فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
Critical Literary Studies, Vol ۷, No ۲, Spring and Summer ۲۰۲۵
129 - 150
حوزههای تخصصی:
This study is concerned with the effects of technology on man’s identity in the Knight Rider TV show. It investigates how the major characters of this TV show lose their human identities as a consequence of embracing technological practices which are hailed by technocratic societies as enhancing to the human race. Such an issue is knocked upon by Henri Lefebvre who sees technology as an expression of capitalist domination over humanity. In Lefebvre’s view, man’s social and cultural practices are formed by the space encompassing him reflecting a mutual relationship between man and space. With the advent of the technological age, Capitalism tends to socialize technological practices as alternatives to man’s original cultural and social practices. This issue encourages the initiation of technocratic societies which require man to cast away his human identity through annexing him to a machine. In the light of these perspectives by Lefebvre, the current study examines the effects of technology on man’s identity in Knight Rider TV show. Through tracking the phases that they pass in becoming technocratic individuals, the study reveals how the main characters give up their innate cultural and social molds to technological practices. The study argues that the characters’ own aspirations for an unlimited power, intensified by the mystification practiced by capitalist leaders about the role of technology in enhancing man’s attributes, have blinded them from noticing the gradual loss of their human identities.
A Structuralist Analysis of Similarities in Three Narratives: “Siavash”, “Hasanak Vazir” and “The Lion and the Cow”(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۳
85 - 99
حوزههای تخصصی:
This article argues that despite differences in language, setting, and cultural context, the three narratives—Siavash (from the Shahnameh), Hasanak Vazir (from the Tārīkh-i Bayhaqī), and The Lion and the Cow (from Kelileh and Demneh)—each serve as a literary criterion of their respective time and culture. Structurally, however, they revolve around the same core motif: the destructive cycle of jealousy and conspiracy orchestrated by their negative heroes (Garsīvaz, Būshal, and Demneh), who manipulate the protagonists into downfall. These villains incite the antagonistic figures (Afrasiab, Mas‘ud, and the Lion) to provoke and ultimately execute the tragic killings of the virtuous heroes—Siavash, Hasanak, and the Cow. Through this shared framework, the narratives reveal a universal archetype of betrayal and power dynamics.
کانون های ادبی هند در قرن دهم هجری قمری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
49 - 64
حوزههای تخصصی:
مورخان تاریخ ادبیات سنّتی وقتی درباره زبان و ادبیات فارسی در هند سخن می گویند، با دقت و جزئیات به کانون های ادبی و تفاوت و شباهت آن ها در شبه قاره توجه نکرده اند و اغلب به صورت کلی به موضوع کانون های ادبی پرداخته اند. بر همین اساس، این مقاله با تمرکز بر متغیر «کانون ادبی» بنا دارد به تعیین و تعریف کانون های ادبی شبه قاره در قرن دهم هجری که شاعران و نویسندگان ایرانی در تأسیس و گسترش آن ها نقش اساسی و تأثیرگذار داشته اند، بپردازد. با بررسی تذکره های فارسی و نیز منابع دست اول تاریخی، به این نتیجه رسیدیم که در بازه زمانی مذکور، دست کم چهار کانون ادبی، قابل تشخیص است: کانون ادبی احمدنِگَر، کانون ادبی بیجاپور، کانون ادبی گُلکَنده و کانون ادبی آگره. ما همچنین مشخص کردیم که ادیبان مهاجر از کدام شهرهای ایران به این کانون ها مهاجرت کرده اند و در هر کانون ادبی به چه جایگاه و منزلتی دست یافته اند و نیز تصویری عمومی از اوضاع هر کانون ارائه داده ایم. در بررسی مقایسه ای پایان مقاله، کانون های یادشده با یکدیگر مقایسه شده اند.
هماهنگی واکه ای در گویش قاینی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
307 - 322
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی پدیده هماهنگی واکه ای در گویش قاینی، یکی از گویش های جنوبی خراسان، می پردازد. داده های این تحقیق از منابع مکتوب مرتبط با گویش قاینی، شم زبانی نگارنده و مصاحبه با گویشوران بومی میان سال گردآوری شده است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل انواع هماهنگی واکه ای در این گویش با تمرکز بر نوع پس رو و بررسی تغییرات واکه ای در واژه های مختلف از منظر ویژگی هایی چون پسین بودن، افراشتگی و گردی است. نتایج نشان می دهد که در گویش قاینی، هماهنگی پس رو در پیشوندهای فعلی نظیرme- وbe- به صورت چشمگیری رخ می دهد و منجر به تغییراتی مانند تبدیل me- به mi- یا mo- می گردد. همچنین، در برخی واژه ها، واکه ها تحت تأثیر واکه های مجاور دچار تغییر در ویژگی های آوایی خود می شوند که نشان دهنده حضور فعال و نظام مند این فرایند در ساخت واژگانی و نحوی گویش قاینی است. این یافته ها می تواند در طبقه بندی واج شناختی این گویش و درک بهتر از ساختارهای زبانی نواحی شرقی ایران مفید واقع شود.
بررسی و تحلیل روابط ترامتنی در اشعار رازق فانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ترامتنیت از مهم ترین رویکردها در مطالعات علوم انسانی و نقد ادبی است که به تأثیرات و ارتباطات متون می پردازد و روابط هم حضوری و برگرفتگی آثار ادبی را مطالعه و بررسی می کند. براساس نظریه ترامتنیت، هیچ متنی بدون وام گیری از متن های پیشین خلق نمی شود. این دوگونه متن که به ترتیب پیش متن و بیش متن نامیده می شود، روابط گوناگون ترامتنی دارد. به بیانی بهتر، همه عناصر پیش متن می تواند در بیش متن دست خوش تغییر و دگرگونی شود، تا متن هایی تازه از دل آن ها پدیدار گردد. به همین دلیل، پژوهش حاضر بر اساس نظریه ترامتنیت ژرار ژنت، با تکیه بر داده های آماری به گونه توصیفی- تحلیلی، کیفیت و کمیت تأثیرپذیری رازق فانی از شاعران پیشین را بررسی و تحلیل می کند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که فانی قالب های غزل، مثنوی، قصیده، مخمس و غزل مثنوی، و درونمایه های عاشقانه، اجتماعی، انتقادی، پایداری، تعلیمی و عرفانی را بر اساس گونه های روابط بینامتنیت، پیرامتنیت و سرمتنیت، با توجه به اشعار ابوسلیک گرگانی، رودکی، فردوسی، مولوی، حافظ، بیدل، مشتاق اصفهانی، یغمای جندقی، شاطرعباس صبوحی، سیداسماعیل بلخی و سیمین بهبهانی خلق کرده است. از این میان، فانی بیش ترین توجه را به اشعار مولوی و حافظ داشته و به گونه نظام مند براساس رابطه های سرمتنیت، پیرامتنیت و بینامتنیت از اشعار مولوی و حافظ تأثیر پذیرفته است.
تحلیل محتوایی گفت وگو در داستان سهراب، با تکیه بر تقابل اصلی شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گفت وگوف بهترین ابزار انسان برای هم سنجی و هم فکری با دیگران و به این اعتبار یکی از لوازم ضروری زندگی اجتماعی است. اگر داستان را تصویری از زندگی بدانیم، شخصیت های آن ناگزیر برای ایجاد ارتباط با یکدیگر از گفت وگو استفاده می کنند. اما گاه گفت وگو، در داستان، نسبت به عناصر دیگر، نقش محوری دارد. در این صورت تمام اندیشه های داستان پرداز به مخاطب انتقال می یابد. این پیام ها از طریق داستان، بر بنیاد تقابل ها بنا می شودد. اما تمام تقابل های هر داستان از جمله داستان رستم و سهراب، از یک تقابل اصلی شاهنامه است که می توان آن را به تقابل نور و ظلمت، فروکاست این بررسی نشان می دهد که تقریبا تمام تقابل هایی که غالبا ندانسته بر زبان اشخاص جاری می شود، ناشی از نگاه فردوسی به رویارویی ایرانیان با اقوام بیگانه است. اطلاعات مقاله از طریق روش کتابخانه ای گرد آمده و با استفاده از روش کیفی توصیف شده است.
بررسی تحلیلی نور و ضدّنور در حدیقه الحقیقه سنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۸
13 - 40
حوزههای تخصصی:
نور یکی از زیباترین شگفتی های جهان خلقت و از بحث برانگیزترین مسائل بنیادی در فلسفه و عرفان اسلامی است. از آن جا که عالمِ عرفان عرصه پیدایش اضداد است؛ توجه به ضدّنور و مصادیق آن نیز، برای تکمیل رسالت سالک در اتّحاد با نور مطلق، ضروری است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به تبیین اندیشه های دینی و اشراقی سنایی در رابطه با تقابل نور و ضدّنور، در مثنوی حدیقهالحقیقه پرداخته است. بر این اساس؛ مقاله حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که استدلال ها و تفسیرهای سنایی از نور، بیشتر ناظر بر کدام جنبه از جلوه گری نور است و موانع و اضداد نور را در مسیر سلوک چگونه می توان شناخت؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است که حکیم سنایی اشراف کامل به مبحث نور، از منظر دین و عرفان داشته و در سایه مصادیق حسی و انتزاعی نور و اضداد آن، از هدایت و آگاهی با رمز نور؛ و از گمراهی و غفلت با رمز ضدّنور یاد کرده است. همچنین وی پیامبر اکرم (ص)، انبیاء، اولیاءالهی، قرآن، دل و عقل را از منابع مهم کسب نور معرفی کرده و سرمنشأ نور آن ها را ذات اقدس الهی می داند.
بررسی شناختی شیوه مفهوم سازی زشتی و زیبایی در گلستان سعدی با بهره مندی از نظریه موضع(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تجربه زیبایی، پدیده ای پیچیده و مربوط به ادراک حسی است که تحت تأثیر مؤلفه های ارتباطی، فرهنگی اجتماعی و کنشی زبان مفهوم سازی شده، در قالب عبارت های زبانی ساختاری می شود. تحقیق حاضر به شیوه تحلیلِ مضمون و با هدف بررسی چگونگی مفهوم سازی زیبایی و زشتی در گلستان سعدی در چهارچوب معناشناسی شناختی و با بهره مندی از نظریه موضع دو بوآ (Du Bois, 2007) شده است. داده ها با مطالعه گلستان سعدی و یادداشت برداری از عبارت های بیان کننده زیبایی و زشتی جمع آوری و بر مبنای مؤلفه های ذهنیت و بیناذهنیت، استعاره و تصویرسازی، عناصر فرهنگی اجتماعی و ادراک حسی تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد که بسیاری از عبارت های بیان کننده زیبایی (مه پاره، عابد فریب، ملائک صورت) و زشتی (کریه منظر، صَخرُ الجّن، غُراب) در گلستان برگرفته از بازتولید گفتمان مذهبی، ادبی و اجتماعی فرهنگی عصر سعدی بوده است. سعدی با به کارگیری این عبارت ها، ضمن بیان ارزیابی عینی و ذهنی خود، به جبهه گیری و بیان موضع نیز پرداخته است. به علاوه، توصیف زیبایی و زشتی از جنبه شناختی، عاطفی و ارزشی ازطریق فرایند بیناذهنیت محقق شده است. در ضمن، بخش عمده ای از مفهوم سازی زیبایی و زشتی از مجرای حس بینایی (سبز، زرد و سیاه)، بویایی (مردار به آفتاب مرداد)، چشایی (شیرین، ترش روی و تلخ)، شنیداری (حلق طیب الادا) و با بهره مندی از استعاره و مجاز مفهومی، فضای آمیخته، اغراق و طنز بیان شده است.
بررسی تطبیقی گدای غلامحسین ساعدی و گدای (الشّحاذ) نجیب محفوظ بر اساس دیالکتیک هگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
1 - 24
حوزههای تخصصی:
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیده مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی این دو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتی تز) مدرنیته و هم نهاد (سنتز) پیامدهای این تعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی می کند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزش های روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بی اعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل می دهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی می یابد، در حالی که مدرنیته با علم زدگی، سردی روابط اجتماعی و بی حرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار می گیرد. دیالکتیک هگل نشان می دهد که این تضادها به مثابه نیروی محرکه ای در بطن تاریخ عمل کرده که نطفه های یکدیگر را در خود پرورش می دهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمر حمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، به شکلِ پوچی و گم گشتگی در معنای زندگی نیز، تجلی می یابد. جستار پیشِ رو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجسته سازی جنبه های منفی مدرنیته، نشان می دهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را به تصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداخته اند.
تحلیل دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری بر اساس نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
125 - 142
حوزههای تخصصی:
برپایه نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن (1982-1896)، تحقق هر ارتباط کلامی، نیازمند شش عامل است، یعنی فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، رمزگان و مجرای ارتباطی که جهت گیری پیام به سوی هریک از آن ها موجب نقش های خاصی شامل نقش عاطفی، ترغیبی، ادبی، ارجاعی، رمزگان و همدلی می شود. در بررسی و مطالعه دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته، کارکردهای شش گانه زبان براساس نظریه ارتباطی یاکوبسن تبیین و تحلیل شده و تلاش بوده تا به این سؤال اساسی پاسخ داده شود که کدام نقش زبانی بیشترین کارکرد را در این مجموعه شعری دارد. برآیند تحقیق نشان از آن دارد که علاوه بر نقش ادبی، نقش عاطفی که در آن جهت گیری پیام به سوی خود گوینده است، بیشترین کارکرد را دارد و اقبال از این طریق، به بیان عواطف و احساسات خویش پرداخته و حتی از دیگر نقش های زبان نیز درراستای تحقق همین امر بهره جسته است؛ ازاین رو هدف و محوریت کلام در این دوبیتی ها با «فرستنده» (من) است و نوع ادبی آن ها از نوع ادب غنایی است که عنصر توصیف در آن مهم ترین عنصر به حساب می آید و شاعر در آن به توصیف احوال، اندیشه و احساس لطیف خویش پرداخته است.
نقد تصحیح چند بیت از شرف نامه در چاپ های موجود بر اساس منابع آنها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله ده بیت از شرف نامه نظامی گنجه ای را در چاپ های موجود از آن بررسی می کند. این ابیات از میان مواردی برگزیده شده اند که ضبط یا جایگاه آنها هم در متن تصحیح شده حسن وحید دستگردی و هم در متن عبدالکریم علی اوغلی علی زاده یوگنی ادواردویچ برتلس (مشهور به چاپ باکو) ناپذیرفتنی یا تصرف دیده به نظر می رسد. در نقد تصحیح، علاوه بر این دو چاپ یادشده، به سه چاپ جدیدتر بهروز ثروتیان، برات زنجانی و سامیه بصیرمژدهی و قدیمی ترین دست نویس هایی مراجعه شده است که مبنای چاپ های موجود بوده اند؛ این نسخه ها به نیمه دومِ سده هشتم هجری تعلق دارد یا منسوب به سده هشتم است. متقدم ترینشان در سال 754ق کتابت شده و تاریخ آخرین مورد 786-788ق است. استفاده از این نسخه ها در مقاله پیشِ رو تا حد مقدور با مراجعه به عکس اصلی آنها بوده است. در بررسی هر مورد ابتدا صورت ضبط شده در چاپ وحید دستگردی می آید و سپس نسخه بدل ها با آن سنجیده می شود، نگاشت یا نگاشت های پذیرفتنی باتوجه به بافت متن و شواهد دیگر پیشنهاد خواهد شد. شش مورد از موارد ده گانه در هیچ کدام از سه ویراست جدیدتر نیز صورت صحیحِ خود را نیافته است. چاپ های جدیدتر در این موارد تا حد زیادی تابع چاپ های قدیمی تر بوده اند و کمتر از آنچه توقع می رود بر دست نویس های اساسِ خود تکیه کرده اند.
مقایسه کارکرد عاطفی تصاویر غنایی غزلیات جهان ملک خاتون و سعدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۵
81 - 96
حوزههای تخصصی:
شعر غنایی به واسطه بازتاب عاطفه شخصی شاعران، تصاویر لطیف و اغراق آمیزتری را در راستای بیان عاطفه غلبه یافته ارائه می دهد. تصاویر غنایی در غزلیات، به واسطه محتوای غالب غزل که عاشقانه است، بیشتر یافت می شود. مهم ترین این نوع تصاویر، توصیف چهره معشوق، عشق، وصال، توصیف طبیعت، بهار و تصاویر مرتبط با باده است. جهان ملک و سعدی، در غزلیات خود از این نوع تصاویر غنایی بهره برده اند؛ بیشتر این تصاویر، ملموس، حسی و از جنس تشبیه، استعاره، مجاز و پارادوکس هستند. این تصاویر، منعکس کننده عواطفی هستند که نگرش و احساس شاعر را نسبت به هستی نشان می دهد. نگارندگان در این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی، چگونگی کارکرد عاطفی تصاویر مشترک میان غزلیات جهان ملک و سعدی را تحلیل و بررسی کرده اند. از نتایج این پژوهش می توان به تأثیرپذیری جهان ملک از سعدی و گسترش عواطف غلبه یافته توسط جهان ملک اشاره کرد. تصاویر در شعر جهان ملک، آشکارتر و در شعر سعدی، به شکلی مضمر و غیرمستقیم به کار رفته اند.
Narrative Disruptions: Reinterpreting Modernism Through Contemporary Media(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
479 - 510
حوزههای تخصصی:
This article examines how the narrative disruptions characteristic of literary Modernism—fragmentation, non-linear storytelling, and unreliable narration—are reinterpreted and extended through contemporary cinematic adaptations of literary texts. Drawing on canonical Modernist techniques, the study explores their resonance in films such as TThe Great Gatsby (2013), The Hours (2002), and Atonement (2007), which adapt both Modernist and non-Modernist literary works. It argues that these films mirror the Modernist rejection of linear coherence by employing fragmented, multi-perspective storytelling to address contemporary cultural concerns. The article situates these disruptions within the theoretical frameworks of Modernist literary innovation and media theory, highlighting parallels between early 20th-century narrative experimentation and present-day cinematic storytelling. These case studies illustrate the evolving forms of narrative subjectivity and temporality, reimagining Modernist themes of time, memory, and identity through cinematic techniques like rapid montages, anachronistic soundscapes, and subjective voiceovers. By demonstrating that Modernist narrative techniques remain relevant in contemporary film, this study calls for an expanded Modernist canon that includes cinematic adaptations, underscoring the enduring impact of Modernist aesthetics on contemporary culture.
تطبیق اشعار انتقادی «صائب» با نظریه «توماس اسپریگنز»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
109 - 132
حوزههای تخصصی:
«صائب»، یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی و سرآمد شاعران عصرِ صفوی و سبک هندی است. وی به عنوان یک اندیشمند و اصلاح گر اجتماعی، آسیب ها و ریشه های معضلات زمانه خویش را می بیند و از شعر به عنوان یک ابزار فرهنگی، برای بیان اندیشه های انتقادی خود بهره می برد. در این پژوهش که با روش توصیف و تحلیلِ کیفی انجام شده است، اشعار انتقادی و اصلاح گرایانه صائب، با کاربست نظریه «اسپریگنز» (مشکل شناسی، علت شناسی، آرمان شناسی و راه حل یابی)، چرایی، چگونگی، راهکار و برون رفت از مشکلات اجتماعی زمان شاعر بررسی می شود. داده های پژوهش نشان می دهد که صائب، معضلات سیاسی و اجتماعی عصر خود را در فرار مغزها، خودخواهی ، خرافه پرستی، ریاکاری و تظاهر، فقر و روحیه تسلیم می بیند. او همچنین علّت را در وضعیت خاص حاکمیّت و ایدئولوژی سیاسی و مذهبی، تحقیر و به حاشیه رانده شدنِ اهل هنر و آزاداندیشان، تقدّس سازی و تقدیرگرایی، استبداد، تنگ مشربی حاکمان، توسعه شهری و تبعات ناشی از آن می داند. صائب، جامعه آرمانی را در هند با شهروندان و حاکمانی وسیع مشرب، آزاداندیش، دگراندیش و هنردوست می یابد. او در نهایت راه حل را در اخلاق گرایی، انتقادپذیری و مدارا، عشق و خردگرایی و پرهیز از تملق می داند.
دور مصادره الممتلکات فی تعویض نقص المیزانیه وتنظیم أموال المکلفین دافعی الضرائب فی عهد الخلافه العباسیه حتى انتهاء حکم المقتدربالله(320-132ق)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
إن لمصادره الممتلکات سجلا طویلا کسجل الحکومات، وفی بعض الأحیان تم ذلک بالدوافع والحجج الزائفه، وتظهر البیانات التاریخیه إلى أن مصادره الممتلکات استُخدمت فی بعض الأنظمه کأداه تحکم من قِبل السلطه بسبب التجمیع غیر القانونی أو الشرعی للأصول من قِبل الوکلاء. ومن ناحیه أخرى، عندما واجهت الحکومات أزمه مالیه، لجأت إلى مصادره أصول المسؤولین والوزراء لتعویض النقص فی المیزانیه. یهدف هذا البحث إلى الإجابه على التساؤل التالی: ما هی الدوافع الرئیسیه لمصادره الاملاک من قِبل الخلفاء العباسیین؟ وترتکز فرضیه البحث على أن مصادره الممتلکات کانت تَستخدم فی بعض الأحیان کأداه حکومیه لتأدیب المسؤولین أو المعارضین، وبالأخص للتعویض عن العجز فی إیرادات المیزانیه الحکومیه. وتشیر نتائج هذا البحث الذی نظم باستخدام منهج التفسیر التاریخی (وإعداد الجداول الإحصائیه وتحلیل معطیاتها) إلى وجود سببین أساسین لمصادره الممتلکات فی زمن الخلافه العباسیه: أولاً؛ منع زیاده القدره المالیه لجباه الضرائب أو بعض الدوائر الحکومیه التی کانت تشارک فی نظام جبایه الضرائب، وتعویض النقص فی المیزانیه الذی کان یستخدم فی فترات معینه. إن عملیه مصادره الممتلکات العشوائیه وغیر المرتبه، والتی لم تنفذ فی أحیان کثیره لتنظیم وضبط الأملاک غیر المسجله وغیر القانونیه، أدت إلى إضعاف الأسس الاقتصادیه للخلافه العباسیه، وتعدُ أحد دواعی ضعفها.
توظیف الذکاء الطبیعی لتعلیم اللغه العربیه فی ضوء نظریه غاردنر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هناک لتعلیم اللغه العربیه فی بلادنا خلفیهٌ قدیمهٌ وتاریخٌ عریقٌ حیث ابتدأ من الثلاثینیات الماضیه بشکل رسمی وجاد، لکنه لم یحظ بنصیبه ومکانته الحقیقیه فی نظام التعلیم ولایزال بعیداً عن الحرکیه اللازمه والحیویه اللائقه. فیسعی هذا البحث لتطبیق نظریه غاردنر المعنونه ب «الذکاءات المتعدده» علی تعلیم اللغه العربیه وتعلمها. ویهدف إلی توظیف الذکاء الطبیعی أنموذجاً فی تعلیم العربیه. بخصوص ضروره دراسه الموضوع الحاضر یجب أن یقال هی تحسین المحادثه العربیه، إنقاذها من ظروفها التعلیمیه الحالیه وتسهیل تعلیمها وتعلمها علی حد المستطاع. ویعتمد البحث المنهج التحلیلی التطبیقی. وتوصلت الدراسه إلی أن الذکاء الطبیعی طبعاً یؤثر تأثیراً بالغاً علی ظاهره التعلیم للغه العربیه لأنه یوفر الأرضیات التعلیمیه اللغویه اللازمه للأستاذ والطالب. ولا یمکن التغاضی عن الطبیعه وأثر الذکاء الطبیعی فی تعلیم اللغه العربیه. لأن غمض النظر عن الطبیعه وتوظیف الذکاء الطبیعی فی تعلیم العربیه یسببان الإکتفاء باستخدام الأسالیب المکرره وعدم الاهتمام بتفارق الطلبه الذکائی فی تعلیم هذه اللغه. فیخسرون نهائیاً ما یستأهلونه من تعلم العربیه،الحذاقه فیها وإتقانها. فیتمتع هذا الذکاء بقابلیه التطبیق علی جمیع مهارات اللغه الأربعه. فالذکاء الطبیعی یؤثر تأثیراً ملحوظاً فی تعلیم هذه اللغه وتعلمها وترسیخ المعلومات فی بال الطلبه عبر الاتصال بین المحاضره الدراسیه والطبیعه.
بررسی گروتسک و خاستگاه های روانی پدیدآورنده آن در رمان «اعترافات هولناک لاک پشت مرده»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گروتسک، نوعی نگاه به هستی است. این اندیشه، درواقع برگرفته از نقاشی های کهن غارهای باستانی در ایتالیاست که آمیزه ای از انسان، گیاه و حیوان را به شکلی درهم و پیچیده نشان می داد. بعدها این سبک به هنر و ادبیات رسوخ کرد و پایه گذار شیوه ای نو و منحصر به فرد در آثار ادبی شد. اغراق، هنجارگریزی، استهزا، زبان توهین آمیز و بدن مندی از نشانه های این سبک ادبی است. شیوه ای که نویسنده رمان «اعترافات هولناک لاک پشت مُرده» به شکلی ویژه از آن در نگارش اثرش بهره جسته است. در این رمان هراس آورترین و تلخ ترین پیشامدهای زندگی با طنزی گزنده و زبانی رکیک روایت می شود. شیوه ای که با آمیختن صحنه های گوناگونِ مرگ، غذا خوردن و خواهش های تنانه، در جای جای رمان جلوه ای بارز از سبک گروتسک را پدید آورده است. در این نوشتار تلاش شده است تا با روش توصیفی تحلیلی، ضمن تحلیل عناصر گروتسک و چگونگی تأثیرپذیری نویسنده از این عناصر، به بررسی خاستگاه های گرایش راوی رمان به استفاده از زبان و مؤلفه های گروتسکی پرداخته شود. یکی از اهداف مهم پژوهش این است از بیان صرف عناصر گروتسک فراتر رفته و این مؤلفه ها در راستای تحلیل روان شخصیت راوی به کار گرفته شود. فرآیندی که نتیجه آن رسیدن به مواردی همچون ترس از مرگ، اضطرابها و روان ضربه های طول زندگی، به عنوان محرک اصلی برای گزینش سبک زندگی گروتسکی از سوی راوی است. حاصل این پژوهش تأثیر بُعد ناخودآگاه ذهن شخصیت داستان را بر شکل گیری ذهن و زبان گروتسکی آشکار می سازد.
تحلیل جنبه های تعلیمی «قصه های مجید» بر مبنای نظریه هوش های چندگانه گاردنر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۶
100 - 127
حوزههای تخصصی:
«قصه های مجید» به عنوان یکی از آثار برجسته و کلاسیک ادبیات کودک و نوجوان ایران، هم به دلیل جذابیت های داستانی و روایت صمیمانه اش و هم به جهت برخورداری از لایه های عمیق تربیتی، روان شناختی و اجتماعی در شخصیت پردازی قهرمان اصلی اش، مجید، همواره مورد توجه ویژه مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و به کارگیری ابزار تحلیل محتوای کیفی، ابتدا به معرفی دقیق و تفصیلی نظریه هوش های چندگانه گاردنر، شامل هوش کلامی-زبانی، منطقی-ریاضی، فضایی، بدنی-جنبشی, موسیقایی, میان فردی, درون فردی و طبیعت گرا، و مؤلفه های گوناگون ادبیات تعلیمی پرداخته ایم. در ادامه، جلوه های هر یک از این انواع هوش در شخصیت پیچیده و در حال رشد مجید و همچنین سایر شخصیت های کلیدی داستان، و نیز در ساختار روایی و محتوای غنی داستان ها، مورد بررسی و تحلیل قرار داده ایم. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شخصیت مجید، تجلی بسیار بارزی از هوش های کلامی-زبانی، میان فردی و درون فردی است و نویسنده به طور ماهرانه ای از این هوش ها برای انتقال مفاهیم تعلیمی و تربیتی، به شیوه ای غیرمستقیم و تأثیرگذار، بهره برده است. «قصه های مجید» با ارائه الگوهای رفتاری مثبت و منفی، طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی در بستری واقعی و قابل همذات پنداری، و استفاده از زبانی ساده، روان و در عین حال غنی، کارکردهای اساسی ادبیات تعلیمی را به بهترین شکل به نمایش می گذارد.
واکاوی شخصیت قهرمان داستان بر اساس دیدگاه انیاگرام (مطالعه موردی: جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
33 - 61
حوزههای تخصصی:
از آن جا که اثر ادبی با قوای عاطفی و عالم درونی انسان سروکار دارد، استفاده از نظریه های شخصیت شناسی می تواند ما را با درونیات، روحیات و ذهنیات نویسندگان آشنا کند. نظریه انیاگرام از دیدگاه های نوین روان شناسی شخصیت است که با استفاده از آن می توان درک بهتر و عمیق تری از شخصیت ها و بازتاب های روان شناسی نویسندگان داشت. این دیدگاه، شخصیت افراد را در 9 تیپ دسته بندی می کند که بیانگر جهان بینی ها، نگرش ها، احساسات و نحوه تفکر هر فرد است. پژوهش حاضر با هدف، واکاوی شخصیت قهرمان داستان «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» نوشته سیمین دانشور، براساس تیپ های نُه گانه انیاگرام صورت گرفته است. شیوه بررسی این مقاله، به صورت توصیفی_ تحلیلی بوده و با روش گردآوری منابع کتابخانه ای و یادداشت برداری، صورت گرفته است. بررسی شخصیت قهرمان داستان «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» بر اساس تیپ های نُه گانه انیاگرم، نشان می دهد که سیمین دانشور به خوبی توانسته است به بیان جزئیات روحی و روانی شخصیت ها، به ویژه قهرمان داستان بپردازد؛ او برخی خصوصیات رفتاری تیپ چهارم از جمله تاریخچه خانوادگی، غم و افسردگی، انگیزه خودکشی، توهم و خیال بافی، رفتار دمدمی، خودکم بینی، خلاقیت و هنرمندی، پوشش ظاهری و حرفه و شغل را در شخصیت قهرمان نمایانگر کرده است؛ همچنین نگاهی به ویژگی رفتاری قهرمان در شرایط استرس و آرامش نیز داشته است و تغییر شخصیت وی را در برخی از مواقع انعکاس داده است. قهرمان در شرایط استرس به سمت تیپ دو و در شرایط آرامش و امنیت خاطر به سمت تیپ یک گرایش پیدا می کند.
نگاهی به ویژگی های مناسب فرامرزنامه برای اقتباس بازی رایانه ای
حوزههای تخصصی:
اقتباس از ادبیات کلاسیک فارسی برای ساخت بازی های رایانه ای، یکی از بزنگاه های مناسبی است که با تکیه بر غنای محتوایی و تناسب استاندارد ساختار آثار حماسی با شیوه ی بیان مرسوم در این هنر صنعت، این ظرفیت را دارد که با ترکیبی از هنرهای سینما، موسیقی و گرافیک، در بستر فناوری مدرن، به تولید محصولاتی با گستره ی وسیع مخاطب داخلی و خارجی منجر گردد. با این توصیف هدف مقاله ی پیش رو، این است که با بررسی و تحلیل اثر حماسیی فرامرزنامه، به روش توصیفی تحلیلی به این پرسش پاسخ داده شود که در آثار حماسی و خاصه متن برگزیده، چه شاخص هایی شرایط اقتباس را برای بازی رایانه ای مناسب نموده و با تکیه بر چه عناصری می توان از این متون در بازتولید محصولات پرمخاطب بهره بردای کرد. از این زاویه، به نظر می رسد ویژگی هایی مانند وجود داستان مصور، روایت پرهیجان، نقش آفرینی ابرقهرمان های خیر و شر، تعدد انواع شخصیت های جذاب انسانی و موجودات شگفت انگیز با ظرفیت ایجاد تعامل در گستره ای از انواع چالش ها و وجود توصیفات پرجزئیات اغراق شده در این متن و نمونه های مشابه، این آثار را به انتخاب هایی مناسب برای تولید بازی های رایانه ای اقتباسی تبدیل می نماید.