قالب پرطرفدار در میان زنانِ داستان نویس نسل اول بود. تا سال ۱۳۲۰، دلشاد چنگیزی نویسنده ای است که بیشترین تعداد داستان کوتاه را در میان زنان به خود اختصاص داده است. او، طی سیزده سال چاپ نشریه عالم نسوان، پنجاه داستان کوتاه نگاشت و در این نشریه به چاپ رساند. دلشاد چنگیزی در آثار خود به موضوعات اجتماعی زیادی پرداخته است. اما کدام یک از این موضوعات بیشترین بسامد را در آثار او دارند؟
Autoritarisme du plan du discours dans Les Chants de Maldoror(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۷, No ۳۲, Automne& Hiver ۲۰۲۴
206 - 2018
حوزههای تخصصی:
Les Chants de Maldoror résistent obstinément à toute classification dans un genre littéraire spécifique, révélant une nature hétéroclite qui défie toute tentative de catégorisation. Des tentatives ont été faites pour ancrer ce texte de la seconde moitié du XIXe siècle dans le registre de la poésie. Cependant, au-delà de son apparente dissonance et de son rejet des normes établies, ce texte novateur trouve sa cohérence sous l'égide d'un narrateur autoritaire, qui semble être la seule instance garantissant la continuité interne des six chants. La prédominance de la narration, en élargissant le plan du discours, agit comme un rempart empêchant le lecteur de s'identifier aux personnages ou de succomber à l'illusion référentielle. Ceci non seulement écarte le lecteur du lecteur idéal, mais le dépeint aussi comme un mauvais lecteur. Les références constantes à l'acte de narration, troublant le cours de l'histoire, l'adresse récurrente du narrateur au narrataire et les commentaires sur le récit et l'histoire confirment la suprématie de la narration dans le texte lautréamontien. L'existence d'une narration autoréflexive et narcissique, dès les premières lignes, remet incontestablement en question l’horizon attente du lecteur. Cette présence requiert une lecture pleinement avertie, défiant toute quête de sens, et confronte le lecteur à des questions fondamentales sur la nature et les fonctions des notions telles que l'écriture, la lecture, la narration, l'auteur et la littérature.
بررسی همپوشانی استعاره های ساختاری مفهوم «دنیا» در اشعار سعدی و پروین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش پیش رو مساله اصلی بررسی همپوشانی استعاره های ساختاری مفهوم "دنیا" در قصیده ها و قطعه های سعدی و پروین است. این پژوهش با بررسی استعاره های مفهومی با حوزه مقصد "دنیا" در قصیده ها و قطعات سعدی و پروین در پی یافتن پاسخ به این سوالات است: الف) استعاره های مفهومی ساختاری با حوزه مقصد "دنیا" در اشعار سعدی و پروین کدام اند؟ ب) همپوشانی استعاری استعاره های مفهومی ساختاری با حوزه مقصد "دنیا" در شعر دو شاعر چگونه است؟ پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شد. نتایج حاصل از بررسی های کمی پژوهش شامل 94 استعاره مفهومی ساختاری با حوزه مقصد دنیاست که از قصیده ها و قطعه های دو شاعر نمونه گیری و ارزیابی شد. یافته ها نشان می دهد که در شعر دو شاعر حوزه های مبدأ ساختاری مشترک پربسامد برای مفهوم سازی دنیا، ساختمان، سفر و مزرعه است. در نهایت، پژوهش نشان داد استعاره ها در شعر هر دو شاعر ریشه در همبستگی های تجربی و درک آنان از مفهوم "دنیا" دارد و هر چند که تنوع استعاری در شعر پروین بیشتر است؛ اما به طور کل میان اهداف آن ها همپوشانی وجود دارد.
واکاوی ساختار پرسشواژه در گویش بوشهری بر مبنای رویکرد کمینه گرا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال دوم پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
225 - 260
حوزههای تخصصی:
جملات پرسشی در زبان های مختلف، تابع مشخصه حرکت یا عدم حرکت پرسشواژه است و با توجه به فاعلی یا غیر فاعلی بودن پرسشواژه، جملات پرسشی یا حاصل اعمال پرسشواژه در جای خود (ابقایی)[1] و یا نتیجه حرکت پرسشواژه[2] است. این مقاله با روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بر مبنای برنامه کمینه گرایی چامسکی به بررسی حرکت پرسشواژه در گویش بوشهری پرداخته و قواعد حاکم در برنامه کمینه گرایی در خصوص این حرکت را در این گویش مورد ارزیابی قرار دادیم. در این پژوهش 170 دقیقه مکالمات گروه های مختلف سنی در بوشهر ضبط و پیاده سازی گردید وجملات پرسشی در گویش بوشهری از نقطه نظر حرکت نحوی یا غیر نحوی، انگیزه حرکت، اجباری یا اختیاری بودن حرکت پرسشواژه و محل فرود آن، مورد بررسی قرار گرفت. داده های پژوهش توسط دو زبان شناس مسلط به گویش بوشهری دسته بندی گردید و داده ها تحلیل و بررسی شدند. نتایج بررسی ها بیانگر آن است که شرط همجواری و محدودیت تسلط سازه ای، موجب محدودیتی در حرکت پرسشواژه در این گویش نمی گردد. قرارگیری پرسشواژه در جایگاه های مختلف در این گویش با دلایلی همچون تاکید یا برجسته سازی و مبتداسازی دسته بندی شده است. [1] in-situ [2] wh-movement
تحلیل عناصر الخطاب الروائی وبنیته فی روایه "حکایه بحار" لحنّا مینه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۵۳
133 - 153
حوزههای تخصصی:
الأدب القصصی جزء هام من الأعمال الأدبیه. وتوجد بین هذا النوع من الأدب قصص بارزه تحمل لون النضال بلهجه أدبیه عربیه ضد الاستعمار. ومن بین هذه الأعمال یمکن الإشاره إلى روایه "حکایه بحار" للروائی السوری حنا مینه، والتی أصبحت روایه ناجحه فی المجال الروائی بسبب الاستخدام المؤثر والمناسب للعناصر الروائیه، وأصبحت موضع الاهتمام لشمولها الشخصیات، وطرق المؤلف للتعبیر، والموضوع، ومشهد القصه، والالتزام بصدق الواقع، والموضوع، وجهه النظر أو زاویه الرؤیه، والرمز، والتصمیم، والنغمه وما إلى ذلک. حاول هذا المقال إعاده قراءه الروایه المذکوره والتعرف علیها روائیا من خلال تحلیل عناصرها السردیه انطلاقا من المنهج الوصفی التحلیلی، کما وحاول وإبراز جهات جدیده لفن حنا مینه فی مجال الکتابه الروائیه. وتبین نتیجه البحث أن العناصر الروائیه والبنیویه فی روایه "حکایه بحار" کان لها وظیفه تصادمیه، مما یعنی أن الروائی استخدم کلا من عنصر زایه الرؤیه الداخلیه والخارجیه، وأسلوب التوصیف المباشر أو غیر المباشر للشخصیات الروائیه، والحوار الخارجی والحوار الرمزی الداخلی والدرامی، بحیث أن توظیف هذه العناصر والبنى التعبیریه جعلت الروایه مقیده زمانیه ومکانیه؛ کما أن اللغه والتعابیر الوصفیه التی تحکم الروایه المذکوره تشیر إلى أن أسلوب الروایه أقرب إلى الأسلوب الواقعی الاشتراکی، الذی یعرض فی الواقع وجهه نظر الروائی وشبکه أفکاره.
تلاقی متن ها در شعر عمران صلاحی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۲
80 - 97
حوزههای تخصصی:
بینامتنیت نظریه ای ادبی است که استقلال متون را نمی پذیرد و هر متن را در ارتباط مستمر و مداوم با متون پیشین و هم عصر خود می داند. متون همواره عناصری از هم را می گیرند. این عناصر می توانند شامل نقل قول های مستقیم و غیرمستقیم، وام گیری مضمون و اندیشه و فکر، عناصر بلاغی و ادبی، زبان و واژه باشد. در اثر هر شاعر و نویسنده ای بلااستثنا می توان جلوه هایی از این رابطه بینامتنی را دید. شعر صلاحی از شاعران معاصر ایران نیز تلاقی گاه متون پیشین و هم عصرش است و جلوه های رابطه بینامتنی در شعرش آشکار است. هدف پژوهش حاضر آشکار کردن ابعاد رابطه بینامتنی صلاحی در زمینه هایی چون تصویر و زبان با شاعران هم دوره و سنّتی است. با نظر به اهمیت بینامتنی ضمنی در ساحت زبان و واژگان و عناصر بلاغی و تصویر شعری در شعر صلاحی، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، رابطه بینامتنی شعر این شاعر را در ساحت های مذکور به شکل درزمانی و همزمانی بررسی می کند. نتیجه پژوهش حاضر نشان از رابطه بینامتنی گسترده شعر صلاحی در بُعد بینامتنیت همزمانی (معاصران) و درزمانی (پیشینیان) دارد. بینامتنیت همزمانی او از میان معاصران، با سهراب سپهری بسامد بالایی دارد. همچنین او بیشترین رابطه بینامتنی را در میان شاعران سنّتی با حافظ دارد و این ویژگی، نشان از قبول و پسند ذهن و زبان این دو شاعر از جانب صلاحی است.
بررسی روان شناختی خودخواهی و خودبزرگ بینی با تکیه بر مثنوی معنوی مولوی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۱
122 - 147
حوزههای تخصصی:
در این مقاله موضوع خودخواهی و خودبزرگ بینی که از عوامل مهم ایجاد رنجها و بی عدالتی های اجتماعی انسان می باشد، از دیدگاه مولوی و روان شناسی که به عنوان نوعی اختلال شخصیت به نام خودشیفتهNarcisistic مطرح می شود، مورد بررسی قرار گرفته و توصیه ها و راهکارهایی مناسب جهت درمان و ترک این بیماری پیشنهاد شده است. همچنین "من واقعی" و "من کاذب و دروغین" که سایه ای فریبنده از من واقعی است و نیز خودخواهی از دیدگاهی متفاوت با عنوان خودخواهی مثبت که لازمه حفظ و صیانت و عزّت نفس است مورد توجه قرار گرفته است. می توان گفت مولانا از قرنها پیش با توجه به نگرش کل گرایانه و شناختِ فطرتِ انسان و نیز نظریه پردازان روان شناسی نوین هر کدام با بیان خاصِ خود، تکبّر و خودبزرگ بینی را نوعی بیماری و اختلال رفتاری می دانند که ناشی از توهّم و ظنّ کاذبی است که بر اثر عواملی چون مال و ثروت، مقام و منصب، زیبایی، مدارج علمی، تملق و تمجید نابجای اطرافیان و ... این احساس در فرد تقویت می شود. این پژوهش تلاشی است در جهت شناخت بیشتر مضرات و عواقب این بیماری، باشد که با تغییر ذهنیت و باورهای بیهوده و با شناخت خودِ واقعی، زمینه ساز افکار و اعمال نیک شود همان که مولانا در آموزه های ارزشمند خود با بیان حکایات و نکات اخلاقی فراوان در قالب تمثیل بر آن تأکید نموده است.
ما-روایتگر در زاویه دیدهای ترکیبی: شاخصه هایی برای تمایز روایت های جمعی و غیر جمعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۴
29 - 60
حوزههای تخصصی:
ما-روایت با کارکرد عنصر زاویه دید در داستان می تواند به اشکال گوناگونی بروز یابد. یکی از این کارکردها در صورتی حاصل می شود که داستان از دو یا چند زاویه دید برای روایتگری بهره ببرد و یکی از این زاویه دیدها، با ما-راوی ارائه گردد. در این صورت اصالت بخشی به یکی از این زاویه دیدها، چندان ساده نخواهد بود. در واقع موقعیّت بینابین یادشده به الگویی نیاز دارد تا بتوان با تمسّک به آن، روایت جمعی را به مثابه کنش روایی ما-راوی از روایت غیرجمعی که محصول دیگر زاویه دیدهای داستانی است ، متمایز کند. پژوهش پیش ِ رو درصدد است تا با روشی استنتاجی و با بهره گیری از روایت های گزینش شده ای از پیکره ادبیات داستانی فارسی، به این وضعیّت بپردازد. نتیجه چنین مطالعه ای که با استفاده از عناصر داستانی و گفتمانی، روایت ها را مورد خوانش قرار می دهد، چهار عامل را به عنوان شاخصه در مسئله مدّنظر معرفی می کند. این شاخصه ها که ناظر بر جنبه های صوری و محتوایی روایت ها هستند، نشان می دهند که داستان برای جمعی تلقّی شدن، نیازمند نمایش گسترده ما-روایت است. گروه ارائه دهنده ما-روایت باید نسبت به سایر عناصر روایتگرانه داستان، ارجح باشند، درباره موضوع کانونی، تفکری هم راستا داشته باشند و در کنشگری خود، یکپارچگی را بازتاب دهند.
بررسی مؤلفه های حماسی در رساله عقل سرخ سهروردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۴
77 - 104
حوزههای تخصصی:
علاوه بر حماسه ملی، تاریخی و دینی، حماسه عرفانی نیز در بین آثار صوفیان و عارفان فارسی یافت شده است که روح سالکان مانند قهرمانان حماسه با شیطان پنهان درون یا نفس امّاره خود، پی درپی در ستیز و جدال است. سهروردی نیز در رساله عقل سرخ با زبانی رمزی به وصف چگونگی گرفتار شدن روح در بند جسم می پردازد و از زبان پیر نورانی، پیچ و خم ها و عقبه های مسیر بازگشت به اصل روحانی را بیان می کند. پژوهش پیش رو با روش تحلیلی توصیفی به بررسی مؤلفه های حماسی در رساله عقل سرخ سهروردی پرداخته و هدف از آن یافتن مؤلفه های حماسی عرفانی است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مؤلفه ها و نمادهای حماسی چون جدال نیکی و بدی، سفر، هفت خان، لزوم همراهی پیر یا راهنما در هفت خان، کوه قاف، سیمرغ، پهلوانان حماسی، جام گیتی نما، جنگ افزارها و چشمه زندگانی به رساله عقل سرخ رنگ و بوی حماسه عرفانی بخشیده است.
ساخت دستوری اضافه (وابسته های پسین/ گروه های اسمی) در مثنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دستوردانی در فهم و تفسیر متون نقش برجسته ای دارد. هدف این مقاله، شناخت «اضافه» در مثنوی و تحلیل آن از منظر دستور تاریخی است تا سبک وسیاق مولانا و وجه تمایز کاربرد آن در مثنوی از آثار دیگر مشخص شود. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی از نوع مطالعه موردی است. جامعه هدف شش دفتر مثنوی است و داده ها به روش کتابخانه ای گردآوری شده است. در تجزیه و تحلیل یافته ها، کاربرد اضافه و نقش نمای آن و شکل های اضافه در جمله های مثنوی معین شده، ارتباط های گوناگون مضاف و مضاف الیه با واژگان و ترکیبات خاص، نشاندار و دلخواه مولانا روشن شده، و درنهایت، چگونگی فک و وصل اضافه و الگوهای گروه اسمی تعیین شده است. یافته ها نشان می دهد که بخش بزرگی از گیرایی و جذابیت مثنوی به دلیل الگوهای زبانی مورد استفاده مولانا است که زاده وزن و آهنگ مثنوی نیست، بلکه باید آن را در مطالعات دقیق و «جزئی نگرانه» ساخت دستوری و الگوهای صرفی و نحوی آن جست و جو کرد.
مقایسه و تحلیل مقام زهد و تسلیم در دیوان عماد فقیه کرمانی و شوکت بخاری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
محیط اجتماعی، مؤثرترین عامل در پدیدآمدن آثار ادبی خاصّه ادبیات عرفانی است. عرفا اعتقاد دارند. انسان برای رسیدن به قلّه رفیع معرفت، باید به طور کامل مقامات را طی کند. در واقع عرفان مکانیزمی دفاعی است تا شاعر و نویسنده بتواند بر التهاب ها و تشویش های درونی خود که بر اثر شرایط سیاسی – اجتماعی حاکم بر جامعه زیست بوم خویش بوجود آمده، فائق آید. در هر دو دیوان شعری تلطیف نگرش و معرفت شاعر همراه با بکارگیری مفاهیم خوشایند و ناخوشایند در کنار یکدیگر، برای ارائه تصویری مطلوب از اهداف و ویژگی های درونی با مطالعه کتابخانه ای و رهیافتی توصیفی- تحلیلی میسر نموده است. در سایه توجه عمادفقیه در قرن هشتم به مقام زهد و تسلیم با71 بسامد در مفهوم ساختاری و معانی اصیل عرفانی ارزش گذاری شده است؛ در حالیکه در عصر صفویه که تمرکز حاکمان وقت بر ترویج مذهب شیعه بوده است، شوکت بخاری مقام زهد و تسلیم را با 48 بسامد برای بیان مسائل سیاسی–اجتماعی، بهره برده است. در واقع زبان شعری عماد فقیه، در بیان مضامین عرفانی مانند شاعران آسمانی عمل کرده است؛ اما شوکت بخاری مضامین عرفانی را همچون ابزاری برای بیان تحولات سیاسی–اجتماعی، اندیشه ها و تجربیات درونی خود بکار برده است
روایت زنانه از جنگ در هرس نسیم مرعشی و زارهای زنی به نام بیروت حنان الشیخ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵۴
143 - 169
حوزههای تخصصی:
«نوشتار زنانه»، از رویکردهای مطرحِ نقد فمینیستی، روایت زنانه را متمایز از نوشتار مردان می داند؛ این تفاوت در کاربرد واژگان عاطفی، رنگ واژه ها، سوگندواژه ها، عبارات تعلّلی و مشدّدها و ویژگی های نحوی همچون کاربرد جملات دعایی (نفرین و دعا)، جملات توصیفی، جمله های پرسشی به شکل حدیث نفس، جملات کوتاه و ساده نویسی نمود می یابد. موضوعاتی همچون فراموش شدگی زنان، مردستیزی، خودجویی، دغدغه زیست و غلبه عشق رمانسی نیز از محتواهای زنانه است. نسیم مرعشی در هرس و حنان الشیخ، نویسنده زن لبنانی، در زارهای زنی به نام بیروت، زوایای مختلفی از موقعیت و جایگاه زنان در خانواده و جامعه جنگ زده را ترسیم کرده اند. در پژوهش حاضر، به روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، روایت زنانه از جنگ در این دو رمان و تأثیر جنگ بر زندگی زنان و محدودیت های جنسیتی آنان در جامعه مردسالار توصیف و نشان داده شده که نویسندگان زن بیشتر بر عواقب خانمان برانداز جنگ تأکید دارند و براساس روحیات زنانه خود، با بیان عاطفی، غم و فداکاری هایشان در جنگ را روایت کرده اند و هیچ گاه ستایشگر جنگ نبوده اند. هر دو نویسنده، با بهره گیری از تعابیر عاطفی زنانه، ذکر رنگ واژه ها، سوگند و جملات دعایی و عاطفی و پرسشی، ساده نویسی و جملات کوتاه به مضامینی همچون نقد فراموش شدگی زنان، مردسالاری، خودجویی، عشق و... پرداخته اند.