فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۸۱ تا ۱٬۰۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
سلیمان نبی و ملکه سبا در قرآن کریم به عنوان دو شخصیت دانا توصیف شده اند، که جایگاه تاثیرگذاری در جامعه داشته و نفوذ زیادی بر دیگران داشته اند. تعامل نیکوی این دو پادشاه با اطرافیان و چگونگی رفتار و گفتار آن دو با دیگران می تواند الگوی مناسبی برای آموزگاران در آموزش و پرورش و استادان در آموزش عالی باشد، تا در جهت ارائه یک تدریس مؤثر از آن بهره ببرند و در پرورش شاگردان کامیاب شوند. در این پژوهش، داستان قرآنی سلیمان نبی و ملکه سبا به روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته و نکات تربیتی آن پیرامون شاگردپروری استخراج شده است. بر پایه یافته های این پژوهش، شاگردپروری در روش ملکه سبا بر پایه عناصری همچون ادب، مشورت، اقتدار و پرهیز از شتاب زدگی بوده است. چنانکه شاگردپروری در شیوه سلیمان نبی مبتنی بر مؤلفه هایی همچون تفقّد از احوال فراگیران، داوری عادلانه، آزادی بیان، تحقیق به جای زودباوری، استفاده از نوشتن در پرورش شاگردان، غلبه انگیزه های معنوی، تنوع در روش آموزش، مشارکت فراگیران در امر آموزش، شکرگزاری مواهب الهی، ایجاد فضای تاثیرگذار برای فراگیران، رویارویی چهره به چهره و سنجش به مثابه یادگیری بوده است.
شناسایی عوامل مرتبط با اجرای رویکرد یادگیری مشارکتی در محیط الکترونیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مرتبط با اجرای رویکرد یادگیری مشارکتی در محیط الکترونیکی می باشد. روش پژوهش ازنظر هدف کاربردی و از منظر گردآوری یافته ها، کیفی از نوع پدیدارشناسی بوده است. به منظور گردآوری یافته ها از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده و یافته های پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوی موردبررسی قرارگرفته است. میدان پژوهش شامل کلیه متخصصان حوزه یادگیری مشارکتی و الکترونیکی که دارای تجارب زیسته در این زمینه بوده اند و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند درمجموع با 15 نفرمصاحبه صورت پذیرفت. به منظور بررسی میزان اعتبار پژوهش از روش توافق بین دو کدگذار ( که با مقدار کاپا 87/ )مورد تأیید قرار گرفت. نتایج تحلیل یافته های پژوهش منجر به شناسایی 14 مقوله شده که در قالب 3 مؤلفه دسته بندی گردید. مؤلفه های اصلی شامل: عوامل مرتبط با مدرس، یادگیرنده و دانشگاه (به عنوان یک نهاد) و مقوله های شناسایی شده عبارت اند از: فرهنگ اجرای رویکرد مشارکتی در محیط الکترونیکی، تأمین منابع مالی موردنیاز برای اجرای رویکرد مشارکتی ، توانمندسازی سرمایه های انسانی برای محیط الکترونیکی، تأمین فناوری های مرتبط با اجرای رویکرد مشارکتی در محیط الکترونیکی، وجود نظام پشتیبانی در محیط الکترونیکی، پذیرش مسئولیت یادگیری توسط یادگیرندگان، وجود باورهای انگیزشی یادگیرندگان، وجود توانایی خلاقیت و حل مسئله در یادگیرندگان، وجود باورهای مثبت به یادگیری مشارکتی در یادگیرندگان، تسلط یادگیرندگان به ابزارهای فناورانه به منظور اجرای یادگیری مشارکتی در محیط الکترونیکی، تسلط مدرسان بر دانش تخصصی، ویژگی های روان شناختی مدرسان متناسب با محیط الکترونیکی، آشنایی مدرسان با الزامات طراحی و پیاده سازی رویکرد مشارکتی در محیط الکترونیکی و درنهایت راهبری کلاس درس با رویکرد مشارکتی در محیط الکترونیکی.
واکاوی دلایل ضعف عمومی دانش آموزان دوره دوم متوسطه در تشخیص و فهم علم بیان در متون ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی مولفه های ضعف عمومی دانش آموزان در تشخیص و فهم عناصر علم بیان در متون ادبی بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و بر اساس نوع داده ها آمیخته اکتشافی بود که به شیوه متوالی (کیفی - کمّی) انجام شد. جامعه آماری در مرحله کیفی شامل دبیران ادبیات فارسی بود. نمونه آماری با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری (10 نفر) انتخاب شدند، برای جمع آوری داده ها در این بخش، از مصاحبه نیمه ساختاریافته و عمیق استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا (کد گذاری باز، محوری و انتخابی) انجام شد. روایی، از طریق خود بازبینی محقق و پایایی نیز از طریق شاخص تکرارپذیری تائید شد. جامعه آماری در بخش کمّی، شامل دبیران ادبیات فارسی و علوم و فنون شهرستان آبیک در سال تحصیلی 1403-1402 و دانش آموزان پایه یازدهم رشته علوم انسانی بود؛ نمونه آماری دبیران به صورت تمام شمار 20 نفر و نمونه دانش آموزان با استفاده از جدول کرجسی- مورگان (تعداد 210 نفر) و به روش نمونه گیری تصادفی ساده تعیین گردید. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته 35 سؤالی بود که روایی آن از طریق روایی صوری و پایایی از روش همسانی درونی آلفای کرانباخ به دست آمد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی (فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون تی) استفاده شد یافته ها نشان داد که ضعف های عمومی دانش آموزان در تشخیص و فهم «علم بیان» در متون ادبی در سه دسته (ساختاری، فرآیندی و محتوایی) شناسایی گردید.
تقویت مهارت پرسشگری دانش آموزان اول متوسطه در درس فارسی از طریق رویکرد پژوهش محور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف:پرسش و پرسشگری در امر آموزش و پرورش دانش آموزان نقش اصلی و کلیدی ایفا می کنند و به نوعی راهنما و راهبر دانش آموزان در درک و دریافت مطالب و مفاهیم هستن د.به همین واسطه می توان یک ی از نقش ها و کارکردهای آموزش و پ رورش را،ت ربیت دانش آموزان پرسشگر دانست. هدف مقاله حاضر بررسی اثر رویکرد تدریس پژوهش محور بر مهارت پرسشگری در دانش آموزان دوره اول متوسطه بود روش ها: جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره اول متوسطه شهرستان لنگرود در سال تحصیلی 1401-1400بود که با روش نمونه گیری هدفمند 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. از ابزارهای مشاهده، سیاهه رفتار، پرسش نامه روحیه پرسشگری حیدری و نظرسنجی از دانش آموزان استفاده شده است.رویکرد تدریس پژوهش محور طی 4 ماه، هر هفته به مدت یک ساعت در تدریس بخشی از درس فارسی برای دانش آموزان اجرا شد. یافته ها: از مهم ترین علل ضعف مهارت پرسشگری دانش آموزان می توان به خجالت کشیدن از طرح سوال، مسخره شدن توسط همکلاسی ها، تأکید معلمان به یادگیری حافظه محور به جای یادگیری دانایی محور و...اشاره کرد. با اتخاذ رویکرد پژوهش محور، مهارت پرسشگری دانش آموزان از 77/65 به 15/144 افزایش یافت که حاکی از تقویت مهارت پرسشگری دانش آموزان است. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج پژوهش حاضر نشان داد رویکرد تدریس پژوهش محور موجب تقویت روحیه پرسشگری و ارتقای عملکرد تحصیلی درس فارسی شد. این رویکرد تدریس می تواند در مدارس کشور برای پرورش مهارت پرسشگری دانش آموزان مورد استفاده معلمان قرار گیرد
تحلیلِ تطبیقیِ مضامینِ اعتراض و صلح در اشعار سید حسن حسینی و محمود درویش بر اساسِ مکتبِ آمریکایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی تطبیقی منظومه های فکری شاعران از ادبیات ملل مختلف و تحلیل و بررسی مضامین مشترک آن ها، می تواند دریچه ای به سوی درک عمیق تر اشتراکات و افتراقات ادبی و فرهنگی بگشاید. چنین تحقیقاتی می تواند نقاط اشتراک و تفاوت های ادبیات مختلف را نشان دهد و به درک بهتر رابطه بین ادبیات و جامعه کمک کند. پژوهش حاضر با روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده و داده های آن به شکلی نظام مند و با اتکا بر مبانی نظری مکتب آمریکایی، به بررسی تطبیقی دو مضمون محوری اعتراض و صلح در اشعار سیدحسن حسینی (شاعر ایرانی) و محمود درویش (شاعر فلسطینی) پرداخته است. یافته ها نشان می دهند که هر دو شاعر، علی رغم تفاوت های جغرافیایی و فرهنگی، از این دو مضمون به عنوان ابزارهای بیانی قدرتمندی در بازتاب آرمان های خود بهره برده اند. در حوزه اعتراض، حسینی با تلفیق زبان حماسی و عرفانی و با تکیه بر نمادهای مذهبی، اعتراض را در چارچوب گفتمان دینی و ارزش های معنوی بیان می کند؛ حال آنکه درویش با زبان عاطفی و تصاویر ملموس، اعتراض خود را معطوف به اشغالگری و ظلم می کند. در مضمون صلح نیز، حسینی آن را با مفهوم پیروزی معنوی پیوند می زند؛ درحالی که درویش صلح را به مثابه آرزوی دیرینه یک ملت برای زندگی آزاد ترسیم می کند. از منظر سبکی، حسینی از ساختارهای کلاسیک شعر فارسی بهره برده و آن را با مضامین نو می آمیزد؛ در مقابل درویش با نوآوری در فرم و محتوا، شعر مقاومت را به سطحی جهانی ارتقا می دهد. این تفاوت های زبانی و مضمونی ریشه در شرایط اجتماعی-سیاسی و نظام های ارزشی متفاوت دو شاعر دارد. دستاورد اصلی پژوهش، تبیین چگونگی بازتاب تجربیات مشترک انسانی در قالب های فرهنگی متفاوت است و هم از حیث نظری با اثبات کارآمدی مکتب آمریکایی در تحلیل ادبیات مقاومت، هم از جنبه عملی با نشان دادن ظرفیت های ادبیات در ایجاد گفتگوی بین فرهنگی، حائز اهمیت است. نتایج می تواند مبنایی برای مطالعات بعدی در حوزه ادبیات تطبیقی و نیز درک بهتر نقش ادبیات در گفتمان های بین المللی باشد.
بازنمایی مؤلفه های تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی: یک مطالعه فراترکیب(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
84 - 114
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف توصیفی- تحلیلی بازنمایی مؤلفه های تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی انجام شد. با بهره گیری از روش فراترکیب و چارچوب شش مرحله ای روبرتس، داده ها از مقالات علمی داخلی و بین المللی در بازه زمانی1394 تا 1404 هجری شمسی معادل 2015 تا 2025 میلادی گردآوری شدند. جامعه آماری شامل مقالات علمی مرتبط با تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی در پایگاه های نورمگز، سیویلیکا، Web of Science، Scopus و Google Scholar بود. از میان 87 مقاله شناسایی شده، 43 مقاله با روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود (کیفیت روش شناختی و ارتباط موضوعی) انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، فیش های پژوهشی بود و برای اطمینان از روایی و پایایی، کدگذاری توسط دو پژوهشگر مستقل انجام شد و اختلافات از طریق توافق رفع گردید. تحلیل داده ها با روش کدگذاری باز و مضمون یابی کیفی انجام شد. یافته ها نشان داد که مؤلفه های تربیت اخلاقی؛ شامل مسؤولیت پذیری، فضایل انسانی، خودآگاهی هیجانی و ارزش های فرهنگی- دینی، از طریق ابزارهای چندگانه مانند داستان های روایی، تصاویر، فعالیت های عملی، دیالوگ های کلاسی و بازی های نقش آفرینی به صورت نظام مند بازنمایی شده اند. در پژوهش، سه الگوی اصلی شناسایی شد: بازنمایی چندوجهی (ترکیب داستان، تصویر و فعالیت)، بازنمایی تعاملی (فعالیت های گروهی و دیالوگ ها) و بازنمایی زمینه محور (پیوند با فرهنگ اسلامی- ایرانی و نیازهای روزمره). این الگوها یادگیری عمیق و تجربه محور را تسهیل کرده و هویت فرهنگی دانش آموزان را تقویت می کنند. با این حال، کمبود بازنمایی مهارت های اخلاقی در موقعیت های نوظهور مانند فضای مجازی، نیاز به بازنگری محتوا را برجسته می کند. این مطالعه چارچوبی نوین برای بهبود محتوای آموزشی ارائه می دهد.
نقش واسطه ای رفتار فراوظیفه ای در رابطه بین رهبری سطح پنج و دلبستگی شغلی معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: رهبری سطح پنج به عنوان یکی از رویکردهای نوین رهبری، نقشی کلیدی در ارتقای دلبستگی شغلی معلمان ایفا می کند..هدف از انجام این مطالعه، نقش واسطه ای رفتار فراوظیفه ای در رابطه بین رهبری سطح پنج و دلبستگی شغلی معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی بود.
روش شناسی پژوهش: این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود که به صورت میدانی اجرا شد. جامعه آماری این تحقیق، کلیه معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی بود. با توجه به اینکه حجم جامعه 485 نفر بود، بر اساس جدول مورگان 215 نفر نمونه پیشنهاد شده است. این تعداد نمونه بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، برای پاسخگویی به پرسشنامه های استاندارد رهبری سطح پنج شریعت نژاد (1397)، رفتار فراوظیفه ای ارگان و همکارانش (1988) و دلبستگی شغلی شافلی (۲۰۱۵) انتخاب شدند. روایی پرسشنامه ها با تایید خبرگان و پایایی با محاسبه آلفای کرونباخ بترتیب 852/0، 813/0 و 864/0 مورد تایید قرار گرفتند. برای آزمون میزان همبستگی بین متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون، تفاوت بین گروه ها از تی گروه های مستقل و برای بررسی نقش واسطه ای از معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSS و Amoos استفاده شد.
یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین رهبری سطح پنج، رفتار فراوظیفه ای و دلبستگی شغلی رابطه مستقیم و معناداری برقرار بوده است. دلبستگی شغلی معلمان زن و مرد مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی تفاوت معناداری ندارند.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که رهبری سطح پنج با ایجاد زمینه ای برای بروز رفتارهای فراوظیفه ای، نقش مؤثری در تقویت دلبستگی شغلی معلمان ایفا می کند. همچنین، عدم تفاوت معنادار میان معلمان زن و مرد نشان می دهد که تأثیر این سبک رهبری و رفتارهای فراوظیفه ای بر دلبستگی شغلی مستقل از جنسیت بوده و می تواند به عنوان راهکاری عمومی برای ارتقای کیفیت آموزش در مدارس ابتدایی به کار گرفته شود.
توسعه برنامه درسی پاسخگوی رشته علوم تربیتی: مطالعه کیفی عوامل بازدارنده و تسهیل کننده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : این تحقیق با هدف شناسایی عوامل بازدارنده و تسهیل کننده توسعه برنامه درسی پاسخگو در رشته علوم تربیتی انجام شد. روش پژوهش : برای نیل به هدف موردنظر، پژوهشگر از رویکرد کیفی از نوع تحلیل مضمون استفاده نمود. مشارکت کنندگان پژوهش اعضای هیأت علمی متخصص و صاحب نظر در حوزه برنامه ریزی درسی و خبرگان حوزه برنامه ریزی آموزش عالی و دانشگاه بودند که از این میان، 18 نفر به عنوان نمونه هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش کدگذاری تحلیل مضمون و به منظور اعتباریخشی داده ها، از روش کینگ و هاروکس استفاده شد. یافته ها : یافته ها نشان داد که در مجموع 46 کد اولیه، 13 مضمون پایه، 5 مضمون سازمان دهنده، ذیل دو مضمون فراگیر عوامل بازدارنده توسعه برنامه درسی پاسخگو و عوامل تسهیل کننده برنامه درسی پاسخگو قرار گرفتند. نتیجه گیری : بر اساس یافته ها، دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی و رشته علوم تربیتی برای حرکت به سمت و سوی برنامه درسی پاسخگو، می بایست مجموعه عوامل بازدارنده و تسهیل کننده را در تدوین، توسعه و اجرای برنامه درسی رشته علوم تربیتی مورد توجه قرار گیرد چراکه توسعه برنامه درسی پاسخگو به صورت موازی نیازمند رفع عوامل بازدارنده و تقویت و توجه به عوامل تسهیل کننده است؛ ضمن اینکه هرگونه اقدام و سیاست گذاری در این زمینه نیازمند نگاه نظام مند و چندبعدی با در نظر گرفتن تمامی عناصر و ابعاد ساختاری، فنی، راهبردی، فرهنگی، اجتماعی است.
بررسی اثربخشی برنامه درسی هنر آمیخته به طنز بر خلاقیت دانش آموزان پایه ششم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : خلاقیت نقش مهمی در پیشرفت فردی و اجتماعی ایفا می کند و آموزش هنر می تواند بستری مناسب برای پرورش آن باشد. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی برنامه درسی هنر آمیخته به طنز بر ابعاد خلاقیت دانش آموزان پرداخته است. روش پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی و آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. نمونه گیری به صورت تصادفی از میان دانش آموزان پایه ششم دوره ابتدایی شهرستان خوی در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۲ انجام شد. در مجموع، ۶۰ دانش آموز پسر در دو گروه آزمایش و کنترل جای گرفتند. گروه آزمایش تحت آموزش برنامه درسی هنر آمیخته به طنز قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل از این آموزش بهره مند نشد. برای سنجش خلاقیت، از پرسشنامه خلاقیت تورنس (۱۹۷۹) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره (ANCOVA) در نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شدند. یافته ها : نتایج نشان داد که برنامه درسی هنر آمیخته به طنز تأثیر معناداری بر خلاقیت دانش آموزان دارد (F=1/533 ،p=0/043). ضریب اتا (0/749) حاکی از تأثیر زیاد این مداخله بر خلاقیت بود. میانگین نمرات خلاقیت در گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که استفاده از طنز در آموزش هنر می تواند نقش مؤثری در تقویت خلاقیت دانش آموزان ایفا کند. پیشنهاد می شود در تدوین و اجرای برنامه های درسی، به ویژه در حوزه هنر، از رویکردهای خلاقانه ای همچون تلفیق طنز استفاده شود تا زمینه پرورش خلاقیت دانش آموزان بیش از پیش فراهم آید. همچنین توصیه می شود پژوهش های آینده با نمونه های گسترده تر و در مقاطع تحصیلی مختلف انجام گیرد تا کارآمدی این رویکرد در شرایط متنوع آموزشی مورد ارزیابی قرار گیرد. بهره گیری از نتایج چنین مطالعاتی می تواند به ارتقای کیفیت فرآیند یاددهی-یادگیری و توسعه مهارت های خلاقانه در میان نسل جوان منجر شود.
نقش آموزش مدرسه ای مبتنی بر STEAM در احیا ظرفیت های تجاری مبتنی بر مهارت در مناطق گردشگری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش آموزش مدرسه ای مبتنی بر STEAM در احیا ظرفیت های تجاری مبتنی بر مهارت در مناطق گردشگری انجام شد. رویکرد این پژوهش کیفی است و به روش تحلیل مضمون انجام شده است. شرکت کنندگان پژوهش شامل صاحب نظران حوزه مطالعات برنامه درسی مبتنی برSTEAM و متخصصان گردشگری هستند که به روش نمونه گیری هدفمند و تا اشباع نظری داده ها تعداد 11 نفر از آنها انتخاب شدند. برای محاسبه پایایی نیز از کل مصاحبه ها چهار نمونه به صورت تصادفی انتخاب و هر یک از آن ها در بازه زمانی ده روز شماره گذاری شدند، سپس از طریق فرمول درصد پایایی مقدار %88به دست آمد.کدگذاری داده ها 3 مضمون اصلی به همراه 27 مضمون فرعی را نشان داد. مضمون اصلی برنامه درسی و راهبردهای یاددهی یادگیری شامل 14 مضمون فرعی آگاه سازی دانش آموزان، انگیزه بخشی به دانش آموزان، معلمان آگاه و باتجربه، ارزشیابی، راهبردها، مدت زمان آموزش، دعوت از اساتید و متخصصان، افزایش تعهد و عِرق به محل زندگی، مهارت آموزی، تقویت هنر و زیبایی شناسی، آموزش روابط اجتماعی، فرهنگ سازی، تأکید بر خلاقیت و نوآوری و جهت گیری انتقادی است. مضمون اصلی صیانت و حفاظت از مناطق گردشگری شامل 7 مضمون فرعی شناسایی استعدادها و ظرفیت های منطقه، توجه به دانش بومی، توجه به گردشگری پایدار، ترویج و حفظ آداب و رسوم محلی، حمایت از نخبگان، حفظ محیط زیست و صیانت از آثار طبیعی و تاریخی است. مضمون اصلی اقدام نیز شامل 6 مضمون فرعی استفاده از فرصت ها، بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا، بهره گیری از فضای مجازی، جذب سرمایه، فراهم سازی تسهیلات و زیرساخت ها و همکاری افراد و دستگاه های ذی ربط می باشد.
کاربرد هوش مصنوعی در بهسازی و مدیریت منابع انسانی: مرور سیستماتیک(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
در عصر دیجیتال که توسعه بسیار سریع رخ می دهد، ادغام هوش مصنوعی در شیوه های منابع انسانی نه یک تهدید، بلکه یک نیروی دگرگون کننده است که چشم انداز متخصصان منابع انسانی را تغییر می دهد، بنابراین به منظور درک بهتر این موضوع هدف از انجام این تحقیق بررسی و کاربرد هوش مصنوعی در بهسازی و مدیریت منابع انسانی است که به بررسی مقالات انجام شده در این زمینه پرداخته است. این مطالعه از نوع مطالعات توصیفی بود و با توجه به روش اجرا، مطالعه مرور سیستماتیک یا نظام مند تلقی می شود. حوزه پژوهش این مطالعه تمام مقالات چاپ شده به زبان فارسی و انگلیسی در خصوص کاربرد هوش مصنوعی در بهسازی و مدیریت منابع انسانی در دوره زمانی 2020 الی 2025 بود. نتایج بررسی مقالات در زمینه کاربردهای کلیدی هوش مصنوعی شامل سه مولفه اصلی: بهبود منابع انسانی، ابتکارات استراتژیک و کارایی در استخدام و 26 مولفه فرعی همچنین مزایای یکپارچه سازی هوش مصنوعی شامل 10 مولفه، چالش ها و فرت ها و ملاحظات اخلاقی در بهسازی ومدیریت منابع انسانی به ترتیب چالش ها و فرصتها 16 مولفه، ملاحظات اخلاقی 8 مولفه بود. بنابراین مدیریت سرمایه انسانی در نتیجه هوش مصنوعی در حال تغییر است. سازمان ها می توانند رویه های منابع انسانی را بهبود بخشند، تصمیم گیری را ساده تر کنند و خروجی را با ترکیب فناوری های هوش مصنوعی افزایش دهند. اما برای موفقیت هوش مصنوعی در منابع انسانی، یک پایه محکم از سرمایه انسانی لازم است و نیاز به انجام پژوهشهای بیشتری در این زمینه توصیه می شود.
تحلیل محتوای کتاب های درسی فارسی دوره ابتدایی با توجه به ساحت های شش گانه تربیت سند تحول بنیادین آموزش و پرورش(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
91 - 127
حوزههای تخصصی:
هدف از این مطالعه بررسی میزان توجه به ساحت های شش گانه تربیت سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در کتاب های فارسی دوره ابتدایی بوده است. روش پژوهش کیفی از نوع تحلیل محتوا و از نوع مطالعات کاربردی بوده است. جامعه تحلیلی این پژوهش شامل شش عنوان کتاب درسی فارسی پایه های اول تا ششم دوره ابتدایی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بوده است. با توجه به ماهیت موضوع و محدودیت جامعه پژوهش نمونه گیری انجام نشده است و کل جامعه تحلیلی مورد بررسی و مطالعه (تمام شماری) قرار گرفته است. در واقع، واحد تحلیل، صفحات کتاب درسی فارسی دوره ابتدایی شامل متون، پرسش ها، تمرین ها و تصاویر بوده است. ابزار جمع آوری اطلاعات سیاهه تحلیل محتوا بود که روایی توصیفی و تفسیری آن از نظر صاحب نظران و متخصصان تأیید شده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده های حاصله، از شاخص های آمار توصیفی در فرآیند تحلیلی آنتروپی شانون استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان دادند که در کتاب های فارسی دوره ابتدایی به ساحت های شش گانه تربیتی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش توجه شده است که از بیش ترین به کمترین توجه به ترتیب عبارت است از ساحت اعتقادی، اخلاقی و عبادی؛ ساحت اجتماعی و سیاسی؛ ساحت علمی و فناوری؛ ساحت زیستی و بدنی؛ ساحت زیبایی شناختی و هنری؛ و ساحت اقتصادی و حرفه ای. همچنین ضریب اهمیت توجه به هر یک از ساحت های شش گانه تربیتی به ترتیب اولویت عبارت است از زیستی و بدنی، زیبایی شناختی و هنری؛ اعتقادی، اخلاقی و عبادی؛ اقتصادی و حرفه ای؛ علمی و فناوری؛ و اجتماعی و سیاسی.
رابطه حمایت تحصیلی با بهزیستی هیجانی: نقش واسطه ای عزت نفس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه حمایت تحصیلی با بهزیستی هیجانی و در نظر گرفتن نقش واسطه گری عزت نفس انجام شد. مشارکت کنندگان این پژوهش 335 نفر (257 زن و 78 مرد) از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه شیراز بودند، که به علت همه گیری بیماری کووید-19 و امکان پذیر نبودن نمونه گیری تصادفی، به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس های حمایت تحصیلی، بهزیستی هیجانی و عزت نفس بودند. تجزیه و تحلیل داده ها به روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار AMOS نسخه 26 صورت پذیرفت. نتایج، حاکی از برازش مناسب مدل پژوهش بود. براساس یافته ها، حمایت تحصیلی اثر مستقیم و معنی داری بر بهزیستی هیجانی نداشت اما بر عزت نفس اثر مثبت و مستقیم داشت. همچنین اثر عزت نفس بر بهزیستی هیجانی به صورت مثبت و معنی دار بود. علاوه بر این، نتایج نشان داد که عزت نفس در رابطه بین حمایت تحصیلی و بهزیستی هیجانی به طور کامل نقش واسطه گری ایفا می نماید. براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت، که افزایش سطوح حمایت تحصیلی با ارتقای سطح عزت نفس دانشجویان، موجبات افزایش بهزیستی هیجانی آن ها را فراهم می کند.
بررسی رابطه میزان استفاده افراد از فضای مجازی با اضطراب اجتماعی و کارکرد حافظه کوتاه مدت در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم شهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه میزان استفاده افراد از فضای مجازی با اضطراب اجتماعی و کارکرد حافظه کوتاه مدت در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم شهر شیراز بود. پژوهش حاضر، از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی و از نوع هم بستگی بوده است. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم ناحیه 2 شهر شیراز به تعداد 4219 نفر بود. برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده شد و تعداد 340 نفر به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شد. شیوه نمونه گیری به صورت طبقه ای تصادفی بود. برای گردآوری اطلاعات از اعتیاد به فضای مجازی صادق زاده و همکاران (1397)، پرسش نامه اضطراب اجتماعی کانور و همکاران (2000) و آزمون حافظه وکسلر (1939) استفاده گردید. به منظور آزمون فرضیه ها از آزمون های هم بستگی و رگرسیون بهره گرفته شد. این پژوهش نشان داد که میزان استفاده افراد از فضای مجازی با اضطراب اجتماعی (0.678=r؛ 0001/0>P) رابطه معناداری دارد. همچنین مشخص گردید که میزان استفاده افراد از فضای مجازی بر ابعاد اضطراب اجتماعی (ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیک) تأثیر معناداری دارد (0001/0>P). از سوی دیگر مشخص گردید که میزان استفاده افراد از فضای مجازی با حافظه کوتاه مدت (0.510-=r؛ 0001/0>P) رابطه منفی و معناداری دارد. و در نهایت مشخص گردید که میزان استفاده افراد از فضای مجازی بر ابعاد حافظه کوتاه مدت (حافظه منطقی و تکرار ارقام روبه جلو و معکوس) تأثیر معناداری دارد (0001/0>P). بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که استفاده بیش ازحد دانش آموزان از فضای مجازی باعث تشدید اضطراب اجتماعی و کاهش عملکرد حافظه کوتاه مدت دانش آموزان می گردد.
نگاهی انتقادی به روایت عدالت در نظام سیاست گذاری آموزشی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله برای پاسخ به دو مساله نگاشته شده است: نخست، بررسی روایت عدالت اجتماعی و تربیتی در بعضی از اسناد آموزشی ایران پس از انقلاب؛ و دوم، تحلیل چالش هایی که از این روایت حاصل آمده است. برای انجام این کار از روش تحلیلی برای روشن شدن مفاهیم و گزاره ها، و روش انتقادی برای سنجش روایت ها و پیامدهای آنها استفاده شده است. منابع مورد مطالعه شامل اسناد سه گانه آموزشی یعنی، "مبانی نظری تحول بنیادی نظام آموزش و پرورش"، "سند برنامه درسی ملی " و " سند تحول بنیادی آموزش و پرورش ایران" و سایر منابع مستقیم و یا غیرمستقیم در اختیار پژوهش گر، بوده است. در چهارچوب نظری، سه روایت کلان عدالت "نظم کیهانی"، "الهیاتی" و "عرفی" مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های مطالعه نشان می دهد که سندنویسان بر پایه روایتی الهیاتی کوشیده اند تا عدالت اجتماعی و تربیتی را با آموزه های دینی سازگار نموده و تفسیری درون دینی از آن ارائه دهند. با این حال، به نظر می رسد چنین خوانشی در پاسخ گویی به مطالبات متکثر و گوناگون ذی نفعان و کنش گران آموزشی با چالش هایی مواجه است. در کانون این چالش ها مطالبه رفع تبعیض آموزشی قرار دارد. به نظر می رسد که برای حل این مخاطرات نیازمند توجه به روایت یا روایت های دیگری از عدالت هستیم.
Enhancing EFL learners' writing self-regulation: A mixed-methods study of automated and peer feedback(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۲ , ۲۰۲۵
26 - 51
حوزههای تخصصی:
This study aimed to compare the effects of Automated Writing Evaluation Feedback (AWEF) and Peer Feedback (PF) on the development of self-regulation in writing among Iranian English as a Foreign Language (EFL) learners. The participants consisted of 58 intermediate-level Persian-speaking English learners, aged 25 to 30, enrolled in two intact IELTS preparation classes at a private language institute in Tehran. The learners were assigned into two experimental groups: one group (n = 30) received peer feedback, while the other (n = 28) received automated feedback through ProWritingAid. To assess the impact of these interventions, data were collected using the Writing Strategies for Self-Regulated Learning Questionnaire (WSSRLQ), semi-structured interviews, and classroom observations. Quantitative analysis using independent samples t-tests revealed significant improvements in self-regulation scores for both groups post-intervention, with the AWEF group showing a significantly greater increase. Qualitative analysis of interview and observation data further supported these findings, indicating that AWEF participants engaged in more structured and proactive revision practices, while PF participants developed greater reflective awareness and emotional resilience through collaborative interaction. Triangulated results confirmed that both feedback types positively influenced self-regulated writing behaviors, with AWEF demonstrating a stronger overall impact.
Leveraging artificial intelligence for vocabulary development: Effects on recall and retention in English for specific purposes contexts(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۲ , ۲۰۲۵
52 - 76
حوزههای تخصصی:
English for Specific Purposes (ESP) education has gained prominence as a specialized field designed to address the distinct linguistic needs of learners. Although AI-enhanced instruction has been investigated within general English language learning, its implementation in ESP contexts particularly concerning vocabulary recall and retention has remained insufficiently explored. This study sought to evaluate the impact of AI-supported instruction on vocabulary recall and retention among Iranian ESP learners. Based on non-random convenience sampling, a total of 48 undergraduate students in an ESP course from a university in a southeastern province in Iran participated in the present quasi-experimental study. The participants were non-randomly assigned into two different groups: an experimental group (n=24) receiving AI-powered vocabulary instruction through Diffit, and a control group (n=24) receiving traditional print-based vocabulary instruction. Data were collected during a twelve-week intervention through AI-powered instruction of ESP vocabulary. To address the research questions, a univariate repeated measures analysis of covariate (ANCOVA) was employed. Findings revealed that AI-enhanced instruction significantly improved vocabulary recall and retention among ESP learners. The results offer robust evidence supporting the efficacy of AI-based instructional approaches in enhancing vocabulary learning outcomes within ESP settings.
Investigating the Mediating Role of Authentic Personality in the Relationship Between Perception of School climate and Academic Hope
حوزههای تخصصی:
This study aimed to explore the relationship between student's perceptions of school climate and their academic hope, focusing on the mediating role of their authentic personalities. The researchers employed a descriptive correlational method using structural equation modeling to achieve this. The study focused on first-grade high school students in Mahabad city, with a sample of 368 students selected through convenience sampling. The research utilized several standardized tools, including the School Climate Questionnaire by Pashiardis (2000), the Shegefti & Samani Educational Hope Questionnaire (2011), and the Authentic Personality Questionnaire by Wood et al. (2008). The findings revealed a direct and significant relationship between perceptions of school climate and academic hope. Additionally, the analysis indicated that school climate significantly indirectly affects academic hope, acting as a mediating variable. The model fit indices suggested that the research model was appropriate. In conclusion, this study suggests that to enhance students' academic hope, it is important to consider the supportive school environment and the cultivation of students' authentic personalities.
نقش بازی وارسازی در بهبود عملکرد تحصیلی دانشجویان مهندسی: مطالعه ای در محیط ترکیبی یادگیری مسئله محور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
73 - 104
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش بازی وارسازی در بهبود عملکرد تحصیلی دانشجویان مهندسی در محیط یادگیری ترکیبی (برخط-حضوری) مبتنی بر حل مسئله است. در این پژوهش روش نیمه-آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و آزمایش استفاده شد. جامعه آماری دانشجویان مهندسی دانشگاه شیراز بود. در این پژوهش، از روش نمونه گیری تصادفی برای تقسیم دانشجویان به دو گروه آزمایش و کنترل استفاده شد و گروه ها در دو گروه آزمایش و گروه کنترل (گواه) قرار گرفتند. گروه آزمایش شامل 18 نفر )یک کلاس 18 نفره( و گروه دیگر به عنوان گروه کنترل شامل 20 نفر )یک کلاس20 نفره( در این مطالعه تعیین شد. داده ها با استفاده از آزمون عملکردی محقق ساخته در دو سری آزمون جمع آوری شد. روایی صوری آزمون توسط متخصصان تأیید شد و پایایی آن با آلفای کرونباخ (92/0) بررسی گردید. طی خروجی آزمون کوواریانس، یافته ها نشان داد بین میانگین نمره دانشجویان گروه آزمایش و کنترل در آزمون عملکرد تحصیلی، تفاوت معنی دار وجود دارد و گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل، از میانگین بالاتری برخوردار است؛ در واقع روش بازی وار سازی در محیط ترکیبی یادگیری مسئله محور در توسعه عملکرد تحصیلی دانشجویان مهندسی تاثیر مثبت دارد. یافته ها نشان داد که بازی وارسازی در محیط ترکیبی یادگیری مسئله محور می تواند بهبود عملکرد تحصیلی دانشجویان مهندسی را ایجاد کند. این نتایج می تواند در سیاست گذاری های آموزشی برای ارتقای یادگیری و اشتغال پذیری فارغ التحصیلان مورد توجه قرار گیرد.
بررسی تأثیرِ تلفیقِ فنّاوریِ واقعیّتِ مجازی بر یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی در درس هنر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر تلفیق فناوری واقعیت مجازی بر یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی در درس هنر بود. از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی منطقه 5 شهر تهران که در سال تحصیلی 03-1402 مشغول به تحصیل هستند، بود. از آن جایی که به خاطر شرایط مدرسه و آموزش و پرورش امکان تغییر کلاس های دانش آموزان وجود نداشت، روش نمونه گیری در درسترس استفاده شد. به این صورت که از منطقه 5 شهر تهرانی، دبستان ابتدایی دخترانه مبتکر اندیشمند انتخاب و دانش آموزان پایه ششم به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (14 نفر) و گواه (14 نفر) تقسیم شدند. جهت بررسی میزان یادگیری دانش آموزان در درس هنر از آزمون محقق ساخته یادگیری مهارت نقاشی استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 50 دقیقه ای مهارت نقاشی را ازطریق پروتکل واقعیت مجازی آموزش دیدند. گروه کنترل آموزش به روش مرسوم دریافت کردند. پس از پایان جلسات در دو گروه مجددا آزمون یادگیری به عنوان پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد تلفیق فناوری واقعیت مجازی بر یادگیری درس هنر دانش آموزان دوره ابتدایی مؤثر است. از این رو می توان نتیجه گرفت که فناوری واقعیت مجازی می تواند به عنوان یک ابزار آموزشی مؤثر در حوزه هنر مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به نتایج این پژوهش، می توان به این نتیجه رسید که استفاده از واقعیت مجازی در آموزش هنر، باعث بهبود درک مفاهیم هنری و در نهایت ارتقای سطح یادگیری آن ها می شود.