ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۸۱ تا ۱٬۰۰۰ مورد از کل ۳۳٬۸۹۱ مورد.
۹۸۱.

بررسی مبانی تفکر اصولگرایی در ایران بعد از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۶۹
به لحاظ نظری تبار تفکر اصواگرایی در ایران معاصر به اوایل دوران مشروطه و خصوصاً تبار فکری شیخ فضل الله نوری می رسد. با وقوع انقلاب اسلامی ایران و طرح نظریه ولایت فقیه بر مبنای اسلام فقاهتی، نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و این تفکر حیاتی دوباره پیدا کرد. در اوایل انقلاب این شیوه تفکر در قالب راست سنتی مطرح شده و در اوایل دهه 1380 در قالب جدید اصولگرایی مطرح شد. به همین دلیل هدف پژوهش حاضر بررسی مبانب فکری تفکر اصولگرایی در ایران بعد از انقلاب است. سوال اصلی این پژوهش بر آن است که مبانی تفکر اصولگرایی کدامند؟ با توجه به نوع روش تحقیق این پژوهش که روش تحلیل مضمون است، پژوهش حاضر فاقد فرضیه است. این پژوهش با نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی، پس از مصاحبه به 15 نفر از متخصصان و صاحبنظران، نهایتا به اشباع نظری رسیده و پس از تحلیل مصاحبه های انجام شده به سه مضمون فراگیر: حکومت اسلامی، اقتصاد مقاومتی و سبک زندگی اسلامی-ایرانی دست یافته است. هر کدام از این مضامین فراگیر از چندین مضمون سازمان دهنده تشکیل شده و هر کدام از مضامین سازمان دهنده از چندین مضمون پایه ای تشکیل شده است.
۹۸۲.

بررسی و تحلیل آثار و نتایج شاخصه های مقاومت اسلامی بر تمدن نوین اسلامی با تأکید بر تفاسیر سیاسی و اجتماعی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۵۸
در برابر تهاجم فرهنگی، سلطه سیاسی و تهدیدات نظامی، مقاومت اسلامی به مثابه راهبردی اصیل در تعالیم دینی، زمینه ساز احیای تمدن نوین اسلامی است. این پژوهش با روش تحلیلی–توصیفی، شاخصه های اصلی مقاومت اسلامی، شامل توحیدباوری، ذکر خدا، توکل، وحدت کلمه، تشکیل جبهه مقاومت و اطاعت از رهبری اسلامی، و آثار آن ها بر مؤلفه هایی چون عزت نفس، پایداری، امداد غیبی، پویایی، استقلال و زمینه سازی ظهور امام زمان (عج) را بررسی می کند. تفسیر سیاسی و اجتماعی معاصر به رویکردی گفته می شود که با توجه به نیازهای اجتماعی و حکومتی زمانه، آموزه های قرآن را در عرصه های اجتماعی و سیاسی بازخوانی کرده و مفاهیمی چون «امر به معروف نظام ساز» و «مقاومت به مثابه تحقق عدالت» را بازتولید می کند. این تفاسیر، با بهره گیری از روش های متن محور و توجه به مصالح مرسله و اهداف شریعت، در پی استخراج راهبردهای تمدن ساز از قرآن کریم هستند. این مقاله با تحلیل تفاسیر معاصری چون فی ظلال القرآن، من وحی القرآن، الکاشف، تسنیم، نمونه، المنار و المنیر، به این پرسش می پردازد که شاخصه های مقاومت اسلامی چگونه می توانند در تحقق تمدن نوین اسلامی مؤثر باشند. شاخصه های مطرح در این تحقیق در پیوند با فرآیند پنج مرحله ای تمدن سازی ترسیم شده توسط مقام معظم رهبری، نقشی محوری ایفا می کنند. در امت اسلامی، این شاخصه ها، الگویی جهانی از تمدن اسلامی ارائه می دهند که عدالت و معنویت را متجلی می سازد. در نهایت یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد مقاومت اسلامی الگویی فراتر از دفاع صرف ارائه داده و به پویایی تمدنی، توسعه پایدار و ارتقای هویت جمعی منجر می شود.
۹۸۳.

دیپلماسی اقتصادی (الگوی توسعه و همگرایی در افغانستان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۶۹
دیپلماسی اقتصادی در افغانستان به مجموعه اقداماتی اطلاق می شود که با هدف تقویت روابط اقتصادی با کشورهای دیگر و جذب سرمایه گذاری، توسعه تجارت و بهبود شرایط اقتصادی کشور انجام می شود. در سال های اخیر، افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و منابع طبیعی غنی، مورد توجه کشورهای مختلف قرار گرفته است. دیپلماسی اقتصادی به عنوان یک ابزار کلیدی برای توسعه و همگرایی در افغانستان می تواند نقش بسیار مهمی ایفا کند. با توجه به موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی غنی و نیاز به توسعه زیرساخت ها، دیپلماسی اقتصادی می تواند به عنوان یک پل ارتباطی میان افغانستان و سایر کشورها عمل کند. در این تحقیق می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که: دیپلماسی  اقتصادی، چه تاثیری می تواند بر توسعه در افغانستان داشته باشد؟ و بندر چابهار از چه جایگاهی در دیپلماسی اقتصادی آن کشور برخوردار است؟ یافته های این تحقیقِ کتابخانه ای که با روش توصیفی-تحلیلی شکل گرفته، نشان می دهند که: دیپلماسی اقتصادی با اتخاذ برنامه هایی چون؛ جذب سرمایه گذاری های خارجی و گسترش روابط با کشورهای منطقه و تعامل سازنده با آنان ، توانسته اثرات مثبتی بر توسعه در افغانستان داشته باشد؛ و بندر چابهار هم به عنوان میدان جذب سرمایه گذاری های خارجی از یک طرف و نقشی که در گسترش روابط افغانستان با کشورهای منطقه داشته از طرف دیگر، یک جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی این کشور پیدا کرده است
۹۸۴.

تأثیر بحران غزه بر امنیت انسانی زنان فلسطین (2024-2023)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۷۴
جنگ غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، به یکی از شدیدترین جنگ های منطقه ای تبدیل شده است. این جنگ تأثیرهای گسترده ای بر همه جوانب زندگی مردم فلسطین، به ویژه زنان، داشته است. در این شرایط، مفهوم «امنیت انسانی» بسیار اهمیت پیدا می کند. امنیت انسانی شامل حفاظت از جان، زندگی، دسترسی به خدمات اساسی و همچنین حق زندگی در محیطی بدون خشونت و تهدید، به ویژه در جنگ ها، به دغدغه ای اساسی تبدیل می شود. در این میان، زنان به عنوان یکی از آسیب پذیرترین گروه ها و نیز تأثیرگذار در هر جامعه، با چالش های جدی روبه رو می شوند. بررسی امنیت انسانی زنان فلسطینی در جنگ اخیر غزه، نه تنها به درک ابعاد مختلف چالش های آنان کمک می کند، بلکه امکان ارائه راهکارهای مناسب برای بهبود شرایط آنان و حمایت های مؤثر را فراهم می آورد. در این پژوهش با روش کیفی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای و اینترنت به پرسش تأثیر جنگ غزه برامنیت انسانی زنان فلسطینی پاسخ داده     می شود. این فرضیه مطرح شده که جنگ غزه از سال ۲۰۲۳ با تغییر در نقش های اجتماعی و خانوادگی، افزایش خشونت های جنسیتی و خانگی، تضعیف وضعیت اقتصادی، ایجاد اختلال ها در سیستم های بهداشتی و نبود حمایت های قانونی و روانی، بر امنیت انسانی زنان فلسطینی تاثیر منفی گذاشته و امنیت انسانی آنان را تهدید کرده است. 
۹۸۵.

تحلیل الگوی جایگاه ورزش قهرمانی در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۲۶
حضرت آیت الله العظمی علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، شخصیتی محوری در شکل دهی چشم انداز ایدئولوژیک ملت ایران بوده است. دیدگاه های او در حوزه های مختلف از جمله سیاست، فرهنگ و ورزش به عنوان یک متفکر اسلامی مطرح بوده است که ترکیبی منحصربه فرد از اصول اسلامی و هویت ملی است. دیدگاه های وی در مورد ورزش اهمیت ویژه ای دارد، زیرا با مضامین گسترده تری از اخلاق، فداکاری و هویت فرهنگی و ملی در هم آمیخته است. هدف از پژوهش حاضر ارائه الگوی جایگاه راهبردی ورزش در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران با تحلیل محتوا بود. لذا به منظور تجزیه و تحلیل بیانات رهبری در حوزه ورزش از روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه داده بنیاد یا گرندد تئوری استفاده گردید. شاخص های مربوط به ورزش در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی، که از سال 1369 تا 1403 در مراسم ها و دیدارهای مختلف با حضور مسئولین ورزشی، قهرمانان ورزشی و مدال آوران در بازی های المپیک، پاراالمپیک، جهانی، آسیایی و پاراآسیایی بیان نموده اند، تحلیل و بررسی شد. ابتدا مفاهیم مرتبط با این موضوع، با کمک نرم افزار MAXQDA2020 استخراج شده و محتوای آن به صورت کیفی تحلیل گردید. حاصل تحلیل داده های به دست آمده در طی سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی، تفکیک شدند و در قالب 501 کد مفهومی، 34 مضامین فرعی و 12 مضمون اصلی دسته بندی شدند. یافته های پژوهش در یک طرح اینفوگرافی با مضامین اصلی نظیر حفظ اخلاق و جوانمردی در ورزش، تأکید بر فرهنگ ایثار و شهادت، قهرمانان ورزشی مظهر توانایی های ملی، نقش ورزش در ایجاد هویت و فرهنگ ملی، توانمندی های جانبازان و معلولین در ورزش، حمایت مالی و معنوی از ورزش جانبازان، تدوین چشم انداز و برنامه های حمایتی ورزشکاران، نقش دولت و نهادهای حامی در توسعه ورزش قهرمانی، ترویج ورزش قهرمانی و همگانی در جامعه، الهام بخشی قهرمانان برای نسل آینده، نمایش هویت زن مسلمان ایرانی در میادین ورزشی و تقویت جنبش های ضدصهیونیستی در میادین ورزشی، شناسایی شدند.
۹۸۶.

بررسی نظام مسائل تحول دیجیتال دولت در ایران با استفاده از روش سیستم های نرم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۳۴
امروزه ترکیب فناوری های نوظهور حوزه ICT و حکمرانی انواع و اشکال نوینی از دولت را ایجاد کرده که مهم ترین آن ها به لحاظ سطح توسعه و تحول «دولت الکترونیک»، «دولت تحولی»، «دولت چابک» و «حکمرانی باز» هستند. اهمیت تحول دیجیتالی دولت در دگرگون ساختن نقش ها و کارکردهای بنیادین دولت ها و ایجاد مزایا و ارزش آفرینی در اداره امور عمومی است. افزایش چابکی روندها، ارتقای شفافیت، افزایش نوآوری و کارآفرینی بخش خصوصی، تعامل دوسویه و مشارکتی شهروندان و حکومت، کاهش تصدی گری دولت، کاستن از هزینه های جاری و مدیریت مشارکتی بحران های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در خلال این تحول نهادینه می شود. اما هم نشینی فناوری های جدید و حکمرانی معضلات و مسائل خود را دارد و دولت ها در کوتاه مدت و بلندمدت نیاز دارند با پیامدهای بالفعل و بالقوه این فناوری ها بر نحوه حکمرانی آشنا شده و هم زمان نظام مسائل آن ها بررسی و حل نمایند. در این پژوهش مسئله اصلی آن است که نظام مسائل تحول دیجیتالی دولت در ایران کدام است و چگونه می توان از معضلات موجود عبور نمود؟ در این راستا ضمن بررسی اشکال مختلف تحول دیجیتالی دولت و نظریات موجود؛ تلاش شد با استفاده از روش تحلیل سیستم های نرم و نظرات نخبگان کشور در خصوص، فضای مفهومی تحول دیجیتال و نظام مسائل تحول دیجیتالی دولت در ایران احصا و شناسایی شود و راهکارهای عبور از معضلات موجود نیز تبیین گردد. این روش تحلیل برای فهم پدیده های پیچیده و چندبعدی به کار می رود که تعارض منافع و تفاوت دیدگاه ذی نفعان در آن بسیار است. این روش کمک می کند پدیده تحول دیجیتال در موقعیت مسئله زای آن در ایران شناسایی و نظام مسائل و کاستی های آن برجسته و تغییرات موردنیاز احصا گردد. نتایج این مطالعه نشان می دهد به دلیل گستردگی حوزه اثر تحول دیجیتال در دولت، این پدیده نیازمند تنظیم گری فرا دستگاهی است تا ضمن قانون گذاری مناسب به روند اجرا و حل وفصل انبوه مسائل آن کمک شود. حرکت ایران از دولت الکترونیک به سطوح توسعه یافته حکمرانی دیجیتال در صورتی به دست خواهد آمد که تحول دیجیتال دولت و نظام مسائل این پدیده موردتوجه سطوح بالای حاکمیت و در اولویت قرار گیرد.
۹۸۷.

راهبردهای بقای رژیم های غیردموکراتیک ناکارآمد در آسیای مرکزی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۲۹
با فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال جمهوری های آسیای مرکزی در پایان سال 1991، رژیم های حاکم بر این کشورها برای بیش از سه دهه تداوم یافتند. این جمهوری ها به دلیل حاکمیت هفتاد ساله کمونیسم و شوروی، زمینه تاریخی و سیاسی دموکراتیک و مشروعیت ناشی از آن را نداشتند و رهبران آن ها نیز نتوانستند کارنامه موفق و کارآمدی ارائه کنند. این وضعیت موجب برانگیختن این پرسش در مطالعات تطبیقی شده است که این رژیم ها با چه راهبردهایی بقای خود را تداوم می بخشند؟ در این نوشتار، با توجه به شاخه انتخاب عقلانی در نظریه نونهادگرایی به راهبردهای تداوم رژیم های غیردموکراتیک ناکارآمد در آسیای مرکزی می پردازیم. ثبات این رژیم ها تصادفی نیست، بلکه نتیجه طراحی عقلانی نخبگان در دو سطح داخلی و خارجی است. یافته های نوشتار نشان می دهد نخبگان حاکم در این منطقه با محاسبه هزینه و منافع کنش های سیاسی در این دو سطح از راهبردهایی مانند کاربست سرکوب، تبلیغات، کیش شخصیت، توزیع رانت، انتخابات نمادین، حامی پروری و ائتلاف سازی منطقه ای و بین المللی استفاده می کنند. آن ها از این راهبردها به گونه ای بهره می جویند که منافع رژیم حاکم را تأمین و بقای خود را تضمین کنند.
۹۸۸.

اینتلیپد؛ رویکرد نوین در استفاده از واقعیت مجازی و فناوری نوروتکنولوژی برای ارتقای راهبردهای یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۳۲
این پژوهش به بررسی استفاده از فناوری های نوین، به ویژه واقعیت مجازی (VR)[1] و نوروتکنولوژی، در بهبود فرآیندهای یادگیری می پردازد. سیستم اینتلیپد[2] از هوش مصنوعی، واقعیت مجازی، نوار مغزی (EEG)[3] و طیف سنجی عملکردی مغز با امواج نزدیک فروسرخ (fNIRS)[4] برای تحلیل سیگنال های مغزی فراگیران طی یادگیری بهره می گیرد. با استفاده از برنامه های درسی مجازی و رویکردهای شخصی سازی شده، اینتلیپد فراگیران را در حالت شناختی بهینه قرار داده و امکان یادگیری زبان دوم را در دو حالت یادگیری با واقعیت مجازی به تنهایی و یادگیری با واقعیت مجازی در «حالت هوشیاری»[5] فراهم می کند. برای آزمایش کارایی این رویکردها، داده های رفتاری و نورولوژیکی گردآوری و با روش های یادگیری سنتی مقایسه می شوند. همچنین، این پروژه با طراحی و پیاده سازی سیستم آموزشی پیشرفته ای به نام IVT (سیستم واقعیت مجازی اینتلیپد)[6] به بهبود یادگیری زبان دوم و ارتقای مهارت های شناختی کمک می کند. اینتلیپد با یکپارچه سازی فناوری های شناختی و هوش مصنوعی، امکان استفاده گسترده در حوزه های نظامی، صنعتی، و آموزشی را دارد و با رعایت پروتکل های امنیت داده و ملاحظات اخلاقی، از حفظ امنیت و حریم خصوصی کاربران اطمینان می دهد. این پروژه با ایجاد زیرساختی برای سیستم های یادگیری هوشمند، به بهبود یادگیری و پیشرفت دانش در حوزه های روانشناسی شناختی و علوم اعصاب کمک می کند و می تواند به عنوان یک مدل پیشرو در طراحی سیستم های آموزشی نوآورانه و هوشمند مطرح شود.
۹۸۹.

بازاندیشی در منابع اجتماعی سیاست خارجی ایران عصر قاجار: مورد مطالعه جنبش بایکوت تنباکو(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۳۹
ماجرای تنباکو، نه تنها در عرصه سیاست داخلی ایران معاصر مهم است و به عنوان یکی از ریشه های انقلاب اسلامی محسوب می شود، بلکه در حوزه مطالعات نظری سیاست خارجی نیز حائز اهمیت جدی است. این مقاله با روش اکتشافی به بازکاوی ماجرای تنباکو به عنوان یک پدیده سیاسی که 135 سال پیش رخ داده، پرداخته است. سوال اصلی مقاله عبارتست از: «کدامیک از منابع سیاست خارجی در وقوع ماجرای تنباکو نقش تعیین کننده تری ایفا کردند؟» فرضیه مقاله اینگونه صورت بندی شده است:« ماجرای تنباکو، برخلاف «تحریم» که ابزار سیاست خارجی دولت هاست، ذیل عنوان «بایکوت» قابل تحلیل است؛ زیرا حاصل امتناع مبتنی بر کنش جمعی و شبکه ای از نیروهای اجتماعی به رهبری مرجعیت دینی است که ذیل عنوان متغیر اجتماعی یا ملی در سیاست خارجی در دوره قاجار انجام شده است». یافته این مقاله، صرفا تغییر کلمه«تحریم» به «بایکوت» نیست، بلکه تبیین و برجسته سازی متغیر ملی یا اجتماعی در سیاست خارجی ایران در بیش از یک قرن پیش است که در مطالعات سیاست خارجی در مورد ایران و سایر کشورهای مشابه، مغفول واقع شده است.
۹۹۰.

مقاومت در آینه غرب: وابستگی روش شناختی گفتمان فردید و سید قطب به اپیستمه مدرن غربی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۴۴
گفتمان های مقاومتی فردید و سید قطب، علی رغم ظاهر انتقادی و مخالف غرب، نشان دهنده تناقضی بنیادین اند که مخالفتی اصیل با غرب ارائه نداده اند. پژوهش حاضر با تکیه بر چهارچوب نظری «غرب شناسی وارونه» به تحلیل این دو گفتمان می پردازد و نشان می دهد که چگونه این متفکران عمیقاً تحت تأثیر همان مقوله های تفکری قرار گرفته اند که ادعای مبارزه با آن را داشتند. روش شناسی مبتنی بر تحلیل انتقادی و بررسی تطبیقی ساختارهای معرفتی در آثار این دو متفکر است. یافته ها نشان می دهد قطب علی رغم انتقادات تند از غرب، در بازسازی مفاهیمی چون جاهلیت، حاکمیت و عقیده، رویکردی مدرنیستی و هژمونیک علیه غرب اتخاذ کرده که این روش شناسی از استعمار غربی اقتباس شده و به جای سرچشمه گیری از درون سنت اسلامی، به شیوه ای کاملاً مدرنیستی به بازتعریف مفاهیم کهن اسلامی پرداخته است. فردید نیز با طرح مفهوم غرب زدگی و نقد تکنولوژی، از همان چهارچوب های فلسفی غربی استفاده کرده که قرار بود آن ها را نقد کند. مفهوم تأصیل در مقابل تحصیل که فردید مطرح ساخت، خود برآمده از دوگانگی های مدرن بوده نه از معرفت اسلامی. نتایج نشان می دهد که این دو متفکر، در جهان اسلام، نوعی هژمونی فکری- فرهنگی ایجاد کرده اند که در بنیاد خود، وام گرفته از الگوهای غربی است. به جای تولید بدیل واقعی، شکل تازه ای از محافظه کاری و تعصب در جهان اسلام رواج یافته و هر دو متفکر در دام شرق گرایی و غرب گرایی افتاده و نتوانسته اند آگاهی اصیلی برای جوامع اسلامی خلق کنند، بلکه همان خشونت روش شناختی و نگاه ایدئولوژیک غرب را تکرار کرده اند.
۹۹۱.

The Politics of Human Rights in Iran: Between Islamism and Pragmatism(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۴۳
This paper examines the politics of human rights in Iran. It explores how the Islamic Republic reconceptualises and responds to the perceived ‘Western discourse of human rights’ and it highlights the tensions and compromises made between this discourse and Tehran’s official Islamic discourse. The main question of this article is that the Islamic Republic of Iran has faced ‘Western discourse of human rights’ and what effect has this discourse had on the human rights perspective of the Islamic Republic of Iran? This article is based on the idea that the Islamic Republic of Iran has adopted a softer and more pragmatic position in the face of Western human rights. The paper suggests that Tehran’s human rights discourse is increasingly becoming a more resilient and dextrous site of ideological gravity in the maintenance of power for the Iranian state’s elite. The concept of human rights, as fleshed out in the Republic’s politics, has Islamic and Western dimensions which interact and entwine as the expediencies of Iranian political life play out. As such, Tehran at times adopts offensive (anti-Western) values and at others defensive (pro-Islamic) approaches. This paper argues that a third thus emerging in the Islamic Republic’s human rights discourse: the politics of pragmatism and compromise. The empirical evidence drawn from interviews and official documents supports this argument that the Iranian state is increasingly capable of using human rights as a foci of ideological legitimisation of the status quo – the Republic’s institutions which regulate and monitor human rights are seen here as ‘epistemic sites’. They define the borders of legitimacy and normalcy in human rights discourse and praxis in Iran. The data of this article is the result of a series of interviews and the method of the article is critical discourse analysis and tries to present a new narrative of human rights positions of the Islamic Republic of Iran.
۹۹۲.

برندسازی شخصی مدیران: راهبردی برای تقویت حکمرانی اسلامی و اعتماد عمومی

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۲۱
در محیط پیچیده و پویای حکمرانی معاصر، مشروعیت، نفوذ و کارآمدی مدیران، بیش از هر زمان دیگری به سرمایه نمادین و تصویری آنان در جامعه وابسته است. در چارچوب حکمرانی اسلامی که مبانی، اهداف و روش های آن بر اساس عدالت، ارزش مداری، شایسته سالاری و پاسخ گویی تعریف شده است، «اعتماد عمومی» سرمایه ای حیاتی محسوب می شود. با این حال، تجربه های چند دهه گذشته نشان می دهد که اعتماد عمومی حتی در جوامع مبتنی بر ارزش های دینی، می تواند در اثر ضعف ارتباطات، ناکارآمدی [1] یا تصویر منفی از مدیران، دچار خدشه شود. یکی از رویکردهای نوین برای تقویت اعتماد عمومی، «برندسازی شخصی» [2] مدیران است؛ فرایندی که طی آن مدیر، با شناخت دقیق از ویژگی های شخصیتی، ارزشی، مهارتی و عملکردی خود و همسوسازی آن ها با مأموریت های حکمرانی، به خلق تصویری معتبر، جذاب و ماندگار در ذهن ذی نفعان می پردازد. در فضای رقابتی و رسانه محور امروز، که افکار عمومی روزانه از مسیر شبکه های اجتماعی، رسانه های جمعی و ارتباطات چهره به چهره، سیل وار با داده ها و پیام ها مواجه است، فقدان برندسازی شخصی آگاهانه موجب می شود تصویر مدیران راهبردی به طور منفعل و گاه مخدوش شکل گیرد و اعتماد عمومی آسیب ببیند. پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش و کارکرد برندسازی شخصی مدیران راهبردی در تقویت حکمرانی اسلامی و بازسازی اعتماد عمومی انجام شده است. این مطالعه در پی پاسخ دادن به این پرسش بنیادی است که چگونه می توان از ظرفیت های برندسازی شخصی، نه صرفاً به عنوان تکنیک بازاریابی فردی، بلکه به عنوان ابزاری راهبردی و ارزش محور، برای ارتقای سرمایه اجتماعی حکومت اسلامی بهره برد؟ در بطن این هدف اصلی، اهداف فرعی متعددی نهفته است: شناسایی مؤلفه های سازنده برند شخصی منطبق با ارزش های اسلامی، تبیین سازوکارهای اثرگذاری این مؤلفه ها بر اعتماد عمومی، و ارائه مدلی که پیوند بین هویت شخصی مدیر، الگوی حکمرانی اسلامی و شاخص های اعتماد عمومی را برقرار سازد. نگاه این پژوهش آن است که برندسازی شخصی، اگر بر پایه صداقت، عمل به وعده ها، عدالت ورزی و کارآمدی شکل گیرد، نه تنها تعارضی با آموزه های اسلامی ندارد، بلکه می تواند به ابزاری مشروع و کارآمد برای ترویج الگوی مدیر تراز انقلاب اسلامی بدل شود. از نظر روش شناسی، تحقیق حاضر از نوع کاربردی با رویکرد کیفی است. داده ها به شیوه اسنادی و میدانی گردآوری شده است. در بخش اسنادی، منابع شامل کتب، مقالات علمی داخلی و خارجی، اسناد بالادستی مرتبط با حکمرانی اسلامی، آموزه های دینی و مطالعات حوزه برندسازی شخصی بررسی و تحلیل شده اند. در بخش میدانی، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با نمونه ای هدفمند از خبرگان شامل استادان دانشگاه، پژوهشگران حوزه حکمرانی، مدیران با تجربه در سطوح کلان و کارگزاران رسانه انجام شده است تا ابعاد و الزامات بومی شده برندسازی شخصی مدیران در بستر ایران اسلامی استخراج شود. داده های گردآوری شده با روش تحلیل مضمون کدگذاری، دسته بندی و تفسیر گردید. همچنین، برای اطمینان از روایی یافته ها، از راهبرد بازبینی توسط مشارکت کنندگان و مقایسه با متون معتبر استفاده شد. یافته های تحقیق نشان می دهد که برندسازی شخصی در حکمرانی اسلامی دارای چهار بعد اساسی است: بعد شخصیتی و اخلاقی، که بر صداقت، تعهد، تواضع، شجاعت، عدالت ورزی و خدمت گزاری به مردم استوار است؛ بعد مهارتی و تخصصی، که به شایستگی های علمی، مدیریتی و راهبردی مدیر می پردازد و شرط لازم برای ایجاد اعتبار حرفه ای است؛ بعد ارتباطی و تعاملی، که شامل توانایی برقراری ارتباط مؤثر با مردم، گوش دادن فعال، شفافیت در اطلاع رسانی، پاسخ گویی و اقناع مخاطب می شود؛ و بعد نمادین و فرهنگی، که به نقش مدیر به عنوان الگو و مرجع فرهنگی در جامعه اسلامی اشاره دارد و از طریق رفتار، گفتار و سبک زندگی او منتقل می شود. هم افزایی این ابعاد، برند شخصی ای را شکل می دهد که نه یک تصویر مصنوعی و تبلیغاتی، بلکه بازتاب عینیِ شخصیت و عملکرد واقعی مدیر در ذهن جامعه است. تحقیق همچنین نشان داد که پیوند برندسازی شخصی با اعتماد عمومی، از مسیرهای متعددی برقرار می شود. نخست، هم سویی گفتار و عمل؛ وقتی مدیران وعده ها و بیانات خود را با اقدامات واقعی تطبیق می دهند، اعتبار برند شخصی آنها نزد افکار عمومی تقویت می شود. دوم، شفافیت و پاسخ گویی؛ اطلاع رسانی صادقانه و سریع درباره تصمیمات و اقدامات، حتی در شرایط بحران، نشانگر احترام به مردم و ایجاد حس مشارکت در حکمرانی است. سوم، قابلیت اتکا و پیش بینی پذیری؛ ثبات در مواضع و رفتارها، اعتماد به تداوم خط مشی ها را افزایش می دهد. چهارم، الهام بخشی و مرجعیت اخلاقی؛ مدیرانی که سبک زندگی و رفتارشان الگوهای اسلامی را منعکس می کند، نه تنها در حوزه فنی که در بعد فرهنگی و هویتی نیز سرمایه اعتماد عمومی را افزایش می دهند. از منظر سیاست گذاری، یافته ها حاکی از آن است که تحقق برندسازی شخصی اثربخش در حکمرانی اسلامی نیازمند اقداماتی نظام مند است؛ از جمله آموزش و توانمندسازی مدیران در حوزه مهارت های ارتباطی و رسانه ای، ایجاد نهادهای مشورتی برای هم سویی پیام ها با ارزش ها، طراحی سازوکار ارزیابی مستمر تصویر عمومی مدیران و بازخوردگیری از جامعه، و همچنین پیشگیری از شکل گیری شکاف بین تصویر و واقعیت از طریق شفافیت نهادی. این اقدامات باید در چارچوبی لحاظ شوند که هویت دینی-انقلابی مدیران حفظ و تقویت گردد و برندسازی شخصی به ابزاری برای خودنمایی فردی یا رقابت مخرب بدل نشود. در جمع بندی، پژوهش حاضر تأکید می کند که برندسازی شخصی در بستر حکمرانی اسلامی، اگر بر بنیان صداقت، عدالت، تخصص و تعامل مؤثر استوار باشد، می تواند به ابزاری راهبردی برای ارتقای اعتماد عمومی و تحکیم پیوند مردم و حاکمیت تبدیل شود. این رویکرد، مدیران را از منفعل بودن در برابر قضاوت افکار عمومی به کنشگرانی فعال در مدیریت تصویر خود بدل می سازد و با همسوسازی هویت فردی و مأموریت سازمانی، مسیر تحقق الگوی مدیر تراز انقلاب اسلامی را هموار می کند.
۹۹۳.

بررسی رویه و بازشناسی اهداف ایالات متحده ی آمریکا در تدوین، پذیرش و عدم عضویت در معاهدات بین المللی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۱۶
ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از قدرت های برتر نظام بین الملل، نقش برجسته ای در شکل دهی و هدایت بسیاری از معاهدات و سازمان های بین المللی دارد. تجربه تاریخی قرن بیستم و بیست ویکم نشان داده است که این کشور معمولاً در مراحل اولیه تدوین و پیشبرد معاهدات کلیدی، نقش فعال و حتی بنیان گذار را ایفا می کند، اما در ادامه، یا عضویت در آن ها را نپذیرفته، یا به عضویتی مشروط و محدود رضایت داده، یا حتی از آن ها خارج شده است. این رویکرد، پرسش های بنیادینی را درباره اهداف واقعی آمریکا در صحنه بین الملل، میزان پایبندی آن به قواعد حقوق بین الملل، و تأثیر چنین سیاست هایی بر اصل برابری و منافع جمعی جامعه جهانی مطرح می کند. مسئله اصلی این تحقیق آن است که آیا این کشور، در پس ظاهر همکاری جویانه و قانون مدار، در واقع به دنبال بهره برداری یک جانبه از تعهدات دیگران و گریز هدفمند از تعهدات خود بوده است؟ و اگر چنین است، چه سازوکارهایی را برای تحقق این هدف به کار گرفته و چه پیامدهایی برای نظام حقوقی بین الملل به همراه داشته است؟ هدف اصلی این پژوهش، شناسایی رویه های ایالات متحده در حوزه تدوین، پذیرش و عدم عضویت در معاهدات بین المللی، و تحلیل اهداف پشت پرده این رفتارهاست. این تحقیق تلاش می کند با مطالعه نمونه های برجسته- از جمله پیمان جامعه ملل، منشور ملل متحد، و اساسنامه دیوان بین المللی کیفری- تصویری روشن از الگوی رفتاری آمریکا ارائه دهد. هم چنین به دنبال آن است که پیوند میان این الگو و راهبردهای کلان ملی آمریکا را نشان داده، و تأثیر این رفتار خاص گرایانه بر حقوق بین الملل و منافع جهانی را تحلیل کند. به طور خاص، پژوهش می کوشد پاسخ دهد که اولاً آیا در سیاست خارجی آمریکا، تدوین معاهدات ابزاری برای محدودکردن دیگران بدون پذیرش محدودیت برای خود محسوب می شود، و ثانیاً در برابر چنین الگوهایی، چه تدابیر یا سیاست هایی از سوی دیگر کشورها می تواند مناسب باشد. روش این پژوهش، توصیفی تحلیلی با رویکرد تاریخی اسنادی است. داده ها از منابع کتابخانه ای، اسناد تاریخی، تحلیل های حقوق دانان بین المللی و بیانیه های رسمی سیاستمداران گردآوری شده است. مطالعه، هم بر بررسی تطبیقی اسناد و رویدادهای تاریخی (مانند روند تشکیل جامعه ملل یا مذاکرات منشور ملل متحد) متمرکز است و هم به تحلیل محتوای مواضع و اظهارنظرهای رسمی آمریکا می پردازد تا پیوستگی رفتاری و اهداف راهبردی شناسایی شود. در این مسیر، رویکرد استقرایی از مطالعه موردی به نتیجه گیری کلی- و نیز روش تحلیل منطقی برای تبیین رابطه میان کنش های اعلامی و رفتارهای واقعی آمریکا به کار گرفته شده است. بررسی مورد جامعه ملل نشان می دهد که ایالات متحده، علی رغم نقش محوری در طرح ایده و تدوین میثاق آن، نهایتاً به بهانه های حقوقی نظیر ناسازگاری ماده دفاع دسته جمعی با قانون اساسی، از عضویت رسمی خودداری کرد. شواهد تاریخی حاکی از آن است که بخشی از این مخالفت ها نه از دغدغه های حقوقی اصیل، بلکه از رقابت های حزبی داخلی و انگیزه محدودکردن سایر کشورها بدون محدودیت متقابل نشأت گرفت. نتیجه این رفتار، ایجاد تعهدات الزام آور برای دیگر کشورها در خلع سلاح و همکاری امنیتی، در حالی بود که آمریکا از این تعهدات آزاد ماند و نفوذ غیرمستقیم خود را بر تصمیمات جامعه حفظ کرد. در مورد سازمان ملل متحد نیز، آمریکا با پذیرش حق وتو به همراه چهار قدرت دیگر، عملاً امکان بی اثرکردن هر تصمیم مغایر با منافع خود را تثبیت کرد. در عین حال، پیشنهاد «قطعنامه اتحاد برای صلح» را مطرح نمود تا در شرایطی که وتوی دیگران به ضررش باشد، بتواند مسیر دیگری برای تأمین منافع خویش بیابد. این رفتار دوگانه نشان می دهد که حتی سازوکارهایی که در ظاهر برای تقویت کارآمدی سازمان ارائه می شود، در عمل می تواند در خدمت منافع یک قدرت خاص باشد. مطالعه موردی اساسنامه دیوان بین المللی کیفری نمونه دیگری از این الگو را نشان می دهد: آمریکا در فرایند تدوین اساسنامه نقش فعال ایفا کرد و در ابتدا آن را امضا نمود تا بر شکل گیری مواد و سازوکارهای دیوان اثر بگذارد، اما سپس نه تنها از ارسال آن به سنا خودداری کرد، بلکه امضای خود را رسماً پس گرفت و از عضویت در دیوان سرباز زد. این اقدام به روشنی حاکی از استفاده ابزاری از فرآیند تدوین برای شکل دهی به نهاد بین المللی، بدون پذیرش تعهدات آن، است. تحلیل تطبیقی این سه نمونه نشان می دهد که یک خط مشی ثابت در سیاست خارجی و حقوقی آمریکا وجود دارد: ترغیب دیگر کشورها به پذیرش محدودیت های الزام آور، بهره گیری از فضای متعهد بودن آنان برای پیشبرد منافع ملی، و اجتناب هدفمند از هر تعهدی که توان مانور و برتری راهبردی این کشور را محدود کند. این رویکرد در قالب نوعی «خاص گرایی حقوقی» ظاهر می شود که در آن قدرت های بزرگ، به ویژه آمریکا، قواعد را نه به عنوان اصولی عام و برابر، بلکه به مثابه ابزارهایی انعطاف پذیر برای تحقق منافع خود تفسیر و اجرا می کنند. در نهایت، یافته ها نشان می دهد که چنین رویه ای، علاوه بر تضعیف اعتماد به نهادها و معاهدات بین المللی، می تواند باعث گسترش بدبینی و کاهش انگیزه کشورهای ضعیف تر برای پایبندی به تعهدات بین المللی گردد. این امر، کارایی حقوق بین الملل را به عنوان سازوکار تنظیم کننده رفتار بین المللی، به شدت کاهش می دهد. پژوهش استدلال می کند که تنها از طریق آگاهی بخشی، ایجاد جبهه های متحد میان کشورهای متضرر، و اصرار بر سازوکارهای نظارتی بی طرفانه می توان از پیامدهای منفی این الگو کاست و مانع تثبیت بیش تر رژیم های خاص گرایانه در حقوق بین الملل شد.
۹۹۴.

سند تعالی انسان از منظر قرآن کریم بر اساس مدل تحلیلی SWOT و ارتباط آن با حکمرانی اسلامی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۱۴
قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان، به عنوان سندی جامع و بی بدیل، نقش محوری در هدایت و تعالی انسان در تمامی ابعاد زندگی دارد. محور اصلی آموزه های این کتاب الهی، «انسان» است و فهم عمیق این آموزه ها، وظیفه ای دینی و فرهنگی برای هر مسلمان، به ویژه افراد تحصیل کرده به شمار می رود. جامعه ی ایران، به عنوان پیشگام فرهنگ اسلامی، نیازمند آن است که آموزه های قرآن را در متن زندگی فردی و اجتماعی خود جای داده و از آن برای حل چالش های معاصر بهره گیرد. این مقاله با هدف ارائه ی الگویی نوین برای فهم آموزه های قرآنی، از مدل SWOT برای تحلیل و تدوین سند تعالی انسان از منظر قرآن استفاده کرده است. در این چارچوب، مأموریت ها، ارزش ها، نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدیدهای پیش روی انسان با روش توصیفی - تحلیلی بررسی شده اند. مقاله، دو هدف اصلی را دنبال می کند: نخست، ضرورت استفاده از زبانی مشترک و جهانی برای انتقال مفاهیم قرآنی به مخاطبان داخلی و بین المللی، به گونه ای که ارتباط با قرآن از سطح روخوانی، فراتر رفته و معارف آن در قلب ها و ذهن ها اثرگذار شود؛ دوم، تبیین این تحلیل به عنوان ابزاری کارآمد برای حکمرانی اسلامی، که از طریق بهره گیری از این مدل می تواند نقاط قوت انسان را تقویت، ضعف ها را مدیریت و از فرصت ها بهره برداری کرده و تهدیدها را کاهش دهد. حکمرانی اسلامی در این چارچوب، زمینه ساز رشد فردی و اجتماعی انسان و هدایت او به سوی هدف نهایی یعنی قرب الهی خواهد بود.
۹۹۵.

اصول و شاخصه های قرآنی حاکم بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۱۳
مرجعیت علمی قرآن کریم به معنای اثرگذاری معنادار و روشمند قرآن کریم بر دانش های ساخت یافته ی بشری، در پی حضور اثربخش قرآن کریم در کنار سایر منابع معرفتی در عرصه ی علوم و دانش های گوناگون می باشد. امروزه، بحث حکمرانی، یکی از مباحث مهم و رایج در سطح مدیران و مراکز و مجامع علمی بوده و رابطه ی قرآن با حکمرانی، که از آن به «حکمرانی قرآنی» نیز تعبیر می گردد، یکی از مباحث قابل طرح و بحث در این حوزه است. براین اساس، این پژوهش با عنوان «اصول و شاخصه های قرآنی حاکم بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم» در پی تبیین ابعاد حکمرانی قرآن بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم است. بر اساس یافته های این پژوهش، در تبیین اصول و شاخصه های قرآنی حاکم بر علوم، می توان عرصه های حکمرانی قرآن بر علوم را سه عرصه ی علوم اسلامی، علوم انسانی و علوم طبیعی دانست؛ همچنین قلمرو حکمرانی قرآن بر علوم در دو سطح فراعلم و درون علم، قابل بررسی است. شاخصه های حکمرانی قرآن بر علوم عبارتند از: اصالت، محوریت و معیار بودن، اولویت و اولیت، و همچنین استقلال منبعیت قرآن. در نتیجه ی حکمرانی قرآن بر علوم، اصول قرآنی بر علوم و دانش های بشری حاکم می گردد. این تحقیق با جست وجو در آیات قرآن به روش توصیفی-تحلیلی، به ابعاد مختلف حکمرانی قرآن بر علوم با رویکرد مرجعیت علمی قرآن کریم پرداخته است.
۹۹۷.

اندیشه حکمرانی امنیتی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۱۶
حکمرانی امنیتی یکی از مؤلفه های بنیادین اداره جوامع و در عین حال، حوزه ای میان رشته ای با ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی است که بنیان آن بر جهان بینی و اندیشه حاکم بر ساختار سیاسی استوار است. در جهان امروز، شکل گیری مکاتب و الگوهای امنیتی، متأثر از نگرش های فلسفی، دینی و علمی متنوع است. جهان بینی های سکولار و لیبرال در غرب، رویکردهای سوسیالیستی و اقتدارگرایانه در شرق، و جهان بینی توحیدی در نظام های اسلامی، مسیرهای متفاوتی را در تعریف، اهداف و روش های حکمرانی امنیتی ترسیم کرده اند. با این حال، در ادبیات علمی، مطالعه ای جامع و اختصاصی درباره «اصول حاکم بر اندیشه حکمرانی امنیتی» به ویژه بر پایه مبانی اسلامی کمتر انجام شده است. این خلا نظری در حالی است که در شرایط پرچالش قرن بیست ویکم، دولت ها با پدیده هایی همچون تهدیدات نوپدید، جنگ های ترکیبی، تغییرات در امنیت انسانی، و تعارض میان ارزش های امنیتی و آزادی های فردی مواجه اند. در چنین بستری، ضرورت تعریف دقیق «اندیشه حکمرانی امنیتی» و اصول حاکم بر آن بر مبنای ارزش ها و مبانی جهان بینی اسلامی، بیش از پیش احساس می شود. مسئله اصلی تحقیق حاضر آن است که اصول بنیادین اندیشه حکمرانی امنیتی چیست و چگونه می توان این اصول را با تأکید بر بنیان های ارزشی اسلامی شناسایی و در لایه های مختلف حکمرانی امنیتی به کار بست تا ضمن پاسخ گویی به نیازهای امنیتی معاصر، از افتادن در دام الگوهای صرفاً مادی گرا جلوگیری شود. این پژوهش با هدف شناسایی، دسته بندی و تبیین اصول حاکم بر جهان بینی و اندیشه حکمرانی امنیتی، به ویژه در چارچوب حکمرانی اسلامی، انجام شده است. در این مسیر چند هدف فرعی نیز دنبال شده است: ارائه تعریفی روشن از مفهوم «اندیشه حکمرانی امنیتی» و تمایز آن با سایر مفاهیم مشابه؛ بررسی تفاوت ها و شباهت های جهان بینی های شرقی، غربی و اسلامی در حوزه حکمرانی امنیتی؛ شناسایی اصول بنیادین و چالش های پیشِ روی حکمرانی امنیتی در شرایط نوین؛ تحلیل جایگاه سه لایه ی «حکمرانی امنیتی بر جامعه»، «در جامعه» و «با جامعه» در الگوی اسلامی و نقش مردم در تأمین امنیت پایدار؛ و در نهایت، ارائه چارچوبی نظری برای بهره گیری از ارزش های دینی در تدوین سیاست ها و رویه های امنیتی. غایت این تحقیق، توسعه یک بنیان فکری برای حکمرانی امنیتی است که هم زمان با کارآمدی عملی، مشروعیت ارزشی و فرهنگی نیز داشته باشد. پژوهش حاضر به روش اکتشافی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی انجام گرفته است. داده ها بر پایه مطالعات کتابخانه ای، بررسی منابع کلاسیک اندیشه سیاسی و امنیتی، متون دینی و آثار صاحب نظران معاصر گردآوری شده است. ابتدا با روش تحلیل محتوا، مفاهیم و مؤلفه های کلیدی از متون استخراج گردید. سپس از طریق مقایسه تطبیقی، تفاوت ها و اشتراکات الگوهای غربی، شرقی و اسلامی در حکمرانی امنیتی بررسی شد. در مرحله بعد، با بهره گیری از چارچوب نظری جهان بینی، به تبیین نحوه تأثیرگذاری مبانی اعتقادی و ارزشی بر اصول حکمرانی امنیتی پرداخته شد. نهایتاً ساختاری سه لایه برای حکمرانی امنیتی تعریف و هر لایه با توجه به وظایف، روابط و الزامات خاص خود، در پرتو جهان بینی اسلامی تحلیل گردید. این روش، امکان پیوند میان سطوح نظری (مبانی و اصول) و سطوح عملی (سیاست ها و اقدامات) را فراهم ساخت. یافته ها نشان می دهد که اندیشه حکمرانی امنیتی، مفهومی کلان و راهبردی است که بدون شناسایی اصول بنیادین و جهان بینی حاکم، دچار پراکندگی، عدم انسجام و آسیب پذیری در برابر تهدیدات نو می شود. بررسی تطبیقی نشان داد که جهان بینی غربی، مبتنی بر سکولاریسم، اومانیسم و اصالت سود و قدرت بوده و عمدتاً امنیت را ابزاری برای حفظ منافع ملی و برتری ساختار حاکم می داند. جهان بینی شرقی نیز هرچند بر ثبات اجتماعی و انسجام جمعی تأکید دارد، اما اغلب به سمت اقتدارگرایی متمرکز و کنترل شدید نهادهای اجتماعی گرایش پیدا می کند. در مقابل، جهان بینی اسلامی با تکیه بر توحید، شریعت، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، امنیت را هم زمان در ابعاد مادی و معنوی تعریف می کند و مردم را هم شریک و هم محور در فرآیند تأمین امنیت می داند. پژوهش نشان می دهد که حکمرانی امنیتی از منظر اسلامی، بر سه لایه ی مکمل بنا می شود: 1. حکمرانی امنیتی بر جامعه: تمرکز بر سازمان ها و نهادهای امنیتی برای تعامل عادلانه و عقلانی با جامعه هدف. 2. حکمرانی امنیتی در جامعه: سامان دهی روابط و هماهنگی بین سازمانی برای بهره گیری هم افزا از ظرفیت های امنیتی. 3. حکمرانی امنیتی با جامعه: جلب مشارکت مردمی و تبدیل مردم به بازیگران فعال در تأمین امنیت و اقامه عدالت. این سه لایه در اندیشه اسلامی، باید با رعایت اصولی چون عدالت محوری، شفافیت مسئولانه، تعادل میان امنیت ملی و امنیت انسانی، و ترکیب قدرت مادی با قوت معنوی همراه باشند. از دیگر یافته های کلیدی پژوهش، شناسایی چالش های پیش روست؛ از جمله: تعارض های ذاتی میان تمرکزگرایی و مردم گرایی، حفظ محرمانگی و لزوم شفافیت، و نیز مواجهه با تهدیدات پیچیده ای که مرز میان امنیت داخلی و خارجی را محو می کنند. تحقیق تأکید می کند که موفقیت حکمرانی امنیتی اسلامی، مشروط به ایجاد توازن میان این دوگانه هاست. نتیجه گیری نهایی بر آن است که طراحی اندیشه حکمرانی امنیتی بر مبنای جهان بینی اسلامی، نه تنها الگوی بومی و متناسب با فرهنگ و ساختار اجتماعی کشور ارائه می دهد، بلکه با تلفیق معنویت و سیاست گذاری عقلانی، می تواند الگویی کارآمد برای سایر جوامع اسلامی نیز باشد. چنین الگویی، ضمن پاسداری از ارزش های دینی، توان مقابله با تهدیدات نوپدید را افزایش داده و به ایجاد امنیت پایدار، مشروعیت سیاسی و انسجام اجتماعی یاری می رساند.
۹۹۸.

بازاندیشی سیاست خارجی عربستان و امارات در سومالی در عصر رهبران جدید(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۴۲
موقعیت استراتژیک سومالی، جایگاه ژئوپلیتیکی حیاتی در منطقه به آن بخشیده است که مسیرهای دریایی آفریقا و غرب آسیا را پل می زند. این موقعیت، اهمیت ویژه ای را به جایگاه سومالی در سیاست خارجی امارات و عربستان اعطا کرده است. بررسی منافع پایدار امارات و عربستان در مورد سومالی، تعامل پیچیده ای از استراتژی های ژئوپلیتیکی، سرمایه گذاری های اقتصادی، نگرانی های امنیتی و رقابت های منطقه ای را آشکار می کند. این تحلیل نه تنها برای درک انگیزه های پشت اقدامات کشورهای خلیج فارس، بلکه برای پیش بینی تأثیر بلندمدت آنها بر ثبات و توسعه در شاخ آفریقا ضروری است. این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که چرا (یا با چه هدفی)، عربستان و امارات طیف گسترده ای از اقدامات را در عرصه سیاسی، امنیتی- نظامی، اقتصادی، و فرهنگی در سومالی انجام می دهند؟ در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته می شود که همه اقدامات عربستان و امارات در چهار حوزه مطرح شده، در نهایت در راستای حفظ نظام سیاسی در سومالی با هدف ایجاد و ارتقاء صلح و ثبات در منطقه انجام می شود که در نهایت بر توسعه پایدار تمرکز دارد. به عبارت دیگر، حفظ نظام سیاسی، کمک به صلح و ثبات در منطقه است، که درنهایت به عنوان زمینه سازی بستری برای توسعه پایدار عمل می کند و این سه هدف چرخه فضیلت آمیزی را ایجاد می کنند که یکدیگر را به صورت مداوم تقویت می کنند. روش به کار رفته در این پژوهش مطالعه تطبیقی اقدامات و اهداف عربستان و امارات در ارتباط با سومالی است.
۹۹۹.

یمن؛ استمرار بحران و سناریوهای آینده در وضعیت پیچیدگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۲۲
هدف پژوهش حاضر بررسی پیشران های مؤثر بر بحران یمن و سناریوهای محتمل بر اساس شرایط موجود است. جهت انجام این امر، 16 متغیر در ابعاد چهارگانه شناسایی گردید و در اختیار کارشناسان مسائل یمن قرار گرفت تا اثرگذاری مقابل هریک از متغیرها را اعلام نمایند. با توجه به گستردگی متغیرهای شناسایی شده و به جهت افزایش توان تحلیل نظری، نظریه پیچیدگی به عنوان چارچوب نظری انتخاب گردید. از میان تکنیک های موجود در آینده پژوهی، سناریونویسی با نرم افزار سناریوویزارد انتخاب شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که چهار آینده محتمل برای یمن از ترکیب 16 متغیر قابل تصور است. مهمترین متغیرهای شناسایی شده که نقش پیشران را دارا هستند عبارت اند از: ساختار ناکارآمد سیاسی، شکاف قومی-مذهبی و فقدان دولت ملی. همچنین از جمله یافته های مهم پژوهش این موضوع است که ایران و عربستان به عنوان دو نیروی تأثیرگذار بر بحران یمن، دارای نقش تسهیل گر در حل بحران هستند و از توان کاهش بحران برخوردارند، اما این تأثیرگذاری به معنای حل بحران نخواهد بود. توافق ایران- عربستان اگرچه فضایی برای گفتگوهای دیپلماتیک فراهم کرده، اما نتوانسته است عوامل ساختاری بحران از جمله عدم تشکیل دولت ملی، مداخله خارجی و فروپاشی اقتصادی را در این کشور بهبود دهد. در انتها استدلال می شود که دستیابی به صلح پایدار در یمن مستلزم ایجاد چارچوب های سیاسی فراگیر، کاهش مداخلات خارجی و قطع حلقه های بازخورانی خشونت داخلی است.
۱۰۰۰.

بررسی و شناخت ابزارهای آمریکا در اقدامات تحریمی علیه جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۲۶
ساختار تحریمی آمریکا دارای یک عملکرد پیچیده، چندلایه و با همپوشانی بسیار بالا است. این ساختار در لایه خارجی خود بخش رسانه را دربر می گیرد که به عنوان بازوی شکل دهنده افکار عمومی در سطح داخلی آمریکا و بین الملل این ماموریت را هدایت می نماید. در لایه بعدی کنگره آمریکا قرار دارد که با تسلط نگاه نومحافظه کاران این کشور رویکردی تهاجمی تری را نسبت به تدوین و تنظیم قوانین و دستورالعمل های تحریمی خود در پیش می گیرند. اما در لایه مرکزی این مکانیزم وزارت خزانه داری با محوریت اداره کنترل داریی های خارجی آمریکا (اوفک) وجود دارد که به عنوان یک آژانس اطلاعاتی و اجرایی بر اساس اختیارات خود این قدرت را داراست تا ضمن پایش و کشف دقیق مسیرهای ارتباطی ایران با دیگر افراد و یا شرکت های خارجی، علاوه بر اعلام هشدار نسبت به ادامه همکاری با ایران کلیه قوانین تحریمی کنگره در خصوص این اشخاص و شرکت ها را به اجرا درآورد. در نتیجه شناخت چنین فرآیند یکپارچه و هماهنگی در اعمال تحریم ها که می تواند منجر به قطع همکاری شرکای خارجی ایران و افزایش هزینه ها برای جمهوری اسلامی ایران گردد امری لازم و اجتناب ناپذیر است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان