فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۴۱ تا ۹۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: دانش آموزان با اختلال خواندن دارای مشکلات شناختی می باشند که جهت کاهش آن نیاز به مداخلات آموزشی است. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش توانمندسازی شناختی بر مهارت روان خوانی و درک مطلب در دانش آموزان با اختلال خواندن انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه آزمایشی و گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان با اختلال خواندن 7- 11 سال شهرستان گنبدکاووس بود که در سال تحصیلی 1402-1403 مشغول به تحصیل بوده و به مرا کز مشکلات یادگیری ویژه آموزش و پرورش معرفی شده بودند. حجم نمونه به روش نمونه گیری غیرتصادفی هدفمند، 30 دانش آموز داوطلب واجد شرایط وارد مطالعه شدند. از این تعداد 15 نفر در گروه آزمایشی و 15 نفر درگروه گواه به طور تصادفی جایگزین شدند. آموزش توانمندسازی شناختی براساس مدل شناختی توماس و ولتهوس ) 1990 ( به مدت 8 جلسه 60 دقیقه ای به صورت گروهی برای گروه آزمایشی اجرا شد. گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. آزمون خواندن و نارساخوانی )مهارت خواندن( کرمی نوری و مرادی و درک مطلب )مقیاس هوشی وکسلر کودکان( اجرا شد. برای توصیف ویژگی های داده ها از شاخص های آمار توصیفی شامل میانگین، انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی از تحلیل کواریانس استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها در نرم افزار spss نسخه 25 در سطح معناداری 05 / 0 انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد، آموزش توانمندسازی شناختی بر مهارت روان خوانی و درک مطلب دانش آموزان با اختلال خواندن تأثیر دارد ) 01 / .)P=0 نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش، آموزش توانمندسازی شناختی موجب بهبود مهارت روان خوانی و افزایش درک مطلب در دانش آموزان با اختلال خواندن می شود.
پدیدارشناسی تجارب زیسته والدین از چالش های اختلال در پردازش حسی کودکان با اختلال طیف اُتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: بررسی ها حا کی از وجود مشکلاتی در سیستم پردازش حسی در کودکان با اختلال طیف اُُتیسم می باشد و محدودیت های فراوانی را در مسیر سازگاری و آموزش برای آنان و والدینشان در پی دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر، پدیدارشناسی تجارب زیسته والدین از چالش های اختلال در پردازش حسی کودکان با اختلال طیف اُُتیسم بود. روش: روش بررسی براساس رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران کودکان با اختلال طیف اُُتیسم در مرا کز آموزشی روزانه شهر کاشان بود. نمونه مورد پژوهش شامل 17 نفر از مادران این گروه از کودکان که با به کارگیری روش نمونه گیری هدفمند و رعایت اصول اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری و با روش 7 مرح له ای کلایزی تجز یه و تحل یل شد. یافته ها: نتایج حا کی از استخراج 2مضمون اصلی و 9 مضمون فرعی بود. مضمون های اصلی عبارت بودند از: ابعاد اختلال پردازش حسی )تغذیه، لباس پوشیدن، استحمام و پیرایش، محرک صدا و نور، لمس شدن و محرک بویایی( و تعدیل پردازش حسی )تمرین های مربیان، تمرین های والدین و پذیرش چالش و تغییر در سبک زندگی( که در پژوهش به تفص یل مورد برر سی قرار گرفت ند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج، مشخص شد که رسیدگی به مشکلات و چالش های پردازش حسی کودکان با اختلال طیف اُُتیسم در کنار سایر مشکلات آنان نیازمند ارائه آموزش های لازم و تدوین برنامه های جامع برای مرا کز آموزشی و والد ین آ نان می با شد.
بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی مک کلوسکی در محیط دانشگاهی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اهمال کاری تحصیلی می تواند بر تمام عرصه های زندگی دانشجویان تأثیر بگذارد که سزاوار توجه بسیار است. مقیاسی نیاز است که بر اساس آن بتوان نتیجه گیری های روانشناختی را پایه گذاری و دانش و سنجش این سازه را ارتقا داد. این پژوهش با هدف بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی مک کلوسکی در جامعه دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی کرمان انجام شد. روش ها: روش این پژوهش توصیفی بود. جامعه آماری کلیه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کرمان بود. از این جامعه 402 نفر (220 دختر و 192 پسر) به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. روایی سازه براساس تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت و پایایی همسانی درونی و پایایی ثبات پرسشنامه به روش ضریب آلفای کرونباخ و بازآزمایی در کل دانشجویان و به تفکیک جنسیت محاسبه گردید. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS-26 و AMOS-24 استفاده شد. نتایج: یافته های مربوط به تعیین شاخص های روانسنجی مقیاس اهمال کاری تحصیلی در سه بخش روایی، اعتبار و هنجاریابی گزارش شد. جهت ارتقاء برازندگی الگوی تک عاملی، گویه های 1، 11، 14، 16، 24 و 25 به دلیل بار عاملی کمتر از 3/0 حذف شدند. شاخص نیکویی برازش مجذورکای پس از اصلاح مدل به دست آمد. بنابراین الگوی تک عاملی ابزار اهمال کاری تحصیلی در دانشجویان تأیید شد. با توجه به معنی داری آزمون ( 001 /0 ( P< مقیاس حاضر از پایایی ثبات زمانی یا تکرار پذیری قابل قبول و مناسب برخوردار می باشد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که این پرسش نامه پس از حذف 6 گویه از روایی و پایایی مناسب برخوردار است و قابلیت استناد برای پژوهشگران را دارد.
بررسی رابطه سواد رسانه ای و مهارت های اجتماعی با میانجی گری تفکر انتقادی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعلیم وتربیت نقش مهمی در افزایش مهارت ها ازجمله مهارت های اجتماعی دارد. در همین راستا هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه سواد رسانه ای و مهارت های اجتماعی با میانجی گری تفکر انتقادی دانش آموزان بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را تمامی دانش آموزان دوره اول متوسطه شهرستان ایرانشهر در سال تحصیلی 1402-1401 تشکیل داد که از بین آن ها تعداد 200 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه های مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990)، سواد رسانه ای فلسفی (1393) و تفکر انتقادی ریکتس (2003) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری انجام گرفت. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که رابطه مثبت و معنی داری بین سواد رسانه ای و تفکر انتقادی با نمره کل مهارت های اجتماعی و مؤلفه های آن وجود داشت (05/0P<). نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نیز نشان داد که مدل برازش مناسبی داشت و تفکر انتقادی نقش میانجی در رابطه بین سواد رسانه ای و مهارت های اجتماعی دانش آموزان داشت )05/0P<). براساس نتایج پژوهش حاضر می توان دریافت که سواد رسانه ای و تفکر انتقادی نقش اثرات مستقیم و غیرمستقیم معنی داری بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان دارد و در برنامه های آموزشی باید مورد توجه قرار گیرد.
تحلیل مؤلفه های ادبیات پایداری در کتاب فارسی هفتم بر اساس سند تحول بنیادین آموزش وپرورش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از اهداف کلیدی ساحت تربیتی و سیاسی در سند تحول بنیادین آموزش وپرورش توجه به ادبیات پایداری است که خوشبختانه متون مرتبط با آن به منظور فراهم آوردن زمینه های آموزشی و تربیتی در کتب درسی از جمله کتاب هفتم آموزش متوسطه فراهم آمده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوا و با هدف شناسایی میزان توجه به مؤلفه های ادبیات پایداری در کتاب فارسی هفتم به تحلیل مؤلفه هایی همچون طرح مذهبی، نمادهای دینی و مذهبی، عشق به مردم، وطن دوستی، حفظ میهن، امید به آینده و مدح آزادی و آزادگی و ذکر خاطرات انقلاب و دفاع مقدس پرداخته شده است. این بررسی نشان می دهد که در محتوای کتاب های درسی، طرح مذهبی و نمادهای دینی به طور قابل توجهی بیشتر از سایر مؤلفه ها مورد تأکید قرار گرفته اند. در مقابل، به مؤلفه هایی نظیر مدح آزادی و آزادگی و ذکر خاطرات انقلاب و دفاع مقدس به میزان کمتری توجه شده است. با توجه به اهداف مندرج در اسناد تعلیم و تربیت و اهمیت تأثیرگذاری این مؤلفه ها بر جامعه، پیشنهاد می شود که ترکیب این مؤلفه ها مورد بازنگری و تجدیدنظر قرار گیرد تا بتوان به توازن بهتری در این اثر دست یافت.
بررسی و تحلیل آماری «نقش عنصر زمان کلاس درس در میزان کارآمدی و تأثیرگذاری دروس معارف اسلامی از دیدگاه دانشجویان؛ مطالعه موردی دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء (ص) بهبهان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی آماری میزان مناسبت و عدم مناسبت ساعات آموزشی مختلف روزانه برای برگزاری کلاس های دروس معارف اسلامی از دیدگاه دانشجویان دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء(ص) بهبهان می باشد. پرسش اصلی پژوهش این است که از نظر دانشجویان بهترین و مناسب ترین ساعات و نامناسب ترین ساعات برای برگزاری کلاس های دروس معارف اسلامی در طول یک روز تحصیلی کدامند؟ به عبارت دیگر، مسأله پژوهش روشن شدن میزان مناسبت (بهترین و نامناسب ترین) ساعات برگزاری دروس معارف اسلامی برای کمترکردن موانع رونق و تأثیرگذاری این دروس برای دانشجویان است. روش تحقیق میدانی و پرسشنامه محور بوده است. روایی پرسشنامه با استفاده از روایی محتوایی و پایایی با آلفای کرونباخ ۰.۸۲ تأیید شد. داده های کیفی با کدگذاری موضوعی، تحلیل تماتیک و ترسیم نمودارهای فراوانی بررسی شدند. نتایج گویای آن است که بیشترین مناسبت زمانی از نظر دانشجویان به ترتیب از ساعات 12 الی10 - با فاصله زیاد از سایر ساعات- و بعد از آن ساعات 18 الی 16 و 16 الی14 بوده و نامناسب ترین ساعات به ترتیب میزان ناکارآمدی ساعات 20 الی 18 و 10 الی 8 است. مناسبت و میزان کارآمدی دو بازه اخیر به نحو چشمگیری پایین است؛ به گونه ای که تشکیل کلاس در این ساعات فاقد تأثیرگذاری لازم و حتی باعث ایجاد برخی احساسات منفی در دانشجویان نیز شود.
بررسی میزان درک دانشجو معلمان ابتدایی از ماهیت علم در ساختار شباهت خانوادگی و ارائه راهکار برای ارتقاء آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
135 - 151
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: یکی از عوامل تأثیرگذار بر سواد علمی، درک ماهیت علم است. دیدگاه معلمان نسبت به ماهیت علم نقش کلیدی در نحوه آموزش علوم دارد. هدف این پژوهش، ارزیابی سطح درک دانشجومعلمان رشته آموزش ابتدایی از ماهیت علم و ارائه راهکار جهت ارتقا سطح آنها است. روش ها : پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و با توجه به ماهیت داده ها از نوع آمیخته (کمی-کیفی) است. در بخش کمی با روش نمونه گیری خوشه ای، نمونه ای به حجم 340 نفر از جامعه آماری دانشجومعلمان ابتدایی انتخاب گردید و برای ارزیابی سطح درک ماهیت علم آنها از پرسشنامه رویکرد شباهت خانوادگی کایا و همکاران (2018)، استفاده شد. در بخش کیفی، به منظور شناسایی راهکارها، داده ها با استفاده از روش سنتزپژوهی جمع آوری شدند. جامعه آماری در این بخش، کلیه مقالات 5 سال اخیر در زمینه آموزش ماهیت علم بود که از بین آنها 22 مقاله با هدف طراحی برنامه آموزشی برای معلمان، به عنوان نمونه انتخاب شد. در کدگذاری داده ها، از الگوی شش مرحله ای روبرتس استفاده شده است. یافته ها: در بخش اول پژوهش، نتایج نشان داد که دانشجومعلمان درک کافی از مؤلفه های ماهیت علم نداشتند. در بخش دوم، عوامل تأثیرگذار بر آموزش ماهیت علم شناسایی شدند که از آنها می توان به درک اصولی مفاهیم پایه، ارتباط بین نظریه و عمل، استفاده از رویکردهای بین رشته ای، سازنده گرایی، استم، مبتنی بر فناوری و روش تدریس های خلاق و پرسش و پاسخ اشاره کرد. نتیجه گیری ضروری است، این راهکارهای آموزشی در برنامه درسی تربیت معلم و دوره های ضمن خدمت معلمان اعمال و اجرا شود.
مسئولیت مدنی ناشی از نقض مالکیت معنوی در حقوق ایران
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
150 - 169
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: تحلیل مسئولیت مدنی ناشی از نقض مالکیت معنوی در حقوق ایران، موضوعی چندوجهی و پویاست که با توجه به تحولات فناوری و گسترش فضای دیجیتال، اهمیت فزاینده ای یافته است.لذا هدف اصلی بررسی مسئولیت مدنی ناشی از نقض مالکیت معنوی در حقوق ایران بود. روش شناسی پژوهش: . این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استفاده از مطالعه اسناد و قوانین ایران انجام شده است. یافته ها: یافته ها نشان nhnکه در حقوق ایران، مسئولیت مدنی ناشی از نقض مالکیت معنوی بر پایه ی قوانین خاص (مانند قانون حمایت حقوق مؤلفان ۱۳۴۸)، قوانین عام (مانند قانون مدنی و قانون مسئولیت مدنی) و مقررات نوین فضای دیجیتال (قانون تجارت الکترونیک ۱۳۸۲ و قانون جرایم رایانه ای ۱۳۸۸) استوار است.دادگاه ها در رویه ی قضایی، اصل جبران خسارت را پذیرفته و امکان مطالبه ی هر دو نوع خسارت مادی (منافع از دست رفته، حق الامتیاز، هزینه های اضافی) و خسارت معنوی (لطمه به شهرت، نقض حق انتساب و تحریف اثر) را پیش بینی کرده اند.با این حال، رویکرد غالب قضات به جای تعیین مبالغ سنگین، بر اقدامات غیرمالی مانند توقف انتشار، جمع آوری نسخه های غیرمجاز و الزام به ذکر نام پدیدآورنده متمرکز است.بررسی آراء نشان می دهد که پراکندگی رویه، ابهام در معیارهای خسارت معنوی، دشواری اثبات زیان در فضای دیجیتال و طولانی بودن فرآیند رسیدگی از چالش های اصلی نظام قضایی ایران محسوب می شود.مقایسه با اسناد بین المللی، به ویژه موافقت نامه تریپس، بیانگر فاصله ی نظام قضایی ایران از معیارهای «غرامت منصفانه» و «حق الامتیاز متعارف» است.بنابراین، رویه قضایی ایران هرچند در سطح نظری حمایت از حقوق پدیدآورندگان را پذیرفته است، ,در عمل از کارآمدی و بازدارندگی کافی برخوردار نیست. نتیجه گیری: اگرچه قوانین ایران مسئولیت مدنی ناشی از نقض مالکیت معنوی را به رسمیت شناخته و امکان مطالبه ی خسارات مادی و معنوی را فراهم کرده اند، اما در عمل، رویه قضایی با پراکندگی آراء، ابهام در معیارهای خسارت معنوی و دشواری اثبات در فضای دیجیتال مواجه است.
آموزش عالی در غارهای مکانیزه: روند پی جویی دانشگاه از افلاطون تا نظریه هولونیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف بازخوانی انتقادی تحولات مفهومی آموزش عالی از دوران افلاطون تا دوره معاصر، به نقد تکه تکه شدن نظام آموزشی مدرن از منظر فلسفه تأسیس آکادمی افلاطون می پردازد. با استناد به تمثیل غار، استدلال می شود که دانشگاه های معاصر به «غارهای مکانیزه» تقلیل یافته اند؛ فضایی که در آن، آموزش ژنومی (تخصص افراطی) جایگزین چشم انداز کل نگر و بین رشته ای دوران کلاسیک شده است.
داده ها و روش ها: با اتکا بر روش شناسی مطالعات نظری-فلسفی، این پژوهش از ترکیب چهار رویکرد بهره می برد: ۱) تحلیل مفهومی مضامین کلیدی، ۲) روش شناسی تاریخی برای ردیابی تحول آکادمی از عصر افلاطون تا دانشگاه های مدرن، ۳) مرور انتقادی ادبیات مرتبط، و ۴) نظریه پردازی تطبیقی بین آرای افلاطون و نظریه هولونیک.
یافته ها: افلاطون در بنیان گذاری آکادمی، هندسه را نه به مثابه دانشی تجریدی، بلکه به عنوان زبانی برای درک «کلیت هستی» می دانست و بر پیوند دانش با تجربه زیسته تأکید داشت. بااین حال، تقلیل گرایی حاکم بر دانشگاه های مدرن، به فرسایش اِدوکِره (پرورش تفکر خودبنیاد) و سیطره اِدوکَره (انتقال منفعلانه محفوظات) انجامیده است. این گسست، دانشجویان را در «غارهای تخصصی» محبوس کرده که فاقد ارتباط با شبکه پیچیده واقعیت است.
نتیجه گیری: همسو با نظریه هولونیک که کل نگری افلاطونی را در قالب «هولارشی» (سلسله مراتب کل/جزء) بازتعریف می کند، این پژوهش خواستار بازگشت به الگوی آموزشی یکپارچه ای است که علوم انسانی، علوم و اخلاق را در گفتگویی پویا به هم پیوند می دهد. تنها از این رهگذر می توان از مکانیزه شدن آموزش جلوگیری کرد و دانشگاه را به «مجمع محققین» افلاطونی بازگرداند؛ جایی که پرورش اِدوکِره بر انتقال اِدوکَره ارجحیت دارد.
Identifying Key Components of Identity Development in Adolescents with Sensory Impairments(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study aimed to explore the key components of identity development in adolescents with sensory impairments. This qualitative study employed a phenomenological approach to examine the lived experiences of adolescents with sensory impairments. Data were collected through semi-structured interviews with 31 participants recruited via online platforms. Theoretical saturation was reached, ensuring a comprehensive understanding of identity development in this population. Interviews were transcribed and analyzed using thematic analysis, with NVivo software facilitating the identification of core themes and subthemes. The results highlighted four primary themes shaping identity development in adolescents with sensory impairments. Personal identity formation was influenced by self-perception, emotional regulation, autonomy, and future aspirations. Social identity was shaped by peer relationships, family dynamics, social stigma, and the presence of mentors. Cultural and community belonging emerged as a significant factor, with participants emphasizing the role of cultural engagement, media representation, and community participation in shaping their identity. Coping strategies, including the use of assistive technologies, psychological resilience, and adaptive social skills, were found to play a crucial role in navigating identity-related challenges. These findings align with existing literature emphasizing the intersection of self-perception, social interactions, and cultural narratives in identity formation. The study underscores the complexity of identity development in adolescents with sensory impairments, highlighting the interplay between personal, social, cultural, and adaptive factors. The findings suggest that fostering inclusive educational environments, providing mentorship opportunities, and improving media representation can positively impact identity formation in this population. Further research is needed to explore identity development across diverse cultural and socioeconomic backgrounds to develop targeted interventions.
مقایسه اثربخشی آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری با آموزش تحول مثبت نوجوانی بر عزت نفس و خودکارآمدی دختران نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
143 - 158
حوزههای تخصصی:
هدف: دختران نوجوان در مسیر هویت یابی خود، نیاز مبرم به آموزش و همراهی والدین دارند. بر همین اساس، این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری با آموزش تحول مثبت نوجوانی بر عزت نفس و خودکارآمدی دختران نوجوان اجرا شد. روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل است. جامعه آماری دختران نوجوان در شهر اصفهان در بهار 1403 بودند، که از میان آن ها 45 نوجوان دختر به روش در دسترس انتخاب و در سه گروه (هر گروه 15 نفر) گمارده شدند. پرسشنامه های عزت نفس روزنبرگ (1965) و خودکارآمدی موریس و اوشر (2011) برای سنجش متغیر وابسته در سه مرحله استفاده شد. دو گروه درمان، هر یک طی 10 جلسه 60 دقیقه ای تحت آموزش قرار گرفتند و گروه کنترل هیچگونه آموزشی دریافت ننمود. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه های تکرار شده و آزمون تعقیبی بونفرونی از طریق نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل گردید. یافته ها: نتایج نشان داد در عزت نفس و خودکارآمدی بین آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری با آموزش تحول مثبت نوجوانی با گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (01/0>p). در اثربخشی دو آموزش بر عزت نفس تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<p) و هر دو رویکرد بر افزایش عزت نفس دارای اثربخشی یکسانی بوده اند، ولی در خودکارآمدی آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری نسبت به آموزش تحول مثبت نوجوانی دارای اثربخشی بیشتری بوده است (01/0>p). نتیجه گیری: با توجه به اثربخشی آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری در مقایسه با آموزش تحول مثبت نوجوانی بر افزایش و خودکارآمدی دختران نوجوان، پیشنهاد می شود در مراکز مشاوره روان شناختی نوجوانان، آموزش هویت یابی مبتنی بر فرزندپروری در جهت افزایش خودکارآمدی و آموزش هر دو آموزش در جهت افزایش عزت نفس دختران نوجوان مورد استفاده قرار گیرند.
رابطه آگاهی واجی و عملکرد دیکته نویسی در دانش آموزان؛ نقش میانجی گرانه حافظه فعال و سرعت پردازش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
254 - 276
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : بررسی عوامل مرتبط با املا در بین دانش آموزان به خصوص مقطع ابتدایی از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است؛ چرا که املا پایه یادگیری همه موضوعات درسی را تشکیل می دهد. بدین ترتیب پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه آگاهی واجی و عملکرد املا در دانش آموزان با در نظرگرفتن نقش میانجی گرانه حافظه فعال و سرعت پردازش انجام شد. روش پژوهش : این پژوهش از نظر هدف بنیادی و به لحاظ شیوه گردآوری داده ها توصیفی- همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری با رویکرد تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی آموزش و پرورش ناحیه 4 شهر تهران در سال تحصیلی 02-1401 بود که به شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی تعداد 250 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل آزمون تشخیص ناتوانی یادگیری املا (رحمانی، 1394)، آزمون آگاهی واج شناختی (دستجردی و سلیمانی، 1378) و مقیاس هوشی وکسلر (2003) بود. درنهایت برای تجزیه و تحلیل داده ها از ضریب همبستگی گشتاوری پیرسون و مدل معادلات ساختاری با رویکرد تحلیل مسیر توسط نرم افزار SPSS24 و Amos26 استفاده شده است. همچنین برای آزمون معنی داری مسیرهای غیرمستقیم از روش بوت استرپ استفاده گردید. یافته ها : یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که ضریب مسیر آگاهی واجی بر عملکرد املا، سرعت پردازش و حافظه فعال اثر مثبت و معناداری دارد (001/0P<). همچنین سرعت پردازش و حافظه فعال نیز بر عملکرد املا در دانش آموزان اثر مستقیم داشت (001/0P<). به علاوه حافظه فعال و سرعت پردازش در رابطه بین آگاهی واجی و عملکرد املا نقش میانجی گری ایفا کردند (001/0P<). نتیجه گیری : بدین ترتیب، روان شناسان با آموزش های لازم مبنی بر افزایش آگاهی واجی و حافظه فعال، اصلاح سرعت پردازش اطلاعات ناکارآمد می توانند به کاهش مشکلات املا دانش آموزان در آینده کمک کنند.
شناسایی رابطه مشکلات رفتاری دانش آموزان دوره ابتدایی با مؤلفه های همدلی و راهبردهای مقابله ای از دیدگاه معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
16 - 30
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین مشکلات رفتاری دانش آموزان ابتدایی با مؤلفه های همدلی و راهبردهای مقابله ای از دیدگاه معلمان انجام گرفت. پژوهش حاضر از نوع هدف کاربردی و از لحاظ روش شناسی، توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه های پنجم و ششم (دختر و پسر) مقطع ابتدایی شهر یاسوج (مشتمل بر 1900 دانش آموز) در سال تحصیلی 1402-1401 به همراه معلمان آن ها تشکیل دادند. از بین جامعه آماری به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای و بر اساس جدول موگان تعداد 320 نفر از دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر یاسوج و معلمان آن دانش آموزان (تعداد 80 معلم) انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفت. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های مشکلات رفتاری آخنباخ (CBCL- معلم پاسخ)، سبک های مقابله ای اندلر و پارکر (1990) و همدلی جولیف و فارینگتون (2006) استفاده شد. بعد از جمع آوری و استخراج داده ها، نمرات شرکت کنندگان با استفاده از تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد، بین همدلی و مؤلفه های آن (عاطفی هیجانی و شناختی) با مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه منفی معناداری وجود دارد (p<0/01). بین خرده مقیاس های راهبردهای مقابله ای اجتنابی و هیجان مدار با مشکلات رفتاری دانش آموزان همبستگی مثبت معنادار (p<0/05) و بین خرده مقیاس راهبردهای مقابله ای مسأله مدار با مشکلات رفتاری دانش آموزان همبستگی منفی معناداری وجود دارد (p<0/05). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که راهبردهای مقابله ای با ضریب بتای 13/0 (به صورت مثبت) و همدلی با ضریب بتای 22/0- (به صورت منفی) توانستند مشکلات رفتاری را در دانش آموزان مقطع ابتدایی پیش بینی کنند.
مدل یابی علی روابط معلم- دانش آموز و طرد همسالان با اضطراب مدرسه ای در دانش آموزان ابتدایی با نقش میانجی جو عاطفی در مدرسه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه در حوزه اضطراب مدرسه ای منجر به بهبود عملکرد روان شناختی و جسمانی در دانش آموزان می شود. پژوهش حاضر با هدف مدل یابی علّی روابط معلم- دانش آموز و طرد همسالان با اضطراب مدرسه ای در دانش آموزان ابتدایی با نقش میانجی جو عاطفی مدرسه انجام شد. پژوهش حاضر بر مبنای هدف و شیوه گردآوری اطلاعات، توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل 714 نفر از دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان نیر در سال 1404-1403 است. نمونه آماری شامل 250 نفر براساس فرمول کوکران، از دانش آموزان پایه های چهارم، پنجم و ششم به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای بوده است. ابزار استفاده شده، پرسش نامه های رابطه معلم - دانش آموز زاکاریا (2020)، اضطراب کلاس درس داوائل (2020)، جو مدرسه اسکالز (2020) و طردشدگی از سوی همسالان طهماسیان (1384) بوده است. یافته ها نشان داد که اثر مستقیم بین طرد همسالان با اضطراب مدرسه ای مثبت و معنادار و مسیر مستقیم بین جو عاطفی مدرسه با اضطراب مدرسه ای منفی و معنادار بود. همچنین اثرات غیرمستقیم رابطه معلم- دانش آموز و طرد همسالان از طریق میانجی گری جو عاطفی مدرسه با اضطراب مدرسه ای معنادار بود. شاخص های نکویی برازش مدل از طریق ضریب تعیین R2 و ضریب پیش بینی کنندگی Q2 تایید شد. نتایج نشانگر آن است که جو عاطفی در مدرسه می تواند نقش موثری در ایجاد رابطه مطلوب در روابط معلم – دانش آموز و کاهش اضطراب مدرسه ای داشته باشد. همچنین کنترل طرد همسالان می تواند در کاهش اضطراب مدرسه ای در دانش آموزان موثر واقع شود. پیشنهاد می شود که در مراکز آموزش و پرورش برنامه های کاربردی مناسب طراحی شود و اقدامات لازم صورت گیرد.
چالش های فهماندن مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مبتنی بر تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
71 - 98
حوزههای تخصصی:
پژوهش در راستای تحلیل چالش های فهماندن مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مبتنی بر تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی انجام شده است؛ در این راستا، تحقیق پیش رو از نوع کیفی است و با روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. جامعه و نمونه پژوهش، معلمان باتجربه در استان تهران و کرج اند که براساس نمونه گیریِ هدفمند، و از نمونه گیریِ در دسترس انتخاب شدند و داده های نمونه گیری در دوازده نفر به اشباع نظری رسید. داده ها با روش تحلیل مضمون و با کمک نرم افزار MAXQDA تحلیل شد. درخصوص این سؤال که معلمان باتجربه با چه چالش هایی برای آموزش مفهوم خدا به دانش آموزان ابتدایی مواجه اند؟ هفت مضمون سازمان دهنده وجود دارد که عبارت اند از: نبود تناسب آموزش مفهوم خدا با سطح آگاهی و سن دانش آموزان، ایجاد ترس بی مورد توسط برخی از معلمان از خدا در بین دانش آموزان، برخورد نامناسب والدین نسبت به سؤالات تکراری دانش آموزان درمورد خدا، سخت گیری معلمان و رفتار نادرست آنها، بی اعتقادی برخی از خانواده ها نسبت به دین و...، معلمان ناکارآمد و گرایش به روش های آموزشی مستقیم و یک سویه در انتقال مفاهیم دینی شناسایی شدن. سپس درخصوص سؤال دیگر پژوهش، یعنی معلمان با چه چالش های درخصوص تفهیم آموزش رابطه انسان با خدا و طبیعت به دانش آموزان مواجه اند، چهار مضمون سازمان دهنده شامل محدودیت های مالی و فرهنگی مدارس و خانواده، نبود تمرکز بر تجربیات ملموس کودکان، غفلت از فرایند تأمل و درون اندیشی در آموزش طبیعت محور و کاستی در بهره گیری از رسانه ها و ابزارهای آموزشی طبیعت محور استخراج شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که معلمان دوره ابتدایی با چالش های متعددی در آموزش مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مواجه اند که عمدتاً ناشی از نبود تناسب محتوای آموزشی با سطح شناختی کودکان، روش های تدریس نامناسب و محدودیت های محیطی و نیز ناکارآمدی برخی از معلمان درخصوص آموزش مفهوم خدا به دانش آموزان ابتدایی است. بازنگری در شیوه های آموزشی و نیز متناسب ساختن محتوای درسی باتوجه به تجربیات زیستی کودکان و همچنین بازآموزی معلمان برای غلبه بر این چالش ها ضروری به نظر می رسد.
در جست و جوی نسبت طبیعت و تربیت: واکاوی تجربه مدارس طبیعت در ایران از منظر مبانی تربیتی و برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۰
69 - 96
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تشریح مبانی تربیت و برنامه درسی (تربیتی) اولین مدارس طبیعت در ایران صورت گرفته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش مطالعه موردی انجام شده است؛ داده ها از طریق مصاحبه و مشاهده نمونه های موجود و فعال از مدارس و نیز مطالعه مستندات در دسترس جمع آوری شده است. تحلیل داده ها به روش تحلیل تفسیری انجام شد. یافته های پژوهش حاضر در بخش برنامه درسی مدارس طبیعت مشتمل بر مقوله های منطق، هدف، محتوا، مکان، مواد و منابع، فعالیت های یادگیری، گروه بندی یادگیرندگان، نقش معلم و شیوه ارزشیابی است. یافته ها در بخش مبانی تربیت نیز مشتمل بر دو مقوله جهان شناسی و انسان شناسی است و نشان می دهد براساس زیست گرایی[1] و با تأکید بر رویکرد تکاملی به عنوان نظریه پایه در این مدارس، عناصر منطق و هدف در برنامه تربیتی اولین مدارس طبیعت در ایران عبارت است از: درک دیدگاه تکاملی توسط کودک و تعامل و لمس طبیعت به عنوان زیستگاه کهن و میلیون ها ساله انسان و در نتیجه خود را جزئی از طبیعت دانستن. از جهت سایر عناصر برنامه تربیتی، یافته ها نشان می دهد، برنامه تربیتی اولین مدارس طبیعت، در عمل عمدتاً بر یادگیری مبتنی بر تجربه و بازی آزاد به منظور ارتقای توان خودیادگیری و تکوین و رشد بهتر حیطه های شناختی، عاطفی، حرکتی و اجتماعی کودکان و نیز برقراری ارتباط مسالمت آمیز با طبیعت و مبتنی بر حفاظت از محیط زیست متمرکز است. براساس این یافته ها، پیشنهاد پژوهش حاضر بازنگری در مبانی تربیتی گونه های مختلف از مدارس طبیعت با تأکید بر تبیین دقیق از نسبت طبیعت و تربیت متناسب با فرهنگ اسلامی- ایرانی به ویژه هستی شناسی و انسان شناسی اسلامی به منظور غنا بخشیدن به برنامه های تربیتی این مدارس و جلوگیری از پیامدها و آسیب های محتمل ناشی از اتخاذ مبانی نامتناسب است.
پژوهش های نابرابری آموزشی: تحلیل شبکه های پژوهشی و خوشه های موضوعی مقالات با روش کتاب سنجی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
146 - 169
حوزههای تخصصی:
هدف : نابرابری آموزشی یکی از چالش های اساسی جوامع مدرن است که تأثیرات عمیقی بر فرصت های یادگیری و توسعه اجتماعی دارد. این پژوهش با رویکرد علم سنجی به بررسی روند تولیدات علمی، نشریات برتر، پژوهشگران پرکار، همکاری های بین المللی و روند موضوعی پژوهش های نابرابری آموزشی می پردازد. روش شناسی: این مطالعه از روش کتاب سنجی و تحلیل شبکه استفاده کرده است. داده های مربوط به مقالات علمی حوزه نابرابری آموزشی از پایگاه های داده معتبر استخراج و از ابزارهای تحلیل هم واژگانی و همکاری علمی برای تحلیل ساختار پژوهش های این حوزه استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که تعداد مقالات منتشر شده در حوزه نابرابری آموزشی به طور مداوم افزایش یافته است. نشریات معتبر مانند British Journal of Sociology of Education و PLOS ONE بیشترین تأثیر را در این زمینه دارند. پژوهشگران کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بیشترین میزان تولید و همکاری علمی را داشته اند. تحلیل موضوعی نشان داد که نابرابری اقتصادی، نابرابری دیجیتال و عدالت اجتماعی از موضوعات پررنگ این حوزه هستند. نتیجه گیری و پیشنهادها: نتایج پژوهش نشان می دهد که توجه به سیاست های آموزشی عادلانه و توسعه فناوری های آموزشی برای کاهش شکاف دیجیتال از اهمیت بالایی برخوردار است. پیشنهاد می شود که مطالعات آینده بر بررسی تأثیر سیاست های کلان آموزشی بر کاهش نابرابری تمرکز کنند. نوآوری و اصالت : این مطالعه با بهره گیری از روش های کتاب سنجی و تحلیل شبکه، تصویری جامع از روند پژوهش های نابرابری آموزشی ارائه می دهد و به سیاست گذاران و محققان در تدوین راهبردهای مؤثر کمک می کند.
اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر رفتارهای مدنی تحصیلی بر بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
127 - 139
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بسته آموزشی رفتارهای مدنی تحصیلی بر بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر انجام شد. روش پژوهش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری یک ماهه بود. جامعه ی موردمطالعه در این پژوهش تمام دانش آموزان دختر مدارس دوره ی دوم متوسطه شهر مهاباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر آزمایش و 15 نفر کنترل) گمارده شدند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه رفتارهای سبک زندگی تحصیلی ارتقاء دهنده صالح زاده و همکاران (1396) بود. گروه آزمایش 10 جلسه ی (هر هفته 2 جلسه) 75 دقیقه ای تحت بسته ی آموزشی مبتنی بر رفتارهای مدنی تحصیلی قرار گرفت و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. تجزیه و تحلیل داده های آماری با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با نرم افزار SPSS نسخه ۲3 صورت گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش بسته رفتارهای مدنی تحصیلی بر رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه اثربخش است (001/0p<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، پیشنهاد می شود که بسته آموزشی رفتارهای مدنی تحصیلی در کنار سایر مداخلات روانشناختی به عنوان یکی از روش های مؤثر در بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه بکار گرفته شود.
نقش اشاعه اطلاعات در شناخت، نگرش و انگیزش دانشجو معلمان برای آمادگی تدریس در مناطق روستایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
168 - 184
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: مدارس روستایی با مشکلاتی مانند تأمین معلم های باکیفیت روبرو هستند. معلمان با انگیزه و با نگرش مثبت می توانند تأثیر منفی کمبود امکانات و مشکلات مدارس روستایی را تا حدودی کاهش دهند. کمبود اطلاعات معلمان از ابعاد مختلف معلمی روستا سبب کاهش انگیزه و نگرش درست است. بررسی نقش اشاعه گزینشی اطلاعات بر شناخت، نگرش و انگیزه معلمان برای تدریس در روستا هدف این پژوهش است. روش پژوهش: این پژوهش به روش شبه آزمایشی انجام شد. ابتدا با مطالعه متون ابعاد معلمی در روستا استخراج شد، سپس به پرسش نامه تبدیل شد و روایی آن با نظر متخصصان تأیید شد. آزمون اولیه برای سنجش وضعیت فعلی معلمان به عمل آمد و نمرات ثبت شد. در مرحله بعد به مدت دو ماه اطلاعات گزینشی در وبلاگی منتشر و با کانال تلگرامی برای شرکت کننده ارسال شد. جامعه آماری این پژوهش ورودی های 99 دانشگاه فرهنگیان سنندج بودند که در ترم تابستان سال 1402 ارزیابی شدند. بعد از انجام آزمون دوم 81 دانشجوی پسر و 37 دانشجوی دختر در دو مرحله پیش آزمون - پس آزمون شرکت کردند. جمع آوری داده ها از طریق پرسش نامه محقق ساخته انجام شد و با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: طبق داده های گردآوری شده در مرحله پیش آزمون شناخت دانشجو معلمان درباره ابعاد مختلف معلمی در روستا (شامل: سواد والدین، وضعیت اقتصادی، فرهنگ روستا، مشارکت والدین، تشدید کار، کمبود امکانات، کمبود بودجه، کلاس های چندپایه و مؤثربودن تحصیل در دانشگاه) کمتر از حد متوسط بود. همچنین میانگین های مؤلفه های نگرش (شامل بعد عاطفی تدریس در روستا 96/2 و زندگی در روستا 23/3 و بعد رفتاری تدریس در روستا 74/2 و زندگی در روستا 47/2 ) و میانگین های مؤلفه های انگیزه (شامل محیط روستا 83/2، خدمت در مناطق روستایی 81/2، دانش آموزان روستا 11/3، جو سازمانی91/2) به دست آمد. این میانگین ها در مرحله پس آزمون برای مؤلفه های نگرش (شامل بعد عاطفی تدریس در روستا 21/3 و زندگی در روستا 42/3 و بعد رفتاری تدریس در روستا 95/2 و زندگی در روستا 87/2 ) و برای مؤلفه های انگیزه (شامل محیط روستا 25/3، خدمت در مناطق روستایی 06/3، دانش آموزان روستا 25/3، جو سازمانی19/3) به دست آمد. آزمون آماری معنی داری تغییرات میانگین ها را تأیید نمود. همچنین آزمون آماری نشان داد که جنسبت بر نگرش و انگیزه دانشجو معلمان تأثیر دارد. نتیجه گیری: اشاعه اطلاعات در زمینه ابعاد مختلف معلمی در روستا می تواند بر شناخت، نگرش و انگیزش معلمان تأثیر بگذارد و احتمال انتخاب داوطلبانه آنان برای تدریس و نیز ماندگاری در محیط روستا را افزایش دهد.
مطالعه موردی برنامه درسی سنگاپور به منظور تبیین چگونگی کاربست رویکرد کاوشگری در تدوین حوزه های یادگیری برنامه درسی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
151 - 178
حوزههای تخصصی:
نظام آموزشی سنگاپور، رویکرد کاوشگری را به عنوان راهبرد آموزش در قرن 21 به کار گرفته است. هدف این مقاله، توصیف نحوه کاربست رویکرد کاوشگری در برنامه درسی مکتوب سنگاپور به منظور ارائه پشتوانه علمی لازم برای سیاستگذاران در حوزه برنامه ریزی درسی بود. روش این پژوهش، مورد پژوهی کیفی و گروه هدف (جامعه) راهنماهای برنامه درسی حوزه های مختلف یادگیری کشور سنگاپور بود. برای اطمینان از روایی داده ها از سه روش بازبینی توسط همکار، ممیز بیرونی و توصیف غنی استفاده شد. پایایی داده ها نیز با استفاده از توافق بین دو کدگذار تایید شد. یافته ها نشان داد که در حوزه های یادگیری زبان انگلیسی؛ ریاضیات و علوم تجربی؛ هنر؛ مطالعات اجتماعی؛ و تربیت منش و شهروندی به ترتیب کاوشگری گفت وشنودی؛ کاوشگری علمی؛ کاوشگری زیبایی شناختی؛ کاوشگری علوم انسانی و کاوشگری اخلاقی فکورانه مطرح شده است. پیشنهاد می شود تدوین کنندگان راهنماهای برنامه درسی پنج اصل پرسشگری؛ تجزیه و تحلیل شواهد؛ تأمل و ارزشیابی؛ خلق و توسعه دانش و برقراری ارتباط را مورد توجه قرار دهند.