فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۲۱ تا ۵۴۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
215 - 226
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اعتیاد به اینترنت به عنوان یکی از مشکلات نظام های آموزشی در تمام جوامع رو به گسترش است. لذا پژوهش حاضر با هدف پیش بینی اعتیاد به اینترنت بر اساس نقش کمال گرایی و خانواده دوستی در بین نوجوانان شهر بغداد در دوره متوسطه دوم انجام شد. روش پژوهش: روش تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ نوع داده ها و نحوه پژوهش توصیفی- همبستگی می باشد. دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر بغداد در سال تحصیلی 2025-2024 بود. از جامعه آماری مورد اشاره به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای و با استفاده از فرمول حجم نمونه تاپاچیک و فیدل (2013) که در پژوهش های همبستگی برای هر متغیر بین ده تا بیست نفر باید انتخاب شود، 12 نفر به ازای هر متغیر و خرده متغیر وارد پژوهش شدند که درمجموع حجم نمونه 300 نفر بود و به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های اعتیاد به اینترنت، کمال گرایی و خانواده دوستی استفاده گردید. اطلاعات جمع آوری شده بهوسیله تحلیل رگرسیون چندمتغیره با روش گام به گام توسط نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد. یافته ها: نتایج همبستگی درونی نشان داد بین کمال گرایی مثبت (31/0=β)، کمال گرایی منفی (33/0=β)، خانواده دوستی (52/0=β) با اعتیاد به اینترنت رابطه معنادار وجود دارد (001/0p<). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام با حضور هر دو متغیرهای پیش بین نشان داد که نقش مهم خانواده دوستی در پیش بینی اعتیاد به اینترنت در دانش آموزان دوره دوم متوسطه معنادار و مؤثر بوده است (001/0p<). از بین ابعاد مثبت و منفی کمال گرایی، کمال گرایی منفی نقش پیش بینی معناداری در اعتیاد به اینترنت داشته است (001/0p<). نتیجه گیری: از این رو، با توجه به تأثیر معنادار خانواده دوستی و کمال گرایی منفی در پیش بینی اعتیاد به اینترنت، اتخاذ تصمیمات کاربردی می تواند به کاهش این معضل در بین دانش آموزان دوره دوم متوسطه کمک کند و زمینه ساز روابط سالم تر و استفاده متعادل تر از فناوری های دیجیتال باشد.
پیشایندها و پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس: شناسایی و اولویت بندی با رویکرد دلفی فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
1 - 14
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی پیشایندها و پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس ارومیه با استفاده از روش دلفی فازی صورت پذیرفت. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر به صورت آمیخته و با استفاده از روش ترکیبی کیفی وکمی بود. پژوهش حاضر کاربردی و با استفاده از روش اکتشافی متوالی صورت گرفت. جامعه آماری تحقیق حاضر مدارس متوسطه شهرستان ارومیه می باشند که از این میان 20 نفر به عنوان نمونه و با استفاه از روش نمونه گیری هدفمند براساس اشباع نظری انتخاب شده بودند. در مرحله کیفی برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. در بخش کمی نیز از پرسشنامه دلفی برای گرد آوری اطلاعات استفاده شد که پایایی و روایی ابزارها با استفاده از آزمون مجدد و روایی محتوا تایید شد. در ادامه با استفاده از روش دلفی فازی پیشایندها و پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس اولویت بندی گردید. یافته ها : نتایج بدست آمده نشان داده است که از میان پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس، توسعه مهارت های کار تیمی، انگیزه بیشتر، انگیزه به یادگیری مداوم، تعامل اجتماعی، شناسایی استعدادها، پشتیبانی اجتماعی، تسریع یادگیری، تنوع دیدگاه ها مهم ترین عوامل هستند. همچنین از میان پیشایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی، مشارکت جمعی، توجه به شاگردمحوری، تصمیم گیری مشارکتی، تطابق برنامه درسی با زندگی واقعی، توجه به عمکلرد مبتنی بر اهداف، اهمیت بیشتر به فرایندهای یادگیری، توجه به تفاوت های فردی، اعتماد به نفس دانش اموزان، نیز مهم ترین پیامدهای این سبک برنامه ریزی درسی در مدارس متوسطه شهرستان ارومیه می باشند. بحث و نتیجه گیری: بر اساس الگوی برنامه ریزی درسی مشارکتی، مشارکت دانش آموزان در فعالیت های مدرسه فقط به امور اداری محدود نمی شود، بلکه اجازه مشارکت در سیاست گذاری، تصمیم گیری و قانون گذاری را نیز دارند.
Designing and validating a model of reflective skills for Iranian EFL teachers(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۱ , ۲۰۲۵
105 - 139
حوزههای تخصصی:
This study aimed to develop and validate a model of reflective skills for Iranian EFL teachers to help them acquire reflective skills. Accordingly, an exploratory sequential mixed-methods design was used in two phases. In the qualitative phase, 50 EFL teachers were recruited based on available sampling method from different private language institutes of Fars Province, Iran to participate in semi-structured interviews. The interview data were analyzed following open, axial, and selective coding procedures and the results were used to develop a reflective skills questionnaire. The quantitative phase involved 300 EFL teachers who were selected through available sampling to complete the researcher-made questionnaire. The process of quantitative data analysis was conducted through Cronbach’s Alpha test, exploratory factor analysis (EFA) and confirmatory factor analysis (CFA). According to the results, a model of reflective skills for Iranian EFL teachers was designed consisting of three main components including social skills, pedagogical skills, and transformative skills, with twelve sub-components. The findings offer some implications for policymakers, teacher trainers, and other stakeholders in charge of training and recruiting EFL teachers.
Hope and Emotion Regulation as Predictors of Perceived Discrimination in Individuals with Physical Disabilities(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Psychological Research in Individuals with Exceptional Needs (PRIEN), Vol. ۳ No. ۱ (۲۰۲۵) : Serial Number ۹
43-51
حوزههای تخصصی:
This study aimed to examine the predictive role of hope and emotion regulation in perceived discrimination among adults with physical disabilities. The study employed a correlational descriptive design with a sample of 390 adults with physical disabilities, selected based on the Morgan and Krejcie table. Participants completed validated measures assessing perceived discrimination, hope, and emotion regulation, including the Perceived Discrimination Scale, the Adult Hope Scale, and the Emotion Regulation Questionnaire. Data analysis was conducted using Pearson correlation to examine associations between variables and multiple linear regression to determine the predictive effect of hope and emotion regulation on perceived discrimination. Statistical analyses were performed using SPSS-27, with significance set at p < 0.01. The results indicated a significant negative correlation between hope and perceived discrimination (r = -0.45, p < 0.01) and between cognitive reappraisal and perceived discrimination (r = -0.38, p < 0.01), while expressive suppression was positively correlated with perceived discrimination (r = 0.41, p < 0.01). The regression model was statistically significant (F(2, 387) = 53.04, p < 0.01) with an R² value of 0.27, indicating that hope and emotion regulation explained 27% of the variance in perceived discrimination. Hope (B = -0.39, p < 0.01) and cognitive reappraisal (B = -0.28, p < 0.01) negatively predicted perceived discrimination, whereas expressive suppression (B = 0.31, p < 0.01) was a positive predictor. The findings suggest that hope and adaptive emotion regulation strategies, particularly cognitive reappraisal, serve as protective factors against perceived discrimination, whereas expressive suppression exacerbates discriminatory perceptions. These results highlight the importance of psychological interventions aimed at fostering hope and teaching adaptive emotion regulation strategies to mitigate the impact of discrimination in individuals with physical disabilities.
تحلیل برنامه درسی در مدارس دوره ابتدایی عشایری: تهدیدها و فرصتها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
151 - 170
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، واکاوی کیفی برنامه درسی در مدارس دوره ابتدایی عشایری، از منظر تهدید ها و فرصتها بوده است. روش پژوهش، روش تحلیل محتوای کیفی عرفی است. جامعه پژوهشی، شامل کل متون و اسناد مرتبط با آموزش و برنامه درسی مدارس دوره ابتدایی مناطق عشایری بود که از میان آنها تعداد 20 مقاله، پایان نامه و اسناد بالادستی، با استفاده از شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده ها به صورت دستی و با استفاده از تحلیل ارتباطی انجام شد. برای اعتباربخشی به داده ها از روشهای بازنگری ناظران، بازنگری مشارکت کنندگان، اختصاص دادن زمان کافی برای گردآوری داده ها و درگیری مداوم و مثلث سازی محقق استفاده شد. یافته ها در بخش تهدیدها شامل مقوله های اصلی"تحصیل در جامعه عشایری"و "فرهنگ جامعه عشایری" و در بخش فرصتها، "فرصتهای زیست بوم عشایری"و "فرصتهای الزامات قوانین بالادستی" و چندین مقوله فرعی بود که به همراه رمزها و واحد های معنایی مربوطه استخراج شدند. نتایج نشان داد که می توان با کاربست راهکارهای معرفی شده در پژوهش، تهدیدهای موجود در برنامه درسی مدارس عشایری را به فرصت تبدیل کرد. هر چند در بخش فرصتها، قوانین بالادستی به خوبی نگاشته شده، ولی عملیاتی نشده است و به نظر می رسد تا برآورده کردن عدالت آموزشی در برنامه درسی عشایری فاصله زیادی دارند.
شناسایی شاخص های ارزشیابی طرح المپیاد ورزشی درون مدرسه ای بر اساس مدل سیپ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندازه گیری تربیتی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۰
109 - 141
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی شاخص های ارزشیابی طرح المپیاد ورزشی درون مدرسه ای بر اساس مدل سیپ بود. این پژوهش از نوع تحقیق های کیفی بود. جامعه آماری کلیه مدیران ستادی تربیت بدنی، مدیران، معاونان و معلمان تربیت بدنی مدارس استان مرکزی بودند. برای شناسایی شاخص های مدل سیپ در المپیاد ورزشی از مصاحبه عمیق استفاده گردید. ابتدا یک گروه کانونی (10 نفر) در نظر گرفته و سپس با 14 نفر مصاحبه عمیق شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از تئوری زمینه ای انجام شد. ممیزی تحقیق با استفاده از چهار عنصر اعتمادپذیری، انتقال پذیری، اتکاپذیری و تأییدپذیری صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان داد شاخص های مرحله زمینه شامل برنامه ریزی و اهداف، و تناسب آن ها با شرایط و شفافیت دستورالعمل ها و آیین نامه ها؛ شاخص های مرحله درونداد شامل منابع انسانی، عوامل مخاطبان و منابع مالی و فیزیکی، شاخص های مرحله فرآیند شامل آمادگی مجریان، آمادگی مخاطبان، پشتیبانی و اجرا؛ و شاخص ها مرحله برونداد شامل نتایج مجریان، دستیابی به اهداف تربیت بدنی و نتایج مخاطبان بود. با توجه به اهمیت ورزش و تربیت بدنی در مدارس و اهمیت المپیاد ورزشی درون مدرسه ای در راستای تحقق اهداف نظام آموزشی چون تربیت نسلی شاداب و بانشاط در کنار فراگیری علوم، اجرای هر چه بهتر این طرح در مدارس ضروری به نظر می رسد که البته جهت بهبود هر چه بیشتر این طرح نیاز به ارزیابی مداوم جهت شناسایی مشکلات و انحرافات و در ادامه اصلاح فرآیندها می باشد. این پژوهش شاخص های مورد نیاز را در اختیار مسئولان قرار می دهد تا بستری برای ارزیابی المپیاد ورزشی درون مدرسه ای ایجاد نمایند و المپیاد را در ابعاد گوناگون ارتقاء دهند.
طراحی الگوی نظام آموزشی مبتنی بر راهبری استعداد کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
64 - 81
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: ارائه خدمات آموزشی باکیفیت و طراحی برنامه های ویژه برای کشف علایق و استعدادهای دانش آموزان، به بهبود دستاوردهای تحصیلی و رشد فردی آن ها کمک می کند. مهدهای کودک با اجرای سیستم مدیریت اثربخش می توانند زمینه راهبری استعداد کودکان را فراهم کنند. هدف مطالعه حاضر طراحی الگوی نظام آموزشی مبتنی بر راهبری استعداد کودکان است. روش شناسی پژوهش: این پژوهش، از لحاظ هدف، کاربردی و از منظر گردآوری داده ها، از نوع کیفی است. جامعه آماری متشکل از خبرگان و اساتید دانشگاهی دارای تخصص در زمینه آموزش کودکان، مدیریت استعداد، رشد کودکان بودند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که جهت سنجش روایی آن از ارزیابی قضاوت خبرگان استفاده شد و برای محاسبه پایایی، از میان مصاحبه های انجام گرفته چند مصاحبه به عنوان نمونه انتخاب و هر کدام از آن ها در یک فاصله زمانی کوتاه و مشخص دو بار کدگذاری شدند و میزان توافق بین این کدگذاری ها مبنای محاسبه پایایی قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که الگوی نظام آموزشی مبتنی بر راهبری استعداد کودکان شامل 6 بعد فلسفی و اهداف آموزشی، محتوایی و برنامه ریزی درسی، انسانی و نیروی انسانی، مالی و منابع، فناوری و نوآوری، ارزیابی و کیفیت سنجی و هفده مولفه فلسفه آموزشی، اهداف آموزشی، اهداف برنامه درسی، محتوای برنامه درسی، راهبردهای یاددهی – یادگیری، آموزش و حمایت از معلمان، ویژگی های معلمان، ویژگی های مدیر مهد کودک، بودجه ریزی هدفمند، تامین منابع آموزشی، سرمایه گذاری در فناوری و نوآوری، ابزارهای استعدادیابی و تحلیل داده ها، آموزش معلمان در فناوری، ارزیابی چندبُعدی، ارزیابی تکوینی (فرآیندمحور)، ارزیابی مشارکتی، ابزارهای ارزیابی متنوع بود.
نقش استفاده از بازهای رایانه ای بر رشد اخلاقی کودکان و نوجوانان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر؛ تعیین نقش استفاده از بازی های رایانه ای بر رشد اخلاقی دانش آموزان است. پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل صورت گرفته است و جامعه آماری آن را کلیه دانش آموزان شاغل به تحصیل دوره دوم ابتدایی ناحیه 4 استان قم در سال تحصیلی 1401-1402 تشکیل می دهند که و از بین آن ها 36 نفر به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در دو گروه آزمایش (18 نفر شامل 9 پسر و 9 دختر) و کنترل (18 نفر شامل 9 پسر و 9 دختر) قرار گرفتند. گروه نمونه در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسش نامه های رشد اخلاقی Manavipour (2021)پاسخ دادند. بازی ماینکرافت نیز به صورت گروهی، آنلاین و در ساعت مشخصی توسط دانش آموزان به مدت 20 روز انجام شد. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس و ابزار spss استفاده شده است. نتایج نشان داد استفاده از بازی های رایانه ای در رشد اخلاقی دانش آموزان تأثیر داشت (001/0> P استفاده از بازی های رایانه ای در ابعاد رشد اخلاقی (اخلاق اجتماعی، اخلاق پس عرفی، اخلاق عرفی و اخلاق پیش عرفی) دانش آموزان تأثیر داشت (001/0> P باتوجه به یافته های پژوهش پیشنهاد می شود در مدارس به نقش بازی های رایانه ای در رشد اخلاقی کودکان توجه شود.
شخصی سازی محیط یادگیری الکترونیکی بر اساس خودکارآمدی دانشجویان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر شخصی سازی محیط یادگیری الکترونیکی بر اساس خودکارآمدی دانشجویان کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد واحد الکترونیکی می باشد. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی و جامعه آماری شامل دانشجویان دختر و پسر دوره های آموزشی واحد الکترونیکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی تهران در سال تحصیلی 1402-1403 می باشد، که تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. برای سنجش عملکرد سامانه طراحی شده، عملکرد تحصیلی و میزان استفاده از سامانه در دو گروه شاهد و آزمون، پیش و پس از شخصی سازی مقایسه گردیده است. با توجه به اینکه روش اصلی سنجش خودکارآمدی، استفاده از پرسشنامه است لیکن در این پژوهش از روشی ضمنی برای شناسایی خود کارآمدی تحصیلی یادگیرنده استفاده شده است. این تحقیق در قالب سیستم توصیه گر فازی در بطن سامانه آموزشیار هوشمند در یک نیمسال تحصیلی بر روی تعدادی از دانشجویان دوره های آموزش الکترونیکی در دو مرحله اجرا شد؛ بدین ترتیب که در گام اول و بر روی نیمی از درس پارها از توصیه های مبتنی بر سبک یادگیری و در گام بعد و بر روی نیمه دوم درس پارها، از هم افزایی توصیه های مبتنی بر سبک یادگیری و سبک شناختی با هم استفاده شد. نمونه مورد بررسی شامل30 نفر با میانگین سنی56/23 سال بوده است. ارزیابی محیط شخصی شده نشان می دهد که درنظرگرفتن ویژگی های کاربردی در مدل یادگیرنده و ارائه درس پا رها و توصیه های متناسب با این ویژگی ها، به پیشرفت تحصیلی75% از یادگیرندگان منجر شده و رضایت تحصیلی آنان را به دنبال داشته است. در تمامی مراحل ارائه دروس، توانمندی یادگیرندگان بر اساس نظریه پرسش -پاسخ فازی پایش و ارزیابی گردید. استفاده از این روش سبب شخصی تر شدن توصیه های آموزشی و در نتیجه علاقه-مندی افراد به ادامه کار با سامانه پیشنهادی، کاهش میزان ارجاع های غیر ضروری و کاهش زمان یادگیری شده است.
از تقابل تا ترکیب؛ تحلیل روایت دانشجویان از آموزش حضوری و مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گسترش روزافزون استفاده از اینترنت و رسانه های اجتماعی، نظام آموزشی را دستخوش تحولات بنیادین کرده و مباحث گسترده ای را پیرامون مزایا، معایب و تأثیرات این فناوری ها بر فرایند یادگیری در آموزش عالی، پدید آورده است. پژوهش حاضر باهدف بررسی تقابل میان آموزش حضوری و مجازی و امکان تلفیق این دو شیوه، از بیان تعریفی آموزش حضوری، مجازی و ترکیب این دو، نظریه همگرایی رسانه ها و نظریه کنشگر_ شبکه، بهره گرفته است. این مطالعه با استفاده از روش تحلیل روایت، دیدگاه ها و تجربیات دانشجویان را به عنوان ذینفعان اصلی و کاربران این دو شیوه آموزشی مورد بررسی قرار داده است. نمونه این پژوهش شامل ۱۸ نفر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان شهر سنندج بود که به روش هدفمند و ملاک محور انتخاب شدند. نتایج به دست آمده از مصاحبه نیمه ساخت یافته با تحلیل شش مرحله ای براون و کلارک، پنج مضمون اصلی را آشکار کرد: «رقابت بر سر میدان آموزش»، «غیرانسانی شدن آموزش»، «ارتقای کیفیت بخشی آموزشی»، «شیوع کرونا و گسترش آموزش مجازی» و «ترکیبی شدن آموزش». این یافته ها نشان داد روایت دانشجویان که متأثر از تجربه آن ها در استفاده از رسانه های اجتماعی در یادگیری و آموزش است، متفاوت و گاها متناقض است. آنها بر این باورند که بین دو سبک آموزشی حضوری و مجازی در دانشگاه تقابل و رقابت وجود دارد و شیوع کرونا، به طور قابل توجهی به تقویت جایگاه آموزش مجازی کمک کرده است. در این راستا، برخی از مصاحبه شوندگان با بیان این که روند روزافزون آموزش مجازی و استفاده از رسانه های مجازی، جنبه های انسانی آموزش را تضعیف کرده و این امر آموزش را با چالش مواجه نموده است. لذا، غالب مصاحبه شوندگان با تاکید بر ترکیب و استفاده از هر دو سبک آموزشی، راه حل عبور از چالش ها و مشکلات هردو روش را در آموزشی ترکیبی و چندرسانه ای می دانند.
مطالعه انگیزش در بخش آموزش عالی با روش علم سنجی: دورنمای مطالعات و مصورسازی مرز دانش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه: انگیزش به معنای برانگیختن علاقه و توجه فراگیران به مطالب و محتوای درسی و کلاسی، مفهومی است که در آموزش عالی یک حوزه پژوهشی در حال توسعه ،با پتانسیل مطالعات عمیق، برای بهبود زمینه های یادگیری ست. علیرغم حجم بالای انتشارات این حوزه، ساختار فکری پژوهشگران و چشم انداز آن ناشناخته است. اهداف و روش : این پژوهش با استفاده از روش علم سنجی و بر اساس استخراج 4884 مقاله بین المللی از پایگاه اطلاعاتی اسکوپوس به دنبال شناسایی الگوی توزیع زمانی انتشارات، نمایش همکاری ها و مشارکت های پژوهشگران، کانون های پژوهشی، و روندهای نوظهور و جریان ها و جهت گیریهای پژوهشی آتی است. یافته ها : ترسیم تصاویر مفهومی از محتوای پژوهشها و بررسی روند موضوعی و مرز دانش در دوره های زمانی مختلف شامل :دوره ی اول، تا پیش از سال 2000 : حوزه علمی ضعیف ، مهجور، دوره دوم ، قبل از 2010 دوره نوزادی. دوره سوم : تا قبل از سال 2015 ، شروع رشد و دوره چهارم ، تا قبل از سال 2020و دوره آخر، از سال 2020 تا زمان حاضر دوره ی رشد، توسعه و بلوغ این حوزه ی علمی است. نتیجه: مطالعات حاکی از افزایش سریع تعداد مطالعات این حوزه بخصوص با رویکرد بین رشته ای است. همچنین محورهای انگیزش متناسب با تغییر در اهداف و انگیزهای آموزش تغییر و گسترش یافته و نقش محوری آن در بهبود عمکرد و تغییرات روزافزون بوده است.
تماس زبانی به عنوان کاتالیزور آموزشی برای دانش آموز فارسی زبان: تحولات معنایی وام واژ گان عربی در کتاب عربی - زبان قرآن، پایه هفتم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زبانشناسی تماسی علمی میان رشته ای است که به مطالعه شیوه و میزان تماس زبان ها می پردازد و در نیمه دوم قرن بیستم پایه گذاری شده است. توماسون و کوفمن (1988) معروف ترین فرضیه را برای تماس زبان ها در سه سطح ارائه داده اند. معمول ترین شیوه نفوذ زبان ها، در شرایط همجواری، تبادل واژگانیست. زبان های فارسی و عربی در نخستین سطح آمیختگی زبانی قرار دارند و اگرچه از دو خانواده زبانی متفاوت هستند؛ درزمینه دادوستد واژگانی در دوره های مختلف زبان فارسی، بر یکدیگر تأثیر داشته اند. آمیختگی این دو زبان، منجر به تبادل وام واژه های بسیاری گردیده است. بسیاری از وام واژه های عربی، هنگام ورود به زبان فارسی دستخوش تحولات معنایی شده اند. این پژوهش توصیفی با رویکرد کمی، انواع وام واژه های عربی در زبان فارسی را که در برنامه درسی زبان عربی هفتم متوسطه گنجانده شده ، به همراه انواع تحولات معنایی آن ها از زبان مبدأ به مقصد، بررسی می کند. واحد بررسی اسم و فعل بود. یافته ها نشان داد که میزان کاربرد وام واژه های عربی در متن، به نسبت واژگان عربی در ده درس کتاب 16% و حدود یک پنجم (⅕) کل واژه های پیکره است. 94% وام واژه ها اسم و 6% فعل بودند. تعیین نوع تحولات معنایی وام واژگان عربی در پیکره پژوهش نشان داد که سه شیوه وام گیری معادل مدلول اولیه (5/90 درصد)، تخصیص معنایی (3/7 درصد) و گسترش معنایی (2/2 درصد) در برنامه درسی گنجانده شده است؛ اما وام واژه ای که دچار تغییر معنایی شده باشد، یافت نشد. تغییر معنایی یکی از خاستگاه های خطای درک معنای واژه است و تأثیر منفی بر یادگیری زبان آموزان دارد. نظر به اینکه پربسامدترین وام واژه های عربی در زبان فارسی، به گروهی تعلق دارد که دستخوش تغییر معنایی می شوند، عدم وجود این نوع از وام واژه ها در برنامه درسی، نشان از آگاهی مؤلفین کتاب از تداخل تغییرات معنایی وام واژه ها در زبان مقصد دارد.
ارائه مدل مدیریت مدارس یادگیرنده در مدارس دولتی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
101 - 125
حوزههای تخصصی:
مدارس دولتی در ایران با توجه به ویژگی های ساختاری و مدیریتی خود، که متأثر از ساختار متمرکز مدیریت آن است، با اصول سازمان یادگیرنده فاصله دارند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل مدیریت مدارس یادگیرنده در مدارس دولتی شهر تهران است. رویکرد پژوهش کیفی و کمّی است. در بخش کیفی، از طریق نمونه گیری هدفمند با 22 نفر از خبرگان وزارت آموزش وپرورش و مدارس شهر تهران تا دستیابی به اشباع نظری مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد و در بخش کمّی نیز از طریق نمونه گیری در دسترس، 351 پرسش نامه بین مدیران مدارس دولتی شهر تهران توزیع شد. تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی، برای اکتشاف مدل مدیریت مدارس یادگیرنده با استفاده از تئوری داده بنیاد از طریق نرم افزار مکس کیودا و در بخش کمّی، برای آزمون مدل ارائه شده با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری از طریق نرم افزار اسمارت پی ال اس انجام شد. در بخش کیفی پس از انجام مصاحبه های کیفی و کدگذاری ها، عوامل علّی، زمینه ای، مداخله ای، راهبردها و پیامدهای مدیریت مدارس یادگیرنده مشخص شد. در بخش کمّی نیز نتایج مبیّن معنا داری مدل های اندازه گیری و معادلات ساختاری بود که درنهایت مدل مدیریت مدارس یادگیرنده با 6 بعد اصلی و 17 مقوله فرعی و 221 شاخص تأیید شد. مدیران وزارت آموزش وپرورش و تمامی ذی نفعان مدارس با توجه به عوامل علّی و شرایط زمینه ای و مداخله ای و اتخاذ راهبرد هایی در زمینه توانمندسازی منابع انسانی، توسعه مدیریت دانش و یادگیری، یادگیری تیمی و مشارکتی، شبکه ارتباطات یادگیری و مدرسه خودارزیاب، مسئول و پاسخ گو از مزایای مدیریت مدارس یادگیرنده بهره مند خواهند شد.
شناسایی و بررسی ابعاد و مؤلفه های خود رهبری دانش آموزان دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۹۵
161 - 181
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، شناسایی و بررسی ابعاد و مؤلفه های خودرهبری دانش آموزان دوره دوم متوسطه است. این پژوهش کاربردی است و از روش پژوهشی کیفی با بهره گیری از مطالعه اسنادی و مصاحبه با صاحب نظران انجام شده است. جامعه آماری شامل دو بخش است که در بخش اول، با خبرگان آشنا به این حوزه مصاحبه شده و در بخش دوم اسناد و مدارک علمی بررسی شده اند. این نمونه در بخش کتاب ها و پایان نامه های مرتبط در زمینه خودرهبری (15 مورد)، مقاله های داخلی (29 مورد)، مقاله های خارجی (21 مورد) را بررسی کرده است. در بخش دوم با 16 نفر از خبرگان حوزه مدیریت آموزشی، روان شناسی تربیتی و مدیران ستادی وزارت آموزش و پرورش مصاحبه شده است. برای انتخاب هر دو بخش از روش نمونه گیری هدفمند به منظور رسیدن به اشباع نظری در زمینه مضامین خودرهبری استفاده شد. برای تحلیل داده ها، از شیوه کدگذاری باز، محوری و انتخابی بهره گرفته شد. با توجه به نتایج، 63 مضمون پایه (مؤلفه ها) و 14 مضمون فراگیر (ابعاد) برای ساخت الگوی مفهومی شناسایی شدند. همچنین نتایج نشان داد که مهم ترین ابعاد خودرهبری دانش آموزان دوره دوم متوسطه عبارت اند از: خودمدیریتی، خودتوسعه ای، خودهدایتی، خودآگاهی، خودتنظیمی، خوداصلاحی، خودکارآمدی، خودانگیزشی، خودنفوذی، خودباوری، خودیادگیری و مسئولیت پذیری. شناسایی این مولفه ها به مدیران، سیاست گذاران و مجریان نظام آموزش و پرورش کمک می کند آموزش خودرهبری به طور مؤثرتری برای دانش آموزان پیاده سازی و فرهنگ خودرهبری در آن ها نهادینه شود.
مقایسه تأثیر روش های تدریس ترکیبی و معکوس بر خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان: مطالعه موردی آموزش زیست شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در چشم انداز متنوع آموزش وپرورش قرن بیست ویکم، کلاس های درس را به عنوان اتاق هایی برای نوآوری و سازگاری عمل از دانش آموزانی با زمینه ها و دیدگاه های بی شمار می دانند. دانش آموزان با پیشینه های مختلف علایق و توانایی های منحصربه فرد وارد کلاس ها می شوند و معلمان باید رویکردهای آموزشی خود را متناسب با نیازها و تنوع دانش آموزان خود تنظیم کنند تا یاد گیری دانش آموزان را تقویت کنند و نگرشی مثبت نسبت به یاد گیری در آنان به وجود آورند. به دنبال پیشرفت فناوری به ویژه در حوزه فناوری اطلاعات، روش های آموزش و یاد گیری در حال تکامل هستند. آموزش ترکیبی و معکوس دو نمونه از شیوه های نوین آموزشی هستند که به سرعت در حال گسترش هستند. این پژوهش با هدف مقایسه تأثیر روش های ترکیبی و معکوس در تدریس زیست شناسی بر خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه دهم تجربی شهرستان زاهدان انجام شده است. روش پژوهش به صورت شبه آزمایشی، همراه با پیش آزمون و پس آزمون و ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه خلاقیت تورنس و آزمون پیشرفت تحصیلی پژوهشگر ساخته بوده است. از روش های آمار توصیفی و استنباطی برای بررسی تأثیر روش های تدریس بر میزان خلاقیت و پیشرفت تحصیلی استفاده شده است. نمونه پژوهش شامل 40 نفر از دانش آموزان دختر پایه دهم تجربی شهرستان زاهدان است که در سال تحصیلی 1402-1403 مشغول به تحصیل بودند و به صورت تصادفی انتخاب و به دو گروه تقسیم شدند. در هر گروه قبل و بعد از اجرای روش تدریس، پیش آزمون و پس آزمون اجرا شد. نتایج پژوهش نشان داد هر دو روش آموزش معکوس و ترکیبی موجب پیشرفت تحصیلی و خلاقیت دانش آموزان شده اند. اثربخشی آموزش معکوس بر پیشرفت تحصیلی به طرزی معنا دار نسبت به روش ترکیبی بیشتر است، اما در رابطه با خلاقیت، تفاوت بین دو روش تدریس معنا دار نیست. با توجه به نتایج به دست آمده، معلمان می توانند از روش های نوین تدریس برای توسعه شغل خود و ارتقای خلاقیت و یادگیری دانش آموزان استفاده کنند.
خردمندی از منظر معلمان خردمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی تعریف خردمندی از نگاه معلمان خردمند شهرستان یزد بوده و برای مطالعه از روش کیفی پدیدارشناختی استفاده شده است. محیط پژوهش شامل تمامی معلمان شهرستان یزد اعم از شاغل و بازنشسته بود و حجم نمونه، بر اساس نمونه گیری هدفمند، معلمان زن و مردی بودند که توسط دانشجویان ترم یک تا چهار دانشگاه یزد به عنوان معلم خردمند معرفی شدند و بعد از رسیدن به اشباع نظری به یازده نفر محدود شد. در مجموع، از مصاحبه نیمه ساختارمند با مشارکت کنندگان (3 مرد و 8 زن)، 66 مفهوم و 15 مقوله فرعی و 2 مقوله اصلی استخراج شد. در مقوله اصلیِ چگونگی تعریف خردمندی، خرد به عنوان مقوله ای «ذاتی و موهبتی از جانب خداوند» و «نادر» معرفی شد؛ «رشد و تحول خرد و ثمره به کارگیری آن در ابعاد زندگی» و راهی برای «رسیدن به بهترین خود» بیان شدند و «وجود ارتباط و افتراق میان هوش و خردمندی»، «خودشناسی و وظیفه شناسی در طول زندگی» و «هدفمند و تلاشگر بودن» از دیگر مقوله ها بودند. «اندیشمندبودن و تأمل داشتن در کلام»، «شنونده خوب بودن»، «داشتن دقت نظر در امور مختلف»، «اهمیت داشتن نظم در زندگی»، «رعایت کردن آداب معاشرت»، «دارابودن قدرت درک و سازگاری زیاد» و «دارابودن آستانه تحمل زیاد» نیز ذیل مقوله اصلیِ نمود رفتاری خردمندی به دست آمدند. با توجه به دیدگاه معلمان، خردمندی در همگان وجود دارد و نمودهای رفتاری آن است که نشان می دهد افراد توانسته اند خردمندی را در خود پرورش بدهند.
بررسی چالش ها و فرصت های آموزش برنامه نویسی و هوش مصنوعی به کودکان و نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
34 - 45
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در عصر دیجیتال، آموزش برنامه نویسی و هوش مصنوعی به کودکان و نوجوانان به یکی از نیازهای اساسی برای توسعه مهارت های شناختی، حل مسئله و تفکر محاسباتی تبدیل شده است. این پژوهش با هدف بررسی چالش ها و فرصت های آموزش این مهارت ها در سیستم های آموزشی انجام شده است. روش پژوهش: این پژوهش توصیفی-تحلیلی و به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل ۳۰۰ دانش آموز، معلم، والدین و مدیر آموزشی بوده که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه استاندارد بود که روایی آن با تأیید متخصصان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (۰.۸۴) بررسی شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و Python تحلیل گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که چالش های اصلی در آموزش برنامه نویسی و هوش مصنوعی شامل کمبود منابع استاندارد، نبود معلمان متخصص، روش های تدریس سنتی و عدم آگاهی والدین است. در مقابل، روش های نوین آموزشی نظیر گیمیفیکیشن، یادگیری مبتنی بر پروژه و استفاده از فناوری های تعاملی، نقش مؤثری در افزایش انگیزه و درک بهتر دانش آموزان از مفاهیم پیچیده دارند. همچنین، استفاده از هوش مصنوعی در ارائه بازخوردهای شخصی سازی شده به بهبود کیفیت یادگیری کمک کرده است. نتیجه گیری: این پژوهش بر اهمیت به کارگیری روش های نوین آموزشی، تربیت معلمان متخصص، توسعه منابع آموزشی مناسب و ادغام فناوری های تعاملی در محیط های آموزشی تأکید دارد. یافته های مطالعه می تواند به سیاست گذاران آموزشی، معلمان و والدین در بهبود روش های تدریس کمک کند. پیشنهاد می شود که مدارس از فناوری های نوین همچون واقعیت مجازی و هوش مصنوعی برای ارتقای سطح یادگیری دانش آموزان استفاده کنند.
اثربخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
132 - 145
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: ارتقاء، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان همواره یکی از مهم ترین مباحث آموزشی و نگرانی های اصلی روانشناسان پژوهشی است که از جمله عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی، فرسودگی تحصیلی می باشد. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر متوسطه دوم بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس شهر اصفهان در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 16 جلسه 90 دقیقه ای آموزش خود راهبری یادگیری جعفری، نادی و منشئی(1400) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه موفقیت تحصیلی ولز(2010)، مقیاس اشتیاق تحصیلی فردریکز و همکاران(2004) و پرسشنامه فرسودگی تحصیلی سالملا – آرو و همکاران(2009) بودند. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دختران نوجوان اثر بخش بود(01/0>p) و این اثر بخشی در دوره پیگیری 2 ماهه نیز تداوم داشت. نتیجه گیری: طبق یافته های پژوهش، آموزش خودراهبری یادگیری در مدارس توسط مشاوران و معلمان و نیز قرار دادن اصول و فرآیندهای و شیوه به کارگیری آن در کتب اصول و شیوه های یادگیری مهم و ضروری است.
A Qualitative Account of Iraqi EFL Teachers' Perspectives of English as a Medium of Instruction at Secondary Schools(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۳, Summer۲۰۲۵
87 - 101
حوزههای تخصصی:
Internationalization and globalization have gained popularity during the past 20 years in a variety of educational settings. English-Medium Instruction (EMI) has been one of the primary strategies for addressing these developments. Iraqi secondary schools appear to be falling behind in the face of these worldwide trends. Secondary schools are using Arabic as their practically universal language of teaching. Still, only a few numbers of studies have investigated the possible use of EMI and instructors' perspectives regarding its usage. This study adopted a mixed-methods approach to examine the current state of EMI in the Iraqi setting, providing more insight into the rising application of EMI. To learn more about the attitudes of 150 teachers concerning EMI, pertinent questionnaires and semi-structured interviews were used to gather the required data. The quantitative results demonstrated that educators' opinions of EMI were overwhelmingly favorable. Most instructors supported both bilingual education and EMI, despite being aware of the detrimental effects of EMI on common official languages and the opposition to its implementation. The participants' views about and preferences for EMI were significantly influenced by their educational background, English ability, and their academic degree. The qualitative analysis's findings showed that although EMI classes provided participants with many benefits, they also faced significant difficulties, the primary reason of which was their poor English ability. The findings also indicated that most of participants blamed administrators for the difficulties in the EMI courses..
Impacts of Interventionist and Interactionist Dynamic Assessment Models on EFL Learners’ Willingness to Communicate(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۳, Summer۲۰۲۵
35-50
حوزههای تخصصی:
In recent years, the importance of willingness to communicate (WTC) in second language acquisition has gained considerable attention, as it is a crucial factor influencing learners' language use and overall communicative competence. Understanding how various instructional methods can enhance WTC is vital for improving EFL education. This study investigated the comparative impacts of interventionist and interactionist dynamic assessment models on the WTC among 75 Iranian intermediate EFL learners. Participants were divided into two experimental groups (EG1 and EG2) and one control group (CG), with a total of 16 treatment sessions delivered over a semester. Both experimental groups received dynamic assessment interventions, with EG1 utilizing the interventionist model and EG2 employing the interactionist model. The results revealed that both EGs significantly outperformed the CG in enhancing WTC; however, no statistically significant differences were found between the two experimental groups. This study contributes to the understanding of how different dynamic assessment approaches can effectively foster learners' WTC in English. The findings suggest that educators can adopt either dynamic assessment model to improve WTC among EFL learners, emphasizing the need for ongoing research into optimal assessment strategies in language education.