فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۲۲۱ تا ۲٬۲۴۰ مورد از کل ۵۴٬۲۴۵ مورد.
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۲
107 - 128
حوزههای تخصصی:
زندگی انسان با استعاره ها در هم تنیده شده است و زبان نحوه فهم ما از جهان به واسطه استعاره ها را انعکاس می دهد. یکی از مهم ترین و تازه ترین نظریه ها در حوزه استعاره پردازی، نظریه آمیختگی مفهومی است که توسط فوکونیه و ترنر(1998، 2002) ارائه گردید و بر اساس آن، نقش زبان در ساخت خلاقانه معنا به ویژه استعاره های جدید مورد توجه خاص قرار گرفت. در این نظریه، حوزه های مفهومی مبدأ و مقصد استعاره در قالب فضاهای ذهنی مطرح شده اند که به صورت فضاهای درون دادی قلمداد می شوند و به نوبه خود، از حوزه های شناختی جداگانه ای بوجودآمده اند. هدف پژوهش حاضر تحلیل استعاره های مجموعه شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» اثر فروغ فرخزاد بر اساس نظریه آمیختگی مفهومی است. در حقیقت، در این پژوهش، نگارندگان به دنبال یافتن استعاره های پر تکرار این مجموعه و یافتن پیوند معنایی میان آن ها هستند. در این راستا، انواع استعاره های موجود در این مجموعه، شناسایی و بر اساس روش تحلیل محتوا، از این منظر، توصیف و تحلیل شده اند. بررسی و تحلیل این اشعار نشان می دهد که تمام استعاره های این مجموعه، حول چهار حوزه مفهومیِ شیء، انسان، موجودات زنده و مکان پدید آمده اند و از نظر انتزاعی یا عینی بودن حوزه های مبدأ و مقصد نیز به دو دسته ی «انتزاعی- عینی» و «عینی- عینی» تقسیم می شوند. فروغ در این مجموعه، با زبانی پخته، و با بهره گیری از استعاره ها که بیشترین تکرار آن متعلق به «استعاره زمان» است، به شکلی ضمنی بر سرگردانی و تباهی انسان معاصر در گردونه زمان تأکید می ورزد.
ادب بلاغی و ادب روایی؛ نقش حوزه های دوگانه زیبایی در معیارشناسی نثر ادبی فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه زبان ادبی دوره ۲ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
99 - 124
حوزههای تخصصی:
نثر ادبی فارسی جریانی مستقل از حوزه شعر فارسی است که علاوه بر رسالت هنری و اجتماعی روشن، نظام زیبایی شناختی مستقلی نیز داشته؛ و در ادبیات کلاسیک ایران عموماً تحتِ شعاع اقتدار هنری و فرهنگی شعر قرار گرفته؛ و در بلاغت گذشته ظرافت ها و موازین زیبایی شناسانه آن کمتر بررسی شده است. این کم توجهی تا حدی بوده که حتی تعریفی روشن و مورد قبول عموم جامعه ادبی از نثر ادبی فارسی و آثار منثور ادبی در دست نیست. این شیوه بیان از سویی مهم ترین حامل اندیشه و عامل اصلی انتقال مفاهیم دینی، فلسفی، سیاسی، تاریخی و جز این ها بوده است و از سوی دیگر، رسالت مهم روایت گری و قصه گویی را بیش از شعر بر عهده داشته و دارد. بنابراین تعریف چارچوب ها و شناخت توانایی های خاص آن در ایجاد ادبیّت و در نتیجه تأثیرگذاری بر مخاطب، اهمیت فراوانی دارد. به نظر می رسد "معانی نحو" به عنوان کامل ترین ابزار بلاغی در کنار کاربرد متعادل هنرسازه های بیانی و بدیعی و نیز شناخت بوطیقای روایت که مستقل از بلاغت مرسوم است، می تواند رمزگشای کشف زیبایی متون کهن ادبیات فارسی باشد؛ متونی که هنوز وجه ممیز ادبیّت آن ها در مقابل شعر و زیبایی داستان معاصر شناخته نشده است. فرض ما این است که از رهگذر ترکیب «ادب بلاغی و ادب روایی» می توان به معیاری قابل اعتنا برای سنجش ادبیّت نثر کهن رسید. در این پژوهش بنیادی کوشیده ایم به روش کتابخانه ای با تحلیل سه نمونه از متون نثر فارسی با استفاده از ابزار بلاغت و روایت، به سنجه قابل اتکایی برای تشخیص متن منثور ادبی از متن منثور غیرادبی دست یابیم. بر اساس یافته ها، نثر سیرالملوک از هر دو منظر بلاغت و روایت ادبی است؛ تاریخ سیستان (هم در بخش نخست و هم در بخش پایانی) روایتی ادبی دارد اما بلاغت غلبه چندانی ندارد و نمی توان آن را ادبی بلاغی نامید. نثر زبان و تفکر نیز نه از منظر بلاغت و نه از منظر روایت ادبی شمرده نمی شود.
بررسی اسماء و صفات الهی در دیباچه مخزن الاسرار و هفت پیکر نظامی گنجوی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی «فرکلاف»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه متون ادبی دوره عراقی دوره ۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
157 - 184
حوزههای تخصصی:
شاعران در دیباچه آثار خود به طرح مسائل گوناگون از جمله ستایش پروردگار و برشمردن اسماء و صفاتش می پردازند و آراء خود را درباره آن ها بیان می کنند. در این پژوهش، اسماء و صفات الهی در دیباچه مخزن الاسرار و هفت پیکر نظامی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادیِ «فرکلاف» نقد و تحلیل شده اند. الگوی سه بُعدی فرکلاف برای تحلیل متن ها عبارت است از: توصیف، تفسیر و تبیین. هدف نهایی فرکلاف از الگوی سه بعدی خود، روشن ساختن ارتباط میان متن، گفتمانی که متن در آن تولید می شود و مناسبات قدرت و ایدئولوژی و هژمونی است تا سرانجام مشخص شود که متن در جهت تحکیم و بازتولیدِ گفتمان ها و ایدئولوژی هایِ مسلط است، آن ها را به چالش می کشد یا تغییر می دهد. پرسش بنیادین این پژوهش که با روش توصیفی تحلیلی به انجام رسیده، این است که نظامی چگونه و چرا برخی از اسماء و صفات الهی را پررنگ و برخی دیگر را نفی کرده است؟ برای یافتن پاسخ، متن در دو سطح کلی واژگانی و دستور زبانی بررسی و نقد و تحلیل شد. سرانجام یافته ها نشان داد، بیشتر اسماء و صفات الهی مورد اشاره نظامی از مشترکات تمامی فرقه های کلامی اسلامی بوده است؛ البته گاهی هم به اسماء و صفاتی برمی خوریم که منطبق بر تفکر اشعری و ضد کلام معتزله و امامیه است.
آثار اِبنِ اَبِی الدُّنیا، کهن ترین منابعِ برخی از اقوال و حکایاتِ صوفیّه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۳ شماره ۲۲۴
103 - 77
حوزههای تخصصی:
ابن ابی الدُّنیا از محدّثان و نویسندگان معروف قرن سوم هجری و صاحب آثار و تصانیف پُرشماری است، با وجود این، تا کنون، چنان که باید، مورد توجّه محقّقان ایرانی واقع نشده است و درباره آثارِ وی تقریباً هیچ پژوهشی به زبان فارسی در دست نیست. شمار فراوانی از رسائل ابن ابی الدُّنیا در زمینه زهد و تصوّف است و دستمایه و مأخذِ نویسندگانِ صوفی مشربِ پس از او قرار گرفته است؛ از این رو تألیفات ابن ابی الدُّنیا کهن ترین یا نخستین منبعِ بعضی از اقوال و حکایاتِ صوفیّان به شمار می آید. گواهی ما بر این مدّعا، شناساییِ اقوال و حکایاتِ فراوانی از او در بُستانُ العارفین و تُحْفَهُ الْمُریدین است که کهن ترین یا نخستین منبعِ شناخته شده از آنها آثارِ ابن ابی الدُّنیاست. تألیفاتِ ابن ابی الدُّنیا که بیشتر مورد توجّهِ مترجمانِ احوالِ صوفیان واقع شده است، عبارت اند از: الرِّقَّهُ وَ البُکاء ، مُجابِی الدَّعوه ، المَنامات ، التَّهَجُّد و قیامُ اللَّیل ، ذَمُّ الدُّنیا ، الزُّهد.
تحلیل تاثیر تفکرات نیچه در جامعه قرن بیستم مطالعه موردی (اراده قدرت، فراسوی نیک و بد و چنین گفت زرتشت)
منبع:
پژوهش های نوین ادبی سال ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶
145 - 170
حوزههای تخصصی:
انسان همواره مرکز ثقل تفکر فلسفی در مغرب زمین بوده و چگونگی تعامل وی با جهان، دامنه و نحوه معرفت به اعیان، چگونگی تعامل با هم نوع و مسائلی از این قبیل، چارچوب فکر فلسفی غرب را تشکیل می دهد. تمرکز بُعد ایدئالیستی فلسفه غرب بر مقوله انسان موجب فربه سازی وی و در نهایت مستحیل شدن جهان اعیان شد. فلسفه نیچه در اعتراض به چنین روندی شکل گرفت. نیچه ضمن اعتراض به بنیادهای ایجادشده پیشین، فلسفه ای نوین بنا نهاد تا از رهگذر آن تعادل را به عرصه هستی بازگرداند و تکامل را به آن هدیه دهد. وی در این مسیر ابتدا بنیادهای پیشین را فروریخت و سپس درصدد بازسازی آن برمبنای پیش فرض های خود برآمد. ابرمرد وی از دل چنین رویه ای برخاست. وی در این راستا ابتدا به «فرورفتن آدمی» و سپس به «فرارفتن» وی اشاره می کند. نیچه می کوشد سوژه مستعلی ساخته شده توسط عقلانیت مدرن و پیشامدرن را نابود کند و سپس مدل پیشنهادی خود را که همان ابرمرد است، عرضه نماید. وی تأکید می کند که «من به شما ابرانسان را می آموزم. پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل نظریه اراده و خواست قدرت نیچه و تاثیر آن بر جامعه قرن بیستم به روش توصیفی تحلیلی و با استناد به منابع کتاب خانه ای می پردازد.
فن خطابه در مثنوی از دیدگاه استدراجات بر حسب مخاطب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سخن گفتن به مقتضای حال مخاطب، از اساسی ترین عناصر تعریف هایی است که برای علم معانی و در معنای گسترده تر آن، بلاغت، به دست داده اند. این عملکرد، ریشه در آموزه های فن خطابه دارد و هدف از این مقدار توجه به مخاطب، اقناع است. حالات، خصوصیات و ویژگی های مخاطب و تأثیر متقابل خطیب و مخاطب بر هم که در فن خطابه «استدراجات بر حسب مخاطب» نامیده می شود، در مثنوی به بهترین شکل مورد توجه بوده است. از جمله مواردی که به اثبات این مدعا یاری می رساند و در مقاله حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی مورد بحث قرار گرفته اند، عبارتند از: نقش مخاطب از جهت ایجاد انگیزه در خطیب، توجه به مخاطب خاص، استفاده از بیان عاطفی، درگیر کردن مخاطب با مباحث خطابه، بیان تعالیم به ساده ترین شکل، عناوین اصلی و فرعی در خدمت خطابه، سکوت و رازداری در مقابل مخاطب نااهل و نامحرم، پاسخ به اشکالات مقدّر مخاطب، رفع ملال و خستگی از مخاطب و اشاره گذرا به داستان یا بحثی که مفصل آن در جایی دیگر از مثنوی آمده است. این مقاله پس از بحث درباره موضوعات بالا، سرانجام نتیجه می گیرد که خالق مثنوی، آشنایی و درک وسیعی از نقش مخاطب در گیرایی و مقبولیت سخنان خطیب داشته است و همراه با شور و حال شاعرانه، از این شگرد خطابی در جهت جذب و جلب مخاطب استفاده کرده است و یکی از اصلی ترین رموز مانایی و جاودانگی این اثر در کنار شاعرانگی و مهارت مولوی برای بیان انشائی، به مخاطب محوری وی بازمی گردد.
تحلیل گفتمان محتوایی مضامین حبسیات مسعود سعد سلمان با تکیه بر ارتباط ادبیات و جامعه
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴
1 - 18
حوزههای تخصصی:
ادبیات و جامعه ارتباط عمیق و پیچیده ای با هم دارند. ادبیات نه تنها بازتاب دهنده فرهنگ، تاریخ و ارزش های یک جامعه است؛ بلکه می تواند به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی و تغییر نیز عمل کند. زندان سروده ها، بخشی از ادبیات فارسی را به خود اختصاص داده است. مسعود سعد، اغلب در حبسیه های خویش برای اثبات بی گناهی و تلاش جهت آزادی از مضامین مختلفی بهره جسته است. او قریب به هجده سال از زندگی خود را در زندان های «نای» و «سو»، «دهک» و «مرنج» سپری کرده است و در دوران حبس، بهترین اشعار خویش را به رشته نظم درآورده که در اصطلاح به «حبسیات» موسوم است. حبسیه، شعری است که شاعر در زندان، بازتاب های روحی خود را در زبانی ویژه بازگو می کند. گفتمان زندان با دیدگاه شاعر نسبت به جهان و اجتماعی که در آن زیست می کند، ساخته می شود. در مضامین شعر حبسیه سرایی، تقدیرگرایی، گفتمان غالب شاعر است که در این پژوهش به این مضامین پرداخته می شود. مسعودِ سعد به دلیل ابداع گونه حبسیه، محتوا و مضمون تازه ای برای قصیده ایجاد نمود که شاعران زیادی از وی تقلید کرده اند اما او با داشتن احساس و عاطفه ای عمیق از دیگر شاعران تمایز پیدا کرده است. موارد مذکور در تغییر پایگاه شاعر از یک شاعر مقلد به شاعری صاحب سبک و جریان ساز و تأثیرگذار در تغییر سبک فارسی نقش داشته است. در ادبیات فارسی نیز قدیمی ترین حبسیه متعلق به مسعود سعد سلمان، شاعر نامور قرن پنجم و ششم است.
تحلیل روان شناسانۀ کاراکترهای اصلی نمایش نامۀ دنیای مطبوعاتی آقای اسراری از منظر مدل پنج عاملی شخصیت (FFM) رابرت مک کری و پل کاستا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله سعی بر آن است که به تحلیل و بررسی روانشناسانه کاراکترهای اصلی نمایشنامه دنیای مطبوعاتی آقای اسراری اثر بهرام بیضایی از منظر مدل پنج عاملی (FFM) شخصیت رابرت مک کری و پل کاستا بپردازد. مدیر و شیرزاد دو کاراکتر اصلی نمایشنامه هستند که داستان حول محور اعمال و گفتار آنها شکل می گیرد. رویکرد روانشناسی صفت معتقد است که با شناخت و بررسی صفات شخصیت افراد، می توان رفتار آنها را پیش بینی نمود. از نظریه پردازان مهم در روانشناسی صفت، رابرت مک کری و پل کاستا هستند. آنها پنج عامل اصلی روان رنجور خویی، برونگرایی، گشودگی یا تجربه پذیری، خوشایندی و وظیفه شناسی را برای صفت مشخص کردند. هدف این مقاله پاسخ به این پرسش ها است که چگونه می توان کاراکترهای مدیر و شیرزاد را با مدل پنج عاملی (FFM) شخصیت تحلیل نمود و همچنین چگونه خرده صفات پنج صفت اصلی در شکل گیری دو کاراکتر مذکور نمودار می گردد. این مقاله با توصیف پرسشنامه شخصیت مک کری و کاستا و همچنین با بررسی و مطالعه دیالوگ ها و کنش ها در متن نمایشنامه، به تحلیل کاراکترها می پردازد. روش جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای، مروری و خوانش متن نمایشنامه است. روش به کار رفته در این پژوهش، روش توصیفی-تحلیلی است که کاراکترهای منتخب با توجه به هماهنگی و همپوشانی آن ها با نظریه روانشناختی مذکور، واکاوی و تحلیل شده اند. نتایج حاصل نشان می دهد که کاراکتر مدیر در عامل N (نوروتیسم) روان رنجور نیست. در عامل E (برونگرایی)، برونگرا است. در عامل O (گشودگی) دگم و متعصب است. در عامل A (خوشایندی) سازگار نیست. در عامل C (وجدان کاری) وظیفه شناس است. کاراکتر شیرزاد در عامل N (نوروتیسم) روان رنجور است. در عامل E (برونگرایی)، درونگرا است. در عامل O (گشودگی) تجربه پذیر است. در عامل A (خوشایندی) سازگار است. در عامل C (وجدان کاری) وظیفه شناس است.
بلاغت روایت در قصه های مجید(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هر روایتی از عناصری تشکیل شده است که این عناصر روایی نیز با تکیه بر روایت شنو و مفاهیم کانونی شده در آن، شکل و شیوه های خاصی به خود می گیرند. بلاغت روایت، ناظر بر تأثیرگذاری روایت بر روایت شنو است که این مهم نیز نشان از خلق آگاهانه روایت ها برای انتقال مفاهیم دارد. قصه های مجید از جمله آثار داستانی هستند که با محور بازنمایی جهان معرفتی کودک و نوجوان و متناسب با دنیای ذهنی آن ها خلق شده است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مطالعات بینارشته ای در پی تبیین نقش بلاغت در روایت این قصه هاست. نتایج پژوهش، حاکی از آن است که: هوشنگ مرادی کرمانی در قالب شخصیتی درون داستانی (راوی خردسال) در خلق روایت به اقتضائات دنیای کودک و نوجوان و زبان خاص روایت-های آن ها پایبند بوده و در خلق تصاویر از امور ملموس و محسوس که سازگاری زیادی با جهان معرفتی کودک و نوجوان دارد، بهره برده است. توجه به روایت شنو در این قصه ها باعث شده است که زبان و بیان قصه ها، بلاغت نهفته در آن ها، سازوکارهای روایی و مفاهیم کانونی شده در آن ها، متناسب با روایت شنو بکار گرفته شوند.
جانشینی و همنشینی واژگان در ادبیات فارسی(مجابات): دیدگاه یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۷ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۴۹
149 - 164
حوزههای تخصصی:
محور جانشینی و همنشینی دو محور در زبانشناسی است. از دید یاکوبسن این دو فرایند، در هنر کلامی به ترتیب در دو نقش استعاری و مجازی ظاهر می شوند و روشی برای تشخیص سبک های ادبی و هنری به شمار می روند. ادبیات فارسی چندین دوره ی مشخص ادبی دارد که بر اساس گرایش شعرا به این محورها می توان آن ها را سبک شناسی کرد. در ادوار زبان فارسی آثاری را مشاهده می کنیم که در جواب و استقبال از آثار مشهور و به همان قالب و سبک با محور همنشینی و جانشینی سروده شده اند که در اصطلاح به آن ها «مجابات» گفته می شود. ویژگی این دست اشعار، وجود نشانه هایی در کلام است که مخاطب را به سرمشق و سراینده آن هدایت می کند. اهمیت فن جواب که مختص ایرانیان است در این است که سبب گسترش و فراگیری شعر از لحاظ معنایی می شود و آن را در فضایی ناتمام و ادامه دار قرار می دهد. ازاین رو، به سبب اهمیت و جایگاه فن مجابات در ادبیات فارسی، در این مقاله با شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی نقش ادبی و نحوه ی کارکرد محورهای زبانی همنشینی و جانشینی در برخی از اشعار جوابی پرداخته شده است. نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان می دهد شاعران در جوابگویی های خود مطابق محور مدنظر سرمشق و متناسب با آن به این امر اهتمام ورزیده اند.
کارکرد جمله های استفهامی در شعر فروغ فرخزاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۳
209 - 224
حوزههای تخصصی:
یکی از پایه های اساسی علم معانی، بررسی چگونگی القای سخن به مخاطب است و هر نویسنده و شاعری سعی می کند از ابزار مختلف همچون امر، نهی و پرسش برای بیان مقصود بهره بگیرد. با توجه به اینکه هدف از پرسش در زبان خبر، طلب آگاهی است و ارائه پیام به طورمستقیم، چندان هنری و تأثیرگذار نیست؛ بنابراین مسلّم است که پرسش در ادبیات به ویژه شعر، در مفهوم اصلی خود به کار نرود و دارای اغراض ثانوی باشد. با توجه به اهمیت این موضوع، این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، با هدف بررسی استفهام انکاری در آثار فروغ فرخزاد و در پی پاسخ دهی به این سؤال اساسی است که استفهام انکاری در شعر فروغ در کدام معانی ثانوی و با چه مفاهیمی مطرح شده که باعث دو معنایی یا چندمعنایی جملات شده است؟ به همین سبب، این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ دهی به این سؤال اصلی است که جملات پرسشی شعر فروغ چه معانی ثانوی دارد و در چه مفاهیم مختلفی به کار رفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که هشت معنای ثانوی برای استفهام انکاری در شعر فروغ فرخزاد وجود دارد و به این نتیجه دست یافتیم که بالاترین معنای ثانوی استفهام انکاری در معنای تعجب و کم بسامدترین آن در معنای پشیمانی بوده است که 9 مورد در معنای تعجب، 3 مورد در معنای حسرت، 2 مورد در معنای هشدار و تذکر، 4 مورد در معنای دردمندی، 2 مورد در معنای اندوه، 1 مورد در معنای پشیمانی، 2 مورد در معنای جرأت و 3 مورد هم در معنای تمنّاست.
مقایسه مفهوم دیگری نامتناهی در فلسفه لویناس با خداوند در «تمهیدات» عین القضات همدانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
215 - 254
حوزههای تخصصی:
مهم ترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا می یابد. به زعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطه «من» قرار نگیرد و خودبسندگی اش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق می بالد. تجربه مواجهه با غیر، در هیئت «دیگری» به اوج می رسد که لویناس غیریت او را با اصطلاح «نامتناهی» توصیف می کند. با ورود تصور نامتناهی به جهان سوژه، آگاهی او دچار «شکافت» می شود که لویناس از این وضعیت تعبیر به اخلاق می کند. او مواجهه چهره به چهره با «دیگری» را با مسئولیت نامتناهی برابر می داند. در جهان هستی، نامتناهیتِ مطلقی هست که هرگز نمی تواند عطش کنجکاوی آدمی را به تمام وکمال فروبنشاند و آن خداوند است. در سنت عرفان عاشقانه، عارف بنابر پیمانی ازلی، خود را در مقابل عشق خداوند مسئول می داند و رسالت خود را عشق ورزی خالصانه به او، بی چشمداشتی، می انگارد؛ ازاین رو جهد می ورزد تا با فنای صفات نفسانی، اسباب قرب به حق را فراهم آورد. در این طریق، عارف با فانی کردنِ صفات خویشتن، به صفات «دیگریِ» نامتناهی باقی می گردد؛ به عبارتی، هویتِ حقیقی و اصیلِ سوژه در این مواجهه شکل می گیرد. رساله تمهیدات، نوشته عین القضات همدانی، یکی از آثار منثور عرفانی است که در آن رابطه میان عارف و خداوند، جلوه ای ویژه دارد. این پژوهش بر آن است تا به روش تحلیل محتوایی، این رابطه عاشقانه را با فلسفه اخلاقِ لویناس و رابطه سوژه و «دیگریِ» نامتناهی تطبیق دهد.
بررسی و تحلیل افسانه های کُردی براساس نظریه جامعه شناسی جنسیت استفانی گرت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۲ خرداد و تیر ۱۴۰۳ شماره ۵۶
75 - 106
حوزههای تخصصی:
ارتباط میان فرهنگ، ادبیات و اجتماع، امری ناگزیر است، زیرا بسیاری از رویدادهای اجتماعی و حتی سیاسی، تاریخی و اقتصادی روزگاران گذشته را می توان از طریق جست وجو در لایه های فرهنگی و ادبی کشف کرد. علم جامعه شناسی با رویکردهای مختلف ازجمله جامعه شناسی ادبیات، تحلیل گفتمان انتقادی و غیره این وظیفه را برعهده دارد و با مطا لعه آثار فرهنگی و ادبی، تلاش می کند تأثیر برساخت های اجتماعی بر زوایای زندگی انسان ها را که در آثار فرهنگی، هنری و ادبی بازتاب پیدا می کند بررسی و تحلیل کند. جامعه شناسی جنسیت استفانی گرت از شاخه های نوپای علم جامعه شناسی است که ساختار روابط و نابرابری های جنسیتی را مطالعه می کند. نوشتار حاضر بر آن است تا با رویکردی توصیفی تحلیلی از نگاه جامعه شناسی جنسیت و براساس افسانه های کُردی، ذهنیت و فرهنگ مناطق کردنشین را نسبت به زنان نشان دهد. دستاورد پژوهش بیانگر آن است که ما در این افسانه ها با دو رویکرد مثبت و منفی نسبت به زنان روبه رو هستیم و با وجود بسامد فراوان وجه منفی، همواره زنان در افسانه های کُردی در ایفای نقش مادری، همسری و معشوقگی که برای آن ها سیما و وجودی قدسی را به همراه آورده است، توانمندی خویش را در مدیریت امور، ریاست منزل، تأمین معیشت و مشورت در امور مهم را به خوبی نشان داده اند.
نقد کهن الگویی فیلم سینماییِ «مورد عجیب بنجامین باتن»
حوزههای تخصصی:
فیلم سینمایی آمریکایی «مورد عجیب بنجامین باتن» در سال 2008 براساس یک داستان کوتاه اثر اف. اسکات فیتزجرالد ساخته شد. بنجامین، شخصیت اصلی داستان در هشتاد سالگی به شکل یک پیرنوزاد به دنیا می آید. مادرش هنگام زادن او می میرد و پدرش، نوزاد زشت روی خود را در خیابان رها می کند. زن نیکوکاری در یک آسایشگاه سالمندان، او را به فرزندی می پذیرد و بزرگ می کند. بنجامین روز به روز جوان تر می شود و از پیری به جوانی و کودکی سیر می کند. این داستان، مصداق بارز آفرینش یک اسطوره جدید و همچنین سرشار از مفاهیم اساطیری و کهن الگویی است که به شکل هنرمندانه ای به تصویر کشیده شده اند. این مقاله بر آن است تا با رویکردی توصیفی-تحیلی این موارد را بررسی و درباره آن ها بحث نماید. مواردی چون: آفرینش اسطوره جدید، عشق، نام شناسی داستان، تولد شگفت قهرمان، کودک رها شده، بازگشت پدر به سوی کودک رها شده، چهره چندگانه آنیما، تقدیرگرایی، نادیده گرفتن ممنوعیت توسط قهرمان، آب، چرخه بی پایان مرگ و زندگی، بازگشت به کودکی، سفر پرماجرای قهرمان، طوفان و سیل، اعداد کهن الگویی و غیره. بدین سان، مطالعه کنونی می کوشد تا با تلفیق مشاهده هنری و تحلیل نظری به پرسش بنیادین پژوهش حاضر پاسخ دهد. پرسشی که می گوید فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» چگونه با بهره گیری از مفاهیم اساطیری و کهن الگویی، توانسته است اسطوره ای نوین از تولد، مرگ و بازگشت به کودکی بیافریند و چه نسبتی میان این اسطوره پردازی و تجربه انسانیِ زمان، عشق و تقدیر وجود دارد؟
بررسی نحوه اثرپذیری فرمی و بلاغی از آیات پُر کاربرد قرآن در متون نثر فارسی
منبع:
مطالعات زبان فارسی (شفای دل) سال ۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۰
111 - 145
حوزههای تخصصی:
اثرپذیری از آیات قرآن کریم در آثار ادبی زبان فارسی پس از ورود اسلام به ایران و ترویج زبان عربی به تدریج رایج گشت. در ابتدا بیشتر جنبه استفاده ظاهری آیات مطرح بود اما از اواسط قرن پنجم هجری، جنبه هنری و تصویری رجوع به قرآن با بهره گیری از صنایع تشبیه، استعاره، کنایه، تجسیم، تشخیص و تمثیل نیز مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفت. از آنجایی که قرآن کریم مزیّن به زیور بلاغت و ظرافت هنرهای بدیعی است؛ بنابراین بیشتر شاعران و نویسندگان پارسی گوی، در آراستن آثار خود به حلیت بلاغت، به استفاده از صنایعی چون تلمیح، اقتباس و تضمین روی آورده اند. هر چه از سبک مرسل به سمت سبک مصنوع می رویم تأثیر ظاهری و نیز بلاغی آیات قرآن در آثار منثور فارسی بیشتر می شود. در این میان برخی از آیات و مضامین معروف و پرکاربرد قرآن به علّت اهمیّت و ضریب تأثیرگذاری بالاترشان، بیش از سایر آیات در لابلای اغلب آثار نثر فارسی به چشم می خورند. این پژوهش نشان می دهد که مضامین و موضوعات آیات پرکاربرد قرآن در سبک های مختلف نثری، بیشتر مربوط به زندگی پیامبران الهی و مباحث اعتقادی و یا مسائل اخلاقی و تربیتی است و هدف از به کارگیری متعدّد این آیات، بهره مندی از اثرگذاری بیشتر آنان در پیام ها و مطالب آموزنده و تربیتی متون نثر فارسی است. بررسی ها نشان می دهد که در اثرپذیری فرمی و ظاهری صنایعی چون تلمیح و اقتباس و در اثرپذیری تصویری و بلاغی صنایع قصّه پردازی و تشبیه بیش از دیگر گونه ها به کار رفته است.
بررسی تصویرسازی کلیله و دمنه در دوره ایلخانی با تصویرسازی دوره معاصر ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۷
29 - 50
حوزههای تخصصی:
کتاب کلیله و دمنه به سبب پندآموزبودن برای کودکان، نوجوانان و حتی بزرگ سالان همیشه دارای جذابیت بوده و از زمان قدیم مورد توجه تصویرسازان قرار گرفته است و چون در دوره معاصر تأثیرپذیری از آثار نگارگری در بسیاری از کارهای تصویرسازی دیده می شود، این پژوهش به دنبال پاسخ به سؤالی بوده که در اینجا طرح می شود: آیا تصویرگران معاصر در مصورکردن موضوعات کلیله و دمنه از نمونه های آثار نگارگری قدیم بهره گرفته اند؟ این تحقیق به روش کتابخانه ای و باتکیه بر آثار موجود و دردسترس انجام شده است. یافته های پژوهش نشان داد در عصر حاضر با توجه به اینکه در جامعه مخاطبان، کودکان در گروه های سنی مختلف هستند و باوجود پیشرفت و تنوع در ابزارهای نقاشی و تصویرسازی و تکنیک های اجرایی و سبک های متفاوت، امروزه شاهد تصویرسازی های متنوعی برای کتب کودکان هستیم که به طبع، داستان های ادبی ایرانی ازجمله کلیله و دمنه از این قاعده مستثنی نبوده و این داستان ها در سبک ها و با تکنیک های مختلف به تصویر درآمده اند. به طور کلی نتایج پژوهش نشان داد مطالعه نمونه های انتخابی معاصر، بیانگر این است که آثار موجود تأثیرپذیری خاصی را از نگاره های دوره ایلخانی نداشته اند.
ساختار تراژدی در بررسی تطبیقی سیاوش و هیپولیتوس از اوروپید با تکیه بر آرای فردریش شیلر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات تطبیقی سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۳شماره ۳۰
249 - 281
حوزههای تخصصی:
محتوای ادبیات تطبیقی شامل مفاهیمی است که در تجربه بشری ارزشمند است؛ این مفهوم از مطالعه تطبیقی متون مختلف که بر عناصر وحدت در تنوع تأکید دارند و از بررسی میان مفاهیم مشترک و منشاء آن پدید آمده است. تراژدی به عنوان یک ژانر نمایشی، شامل چند بخش مقدمه، بحران و گره، گروه کر، شخصیت و پایان بندی است. این ساختار از دیرباز تاکنون به عنوان یک الگوی ارسطویی در یک تراژدی وجود داشت. فردریش شیلر ازجمله فیلسوفان و شاعرانی بود که تراژدی را از منظر ساختار و محتوای درونی بررسی کرد و الگوی ساختاری خود را در مواجهه با الگوی ارسطویی بیان نمود. ازآنجاکه «سیاوش» و «هیپولیتوس» هردو ازنظر وقایع و حوادث برای قهرمان تشابهات فراوانی دارند، لذا پژوهندگان در این مقاله که به شیوه تحلیلی-توصیفی انجام شده، با رویکرد ادبیات تطبیقی به مقایسه این دو اثر با تکیه بر آرای شیلر پرداخته است. روش جمع آوری مستندات و منابع در این مقاله به شیوه کتابخانه ای بوده و در پایان به این نتیجه رسیده اندکه هر دو تراژدی سیاوش و هیپولیتوس دارای مؤلفه های اصلی یک تراژدی یعنی مقدمه، کشمکش های متوالی، خطاها از روی غرور و جوانی، عناصر ترحم برانگیز مانند ناکامی در زندگی، تهمت های ناروا، هجرت به سرزمین بیگانه و در پایان مرگ اندوه بار هستند که ازنظر شیلر این نمودار یک تراژدی موفق از آغاز داستان تا پایان برای نویسنده و مخاطب خواهد بود..
استعاره مفهومی در شعر قلندری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۳۶
9 - 41
حوزههای تخصصی:
قلندریه یکی از فرقه های مهم در عرفان و تصوف اسلامی است که بسیاری از ابعاد نظری، اجتماعی و سلوکی آن، به دلیل تنوع شکل زندگی قلندران و وجود زمینه های مثبت و منفی و تناقض های آشکار و پنهانی که در این فرقه و اشعارشان وجود دارد، همچنان ناشناخته باقی مانده است. در این پژوهش، به روش اسنادی و با بهره گیری از نظریه استعاره مفهومی، جنبه هایی از مفاهیم انتزاعی و چندپهلوی فرقه قلندریه که در ادب فارسی بازتاب یافته است، بررسی شده است. با تطابق و نگاشتِ حوزه های مبدأ و مقصدِ سه انگاره «قلندر آزاد است»، «قلندر مبارز است» و «قلندریه به مثابه یک نظام اجتماعی و سرّی» این نتایج حاصل شد که قلندران هرچند خود را از بند هر نوع تعلقی آزاد می دانند، عملاً در بند و اسیر آداب و رسومی هستند که خود پایه گذار آن بوده اند. این گروه غالباً با مبارزه فرهنگی و سلبی و گاه مبارزه مسلحانه، در تلاش بوده اند که در جامعه ریازده عصر خود تغییر ایجاد کنند. قلندریه دارای یک نظام فرهنگی پیچیده، تودرتو، باز و دارای قوانین و مراکز تجمع و اهداف و نشانه های خاص خود بوده است. قلندریه که گروهی آن را وجه افراطی ملامتیه دانسته اند، همواره در ادبیات فارسی دارای دو چهره مثبت و منفی بوده است. استعاره مفهومی با ایجاد نگاشت بین مفاهیم انتزاعی با امور مادی و تجربه های ملموس، می تواند ابزاری مناسب برای درک برخی از جنبه های ناشناخته این فرقه به حساب آید.
بررسی دیدگاه شارحان درباره عوامل ابهام و تغییر بی قرینل مخاطب در دفتر دوم مثنوی (ابیات 52 تا 60)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه متون ادبی دوره عراقی دوره ۵ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
109 - 132
حوزههای تخصصی:
مثنوی معنوی نتیجه یک عمر سلوک و مطالعه معارف قرآنی مولانا با الگوگیری از قرآن کریم و نزدیک به شیوه بیان آن است؛ همان گونه که در آیات قرآن، محکمات و متشابهات یافت می شود و فهم بخشی از آن دشوار و مبهم و دارای پیچیدگی های لفظی و معنایی فراوانی است و باید رمزگشایی شود، برخی از ابیات مثنوی نیز این گونه است و پژوهندگان عرصه مثنوی و غزلیات مولوی، در علل و عوامل آن و راه های گره گشایی از آن، بررسی ها و واکاوی فراوانی کرده اند. در این نوشتار ضمن بررسی کتابخانه ای و با روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، این عوامل و دیدگاه صاحب نظران، به شکل موردی ابیاتی از مقدمه دفتر دوم مثنوی که از نظر بسیاری از پژوهشگران و گزارشگران از موارد ابهام و بحث برانگیز است، بررسی شده و اختلاف دیدگاه ها، به ویژه از جهت مخاطب و تغییر آن، بیان گردیده است. در بررسی این دیدگاه ها مشخص شد که به دلیل شیوه ویژه مولوی و غلبه شور و شیدایی در برخی ابیات مثنوی، گاه بدون وجود واگردان در ابیات، مخاطب تغییر می یابد و خواننده و گزارنده ابیات با دشواری فراوان روبه رو می شود و هر یک از شارحان برای برون رفت از این دشواری، معنی خاصی را برگزیده اند و حتی برخی بر وجود احتمالات گوناگون در ابیات و بحث انگیزی و دشواری تعیین مخاطب واحد و تعیین نوع مخاطب، اشاره کرده اند. اختلاف نسخ و کهنگی متن، دخالت دادن دیدگاه و نگاه عرفانی یا فلسفی شارحان در فهم متن و یا تحمیل معنی بر متن، بی توجهی به حالات معنوی شاعر و شور و شیدایی او، بی توجهی به سبک زبانی و بیانی مولوی، از دیگر موارد ابهام در ابیات یادشده و شرح و برداشت گوناگون شارحان از متن است.
بررسی تطبیقی گذر زمان و مرگ در "سه گانه عباس کیارستمی" برمبنای رویکرد تخیّل-شناسانه ژیلبر دوران
منبع:
هنر و ادبیات تطبیقی سال ۲ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳
7-30
حوزههای تخصصی:
نوشتار حاضر در پی آن است بامطالعه تصویر گذر زمان و مرگ در سه گانه کیارستمی ("خانه دوست کجاست؟"، "زندگی و دیگر هیچ" و "زیر درختان زیتون) به درک ذهنیّت و نگرش این هنرمند برجسته ایرانی نسبت به گذر زمان و مرگ و چگونگی بازتاب این مقوله در تصاویر سینمایی وی دست یابد؛ چراکه تشویش از گذر زمان و مرگ در سه گانه او حضوری برجسته دارد و این اضطراب در تخیل خلاق سینماگر به شیوه های متعدد جلوه می کند. ازآنجاکه در رویکرد ژیلبر دوران، نظریه پرداز فرانسوی، تصاویر نمادین منعکس کننده مفهوم گذر زمان و مرگ اهمّیّت درخور توجهی دارند؛ پژوهش حاضر، با رویکرد تطبیقی بین رشته ای و برپایه رویکرد دوران به بررسی و تحلیل تصاویر گذر زمان و مرگ در سه گانه کیارستمی می پردازد. درمجموع می توان گفت تفکّر سینماگر دوقطبی و تعاملی بوده و همواره تصاویر نمادین در تعامل باهم، نظام فکری وی را تعدیل کرده اند. زمان و مرگ در تخیّل او گاه به شکل تصاویر ترسناک و گاه غیرترسناک انعکاس می یابد. کیارستمی تشویش از گذر زمان و ترس از مرگ را به شکل نمادهای حیوانی، تاریکی و سقوطی تصویر می کند، امّا وی نمادهای متضاد منظومه روزانه را که بعدی مثبت دارند، درتقابل با تصاویر منفی قرار می دهد؛ نمادهایی چون نماد تماشایی و نماد عروجی ترس را تسکین می دهد. نمادهای منظومه شبانه نیز در فیلم های سه گانه کیارستمی بیشتر به صورت نمادهای چرخه ای، خلوتگاه درونی و نماد پیشرفت ظاهر می شوند و با آفرینش جهانی آرمانی ترس را تعدیل و کنترل می کنند.