فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۲۱ تا ۷۴۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
جامعه، از آن حیث که در سلسله ممکنات قرار دارد، در هستی اش نیازمند واجب است. خداوند، به عنوان فاعل و خالق عالم ممکنات، هستی جامعه را از طریق اراده ها و کنش های انسانی به آن اعطا می کند، به گونه ای که وجود جامعه با عدم آن قابل جمع نیست. سنن الهی، که در ساختارهای وحیانی و عقلانی به آنها معرفت پیدا می کنیم، زمینه ساز هستی ما و تمام واقعیت های دیگر است. همان گونه که واقع گرایی پیش شرط وجود ما و تمام نظریات علمی و عقلی است، سنن الهی نیز به همان میزان و با همان گستردگی زمینه حیات فردی و اجتماعی ما را مهیا می کند. بر این اساس، جامعه مجموعه ای از سنن الهی است که برای ظهور نیازمند به کنش جمعی است. سنن الهی، به مثابه قواعد قوام بخش، نقش علّی در تحقق و بقای جامعه ایفا می کنند. پذیرش این امر لوازمی به دنبال خواهد داشت، که این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به برخی از آنها می پردازد، و از آن جمله است: محوریت یافتن فطرت انسانی در فهم سنن الهی و تکون جامعه، عکس الحمل بودن حمل سنت بر جامعه، لزوم تجرد جامعه، دفع نسبی گرایی و حفظ اختیار و مسئولیت انسانی.
تبیین ملال اهریمنی از منظر سورن کرکگور و نقد و ارزیابی راهکارهای اخلاقی اجتناب از آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۷۷)
1 - 29
حوزههای تخصصی:
ملال یا فقدان جذابیت تجربیات زندگی یکی از رنج های اجتناب ناپذیر نوع بشر از ابتدای تاریخ تاکنون بوده که با انقلاب صنعتی و مدرنیسم تشدید شد. در این میان اندیشمندان مختلف تلاش نموده تا چرایی و چگونگی این پدیده و راه غلبه بر آن را تبیین نمایند. راه حل های مدرن بر پناه بردن به صنعت مُد و سرگرمی، تنوع بخشی به تجربیات و ایجاد تغییرات عینی و خارج از وجود فرد برای رهایی از ملال تأکید دارند؛ اما سورن کرکگور با انتقاد از راهکارهای مدرن و سکولار معتقد است ملال غیر از بیکاری و صورتی از آکدیا است که نشانه ی عدم توجه فرد به خدا در انجام وظیفه دینی است. از نظر کرکگور ملال اهریمنی و نتیجه انتخاب زندگی لذت گرایانه ی استحسانی یا اخلاقی است و راهکار اجتناب از آن انتخاب زندگی دینی و خودسازی از طریق تمایل به ایجاد ملکات اخلاقیمثبت مانند صبر، استقامت، امید، ایمان، عشق و شادی است. همچنین راهکار دیگر او برای اجتناب از ملال اتخاذ یک نگاه سابجکتیو، زیباشناسانه و انتزاعی به پدیده های عالم است. از نظر اوراهکارهای مدرن به واسطه ی تحلیل و تعلیل نادرستِ حسِ ملال، فرد را به تلاشی بی پایان برای تغییر محتوای دنیای بیرونی اش سوق می دهند. غافل از آنکه ریشه ی حل مسئله تغییر دنیای درونی از طریق اتخاذ نگاه زیباشناسانه و بازنگری شاعرانه ی تجربیات است.هدف این پژوهش تبیین، نقد و بررسی دیدگاه کرکگور در باب ملال به عنوان یک راهکار همسو با نگاه دینی است. همچنین تاکنون هیچ پژوهشی به زبان فارسی در تبیین دیدگاه بدیع کرکگور در باب ملال انجام نشده و آگاهی از آن می تواند راهکاری جدید در مواجهه با این چالش به ما عرضه بدارد.
چیستی تجربه در هرمونتیک وجودی مارتین هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تجربه در اندیشه هایدگر نه به عنوان فرآیندی صرفاً حسی یا ذهنی، بلکه به عنوان نحوه ای از بودن انسان در جهان مطرح می شود. هایدگر با محوریت مفهوم دازاین (Dasein)، تجربه را به عنوان گشودگی وجودی انسان نسبت به هستی و جهان توصیف می کند. وی ساختار صوری پرسش از وجود را در قالب سه مؤلفه اصلی: موضوع پرسش، مرجع پرسش، و مقصد پرسش تبیین می کند و نشان می دهد که تجربه، همواره در چارچوب فهم و تفسیر بنیادین انسان از هستی رخ می دهد. همچنین ضمن مقایسه هرمنوتیک وجودی هایدگر با هرمنوتیک کلاسیک، نشان می دهد که هایدگر فهم را از سطح بازسازی نیت مؤلف فراتر برده و به سطحی وجودی ارتقا می دهد. همچنین، با نقد متافیزیک غربی و برجسته سازی مفهوم «فراموشی وجود» به تحلیل نقش تجربه در آشکارسازی حقیقت هستی پرداخته می شود. هایدگر زمان مندی، جهان مندی، و در-جهان-بودن را ساختارهای بنیادین دازاین می داند که تجربه انسان را در پیوندی عمیق با افق تاریخی و وجودی قرار می دهد. در نهایت، مقاله نتیجه می گیرد که تجربه از منظر هرمنوتیک وجودی هایدگر، نه تنها امری شناختی یا حسی، بلکه یک فرآیند وجودی است که در آن انسان از طریق فهم و تفسیر، به آشکارسازی حقیقت هستی و معنای خود و جهان می پردازد.
واکاوی تأثیر جنسیت دراستکمال و سعادت نفس از منظر ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
383-408
حوزههای تخصصی:
هدف از این مقاله بررسی تأثیر جنسیت در استکمال و سعادت نفس از منظر ملاصدرا باروش تحلیل آثار فلسفی اوست. بحث از جنسیت مورد دغدغه ملاصدرا نبوده است و تنها مواردی که در آثار وی به مباحث جنسیت اشاراتی غیر مستقیم دارد بحث جایگاه ذکورت در نفس و یا ذکر زنان د ربرخی مباحث به عنوان نمونه و شاهد مثال است. اما قواعد علم النفس فلسفی حکمت متعالیه ، مجال خوبی را در جهت تبیین تأثیر جنسیت در نفس و مباحث پیرامون آن از جمله استکمال و سعادت پیش می نهد. وی استکمال نفس را در گرو کمال عقل اعم از نظری و عملی می داند و سعادت انسان در گرو رسیدن به غایت عقل نظری است. بررسی قواعد حکمت متعالیه از جمله حرکت جوهری اشتدادی ، تأثیر و جایگاه بدن در نفس،سیر اشتدادی نفس از ماده به سمت تجرد و تأثیرکسب و تعلیم در اشتداد عقلی ، می تواند محل نظریه پردازی در مورد بحث نوپدید جنسیت باشد. بررسی نشان می دهد به حکم قواعد مذکور،جنسیت در فرایند استکمال نفس، مؤثر است لیکن در مراحل عالی استکمال یعنی وصول نفس به فعلیت تام عقلانی ، همه تعینات از جمله جنسیت محو می شوند .همچنین این حقیقت که نفس در اثر ادراکات متفاوت و اعمال متفاوت ، واجد هویت های متفاوت می شود نشان می دهد جنسیت به عنوان ظرفیتی که تأثیر قابل ملاحظه ای در این تفاوت ها دارد در فرایند استکمال نفس و وصول آن به سعادت، می تواند نقش جدی داشته باشد.
تحلیلی بر ﻣﻌﺎﻧﯽ «واﻗﻊﮔﺮاﯾﯽ» و «ﻧﺴﺒﯽﮔﺮاﯾﯽ» و ﻧﻘﺪی ﺑﺮ اﺧﻼق ﻧﺴﺒﯽ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺮﯾﻪ «اﻋﺘﺒﺎرﯾﺎت» ﻋﻼﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﺋﯽ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۸۳)
99 - 114
حوزههای تخصصی:
بررسی معانی مختلف واقع گرایی و نسبی گرایی اخلاقی نشان میدهد، نه هر واقع گرایی مثبت است و نه هر نسبی گرایی منفی. واقع گرایی دو معنای وجود شناختی و معرفت شناختی دارد، همانطور که نسبی گرایی در بحث وجودشناختی و معرفت شناسی مطرح میشود. چنانکه اعتباری نیز دست کم چهار معنا دارد: اعتباری در مقابل حقیقی، اعتباری در مقابل اصیل، اعتباری به معنای موجود وابسته و اعتباری به معنای اعتباریات عملیه. اگر چه نظریه اعتباریات علامه طباطبایی یکی از معانی نسبی گرایی محسوب میشود ولی باید توجه داشت چون ناظر به بحث وجودشناختی و علت و معلول بوده، پس بی ارتباط با اخلاق نسبی است، حتی اگر آن را در بحث معرفت شناسی هم وارد کنیم، از آنجا که اعتباریات با واقعیتی به نام کمال و سعات انسان یا همان قرب به خدا ارتباط برقرار میکند، به طوری که همه افعال اختیاری انسان اگر مطابق با کمال واقعی بوده باشد ارزشمند خواهند بود و این دانش نیز در فطرت همه انسانها به عنوان یک شناخت اصیل، عمومی و ثابت، وجود دارد، در زمره واقع گرایان قرار خواهد گرفت زیرا با دقت در معانی واقع گرایی و نسبی گرایی و نیز با توجه به نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، میتوان گفت اعتباریات ایشان، از قبیل اعتباریات محض نیست بلکه ریشه در واقعیت دارد.
از میان برداشتن تمایز وجود ذات در جهان اسلام (سلسله مراتب شهودی انوار در نظر سهروردی)
منبع:
الهیات سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۰
59 - 77
حوزههای تخصصی:
تمایز میان وجود و ذات در ممکن الوجودها یکی از آموزه های مبنایی فلسفه سده های میانه است. متفکرانی چون ابن سینا و آکوئیناس با تکیه بر آراء متقدمان نوافلاطونی، درباره این تمایز به بحث پرداخته اند. با این حال، [سهروردی] یکی از فلاسفه اسلامی که تأثیر بسزایی در گسترش گفتمان فلسفی در ایران داشت، دیدگاه مشائی سنتی درباره حقیقت [اشیاء] را برهم زد و ماهیت هستی شناسانه وجود را مورد مناقشه قرارداد. سهروردی از طریق نقد مفهوم مشائی وجود، نشان داد که این تمایز نامرتبط با مباحث مابعدالطبیعی است و در عوض باید بر شهود ماهوی/ذاتی از «سلسله مراتب انوار» تکیه کرد. [در این مقاله] تشریح خواهم کرد که چرا سنت [فلسفه اسلامی] متأخر از خوانش اشتباه ذات باورانه سهروردی حمایت کرده اند و این فرضیه را مطرح کرده ام که شاید دلیل این امر، تفسیر افلاطونی از شهود ذاتی باشد که سهروردی آن را به تفصیل شرح داده است. فیلسوفان متأخر در سنت [فلسفه] اسلامی روش شناسی را با توصیف حقیقت اشتباه گرفته اند.
جایگاه کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی در پزشکی شواهدمحور در پرتو بحران تکرارپذیری: نقش اجماع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
125-151
حوزههای تخصصی:
پزشکی شواهدمحور، به عنوان خوانشی نو از پزشکی رایج، آخرین شواهد منتشرشده در نشریه های معتبر پزشکی را مبنای مداخلات پزشکی درنظر می گیرد. در این میان، مقالاتی که نتایج کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی (آرسی تی) را گزارش می کنند، جایگاه ویژه ای دارند. اما در سال های اخیر مشخص شده است که نتایج بسیاری از آرسی تی ها در بازآزمایی بر روی گروه های جدید و یا حتی قبلی، تکرار نمی شود. این پدیده که به بحران تکرارپذیری موسوم است، معضلی برای پزشکی شواهدمحور ایجاد کرده است. در مقاله ی پیشِ رو دلایلی عرضه می شود که اجماع جامعه ی پزشکی در دو فرایند، از این تعارض می کاهد تا جاییکه کماکان باید پذیرفت که پزشکی شواهدمحور نسبت به رقبای خود، جایگاه بالاتری دارد. فرایند نخستی که اجماع متخصصین در آن نقش دارد، فرایند انجام آرسی تی ها، چاپ آنها و به کارگیری آنها در فرایند مداخلات پزشکی است. ازجمله به این نکته اشاره می شود که در مواردی که میان آر سی تی ها تعارض های کلی تری وجود دارد، فراتحلیل نمی تواند راهکاری عملی در اختیار گذارد و برای گزینش میان آر سی تی های متعارض، راهی جز توسل به اجماع جامعه ی پزشکی نیست. فرایند دوم، که فرایند مقایسه میان پزشکی شواهدمحور و رقبای آن است، در سطحی بالاتر شامل مسائل حقوقی نیز می شود که در بخش جمع بندی صرفا در قالب یک موقعیت فرضی به آن اشاره شده است.
تبیین و بررسی مبانی معرفت شناختی مشاوره فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۷
151 - 175
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف تبیین و بررسی مبانی معرفت شناختی مشاوره فلسفی صورت گرفت. روش پژوهش: از آنجا که هدف پژوهش گر توسعه دانش نظری در یک زمینه خاص تحت عنوان مشاوره فلسفی است نوع این پژوهش از حیث هدف، نظری یا بنیادی و از لحاظ رویکرد، کیفی و فلسفی می باشد. جهت جمع آوری داده ها و به منظور نیل به اهداف پژوهش به اقتضای سؤالات پژوهش و به منظور پاسخ به سؤالات از روش های متنوعی بهره گرفته شد. عمده ترین روش مورد استفاده در این پژوهش روش تحلیلی است. بدین منظور برای تبیین سؤال پژوهش از روش تحلیل مفهومی و از نوع تفسیری و مفهوم پردازی استفاده گردید. یافته ها: در مشاوره فلسفی کسب معرفت دستاوردی انسانی است که در نتیجه ساخت معانی و ارزیابی واقعیت های انسانی بدست می آید. از این رو موضوع معرفت انسان است و معرفت انسانی همواره می تواند از نو مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد. این رویکرد بر هفت بنیان معرفتی شامل: تفکیک ناپذیری معرفت و هستی آدمی، معرفت اصیل در برابر معرفت کاذب، ماهیت تجربی و میان فرهنگی معرفت، فراتر رفتن از معرفت گفتمانی و تحول بنیادین مراجع، معرفت بی واسطه و انتقادی، بی طرفی مشاور در فرایند کسب معرفت و آگاهی به خویشتن استوار است. مهمترین منبع کسب معرفت در مشاوره فلسفی حواس هستی شناسی و مهمترین ابزارهای کسب معرفت دیالوگ، منطق صوری، پدیدارشناسی، بررسی و تحلیل تجارب مراجعان و تجزیه و تحلیل زبان تلقی می گردد.
جایگاه رویکرد پدیدارشناختی در فهم تجربه دینی در تعلیم و تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله کوشیده ایم نشان دهیم که رویکرد پدیدارشناختی می تواند روشی مناسب برای تحلیل تجربه دینی در حیطه تعلیم و تربیت باشد. برای نشان دادن این امر استدلال کرده ایم که روش پدیدارشناختی به مثابه روش توصیفی از منظر اول شخص این امکان را می دهد که فرد مستقیماً تجربه زیسته خود را توصیف و تحلیل کند و تحلیلگر نیز با این تجربه زیسته او می تواند به تحلیل معنای تجربه او دست زند و فرد از معنای تجربه دینی خودش شناخت و معرفت لازم را کسب کند. بنابراین در قسمت اول این مقاله به برخی ویژگی های مهم روش پدیدارشناختی اشاره کرده ایم. همچنین در این مقاله نشان داده ایم که رویکرد کل گرایانه این امکان را برای پژوهشگر پدیدارشناس فراهم می سازد تا بتواند فرد مورد نظر -یعنی متربی یا دانش آموز- را مبتنی بر تجربه دینی او از زوایای مختلف در معرض توصیف و تحلیل پدیدارشناختی قرار دهد. افزون بر این دو نکته مهم، به این مطلب نیز پرداخته شده است که اتخاذ رویکرد پدیدارشناختی در تحلیل تجربه دینی در تعلیم و تربیت امکان گشودگی فکر برای پژوهشگر را فراهم می کند تا بدون تعصب و پیشداوری بتواند درباره باورهای مختلف دینی پژوهش کند، بدون آن که درباره درست و نادرست بودن آنها قضاوت کند. این موضوع می تواند یکی از نقاط قوت چنین پژوهش هایی باشد که در زمینه تعلیم و تربیت دینی به فرد پژوهشگر و افراد مورد پژوهش این امکان را می دهد که بتوانند بدون تعصب و پیشداوری تجربه های زیسته دینی شان را در حیطه تعلیم و تربیت به اشتراک بگذارند.
مقایسه میان وجهه نظرهای سهروردی و شلنبرگ در باب اختفای الهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از براهین جدید و معروف در انکار خداوند برهان اختفای الهی است. بر مبنای این برهان، که نخستین بار جان شلنبرگ، فیلسوف معاصر کانادایی، آن را طرح کرده است، اختفاء و پنهان بودن خداوند با عاشقِ مطلق بودن او در تضاد است. در پرتو توجه به این تضاد، مدافعان برهان اختفای الهی وجود خداوند را انکار کرده اند. شیخ شهاب الدین سهروردی با اتخاذ رویکردی نو به مسائل هستی و معرفت، دیدگاهی متفاوت از نظریه فوق ارائه کرده است. سهروردی خداوند را نورالانوار می نامد. در نظر او، ذات خداوند چیزی جز نوریتش نیست و نور نیز امری ظاهر و آشکار است. بنابراین لازم می آید که ذات خداوند نیز ظاهر و آشکار باشد. البته سهروردی نیز به بحث اختفای الهی و نسبت آن با نفس انسانی توجه کرده است. در نگاه سهروردی، اختفای الهی به دلیل عدم توجه انسان به مبدأ عالم (نورالانوار) و غفلت او از وجه وجودی (نورانی) خودش است. اما در نظر شلنبرگ، عامل پنهان بودن و خفای الهی خودِ خداوند است و مسئولیت کمتری متوجه انسان است. این نوشتار با روشی توصیفی-تحلیلی، ضمن مقایسه آرای سهروردی و شلنبرگ در باب اختفای الهی، درصدد است این امر را تبیین کند که چگونه ذات خداوند در عین ظهور و آشکارگی می تواند مخفی باشد، اما این اختفاء به ذات او برنگردد.
نسبت میان نظر و عمل در فلسفه افلاطون از منظر هیدگر و گادامر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۳ شماره ۴۶
399 - 417
حوزههای تخصصی:
هرچند ارسطو نخستین فیلسوفی است که حکمت نظری و حکمت عملی را از یکدیگر تفکیک می کند، اما قبل از او افلاطون نیز به جدایی یا عدم جدایی نظر و عمل توجه کرده است. در نظر افلاطون «فضیلت معرفت است»؛ یعنی خودشناسی عین فضیلت و آرته آدمی است. بنابراین می توان گفت نظر و عمل در فلسفه افلاطون از یکدیگر جدا نیستند. در عین حال افلاطون معتقد است اگر بخواهیم به اراده و قصد فضیلت مند شویم باید به فلسفه متوسل شویم؛ یعنی فلسفه به منزله فعل و عمل برای تأمین نظر و غرض معین لحاظ می شود. لذا می توان گفت افلاطون جدایی نظر از عمل را طرح کرده است. اکنون با توجه به این مقدمه مسئله مهمی پیش می آید: آیا در فلسفه افلاطون نظر و عمل از یکدیگر جدا هستند؟ این نوشتار درصدد است از منظر مارتین هیدگر و هانس گئورک گادامر پرسش فوق را بررسی کند. در حالی که هیدگر معتقد است افلاطون با طرح جدایی نظر از عمل و همچنین تقدم نظر بر عمل زمینه شکل گیری مابعدالطبیعه و در نتیجه زمینه فراموشی وجود را فراهم کرده است، گادامر معتقد است در فلسفه افلاطون نظر و عمل از یکدیگر جدا نیستند. در نظر گادامر بسیاری از آموزه های افلاطون از قبیل آموزه ایده ها، دولت آرمانی و ... از دل ملاحظات عملی او نشأت گرفته اند.
هم تاثیری طبیعت، کیهان و ساحت الوهی در کیمیای روحانی زوسیموس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برخی از مورخان علم، براین باورند که کیمیا بخشی از کنش ها و شعائر دینی است در نتیجه تاریخ آن ذیل تاریخ ادیان قرار می گیرد. در کنار این باور، کارل گوستاو یونگِ روان شناس(Carl Gustav Jung) قائل است که کیمیا بخشی از تاریخ روان شناسی است که هدف اش فهم ساختار پیچیده و عمیق روان آدمی است. منتقدان این دو رویکرد ادعا می کنند در کیمیا، آن اندازه که از کنش ها و پرکتیس های مادی و تجربی(آزمایشگاهی) بهره برده شده از مفاهیم دینی و روان شناسانه استفاده نشده است، لذا نمی توان آن را در تاریخ ادیان یا روان شناسی جای داد. در این رویکردهای تاریخ نگارانه، دلالت ها و ارجاعات زیادی به نظریات کیمیایی دوره یونانی مصری(Greco-Egyptian) می شود که یکی از مهم ترین و شاید مدون ترین آنها چارچوب نظری کیمیای زوسیموس است که به «کیمیای روحانی» مشهور شده. بازخوانی این چارچوب نشان می دهد که آراء کیمیایی زوسیموس به دلائل مختلف می تواند برای هرسه رویکرد تا حدی مناقشه آمیز باشد. دراین مقاله ضمن بازخوانی مفاهیم اساسی در این چارچوب کیمیایی، نسبت میان طبیعت(ماده) و قوای فراطبیعی و تعاملات ماده-انسان-اولوهیت بررسی شده است.
تعریف سه جزئی ابن سینا از معرفت؛ عدول یا پایبندی به تعریف چهارجزئی فارابی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۸۳)
59 - 77
حوزههای تخصصی:
مسئله تعریف «معرفت»، از مهم ترین و در عین حال پرچالش ترین مسائل در طول تاریخ دانش «معرفت شناسی» است. فارابی با تأثیرپذیری فراوان از نظام شناخت شناسی افلاطون، به ویژه در رساله های «تئتتوس»، «منون»، «جمهور»، «اوتیفرون» و «فایدون» معرفت ممکن و مطلوب در حوزه جهان بینی و گزاره های نظری و غیر بدیهی را «معرفت یقینی» می داند. تعریف وی از «معرفت یقینی» یا همان «یقین منطقی بالمعنی الأخص» مشتمل بر چهار رکن «اعتقاد جازم صادق ثابت» است. تقریباً تمام فیلسوفان، منطق دانان و معرفت شناسان مسلمان، اعم از قدما، متأخران و معاصران تعریف فوق را پذیرفته و در تثبیت و تکمیل آن اهتمام ورزیده اند. اما در این میان، ابن سینا با ذکر نکردن قید «صدق»، ظاهراً به ارائه «تعریفی سه جزئی» از معرفت روی آورده است. درباره وجه فقدان مقوّم «صدق» در تعریف ابن سینا از «معرفت»، به طور کلی دو فرضیه قابل تصور است: انصراف و عدول، یا التزام و پایبندی وی به تعریف مشهور. محققان عرصه فلسفه و معرفت شناسی فرضیه دوم را پذیرفته و به منظور اثبات مدعای خود، دست کم دو تفسیر و توجیه مطرح کرده اند. در تحقیق حاضر با قبول فرضیه دوم، دلایل سایر صاحب نظران طرح، نقد و ابطال گشته و سپس تفسیر بدیع سومی مطرح شده و با استناد به چهار قرینه از آثار خود ابن سینا، مدعای اصلی ( یعنی التزام و باورمندی ابن سینا به همان تعریف چهارجزئی فارابی و مشهور فلاسفه و صوری تلقی شدن تغییر وی به خاطر انتفای مؤلفه «صدق» در تعریف معرفت ) اثبات شده است.
مبادی فرآیند صدور فعل در منظومه فکری فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
11-36
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی مبادی فرآیند صدور فعل از دیدگاه فارابی با روش توصیفی - تحلیلی می پردازد. مبادی صدور فعل عبارت از مبادی معرفت، شوق، اراده و جزئیات ادراکی ناظر به صدور فعل بر اساس تقدیرات معین است. مبادی معرفتی، معارف حسی، خیالی و عقلی انسان جهت شناخت و انتخاب غایت هستند. شناخت و انتخاب غایت به عنوان اولین مرحله ی صدور فعل برعهده ی قوه ی ناطقه ی نظری است؛ اما سایر مراحل به عرصه ی ناطقه ی عملی متعلق می باشند. انتخاب غایت برحسب مرتبه ی اختصاصی وجودی – معرفتی هر یک از انسان هاست. فرآیند سیر معرفتی شناخت و گزینش غایت از ادراک محسوسات و انتقال آن ها به قوه ی حس مشترک شروع می شود، سپس به واسطه ی انتقال صور از حس مشترک به قوه ی متخیله برای حفاظت دائمی، محاکات، سازوکارهای تفصیل و ترکیب صور و تصویرسازی از انسان واصل شده به غایت ادامه می یابد و در نهایت به واسطه ی انتقال متخیلات به مرحله ی نطقی جهت استنباطات ادراکی ناظر به عمل ختم می گردد. مراحل قولی نیز مبتنی بر ادراکات توهمی و معارف سه گانه هستند. فارابی با وجود سخن در باب مقدمات مثالی، مشاهدی و تجربی به مسأله ی چگونگی فرآیند تبدیل مقدمات کلی به جزئی تصریحی نکرده است؛ اما عقل عملی را به عنوان قوه ی عهده دار ادراک کلیات و استنباط جزئیات معرفی کرده و به مسائل جزئی تر حوزه ی نظری فرآیند صدور فعل با عنوان فضیلت پرداخته است؛ مانند کسب تجارب گسترده با توجه به زمان، اجتماع و احوالات هر یک که نشان دهنده ی جنبه ی راهبردی مبادی فرآیند صدور فعل جهت حتمیت موفقیت در برنامه ریزی های خُرد و کلان است.
جان مک داول و حساسیت اخلاقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
37-70
حوزههای تخصصی:
حساسیت اخلاقی یک نظریه نسبتاً جدید در فلسفه اخلاق است که ریشه های آن به احساس گرایی اخلاقی قرن هجدهم بازمی گردد. این نظریه بر این اساس استوار است که علاوه بر ادراک عقلی، ادراک حسی و عاطفی نیز در تشکیل پایه های اخلاق، بطور واقعی دخیل هستند. به طور کلی، نظریات معاصر درمورد این موضوع را می توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: ناواقع گرایانه و واقع گرایانه. جان مک داول، به عنوان یک فیلسوف واقع گرا، از مدل کیفیات ثانویه جان لاک بهره برده تا واقعی بودن ادراکات حسی و عاطفی را تبیین کند. او تفسیری از کیفیات ثانویه مانند رنگ ها ارائه داده که به عنوان یک الگو برای تبیین ارزش های اخلاقی ودرک واقعیت ارزش ها و نیزتأیید عینیت مطالبات اخلاقی می باشد. از سوی دیگر، مک داول، به عنوان یک طرفدار اخلاق فضیلت محور، اعتقاد دارد حساسیت اخلاقی یک فضیلت است و همانطور که فضیلت به معنای عام و فضایل خاص مربوط به شرایط متفاوت داریم، یک حساسیت اخلاقی بطور کلی داریم که ویژگی انسان فضیلت مند است و نیز در موقعیت های خاص، حساسیت های اخلاقی خاص داریم. در حالی که این نظریه جدید و جالب است، با برخی انتقادات نیز مواجه است. یکی از چالش های اساسی که این دیدگاه با آن مواجه است، تضاد با اصل مهم واقع گرایی می باشد، به این معنی که به عنوان نظریه ای واقع گرایانه، استقلال از ادراکات حسی و عاطفی شخصی را زیر سوال می برد. در این مقاله به معرفی این دیدگاه و به انتقادات مطرح شده درباره آن پرداخته شد.
علم گرایی به مثابه شالوده الحاد جدید (نقدها و چالش ها)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۴
26 - 46
حوزههای تخصصی:
پس از شکست کلیسا و ورود جهان غرب به دوران جدید، علم گرایی در سطح بسیار گسترده مطرح شد. علم گرایی که نخست با تأکید بر تجربه آغاز شد، به مرور به تنها راه قابل اعتماد برای دست یابی به معرفت، تغییر ماهیت داد و تلاش شد تا از این روش برای ارزیابی مسائل غیرتجربی هم بهره برده شود. در این نوشتار که به شیوه تحلیلی _ توصیفی نگارش شده است، کوشش شده تا ابتدا با مفهوم علم گرایی با تکیه بر آثار خود غربی ها آشنا شویم و سپس نشان داده شود که چگونه ملحدان جدید از این مفهوم به سود خود استفاده می کنند و بر پایه آن به نشر دیدگاه های ملحدانه خود می پردازند. در نهایت تلاش شده است تا علم گرایی به مثابه شالوده الحاد جدید، از زاویه های گوناگون (به ویژه فلسفی) نقد شود. وابستگی تجربه به قیاس، بدیهی نبودن مجربات، یقینی نبودن مفاد تجربه، وابستگی تجربه به اصل علیت (به مثابه امر غیرتجربی)، معناداربودن گزاره های متافیزیکی و کلی (به مثابه گزاره های غیرتجربی)، محدودیت داشتن علوم تجربی، مشکل آفرین بودن علوم تجربی در نبودِ علوم عقلی و مانند آن، تنها برخی از نقدها و چالش هایی است که علم گرایی، به مثابه شالوده الحاد جدید از نگاه این نوشتار با آنها روبرو است.
گونه شناسی و بررسی نقادانه تعاریف علامه طباطبایی از دین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۵۸)
1 - 13
حوزههای تخصصی:
تعریف دین از مسائل مبنایی است که حل مسائل دین شناسی متوقف بر آن است. علامه طباطبایی از برجسته ترین دین شناسان معاصر است که تعاریف متعددی برای دین مطرح کرده است. با توجه به اهمیت تعریف صحیح دین در مباحث دین شناسی از یک سو و عمیق بودن آرای دین شناسانه علامه طباطبایی از سوی دیگر، ضرورت دارد تعاریف متعددی که ایشان برای دین مطرح کرده گونه شناسی شود و به صورتِ منسجم و جامع ارائه و بررسی شود. از این رو، در این مقاله از روش توصیفی و تحلیلی بهره برده ایم و با مراجعه به آثار علامه طباطبایی به جمع آوری تعاریف دین پرداخته ایم. سپس آن ها را گونه شناسی و بررسی کرده ایم. ایشان گونه های مختلفی از تعاریف دین را بر اساس گستره شمول واژه دین، نوع نگرش به دین، و متعلقات دین مطرح کرده است. همچنین وی برخی تعاریف طبیعت گرایانه از دین را مطرح و نقد کرده است. در نقد تعاریف علامه طباطبایی از دین به مواردی مانند مانع اغیار نبودن تعریف عام دین، ناظر بودن تعریف درون گرایانه به تدین و نه دین، جامع افراد و مانع اغیار نبودن تعریف جامعه شناختی، و نقد اشکال علامه طباطبایی به تعریف دین به عرفان اشاره می شود.
واکاوی مرگ دازاین در فلسفه هایدگر از دریچه انسان گرایانه یوهانس تِپلا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۵۸)
15 - 31
حوزههای تخصصی:
هایدگر در هستی و زمان مرگ را پایان بخش احتمالات زندگی دازاین می داند و آن را معیاری در تعریف کلیت دازاین، تعلیق، و استمرار وجودی او از لحظه تولد در نظر می گیرد؛ مسئله ای که به ظاهر پیوندی با سنت مسیحیت ندارد. با این حال، تبیین مرگ به ویژه در بخش 48 این اثر به برداشت انسان گرایانه ای از مرگ در اواخر قرون وسطی اشاره دارد که نخست توسط یوهانس فان تِپلا، شاعر اهل جمهوری چک، در سروده «شخمزن بوهم» در سده پانزدهم میلادی مطرح شد و هایدگر در هستی و زمان به گفتاری از آن سروده درباره هم زمانی تولد و مرگ دازاین در توضیح مرگ دازاین اشاره کرده است. تفسیر انسان گرایانه ای که تپلا در سروده یادشده از ارتباط میان انسان و مرگ عرضه می دارد نه تنها تفسیری نو در تعدیل مسائل فلسفی و مسیحی پیش از او بود، بلکه در رشد اندیشه انسان گرایی در آغاز دوره رنسانس اروپا نقش بسزایی داشت. کاوشی در بهره گیری هایدگر از سروده تپلا در پردازش مفهوم مرگ دازاین نه تنها درک این پدیده را با هدف دریافت بهتر دازاین ممکن می سازد، بلکه چارچوب فلسفی غیرمذهبی هایدگر در تبیین ابعاد دازاین را از گذرگاه انسان گرایی مسیحی اوایل رنسانس عبور می دهد.
بررسی امکان تحقق «شک ریاضی» در ذهن انسان در راستای برون رفت از شکّاکیت(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۴۰۳ شماره ۹۸
105 - 132
حوزههای تخصصی:
بدون تردید از دیرباز تاکنون، از مهمترین پرسش هایی که ذهن اندیشمندان را درگیر نموده، چیستی معیار سنجش و راستی آزمایی آگاهی های انسان؟ یا به سخن دیگر، چگونگی اثبات تصورات موجود در ذهن با واقعیت در عالم خارج است. به دیگر سخن، چنانچه واقعیتی در عالم خارج موجود است ضامن این همانی این تصورات و آن واقعیت چیست؟ نوشتار پیش رو با روش تحلیلی، به بررسی عقلی امکان تحقق «شک ریاضی» در ذهن انسان و مقایسه رابطه این نوع شک با «یقین ریاضی» پرداخته است. نتایج حکایت از آن دارد که، میان «شک ریاضی» و «یقین ریاضی»، از جهت امکان تلازم وجود دارد به گونه ای که اگر یکی ممکن باشد، لاجرم دیگری ممکن خواهد بود و اگر تحقق یکی ممتنع باشد دیگری نیز چنین خواهد بود. با اثبات این تلازم می توان چنین نتیجه گرفت که، قضیه تشکیک در مدرکات و تصورات بشر از قبیل؛ ایجاد «شک استدلالی و مزاجی» در ذهن بشر بوده و اساسا با چنین شکی نمی توان مقابله برهانی کرد زیرا پای هرگونه برهان در مقابل چنین شکّاکیتی عملاً سست خواهد شد، آنچه مسجل می شود آن است که تنها راه مقابله با شکاکیت مذکور ایجاد نوعی «یقین روانشناختی» با استفاده از مسئله ترجیح در دفع ضرر محتمل است.
The Kantian Self versus Pattern Theory of the Self(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۷
89 - 110
حوزههای تخصصی:
In the history of philosophy, the concept of the self has long been a subject of intense debate and scrutiny. Within Kant's critical philosophy, the self holds a significant position and is deemed essential for the very notion of experience. This article aims to clarify Kant's viewpoint on the concept of self. Kant posits the existence of an inner sense faculty, through which he introduces the empirical or phenomenal self, a concept that aligns with Hume's stance on the self. Furthermore, Kant introduces the idea of a noumenal self through the faculty of understanding and apperception, suggesting that this noumenal self is the foundation upon which all our experiences are made possible. Our primary objective is to clarify the distinctions between the two forms of self, which will be succeeded by an assessment of each. Although numerous scholars tend to view Kant's perspective on the self as a negative concept, an alternative viewpoint emerges, proposing a potential positive interpretation of Kant's concept of the self. Subsequently, we present Gallagher's Pattern theory of the self and conduct a comparative analysis between the Kantian self and the components that constitute the self.