فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۲۱ تا ۱٬۳۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۴۵ مورد.
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
89 - 112
حوزههای تخصصی:
نقد بوم گرا سعی در رمزگشایی رابطه پیچیده میان ادبیات و طبیعت دارد، این نظریه رویکردی در نقد ادبی است که سعی می شود از طریق آن مفاهیم ادبی در زمینه مسائل زیست محیطی تجزیه و تحلیل شود. این رویکرد علیرغم غنی تر ساختن درک ما از ادبیات، همچنین منجر به شکل گیری تأملاتی درباره بحران های زیست محیطی و مسئولیت های اکولوژیکی (ecological) ما می گردد. ادبیات کودک به عنوان یک نوع ادبی می تواند زمینه را برای بازنمایی محیط زیست و آموزش زیست محیطی در متن فراهم کند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد تحلیل گفتمان به بررسی نحوه بازنمایی گفتمان زیست محیطی، ساختارهای زبانی، روایی و ایدئولوژیک در رمان کُردی شاماران پرداخته است. این پژوهش نشان می دهد که چگونه مفاهیم محیط-زیستی و فرهنگی در ارتباط با اسطوره ها و ضرب المثل های محلی تقویت شده اند. همچنین رمان به عنوان بازآفرینی اسطوره ای کهن، از عناصر زبانی، نمادها و کهن الگوها برای خلق گفتمانی از تعامل انسان و طبیعت بهره گرفته است. یافته ها بیانگر نقش برجسته مار و درخت به عنوان نمادهای اسطوره ای و محیط زیستی در ساخت گفتمانی از همزیستی و مسئولیت پذیری اکولوژیک است. این تحلیل گفتمان نشان می دهد که چگونه زبان و روایت های بومی می توانند آگاهی زیست محیطی و ارزش های فرهنگی را به نسل های جدید منتقل کنند.
تداعی معنی از موسیقی اصوات و آواهای نامفهوم در دیوان شمس
منبع:
مطالعات زبان فارسی (شفای دل) سال ۷ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱۹
181 - 207
حوزههای تخصصی:
فرم شعر که شاکله اش، ساخت و صورت به دور از پرداخت های درونی و تأثرات بیرونی است؛ ریشه در زبان و زیبایی شناختی دارد و این همان نظریه تقدم صورت بر معنای فرمالیست هاست که البته موسیقی نقش ویژه ای در آن ایفا می کند. موضوع مقاله حاضر، کاربرد کلمات خودساخته و عبارات نامفهوم یا واژگان با معانی ثانوی است که در بخشی از غزلیات شمس متبلور است. اهمیت بحث و نبود کار پژوهشی در این زمینه، ضرورت مسأله را دوچندان می کرد. بایستگی و شایستگی این کار در نقشی است که تکرار و موسیقی کلام به ویژه کلمات مغلق در زیبایی شناختی شعر بر مبنای نظریه فرمالیستی دارد. در این تحقیق، در چهار بخش تکواژها با عناوین جزء اصوات (صوت، اسم صوت، کاربردهای مزدوج یا پسوندی، اتباع یا مُهملات)، واژه با عناوین (کلمات بسیط، واژه های دوگانی و سه گانی، تکرار برای معانی خاص)، عبارات و جمله ها با زیرمجموعه قافیه و ردیف (ردیف های ناهمگون و غیرهمسو، ردیف های صوتی ابداعی) و تکرار کامل، سپس به اتانین و افاعیل و اوراد و اذکار خانقاهی پرداخته شد. نتیجه آنکه برجستگی موسیقیایی در کلمات و عبارات مغلق و نامفهوم از حیث نظام ایقاعی، در تداعی معنی، نقش بسزا و مؤثر ایفا می کنند. در واقع نظریه یکسان بودن صورت و معنی در تعریف فرم را براساس نقد و نظریه فرمالیستی به اثبات می رسانند.
واکاوی ارتباط های چهارگانه (خدا، خود،خلق، خلقت) در شعر قیصر امین پور
منبع:
پژوهش های نوین ادبی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵
253 - 282
حوزههای تخصصی:
انسان مخلوق برگزیده خداست ولی همانند سایر موجودات دارای نیازمندی های متعددی است که برای رفع آنها باید با خالق و سایر عناصر مخلوقات در ارتباط باشد. هر انسانی برای ادامۀ حیات خود، ناگزیر است ارتباط خود را با خدا، خلقت، خلق و خود ارتقا بخشد. مسلماً هیچ انسانیاز این چهار ارتباط بری نیست. ارتباط با خدا در شکل های عبد و موال و عاشق و معشوق دیده می شود. ارتباط انسان با خود همان معرفت النفس و شناخت ساحت های وجودی و امکانات و اهداف زندگی است، مصداق ارتباط با خلق، را در رابطه مهربانی، خوش خلقی و کمک به همنوع و مصداق ارتباط با طبیعت را در همزیستی مسالمت آمیز با جانوران و رعایت حقوق طبیعت جاندار و بی جان می توان بررسی نمود. مهمترین این ارتباطها رابطۀ خالق و مخلوق هست و سه رابطۀ دیگر با هدف دستیابی به این مورد صورت میگیرد. به طور طبیعی مسائل مهمبشریت در آثار ادبی و هنری اثر میگذارد. واکاویی این موارد از منظر قیصر امین پور به عنوان شاعری که در جهان معاصر زندگی می کند،میتواند برای انسان امروزی نتایج سودمندی را به ارمغان بیاورد؛ پس با بررسی ارتباطهای چهارگانه در اشعار شاعر مذکور میتوانیم، گامی هر چند کوچک، برای آشنایی و فهم بهتر قیصر و اشعارش برداشت. همچنین شناخت انسان و در درجۀ باالتر شناخت خالق هستی و نزدیک تر شدن به او، مورد توجه نگارنده است. با توجه به این که اشعار قیصر امین پور خالی از صبغۀ عرفانی نیست .
دگردیسی معنایی اسطوره های ملّی، دینی، تاریخی و پدیده های طبیعی در اشعار سیاوش کسرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از زیباترین و هنرمندانه ترین کاربردهای اساطیر در شعر، «بازآفرینی یا دگردیسی معنایی اسطوره» هاست. شاعران توانمند و اسطور ه ساز معاصر، با بکارگیری اسطوره های پیشین و با آفرینش اسطوره های تازه، فضایی دیگرگونه را در شعر امروز پدیدآورده اند. سیاوش کسرایی یکی از شاعرانی است که با استفاده از اساطیر کهن و همچنین بازآفرینی از اسطوره های تاریخی و پهلوانی، متناسب با موقعیت جامعه، به سروده هایش جلوه ویژه بخشیده و باعثِ جاودان ماندنِ آنها شده است. هدف از این پژوهش، تحلیل و تبیینِ کارکردِ اسطوره های دگردیسی شده، به روش توصیفی - تحلیلی است. طبق نتایج پژوهش می توان گفت دخل و تصرّف کسرایی در اسطوره ها، و همچنین خلق و ایجاد اسطوره مدرن، تغییر در معنا و کارکرد اسطوره های کهن و نمادهای ابداعی از عمده ترین شیوه های دگردیسی اسطوره ها در اشعار کسرایی است. انطباق هرچه بیشتر اسطوره ها با وضعیّتِ عصرِ حاضر، اندیشه ها و اهداف شاعر و نیازهای سیاسی - اجتماعی را نیز باید از مهم ترین اهداف کسرایی در دگردیسی اسطوره ها دانست. تأکید شاعر بیشتر بر اسطوره های ملّی، تاریخی و دینی و نمادهای طبیعی بوده است و این اسطوره ها در شعر وی به فراوانی مشمول دگردیسی معنایی گشته اند.
عشق پر بسامدترین مضمون اشعار قوام الدین صاینی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۳
78 - 99
حوزههای تخصصی:
قوام الدین محمد یزدی از شاعران و نویسندگان قرن هشتم و نهم است که چند نسخه از کلیات او باقی مانده است. این اثر دربردارنده اشعار و مکتوبات شاعر است. یکی از مضامین و تصاویر برجسته اشعار او عشق است. مشهور شدن چند چهره شاخص در ادبیات فارسی به عاشقانه سرایی و تمرکز کردن تحقیقات روی عاشقانه های آنها سبب شده است تا از دیگر شاعران این حوزه غفلت شود. حال آنکه بررسی همه متون از این منظر نتایج ارزنده ای دارد، از جمله اینکه خالقان تصاویر و مضامین بدیع، مقلدان، تأثیر اوضاع سیاسی و اجتماعی و حتی نگرش های کلامی و عرفانی را در عاشقانه سرایی معلوم می کند. در نوشتار حاضر به روش توصیفی- تحلیلی افکار و آرای قوام الدین درباره عشق بررسی شده است. تصاویر و مضامین عاشقانه او در سه محور عشق، عاشق و معشوق دسته بندی شده است. نتایج بررسی عاشقانه های قوام نشان می دهد که او فقط به یک موضوع و مضمون در باب عشق بسنده نکرده، بلکه تقریباً همه زوایای عشق در اشعار او بازتاب داشته است. از این رو، در اشعار او می توان از تعریف عشق تا ویژگی های آن، آثار و نتایج عاشق شدن، ویژگی های ظاهری و اخلاقی معشوق، ویژگی های عاشق و دوگانه های متضاد در عشق ملاحظه کرد.
بررسی گونه شناختی خمسه عطایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۵۰
111 - 134
حوزههای تخصصی:
خمسه سرایی یکی از سنت های دیرپای ادب فارسی است که از قرن شش هجری قمری آغاز شد و تا قرن چهاردهم در ایران و سرزمین های زیر نفوذ فرهنگ ایرانی ادامه یافت. حکیم نظامی با سرودن «پنج گنج» چنان شهرتی به دست آورد که پس از او، شاعران بسیاری در ایران، شبه قاره، آسیای مرکزی و آسیای صغیر، خمسه هایی به زبان های فارسی و ترکی سرودند. یکی از خمسه سرایان مشهور آسیای صغیر، که خمسه ای به زبان ترکی عثمانی سروده است، عطاءالله نوعی زاده متخلص به عطایی (قرن 11 ه.ق.) است. هدف این مقاله بررسی گونه شناختی خمسه عطایی به عنوان نماینده خمسه های ترکی عثمانی و مقایسه آن با خمسه نظامی به عنوان نمونه اولیه نوع ادبی خمسه است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که عطایی به قراردادهای شکلی خمسه، مثل تعداد و نام گذاری منظومه ها، وزن و باب بندی آن ها، حفظ توپوس های برجسته مثل بیت بسمله، ساقی نامه، ابیات آغازین و... پایبند بوده، اما یکی از ویژگی های اصلی نوع ادبی خمسه را که داستانی بودن منظومه های آن است رها کرده و تنها یک منظومه داستانی به تقلید از هفت پیکر سروده است. عطایی در سرودن مثنوی هایش به طور کلی، تحت تأثیر وضعیت جامعه عصر خود بوده و قصه های هفت گانه منظومه هفت خوان نیز حکایت از وضعیت اجتماعی عصر او دارد.
تحلیل محتوایی نمادهای رنگی غنایی در شعر پایداری معاصر افغانستان (مطالعه موردی اشعار قهار عاصی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات پایداری سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۱
111 - 135
حوزههای تخصصی:
شعر پایداری معاصر افغانستان پس از کودتای هفتم اردیبهشت سال 1357ش، زمینه ساز شکل گیری جریان های متفاوت شعری شد و هر یک از شاعران، شعر را بر مبنای اندیشه های آرمان گرایانه سیاسی و اجتماعی خویش تعبیر نموده اند و از نمادهای رنگی به منظور بیان احساسات و عواطف شخصی خویش بهره جسته و در تصویرآفرینی و انتقال مفاهیم واقعی برای بیان زیبایی های حسی و نظر به وجه نمادین آن ها معنای انتزاعی و کنایی را در اشعار خویش ترسیم کرده اند. هدف این مقاله، بررسی و تحلیل محتوایی نمادهای رنگی اشعار قهارعاصی است. روش جمع آوری داده های این تحقیق، کتابخانه ای است که با روش توصیفی‑تحلیلی سامان یافته است. داده های تحقیق، حاکی از این است که در شعر قهار عاصی، رنگ های سرخ، زرد، ارغوانی، سیاه، خاکستری و سفید بسامد بیشتری دارد و با توجه به درونمایه پایداری اشعارش، می توان نتیجه گرفت که هر کدام از رنگ ها به صورت نمادین، القاکننده معانی و مفاهیمی است: رنگ های سرخ به معنای شهید، شهادت و نابسامانی های اجتماعی؛ رنگ زرد و ارغوانی به مفهوم یأس و ناامیدی؛ رنگ سیاه، خاکستری و سفید، به ترتیب، انزجار جدی شاعر از فضای استبداد، وحشت، ویرانی، و تمایل به صمیمیت، بی گناهی و پاکی را نشان می دهد. همچنین روشن شد که رنگ ها در بازتاب دهی احساسات شاعر نسبت به سرنوشت مردم از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
تأثیر رمان «بیگانه» آلبرکامو بر تفکر نیهیلیستی شعر معاصر مورد مطالعه: بررسی تطبیقی با شعر بیگانه نادرنادرپور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۰
99 - 128
حوزههای تخصصی:
در تفکر نیهلیستی ادبیات معاصر ایران، تأثیر اندیشه های آلبر کامو بر شعر و داستان دیده می شود. کامو در دوره ای به ادبیات ایران معرفی شد که جامعه با التهابات سیاسی اجتماعی دهه بیست و سی درگیر بود و مکتب های فکری نیهیلیسم، اگزیستانسیالیسم، رمانتیسم بر سرخوردگی و پوچی شاعران تأثیر گذاشته بود. در این دوره داستان های کامو در ایران منتشر شد و بسیاری از شاعران با دلایلی مشابه رمان «بیگانه» کامو به محتوای پوچی روی آوردند. نادرنادرپور یکی از شاعران برجسته این دهه است که در محتوای نیهیلیسم شعرش، تأثیرپذیری از کامو دیده می شود. در این مقاله به شیوه توصیفی، تأثیر آلبرکامو در اشعارش مورد بررسی قرار گرفته و شعر «بیگانه» در مقایسه تطبیقی با رمان بیگانه تحلیل شده است. نادرپور جزو شاعران نیهلیستی شعر معاصر نیست و بعد از دهه سی به تدریج از این محتوا دور می شود، اما تأثیر اندیشه های کامو در این دوره در آثارش دیده می شود. یکی از شعرهای برجسته او، «بیگانه» نام دارد که محتوای آن به رمان کامو مشابه است. نتایج تحقیق نشان می دهد: نادرپور در شعر بیگانه متأثر از اندیشه های کامو است و محتوای رمان در این شعر دیده می شود. تنهایی، بی هدفی در مسانل زندگی، سکون و عدم تلاش، بی اعتقادی، بی تفاوتی، پوچی مطلق، مرگ خواهی، از مؤلفه های اصلی رمان بیگانه است که با شعر نادرپور همخوانی دارد. شاعر با انتخاب اسم رمان، محتوای آن را در ابیات گنجانده است. همانند شخصیت مورسو بی انگیزه است اما تفاوت او با اندیشه کامو این است که از این وضعیت ناراحت است
بررسی آیین کشورداری از دیدگاه شاهنامه (بر مبنای اندرزنامه ها ،قبل و بعد از اسلام)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شاهنامه فردوسی بزرگ ترین اثر حماسی زبان فارسی و درکنار حماسه های ملل دیگر، نظیر ایلیاد و ادیسه، جزو معدود حماسه های مشهور جهان است. فردوسی، شاهنامه را در یکی از بدترین شرایط اجتماعی مردم ایران، یعنی زمانی که هویت ملی آنان از جانب اقوام بیگانه مورد تهاجم قرار گرفته بود، سرود و به تعبیر خود «عجم» را با این «پارسی» زنده کرد. شاهنامه افسانه و ساخته و پرداخته ذهن فردوسی نیست؛ بلکه تاریخ اساطیری ایران است که پیش از او در «خدای نامک» ها ثبت شده بود. متناسب با موضوع مقاله حاضر. فردوسی در خلال معرفی اسطوره ها و حماسه های ایرانی، آیین کشورداری و راه و رسم زندگی معنی دار را به مردم می آموزد. گذشته از خداینامک ها، با رویکردی بینامت نی، ردّپای پندنامه ها هم در این اثر پیداست و دیده می شود که فردوسی، به مثابه انسانی بخرد، فرصت بهره گیری از تجربه هایی را که در اندرزنامه ها، در عباراتی گزیده و به صورت گزینه گویی فشرده شده، از دست نمی دهد و بدین ترتیب بر غنای شاهنامه می افزاید. در این مقاله برآنیم که شیوه های حکم رانی را از دید فردوسی و با تکیه بر تاثیرپذیری اش از پند نامه ها، که اینک بسیاری از آن ها در دست نیست، به اقتصار بررسی کنیم. در این مقاله داده های تحقیق با روش کتاب خانه ای به دست آمده و با استفاده از روش تحلیل توصیف شده است. و حاصل کار نشان می دهد که فردوسی به نگه داشت پیوند میان گذشته های درخشان ایران با روزگار تباه عصر خویش و رهایی مردم از بی هویتی سخت پای بند بوده است.
بررسی مفهوم «علم» و «عالِم» در آثار احمد جام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفهوم علم و عالِم در متون اسلامی ادبیات فارسی چه در حوزه کلام و چه در حوزه عرفان و تصوف بسیار مورد توجه و چالش برانگیز بوده است. این پژوهش به بررسی و تحلیل مفهوم علم و عالِم از دیدگاه احمد جام و مقایسه آن با تعاریف برخی از صاحب نظران در متون عرفانی و اسلامی ادبیات فارسی به شیوه توصیفی-تحلیلی پرداخته است و به این پرسش ها پاسخ می دهد: علم از دیدگاه شیخ جام چیست؟ عالِم کیست؟ نقاط مشترک و تفاوت دیدگاه او درباره مفهوم علم با سایر صاحب نظران در حوزه کلام، حدیث و تصوف کدامند؟ با استناد به آثار شیخ جام که بیانگر اندیشه صوفیانه شریعت محور اوست روشن شد: در نزد او علم و معرفت دو مقوله جدا از یکدیگرند. شیخ جام برای واژه علم دو مفهوم قائل شده است، مفهومی کلی که در بسیاری از گزاره های او با مفهوم دانش و آگاهی مترادف است، و مفهومی تخصصی، به این تعبیر که علم واقعی و برتر را علم خداشناسی و علم باطن یا علم سرّ می داند. او مانند گذشتگان خود علم طب، نجوم یا حساب را در زمره حرفه ها و پیشه ها می آورد که سود و نفع آن مشروط به پایبندی به ملکات اخلاقی است. او در این مورد تالی اهل حدیث و صوفیان متشرعی چون هجویری است. شیخ نشان علم را در عملکرد عالمان و دانشمندان جستجو می کند و در مواردی آن را با عمل صالح مترادف می داند.
نقد روانشناختی داستان زال و رودابه براساس نظریه یونگ
منبع:
نقد، تحلیل و زیبایی شناسی متون سال ۷ بهار ۱۴۰۳ شماره ۲۲
41 - 62
حوزههای تخصصی:
بررسی و تحلیل آثار ادبی بر بنیاد دیدگاه های جدید باعث فهم جنبه های ناشناخته اثر ادبی می شود. داستان زال و رودابه، که در آن با مهارتی خاص لطافت عاشقانه با صلابت حماسه درهم آمیخته ،ترکیبی نوآیین و شگفت به وجود آمده، تاکنون از چشم انداز نقد روان کاوانه مورد تحلیل واقع نشده است. بررسی روانکاوانهاین داستان بر اساس دیدگاه یونگ و تحلیل کهن الگوهای آن، می تواند دریچه های تازهای از معانی نهفته در شاهنامه را بر روی مخاطبان بگشاید. در این جستار ابتدا مبانی نظری دیدگاه یونگ و کهن الگوهای مورد نظر او باختصار معرفی شده اند. آنگاه کهن الگوهای آنیما و آنیموس، نقاب، سایه، پیر فرزانه و در نهایت فرایند فردیت در داستان زال و رودابه به روش کتابخانه ای مورد تحلیل واقع شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که زال، برای آنکه بتواند پدر جهان پهلوان شاهنامه، رستم، باشد، به نوعی خرد ملکوتی دست می یابد از سنگینی زمین و ماده رها می شود تابه خودیابی(فردانیت) برسد.با توجه به مطالعات انجام شده زال و رودابه پس از رسیدن به مرحله خودآگاهی و با استفاده از خود ناخودآگاه خود توانستند به مرحله ای رسیدند که، با رسیدن او به این مرحله، زمینه برای آمیزشی روحانی فراهم می شود و نتیجه این پیوند، جهان پهلوان شاهنامه است.
بررسی تطبیقی کاربرد ادب اصلاح در لزومیات ابوالعلاء معرّی و موش و گربه عبید زاکانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵۴
99 - 117
حوزههای تخصصی:
با بررسی آثار شاعران و نویسندگان در طول تاریخ با ادیبان و شاعرانی مواجه می شویم که از وضعیت موجود جامعه خود در زمینه های مختلف بیزاری جسته اند. این ناقدان به دلیل برخورداری از روحیه ای انتقادی نمی توانند به راحتی از این ناهنجاری ها بگذرند؛ بنابراین به شیوه های گوناگون بسته به شرایط حاکم بر جامعه، کاستی ها و انحرافات را به منظور آگاه کردن مردم و اصلاح این ناهنجاری ها مورد انتقاد قرار می دهند. در این ارتباط ابوالعلاء معرّی و عبید زاکانی دو تن از ادیبان بزرگ در ادب عربی و فارسی هستند که ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی دوران خود را در قالب نقد اجتماعی بیان کرده اند. لذا در این پژوهش بر اساس«روش تطبیقی» نقد هر یک از این دو شاعر بر اوضاع اجتماعی دوران خود را مورد بررسی قرارداده ایم که با بررسی زمینه های مشترک اجتماعی در اشعار این دو شاعر دریافتیم، هر دو از شعر خود به عنوان سلاحی برنده برای بیان مسائل اجتماعی استفاده کرده تا بتوانند ناهنجاری هایی نظیر: بی عدالتی و ستمگری طبقات حاکم، حیله و فریب کاری، زهد ریایی، جهل و سادگی مردم و دیگر انحرافات موجود در جامعه خود را مورد انتقاد قرار دهند.
بررسی جغرافیای تاریخی در غزلی از حافظ
حوزههای تخصصی:
جغرافیای تاریخی یک گرایش علمی جدید است که بین دو علم تاریخ و جغرافیا قرارگرفته است و در این علم به علوم طبیعی در حیطه جغرافیا و علوم روحی (انسانی) در حیطه تاریخ پرداخته می شود. با اینکه جغرافیای تاریخی از این دو علم استخراج می شود به نحوی می توان گفت، این دو علم را نیز تغذیه می نماید. با توجه به اینکه شاعران نیز به مانند جغرافی-نگاران و مورخان به علوم طبیعی و روحی در اشعار خود توجه دارند؛ بنابراین بعضی از شاعران که در جنگ ها و در سفر و حضر با پادشاهان و امیران بوده اند اشعار آنها حاوی نکات نغز و بدیعی در این خصوص می باشد. گاهی اشاراتی در شعر شاعران یافت می شود که در سایر آثار تاریخی کمتر به آن پرداخته شده است. اگرچه حافظ طبق شواهد فردی اهل مسافرت و سیاح نبوده است اما به مناطقی گاه اشاره می کند که در خور توجه است. حافظ در مقایسه با سایر شاعران بزرگ از جمله سعدی اشارت اندکی دارد اما همین اشارات کوچک گاه در شعر زیبای ایشان بسیار چشمگیر و قابل توجه است. از جمله این شاعران می توان به حضرت حافظ اشاره کرد که در اشعار خود به نحو احسن اشارات خوبی در این خصوص دارد و به ویژه در یک غزل با مطلع «تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج» این علم را به خوبی در اشعار نغز خویش آشکار نموده است. یافته های مقاله حاکی از آن است که حافظ در این غزل اشارات روشنی به برخی اقالیم و مباحث تاریخی داشته است که برای مورخین و پژوهشگران حوزه جغرافی اطلاعات مفیدی ارائه کرده است.
تصاویر حسی در شعر شُمَیسه النُّعمانی
حوزههای تخصصی:
انسان از دیرباز همواره به ادبیات توجه داشته است و ادبیات با زندگی بشر پیوندی عمیق دارد. ادیبان و شاعران همواره در تلاش هستند که حوزه ادبیات و تأثیرات آن را گسترش دهند. استفاده از تصویر در آثار ادبی زمینه ساز قابل درک بودن برای مخاطب و ارتباط مخاطب با متن ادبی را فراهم می کند. تصاویر حسی نیز ابزاری هستند که به عنوان پایه های یک تصویر کلی در متن شعر قرار می گیرند و شاعر از آن ها برای بیان هر چه بهتر مقصود خود بهره می گیرد. به عبارتی دیگر، تصاویر ایجاد شده توسط شاعر رابطه مستقیم و تنگاتنگی با روحیه او و هدفش دارد. پژوهش حاضر با روشی توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و الکترونیکی به بررسی عناصر و ابزارهای متعدد تصویرپردازی حسی از جمله (حس بینایی، حس شنوایی، حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه) در آثار شمیسه النعمانی پرداخته است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که این شاعر با استفاده از اسالیب مختلف زبان و به کارگیری آن ها در پی تأثیر بیش تر شعر خود بر خواننده است و نیز اشعار شمیسه النعمانی آینه ای از تجربه های شعری وی است.
نقد دو داستان «زنده بگور» و «حاجی مراد» از صادق هدایت بر اساس نظریه مربع ایدئولوژیک ون دایک
حوزههای تخصصی:
زنده بگور صادق هدایت از جمله داستان های رئالیستی است که در آن راوی نه تنها خود را بلکه دیگران را نیز سیاه و زشت تصویر کرده است. راوی سپس به وسیله بافت اجتماعی و روانی، ویژگی های منفی خود را توجیه می کند و در این راه از مکانیزم های دفاعی روانی استفاده می کند، از سویی دیگر در داستان حاجی مراد نیز شخصیت اصلی داستان نماینده جامعه زن ستیز معرفی شده و راوی شخصیت اصلی را منفور و زشت تصویر کرده است تا بدین سبب همزمان با بازنمایی واقعیت های اجتماعی خشم خود را نسبت به وضعیت موجود نشان دهد. نگارندگان در این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریه مربع ایدئولوژیک ون دایک دو داستان زنده بگور و حاجی مراد را بررسی و تحلیل خواهند کرد. از جمله نتایج این پژوهش در داستان زنده بگور نگاه تبعیض آمیز راوی به فرهنگ بیگانه و دست یابی به نوع اختلال های شخصیتی افراد داستان است همچنین مقابله با ریاکاری و جامعه مرد سالار از جمله دستاوردهای این پژوهش در داستان حاجی مراد به شمار می رود.
بازشناختی از «عشق» و «هوس» در منظومه های لیلی و مجنون و خسرو و شیرین براساسِ دیدگاه استرنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی متون از دیدگاه روانکاوان معاصر از مهم ترین رویکردها در نقد ادبی است که در دوره معاصر با شکل گیری هسته های جدید روانکاوی به گستره ای نو ورود پیدا کرده است. در این میان، دیدگاه های رابرت استرنبرگ و نگاه متفاوت او به مقوله عشق جایگاه ویژه ای یافته است. او که نظریه خود را براساسِ نوع کنش و مواجهه افراد در روابط عاطفی تعریف و دسته بندی کرده است، به الگوهایی در شناخت نوع عشق در هر شخصیت و روابطش با دیگری دست یافته و در جریان نظریات خود به انواع عشق و کیفیت های آن رسیده است. ازسویی، روایات نظامی گنجوی به دلیلِ محوریت مفهوم عشق در آن ها سوژه ای مناسب در تحلیل روانکاوانه از این منظر است. نگارنده در این پژوهش سعی دارد با روشی توصیفی تحلیلی به تفاوت عشق و هوس در دو منظومه خسرو و شیرین و لیلی و مجنون بپردازد و از منظر استرنبرگ تحلیلی روانکاوانه بر شناخت و چرایی اطلاق «عشق نامه» و «هوس نامه» از هر دو روایت ارائه دهد. در نتیجه این بررسی، مشخص شد براساسِ دیدگاه های استرنبرگ عشق کامل و مقدس مدنظر نظامی آمیخته ای از روابط با اولویت تعهد در بالاترین درجه و سپس صمیمیت و شور و اشتیاق در مراحل بعدی است؛ بنابراین، روایتی که مبتنی بر شکست عشق در سویه «عشق آرمانی و کامل» بوده باشد و قهرمان پیروز آن درگیر «عشق سودایی و رمانتیک»، نوع رابطه در آن بر هوس مبتنی است و «هوس نامه» نام می گیرد. درمقابل، اگر نوع عشق دوسویه رابطه از نوع «عشق آرمانی» بوده باشد، به کمکِ اولویت مؤلفه تعهد، عشق در معنای حقیقی آن شکل گرفته است و آن روایت «عشق نامه» نامیده می شود. پس، نتیجه این پژوهش نشان می دهد که عنصر تعهد در خودآگاه نظامی در مقام روایت گری کلاسیک و رابرت استرنبرگ و در مقام روانکاوی شناختی در دوره معاصر ساخت و کارکردی عملیاتی در روابط مبتنی بر عشق دارد.
تحلیل و بررسی شخصیت کاوه آهنگر بر مبنای نظریه اقتدار کاریزماتیک ماکس وبر (بررسی فرایند چرخش کاریزما در شاهنامه فردوسی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اجتماعیات در ادب فارسی سال ۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
47 - 62
حوزههای تخصصی:
در اندیشه اساطیری ایران باستان چرخش قدرت در دست شاهان با مفاهیمی مبتنی بر پیوندهای نژادی و خونی چون فرّه ایزدی توجیه می شد. امّا در شاهنامه شخصیت هایی چون ضحاک نیز وجود دارند که بدون برخورداری از این ویژگی به پادشاهی می رسیدند و یا دست کم برای مدت محدودی از محبوبیت برخوردار بودند. همچنین کاوه آهنگر که از شخصیت های مهم در شاهنامه فردوسی است و بدون برخوردار بودن از فرّه ایزدی در حافظه جمعی ایرانیان همواره به عنوان شخصیتی کاریزماتیک مطرح شده است. در همین راستا این جستار با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای و الکترونیکی به تحلیل و بررسی موشکافانه کردارهایکاوه آهنگر در شاهنامه فردوسی و مطابقت با دیگر آثار تاریخی و حماسی ایران، کشف و شناسایی هوّیت اساطیری یا تاریخی کاوه آهنگر و بازگفت نقش ها و عملکرد های کاریزماتیک و آنتی کاریزماتیک او و دیگر شخصیت های مرتبط با او در شاهنامه پرداخته است و چنین نتیجه گرفته است که با ارائه خوانشی جدید از شاهنامه برمبنای نظریه اقتدار کاریزماتیک ماکس وبر، اگرچه کاوه آهنگر از ویژگی های یک شخصیت کاریزماتیک و محبوب برخوردار بود امّا او از مؤلفه های یک شخصیت دارای اقتدار کاریزماتیک برخوردار نبود؛ همچنین او تنها مبارزی با ساختار حکومت ضحّاک نبود بلکه می توانست فردی در مقابل جمشید و فریدون نیز باشد چرا که هدف کاوه از قیام تنها دست یابی و برپایی داد بود. در نتیجه کاوه شخصیتی آنتی کاریزما بر علیه هرگونه قدرت کاریزماتیک بود.
بلاغتِ شناختی صفت در شعر حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های دستوری و بلاغی سال ۱۴بهار و تابستان ۱۴۰۳شماره ۲۵
152 - 169
حوزههای تخصصی:
مطالعه شناختی، برخی از زوایای ناشناخته متن ادبی را بر ما روشن می کند. بنابراین، به کارگیری نظریه استعاره های مفهومی به عنوان ابزاری مفید برای درک بهتر اثر ادبی مؤثر است. در این نوشتار به بررسی کارکرد بلاغی صفت پرداخته می شود که فرآیند عینی سازی آن را نظریه استعاره های مفهومی توصیف می کند. صفت به دلیل قابلیّت حضور در بیشتر جایگاه های نحوی و همچنین ظرفیت معنایی و بلاغیِ قابل اعتنایی که دارد، مورد توجه حافظ قرار گرفته و از این امکان در جهت گسترش معنا و خلق آرایه ها و تصاویر بلاغی سود جسته است. در مواردی برای آفرینش یک صفت بلاغی، صفت را در قالب واژه ای دیگر عینی سازی می کند و عملاً اساس بلاغت صفت را بر حوزه های شناختیِ محسوس می گذارد. از این رو، توصیف کارکرد شناختی صفت در جهت تبیین کارکرد بلاغی آن ضرورت می یابد. در پژوهش پیش رو به صورت کتابخانه ای و به روش توصیفی _ تحلیلی، ابتدا ذیل مقوله های بلاغی، کارکرد شناختی آن مقوله تشریح، سپس با ذکر شاهد مثال، کارکرد بلاغی و شناختی صفت و نقش آن در چرخه بلاغی بیت توصیف شده است. صفت هایی مانند: گلرخ، دلسوخته، ناسَره، آصفی، بیدل و ترِ شیرین، به عنوان مجرای ورود ذهن به حوزه هایی شناختی عمل می کنند که علاوه بر آشکارسازی معانی ضمنی، چگونگیِ خلق آرایه های بلاغی را نیز روشن می کند. از نتایج دیگر این رویکرد شناختی _ بلاغی، تصحیح بیت «بی زلفِ سرکشش ...»، به وسیله حوزه شناختی پنهان در صفتِ «سرکش» است؛ از این رهگذر یافته های لطیف و دلپذیری به دست آمده که از تیررس اندیشه شارحان و صاحب نظران به دور مانده است.
طبقه بندی تصویرهای بخش پهلوانی شاهنامه بر پایه نظریل تصویرشناسی ادبی محمدرضا شفیعی کدکنی و نظریه سینمایی ژیل دلوز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر خوانش و دسته بندی تصویرهای بخش پهلوانی شاهنامه برپایه دو دیدگاه ادبی و سینمایی است: دیدگاه محمدرضا شفیعی کدکنی و نظریه سینمایی ژیل دلوز. وجه مشترک در هر دو نظرگاه مسئله وجود حرکت و زمان در تصویر است. جستار پیش رو با بهره گیری از یک نظریه ادبی و یک نظریه سینمایی مدرن به طبقه بندی دیگری از تصویرهای شاهنامه دست یافت. براین اساس انواع تصویر عبارتند از تصویرهای 1- بلاغت مبنا. 2- روایت مبنا. 3- زبان مبنا. 4- کنش مبنا. 5- گفت و گو مبنا. دسته بندی این تصویرها در دو گروه حرکت و زمان نتیجه نهایی جستار پیش روست. روش پژوهش بر بنیان مطالعات بینارشته ای و به شیوه تطبیقی تحلیلی است.
مقاله ی کوتاه: پیوند واژگانی و معنایی بیتی از حافظ با آیین مهرپرستی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شعرپژوهی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۶۱)
147 - 154
حوزههای تخصصی:
هرچند در قلمرو شعر حافظ، پژوهش های فراوانی انجام شده است، هنوز می توان از زاویه های مختلف به آن پرداخت و مطالب تازه ای در پیوند با آن ارائه کرد. در این مقاله یک بیت از غزل حافظ، یعنی: «ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر/ سپیده دم که هوا چاک زد شعار سیاه»، به منظور نشان دادن پیوند میان آن با آیین مهرپرستی موردتوجه و تحلیل قرار گرفته است. شیوه ی رسیدن به هدف مورداشاره، ازطریق مشخص کردن ضبط دقیق واژه های بیت و خوانش درست تر آن، نقد نظر چند تن از حافظ شناسان درباره ی آن و اثبات پیوند میان واژه های کلیدی و مهم بیت با نمادهای مطرح در آیین مهرپرستی به کمک نشانه های درون متنی و برون متنی صورت گرفته است. دستاورد عمده ی این پژوهش، تقویت نظریه ی توجه و رویکرد حافظ به آیین میتراییسم یا مهرپرستی و روشن تر از پیش نمودن فضای نیمه تاریک مسئله است.