فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
تحقیق حاضر با هدف شناخت اهداف و محتوای برنامه درسی تربیت اخلاقی برای دانش آموزان مقطع متوسطه دوره دوم براساس اندیشه های امام خواجه نصیرالدین طوسی انجام شد. تحقیق به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش انجام کار کیفی از نوع تحلیل محتوا است. جامعه آماری تحقیق کتاب های ترجمه شده خواجه نصیرالدین طوسی و مقالات که در این زمینه دربازه زمانی 1395-1402 به چاپ رسیده است بود. حجم نمونه تا اشباع مفهومی ادامه داشت و روایی داده ها از طریق سه سویه سازی داده ها و پایائی از ضریب توافق 74/0 به دست آمد و ابزار تحقیق فیش برداری بود. یافته های تحقیق نشان داد اهداف تأدیبی، اهداف تفهیمی، اهداف آموزشی (تعلیمی) مهم ترین اهداف تعلیم و تربیت اخلاقی از نظرخواجه نصیرالدین طوسی است. محتوای درسی مبتنی بر نظر خواجه نصیرالدین طوسی شامل شناخت و آموزش فضائل (مکارم اخلاق)، شناسایی عیوب (از بین بردن رذائل) و تدبیر اولاد است. درنتیجه می توان گفت استفاده از این برنامه درسی در بهبود محیط های آموزشی و ارتقای ارزش های اخلاقی دانش آموزان نقش دارد.
طراحی و اعتبار یابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله انجام شد تا ساختار مفهومی مناسبی برای تعامل مدرسه با محله و ارتقای فرآیندهای آموزشی و تربیتی ارائه دهد. روش: این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نوع تحقیق آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) است. در بخش کیفی، از روش پدیدارشناسی استفاده شد و جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی و صاحب نظران حوزه آموزش و یادگیری بود که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تعداد ۱۸ نفر تا دستیابی به اشباع نظری مورد مصاحبه قرار گرفتند و داده ها با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. در مرحله کمی، برای اعتبارسنجی الگو از روش توصیفی–پیمایشی استفاده شد و جامعه آماری شامل معلمان مدارس متوسطه دوم تهران در سال تحصیلی 1402–1401 بود. نمونه گیری در دو مرحله، ابتدا خوشه ای چندمرحله ای و سپس نمونه گیری متناسب با حجم انجام شد و حجم نمونه ۲۰۰ نفر برآورد شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته ۸۱ گویه ای با طیف پنج درجه ای لیکرت بود و اعتبار محتوایی آن توسط اساتید تأیید شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که الگوی مدرسه محله محور شامل چهار بعد اصلی رهبر آموزشی، فرهنگ محله محور، ساختار محله محور و معلم محله محور است و از نظر روایی متقاطع، پایایی مرکب و انسجام درونی از کیفیت و اعتبار مطلوب برخوردار است. نتیجه گیری: نتایج تحلیل عاملی مؤلفه ها نشان داد که الگوی طراحی شده از نظر روایی متقاطع و پایایی مرکب دارای اعتبار و کیفیت لازم بوده و قابلیت استفاده به عنوان الگوی معتبر مدرسه محله محور را دارد.
اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر رفتار جامعه پسند بر سازگاری اجتماعی معلمان
منبع:
تجارب معلمی و مطالعات کارورزی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳
34 - 51
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: سازگاری، دستیابی به درک مناسب از رفتارها، اندیشه ها و احساسات خود و دیگران و کنارآمدن با انتظارات جامعه و مشکلات را فراهم می سازد. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر رفتار جامعه پسند بر سازگاری اجتماعی معلمان انجام گرفت. روش ها : طرح پژوهش نیمه-آزمایشی و از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان شاغل در مدارس شهر سنندج بود که 32 نفر از آنان به صورت هدفمند انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش در برنامه آموزشی مبتنی بر رفتار جامعه پسند در 10 جلسه یک و نیم ساعته شرکت کردند. هر دو گروه پرسشنامه سازگاری اجتماعی بل را قبل و بعد از مداخله تکمیل کردند. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-22 در دو سطح توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل کواریانس) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافته ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات سازگاری اجتماعی معلمان پس از مداخله در پس آزمون در گروه آزمایش (06/4±43/16) نسبت به گروه کنترل (50/3±37/11) افزایش یافته است و این افزایش از لحاظ آماری معنادار است (01/0P<). نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که برنامه آموزشی مبتنی بر رفتار جامعه پسند می تواند به عنوان مداخله مناسبی در جهت افزایش و ارتقاء سازگاری اجتماعی معلمان مدنظر قرار گیرد.
چالش ها و فرصت های استفاده از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی: از نگاه نو معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عصر حاضر که شاهد تحولات چشمگیری در عرصه فناوری هستیم، هوش مصنوعی به عنوان یکی از نوین ترین دستاوردهای بشر، توجه بسیاری از حوزه ها را به خود جلب کرده است. آموزش وپرورش به عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه جوامع، از این تحولات بی نصیب نمانده است. هوش مصنوعی به عنوان ابزاری نوین، فرصت های جدیدی را برای ارتقای کیفیت آموزش در سطوح مختلف، به ویژه در آموزش ابتدائی که پایه یادگیری و شکوفایی استعدادها است، فراهم می کند . مقاله حاضر به بررسی چالش ها و فرصت های استفاده از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی از دیدگاه نومعلمان می پردازد. روش پژوهش، توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه مدنظر، نومعلمان ورودی سال 98 دانشگاه فرهنگیان تبریز به تعداد 260 نفر بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 155 نفر تعیین شد. از پرسشنامه محقق ساخته 32 سؤالی جهت جمع آوری داده ها استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار 4افزار4 PLS و مدل معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که نومعلمان باوجود آگاهی از مزایای بالقوه هوش مصنوعی در آموزش، چالش های متعددی را در استفاده از آن در کلاس درس مشاهده می کنند. این چالش ها شامل از دست دادن تفکر مستقل و خلاق، محدود بودن هوش مصنوعی در درک و پاسخ به نیازها، از دست دادن تعامل با انسان ها، چالش در تشخیص تقلب، نیاز به آموزش و توسعه حرفه ای مناسب، نیاز به دانش و تخصص در هوش مصنوعی و تولید محتوای نادرست و گمراه کننده است. بااین حال، نومعلمان همچنین فرصت های متعددی را برای استفاده از هوش مصنوعی در جهت ارتقای کیفیت آموزش ابتدائی قائل هستند. درنهایت، مقاله حاضر پیشنهاد هایی را برای غلبه بر چالش ها و استفاده مؤثر از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ارائه می دهد.
اثربخشی الگوی تدریس پنج مرحله ای «بایبی» بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی پایه دهم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی الگوی تدریس پنج مرحله ای بایبی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی پایه دهم انجام شده است. پژوهش حاضر یک پژوهش از نوع شبه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه می باشد. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه دانش آموزان پایه دهم در م دارس شهرس تان شوط است و نمونه به صورت در دسترس انتخاب گردید. یک کلاس به عنوان گروه آزمایش (20 نفر) و یک کلاس به عنوان گروه گواه (20 نفر) در نظر گرفته شدند. برای سنجش عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی، از آزم ون پیشرفت تحصیلی این درس در پایه دهم استفاده گردیده است. یافته های پژوهش حاضر نشان داد بین گروه آزمایش (تدریس به روش بایبی) و گروه کنترل (تدریس به شیوه مستقیم سنتی) در مهارت های زبانی، ادبی و درک مطلب تفاوت معنی دار وجود دارد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که الگوی تدریس پنج مرحله ای بایبی نسبت به روش تدریس به شیوه مستقیم سنتی برای تدریس فارسی دهم مؤثرترمی باشد.
رهبری آموزشی در آیینه زمان: از ریشه های تاریخی تا چشم اندازهای معاصر
حوزههای تخصصی:
رهبری آموزشی به عنوان یک دیسیپلین چندوجهی، از اوایل قرن بیستم تا عصر دیجیتال تحولات عمیقی را تجربه کرده است. این مطالعه با رویکرد مرور نظام مند، سیر تکامل نظری و عملی این حوزه را در چهار دوره کلیدی بررسی می کند: دوره کلاسیک با تأکید بر کارایی و بوروکراسی، چرخش انسان گرایانه دهه های 1970 و 1980 با تمرکز بر فرهنگ و ارزش ها، نظریه های انتقادی، فمینیستی و پست مدرن دهه های 1980 و 1990 با توجه به نابرابری و قدرت، و خوانش های معاصر با محوریت فناوری، جهانی سازی و پیچیدگی های سیستمی. یافته ها نشان می دهند که رهبری آموزشی از یک مفهوم عمل محور به کنشی اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی تکامل یافته که نیازمند بازتعریف نقش مدیران به عنوان تسهیل گران یادگیری و هدایت کنندگان شبکه ای است. چالش های پیاده سازی این رویکردها شامل کمبود زیرساخت های فناوری و پژوهش های محلی است. این مطالعه پیشنهاد می کند که توسعه رهبری آموزشی نیازمند سرمایه گذاری در فناوری، تقویت پژوهش های بومی و ترویج فرهنگ همکاری و عدالت است تا نظام های آموزشی به سوی محیط های یادگیری نوآورانه و فراگیر حرکت کنند.
تأثیر ابعاد مدیریت دانایی بر مدیریت ارتباطات سازمانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر ابعاد مدیریت دانایی بر مدیریت ارتباطات سازمانی است. روش پژوهش، توصیفی – همبستگی است که؛ در جامعه ای از مدیران و معلمان شهر ساری به تعداد 650 نفر اجرا شد. جهت جمع آوری اطلاعات، از دو پرسش نامه مدیریت دانایی فاضلی (1390) و مدیریت ارتباطات سازمانی تانگ و گائو (2012) استفاده شد. به منظور سنجش اعتبار تحقیق، از روایی محتوایی (روایی خبرگان) و شاخص CVR (ضریب لاوشه) استفاده شده است و پایایی پرسش نامه ها از طریق آلفای کرونباخ به ترتیب 0.92 و 0.94 محاسبه شد. جهت بررسی آمار توصیفی نرم افزار SPSS23 و بررسی مدل مفهومی تحقیق و فرضیات اصلی پژوهش از نرم افزار Smart PLS 3.0 استفاده شد. نتایج نشان داد که؛ آماره t برابر با ۵۷۶/2 و ضریب استاندارد برابر با 132/۰ است بنابراین نیاز به دانایی بر مدیریت ارتباطات در سازمان آموزش وپرورش ساری اثر دارد. آماره t برابر با ۲۶۷/۳ و ضریب استاندارد برابر با ۱۸۶/۰ نشان می دهد که عملکرد دانایی محور ارتباطات را در سازمان آموزش وپرورش ساری بهبود می بخشد. آماره t برابر با ۱۱۱/۵ و ضریب استاندارد برابر با ۱۷۹/۰ است. این نتیجه نیز نشان می دهد که فرضیه سوم تأیید می شود و دانش آفرینی تأثیر قابل توجهی بر مدیریت ارتباطات در سازمان آموزش وپرورش ساری دارد.
ساخت و اعتباریابی مقیاس خودکارآمدی فن آوری در آموزش معلمان ایرانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
این مطالعه با هدف ساخت و اعتباریابی مقیاس خودکارآمدی فن آوری در آموزش معلمان ایرانی انجام شد. پژوهش حاضر از نوع پژوهش های توصیفی و روان سنجی است که در جامعه آماری معلمان شهرستان اردکان در سال 140۴ انجام شد. نمونه گیری به روش داوطلبانه انجام شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه های خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (Sherer et al, 1982) و اضطراب رایانه ای هینسن و همکاران (Heinssen et al, 1987) بود. داده ها با استفاده از نسخه 26 نرم افزار آماری spss و نسخه ۲۴ نرم افزار Amos مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد بین خودکارآمدی فن آوری در آموزش با خودکارآمدی عمومی رابطه مثبت معنی دار و با اضطراب رایانه ای رابطه منفی معنی دار وجود دارد که نشان دهنده روایی همگرا و واگرای مناسب مقیاس است. هم چنین همسانی درونی مقیاس از طریق محاسبه ضریب همبستگی هر یک از سؤالات با نمره کل محاسبه شد و برای شایستگی های بنیادین رایانه ای (۶۰۷/۰-۷۴۵/۰)، شایستگی های رسانه ای (۷۸۳/۰-۸۹۳/۰) و شایستگی های وب محور (۷۶۷/۰-۸۵۹/۰) به دست آمد. نتایج بارهای عاملی مطلوب بالای ۴/۰ را نشان داد. علاوه بر این، خطای تقریب (RMSEA) ۰۷۵/0، شاخص نیکویی برازش (GFI) برابر با ۹۸۳/۰، شاخص برازندگی تطبیقی (CFI) برابر با ۹۲۹/0 و مقدارdf /χ2 نیز ۱۶۲/۲ به دست آمد که از روایی سازه پرسش نامه پشتیبانی می کنند. آلفای کرونباخ برای شایستگی های بنیادین رایانه ای (۶۹۰/0)، شایستگی های رسانه ای (۸۴۹/0) و شایستگی های وب محور (۷۵۷/0)، به دست آمد. بر اساس نتایج این مطالعه، نسخه ایرانی پرسش نامه خودکارآمدی فن آوری در آموزش معلمان دوره ابتدایی ابزاری مناسب است.
بدتنظیمی هیجانی مادران و مشکلات رفتاری کودکان: نقش میانجی والدگری ذهن آگاهانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: یکی از مسائل قابل توجه در زمینه رشد و تربیت کودکان وجود مشکلات رفتاری در آنها است. ویژگی های روان شناختی و شیوه تعامل والدین با کودک، از عوامل مهم در آسیب شناسی این مشکلات به شمار می روند. ازاین رو، هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی والدگری ذهن آ گاهانه در رابطه بین بدتنظیمی هیجانی مادران و مشکلات رفتاری کودکان بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش، شامل مادران تمامی کودکان دختر و پسر کلاس سوم تا ششم مقطع ابتدایی شهر یزد در سال تحصیلی 03 - 1402 بود که 200 نفر به صورت دردسترس انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از مقیاس های درجه بندی کانرز-فرم والدین، دشواری تنظیم هیجان گرتز و رومر و مقیاس ذهن آ گاهی والدگری مک کافری و همکاران استفاده شد. داده های جمع آوری شده با روش معادلات ساختاری مورد تحل یل قرار گر فت. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که بدتنظیمی هیجانی مادران با والدگری ذهن آ گاهانه و مشکلات رفتاری کودکان رابطه دارد. همچنین بین والدگری ذهن آ گاهانه و مشکلات رفتاری کودکان رابطه وجود دارد. در نهایت والدگری ذهن آ گاها نه ن قش میان جی در راب طه ب ین م شکلات رف تاری کودکان و بدتنظی می هیجا نی مادران دارد. نتیجه گیری: براساس یافته ها، لازم است تا جهت کاهش مشکلات رفتاری کودکان آموزش هایی در زمینه تنظیم هیجان و شیوه های والدگری به مادران داده شود.
پیش بینی سازگاری تحصیلی براساس یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی-روانی دانش آموزان متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف پیش بینی سازگاری تحصیلی براساس یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع هم بستگی است. جامعه آماری، دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه در شهر قم در سال تحصیلی 03-1402 و به تعداد 21319 نفر بودند. از جامعه مذکور براساس جدول کرجسی و مورگان نمونه ای 380 دانش آموز به روش خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند تا پرسش نامه های سازگاری تحصیلی بیکر و سریاک (1984)، یادگیری خودتنظیمی بوفارد و همکاران (1995)، خودکارآمدی تحصیلی زاژاکووا و همکاران (2005) و توانمندی تحصیلی- روانی شفیع آبادی و همکاران (1389) را تکمیل نمایند. تجزیه وتحلیل داده ها از طریق تحلیل رگرسیون خطی چندگانه و به کمک نرم افزار SPSS26 انجام شد. یافته ها نشان داد که یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی قابلیت پیش بینی سازگاری تحصیلی را دارند (05/0p<). براساس ضرایب اتا، یادگیری خودتنظیمی 5/21 درصد، خودکارآمدی تحصیلی 9/9 درصد و توانمندی تحصیلی - روانی 5/19 درصد از تغییرات سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کنند. نتیجه پژوهش نشان داد، سازگاری تحصیلی از طریق یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی قابل پیش بینی است. بنابراین به منظور افزایش سازگاری تحصیلی در دانش آموزان لازم است تا بر یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی تمرکز نمود.
تحلیل برنامه درسی در مدارس دوره ابتدایی عشایری: تهدیدها و فرصتها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
151 - 170
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، واکاوی کیفی برنامه درسی در مدارس دوره ابتدایی عشایری، از منظر تهدید ها و فرصتها بوده است. روش پژوهش، روش تحلیل محتوای کیفی عرفی است. جامعه پژوهشی، شامل کل متون و اسناد مرتبط با آموزش و برنامه درسی مدارس دوره ابتدایی مناطق عشایری بود که از میان آنها تعداد 20 مقاله، پایان نامه و اسناد بالادستی، با استفاده از شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده ها به صورت دستی و با استفاده از تحلیل ارتباطی انجام شد. برای اعتباربخشی به داده ها از روشهای بازنگری ناظران، بازنگری مشارکت کنندگان، اختصاص دادن زمان کافی برای گردآوری داده ها و درگیری مداوم و مثلث سازی محقق استفاده شد. یافته ها در بخش تهدیدها شامل مقوله های اصلی"تحصیل در جامعه عشایری"و "فرهنگ جامعه عشایری" و در بخش فرصتها، "فرصتهای زیست بوم عشایری"و "فرصتهای الزامات قوانین بالادستی" و چندین مقوله فرعی بود که به همراه رمزها و واحد های معنایی مربوطه استخراج شدند. نتایج نشان داد که می توان با کاربست راهکارهای معرفی شده در پژوهش، تهدیدهای موجود در برنامه درسی مدارس عشایری را به فرصت تبدیل کرد. هر چند در بخش فرصتها، قوانین بالادستی به خوبی نگاشته شده، ولی عملیاتی نشده است و به نظر می رسد تا برآورده کردن عدالت آموزشی در برنامه درسی عشایری فاصله زیادی دارند.
شناسایی پیشایندهای مدرسه زندگی با رویکرد فراترکیب(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مدرسه زندگی به عنوان یک سازمان یادگیرنده، محل رشد استعدادها و توانمندی های همه ی عناصر انسانی است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تحقق مدرسه زندگی در دوره ابتدایی تحت عنوان پیشایندهای مدرسه زندگی با روش فراترکیب انجام شد. روش ها: این پژوهش کیفی، از نظر هدف کاربردی و دارای رویکرد فراترکیب می باشد. برای گردآوری داده ها پژوهش های پیشین در زمینه مدرسه زندگی بین سال های 2021 -2000 جستجو شد. 136 مقاله در حوزه مدرسه زندگی مورد ارزیابی قرار گرفت و در نهایت 48 مقاله انتخاب و با تحلیل محتوای آن ها ابعاد و کدهای مربوط استخراج شد. برای کنترل کیفیت مفاهیم استخراج شده از مقایسه نظر پژوهشگر با دو خبره استفاده شد و برای ارزیابی میزان توافق بین دو متخصص از شاخص کاپا استفاده شد. مقدار شاخص با استفاده از نرم افزار SPSS عدد 644/0 محاسبه گردید. یافته ها: یافته های پژوهش در 3 مقوله، 10 مفهوم و 106 کد شناسایی و دسته بندی شد که سه مقوله اصلی عبارتند از کیفیت منابع انسانی، عوامل درون سازمانی و معماری مدرسه. در نهایت پس از طی گام های پژوهش الگویی از پیشایندهای مدرسه زندگی ارائه شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر و الگوی ارائه شده در این پژوهش می تواند نقشه راه مناسبی در راستای ایجاد بستر مناسب برای استقرار اثربخش مدرسه زندگی باشد.
اثربخشی آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در بسیاری از فرایندها، هر دو نیمکره راست و چپ مغز نقش دارند. توجه به توانمندی های هر دو نیمکره مغز می تواند، موجب رویکردی مغزمحور شود. این پژوهش، با هدف تعیین اثربخشی آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی انجام گرفته است.روش :روش انجام این تحقیق، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری عبارت است از؛ دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان مهریز، در سال تحصیلی 1403-1402 که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، از دو مدرسه 20 دانش آموز، انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش(10 نفر) و کنترل(10 نفر) قرار گرفتند. ابتدا از هر دو گروه پیش آزمون گرفته شد؛ سپس گروه آزمایش دوره آموزشی «استفاده از دو نیمکره مغز» را دریافت کردند(8 جلسه 70 دقیقه ای؛ هر هفته دو جلسه). پس از اتمام دوره آموزشی برای گروه آزمایش، از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. ابزار گردآوری داده ها نیز پرسشنامه مهارت ارتباطی بارتون(1990)، سازگاری اجتماعی دخانچی(1377) و مهارت تمرکز سواری و اورک(1394) بود. در نهایت داده های جمع آوری شده از هر دو گروه با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و (تحلیل کواریانس و پیش فرض های آن) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل کواریانس چندمتغیری(مانکوا) نشان داد، آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان مهریز، تأثیر مثبت و معناداری داشته است(05/0>p). نتیجه گیری: بنابراین اقداماتی که منجر به فعالیت دو نیمکره مغز می شود، می تواند بر موفقیت دانش آموزان تأثیرگذار باشد، در نتیجه پیشنهاد می شود، معلمان دوره ابتدایی، فرایند آموزش مباحث مختلف را به گونه ای اجرا نمایند که هر دو نیمکره مغز در دانش آموزان فعال شود.
طراحی الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف از این پژوهش، ارائه الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی است. روش پژوهش : این مطالعه یک پژوهش کیفی است که برای پاسخ به سؤال اول پژوهش از شیوه مرور نظام مند استفاده شده است. در این پژوهش، برای جمع آوری داده های مربوط به سؤال اول پژوهش، به جستجوی مقالات، پایان نامه ها و متون مرتبط از پایگاه های معتبر اینترنتی از سال 1988 تا 2020 پرداخته شد. در نهایت، از میان این منابع، 28 منبع از مرتبط ترین متون مرتبط با سؤالات پژوهش، انتخاب شده و از طریق روش تحلیل مضمون، تحلیل شدند. سپس بر اساس یافته های به دست آمده، عناصر برنامه درسی تنوع گرا در پاسخ به سؤال دوم تا ششم، طراحی و اعتبارسنجی شده است. در پایان، بر اساس یافته ها، الگوی مفهومی برنامه درسی تنوع گرا، ارائه شده است. برنامه مذکور در اختیار 10 نفر از متخصصان برنامه درسی قرار گرفت که با توافق 90 درصد، عناصر مختلف برنامه را تأیید نمودند. یافته ها : بر اساس یافته ها، تعاریف، اهداف، اصول و معیارها و تأکیدات حوزه تدریس و یادگیری از جمله مضامین اصلی نظریه انعطاف پذیری شناختی بودند. مضامین فرعی مرتبط به هر مضمون اصلی نیز شناسایی شدند. بعد از شناخت ویژگی های نظریه انعطاف پذیری شناختی، بر اساس ویژگی ها، عناصر برنامه درسی تنوع گرا طراحی شدند. تنوع در نوع، سطح، شکل، و پیچیدگی از جمله مهمترین ویژگی های برنامه درسی تنوع گرا بود. عنصر هدف شامل (تنوع در حیطه ها/ سطوح /پیچیدگی)؛ عنصر محتوا شامل (تنوع در انواع محتوا)؛ عنصر روش های یاددهی یادگیری (تنوع در انواع روش)؛ عنصر فعالیت های یادگیری شامل (تنوع در محل، سطح، حیطه، شیوه، و نوع فعالیت)؛ عنصر ارزشیابی شامل (تنوع در مراحل، نوع، حیطه، پیچیدگی، شکل، و ابزارهای ارزشیابی) است. نتیجه گیری : در این پژوهش، برنامه درسی تنوع گرا بر پایه نظریه انعطاف پذیری شناختی، با تأکید بر تنوع در تمام عناصر آموزشی (اهداف، محتوا، روش، فعالیت و ارزشیابی) و توجه به یادگیری پیچیده، کاربردی و چندجانبه، جهت پرورش ذهنی انعطاف پذیر و توانمند در حل مسائل واقعی، ارائه شد. این برنامه، فضایی تعاملی، چندبعدی و غیرخطی برای ساخت فعال دانش فراهم می کند و به عنوان راهنمای عمل در تربیت افرادی با ذهن های خلاق، نوآور و انعطاف پذیر می تواند راهگشا باشد و مورد استفاده برنامه ریزان، مؤلفان و معلمان قرار گیرد.
پدیدارنگاری فهم و ادراک معلمان از مفاهیم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
109 - 135
حوزههای تخصصی:
هدف : مروزه مفهوم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی وسیع تر از تهیه و تدوین رئوس مطالب درسی است و آن عبارت است از پیش بینی کلیه فعالیت هایی است که دانش آموزان تحت رهبری و هدایت معلم در مدرسه (آگاهی خارج از آن) برای رسیدن به هدف های معین باید انجام دهند. از این رو هدف از انجام این پژوهش مطالعه انگاره، فهم و ادراک معلمان از مفهوم «برنامه درسی» و «برنامه ریزی درسی» و ارائه یک مدل مفهومی بود. روش : رویکرد پژوهش کیفی و راهبرد آن پدیدارنگاری است. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و میدان پژوهش شامل معلمان ابتدایی شهرستان بوکان بودند. مشارکت کنندگان 12 نفر از معلمان زن و مرد بودند که به شیوه نمونه هدفمند انتخاب انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق بود. جهت تحلیل داده ها از فرآیند سه مرحله ای کدگذاری، باز، محوری و اصلی (انتخابی) استفاده به عمل آمد. یافته ها : یافته های تحقیق حاکی از آن بود که ادراک و انگاره معلمان نسبت به مفهوم «برنامه درسی» شامل برنامه درسی به عنوان یک چارچوب رسمی و الزام آور؛ برنامه درسی به عنوان یک راهنمای کلی و قابل انعطاف؛ برنامه درسی به عنوان یک چالش اجرایی؛ برنامه درسی به عنوان یک تجربه زیسته در کلاس درس؛ برنامه درسی به عنوان سند رسمی (محتوا و اسناد رسمی مصوب)، برنامه درسی پنهان، برنامه درسی به عنوان یک سازه فلسفی و اجتماعی و برنامه درسی به عنوان یک سازه شناختی و یادگیری بود. همچنین انگاره و ادراک آن ها نسبت به مفهوم برنامه ریزی درسی شامل فهم برنامه ریزی درسی به عنوان یک فرایند ساختاریافته؛ برنامه ریزی درسی بعنوان تجربیات عملی و یادگیری کسب شده، برنامه ریزی درسی بعنوان نقشه راه آموزشی، برنامه ریزی درسی بعنوان فرایند سازماندهی محتوا، برنامه ریزی درسی به عنوان طراحی راهبردهای تدریس، برنامه ریزی درسی بعنوان مدیریت زمان و منابع، برنامه ریزی درسی بعنوان توجه به نیازهای یادگیرندگان، برنامه ریزی درسی بعنوان فرایندی پویا و با نگرش، برنامه ریزی درسی بعنوان یک فرایند شناختی و تصمیم گیری و برنامه ریزی درسی بعنوان یک فرایند تعاملی و اجتماعی بود. نتیجه گیری : در نتیجه باید اذعان داشت معلمان با توجه به تجربیات عملی و تعاملات خود در محیط آموزشی، درک عمیق و چندبعدی از مفاهیم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی دارند. این درک ها نه تنها بر اساس اسناد و چارچوب های رسمی، بلکه بر پایه تجربیات زیسته و نیازهای واقعی کلاس درس شکل گرفته است.
بررسی تأثیر مهارت های کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون با نقش میانجی استرس سازمانی
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
108 - 127
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون با نقش میانجی استرس سازمانی بود. روش شناسی پژوهش: در این پژوهش با توجه به هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی معلمان آموزش و پرورش شهرکازرون بود که طبق آمار گرفته شده از آموزش و پرورش613 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان 230 نفر از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار این پژوهش سه پرسشنامه مهارت های کوانتومی مدیریت عظیمی ثانوی (1390)، پرسشنامه استرس شغلی شوپکر و دیمیترو (۲۰۲۱) و پرسشنامه رفتار نوآورانه هوانگ و همکاران (2011) بود که پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد بررسی قرار گرفت و برای پرسشنامه مهارت های کوانتومی88/0، پرسشنامه استرس سازمانی78/0و پرسشنامه رفتار نوآورانه 81/0 به دست آمد. یافته ها: بر اساس تحلیل های صورت گرفته، مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون تأثیر مثبت و معنی داری دارد. در این میان، استرس سازمانی نقش میانجی معنی داری ایفا می کند، به طوری که اثر غیرمستقیم آن در بازه اطمینان ۹۵ درصد تأیید شد. همچنین، یافته ها نشان داد که استرس سازمانی بر رفتار نوآورانه تأثیر منفی و معنی داری می گذارد، که این امر بر اهمیت مدیریت کاهش دهنده استرس برای تقویت نوآوری تأکید می کند. در نتیجه، مدیرانی که از مهارت های مدیریت کوانتومی بالاتری برخوردارند، نه تنها به طور مستقیم نوآوری را تقویت می کنند، بلکه از طریق مدیریت بهتر عوامل محیطی و کاهش استرس سازمانی نیز به طور غیرمستقیم به بهبود رفتار نوآورانه معلمان کمک می کنند. نتیجه گیری: مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران آموزش و پرورش کازرون تأثیر مثبتی بر رفتار نوآورانه معلمان دارند و این رابطه از طریق نقش میانجی استرس سازمانی نیز تقویت می شود.
مولفه های مدیریت سبز در مدارس
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : نقش مدارس در ساخت آینده جامعه بسیار حیاتی و ارزشمند است و در این راستا مدیریت سبز و سیاست گذاری و برنامه ریزی دوستدار محیط زیست بر اساس رویکرد کاهش اثرات نامطلوب استفاده از انرژی های تجدید ناپذیر و نقش مدیریت منابع انسانی و نظارت برعملکرد آنان در سازمان های آموزشی به دلیل تراکم بالای دانش آموزی راهی در جهت آگاهی بخشی و تعامل اثر بخش و مقابله با تغییرات اقلیمی می باشد ، لذا هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های مدیریت سبز در مدارس بر اساس مبانی نظری مربوطه می باشد. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش در این تحقیق از نوع مروری می باشد.که به مرور پیشینه موجود در موضوع مدیریت سبز و جمع بندی و ارزیابی پرداخته شد..در قدم اول در تمامی پایگاه های نمایه مقالات علمی ، جستجو شد . و سپس خلاصه سازی و ارائه درک روشنی از موضوع علمی ایجاد شد . در گام بعدی ترسیم مدل مفهومی از موضوع موردنظر؛ ترسیم شکاف دانشی؛ ضرورت و چرایی انجام پژوهش ، و در گام آخر تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری انجام گردید یافته ها: نتایج پژوهش بر اساس مرور مبانی نظری و ادبیات پژوهش نشان داد که مدیریت سبز در مدارس دارا ی مولفه های سیاست گذاری و برنامه ریزی مبتنی بر حفظ منابع ، سازماندهی ساختار و فرآیندهای سبز ، رهبری متعهد به فرهنگ سازمانی سبز. ارزیابی عملکرد سبز سازمان و مدیریت منابع انسانی سبز می باشد. نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که مولفه های مدیریت سبز در مدارس می تواند در جهت آگاهی بخشی تعامل سازنده در مدارس و ایجاد ساختار دوستدار محیط زیست با طراحی و الگوی مناسب یه کاهش اثرات استفاده از انرژی های تجدید ناپذیر کمک کند.
تأثیر روش های قصه گویی و بازی بر کاهش اختلال دیکته نویسی دانش آموزان پایه دوم دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش شناسایی تاثیر روش های قصه گویی و بازی برکاهش اختلال دیکته نویسی دانش آموزان دختر پایه دوم ابتدایی بود.پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دارای اختلال دیکته نویسی در پایه دوم ابتدایی شهر مرودشت (70 نفر) بود.از این میان تعداد 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در گروه های آزمایشی و کنترل به طور تصادفی گماشته شدند.برای جمع آوری داده ها ازآزمون تحلیل دیکته نویسی، آزمون هوش استنفورد – بینه، مصاحبه بالینی و مشاهده دفتر دیکته استفاده شد.گروه های آزمایشی برنامه مداخله ای شامل هشت جلسه آموزشی 60 دقیقه ای را دریافت کردند.گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکردند.داده های بدست آمده با استفاده ازآزمون کوواریانس تک متغیره تجزیه وتحلیل شد.یافته ها نشان داد بعد از کنترل اثرات پیش آزمون، تفاوت آماری معناداری بین میانگین نمرات سه گروه آزمایش وکنترل، در نمره کل متغیر اختلال دیکته نویسی(99/ 24 =F و 000/0Sig = ) وجود دارد وآموزش با روش های قصه گویی و بازی در بهبود اختلال دیکته نویسی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی موثر است.معلمان می توانند برای بهبود عملکرد دانش آموزان در دیکته نویسی از بسته تدوین شده استفاده کنند.
شناسایی و تحلیل عوامل درون و برون سازمانی موثر بر آموزش ترکیبی در دبیران متوسطه دوم استان لرستان
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
73 - 85
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل عوامل درون و برون سازمانی موثر بر آموزش ترکیبی در دبیران متوسطه دوم استان لرستان با استفاده از الگوی تحلیلی SWOT بود. این پژوهش از نوع کیفی با رویکرد کاربردی و اکتشافی انجام شد. جامعه آماری شامل 36 نفر از خبرگان و کارشناسان رشته های علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه های استان لرستان بودند که با روش نمونه گیری هدفمند و مبتنی بر اشباع نظری 14 نفر برای انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته همکاری کردند. داده های حاصل از مصاحبه ها با روش تحلیل محتوای کیفی کدگذاری و دسته بندی شدند. روایی مصاحبه های بخش کیفی نیز با شیوه بررسی به وسیله اعضاء پژوهش، بررسی همکار، مشارکتی بودن پژوهش و ضریب توافقی کندال با مقدار (759/0) مورد بررسی قرار گرفت که مؤید روایی مطلوب مصاحبه ها بود. در پایان روش دلفی و مقوله بندی شاخصه ها، برای نقاط قوت 19، نقاط ضعف 19، فرصت ها 10 و تهدیدها 10 شاخصه استخراج و جهت طراحی مدل مدل SWOT مورد استفاده قرار گرفت. ماتریس SWOT طراحی شده نشان داد که آموزش ترکیبی نیازمند مداخله همزمان در تقویت نقاط قوت و فرصت ها و کاهش نقاط ضعف و تهدیدهاست. پژوهش حاضر با ارائه مدلی جامع مبتنی بر تحلیل SWOT نشان داد که آموزش ترکیبی نیازمند توجه همزمان به مولفه های درون سازمانی و مولفه های برون سازمانی است و به کارگیری این مدل می تواند راهبردی موثر بر آموزش ترکیبی در نظام آموزشی استان لرستان فراهم آورد.
واکاوی ادراکات و تجارب زیسته معلمان از عوامل موثر بردروغگویی دربین دانش آموزان دروه ابتدایی (یک مطالعه کیفی پدیدارشناسی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
21 - 33
حوزههای تخصصی:
زمینه وهدف: هدف از انجام این پژوهش بررسی تجارب معلمان در زمینه عوامل مؤثر بر دروغگویی در بین دانش آموزان دوره ابتدایی بود. روش پژوهش:ازآنجایی که پژوهشگر قصد داشت تجربه زیسته معلمان در زمینه عوامل مؤثر بر درغگویی در بین دانش آموزان ابتدایی را پیدا کند؛ لذا راهبرد پدیدارشناسی انتخاب شد. میدان تحقیق و جامعه موردمطالعه معلمان مدارس شهر میناب بودند. روش نمونه گیری در این پژوهش به شیوه هدفمند و ملاکی انجام شد. از بین معلمان مدارس شهر میناب درمجموع از 14 نفر برای مشارکت دعوت به عمل آمد که 6 نفر آنان معلمان مرد و 8 نفر زن بودند. اصل اشباع نظری برای اتمام نمونه گیری مورداستفاده قرار گرفت. تجارب مشارکت کنندگان در دو الگو ترسیم گردید. یافته ها: یافته های حاصل از مصاحبه با مشارکت کنندگان شامل دو مقوله تبیینی 1- عوامل موثر بر دروغگویی2- راهکارهای لازم برای کاهش دروغگویی درکودکان بود. نتیجه گیری: ارائه راهکارهای لازم جهت کاهش دروغگویی در کودکان از سوی مشارکت کنندگان ارائه گردید.