فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۶۱ تا ۸۸۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
289 - 311
حوزههای تخصصی:
تأمل، به عنوان پیوند دهنده نظریه و عمل، در مطالعات معلمان با رویکردها و دیدگاه های مختلف بررسی شده است. هدف پژوهش حاضر، تطور مفهومی تأمل از طریق شناسایی پارادایم های نظری-فلسفی، استخراج مضامین تجربی تأمل و تحلیل روابط میان آن ها است . این مطالعه کیفی با راهبرد مرور نظام مند و روش تحلیل مضمون محور به شیوه قیاسی- استقرایی، 91 منبع (شامل: 32 منبع نظری و 59 منبع تجربی) منتشر شده بین سالهای 1983 تا 2025 را بررسی کرده است. یافته ها نشان دادند: که شش پارادایم بنیادین شامل: "پراگماتیسم"، "پدیدارشناسی" (توصیفی و تفسیری)، "سازنده گرایی" (شناختی، اجتماعی و انتقادی)، "نظریه انتقادی-اجتماعی"، "پسا ساختارگرایی"، و "رویکردهای نوین مابعد آن" (مانند: نظریه پیچیدگی، رئالیسم انتقادی و پساانسان گرایی)، هر یک بُعد خاصی از تأمل را برجسته کرده اند. تحلیل مطالعات تجربی نیز منجر به شناسایی طیفی گسترده ای از مضامین تأملی پرتکرار (22 مضمون) از تأمل فنی، عملی، انتقادی تا تأمل پراش، علّی و چندبعدی شد. نتایج نشان داد: که میان پارادایم های نظری و مضامین تأملی معلمان در مطالعات تجربی، رابطه ای معنادار و جهت دار وجود دارد. این پژوهش با ارائه تصویری یکپارچه از مبانی نظری و عملی تأمل، چارچوبی مفهومی برای تحلیل و ارتقای تربیت معلم در سطوح نظری، آموزشی و سیاستی ارائه کرده است. در حالی که مفهوم تأمل در گذشته عمدتاً به صورت ابزار بازنگری در عمل تعریف می شد، یافته های این مطالعه تأکید می کنند، که تأمل باید به مثابه فرایندی وجودی، انتقادی، اجتماعی و فناورانه بازتعریف شود . تأمل معلمی، آن گونه که در این پژوهش تحلیل شد، نه فقط برای معلم بودن، بلکه برای «انسان تربیتی بودن» در دنیای معاصر ضرورت دارد .
بررسی تأثیرِ تلفیقِ فنّاوریِ واقعیّتِ مجازی بر یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی در درس هنر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر تلفیق فناوری واقعیت مجازی بر یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی در درس هنر بود. از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی منطقه 5 شهر تهران که در سال تحصیلی 03-1402 مشغول به تحصیل هستند، بود. از آن جایی که به خاطر شرایط مدرسه و آموزش و پرورش امکان تغییر کلاس های دانش آموزان وجود نداشت، روش نمونه گیری در درسترس استفاده شد. به این صورت که از منطقه 5 شهر تهرانی، دبستان ابتدایی دخترانه مبتکر اندیشمند انتخاب و دانش آموزان پایه ششم به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (14 نفر) و گواه (14 نفر) تقسیم شدند. جهت بررسی میزان یادگیری دانش آموزان در درس هنر از آزمون محقق ساخته یادگیری مهارت نقاشی استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 50 دقیقه ای مهارت نقاشی را ازطریق پروتکل واقعیت مجازی آموزش دیدند. گروه کنترل آموزش به روش مرسوم دریافت کردند. پس از پایان جلسات در دو گروه مجددا آزمون یادگیری به عنوان پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد تلفیق فناوری واقعیت مجازی بر یادگیری درس هنر دانش آموزان دوره ابتدایی مؤثر است. از این رو می توان نتیجه گرفت که فناوری واقعیت مجازی می تواند به عنوان یک ابزار آموزشی مؤثر در حوزه هنر مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به نتایج این پژوهش، می توان به این نتیجه رسید که استفاده از واقعیت مجازی در آموزش هنر، باعث بهبود درک مفاهیم هنری و در نهایت ارتقای سطح یادگیری آن ها می شود.
چالش های فهماندن مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مبتنی بر تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
71 - 98
حوزههای تخصصی:
پژوهش در راستای تحلیل چالش های فهماندن مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مبتنی بر تجربه زیسته معلمان دوره ابتدایی انجام شده است؛ در این راستا، تحقیق پیش رو از نوع کیفی است و با روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. جامعه و نمونه پژوهش، معلمان باتجربه در استان تهران و کرج اند که براساس نمونه گیریِ هدفمند، و از نمونه گیریِ در دسترس انتخاب شدند و داده های نمونه گیری در دوازده نفر به اشباع نظری رسید. داده ها با روش تحلیل مضمون و با کمک نرم افزار MAXQDA تحلیل شد. درخصوص این سؤال که معلمان باتجربه با چه چالش هایی برای آموزش مفهوم خدا به دانش آموزان ابتدایی مواجه اند؟ هفت مضمون سازمان دهنده وجود دارد که عبارت اند از: نبود تناسب آموزش مفهوم خدا با سطح آگاهی و سن دانش آموزان، ایجاد ترس بی مورد توسط برخی از معلمان از خدا در بین دانش آموزان، برخورد نامناسب والدین نسبت به سؤالات تکراری دانش آموزان درمورد خدا، سخت گیری معلمان و رفتار نادرست آنها، بی اعتقادی برخی از خانواده ها نسبت به دین و...، معلمان ناکارآمد و گرایش به روش های آموزشی مستقیم و یک سویه در انتقال مفاهیم دینی شناسایی شدن. سپس درخصوص سؤال دیگر پژوهش، یعنی معلمان با چه چالش های درخصوص تفهیم آموزش رابطه انسان با خدا و طبیعت به دانش آموزان مواجه اند، چهار مضمون سازمان دهنده شامل محدودیت های مالی و فرهنگی مدارس و خانواده، نبود تمرکز بر تجربیات ملموس کودکان، غفلت از فرایند تأمل و درون اندیشی در آموزش طبیعت محور و کاستی در بهره گیری از رسانه ها و ابزارهای آموزشی طبیعت محور استخراج شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که معلمان دوره ابتدایی با چالش های متعددی در آموزش مفهوم خدا و رابطه انسان با طبیعت مواجه اند که عمدتاً ناشی از نبود تناسب محتوای آموزشی با سطح شناختی کودکان، روش های تدریس نامناسب و محدودیت های محیطی و نیز ناکارآمدی برخی از معلمان درخصوص آموزش مفهوم خدا به دانش آموزان ابتدایی است. بازنگری در شیوه های آموزشی و نیز متناسب ساختن محتوای درسی باتوجه به تجربیات زیستی کودکان و همچنین بازآموزی معلمان برای غلبه بر این چالش ها ضروری به نظر می رسد.
اثربخشی انواع بازخوردهای توصیفی فراشناختی بر سخت کوشی، خودکارآمدی تحصیلی و خودتنظیمی انگیزشی دانش آموزان مقطع ابتدایی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: بازخورد فراشناختی به عنوان کلید یادگیری، نقش بی بدیل و ابزاری قدرتمند در پیشرفت فردی و اجتماعی افراد داشته و دقیقاً همانند یک آینه عمل می کند. نقاط کور را نشان داده و کمک می کند تا افراد به نسخه بهتری از خود تبدیل شوند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی انواع بازخوردهای توصیفی فراشناخت بر سخت کوشی، خودکارآمدی تحصیلی و خودتنظیمی انگیزشی بود. روش ها : پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش شناسی شبه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون بود. جامعه پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 بود که از این میان دو کلاس به تعداد 70 به صورت خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش (35نفر) و گروه گواه (35نفر) جایدهی شدند. سپس پرسشنامه های سخت کوشی کوباسا (1979)؛ خودکارآمدی تحصیلی جینک و مورگان (1999) و خودتنظیمی انگیزشی ولترز (2003) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون روی هر دو گروه آزمایش و گواه اجرا شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS25 و روش آماری تحلیل کواریانس تحلیل شد. یافته ها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که بین میانگین نمرات پس آزمون گروه آزمایش و گروه گواه در متغیرهای سخت کوشی، خودکارآمدی تحصیلی و خودتنظیمی انگیزشی، تفاوت معناداری وجود دارد (05/0P<). در نتیجه استفاده از بازخوردهای توصیفی فراشناختی، تأثیر معناداری بر افزایش سخت کوشی، خودکارآمدی تحصیلی و خودتنظیمی انگیزشی دانش آموزان ابتدایی دارد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش بر اهمیت آموزش و استفاده از بازخوردهای توصیفی فراشناختی در فرایند آموزش تأکید می کند و پیشنهاد می شود که معلمان از این شیوه برای بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان بهره ببرند.
اثربخشی یادگیری مبتنی بر آموزش مغزی بر تاب آوری و بهزیستی تحصیلی دانش آموزان
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: مداخله یادگیری مبتنی بر آموزش مغزی با استفاده از یافته های علوم اعصاب در طراحی و اجرای فعالیت های یادگیری تلاش می کند آموزش را به گونه ای سازمان دهی کند که با ماهیت یادگیری مغز سازگار باشد. هدف از اجرای این پژوهش اثربخشی یادگیری مبتنی بر آموزش مغزی بر تاب آوری و بهزیستی تحصیلی دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی منطقه زاغه بود. روش ها : روش تحقیق نیمه آزمایشی و در قالب استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری عبارت بود از تمامی دانش آموزان پسر پایه ششم مقطع ابتدایی شهرستان زاغه که در سال تحصیلی 1402-1401 مشغول به تحصیل بودند. از بین جامعه آماری، تعداد 40 دانش آموز به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی نیمی از آزمودنی ها در دو گروه آزمایش و نیمی دیگر در گواه گمارش شدند. مباحث یادگیری مغز محور به دانش آموزان گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۴۵ دقیقه-ای به مدت ۲ ماه ارائه شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه تاب آوری تحصیلی ساموئلز (2004) و پرسشنامه بهزیستی تحصیلی پیترینن و همکاران (2014) جمع آوری و سپس با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس در نرم افزار آماری SPSS22 تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها: برآیند تجزیه وتحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش یادگیری مبتنی بر مغز %40 در افزایش سطح تاب آوری تحصیلی و %41 در افزایش سطح بهزیستی تحصیلی دانش آموزان گروه آزمایش مؤثر بوده است (P<0/01). نتیجه گیری: می توان گفت یکی از رویکردهای سازنده در جهت بهبود و تقویت متغیرهای تحصیلی تاب آوری و بهزیستی، رویکرد آموزش یادگیری مبتنی بر مغز است.
تأثیر آموزش مبتنی بر مسئله بر اشتیاق دانش آموزان به کتابخوانی گروهی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف:هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تاثیر روش آموزش مبتنی بر مسئله بر اشتیاق دانش آموزان به کتابخوانی گروهی در دانش آموزان پایه سوم ناحیه6 شهر اصفهان بوده است.روشها: روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری شامل کلیه ی دانش آموزان پایه سوم ناحیه6 شهر اصفهان در بودند . ابزار پژوهش شامل پرسشنامه اشتیاق به کتابخوانی گروهی محقق ساخته بود. یافته ها: نتایج نشان داد که روش آموزش مبتنی بر مسئله بر اشتیاق به کتابخوانی گروهی و ابعاد آن در دانش آموزان پایه سوم در مرحله پس آزمون اثربخش بود (001/0>p). نتایج نشان داد روش آموزش مبتنی بر مسئله بر افزایش سطح اشتیاق به کتابخوانی گروهی و ابعاد آن در دانش آموزان پایه سوم در مرحله پس آزمون به طور معناداری اثربخش بود (001/0>p). روش مبتنی بر مسئله، باعث بهبود حداقل یکی از ابعاد مطالعه گروهی در پس آزمون شده است. نتایج حاکی از ان است که 6/85 درصد از تفاوت های فردی در علاقه به مطالعه جمعی ، 8/77 درصد در مهارتهای خواندن جمعی ، 72 درصد در فعالیتهای گروهی و 76 درصد در پرسش و پاسخ گروهی در مرحله پس آزمون به تفاوت بین گروه ها یا اثرات آموزش مبتنی بر مسئله مربوط است.نتیجه گیری : با توجه به نتایج پیشنهاد می شود این رویکرد به طور جدی در برنامه های درسی مدارس گنجانده و توسعه داده شود.
واکاوی فرایندها و دلالت های گسترش استفاده از کتاب های کمک درسی: تحلیلی داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۹۵
63 - 84
حوزههای تخصصی:
با گسترش استفاده دانش آموزان از کتاب های کمک درسی این سؤال اساسی مطرح می شود که فرایندها و دلالت های استفاده از این کتاب ها چگونه است. همچنین، چرا در کنار کتاب های درسی اصلی آموزش وپرورش، دانش آموزان و حتی معلمان از کتاب های کمک درسی استفاده می کنند. هدف این پژوهش کاربردی و رویکرد آن داده بنیاد است. داده ها از طریق مصاحبه با معلمان و مدیران شاغل در آموزش وپرورش و نیز متخصصان و مؤلفان استان های گوناگون ایران گردآوری شده است. این گروه ها درمجموع جامعه پژوهش را تشکیل دادند. انتخاب نمونه ها در جامعه معلمان و مدیران با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و در گروه متخصصان و مؤلفان از روش گلوله برفی بوده است. کل مشارکت کنندگان در پژوهش 27 نفر بوده اند. یافته های این پژوهش براساس چهارچوب نظام مند اشتراوس و کوربین مقوله بندی و تحلیل شد. نتایج نشان داد در شرایط علّی مقولات اقتصادی، فردی، اجتماعی و آموزشی و در شرایط زمینه ای مقولات نظارت ضعیف، هماهنگ نبودن بخش های متولی، ضعف قانون گذاری و تعارض منافع داخل سازمانی و در شرایط مداخله گر مقولات نگرانی خانواده ها، نیاز به تکمیل فرایند یادگیری، توقعات سطحی، درنهایت به استفاده از کتاب های کمک درسی منجر شده اند. راهبردهای پاسخ گویان به منظور به کارگیری کتاب های کمک درسی عبارت اند از: ارزیابی فردی از کتاب کمک درسی، تغییر فرایند ارزشیابی، توجه به سطوح مختلف دانش آموزان. درنهایت، پیامدهایی همچون نگاه بازاری به جای نگاه فرهنگی، غلبه ابزار بر اهداف آموزشی و سطحی شدن تدریس در فرایند استفاده از کتاب های کمک درسی به وسیله پاسخ گویان ادراک شدند. همچنین، نتایج نشان داد ضعف بسندگی آموزش و منفعت گرایی هسته مرکزی دلالت های استفاده از کتاب های کمک درسی را تبیین می کند.
اعتبارسنجی مؤلفه های خرد سازمانی مدیران مقطع ابتدایی و ارائه مدل نهایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۹۵
129 - 159
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، اعتبارسنجی مؤلفه های خرد سازمانی مدیران مقطع ابتدایی و ارائه مناسب بود. روش پژوهش در این بخش کمّی بود. جامعه پژوهش را مدیران مدرسه مقطع ابتدایی شهر شیراز تشکیل دادند. تعداد نمونه در بخش کیفی به صورت هدفمند ملاک محور، نوزده نفر و در بخش کمّی، بر اساس جدول مورگان – کرجسی، 160 نفر از مدیران گزینش شدند. ابزار پژوهش پرسش نامه محقق ساخته بود. تجزیه وتحلیل داده های جمع آوری شده، در بخش کمی با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس و لیزرل انجام شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد پنج مؤلفه در تدوین الگوی خرد سازمانی و تدوین الگوی مناسب در نظام آموزش وپرورش نقش دارند که عبارت اند از: مدیریت عوامل اصلی، عمل گرایی، راهبرد و استراتژی، توانمندی سازمانی، مدیریت درون سازمانی و برون سازمانی. نتایج بخش کمّی نشان داد که الگوی نهایی پژوهش از برازش لازم برخوردار است.
بررسی تأثیر آموزش ضمن خدمت بر توسعه حرفه ای معلمان: تحلیل مؤلفه ها، عوامل زمینه ای و الگوها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۵)
153 - 182
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش ضمن خدمت بر توسعه حرفه ای معلمان: تحلیل مولفه ها، عوامل زمینه ای و الگوها انجام شده است. پیشینه: هدف از توسعه حرفه ای معلمان، ارتقای کیفیت آموزش و تربیت دانش آموزان از طریق توانمندسازی معلمان است. روش: این پژوهش با روش مرور نظام مند انجام شد. میدان پژوهش حاضر کلیه مطالعات انجام شده در حوزه آموزش ضمن خدمت معلمان بود. به جهت گستردگی مطالب در میدان پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند به منظور جمع آوری داده ها از پایگاه های معتبر فارسی و خارجی شامل ساینس دایرکت، سیج پاب، پایگاه اطلاع رسانی اریک، کتابخانه آنلاین ویلی، اسپرینگر، گوگل اسکالر، پایگاه مجلات تخصصی نور، پایگاه مرکز اطلاعات علمی، مگیران و ایران داک، استفاده شد. در فرآیند انتخاب مقالات برای پژوهش، معیارهای ورود و خروج تدوین شد. معیارهای ورود شامل ارتباط موضوعی، به روز بودن و قابل اعتماد بودن(از منظر روش شناسی) هستند. معیارهای خروج پایین بودن رتبه نشریه، جدید نبودن سال انتشار برای مقالات داخلی از 1395-1403 و برای مقالات خارجی از 2018-2023، تکراری بودن موضوع و محتوا، نامعتبر بودن روش های پژوهش، دست اول نبودن، فارسی و انگلیسی نبودن مقالات یافته شده، در نظر گرفته شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد آموزش های ضمن خدمت معلمان باید دربرگیرنده مؤلفه های صلاحیت، دانش، عمل و تعهد و توسعه حرفه ای معلمان باشد. همچنین در طراحی این دوره ها باید از الگوی آموزش بزرگسالان، یادگیری مداوم و آموزش خودخوان وخودراهبری یادگیری معلمان بهره برد. نتیجه گیری: سنجش اثربخشی دوره های آموزش ضمن خدمت نباید صرفاً به حوزه دانش حرفه ای معلمان محدود شود بلکه این دوره ها بر سایر ابعاد توسعه حرفه ای معلمان از جمله چگونگی ارتباط با دانش آموزان و همکاران، هم چنین مهارت های عملی و تفکر انتقادی آن ها نیز تأثیرگذار بوده و منجر به بهبود آن خواهند شد.
اصلاح و بهبود انجام تکالیف و مدیریت کلاس در فضای مجازی
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
77 - 98
حوزههای تخصصی:
این پژوهش سعی دارد تا با معرفی آموزش مجازی با نگاه بررسی تکلیف، مسائل مربوط به آن درمدارس ایران توجه وعنایت هرچه بیشتر طراحان وبرنامه ریزان آموزشی را برای حرکت به سمت مجازی شدن معطوف دارد. روش این پژوهش بصورت کیفی و در قالب مشاهده مستقیم مهارت اموز دانشگاه فرهنگیان است .نتایج حاکی از آن است که آموزش مجازی در رشد و توسعه کشور نقش آموزش به ویژه آموزش ابتدایی بسیار مهم می باشد و می بایست جدی گرفته شود و برای امر مزبور مسولان و معلمان دلسوز و آگاه به صورت تخصصی تربیت شوند. در این راستا باید فضای آموزشی زیبا برای این مدارس طراحی کرد و مدیریت آنها را به افراد آگاه و باتجربه سپرد. امروزه فضای مجازی یکی از ابزارهای کارآمد در تعلیم وتربیت به شمار می رود. اگرچه تدریس در این محیط مشکلاتی برای مخاطبان ایجاد می کند و رسالت سنگین معلمی را نیز دوچندان می سازد. معلمان با خودآگاهی و خودشکوفایی و نفوذ معنوی در دل شاگردان ، در پرتو تعلیم و تربیت صحیح و نیز نهادینه سازی ارزش های والای دینی و اسلامی خواهند توانست جامعه را از درون متحول سازند و به سمت و سوی تعالی، رشد و شکوفایی سوق دهند و انسان هایی خدامحور و متخلق به اخلاق اسلامی تربیت نمایند.
شناسایی مؤلفه های خلاقیت دانش آموزان با تأکید بر رویکرد یادگیری معکوس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
241 - 250
حوزههای تخصصی:
هدف: از اهداف مهم تمام نظام های آموزشی پرورش خلاقیت در دانش آموزان است. همین طور بهره گیری از روش های آموزش مناسب تر در پرورش خلاقیت دانش آموزان مورد تأکید است. بنابراین، هدف این پژوهش شناسایی مؤلفه های خلاقیت دانش آموزان با تأکید بر رویکرد یادگیری معکوس بود. روش: روش پژوهش حاضر برحسب هدف، کاربردی و برحسب نوع داده، کیفی- با تحلیل مضمون بود. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل خبرگان دانشگاهی رشته علوم تربیتی و خبرگان آموزش و پرورش بودند که به صورت نمونه گیری هدفمند و به روش گلوله برفی تعداد 10 مورد مصاحبه قرار گرفتند. ابزار پژوهش مصاحبه های نیمه ساختاریافته بود. برای افزایش قابلیت روایی(اعتماد) از روش صوری و پایایی نیز از روش ضریب توافق بین کدگذاران استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که 26 کد باز، 4 کد محوری شامل عوامل فردی با 10 مضمون فرعی؛ محیطی با 7 مضمون فرعی؛ سازمانی با 5 مضمون فرعی و عوامل نهادی با 8 مضمون فرعی به عنوان ابعاد خلاقیت دانش آموزان با تأکید بر رویکرد یادگیری معکوس شناسایی شد. نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت با آموزش با روش یادگیری معکوس و توجه به مؤلفه های آن می توان زمینه بروز خلاقیت در دانش آموزان را فراهم کرد. لذا برنامه ریزان نظام آموزش باید هرچه بیشتر برای پرورش خلاقیت به سوی روش های یاددهی- یادگیری خلاق تر حرکت نمایند.
بازنمایی مؤلفه های تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی: یک مطالعه فراترکیب(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
84 - 114
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف توصیفی- تحلیلی بازنمایی مؤلفه های تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی انجام شد. با بهره گیری از روش فراترکیب و چارچوب شش مرحله ای روبرتس، داده ها از مقالات علمی داخلی و بین المللی در بازه زمانی1394 تا 1404 هجری شمسی معادل 2015 تا 2025 میلادی گردآوری شدند. جامعه آماری شامل مقالات علمی مرتبط با تربیت اخلاقی در کتاب های درسی ابتدایی در پایگاه های نورمگز، سیویلیکا، Web of Science، Scopus و Google Scholar بود. از میان 87 مقاله شناسایی شده، 43 مقاله با روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود (کیفیت روش شناختی و ارتباط موضوعی) انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، فیش های پژوهشی بود و برای اطمینان از روایی و پایایی، کدگذاری توسط دو پژوهشگر مستقل انجام شد و اختلافات از طریق توافق رفع گردید. تحلیل داده ها با روش کدگذاری باز و مضمون یابی کیفی انجام شد. یافته ها نشان داد که مؤلفه های تربیت اخلاقی؛ شامل مسؤولیت پذیری، فضایل انسانی، خودآگاهی هیجانی و ارزش های فرهنگی- دینی، از طریق ابزارهای چندگانه مانند داستان های روایی، تصاویر، فعالیت های عملی، دیالوگ های کلاسی و بازی های نقش آفرینی به صورت نظام مند بازنمایی شده اند. در پژوهش، سه الگوی اصلی شناسایی شد: بازنمایی چندوجهی (ترکیب داستان، تصویر و فعالیت)، بازنمایی تعاملی (فعالیت های گروهی و دیالوگ ها) و بازنمایی زمینه محور (پیوند با فرهنگ اسلامی- ایرانی و نیازهای روزمره). این الگوها یادگیری عمیق و تجربه محور را تسهیل کرده و هویت فرهنگی دانش آموزان را تقویت می کنند. با این حال، کمبود بازنمایی مهارت های اخلاقی در موقعیت های نوظهور مانند فضای مجازی، نیاز به بازنگری محتوا را برجسته می کند. این مطالعه چارچوبی نوین برای بهبود محتوای آموزشی ارائه می دهد.
Reading for Information or Reading for Reflection? Text-based Nature of Thinking Skills: Lower Vs. Higher Order Thinking Skills
منبع:
Research in English Education Volume ۱۰, Issue ۳ (۲۰۲۵)
69 - 81
حوزههای تخصصی:
This study explores the cognitive levels targeted by reading-comprehension activities in two textbooks of English as a Foreign Language (EFL) authored by the Tunisian Ministry of Education. It adopts Freeman’s (2014) Taxonomy of Reading-Comprehension Questions to provide a quantitative analysis of the ‘categories’ vs. ‘types’ of questions used in reading activities in the two textbooks, and the ‘lower’ vs. ‘higher’ order thinking skills they require. The Analysis unveiled a recurrent pattern in the two textbooks favoring (1) question categories focusing on content and language as opposed to affect, and (2) question types focusing on explicit information and language input as opposed to questions requiring inferences, personal responses, and evaluations of the claims and views presented to learners. The diagnosed pattern is useful in developing the learners’ linguistic repertoire, but it has limited impact on developing their critical views towards the ideas presented to them and enhancing their awareness about the cultural content embedded in the reading materials.
واکاوی موانع و راهکارهای توسعه قصه گویی کلاسی در مدارس ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در نظام های آموزشی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۸
107 - 121
حوزههای تخصصی:
هدفهدف: علیرغم شواهد تجربی ارزشمند در خصوص بروندادهای قصه گویی کلاسی، این روش چندان موردتوجه مدارس نبوده است. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر شناسایی موانع و راهکارهای توسعه قصه گویی در مدارس ابتدایی ایران بود. روش: پژوهش حاضر ازلحاظ بنیان فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است. روش پژوهش کیفی و راهبرد مورداستفاده، تحلیل محتوای کیفی مبتنی بر رهیافت عرفی بوده و میدان مطالعه مدارس ابتدایی شهر سنندج بود. مشارکت کنندگان در این پژوهش 11 نفر از معلمان مدارس ابتدایی در سال تحصیلی 04-1403 بودند که با استفاده از رویکرد نمونه گیری هدفمند و روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته بود و هر مصاحبه حدود 45 دقیقه به طول انجامید. داده های متنی با استفاده از کدگذاری و مقوله بندی تحلیل شدند و با روش زاویه بندی تحلیل گر، از اعتبار تحلیل ها اطمینان حاصل شد. یافته ها: یافته ها بیانگر دستیابی به 52 مانع توسعه قصه گویی بود که در 12 مؤلفه و 4 بعد فردی، فرهنگی، سازمانی و آموزشی دسته بندی شدند. یافته ها همچنین بیانگر شناسایی 34 راهکار توسعه قصه گویی در مدارس بودند که در 9 مقوله دسته بندی شدند. مقوله های احصا شده عبارت از مدرسه قصه گو، پداگوژی داستان وار، نظام آموزشی قصه گو، دانش آموز قصه گو، جشنواره ها و مناسبت ها، جامعه دوستدار قصه، تعامل قصه و تکنولوژی، کارگاه های قصه گویی و قصه گویی درمانگر بودند. نتیجه گیری: باتوجه به یافته های پژوهش به کارگیری راهکارهایی همچون توانمندسازی حرفه ای معلمان، بازنگری در سیاست های آموزشی، ایجاد بسترهای ساختاری و فرهنگی حمایتگر در حوزه قصه گویی و نهادینه سازی رویکرد روایت محور در برنامه های درسی و ارتقای فرهنگ قصه گویی می تواند زمینه ساز بهره مندی نظام آموزشی از مزایای شناختی، عاطفی، زبانی و اجتماعی قصه گویی باشد.
اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر رفتارهای مدنی تحصیلی بر بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
127 - 139
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بسته آموزشی رفتارهای مدنی تحصیلی بر بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر انجام شد. روش پژوهش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری یک ماهه بود. جامعه ی موردمطالعه در این پژوهش تمام دانش آموزان دختر مدارس دوره ی دوم متوسطه شهر مهاباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر آزمایش و 15 نفر کنترل) گمارده شدند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه رفتارهای سبک زندگی تحصیلی ارتقاء دهنده صالح زاده و همکاران (1396) بود. گروه آزمایش 10 جلسه ی (هر هفته 2 جلسه) 75 دقیقه ای تحت بسته ی آموزشی مبتنی بر رفتارهای مدنی تحصیلی قرار گرفت و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. تجزیه و تحلیل داده های آماری با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با نرم افزار SPSS نسخه ۲3 صورت گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش بسته رفتارهای مدنی تحصیلی بر رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه اثربخش است (001/0p<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، پیشنهاد می شود که بسته آموزشی رفتارهای مدنی تحصیلی در کنار سایر مداخلات روانشناختی به عنوان یکی از روش های مؤثر در بهبود رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه بکار گرفته شود.
طراحی و اعتباریابی الگوی بهینه تحول در علوم انسانی با تاکید بر برنامه درسی در نظام آموزش عالی جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 20
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش طراحی و اعتباریابی الگوی بهینه تحول در علوم انسانی با تاکید بر برنامه درسی در نظام آموزش عالی است .روش پژوهش آمیخته از نوع اکتشافی متوالی است. در قسمت کیفی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی عرفی، براساس نظر متخصصان حوزه برنامه ریزی درسی، مدیریت آموزشی و فلسفه تعلیم و تربیت داده ها گردآوری و مضامین تعیین شدند. مشارکت کنندگان با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و در نهایت با انجام 15 مصاحبه، حد اشباع نظری به دست آمد. ابزار گردآوری داده ها در این مرحله، مصاحبه نیمه ساختارمند است. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل مضمون براون و کلارک (2013) استفاده شده است. در بخش کمی برای بررسی اعتبار درونی مدل، از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. نمونه آماری به تعداد 50 نفر از اعضای هیات علمی در حوزه علوم تربیتی و به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. پایایی پرسشنامه به روش آلفای کرانباخ معادل 85/0 بدست آمد. داده ها در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی(تحلیل عاملی تاییدی) و با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS وPLS تحلیل شدند. نتایج پژوهش در بخش کیفی بیانگر، شناسایی 44 مضمون سازمان دهنده و 16 مضمون فراگیر بود. در بخش کمی، مولفه های انسانی، فنی، آموزشی و اجرایی به ترتیب با مقدار 731/21، با 209/8، 55/33 و 133/17 مورد تایید قرار گرفت؛ برای رتبه بندی هر یک از مولفه ها نیز از آزمون فریدمن استفاده شد.
فلسفۀ استعلایی فنّاوری برنارد استیگلر بر فراز تعیّن گری متقابل فنّاوری و پداگوژی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با تکیه بر فلسفه استعلایی فنّاوری برنارد استیگلر، به واکاوی دو دیدگاه عمده در مناسبات پداگوژی و فنّاوری یعنی تعیّن گری فنّاوری و تعیّن گری پداگوژی می پردازد. رویارویی و نوسان میان این دو قطب علاوه بر این که طیفی از واکنش ها از پذیرایی و شیفتگی تا شک آوری نسبت به فنّاوری های نوظهور را برانگیخته، نظام آموزشی ایران را در اتّخاذ رویکردی مناسب دچار آشفتگی ساخته است. این نوشتار نخست با رویکردی انتقادی به تحلیل بنیادها و نقد بازنمایی و حضور هرکدام از این دو قطب در عرصه تربیت پرداخته، سپس با رویکردی اشتقاقی به صورت بندی رهیافت هایی بر اساس فلسفه استیگلر برای تعامل این دو قطب با هم می پردازد. ایده اصلی استیگلر برخاسته از چهارچوبی که به طور عمده حاصل تلفیق مضامین پدیدارشناسانه و پساساختارگرایانه است، هم آفرینی فارماکولوژیکال فنّاوری و پداگوژی است. پیوندهای سه گانه میان انسان و فن، میان تخنه، فرونسیس و اپیستمه و میان اندیشه تربیتی پس اندیش و پیش اندیش درباره فناوری نیز این ایده را توضیح می دهند. در پایان نیز الهام بخشی هایی در تناظر با هرکدام از این مؤلّفه ها برای نوعی مواجهه بدیل میان فناوری و پداگوژی بر فراز تعیّن گری متقابل این دو، پیشنهاد شده اند.
تدوین مدل پرسه زنی اینترنتی بر اساس مهارت مدیریت زمان و فرسودگی تحصیلی با نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه مهارت مدیریت زمان و فرسودگی تحصیلی با پرسه زنی اینترنتی، نقش میانجی توانایی خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان دوره متوسطه دوم بود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف جزء پژوهش های کاربردی و از لحاظ روش از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه پژوهش را کلیه دانش آموزان متوسطه شهر خرم آباد در سال 1402 تشکیل دادند. از بین آن ها به صورت نمونه گیری خوشه ای تصادفی 300 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسش نامه پرسه زنی اینترنتی استودارت (2016)، پرسش نامه مهارت مدیریت زمان ترومن و هارتلی (1996)، پرسش نامه فرسودگی تحصیلی سالماآرو و ناآتانن و پرسش نامه خودکارآمدی تحصیلی جینگز و مورگان (1999) بود. روش تحلیل این پژوهش، استفاده از شاخص های آمار توصیفی و بهره گیری از تحلیل معادلات ساختاری به منظور برازش مدل بود. یافته ها نشان داد که رابطه فرسودگی تحصیلی با پرسه زنی اینترنتی هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم معنادار است و خودکارآمدی تحصیلی واسطه این رابطه است. اما رابطه مهارت مدیریت زمان و پرسه زنی اینترنتی معنادار نبود. پس می توان از طریق ارائه برنامه های آموزشی باتوجه به قدرت اثرگذاری خودکارآمدی تحصیلی و فرسودگی تحصیلی بر بروز پرسه زنی اینترنتی، این رفتار اجتنابی را کاهش داد.
مطالعه موردی برنامه درسی سنگاپور به منظور تبیین چگونگی کاربست رویکرد کاوشگری در تدوین حوزه های یادگیری برنامه درسی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
151 - 178
حوزههای تخصصی:
نظام آموزشی سنگاپور، رویکرد کاوشگری را به عنوان راهبرد آموزش در قرن 21 به کار گرفته است. هدف این مقاله، توصیف نحوه کاربست رویکرد کاوشگری در برنامه درسی مکتوب سنگاپور به منظور ارائه پشتوانه علمی لازم برای سیاستگذاران در حوزه برنامه ریزی درسی بود. روش این پژوهش، مورد پژوهی کیفی و گروه هدف (جامعه) راهنماهای برنامه درسی حوزه های مختلف یادگیری کشور سنگاپور بود. برای اطمینان از روایی داده ها از سه روش بازبینی توسط همکار، ممیز بیرونی و توصیف غنی استفاده شد. پایایی داده ها نیز با استفاده از توافق بین دو کدگذار تایید شد. یافته ها نشان داد که در حوزه های یادگیری زبان انگلیسی؛ ریاضیات و علوم تجربی؛ هنر؛ مطالعات اجتماعی؛ و تربیت منش و شهروندی به ترتیب کاوشگری گفت وشنودی؛ کاوشگری علمی؛ کاوشگری زیبایی شناختی؛ کاوشگری علوم انسانی و کاوشگری اخلاقی فکورانه مطرح شده است. پیشنهاد می شود تدوین کنندگان راهنماهای برنامه درسی پنج اصل پرسشگری؛ تجزیه و تحلیل شواهد؛ تأمل و ارزشیابی؛ خلق و توسعه دانش و برقراری ارتباط را مورد توجه قرار دهند.
تصمیم گیری مشارکتی معلمان مدارس: بررسی نقش پیش بینی کننده اعتماد سازمانی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: هدف پژوهش حاضر بررسی اعتماد سازمانی به عنوان پیش بینی کننده تصمیم گیری مشارکتی معلمان مدارس ابتدایی شهرستان گیلانغرب بود. روش ها : روش پژوهش، توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان ابتدایی مدارس شهرستان گیلانغرب به حجم 466 نفر است که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 215 نفر به عنوان نمونه آماری جهت مطالعه انتخاب شدند. برای گردآوری داده های پژوهش از دو پرسشنامه تصمیم گیری مشارکتی جانگمنس و همکاران (2005) و اعتماد سازمانی کاناواتاناچی و یو (2012) استفاده شد. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه با استفاده از نظر متخصصان و پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده های پژوهش پس از جمع آوری با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS-22 در دو سطح، توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که همبستگی مثبت و معناداری بین اعتماد سازمانی و مؤلّفه های آن با مشارکت معلمان در تصمیم گیری وجود دارد. همچنین یافته های پژوهش نشان می دهد که هر سه مؤلّفه اعتماد سازمانی یعنی اعتماد مبتنی بر شناخت، اعتماد مبتنی بر تأثیر و گرایش به اعتماد، توانایی پیش بینی مشارکت معلمان در تصمیم گیری را دارند. نتیجه گیری: در مجموع با توجه به یافته های پژوهش می توان گفت که اعتماد سازمانی باعث می شود که معلمان در مدرسه از قوانین تعیین شده در مدرسه پیروی کنند، جو آموزشی دوستانه ای ایجاد کنند، از شیوه های منصفانه برخورد با خود اطمینان داشته باشند، و سبک تصمیم گیری مشارکتی که ضامن موفقیت در سیستم آموزشی را اجرایی کنند.