فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۰۱ تا ۱٬۴۲۰ مورد از کل ۳۰٬۲۶۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
تخت جمشید به عنوان یکی از برجسته ترین محوطه های باستان شناختی ایران، نماد عظمت فرهنگی و هنری دوره هخامنشی است. هنر حجاری و آرایه های معماری این دوره با بهره گیری از تجربیات و دانش فرهنگ های گوناگون، شیوه ای نوین و هنرمندانه را خلق کرده است که در نقوش برجسته سنگی تخت جمشید نمود یافته اند. این نقوش به دلیل ظرافت و دقت اجرا، توجه پژوهشگران بسیاری را به خود جلب کرده و پرسش هایی در خصوص ارزش های هنری و روش های اجرایی آن ها مطرح ساخته است. این پژوهش با هدف تحلیل فنون اجرایی نقوش برجسته تخت جمشید، به مستندسازی نمونه هایی از این نقوش در پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا پرداخته است. برای مستندسازی و تهیه مدل های سه بعدی نقوش برجسته، از روش های پیشرفته فتوگرامتری، با تأکید ویژه بر فناوری فتو اسکن، استفاده شد و تصاویر به وسیله نرم افزارهای تخصصی Agisoft، 3D Zephyr و Reality Capture پردازش گردید. نتایج این پژوهش بخشی از فرایند خلق این آثار هنری را آشکار می کند که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. همچنین، کارایی روش مستندسازی مبتنی بر فتوگرامتری در استخراج داده های دقیق فنی و هنری مورد تأیید قرار گرفت. این روش نه تنها امکان تحلیل دقیق تر جزئیات نقوش برجسته و تناسبات هندسی آن ها را فراهم می سازد، بلکه به درک عمیق تری از ارزش های هنری این آثار و جایگاه آن ها در تاریخ هنر کمک می کند. این رویکرد می تواند الگویی ارزشمند برای پژوهش های آینده در زمینه مستندسازی و استحصال داده های فنی و هنری نقوش برجسته تاریخی باشد.
تجلی بصری جایگاه معمار به مثابه هنرمند در کتیبه نگاری دوره صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اثر دوره ۴۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۴)
101 - 120
حوزههای تخصصی:
تاریخ معماری امری چندبعدی است و برای شناخت صحیح آن لازم است جنبه های گوناگونش بررسی و تحلیل شود. یکی از زمینه های مطرح در این حوزه شخص معمار و جایگاه او در دوره های مختلف است. دوره صفویه به سبب تحولاتش مقطع مهمی در تاریخ معماری ایران است که در آن نسبت به دوره های پیش تر معمارانِ شناحته شده بیشتری مطرح شدند و نیز نوعی از تاریخ هنر با محور نام هنرمندان در این دوره پدید آمد. توجه بیشتری که در این عصر به هنرمندان در نوشته های تاریخ هنر به وجود آمد این سؤال را پیش می آورد که این افزایش توجه در آثار معماران چه بازتابی داشته است؟ آنچه در این آثار بیش از هرچیز می تواند نمایانگر این امر باشد، کتیبه های حاوی نام معماران است که همانند صحنه ای جایگاه معمار به مثابه یک هنرمند را نمایش می دهند. به این ترتیب هدف پژوهش حاضر بررسی جایگاه معماران در دوره صفوی ازجهت جلوه بصری آن در کتیبه های معماری با تمرکز بر کتیبه های حاوی نام معماران است. این پژوهش از نوع کیفی و با شیوه تحلیل محتوا انجام شده است. داده های آن نیز با شیوه اسنادی گردآوری شده اند. بررسی حضور نام معماران در کتیبه های دوره صفوی و در قیاس با پیش از آن روشن می سازد که تغییر در محل قرارگیری و محتوای آن ها شامل نحوه نام بردن از معمار و نوع صفاتِ استفاده شده برای او و همراهی اسامی شاهان و حامیان حکومتی تغییرات عمده در نمونه های بررسی شده است که افزایش جایگاه معمار را همگام با آغاز تاریخ نویسی هنر و پرداختن بیشتر به هنرمندان در نوشته ها نشان می دهد.
ارزیابی آسایش حرارتی درونی زمستانی در میراث معماری بومی روستایی ایران (نمونه های موردی: معماری دستکند مجموعه میراث جهانی میمند و معماری سنگی روستای ریسه شهربابک)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اثر دوره ۴۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۴)
163 - 182
حوزههای تخصصی:
میراث معماری بومی ایران شامل نمونه های خوبی از معماری پایدار است که در آن حداقل مصرف انرژی و استفاده از سیستم های غیرفعال برای ایجاد آسودگی زیست، رویکرد بنیادین این معماری برای ایجاد محیطی مناسب برای زندگی انسان است. اهمیت شناخت ویژگی های تطابق اقلیمی آن و استفاده از آموزه های مستخرج از آن برای معماری امروز کمتر مورد توجه قرار گرفته است. مقایسه سطح آسایش حرارتی در دو گونه از این معماری هدف این پژوهش است که با روش پژوهش مقایسه آماری انجام شده است. مجموعه میراث جهانی میمند، نمونه کاملی از این نوع معماری در اقلیم نیمه گرم و خشک ایران است که میزان آسایش حرارتی داخلی ۴ واحد از بناهای آن با ۴ واحد از بناهای گونه معماری سنگی در ریسه شهربابک، در این پژوهش مورد مقایسه قرار گرفته است. با استفاده از پایش بیوکلیماتیک داخلی بناهای منتخب در ۷ روز از فصل زمستان، شاخص آسایش حرارتی داخلی PMV برای این بناها در هر دو مکان محاسبه شد. نتایج نشان داد که این شاخص در میمند 2.12- و در ریسه 3.28- است. همچنین مقایسه دمای داخلی بناهای این دو مجموعه با دمای بیرونی آن ها نشان داد که در فصل سرد دمای محیط داخلی بنا ها در میمند و ریسه به ترتیب 13.27 و 7.83 درجه با دمای بیرونی متفاوت است و خانه های میمند با اختلاف 5.44 درجه سانتی گراد عملکرد بهتری دارند. می توان نتیجه گرفت که بناهای میمند با استفاده از ضخامت زیاد لایه بستر استقرار خود، ضریب تبادل حرارتی پایین جداره ها و استفاده از دمای توده زمین، شرایطی را در این مجموعه معماری فراهم کرده که بدون مصرف یا با حداقل مصرف انرژی آسایش حرارتی لازم برای سکونت انسان فراهم کند درحالی که در معماری سنگی سطح آسایش ٪54.7 نسبت به آن پایین تر است و عملکرد ضعیف تری به لحاظ آسایش حرارتی در شرایط مشابه نسبت به گونه دستکند دارد.
مطالعه تطبیقی رابطه فرهنگ و طبیعت با معماری بومی در شهر شیراز (با تکیه بر مطالعه متون ادبی)
حوزههای تخصصی:
توجه به خاطرات جمعی، ارزش های قومی مشترک و فرهنگ مردم یک سرزمین برای معماران و طراحان شهری امری ضروری می باشد، زیرا معماری به مثابه هنر خلق مکان، ریشه در این اعتقادات و ارزش های فرهنگی دارد. هدف از این مطالعه، توجه به ریشه هایی است که هویت معماری امروزین ما را ساخته اند. در همین راستا تنها، مشاهده ساختمانهای بر جای مانده از گذشته و مطالعه پیرامون آنها کافی نمی باشد، زیرا بسیاری از بناها و ساختمانهایی که در گذشته بر مبنای تفکرات، اعتقادات و ارزش های فرهنگی یک قوم شکل گرفته اند، امروزه از میان رفته و جز خاطره ای از آنها باقی نمانده است. خاطراتی که می توان رد پای آنها را در میان متون کهن ادبی یافت. مطالعه این استاد و مدارک می تواند در راستای شناخت بهتر و رفع بسیاری از ابهامات موجود در این زمینه مفید باشد، چراکه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم می توان از خلل این منابع مطالبی را استخراج کرد و با استنباط از آنها به شناخت بهتر از معماری یک سرزمین دست یافت. از آنجا که معماری امروز شیراز دچار بی هویتی و سرگشتگی نظیر سایر شهرهای ایران است و این بی هویتی ناشی از عدم شناخت طراح از شرایط و مختصات محلی طرح می باشد، نیاز به شناخت دوباره از ارزشهای فرهنگی و بومی آن ضروری است. یکی از منابعی که می تواند به معماران و طراحان شهری در جهت باز شناسی هویت فراموش شده یاری دهد، مطالعه متون کهن می باشد. از این رو در این مقاله سعی شده است تا با استفاده از منابع مکتوب ادبی شامل سفرنامه ها، اشعار شاعران و متون کهن شواهدی درباره ویژگیهای طبیعی ، فرهنگی و معماری، شهرسازی شهرشیراز مطالعاتی در قالب روش تحلیل محتوا انجام گرفته و سپس با استنتاج از مطالب به دست آمده ارتباط میان مفاهیم فوق بررسی گردد. در نهایت مطالعه و بررسی این شواهد نشان از ارتباط تنگاتنگ میان ویژگیهای فرهنگی طبیعی با معماری گذشته شهر شیراز دارد.
بررسی نسبت معنای زشتی در فلسفه قرون وسطی با معنای زشتی در زیبایی شناسی جدید
منبع:
مطالعات نظری هنر دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶
41 - 57
حوزههای تخصصی:
مفهوم زشتی و ماهیت آن متاثر از هستی شناسی آن در طول تاریخ زیبایی شناسی تحول داشته است. در این مقاله از دو حیث به زشتی پرداخته شده است. ابتدا از مفهوم زشتی بحث می شود و تحلیلی از زشتی و معنای آن ارائه می شود و سپس به هستی شناسی زشتی یعنی وجودی یا عدمی بودن آن پرداخته می شود. در فلسفه یونان زشتی امری عدمی بود. همین معنا از زشتی در قرون وسطی از سوی حکیمانی چون قدیس آگوستین و توماس آکوئیناس پذیرفته شد. زشتی در این زمان نقص در صورت بود. در عالم بی صورتی محض نداریم و هر چه از وجود بهره دارد دارای صورت است، بنابراین زشتی محض نیز در این عالم نداریم. آنچه ممکن است زشت پنداشته شود در حقیقت کمتر زیباست نه زشت. زشتی در این زمان مساوق با شر است. در زیبایی شناسی جدید، زشتی تبدیل می شود به امری وجودی. یعنی پذیرفته می شود که اشیایی وجود دارند که حقیقتن زشت هستند و آنچه مورد سوال است کیفیات و عوارض آنها و نسبت ما با آنها است.
بازاندیشی دیدگاه علامه طباطبائی در باب زیبایی و هنر در نسبت با فرهنگ
منبع:
مطالعات نظری هنر سال ۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۷
31 - 56
حوزههای تخصصی:
گرچه در بررسی آثار علامه طباطبایی، در نگاه اول به نظر می رسد درباره فلسفه هنر به طور مشخص و مستقل اظهارات چندانی نداشته باشند، در این مقاله کوشیده ایم با در کنار هم قرار دادن و تحلیل قطعاتی از مهم ترین آثار علامه به بازخوانی دیدگاه ایشان در باب زیبایی و آفرینش هنری بپردازیم. در این مسیر ابتدا زمینه های بحث درباره قوای شناختی مختلف را از پیشینه فلسفه اسلامی و به خصوص دیدگاه های صدرالمتألهین مطرح کرده، سپس با استفاده از انسان شناسی فلسفی حکمت متعالیه و نوآوری های خاص علامه طباطبایی در کتب فلسفی و غیر فلسفی ایشان به ویژه مباحث مربوط به ادراکات حسی و فرآیند ادراک و ادراکات اعتباری، به تأمل در ادراک زیبایی و آفرینش هنری از دیدگاه علامه طباطبائی پرداخته ایم. به این ترتیب روشن می شود ادراکات اعتباری و نتایج عملی آن که زمینه ساز شکل گیری فرهنگ در هر جامعه است، در شرایط گوناگون هم از نحوه ادراک خاص ما از زیبایی تأثیر می پذیرد و هم در فرآیند آفرینش هنری تأثیرگذار است و در این بین «قلب» نقشِ محوری را بر عهده دارد.
تحلیل مضمونی نقوش انسانی در قالب های قلمکار قاجاری محفوظ در کاخ موزۀ گلستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگارینه هنر اسلامی سال ۱۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
26 - 43
حوزههای تخصصی:
کاخ موزه گلستان به عنوان یکی از اصلی ترین مراجع میراث دار هنر قاجار، نزدیک به سی قالب قلمکار را در خود محفوظ دارد. درمیان قالب های مذکور، تعداد هفت نمونه با نقش انسانی تعریف شده است. این در شرایطی است که معمولاً نضج هنر قلمکار با عصر صفوی شناخته شده و مضامین عمده این هنر در شکل چاپی، در تمامی ادوار به ویژه قاجار با صور گیاهی نسبت پیدا می-کند. درحالی که پژوهش حاضر می کوشد، نسبت به تحلیل مضمونی تعدادی از قالب های قلمکار قاجاری اقدام کند که صاحب نقش انسانی هستند تا از این مسیر ضمن اثبات حضور و وجود نقش انسانی در قالب های قلمکار آن عهد، موضوعات بازنمایانه در این مهرها را در ارتباط با دیگر هنرهای تصویری آن دوره همچون نقاشی به چالش بگیرد و به جهت مفهومی مورد شناسایی قرار دهد؛ بنابراین پرسش آن است: چگونه می توان با مطالعه نقوش انسانی مصور بر قالب های قلمکار قاجاری (محفوظ در کاخ موزه گلستان) نسبت به ارزیابی مضمونی آنها دست یافت؟ نتیجه این مطالعه تاریخی به شیوه توصیفی – تحلیلی، با گردآوری اطلاعات به شیوه اسنادی و میدانی شکل گرفت و نتیجه نشان داد: در این مهرهای قاجاری، نقوش انسانی به صورت تقریباً طبیعت گرا ظاهر شده اند یعنی می توان آنها را در قیاس دیگر با هنرهای تجسمی عصر قاجار به خوانش گرفت. نقوشی که در ساخت و ساز فرم ها و مهم تر از آن، نحوه بازنمایی به هنرهای تصویری هم دوره در عهد قاجار ادای دین می کنند. ظاهراً این قالب ها برای تکمیل منسوجات با نقش معراج حضرت رسول (ص)، نمود شاه عباس صفوی، نادرشاه، ساقیان، رامشگران و خدمتگزاران به کار می آمده اند بنابراین می توان مدعی بود در این مهرها، مضامین دینی، خسروانه و بزمی قابل بازیابی است. در این بین، همچون سایر جلوه های فرهنگی و هنری آن دوره، مصادیق مؤثر در شکل گیری محفل ملوکانه و شاهوار بیش از سایر موضوعات خودنمایی می کند.
انطباق پذیری مسکن با آینده از طریق طراحی فراگیر(UD) در مجتمع های مسکونی شهری
حوزههای تخصصی:
جوامع بشری تلفیقی از افراد با سطوح توان و نیازهای متفاوت هستند، بنابراین جهت دستیابی به جامعه ای پایدار توزیع متناسب منابع از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این راستا از اوایل دهه 80 میلادی جنبشی به نام طراحی فراگیر شکل گرفت که به معنای طراحی محصولات، محیط، برنامه ها و خدمات به نحوی است که تا حد امکان بدون نیاز به تعدیل یا طراحی ویژه، برای همه افراد قابل استفاده باشد. پژوهش حاضر نیز درصدد است که از طریق بکارگیری اصول طراحی فراگیر و بومی سازی این دانش، چارچوبی را به دست دهد که بتوان از آن در بوم ایران، به خصوص شهر سنندج استفاده نمود که بر این مبنا بتوان مجتمع مسکونی را طراحی کرد که برای همه افراد جامعه، با هر سطحی از توان، به راحتی قابل استفاده باشد. جهت نیل به این هدف از تحقیق توصیفی و شاخه همبستگی استفاده شده که به روش پیمایشی انجام شده است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی است. در این راستا، 385 عدد پرسشنامه میان ساکنان مجتمع های مسکونی و شهروندان شهر سنندج توزیع گردیده و میزان تطابق این مجتمع ها با اصول طراحی فراگیر مورد سنجش قرار گرفته است. در گام بعد از آزمون اولویت بندی فریدمن استفاده و میزان اهمیت هرکدام از اصول مشخص شده که نتایج در پایان نشان داده است که اصل اندازه و مساحت برای دسترسی و عملکرد به عنوان مهمترین اولویت و انعطاف پذیری در هنگام عملکرد، تلاش فیزیکی حداقل، اطلاعات قابل درک، در نظر گرفتن حد مجاز برای خطا، استفاده ساده و حسی و کاربرد عادلانه به ترتیب در اولویت های بعدی قرار دارند. پس از این مرحله نتایج فوق به عنوان اولویت بندی اصلی ساختار طراحی در بخش نهایی قرار گرفته است بدین معنی که برنامه ریزی فیزیکی فضاها و ساختار کلی فضاها مبتنی بر نتایج بدست آمده تدوین شده است. افزایش مساحت فضاها، در نظر گرفتن فضاهای چرخش با ویلچر در درون فضاها و استاندارد سازی ابعاد و اندازه فضاها به عنوان اصلی ترین راهبردهای طراحی مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین حذف پله و مانع فیزیکی در مسیرهای حرکتی، استفاده از پارتیشن های فضادار، بکارگیری سطوح کار در ارتفاع های مختلف، استفاده از مبلمان متحرک، و استفاده از سیستم های کنترل از راه دور و چندین و چند مورد دیگر از جمله راهبردهایی هستند که در مرحله طراحی بصورت مستقیم بر طرح نهایی تاثیر گذاشته و فضای نهایی ایجاد شده را تحت تاثیر خود قرار داده است.
تبیین الگوی مکان-واحه با تأملی بر ویژگی های واحه
حوزههای تخصصی:
واحه ها را می توان اولین سکونت گاه های انسانی به شمار آورد که بیانگر درک عمیق انسان از طبیعت است و نشان از توانایی انسان در برقراری تعامل با محیط سخت و خشن بیابان دارد. واحه ها به واسطه شرایط جغرافیایی و دسترسی به آب، قلمرویی سبز در بیابان می گسترانند و مکانی برای اتراق کردن و سکنی گزیدن به دست می دهند. ازاین رو واحه ها را می توان اولین تجلی گاه مکان در تاریخ سکونت انسان برشمرد. این پژوهش برآنست با نگاهی به مؤلفه های تشکیل دهنده مکان و واکاوی در ویژگی های بنیادین واحه، الگوی مکان-واحه را تبیین کند، به نحوی که نسبت مؤثری بین مکان و واحه برقرار نماید. این الگو از دو لایه درونی و بیرونی تشکیل شده که لایه درونی، مبانی الگو را تشکیل داده و به بن مکان اشاره دارد و لایه بیرونی مبادی الگو بوده و به ویژگی های پدیدارکننده مکان که خود را در واحه آشکار می کنند، دلالت می نماید. از پیدایش این دو لایه متمادی، الگوی مکان-واحه با سه مؤلفه "فرم - محصوریت/مرکزیت"، "عملکرد - فعالیت" و "معنا - شخصیت محیطی" حاصل می گردد. در انتها، این پژوهش با استفاده از منابع کتابخانه ای و روش پژوهش کیفی و تحلیلی به این نتیجه می رسد که واحه، نقطه آغازین مکان و ویژگی های واحه پدیدارکننده بن مایه های مکان بوده و سایر سکونتگاه ها، همچون خانه، محله، شار و شهر نیز امتداد همان واحه های اولیه هستند و درنهایت، الگوی مکان-واحه، الگوی بنیادینی در بیان نسبت بن مکان و تجلی اش است و می توان این الگو را در دیگر زیستگاه های انسانی مشاهده و تبیین نمود و درک ژرف تری از مکان و ویژگی های پویای مکان-واحه ای در آن ها به دست آورد.
تطبیق ساختار بصری نگاره اصحاب کهف مکتب قزوین(سده 10ه.ق) با معیارهای تفسیر زیبایی شناسانه گادامر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تاکنون دیدگاه های متفاوتی از معیارهای اعتبار تفسیر زیبایی شناسی اثر هنری توسط نظریه پردازان علم هرمنوتیک ارائه شده است. از دیدگاه گادامر، معیار اعتبار تفسیر زیبایی شناسی نشان دهنده آگاهی ذهنی از هنر و ویژگی دیالوگی بودن آن است که این دیدگاه نشان می دهد که درک اثر هنری مستلزم درگیری پدیدارشناختی با موضوعات هنری است. در این مقاله نگاره اصحاب کهف ازآنجاکه مرتبط با افق فرهنگی و معنایی مشترکی بین ملل مختلف است، به عنوان نمونه اثر هنری برای تحلیل انتخاب شده است. هدف این نوشتار مطالعه ساختار بصری نگاره اصحاب کهف در تطبیق با معیار اعتبار تفسیر زیبایی شناسی دیدگاه گادامر است.پرسش پژوهش این است که باتوجه به معیار اعتبار تفسیر زیبایی شناسی از دیدگاه گادامر، چگونه می توان بر اساس بُعد تفسیری هرمنوتیک، ساختار بصری نگاره اصحاب کهف را تبیین کرد؟ این نوشتار با استفاده از روش پژوهش تطبیقی با رویکرد تحلیلی، تاریخی به مطالعه ساختار بصری نگاره اصحاب کهف در تطبیق با آرای گادامر به تفسیر هرمنوتیک معنا و تجربه زیبایی شناسی در این نگاره پرداخته است. به این ترتیب، مطالعه ساختار بصری نگاره اصحاب کهف از دیدگاه هرمنوتیک گادامر نشان داد که موضوع این نگاره که دربردارنده معنای کل اثر است، همواره ثابت است و در مرحله فهم، نگارگر با ادغام کلیت داستان این اثر هنری از طریق تفسیر برخی از جزئیات آن، در مسیر دیالکتیکی برای دستیابی به درک ساختار معنا و مفاهیم کلی شرکت می کند. از طرفی دیگر، بر اساس معیار اعتبار تفسیر از دیدگاه گادامر، معنای یک اثر، پیشینه و هویت فرهنگی خود را حفظ می کند؛ لذا باید باتوجه به این معیار به فهم اثر هنری پرداخت. بنابراین، ازآنجاکه هنر نگارگری هنری صرفاً شخصی محسوب نمی شود و بافرهنگ و تمدن ایرانی گره خورده است، لذا در انتخاب معیار اعتبار تفسیر باید به این موضوع توجه کرد.
رابطه عکس و واقعیت در نظریه شفافیت کندال والتون (مطالعه موردی واقعیت در عکس های مسجد نصیرالملک)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات هنر اسلامی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۵
394 - 408
حوزههای تخصصی:
در عکاسی، رابطه بیننده با واقعیت پیچیده است. درک مخاطب، نوع ارتباط و دریافت حسی او از واقعیت بستگی به عوامل مختلفی دارد. عکس به مثابه یک دریچه به دنیای واقعی عمل کرده و از ورای آن، ارتباطی نزدیک با واقعیت برقرار می شود. کندال والتون، نظریه ای از عکاسی به مثابه «امر شفاف» ارائه می دهد و نتیجه می گیرد که عکس ها به چشم های مصنوعی شبیه هستند و می توان از دریچه آن ها دید، زیرا آنچه را از این طریق می بینیم به جهان واقعی وابستگی دارد. والتون ارتباط میان عکس و صحنه به تصویر کشیده را وابستگی طبیعی توصیف می کند و رابطه علّی میان عکس و سوژه را دال بر نظریه شفافیت می داند. در عکس های مسجد نصیرالملک بحث شفافیت و واقعیت مطرح است. عکس ها در نور طبیعی محیط گرفته شده اند و از واقعیت، وضوح و شفافیت برخوردارند. برای کسانی که این عکس ها را مشاهده می کنند، احساس واقعی از حضور در این محل تداعی می شود و واقعیت معماری مسجد را شفاف می بینند. منظور از شفافیت در عکاسی، که به متمایزترین وجهی عکاسانه بوده و مهم ترین توجیه را برای سخن گفتن از واقع گرایی ارائه می کند، همین است. در این پژوهش، تلاش شده مفهوم واقعیت در عکس ها باتوجه به نظرات والتون و نمود آن در مسجد نصیرالملک بررسی شود. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی است. سرانجام درمی یابیم که تصور ما از واقعیت، وابسته جهانی است که ما آن را به میانجی سنجه های تاریخی-فرهنگی برساخته ایم.اهداف پژوهش:بررسی چگونگی ایجاد واقع گرایی در عکاسی براساس آراء والتون.بررسی نظریه شفافیت و واقعیت والتون در عکس های مسجد نصیرالملک.سؤالات پژوهش:واقع نمایی در عکاسی از منظر کندال والتون را چگونه می توان تفسیر کرد؟شفافیت و واقعیت در عکس های مسجد نصیرالملک چگونه ادراک می شود؟
خوانش نقاشی از طریق نیروهای نهفته در رنگ مبتنی بر فلسفه ژیل دولوز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات هنر اسلامی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۵
496 - 511
حوزههای تخصصی:
ژیل دولوز فیلسوف معاصر فرانسوی، در میان مهم ترین اندیشمندان سده بیستم جای دارد. دولوز کار نقاشی را رؤیت پذیر کردن نیروهای رؤیت ناپذیر می داند. درواقع، اساس زیبایی شناسی او را می توان زیبایی شناسی نیروها دانست. رؤیت پذیر کردن نیروها از خلال آثاری که بر ماده می گذارند. در نگاه او در هنر نه خلق یا بازتولید فرم ها، بلکه تصرف نیروها اهمیت اساسی دارد. دولوز می خواهد نیروها را به سوی بیشترین حدی که می توانند نه به واسطه مغز بلکه مستقیماً بر روی سیستم عصبی عمل کنند سوق دهد، به جای آن که آن ها را مستقیماً ارزیابی کند. برای انجام این پژوهش از دید صبغه پژوهش و هدف آن، پژوهشگر، نگرش کیفی را انتخاب نموده است. باتوجه به این که موضوع پژوهش حاضر، به صورت میان رشته ای در هنر و فلسفه به بررسی دیدگاه های ژیل دولوز بر روی نقاشی پرداخته است و هدف شناسایی ارتباط میان تعاریف فلسفی دولوز و نقاشی است؛ بنابراین، نوشتار حاضر به لحاظ ماهیت، رویکردی توصیفی تحلیلی را به پیش می برد و روش گردآوری داده ها براساس مطالعات کتابخانه اى است. در نهایت پژوهشگر برای نیل به هدف پژوهش با پرداختن به اندیشه دولوز در باب فلسفه و هنر، بررسی شیوه های بیانِ واقعیِ رنگ ها، بیان فضاهای بساوشی، لامسه ای بصری و بصری به بیان روابط رنگ ها که ترکیب آن ها کنش های قدرتمند نقاشی را برمی سازد، می پردازد. تا در نهایت، مخاطب خود را به این نتیجه برساند که به جایگاه محض یک امر واقع تصویری دست پیدا کند. اهداف پژوهش:شناسایی ارتباط میان تعاریف فلسفی دلوز و نقاشی.خوانش نقاشی از طریق نیروهای نهفته در رنگ براساس فلسفه ژیل دولوز.سوالات پژوهش:ارتباط میان تعاریف فلسفی دلوز و نقاشی چگونه است؟چگونه می توان از طریق نیروهای نهفته در رنگ براساس فلسفه ژیل دولوز نقاشی را بررسی کرد؟
پی جویی بازنمایی دوگان های رویارو در ارداویراف نامه پشوتان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جلوه هنر سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
105 - 118
حوزههای تخصصی:
لوی استروس نظریه پرداز ساختارگرا، در تحلیل ساختاری اسطوره ها با هدف فروکاستن اسطوره ها به اجزای شکل دهنده ِ آن ها به تقابل های دوگانه ای رسید که بازتاب رویارویی میان طبیعت و فرهنگ هستند. در نگاه او انسان ابتدایی با توسل به تضادها و تفاوت ها می توانست معنای رویدادهای زندگی را دریابد. کتاب ارداویراف نامه روایت معراج موبدی به نام ارداویراف به جهان پس از مرگ و مشاهده عوالم برزخ، دوزخ و بهشت و پاداش کردار نیکان و جزای بدان است. یکی از نسخه های نگارگری شده این متن، در کتابخانه دانشگاه منچستر محفوظ است که با نام نسخه بردار زردشتی آن پشوتان جیوهیرجی هومجی شناخته می شود. هدف از این پژوهش، درک چگونگی ترجمه بیناسامانه ای متن ادبی به متن دیداری در نسخه ارداویراف نامه پشوتان و بررسی شیوه بهره گیری نگارگر از دوگان های رویارو طبق تعریف لوی استروس برای انتقال مفاهیم درونی روایت است. این نوشتار یک موردکاوی با رویکرد تحلیلی تفسیری و با هدف توسعه ای است که داده های آن به شیوه کیفی داده اندوزی شده اند. نتیجه این پژوهش نمایان می سازد که، نگارگر آگاهانه از دوگان های رویارو هم چون پوشیدگی/ برهنگی، جهت راست/ جهت چپ، جوانی/ پیری، زیبایی/ زشتی، انسانی/ حیوانی، حضور در جمع/ تنهایی، آزادی/ اسارت، زمینه روشن/ زمینه تیره، امنیت/ شکنجه و.. برای بازنمایی هرچه بهتر مفاهیم متن نوشتاری و بیان کیفیات و ویژگی های دو عالم دوزخ و بهشت و شرح حال نیکان و بدان استفاده نموده است. هم چنین، نگارگر به سلیقه خود از ابزارهایی که نگارگری در اختیار او نهاده هم چون رنگ، تباین، فضاسازی و ترکیب بندی بهره گرفته تا آن چه متن منظوم از انتقال آن ناتوان است، بازنمایی کند.
تحقق «معماری اسلامی» از دیدگاه نظریه «علم دینی» (در جستجوی مبانی نظری برای «مکتب معماری اسلامی» به عنوان یکی از مؤلفه های «تمدن سازی نوین اسلامی-ایرانی»)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۱ اسفند ۱۴۰۳ شماره ۱۴۱
43 - 60
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: «علم دینی» یا «علم اسلامی» دارای ریشه ای کهن بوده و تاریخ آن با شکل گیری اسلام مطابق است اما شکل امروزی آن تحت عنوان نظریه علم دینی پس از ظهور انقلاب صنعتی و علوم مدرن و شهود نتایج منفی آن، در جوامع اسلامی بیان شد. این نظریه پس از انقلاب اسلامی در ایران با هدف اسلامی کردن علوم و در پی آن اسلامی کردن دانشگاه ها و تولید علم در راستای تحقق « تمدن نوین اسلامی- ایرانی» از سوی نظام حکمرانی به عنوان مطالبه ای از سوی اندیشمندان مطرح شد و به طور جدی بررسی شد، چنان که اکنون به قوام قابل قبولی رسیده است. ازاین رو، لازم است کاربرد این نظریه در علوم مختلف بررسی شود. ازسویی، بحث معماری اسلامی و تحقق آن در معماری معاصر و آینده ایران از چالش های مهم کشور در حوزه معماری است. ازاین جهت، بررسی ارتباط این دو موضوع با این سؤال که «شاخص های معماری اسلامی از منظر نظریه علم دینی چیست؟» به عنوان پرسش اصلی و «معماری اسلامی چه هست و چه نیست؟» به عنوان پرسش فرعی مورد نظر قرار گرفت. هدف پژوهش: هدف این پژوهش تبیین شاخصه ها، چهارچوب و اصولی برای «تحقق معماری اسلامی» با بهره گیری از مبانی «نظریه علم دینی» است.روش پژوهش: در راستای تحقق هدف پژوهش، ابتدا ملاک های علم دینی و سپس ابعاد معماری از منظر حکمت اسلامی با روش کتابخانه ای استخراج و با روش تحلیل محتوای کیفی، تحلیل شده است. سپس با داده های به دست آمده از آن و با روش استدلال منطقی، چهارچوبی مفهومی برای تحقق معماری اسلامی از دیدگاه نظریه علم دینی تبیین شده است. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاکی از آن است که تحقق معماری اسلامی از دیدگاه نظریه علم دینی مستلزم اسلامی بودن پنج معیار «موضوع، مبنا، منبع، روش و کاربرد» در چهار حوزه «علوم طبیعی و پایه، علوم انسانی و اجتماعی، علوم کاربردی و مهندسی، و هنر» در معماری است. از مجموع ترکیب پنج معیار علم دینی در چهار حوزه معماری به عنوان یک علم بین رشته ای، بیست شاخص برای «معماری اسلامی» به دست آمد. این بیست معیار به هم پیوسته بوده اند و یک مفهوم منسجم، یکپارچه و واحد را به صورت یک منظومه معرفتی تحت عنوان «معماری اسلامی» سامان می دهند. بدیهی است که شناخت و معرفت معماران و نیت عمل به آموزه های اسلامی، شرط لازم برای شکل گیری آثار شایسته است. شرط کافی، دارابودن مهارت تبدیل نظر به عمل و اثر است. آثار معماری حاصل این فرایند، به طور نسبی «اسلامی» هستند.
واکاوی بازتاب آیین سَتّی در ادب و هنر دوره صفوی با استناد بر نظریه "میدان" و"تمایز" پی یر بوردیو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جلوه هنر سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۴۵)
75 - 95
حوزههای تخصصی:
ستی و بازتاب آن در ادب و هنر دوره صفوی از جمله مواردی است که به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت. چرا که سنتی غیرایرانی است که منظومه شدن اش به واسطه دستور دربار گورکانی به محمدرضا نوعی خبوشانی شاعر ایرانی مهاجر در هندوستان محول شده و از سوی دیگر مصور کردن آن در قالب نگاره ها و دیوار نگاره کاخ چهل ستون از طرف عباس دوم بواسطه پیش گویی زنی هندو قبل از ستی شدن مبنی بر پیروزی سپاه ایران در جنگ قندهار صورت می گیرد. نوعی خبوشانی این آیین را در قالب مثنوی سوز و گداز به زیبایی سروده و مورد تشویق دربار گورکانی قرار می گیرد. توجه به نسخ مصور به جای مانده از مثنوی نوعی خبوشانی به عنوان یکی از اسناد مهم روابط فرهنگی دو کشور پرنفوذ ایران و هند در قرن یازده ه.ق. و دلایل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این بازنمایی و همچنین معرفی، تطبیق و تحلیل نسخ مصور شده این مثنوی از مسایل مورد توجه در پژوهش حاضر است و به تبیین نسبت میان عواملی همچون قدرت، تمایز فرهنگی، و میدان فرهنگی در بازتولید کالاها و آثار هنری پرداخته است. به هر روی ستی در میان فرهنگ و جامعه ایرانی غریب مینماید و کاملا متمایز و مشخص است؛ این «تمایز» از منظر بوردیو به خوبی تحلیل می شود تا نحوه جای گیری ستی و دلایل اقبال به آن از سوی دربار صفوی را مشخص سازد. مقاله از نوع کیفی است و به روش استقرایی و رویکرد توصیفی –تحلیلی نگاره های مثنوی سوز و گداز را مورد ارزیابی قرار می دهد. مبرهن است که عوامل قدرت در ایجاد آثار هنری نقشی تعیین کننده دارند، اما با توجه به شواهد و قرائن موجود در نگاره ها، علی رغم مصورسازی این آیین، این پدیده در عمق جان نگارگر ایرانی رسوب نکرده است.
میراث کشاورزی روستای تاریخی وانشان با نگاهی ویژه به معماری بناهای وابسته به امور کشاورزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری و شهرسازی ایران دوره ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
231 - 246
حوزههای تخصصی:
میراث کشاورزی در فرم کالبدی به صورت باغ ها و کشتزارها و بناهای وابسته و در فرم فراکالبدی به شکل فنون کشاورزی، سامانه ای از ارزش های کالبدی و فراکالبدی را شکل داده است. گوناگونی اقلیمی، پیشینه و شیوه ساماندهی امور کشاورزی برای حصول معیشت، سبب شکل گیری نظامی متنوع از میراث کشاورزی در گستره ی جهانی شده است. امروزه شناخت و احیای این میراث نه تنها از جهت ارزش معیشتی، بلکه حفظ جوامع روستایی و دانش آن ها مورد توجه است. احیای این ارزش ها شاید با اهداف گردشگری، منظر، محیط زیستی و میراثی همراه گردد؛ اما در گام نخست باید به شناخت و مطالعه ی هردو جنبه ملموس و ناملموس به سبب آنکه لازمه ی درک یکدیگر هستند، پرداخته شود. هدف این پژوهش کیفی، مطالعه ی میراث کشاورزی یک روستا و بناهای مرتبط با امور کِشت به شیوه ای روش مند و با نگاهی وحدت بخش میان دو جنبه ی کالبدی و فراکالبدی است. در این راستا طی مطالعات کتابخانه ای پیرامون مفاهیم میراث کشاورزی، روستای وانشان به عنوان موضوع پژوهش انتخاب و طی سه سال مطالعات میدانی روی معماری بومی روستا و جنبه های گوناگون میراث کشاورزی آن انجام پذیرفت. سپس داده هایی که از طریق مشاهدات و برداشت های میدانی و مصاحبه به دست آمد، به کمک تحلیل منطقی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می دهد میراث کشاورزی در این روستا متاثر از دو سامانه ی اقلیمی اصلی؛ کهن رود و کوه دیگاه است و دو بنای کبوترخانه و کِچِه از عناصر ارزشمند وابسته به شمار می روند. کبوترخانه کارکردی دوجانبه به عنوان برج دیده بانی نیز دارد که سبب تفاوت ویژگی های کالبدی آن با نمونه های منطقه شده است. کچه الگویی از اقامتگاه موقت در زمین های کشاورزی وانشان است که صفات خانه های تاریخی روستا را در سه خصلت سادگی، کمینگی و به اندازگی در خود حفظ نموده است. حدود هر یک از این صفات جهت درک مرز میان خانه و کچه در ادامه تفسیر شده است.
بررسی نا بهنگامی در نقاشی نوگرای ایران؛ مطالعه موردی احمد اسفندیاری
حوزههای تخصصی:
هنر معاصر پس از گذار از اوج فرمالیسم، همواره به دنبال بیان موضوعی جدید و اندیشه پردازی بوده است. هنرمند به شناسایی و نمایشی از حقیقت در صوری متفاوت روی می آورد و در پی تلاش برای معاصر بودن است؛ اما معاصریت او، در نابهنگامی ابداع هنری نهفته است. او با مشاهده و پذیرش تاریکی های زمانه خود، آنها را می شکافد و حل آن را با نوعی دگرگونی شکلی و ارتباط با دیگر زمان ها، بر پایه نوعی اضطرار پاسخ می دهد. این نابهنگامی، کمک به بازشناسی راه حل هایی که از دل تاریکی ها درآمده اند و هیچ وقت نمی توانند به ما برسند، اما پیوسته به سوی مان می آیند را می دهد. با ورود مدرنیته به ایران، دگرگونی و تحول رویدادهای هنری و اندیشه ای مختلف پدیدار شد. تضاد بین هنر سنتی و مدرنیته، باعث کشاکش بین آنها شد و هنر نوگرا چنین شکل گرفت و به طنین روزگار خود پرداخت. اما این طنین، به تجلی نابهنگامی در آثار هنر نوگرا ختم شد. پژوهش حاضر به بررسی مفهوم نابهنگامی در نقاشی نوگرای ایران، با تمرکز بر آثار احمد اسفندیاری، می پردازد. هدف اصلی تحقیق آن است که چگونگی تلاقی عناصر سنتی و مدرنیستی در نقاشی های نوگرای ایرانی و تاثیر آن بر هویت معاصر هنری ایران را واکاوی کند. سؤالات تحقیق عبارت اند از: چگونه مفهوم نابهنگامی در آثار احمد اسفندیاری و دیگر هنرمندان نوگرای ایرانی به کار رفته است؟ تا چه میزان این آثار توانسته اند هم زمان بیانگر مضامین بومی و حامل ویژگی های مدرنیستی باشند؟ و چه ارتباطی میان نابهنگامی هنری و بحران هویت فرهنگی در ایران معاصر وجود دارد؟ این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای و آرشیوی انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که با ورود مدرنیته به ایران، هنرمندان نوگرا ضمن استفاده از سبک ها و تکنیک های مدرن، کوشیده اند تا به بازنمایی عناصر بومی بپردازند. این تلاش برای همزیستی بین گذشته و حال به نوعی نابهنگامی هنری انجامیده که بازتاب دهنده دوگانگی های فرهنگی و هویتی جامعه ایرانی است. آثار احمد اسفندیاری به عنوان نمونه ای از این روند، تلفیقی از سبک های مدرن و مضامین سنتی را نشان می دهند که در عین حال نوآوری و وفاداری به فرهنگ بومی را منعکس می کنند.
خِلِه: سنت فراخوانی مردم تالش، پیوندی فرهنگی با طبیعت
حوزههای تخصصی:
تالشه خله، سنت فراخوانی مردم تالش بوده که منشأ شکل گیری آن محیط جغرافیایی و نیاز شغلی دامداران و کشاورزان تالش است. اهالی محلی برای برقراری ارتباط با افراد یا حیوانات اهلی، دور کردن حیوانات وحشی، همچنین مرور خاطرات گذشته و بیان احساسات شخصی در واکنش به محیط اطراف به اجرای خله می پردازند. در این مطالعه، نویسنده به بررسی اهمیت خله در زندگی روزمره روستاییان تالش می پردازد و نگاهی بر این موضوع دارد که یک سنت فراخوانی چگونه ارزش های فرهنگی محلی را بازتاب می دهد و به شکل گیری معانی از طریق صدا کمک می کند. داده های این پژوهش با استفاده از دوازده ماه تحقیق میدانی در سال های 1400 و 1401 شامل اتنوگرافی، نت نوگرافی، ضبط صدای محیطی، مصاحبه فردی و مصاحبه در حین پیاده روی جمع آوری شده است. طراحی این روش شناسی این امکان را برای نویسنده فراهم آورده تا با تمرکز بر تالشه خله به بررسی نقش آن در ساختن معانی، خاطرات، روابط اجتماعی و تعامل با محیط بپردازد. یافته های این پژوهش با معرفی سه شیوه اجرایی خله در فضای باز (خله به منظور برقراری ارتباط با افراد و حیوانات، نیز به منظور بیان احساسات شخصی) نشان می دهد که این آوای فراخوانی نه تنها ابزاری برای برقراری ارتباط است، بلکه بازتابی از هویت تالش، پیوندهای اجتماعی و ارتباط با طبیعت است. خله حس هویت جمعی و مسئولیت پذیری را درون جامعه روستایی تالش تقویت می کند و در عین حال نشان از محبت به حیوانات و ابتکار جامعه محلی در یافتن راه حل های کاربردی برای غلبه بر چالش های محیطی دارد. علاوه بر این، خله وسیله ای است برای بیان احساساتی که روح زندگی روستایی تالش را به تصویر می کشد و به حفظ خاطرات و سنت ها کمک می کند.
استفاده از میکرو حفاری به عنوان یک روش کم تهاجم در بررسی وضعیت بناهای تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
استفاده از روش میکرو حفاری علاوه بر برآورد پارامترهای مقاومتی مصالحی همچون بتن و سنگ، می تواند جهت بررسی کمی و کیفی مقاومت نسبی بناهای تاریخی و ارزیابی کیفی مصالح ساختمانی مختلف به صورت عمقی و برجا بکار گرفته شود. این روش می تواند به عنوان یک روش تقریباً کم تهاجم، غیر مخرب، سریع و مطمئن در حوزه مرمت و بازسازی بناهای تاریخی استفاده شود. در این روش با حفاری در ابعاد میلی متری از سطح بنا و اندازه گیری هم زمان پارامترهای مختلف حفاری همچون نیروی بار پشت مته، گشتاور، نرخ نفوذ و سرعت چرخش مته امکان بررسی وضعیت عمقی بناهای تاریخی از نظر میزان فرسایش و هوازدگی ناشی از عوامل متعدد آب و هوایی و محیطی فراهم می شود. همچنین بررسی کیفیت ترمیم قبل و بعد از ترمیم نیز وجود دارد. به رغم پژوهش های مختلف در این روش با عنوان مقاومت حفاری، در کشور ما هنوز استفاده نشده است. اکنون که ساخت این نوع تجهیزات با قابلیت بیشتر در کشور فراهم شده است. اندازه گیری هم زمان چند پارامتر حفاری و استفاده از داده های آن می تواند مزیت های نسبی بیشتری از جمله کنترل تأثیر سایش مته در این روش فراهم کند. از این رو ما با ساخت و توسعه دستگاهی با این قابلیت این امکان را فراهم کردیم. استفاده از این روش برای اندازه گیری مقاومت حفاری متأثر از سایش مته است که در این مقاله سعی می شود ضمن معرفی این روش، روشی جهت برآورد مقاومت حفاری قابل اعتماد و قابل مقایسه ارائه شود و اصول استفاده از این روش در این راستا مورد بررسی قرار گیرد.
بی آبان آبادان
منبع:
منظر دوره ۱۶ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۷
3 - 3
حوزههای تخصصی:
یزد حداقل در عصر ساسانی، در نقطه ای مرکزی در ایران در تقاطع دو راه اصلی کرمان-ری و فارس-خراسان پدید آمده است. ساختمان فلات ایران در این نقطه، یزد را در شمار شهرهای کم آب قرار می دهد. اگرچه با افزایش جمعیت و مصرف بیشتر، کم آبی یزد از مشکل به بحران تبدیل شده است. از شیرکوه که منبع آب یزد است تا شهر، ۴۵ کیلومتر فاصله است. شهرهای تفت و مهریز چندین قرن پس از یزد در نزدیکی شیرکوه احداث شدند. یزد اما در ابتدا قلعه ای بوده برای حفاظت و تأمین خدمات راه که تدریجاً گسترده شد. وزن زندگی اقتصادی و نظامی وابسته به دو راه باستانی آن قدر بود که تا امروز، علی رغم دوری از سرچشمه آب، همچنان یزد نسبت به تفت و مهریز شهر بزرگتری است با شاخص های تمدنی و فرهنگی بالاتر از متوسط کشور. از جمله مظاهر تمدن باستانی ایران که در یزد مورد توجه جدی واقع شد و به نمونه های عالی خود دست یافت، آب بود. آب در یزد، این شهر آباد ولی بی آب، با دو معنا جایگاه یافت: آیه وجود و نماد خیر. از یک سو به عنوان مظهر وجود و کمال (افسانه آناهیتا) بود، و از سوی دیگر نماد صفات وجود کامل که در زمین جلوه گر می شد. بُعد نازل و معقول نقش آفرینی آب نمایش های گوناگون برای جلب توجه مخاطب به صورت آب بود. نمادهایی که در عناصر طبیعی، نقوش هندسی، نقش های طبیعت، زبان، آداب و امثال آن به دست انسان ها ساخته و پرداخته شدند تا راوی چیستی های نافع و سودمند آب در زندگی مردم یزد باشند. این رویکرد ضرورت تداوم حیات در ناحیه کم آب و ابزار حفاظت آب است.بُعد عالی و حسی نقش آب در یزد، ایجاد موقعیت های مواجهه با آب بود؛ خود آب. به نحوی که مخاطب بتواند جلوه های مختلف از آب را لمس کند. مواجهه حداکثری با موجودیت آب با صورت های گوناگون دستور کار توسعه ارتباط هستی شناسانه انسان با آب بود. شناخت ظرفیت های آب و ابعاد مختلفی که بتوان برای لمس و درک آن ها زمینه سازی کرد. ابداع فضاها و موقعیت هایی که ناظر بتواند از منظر آن ها به آب نظر کند.معماری یزد مظهر مشهوری از ظرفیت فرهنگی-تمدنی این شهر است که در عین بی آبی و قرارگیری در ناحیه ای خشک و بی آبان (بیابان)، توانسته به شاخص های برتر آبادانی دست یابد. رشد خانه های حیاط دار به مرکزیت آب نمایی که جوهر معماری خانه محسوب می شود از این سنخ است. در مسیر قنات هایی که از زیرِ زمین عبور می کردند، هرجا ممکن بود ارتباطی با آب برقرار شد تا در پایاب ها مردم حول آب گرد هم آیند. گودال باغچه ّایی که زمین را می شکافت تا در عرصه حیاط، جریان آب را به مثابه جلوه عنصر مثالی پیش چشم ساکنان آورد. آب نمای عظیم باغ دولت آباد، در محیطی کم آب جز زمینه ای برای تأکید بر شکوه آب توجیهی ندارد. با دقت در پویش شکل گیری معماری در یزد می توان گفت معماری در این شهر بر اساس منظره پردازی از آب و مواجهه انسان ها با آب برپا شده است.عکس روی جلد از نگارنده مربوط به کوشک باغ پهلوانپور در مهریز نمونه ای از منظره پردازی با رویکرد حداکثری کردن مواجهه با آب و طبیعت است. حالِ خوبی که ناظر در این فضا به دست می آورد ناشی از غوطه وری در منظر از طریق مواجهه و لمس طبیعت است.