فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۶۱ تا ۵۸۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
161 - 184
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی تجارب دانش آموختگان دانشگاه فرهنگیان پیرامون ضعف در آن دسته از صلاحیت های حرفه ای اساتیدشان است که منجر به شکل گیری برنامه های درسی زائد، به عنوان یکی از انواع برنامه های درسی نال، برای آن ها شده بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای استقرایی انجام شد. جامعه پژوهش شامل نومعلمان دانش آموخته رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان در استان خراسان رضوی(1526 نفر)بودند که 33 نفر از آن ها با روش هدفمند از نوع تغییرات بیشینه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از کدگذاری داده ها به شکل مضامین اصلی و فرعی(ریان و برنارد) استفاده شد. یافته ها بیانگر آن بود که ضعف در سه دسته از صلاحیت های تخصصی(با 11 مضمون فرعی)، صلاحیت های فردی(با 2 مضمون فرعی) و صلاحیت های تجربی(با 6 مضمون فرعی) منجر به شکل گیری برنامه های درسی زائد برای دانشجو معلمان می شود. دیدگاه دانش آموختگان ازنظر میزان اهمیت ضعف در صلاحیت های حرفه ای اساتید بر شکل گیری برنامه های زائد، با هم متفاوت بود؛ به نحوی که اولین دانش آموختگان(1395) بر ضعف در صلاحیت های تجربی و دانش آموختگان (1400) بر ضعف در صلاحیت های تخصصی اساتید تأکید بیشتری داشتند. نتایج نشان داد که ضعف در هریک از صلاحیت های اساتید دانشگاه فرهنگیان، می تواند محملی برای ایجاد برنامه های درسی زائد باشد. همچنین مشارکت کنندگان برحسب زمان دانش آموختگی خود، جایگاه متفاوتی برای نقش ضعف صلاحیت های اساتید در شکل گیری برنامه های درسی زائد قائل بودند.
بررسی اثربخشی برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر توجه، بر تمیز شنیداری و سرعت پردازش اطلاعات کودکان با اختلال یادگیری از نوع نارساخوانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
31 - 66
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر توجه، بر تمیز شنیداری و سرعت پردازش اطلاعات کودکان با اختلال یادگیری از نوع نارساخوانی در شهرستان سمنان انجام شد. این مطالعه از نوع تحقیقات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه دانش آموزان نارساخوان شهرستان سمنان برای سال تحصیلی 1402-1401 بود که از بین آن ها به روش نمونه گیری در دسترس 24 نفر انتخاب شد و به صورت تصادفی در 2 گروه 12 نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. آزمون های تمیز شنیداری (1958) و سرعت پردازش (زاهلن – وربیندونگز، 1978؛ نئوبائر و نور، 1998) به عنوان پیش آزمون توسط هر دو گروه انجام شده سپس گروه آزمایش ده جلسه آموزش برای تقویت توجه و تمرکز را دریافت نمودند و گروه کنترل برنامه عادی روزانه خود را گذراند. سپس از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد و داده های پژوهش با استفاده از روش های آمار توصیفی (شاخص های گرایش مرکزی و پراکندگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که آموزش برنامه توان بخشی مبتنی بر توجه، بر بهبود سرعت پردازش اطلاعات و تمیز شنیداری دانش آموزان نارساخوان تأثیر مثبت و معناداری داشتند (005/0P<). به کارگیری برنامه توان بخشی به عنوان یک آموزش مؤثر می تواند بر بهبود خواندن و سرعت پردازش اطلاعات اعم از دیداری و شنیداری برای موفقیت و پیشرفت در زمینه های مختلف تحصیلی مانند خواندن، نوشتن، هجی کردن و محاسبات ریاضی کمک کند.
مقایسه صلاحیت حرفه ای، تاب آوری و استرس شغلی معلمان مدارس استثنایی و عادی مقطع ابتدایی شهر یاسوج
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
167 - 186
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش مقایسه صلاحیت حرفه ای، تاب آوری و استرس شغلی معلمان مدارس استثنایی و عادی مقطع ابتدایی شهر یاسوج بود. به لحاظ ماهیت و اهداف، این پژوهش کاربردی و روش پژوهش، علی- مقایسه ای بوده است. جامعه آماری تمامی معلمان مدارس ابتدایی استثنایی و عادی شهر یاسوج بود. با اسفاده از روش نمونه گیری در دسترس 60 نفر از معلمان عادی و 60 نفر از معلمان استثنایی انتخاب شد. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه صلاحیت حرفه ای معلمان بابایی (1393)، پرسشنامه تاب آوری کانرودیویدسون (2003) و پرسشنامه استرس شغلی رسولی (1394) بودند. جه ت تحلیل داده ها از روشهای آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس چند متغیری) استفاده شد. نتایج تحلیل ها، نشان داد که بین صلاحیت حرفه ای معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. بین تاب آوری معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین بین استرس شغلی معلمان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد.
اعتبارسنجی و ارزیابی مدل شایستگی دیجیتال معلمان: تحلیلی مبتنی بر معادلات ساختاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری و دانش پژوهی در تعلیم و تربیت دوره ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۷
127 - 150
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی شایستگی دیجیتال معلمان و تأثیر آن بر شایستگی های حرفه ای، پداگوژی و توانمندی های یادگیرندگان انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی معلمان استان کردستانِ مشارکت کننده در «طرح سواد دیجیتال» در سال 1404-1403 بود. بر اساس فهرست دریافت شده از اداره کل آموزش وپرورش و با استفاده از نمونه گیری طبقه ای تصادفی نسبتی، تعداد ۴۰۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه استاندارد شایستگی دیجیتال معلمان مدل اروپایی (DigCompEdu) بود که روایی و پایایی آن پیش تر در مطالعات مختلف تأییدشده و پایایی آن در این پژوهش نیز با آلفای کرونباخ بالاتر از 0.85 به دست آمد. داده ها با روش مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) تحلیل گردید. نتایج نشان داد میانگین شایستگی دیجیتال معلمان 3.84 از 5 بود که بیانگر سطح نسبتاً مطلوب است. در بین ابعاد، بالاترین میانگین مربوط به استفاده و ایجاد منابع دیجیتال (4.02) و پایین ترین میانگین مربوط به ارزیابی با ابزار دیجیتال (3.65) بود. مدل ساختاری نشان داد شایستگی دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر شایستگی های حرفه ای معلمان (β = 0.47, p < 0.001)، شایستگی های پداگوژیک (β = 0.42, p < 0.001) و توانمندی های یادگیرندگان (β = 0.39, p < 0.001) دارد. همچنین، تحلیل واریانس نشان داد بین گروه های سنی تفاوت معناداری در سطح شایستگی دیجیتال وجود دارد (F = 6.21, p < 0.01) به طوری که معلمان جوان تر میانگین بالاتری کسب کردند. این یافته ها بر اهمیت سرمایه گذاری در زیرساخت های فناوری، آموزش های هدفمند و توسعه مهارت های دیجیتال معلمان برای بهبود کیفیت فرآیندیاددهی–یادگیری تأکید دارد.
بررسی تأثیر برنامه آموزشی پیشگیری از اعتیاد بر گرایش و نگرش دانش آموزان نسبت به مصرف مواد(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
اعتیاد به مواد مخدر، امروزه یکی از معضلات اساسی زندگی بشری به شمار می رود و می تواند هر گوشه از زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر برنامه آموزشی پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر بر گرایش و نگرش دانش آموزان متوسطه دوم بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان ایذه بود که ۴۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۲۰ نفر) تقسیم شدند. ابزارهای گردآوری داده ها پرسشنامه نگرش به مواد مخدر کریمی و همکاران(1391) و پرسشنامه گرایش به مواد مخدر زرگر و همکاران(1387) بود. گروه آزمایش در معرض برنامه آموزشی پیشگیری از اعتیاد قرار گرفت که شامل ۱۲ جلسه بود قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. طول مدت اجرای برنامه حدود ۳ ماه بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تجزیه وتحلیل شد. نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیره نشان داد که برنامه آموزشی تأثیر معناداری بر کاهش گرایش به مصرف مواد داشت و حدود ۹۰ درصد تغییرات پس آزمون گرایش به برنامه مرتبط بود. همچنین تأثیر معناداری بر بهبود نگرش نسبت به اعتیاد داشت و حدود ۶۹ درصد تغییرات پس آزمون نگرش به برنامه آموزشی مرتبط بود. باتوجه به نتایج اهمیت طراحی برنامه های مهارت محور و مشارکتی در مدارس، بهره گیری از روش های فعال آموزشی را برای پیشگیری از مصرف مواد در سنین نوجوانی و جوانی برجسته می سازد.
اثربخشی آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در بسیاری از فرایندها، هر دو نیمکره راست و چپ مغز نقش دارند. توجه به توانمندی های هر دو نیمکره مغز می تواند، موجب رویکردی مغزمحور شود. این پژوهش، با هدف تعیین اثربخشی آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی انجام گرفته است.روش :روش انجام این تحقیق، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری عبارت است از؛ دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان مهریز، در سال تحصیلی 1403-1402 که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، از دو مدرسه 20 دانش آموز، انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش(10 نفر) و کنترل(10 نفر) قرار گرفتند. ابتدا از هر دو گروه پیش آزمون گرفته شد؛ سپس گروه آزمایش دوره آموزشی «استفاده از دو نیمکره مغز» را دریافت کردند(8 جلسه 70 دقیقه ای؛ هر هفته دو جلسه). پس از اتمام دوره آموزشی برای گروه آزمایش، از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. ابزار گردآوری داده ها نیز پرسشنامه مهارت ارتباطی بارتون(1990)، سازگاری اجتماعی دخانچی(1377) و مهارت تمرکز سواری و اورک(1394) بود. در نهایت داده های جمع آوری شده از هر دو گروه با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و (تحلیل کواریانس و پیش فرض های آن) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل کواریانس چندمتغیری(مانکوا) نشان داد، آموزش دو نیمکره مغز بر مهارت تمرکز، سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان مهریز، تأثیر مثبت و معناداری داشته است(05/0>p). نتیجه گیری: بنابراین اقداماتی که منجر به فعالیت دو نیمکره مغز می شود، می تواند بر موفقیت دانش آموزان تأثیرگذار باشد، در نتیجه پیشنهاد می شود، معلمان دوره ابتدایی، فرایند آموزش مباحث مختلف را به گونه ای اجرا نمایند که هر دو نیمکره مغز در دانش آموزان فعال شود.
میزان تطابق تغییرات دهه اخیر برنامه درسی دوره ابتدایی نظام آموزش و پرورش ایران با اصول تغییر برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۴۸-۲۹
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام دادن پژوهش حاضر، معرفی اصول اساسی تغییر برنامه درسی، بررسی میزان تطابق برنامه جدید دوره ابتدایی با اصول تغییر برنامه درسی از منظر مجریان اصلی تغییر (یعنی معلمان) و ارائه رهنمودهایی در جهت بهبود تغییرات آتی برنامه درسی دوره ابتدایی بود. نوع پژوهش کاربردی- پیمایشی و ابزار مورد استفاده پرسشنامه بود. برای تجزیه داد ه ها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و برای تحلیل استنباطی داده ها از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی بهره گیری شده است. بررسی دیدگاه معلمان در زمینه میزان تطابق تغییرات برنامه درسی دوره ابتدایی ایران با اصول دوازده گانه تغییر، حاکی از این است که از میان اصول تغییر برنامه درسی، به اصل چهارم (در نظر گرفتن جنبه فردی تغییر) و اصل ششم (مداخلات خوب، عامل کاهش مقاومت در برابر تغییرند) توجه کمی صورت گرفته است. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که در پنج اصل از اصول تغییر برنامه درسی (اصل1: نیاز به یادگیری برای تغییر؛ اصل5: مداخلات تسهیل کننده تغییرند؛ اصل7: رهبری منطقه ای و آموزشگاهی، ضرورتی برای موفقیت در تغییرات بلندمدت؛ اصل9: اهمیت دستورات اداری (بخشنامه ها) در اجرای تغییر و اصل11: سازگاری، اجرا و نگهداری (تقویت) سه مرحله مهم در فرایند تغییر) میان نگرش معلمان بر حسب میزان تحصیلات آنها تفاوت معنادار وجود دارد. علاوه براین، بررسی نظرات معلمان حاکی از این بود که فقط در اصل4 (در نظرگرفتن جنبه فردی تغییر) میان نگرش معلمان برحسب تجربه آنها (سابقه خدمت) تفاوت معنادار وجود دارد.
شناسایی راهبردهای مؤثر آموزش ماهیت علم به معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۱۲۰-۹۹
حوزههای تخصصی:
درک صحیح از ماهیت علم، به عنوان یکی از مؤلفه های اساسی سواد علمی، بیش از یکصد سال است که مورد توجه آموزشگران علوم قرار دارد. ایجاد چنین درکی از ماهیت علم در دانش آموزان مستلزم آماده سازی و توسعه حرفه ای معلمان و دانشجو -معلمان در تمامی سطوح (ابتدایی و متوسطه) است. در چنین شرایطی، شناسایی مهم ترین راهبردهای آموزش مؤثر ماهیت علم به معلمان (شامل رویکردها، ابزارها و بافتارهای آموزشی) به منزله یک ضرورت مطرح می شود. در پژوهش حاضر، به منظور شناسایی این راهبردها، از روش کیفی فراترکیب مقالات منتشر شده در مجلات معتبر آموزش علوم استفاده شده و 58 مقاله، در زمینه آموزش ماهیت علم به معلمان و دانشجو -معلمان، مورد تحلیل محتوا قرار گرفته است. نتایج این پژوهش نشان دادند که در اغلب مقاله ها، از مهم ترین ابزارهای آموزش ماهیت علم (شامل کاوشگری، تاریخ علم، مباحثه و مسائل بحث برانگیز علمی-اجتماعی) با رویکرد صریح تأملی در بافتار علوم به منزله راهبردهای مؤثر آموزش ماهیت علم به معلمان بهره گیری شده است. جزئیات و ملاحظات بهره گیری از این راهبردهای مؤثر آموزشی نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. از یافته های این پژوهش می توان برای توسعه حرفه ای معلمان و دانشجو -معلمان بهره گیری کرد.
Phenomenology of virtual education culture in the Iranian higher education(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۲ , ۲۰۲۵
137 - 164
حوزههای تخصصی:
This qualitative phenomenological study explored the culture of virtual education in Iranian higher education, focusing on the lived experiences of 31 professors and students. Employing structured interviews and thematic analysis, the research identified one overarching theme and six primary subcultures: interaction and communication, scientific and academic processes, emotional dynamics, exclusion, acceptance, and neutrality. The findings revealed that virtual education reshapes traditional academic norms by enabling wider scientific communication, reducing knowledge monopolies, and increasing collaboration across institutions. However, challenges such as diminished emotional connections, weakened academic commitment, increased superficial learning, and reduced in-person engagement also emerge. Students' and professors' attitudes toward virtual education varied, ranging from full acceptance to indifference. These orientations are influenced by personal values, learning styles, technological familiarity, and institutional support. While virtual education fosters academic freedom and access, it simultaneously disrupts emotional and spatial dimensions of learning environments. The study concludes that understanding the cultural dimensions of virtual education is crucial for policymakers and educators to enhance its effectiveness. Tailoring educational planning to account for emotional, structural, and communicative factors will be essential in ensuring the long-term sustainability and equity of virtual education in higher education contexts.
Self-Praise Themes among Male and Female English and Iraqi Celebrities: A Discourse-Based Study(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۴, Autumn ۲۰۲۵
125 - 137
حوزههای تخصصی:
This study examines the employment of self-praise in online celebrity culture, particularly the self-presentation strategies adopted by male and female English and Iraqi celebrities on social media. Drawing on the theoretical frameworks of self-presentation, politeness theory, and self-praise, the study examines how male and female celebrities employ self-praise to negotiate their public images, engage with audiences, and enhance their market value. By examining posts on Instagram, Twitter, and Weibo, this study identifies prevalent self-praise strategies, such as explicit self-praise, adapted self-praise, and implicit self-praise, and draws attention to the affordances of platforms like hashtags, character limits, and multimodal content that influence these strategies. Further, this study investigates the degree to which cultural norms, primarily of individualism and collectivism, inform male and female celebrities' practice and perception of self-praise in different cultural settings. The findings suggest that as a global platform for celebrity branding and social validation, self-praise is grounded in the cultural expectations and affordances of given platforms. This study adds to the knowledge of self-presentation in the digital era and offers insights into the intersection of self-praise, gender, celebrity culture, and social media.
بررسی میزان توجه به ساحت های شش گانه تربیتی در کتاب های درسی علوم تجربی و ریاضیات دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
151 - 174
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر، میزان توجه به ساحت های شش گانه تربیتیِ سند تحول بنیادین آموزش وپرورش در کتاب های درسی علوم تجربی و ریاضی دوره ابتدایی را با استفاده از روش توصیفی ازنوع تجلیل محتوا بررسی کرده ایم و جامعه تحلیلی موردنظر، شامل کتاب های علوم تجربی و ریاضی دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1402-1403 بوده است. داده های تحقیق با استفاده از شیوه تحلیلی آنتروپی شانون تحلیل و توصیف شده اند و نتایج حاصل شده نشان می دهد ازمیان کتاب های درسی علوم تجربی شش پایه، بیشترین توجه به ابعاد و مؤلفه های ساحت های شش گانه سند تحول بنیادین آموزش وپرورش در کتاب علوم تجربی سال پنجم با 40/19 درصد و کمترین توجه در کتاب علوم تجربی سال دوم با 85/11 درصد صورت گرفته است؛ همچنین براساس نتایج به دست آمده در کتاب های درسی علوم تجربی دوره ابتدایی، بُعد زیستی و بدنی با 55/32 درصد به بیشترین میزان و بُعد زیبایی شناختی و هنری با 50/7 درصد به کمترین میزان، موردتوجه بوده است. ازبین کتاب های درسی ریاضی شش پایه، بیشترین توجه به ابعاد و مؤلفه های ساحت های شش گانه سند تحول بنیادین آموزش وپرورش در کتاب ریاضی سال ششم با 00/18 درصد و کمترین توجه در کتاب ریاضی سال دوم با 50/15 درصد صورت گرفته؛ همچنین براساس نتایج به دست آمده در کتاب های درسی ریاضی دوره ابتدایی، بُعد علمی و فناوری با 37/36 درصد به بیشترین میزان و بُعد سیاسی و اجتماعی با 37/11 درصد به کمترین میزان، موردتوجه بوده است.
تاثیر هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی شهرستان دلفان استان لرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
98 - 109
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: امروزه نقش و اهمیت هوش معنوی و تربیت اخلاقی در زندگی افراد و جوامع بیش از پیش به دست آمده است بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف تبیین تاثیر هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، و بر مبنای روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی مدیران خانم مدارس ابتدایی شهرستان دلفان استان لرستان است که تعداد آنها 48 نفر گزارش شد. به علت کم بودن جامعه پژوهش از روش تمام شماری(سرشماری) همه جامعه به عنوان نمونه انتخاب شدند.ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه هوش معنوی حامید و سیدیکیو(2021)، پرسشنامه تربیت اخلاقی عسکریان بیگدلی و همکاران (۱۳۹۷) و پرسشنامه عملکرد مدیران مصلحی(1391) بود. در پژوهش حاضر روایی صوری پرسشنامه ها توسط استاد راهنما و مشاور و تعدادی از متخصصان تایید شد، همچنین به دلیل استاندارد بودن پرسشنامه ها، به روایی محتوایی آن اعتماد شد. به منظور بررسی پایایی ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده و پایایی پرسشنامه های مذبور به ترتیب895/0، 842/0 و 811/0 محاسبه و تایید شد. در روش استنباطی از روش مدل معادلات ساختاری، به منظور بررسی روابط علی بین متغیرهای پژوهش از مدل معادلات ساختاری و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها: بر اساس بر اساس نتایج مشخص شد هوش معنوی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تاثیر مثبت و معناداری دارد(β=0.78,p=0.0001)، همچنین تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تاثیر مثبت و معناداری دارد(β=0.81,p=0.0001) است. بر اساس نتایج رگرسیون مشخص شد هوش معنوی 27 درصد قابلیت پیش بینی عملکرد مدیران و تربیت اخلاقی 79 درصد قابلیت پیش بینی عملکرد مدیران را دارد. نتیجه گیری: هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تأثیر دارد.
پیش بینی دلزدگی زناشویی در زنان شاغل براساس صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
188 - 204
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت در پیش بینی دلزدگی زناشویی در زنان شاغل دانشجو انجام شد. با توجه به فشارهای شغلی و خانوادگی بر زنان متأهل شاغل، شناسایی عوامل مؤثر بر دلزدگی زناشویی می تواند به طراحی مداخلات پیشگیرانه کمک کند. روش: مطالعه حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع مقطعی بود. جامعه آماری شامل زنان متأهل شاغل مناطق 22گانه شهر تهران بود. نمونه گیری به روش خوشه ای انجام و ۳۰۰ نفر انتخاب شدند. ابزارها شامل پرسشنامه دلزدگی زناشویی (پاینز، ۱۹۹۶)، صفات تاریک شخصیت (جانسون و وبستر، ۲۰۱۰)، حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت و همکاران، ۱۹۸۸) و استفاده آسیب زا از اینترنت (کاپلان، ۲۰۱۰) بود. داده ها با همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در SPSS-28 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین صفات تاریک شخصیت (خودشیفتگی، ماکیاولیسم و جامعه ستیزی) و استفاده آسیب زا از اینترنت با دلزدگی زناشویی رابطه مثبت معنادار و بین حمایت اجتماعی ادراک شده با دلزدگی زناشویی رابطه منفی معنادار وجود دارد. (p<0.05) همچنین خودشیفتگی و جامعه ستیزی همراه با حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت توانستند دلزدگی زناشویی را پیش بینی کنند که در این میان، استفاده آسیب زا از اینترنت با β=0.349 قوی ترین نقش را داشت. مدل رگرسیونی نشان داد متغیرها ۴۸.۲ درصد از تغییرات دلزدگی زناشویی را تبیین کردند. نتیجه گیری: صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت از عوامل کلیدی در دلزدگی زناشویی زنان شاغل هستند.
طراحی الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف از این پژوهش، ارائه الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی است. روش پژوهش : این مطالعه یک پژوهش کیفی است که برای پاسخ به سؤال اول پژوهش از شیوه مرور نظام مند استفاده شده است. در این پژوهش، برای جمع آوری داده های مربوط به سؤال اول پژوهش، به جستجوی مقالات، پایان نامه ها و متون مرتبط از پایگاه های معتبر اینترنتی از سال 1988 تا 2020 پرداخته شد. در نهایت، از میان این منابع، 28 منبع از مرتبط ترین متون مرتبط با سؤالات پژوهش، انتخاب شده و از طریق روش تحلیل مضمون، تحلیل شدند. سپس بر اساس یافته های به دست آمده، عناصر برنامه درسی تنوع گرا در پاسخ به سؤال دوم تا ششم، طراحی و اعتبارسنجی شده است. در پایان، بر اساس یافته ها، الگوی مفهومی برنامه درسی تنوع گرا، ارائه شده است. برنامه مذکور در اختیار 10 نفر از متخصصان برنامه درسی قرار گرفت که با توافق 90 درصد، عناصر مختلف برنامه را تأیید نمودند. یافته ها : بر اساس یافته ها، تعاریف، اهداف، اصول و معیارها و تأکیدات حوزه تدریس و یادگیری از جمله مضامین اصلی نظریه انعطاف پذیری شناختی بودند. مضامین فرعی مرتبط به هر مضمون اصلی نیز شناسایی شدند. بعد از شناخت ویژگی های نظریه انعطاف پذیری شناختی، بر اساس ویژگی ها، عناصر برنامه درسی تنوع گرا طراحی شدند. تنوع در نوع، سطح، شکل، و پیچیدگی از جمله مهمترین ویژگی های برنامه درسی تنوع گرا بود. عنصر هدف شامل (تنوع در حیطه ها/ سطوح /پیچیدگی)؛ عنصر محتوا شامل (تنوع در انواع محتوا)؛ عنصر روش های یاددهی یادگیری (تنوع در انواع روش)؛ عنصر فعالیت های یادگیری شامل (تنوع در محل، سطح، حیطه، شیوه، و نوع فعالیت)؛ عنصر ارزشیابی شامل (تنوع در مراحل، نوع، حیطه، پیچیدگی، شکل، و ابزارهای ارزشیابی) است. نتیجه گیری : در این پژوهش، برنامه درسی تنوع گرا بر پایه نظریه انعطاف پذیری شناختی، با تأکید بر تنوع در تمام عناصر آموزشی (اهداف، محتوا، روش، فعالیت و ارزشیابی) و توجه به یادگیری پیچیده، کاربردی و چندجانبه، جهت پرورش ذهنی انعطاف پذیر و توانمند در حل مسائل واقعی، ارائه شد. این برنامه، فضایی تعاملی، چندبعدی و غیرخطی برای ساخت فعال دانش فراهم می کند و به عنوان راهنمای عمل در تربیت افرادی با ذهن های خلاق، نوآور و انعطاف پذیر می تواند راهگشا باشد و مورد استفاده برنامه ریزان، مؤلفان و معلمان قرار گیرد.
پدیدارنگاری فهم و ادراک معلمان از مفاهیم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
109 - 135
حوزههای تخصصی:
هدف : مروزه مفهوم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی وسیع تر از تهیه و تدوین رئوس مطالب درسی است و آن عبارت است از پیش بینی کلیه فعالیت هایی است که دانش آموزان تحت رهبری و هدایت معلم در مدرسه (آگاهی خارج از آن) برای رسیدن به هدف های معین باید انجام دهند. از این رو هدف از انجام این پژوهش مطالعه انگاره، فهم و ادراک معلمان از مفهوم «برنامه درسی» و «برنامه ریزی درسی» و ارائه یک مدل مفهومی بود. روش : رویکرد پژوهش کیفی و راهبرد آن پدیدارنگاری است. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و میدان پژوهش شامل معلمان ابتدایی شهرستان بوکان بودند. مشارکت کنندگان 12 نفر از معلمان زن و مرد بودند که به شیوه نمونه هدفمند انتخاب انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق بود. جهت تحلیل داده ها از فرآیند سه مرحله ای کدگذاری، باز، محوری و اصلی (انتخابی) استفاده به عمل آمد. یافته ها : یافته های تحقیق حاکی از آن بود که ادراک و انگاره معلمان نسبت به مفهوم «برنامه درسی» شامل برنامه درسی به عنوان یک چارچوب رسمی و الزام آور؛ برنامه درسی به عنوان یک راهنمای کلی و قابل انعطاف؛ برنامه درسی به عنوان یک چالش اجرایی؛ برنامه درسی به عنوان یک تجربه زیسته در کلاس درس؛ برنامه درسی به عنوان سند رسمی (محتوا و اسناد رسمی مصوب)، برنامه درسی پنهان، برنامه درسی به عنوان یک سازه فلسفی و اجتماعی و برنامه درسی به عنوان یک سازه شناختی و یادگیری بود. همچنین انگاره و ادراک آن ها نسبت به مفهوم برنامه ریزی درسی شامل فهم برنامه ریزی درسی به عنوان یک فرایند ساختاریافته؛ برنامه ریزی درسی بعنوان تجربیات عملی و یادگیری کسب شده، برنامه ریزی درسی بعنوان نقشه راه آموزشی، برنامه ریزی درسی بعنوان فرایند سازماندهی محتوا، برنامه ریزی درسی به عنوان طراحی راهبردهای تدریس، برنامه ریزی درسی بعنوان مدیریت زمان و منابع، برنامه ریزی درسی بعنوان توجه به نیازهای یادگیرندگان، برنامه ریزی درسی بعنوان فرایندی پویا و با نگرش، برنامه ریزی درسی بعنوان یک فرایند شناختی و تصمیم گیری و برنامه ریزی درسی بعنوان یک فرایند تعاملی و اجتماعی بود. نتیجه گیری : در نتیجه باید اذعان داشت معلمان با توجه به تجربیات عملی و تعاملات خود در محیط آموزشی، درک عمیق و چندبعدی از مفاهیم برنامه درسی و برنامه ریزی درسی دارند. این درک ها نه تنها بر اساس اسناد و چارچوب های رسمی، بلکه بر پایه تجربیات زیسته و نیازهای واقعی کلاس درس شکل گرفته است.
کیفیت سنجی اجرای طرح ارزیابی گروه آموزشی علوم تربیتی و راه کارهای ارتقای کیفیت آموزش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
297 - 324
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف کیفیت سنجی اجرای طرح ارزیابی درونی گروه آموزشی علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان و ارایه راهکارهای جهت ارتقای کیفیت آموزش آن در سال تحصیلی 03- 1402 در دانشگاه فرهنگیان استان کرمانشاه انجام شده است. پژوهش به جهت نوع هدف کاربردی و از لحاظ نوع داده مورد جستجو، از نوع پژوهش های کمی می باشد که با روش پیمایشی از نوع مقطعی انجام ستفاده از نمونه گیری طبقه ای و بر اساس جدول تعیین حجم نمونه کرجسی و مورگان با آلفای (05/.)، 250 دانشجو به عنوازیابی درونی به عوامل اهداف و تشکیلات و راهبردهای یاددهی- یادگیری و پایین امتیاز به عامل امکانات و تجهیزات آموزشی تعلق گرفت. از مجموع شش عامل مورد بررسی، سه عامل تشکیلات ؛ راهبردهای یاددهی- یادگیری و دانشجو معلمان در سطح مطلوب، دو عامل، رشته های تحصیلی و اعضای هیات علمی در وضعیت نسبتاً مطلوب و یک عامل امکانات و تجهیزات در سطح نامطلوب ارزیابی شد.
شناسایی چالش های مهم و اساسی مدیریت آموزشی و آموزشگاهی در افق 1403(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
56 - 79
حوزههای تخصصی:
قدمه و هدف : امروز در همه جای دنیا برای توسعه پایدار و پیشرفت جامعه از آموزش وپرورش شروع می کنند؛ و نقش "مدیریت و رهبری آموزشگاهی" در هزاره سوم در پیشبرد اهداف آموزش وپرورش اهمیت زیادی دارد. مروری بر وضعیت کنونی و فعالیت مدیریت آموزشی و آموزشگاهی در کشور، حکایت از آن دارد که، مسئولیت آن بیشتر و منابع آنها محدودتر از قبل است و آسیب ها و مشکلات متعددی دامنگیر آن است. در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش های اساسی مدیریت آموزشی و آموزشگاهی در سال 1403 انجام شد. روش شناسی پژوهش : برای انجام این پژوهش از رویکرد کیفی با دو روش پدیدارشناسی و دلفی استفاده گردید. میدان پژوهش، کلیه خبرگان، اساتید و مدیران ارشد آموزش وپرورش کشور بود. در قسمت مصاحبه، از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد و با تکنیک گلوله برفی، 17 نفر در بخش مصاحبه و 25 نفر در قسمت دلفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. برای تحلیل و تفسیر اطلاعات، از روش کدگذاری باز و کدگذاری محوری و تحلیل دلفی استفاده شد. یافته ها : نتایج حاصل از تحلیل مصاحبه ها نشان داد که، چالش های اساسی مدیریت آموزشی و آموزشگاهی را می توان در مقوله های اصلی (فضا، محتوا و برنامه درسی، انگیزش معلمان، مالی، تنوع مدارس، شیوه های جذب و استخدام معلم، عملکرد، فقدان چشم انداز، نیروی انسانی، بهسازی و آموزش نیروی انسانی و سازمانی) دسته بندی کرد که، هریک از این مقولات اصلی نیز دربردارنده خرده مقولات دیگری نیز هستند. نتایج تحلیل دلفی نشان داد که، با چالش آموزش مجازی و دیجیتال اکثر خبرگان مخالف بوده اند و این شاخص از فرایند تحلیل کنار گذاشته شد و چالش های اساسی مدیریت آموزشی وآموزشگاهی به ترتیب اهمیت عبارتند از: 1- محتوا و برنامه درسی، 2- انگیزش معلمان، 3- عملکرد، 4- مالی، 5- فقدان چشم انداز، 6- فضا، 7- نیروی انسانی، 8- سازمانی، 9- تنوع مدارس، 10- شیوه های جذب و استخدام معلم و 11- بهسازی و آموزش نیروی انسانی. بحث و نتیجه گیری: تلاش برای اثربخشی و کارآمدی نظام آموزشی با توجه تغییرات پیچیده اجتماعی و محیطی و لزوم برخورداری از آموزش وپرورش با کیفیت بالا یک ضرورت است و این مهم ایجاب می کند که در راستای بهبود وضعیت این چالش ها اقدام نمود؛ این امر نیازمند دریافت پاسخ های شایسته در سطوح سیاست گذاری، قانون گذاری، بودجه ریزی و مدیریتی کلان کشور، جهت رفع مشکلات و چالش های ذکر شده است؛ که، تدوین برنامه های بلندمدت و کوتاه مدت با توجه به نیازهای آموزشی و سازمانی یکی از بهترین راهکارهاست.
طراحی چارچوب سرفصل درسی با رویکرد یادگیری ترکیبی به منظور ارتقای کیفیت روش های تدریس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سرفصل های درسی مصوب، اهمیت لازم به یادگیری ترکیبی با بهره مندی از فناوری های نوین تاکید نشده و بیشتر از راهبردهای تدریس سنتی یاد می شود. وجود چالش هایی مانند افت تحصیلی در آموزش کاملا مجازی در حین کرونا و از سوی دیگر چالش های تدریس کاملا حضوری مانند منفعل بودن یادگیرنده، ضرورت اجرای یادگیری ترکیبی را در مدارس و دانشگاه ها تایید می نماید. هدف از این تحقیق ارایه چارچوبی برای یادگیری ترکیبی در قالب سرفصل های مصوب است. روش تحقیق، بصورت مرور نظام مند برای انتخاب منابع و تحلیل محتوای آنها با روش استقرایی با واحد تحلیل تم یا مضمون می باشد. با استفاده از برنامه مکس کیودا مضامین باز، محوری و مولفه ای استخراج، دسته بندی و در نهایت چارچوب پیشنهادی برای طراحی سرفصل با رویکرد یادگیری ترکیبی، ارایه گردید. کلمات کلیدی تحقیق عبارتند از یادگیری ترکیبی و سیلابس درسی و کلید واژه های مرتبط با عنوان تحقیق است. پایگاه های اطلاعاتی انتخاب شده با دو زبان انگلیسی و آلمانی عبارتند از: گوگل اسکالر، اریک، الزویر و سای اسپیس از 2020 در منابع خارجی و 1390 در منابع فارسی است. با توجه به منابع و تجارب جهانی پیشنهاد می شود اساتید در یک ترم تحصیلی، حداقل بیست درصد از ساعات آموزشی دروس نظری یا دروس نظری-عملی را براساس مدل های ترکیبی یادگیری معکوس، ایستگاهی، آزمایشگاهی تلفیق شده و پروژه محور تدریس نمایند. به منظور پویا بودن سرفصل ها، ایجاد سامانه در وزارت عتف به منظور اشتراک گذاری آخرین تغییرات براساس نظرات متخصصین، ضروری است.
بررسی تحلیلی رویکردهای ارتباطی و آموزشی برای دانش آموزان با آسیب شنوایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
119 - 135
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: مقاله حاضر با هدف بررسی طیف رویکردهای ارتباطی معلمان و دانش آموزان با آسیب شنوایی انجام شد. روش ها : به این منظور، مقاله های منتشرشده به زبان انگلیسی و فارسی در پایگاه های اطلاعاتی Scholar Google، Science Direct، Elsevier، EBSCO و Springer برای مقاله های انگلیسی و در پایگاه های اطلاعاتی ISC ، SIDو IranDoc برای مقاله های فارسی به کار گرفته شدند و به روش پدیدار شناسی انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که رویکردهای ارتباطی مبتنی بر تقویت مهارت های زبانی و اجتماعی، با تأثیر مثبت بر کیفیت یادگیری و تعاملات اجتماعی دانش آموزان با آسیب شنوایی همراه است. علاوه بر این، رویکردهای تخصصی مانند استفاده از زبان اشاره و تکنولوژی های نوین، نقش مهمی در بهبود تعاملات روزمره این دانش آموزان دارند. همچنین، این رویکردها به تقویت اعتماد به نفس و خودکارآمدی دانش آموزان در فرآیند یادگیری و توسعه مهارت های ارتباطی آن ها کمک می کنند. به طور کلی، این پژوهش نشان داد که انتخاب رویکرد مناسب باید بر اساس نیازهای خاص دانش آموزان و ویژگی های فردی آن ها انجام گیرد. پیشنهاد می شود که متخصصان آموزش و پرورش با در نظر گرفتن ویژگی های جمعیت شناختی و نیازهای آموزشی هر دانش آموز، از ترکیب مناسبی از این رویکرد ها بهره برداری کنند. این مداخلات به ویژه برای دانش آموزانی که نیاز به حمایت ویژه در مهارت های ارتباطی و زبانی دارند، ضروری است. نتیجه گیری: این پژوهش می تواند به عنوان مبنای علمی برای طراحی و توسعه برنامه های آموزشی و درمانی برای دانش آموزان با آسیب شنوایی و همچنین بهبود تعاملات اجتماعی و ارتباطی آنان با اطرافیان مورد استفاده قرار گیرد.
واکاوی ادراک مدیران مدارس ابتدایی شهرستان سنندج نسبت به مفهوم رهبری فناوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در تتبع پیش رو، ادراک مدیران مدارس ابتدایی شهرستان سنندج نسبت به مفهوم رهبری فناوری مورد واکاوی قرار گرفت. ازاین رو از رویکرد کیفی و روش پدیدارنگاری بهره گرفته شد. میدان تحقیق، کلیه مدیران مدارس ابتدایی شهرستان سنندج بودند. از طریق شیوه نمونه گیری هدفمند ۱۲ نفر به عنوان مشارکت کنندگان تحقیق انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختارمند بود که تا رسیدن به اشباع مقوله نظری ادامه یافت. جهت تحلیل داده ها از شیوه کدبندی دومرحله ای (متمرکز و محوری) گلاسری (رهیافت ظاهرشونده) صورت گرفت. یافته های پژوهش نشان داد ویژگی های رهبری فناوری عبارت اند از: چشم انداز توانمندسازی یادگیرندگان، خرد جمعی رهبری، حمایت مبسوط فناورانه و پروگرام فناورانه رهبری است. همچنین یافته ها نشان داد چالش های رهبری فناوری شامل: بنیه ضعیف فناورانه یادگیرندگان، نبود ملزومات فناورانه در مدرسه، عدم بصیرت معلم در جهت استفاده از فناوری در آموزش و ضعف شناخت مدیران در به کارگماری فناوری های نوین است همچنین یافته ها نشان داد که پیامدهای رهبری فناوری شامل حرفه ای شدن معلمان بر جنبه تکنیکی تدریس، برخوردار گردیدن یادگیرندگان از تحمل تنوع در آموزش، کاربردی نمودن آموزش، یادگیری مادام العمر و نهادینه نمودن فرهنگ پژوهش می گردد.