ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۴۱ تا ۸۶۰ مورد از کل ۲۰٬۳۲۵ مورد.
۸۴۱.

پیش بینی سازگاری تحصیلی براساس یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی-روانی دانش آموزان متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۳ تعداد دانلود : ۱۶۹
این پژوهش با هدف پیش بینی سازگاری تحصیلی براساس یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع هم بستگی است. جامعه آماری، دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه در شهر قم در سال تحصیلی 03-1402 و به تعداد 21319 نفر بودند. از جامعه مذکور براساس جدول کرجسی و مورگان نمونه ای 380 دانش آموز به روش خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند تا پرسش نامه های سازگاری تحصیلی بیکر و سریاک (1984)، یادگیری خودتنظیمی بوفارد و همکاران (1995)، خودکارآمدی تحصیلی زاژاکووا و همکاران (2005) و توانمندی تحصیلی- روانی شفیع آبادی و همکاران (1389) را تکمیل نمایند. تجزیه وتحلیل داده ها از طریق تحلیل رگرسیون خطی چندگانه و به کمک نرم افزار SPSS26 انجام شد. یافته ها نشان داد که یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی قابلیت پیش بینی سازگاری تحصیلی را دارند (05/0p<). براساس ضرایب اتا، یادگیری خودتنظیمی 5/21 درصد، خودکارآمدی تحصیلی 9/9 درصد و توانمندی تحصیلی - روانی 5/19 درصد از تغییرات سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کنند. نتیجه پژوهش نشان داد، سازگاری تحصیلی از طریق یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی قابل پیش بینی است. بنابراین به منظور افزایش سازگاری تحصیلی در دانش آموزان لازم است تا بر یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی و توانمندی تحصیلی- روانی تمرکز نمود.
۸۴۲.

الگوی بهره گیری از هوش مصنوعی در ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی آموزش عالی: رویکرد نظریه برپایه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۳ تعداد دانلود : ۱۳۳
هدف پژوهش حاضر، بررسی الگوی بهره گیری از هوش مصنوعی در ارزشیابی برنامه های درسی طراحی و تدوین شده در نظام آموزش عالی است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه متخصصان درزمینهبرنامه ریزی درسی، تکنولوژی آموزشی و مهندسی کامپیوتر که تجربه تألیف و پژوهش علمی در زمینه هوش مصنوعی داشتند، بود، که با شیوه نمونه گیری هدفمند و از نوع ملاک محور، 19 نفر برای مشارکت در پژوهش انتخاب شدند. روش جمع آوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. به منظور اعتبارسنجی و تأمین روایی و پایایی یافته های پژوهشی از معیارهای چهارگانه لینکن و گوبا استفاده شد. نتایج پژوهش نشان دهنده بیست مفهوم محوری بود، که با توجه به مدل پارادایمی اشتراوس و کوربین (2008) در قالب، پدیده محوری پژوهش (تحلیل داده محور مبتنی بر هوش مصنوعی در طراحی و تدوین برنامه های درسی آموزش عالی)، شرایط علی (ضعف استاندارد، ارزشیابی سنتی، پیچیدگی و حجم داده ارزشیابی و لزوم بین المللی سازی طراحی و تدوین برنامه های درسی)، راهبردها، عوامل زمینه ای، عوامل مداخله گر و پیامدها سازمان دهی شد. در انتها بر مبنای نتایج پژوهش پیشنهاد می شود، با استفاده از فراهم سازی بسترسازی در ابعاد مذکور، جهت کاربرد هوش مصنوعی در فرآیندهای برنامه ریزی درسی در آموزش عالی توجه شود.
۸۴۳.

Cross-Cultural Perspectives on ChatGPT Acceptance: A Mixed-Methods Study Comparing Iranian EFL Learners and International Students in the UK

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶ تعداد دانلود : ۹۸
This study investigated the acceptance of ChatGPT as a language learning tool among 536 learners, including international English language learners in the UK (N = 414) and Iranian EFL learners (N = 122), highlighting cross-cultural differences in technology adoption. Using a mixed-methods approach guided by the Technology Acceptance Model (TAM), which also incorporated a deeper exploration of cultural and contextual factors, this study examined perceived ease of use, perceived usefulness, attitudes, behavioral intention, actual usage, perceived enjoyment, facilitating conditions, and technological complexity. Quantitative surveys revealed that Iranian EFL learners exhibit higher engagement and acceptance of ChatGPT, potentially driven by more favorable facilitating conditions and intrinsic motivation observed in that group. Qualitative interviews further emphasized cultural and educational influences, with Iranian EFL learners valuing accessibility and consistent feedback, while UK international learners stressed creative applications and contextual accuracy. The findings underscore the importance of considering the context-dependent nature of technology acceptance and adapting AI-powered tools to diverse learner needs and specific educational environments, rather than assuming universal benefits. These results offer practical implications for educators and developers aiming to integrate such technologies into language education.
۸۴۴.

چالش ها و فرصت های استفاده از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی: از نگاه نو معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۳۵ تعداد دانلود : ۲۹۳
در عصر حاضر که شاهد تحولات چشمگیری در عرصه فناوری هستیم، هوش مصنوعی به عنوان یکی از نوین ترین دستاوردهای بشر، توجه بسیاری از حوزه ها را به خود جلب کرده است. آموزش وپرورش به عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه جوامع، از این تحولات بی نصیب نمانده است. هوش مصنوعی به عنوان ابزاری نوین، فرصت های جدیدی را برای ارتقای کیفیت آموزش در سطوح مختلف، به ویژه در آموزش ابتدائی که پایه یادگیری و شکوفایی استعدادها است، فراهم می کند . مقاله حاضر به بررسی چالش ها و فرصت های استفاده از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی از دیدگاه نومعلمان می پردازد. روش پژوهش، توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه مدنظر، نومعلمان ورودی سال 98 دانشگاه فرهنگیان تبریز به تعداد 260 نفر بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 155 نفر تعیین شد. از پرسشنامه محقق ساخته 32 سؤالی جهت جمع آوری داده ها استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار 4افزار4 PLS و مدل معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که نومعلمان باوجود آگاهی از مزایای بالقوه هوش مصنوعی در آموزش، چالش های متعددی را در استفاده از آن در کلاس درس مشاهده می کنند. این چالش ها شامل از دست دادن تفکر مستقل و خلاق، محدود بودن هوش مصنوعی در درک و پاسخ به نیازها، از دست دادن تعامل با انسان ها، چالش در تشخیص تقلب، نیاز به آموزش و توسعه حرفه ای مناسب، نیاز به دانش و تخصص در هوش مصنوعی و تولید محتوای نادرست و گمراه کننده است. بااین حال، نومعلمان همچنین فرصت های متعددی را برای استفاده از هوش مصنوعی در جهت ارتقای کیفیت آموزش ابتدائی قائل هستند. درنهایت، مقاله حاضر پیشنهاد هایی را برای غلبه بر چالش ها و استفاده مؤثر از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ارائه می دهد.
۸۴۵.

پیش بینی خودکارآمدی و خودتنظیمی تحصیلی بر اساس فراحافظه با میانجی گری باورهای ضمنی هوش(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۳۵
این پژوهش با هدف پیش بینی خودکارآمدی و خودتنظیمی تحصیلی بر اساس فراحافظه با میانجی گری باورهای ضمنی هوش در دانش آموزان صورت گرفته است. روش پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری، دانش آموزان سال دوم متوسطه شهر مریوان به تعداد 1800 نفر بود. تعداد نمونه آماری 316 نفر بود که به روش نمونه گیری خوشه ای و با استفاده از جدول مورگان و فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری در این پژوهش عبارت بودند از پرسش نامه های استاندارد خودکارآمدی تحصیل پاتریک (1997)، خودتنظیمی بوفارد (1995)، چندعاملی فراحافظه تریر و ریچ (2000) و همچنین باورهای ضمنی هوش عبدالفتاح و بیتس (2006). نتایج تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که فرضیه های پژوهش و معناداری تمامی عوامل موجود در مدل تأیید شد. به عبارت دیگر بین فراحافظه بر اساس خودکارآمدی و خودتنظیمی با میانجی گری باورهای ضمنی هوش، رابطه مثبتی و معناداری وجود دارد. واژه های کلیدی: فراحافظه، باورهای ضمنی هوش، خود کارآمدی تحصیلی، خود تنظیمی تحصیلی
۸۴۶.

کیفیت سنجی اجرای طرح ارزیابی گروه آموزشی علوم تربیتی و راه کارهای ارتقای کیفیت آموزش(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۸۸
هدف: پژوهش حاضر با هدف کیفیت سنجی اجرای طرح ارزیابی درونی گروه آموزشی علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان و ارایه راهکارهای جهت ارتقای کیفیت آموزش آن در سال تحصیلی 03- 1402 در دانشگاه فرهنگیان استان کرمانشاه انجام شده است. پژوهش به جهت نوع هدف کاربردی و از لحاظ نوع داده مورد جستجو، از نوع پژوهش های کمی می باشد که با روش پیمایشی از نوع مقطعی انجام ستفاده از نمونه گیری طبقه ای و بر اساس جدول تعیین حجم نمونه کرجسی و مورگان با آلفای (05/.)، 250 دانشجو به عنوازیابی درونی به عوامل اهداف و تشکیلات و راهبردهای یاددهی- یادگیری و پایین امتیاز به عامل امکانات و تجهیزات آموزشی تعلق گرفت. از مجموع شش عامل مورد بررسی، سه عامل تشکیلات ؛ راهبردهای یاددهی- یادگیری و دانشجو معلمان در سطح مطلوب، دو عامل، رشته های تحصیلی و اعضای هیات علمی در وضعیت نسبتاً مطلوب و یک عامل امکانات و تجهیزات در سطح نامطلوب ارزیابی شد.
۸۴۷.

ارائه مدل مدیریت مدارس یادگیرنده در مدارس دولتی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۹۹
مدارس دولتی در ایران با توجه به ویژگی های ساختاری و مدیریتی خود، که متأثر از ساختار متمرکز مدیریت آن است، با اصول سازمان یادگیرنده فاصله دارند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل مدیریت مدارس یادگیرنده در مدارس دولتی شهر تهران است. رویکرد پژوهش کیفی و کمّی است. در بخش کیفی، از طریق نمونه گیری هدفمند با 22 نفر از خبرگان وزارت آموزش وپرورش و مدارس شهر تهران تا دستیابی به اشباع نظری مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد و در بخش کمّی نیز از طریق نمونه گیری در دسترس، 351 پرسش نامه بین مدیران مدارس دولتی شهر تهران توزیع شد. تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی، برای اکتشاف مدل مدیریت مدارس یادگیرنده با استفاده از تئوری داده بنیاد از طریق نرم افزار مکس کیودا و در بخش کمّی، برای آزمون مدل ارائه شده با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری از طریق نرم افزار اسمارت پی ال اس انجام شد. در بخش کیفی پس از انجام مصاحبه های کیفی و کدگذاری ها، عوامل علّی، زمینه ای، مداخله ای، راهبردها و پیامدهای مدیریت مدارس یادگیرنده مشخص شد. در بخش کمّی نیز نتایج مبیّن معنا داری مدل های اندازه گیری و معادلات ساختاری بود که درنهایت مدل مدیریت مدارس یادگیرنده با 6 بعد اصلی و 17 مقوله فرعی و 221 شاخص تأیید شد. مدیران وزارت آموزش وپرورش و تمامی ذی نفعان مدارس با توجه به عوامل علّی و شرایط زمینه ای و مداخله ای و اتخاذ راهبرد هایی در زمینه توانمندسازی منابع انسانی، توسعه مدیریت دانش و یادگیری، یادگیری تیمی و مشارکتی، شبکه ارتباطات یادگیری و مدرسه خودارزیاب، مسئول و پاسخ گو از مزایای مدیریت مدارس یادگیرنده بهره مند خواهند شد. 
۸۴۸.

بررسی کاربرد هوش مصنوعی در تربیت معلم: یک مرور نظام مند

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۶ تعداد دانلود : ۱۵۲
مقدمه: ظهور هوش مصنوعی به عنوان نیرویی تحول آفرین، پارادایم های سنتی آموزش را دگرگون ساخته و به ویژه نظام های تربیت معلم را با فرصت ها و چالش های نوین روبه رو کرده است. هدف پژوهش حاضر بررسی تطبیقی کاربرد هوش مصنوعی در ارتقای روش ها و محتوای آموزشی دوره های تربیت معلم است. روش: این پژوهش با رویکرد مرور نظام مند و مبتنی بر دستورالعمل PRISMA انجام شد. پایگاه های اطلاعاتی ScienceDirect، Springer، IEEE و SID برای جست وجوی مقالات منتشرشده بین سال های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ مورد استفاده قرار گرفتند. پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، ۲۷ مقاله مرتبط انتخاب و تحلیل شدند. یافته ها: تحلیل مطالعات منتخب نشان داد که کاربرد هوش مصنوعی در تربیت معلم در پنج محور اصلی قابل طبقه بندی است: ۱) توسعه سواد هوش مصنوعی و صلاحیت های دیجیتال معلمان، ۲) شخصی سازی یادگیری و بازخورد هوشمند، ۳) استفاده از هوش مصنوعی مولد در تولید محتوا و طراحی تدریس، ۴) ارزیابی عملکرد و شایستگی های تدریس با رویکرد داده محور، و ۵) چالش های اخلاقی و زیرساختی. نتایج تطبیقی نشان داد نظام های آموزشی پیشرو بر شایستگی های انتقادی و اخلاقی تمرکز دارند، در حالی که در کشورهایی مانند ایران توجه بیشتری به ابعاد فناورانه و زیرساختی معطوف است. نتیجه گیری: یافته ها بیانگر ظرفیت بالای هوش مصنوعی در بازآفرینی فرآیند تربیت معلم از طریق آموزش انطباقی، محتوای غنی و ارزیابی های دقیق است. با این حال، تحقق این ظرفیت نیازمند سرمایه گذاری در توسعه سواد هوش مصنوعی، تدوین چارچوب های اخلاقی و ایجاد زیست بوم آموزشی یکپارچه است. این پژوهش بر لزوم گذار از رویکرد ابزاری به رویکردی پداگوژیک و یکپارچه در سیاست گذاری های تربیت معلم تأکید دارد.
۸۴۹.

بررسی رابطه تفکر خلاق و یادگیری زایشی و میانجی نقش هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۷۴
مقدمه و هدف: توجه به ابعاد نوین آموزش عالی و توسعه مهارت های فکری دانشجویان، اهمیت بررسی عواملی چون تفکر خلاق و یادگیری زایشی را دوچندان می سازد. هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه بین تفکر خلاق و یادگیری زایشی و میانجی نقش هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون بود. روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر، از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی و از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون در سال تحصیلی 1404-1403 به تعداد 3800 نفر بود. برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده و تعداد 350 نفر بعنوان حجم نمونه انتخاب شد. شیوه نمونه گیری به صورت تصادفی خوشه ای بود. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه پرسشنامه تفکر خلاق تورنس (1990) ، پرسشنامه یادگیری زایشی دهقان (1399) و پرسشنامه هوش معنوی گینگ (2008) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری بر پایه نرم افزارهای SPSS27 و PLS3 استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که تفکر خلاق و یادگیری زایشی با نقش میانجی هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون رابطه مثبت و معناداری دارد. تفکر خلاق با یادگیری زایشی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون رابطه مثبت و معناداری دارد. تفکر خلاق با هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون رابطه مثبت معناداری دارد. در نهایت مشخص گردید که هوش معنوی با یادگیری زایشی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون رابطه مثبت و معناداری دارد. نتیجه گیری: تفکر خلاق به عنوان یکی از عوامل کلیدی یادگیری زایشی نقش مهمی در بهبود فرایندهای یادگیری دانشجویان ایفا می کند. علاوه بر این، هوش معنوی نیز به عنوان یک متغیر میانجی، موجب تقویت رابطه بین تفکر خلاق و یادگیری زایشی می شود و خود نیز به طور مستقیم بر یادگیری زایشی اثر مثبت دارد. 
۸۵۰.

واکاوی تجارب زیسته معلمان دارای آسیب جسمانی-حرکتی در فرایند تدریس در مدارس ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۷۷
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی فرصت ها و چالش های حرفه ای معلمان دارای آسیب جسمانی-حرکتی در فرآیند تدریس در مدارس ابتدایی انجام شد روش ها : این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پژوهش پدیدارشناسی انجام گرفت. جامعه پژوهش، معلمان دارای آسیب جسمانی-حرکتی شاغل در مدارس ابتدایی استان آذربایجان غربی بودند که از میان آنان، 15 معلم از شهرستان های پیرانشهر، اشنویه، نقده و مهاباد به صورت هدفمند انتخاب شدند و نمونه گیری تا رسیدن به اشباع نظری و تثبیت مضامین ادامه یافت. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساخت یافته صورت گرفت. برای سنجش دقت و صحت یافته ها، از چهار معیار لینکلن و گوبا شامل اعتبار درونی، قابلیت اعتماد، تأیید و انتقال پذیری استفاده شد. بازبینی مشارکت کنندگان و هم سنجی داده ها با همتایان به تقویت اعتبار درونی کمک کرد. همچنین با ثبت مراحل تحقیق و استفاده از نقل قول های مستقیم، قابلیت تأیید و انتقال پذیری نتایج افزایش یافت. به منظور سنجش پایایی داده ها، دو مصاحبه با فاصله دو هفته ای بازآزمون شد و انسجام پاسخ ها تأیید گردید. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده از رویکرد کلایزی نشان داد که این معلمان با پنج چالش اساسی شامل «موانع فیزیکی محیط کار»، «نگرش منفی مدیران و والدین»، «فشار برای اثبات توانمندی»، «کمبود منابع آموزشی» و «کلیشه های اجتماعی» مواجه هستند. با این حال، تجربه زیسته آنان بیانگر وجود پنج فرصت مهم در حرفه معلمی بود: «فرصت های ارتباطی و روانی»، «ارتقای نگرش و انگیزه در محیط کاری» و «رشد حرفه ای»، «تقویت فرهنگ پذیرش و عدالت آموزشی» و «بهره گیری از فناوری و راهبردهای نوین تدریس». نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهد نظام آموزشی کشور نیازمند بازنگری در سیاست های زیرساخت های فیزیکی، آموزش مدیران و کارکنان و حمایت های حرفه ای از معلمان دارای آسیب جسمانی-حرکتی است. بر اساس تجارب زیسته مشارکت کنندگان، اتخاذ رویکردهایی برای کاهش فشارهای روانی، مقابله با کلیشه های اجتماعی و تقویت فرصت های حرفه ای می تواند گامی مؤثر در تحقق عدالت آموزشی باشد.
۸۵۱.

تحلیل ساختاری تفسیری هویت حرفه ای اعضای هیات علمی در پساکرونا با تأکید بر تدریس: یک مطالعه آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۷۵
پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختاری تفسیری هویت حرفه ای اعضای هیئت علمی در زمان پساکرونا با تأکید بر تدریس صورت گرفت. این پژوهش با ماهیت عمل گرایی و رویکرد آمیخته از نوع اکتشافی متوالی انجام شد و داده های پژوهش طی دو مرحله (کیفی، کمّی) جمع آوری گردید. در بخش کیفی، نمونه گیری با استفاده از رویکرد هدفمند از نوع روش صاحب نظران کلیدی و معیار «اشباع نظری» با 21 نفر از اعضای هیئت علمی و خبرگان دانشگاهی مصاحبه بدون ساختار انجام گرفت. تحلیل مصاحبه ها با استفاده از روش تحلیل مضمون صورت گرفت. در بخش کمّی به منظور جمع آوری داده ها پرسش نامه تدوین شده در اختیار گروه کانونی متشکل از 10 نفر از اعضای هیئت علمی قرار داده شد. برای تعیین ارتباط بین نشانگرها و دستیابی به الگوی ساختاری - تفسیری آن از روش مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شد. یافته ها حاکی از آن بود که نشانگرهای هویت حرفه ای اعضای هیئت علمی در زمان پساکرونا با تأکید بر تدریس شامل اخلاق حرفه ای، رغبت و تمایل به یادگیری بیشتر، تغییر در باورها و نگرش نسبت به تدریس، به روز بودن، همراهی با فراگیران، حرفه ای گرایی مشارکتی، تغییر و تحول در شیوه های تدریس، حمایت عاطفی و علمی از سایر مدرسان در تدریس آنلاین، خودراهبری در یادگیری، سواد رسانه ای، شبکه سازی و همکاری، حضور فعال در رسانه های جمعی و بهره گیری از آن ها، روابط مربی گری، بهبود روابط اجتماعی، خودباوری و انعطاف پذیری بود. نتایج نشان داد استادان با پذیرش تغییرات و بهره گیری از فرصت های جدید می توانند هویت حرفه ای خود را در مسیر رشد و تطابق با شرایط جهانی تقویت نمایند. در نهایت، ایجاد فضای دوستانه و ارتباطات مثبت بین اعضای هیئت علمی منجر به فضایی خواهد شد که دانشجویان و اعضای هیئت علمی با همدیگر ارتباطات مثبت و احساس تعلق نسبت به محیط دانشگاه داشته باشند.
۸۵۲.

پدیدارشناسی دیدگاه دانش آموزان دوره متوسطه اول در ارتباط با معلم خوب: یک مطالعه موردی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۸۳
هدف پژوهش حاضر تحلیل تجربه و ادراک دانش آموزان متوسطه در رابطه با خصوصیات و ویژگی های معلم خوب است. این پژوهش در رده پژوهش های کیفی است که با روش پدیدارشناسی و در چارچوب پارادایم تفسیری انجام شد. جامعه ی مشارکت کنندگان دانش آموزان یک دبیرستان دولتی پسرانه دوره اول متوسطه بودند که از بین آن ها 33 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختارمند استخراج و به روش تحلیل محتوا کیفی هدایت شده گرانهیم و لاندمن با رویکرد استقرایی تحلیل شد. برای تأمین روایی و پایایی پژوهش از روش ارزیابی لینکلن و گوبا (1985) استفاده گردید. یافته ها در قالب دو مقوله اصلی (ویژگی های دانشی و مهارتی، ویژگی های منش) و پنج مقوله فرعی (تدریس اثربخش، مدیریت مؤثر کلاس درس، مربی گری مهارت های زندگی، خصوصیات رفتاری، خصوصیات اخلاقی) و 77 مفهوم ارائه شدند. در نهایت، نتایج پژوهش معلم خوب را فردی مدیر، باسواد، قابل اعتماد، مسئولیت پذیر، اجتماعی، صمیمی، همدل و فهمیده می داند که نقش وی با خروج دانش آموزان از مدرسه به پایان نمی رسد، بلکه فراتر از مدرسه، این نقش در زندگی روزمره معلم جهت تقویت و توسعه این ویژگی ها همواره باید با او همراه باشد. نتایج پژوهش همچنین، در راستای ارتقای کیفیت معلمان و پیشرفت دانش آموزان، بر ضرورت توجه به مقوله های استخراجی تأکید می کند و این مقولات را به عنوان راهنمایی جهت طراحی برنامه های درسی آموزش معلمان در دانشگاه های مربوطه و مخصوصا در بحث آموزش ضمن خدمت آن ها، در نظر می گیرد.
۸۵۳.

بررسی رابطه انگیزه پیشرفت و خودپنداره تحصیلی با درگیری تحصیلی: نقش میانجی کمال گرایی فراگیران(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۵۱
مقدمه: با توجه به اینکه درگیری تحصیلی تاثیر چشم گیری بر نوع و میزان عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارد، بررسی متغیرهای موثر بر میزان درگیری تحصیلی ضرورت دارد. لذا، پژوهش حاضر با هدف تبیین رابطه علّی بین انگیزه پیشرفت و خودپنداره تحصیلی با میزان درگیری تحصیلی و نقش میانجی کمال گرایی دانش آموزان صورت گرفت. روش ها: مطالعه حاضر توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه دانش اموزان دوره اول متوسطه شهرستان سمنان سال تحصیلی 1400-1401 بودند. دانش آموزان با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. به منظور اندازه گیری متغیرهای پژوهش، از پرسشنامه های انگیزه پیشرفت هرمنس(1977)، خودپنداره تحصیلی دکتر دلاور(1373)، درگیری تحصیلی ریو(2013) ، کمال گرایی هویت و فلت(1991) استفاده شد. داده های این پژوهش با استفاده از آزمون همبستگی و تحلیل مسیر با نرم افزار Smos24, SPSS23 تحلیل شد. یافته ها: با توجه به مقادیر شاخص های بدست آمده، انگیزه پیشرف دارای اثر مستقیم (0.47β=)و غیر مستقیم (0.53= β) مثبت و معنادار بر درگیری تحصیلی است(0.001 p<)، همچنین خودپنداره تحصیلی دارای اثر مستقیم (0.44= β)و غیر مستقیم (0.58= β) مثبت و معنادار بر درگیری تحصیلی بود(0.05 p<). علاوه براین، کمال گرایی به صورت مثبت میزان درگیری تحصیلی دانش آموزان را پیش بینی می کنند (0.05 p<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج بدست آمده حاکی از آن می باشد که افزایش و تقویت میزان خودپنداره و کما گرایی مثبت و هم چنین ایجاد انگیزه پیشرفت در دانش آموزان می تواند درگیری تحصیلی دانش آموزان را افزایش دهد و بین انگیزه پیشرفت و درگیری تحصیلی رابطه مثبت وجود دارد، همچنین نتایج حاکی از رابطه مثبت بین خودپنداره تحصیلی و درگیری تحصیلی بود.
۸۵۴.

تدوین چارچوب مفهومی برای تبیین ویژگی مشارکت و تعاون در مدارس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۷۴
این پژوهش با هدف تدوین چارچوب مفهومی برای تبیین ویژگی مشارکت و تعاون در مدارس انجام شده است. رویکرد این پژوهش کیفی و روش آن تحلیل مضمون بود. مشارکت کنندگان این پژوهش 12 نفر از متخصصان بودند که به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. فرایند گزینش نمونه ها و گرد آوری داده ها(اتمام نمونه گیری) تا اشباع نظری داده ها ادامه یافت. در این پژوهش برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. چارچوب اصلی پرسشهای مصاحبه در مورد مشارکت و تعاون و مؤلفه های آن در مدرسه بود و سؤالات بعدی نیز بر حسب پاسخهای دریافتی، پرسیده می شدند. برای اطمینان از روایی و پایایی داده ها از روشهایی مانند بررسی مداوم داده ها، تحلیل همزمان داده ها، بازخورد به مصاحبه شوندگان، تخصیص زمان کافی و بازنگری ناظری استفاده شد. پس از تجزیه و تحلیل کیفی محتوای مصاحبه ها، سه مقوله حاکمیت جو مشارکتی در مدرسه، مشارکت درون- مدرسه ای و مشارکت و تعامل بیرونی به عنوان ابعاد چارچوب مفهومی مشارکت در مدرسه و دو مقوله تقویت کار شورایی و جو مشارکت و تعاون در مدرسه به عنوان ملاکهای بعد حاکمیت جو مشارکتی در مدرسه، سه مقوله مشارکت و تعامل میان- کلاسی، مشارکت درون- کلاسی و مشارکت در سراسر مدرسه به عنوان ملاکهای بعد مشارکت و تعامل درون- مدرسه ای و چهار مقوله مشارکت و تعامل با مدارس دیگر، مشارکت با محله، مشارکت و تعامل با والدین و مشارکت و همکاری با مراکز علمی، مذهبی و فرهنگی به عنوان ملاکهای بعد مشارکت و تعامل بیرونی مشخص شدند. کارگزاران آموزش و پرورش و مدارس می توانند از دستاوردهای این پژوهش بهره گیری کنند.
۸۵۵.

تأثیر آموزش به شیوه راهبرد یاددهی- یادگیری نقشه مفهومی بر خودنظم دهی تحصیلی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه / بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۸۵
این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش به شیوه راهبرد یاددهی- یادگیری نقشه مفهومی بر خودنظم دهی تحصیلی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه / بیش فعالی انجام شده است. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون، با گروه گواه بود. به این منظور، ۳۰ نفر از دانش آموزان دختر دوره ابتدایی پایه پنجم شهر اراک به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. برای غربالگری دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/ بیش فعالی از پرسشنامه کانرز (1990) ویژه معلمان استفاده شد. همچنین پیش و پس از اجرای نقشه مفهومی برای سنجش خودنظم دهی تحصیلی از پرسشنامه خودنظم دهی تحصیلی کانل و رایان (۱۹۸۷) و از آزمون عملکرد تحصیلی محقق ساخته استفاده شد. آموزش راهبرد یاددهی- یادگیری نقشه مفهومی برای گروه آزمایش به مدت دو ماه و طی ۱۶ جلسه ۳۵ دقیقه ای اجرا شد و از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. در این مدت برای گروه گواه هیچ آموزشی اعمال نشد. داده ها با روشهای آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تک متغیره و چندمتغیره و نرم افزار SPSS24 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که آموزش به شیوه راهبرد یاددهی- یادگیری نقشه مفهومی سبب افزایش خودنظم دهی تحصیلی و بهبود عملکرد تحصیلی در دانش آموزان دارای اختلال نقص توجه/ بیش فعالی شده است. (0.001> F =12.57,P). در نتیجه می توان از راهبرد یاددهی- یادگیری نقشه مفهومی به عنوان بخشی از برنامه های آموزشی کاربردی در جهت افزایش پیشرفت تحصیلی و بهبود خودنظم دهی تحصیلی دانش آموزان در عرصه تعلیم و تربیت استفاده کرد.
۸۵۶.

الگوی کاوشگری اجتماعی بر اساس فلسفه برای کودکان از دیدگاه لیپمن در درس مطالعات اجتماعی دوره دوم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۱۰۴
پژوهش حاضر با هدف تبیین عناصر برنامه درسی مطالعات اجتماعی بر بنیاد فلسفه برای کودکان انجام شده است. این پژوهش، براساس هدف، کاربردی و بر اساس روش و نحوه گردآوری داده ها از نوع کیفی است. در این پژوهش، ابتدا به روش کتابخانه ای مروری بر پژوهشهای پژوهشگران پیشین در زمینه مطالعات اجتماعی انجام شده است. نتایج نشان داد که عناصر برنامه درسی کتاب مطالعات اجتماعی در مقطع ابتدایی از غنای کافی برخوردار نیست. لذا، در این پژوهش در پی ارائه الگویی جدید برای این درس بوده ایم. در این راستا، ابتدا عناصری بر اساس شاخصهای دیدگاه لیپمن در برنامه درسی فلسفه برای کودکان، برای این درس استخراج شده سپس، عناصر اجتماعی با عناصر فلسفه برای کودکان به گونه ای کاملاً جدید و تغییر یافته از عناصر معمول و رایج الگوهای برنامه درسی ترکیب و ارائه شده است. برای اهداف، دو هدف شناختی و اجتماعی، براساس استدلال، پرسشگری و تعقل تعیین شده است. آنچه برای محتوا درنظر گرفتیم، محتوای فلسفی- اجتماعی، با سه ملاک "بسندگی ادبی"، "بسندگی روان شناسانه" و "بسندگی فکری" بوده است. برای عنصر شیوه های تدریس، روش اجتماع پژوهشی، گفت وگوی سقراطی و روش مشارکتی به جای روشهای سنتی جایگزین شده و سرانجام برای ارزشیابی، شیوه مبتنی بر عملکرد فردی و جمعی انتخاب شده است. سپس، با توصیف گزاره هایی از فبک مطابق با الگوی کامل فرانکنا به روش استنتاج عملی، الگویی جدید با عنوان کاوشگری اجتماعی برای آن عناصر استنتاج شده است تا در درس مطالعات اجتماعی به کار گرفته شود
۸۵۷.

نقش واسطه ای سواد اطلاعاتی در رابطه میان انگیزش شغلی و مهارتهای اینترنتی با صلاحیتهای حرفه ای معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۶۶
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای سواد اطلاعاتی در رابطه میان انگیزش شغلی و مهارتهای اینترنتی با صلاحیتهای حرفه ای معلمان انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری همه معلمان مدارس متوسطه آموزش و پرورش شهرستان ساری در سال تحصیلی 1402-1401 به تعداد 3000 نفر بودند که از میان آنان 341 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه های انگیزش شغلی لوداهل و کیچنر (1997)، مهارتهای اینترنتی فخاری اشرفی (1391)، سواد اطلاعاتی سیامک و داور پناه (1388) و صلاحیتهای حرفه ای گروه استانداردهای حرفه ای آموزشی ایالت کنتاکی آمریکا (1993) بود که روایی محتوایی آنها با نظر متخصصان تأیید شد. برای تأیید پایایی، محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برای پرسشنامه های انگیزش شغلی، مهارتهای اینترنتی، سواد اطلاعاتی و صلاحیتهای حرفه ای انجام شد که به ترتیب برابر با 0/90، 0/88، 0/89 و 0/91، به دست آمد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی(ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر) استفاده شد. یافته ها نشان دادند که در سطح اطمینان 95 درصد (0/50=α)، رابطه مثبت معناداری میان انگیزش شغلی با صلاحیتهای حرفه ای، مهارتهای اینترنتی با صلاحیتهای حرفه ای، سواد اطلاعاتی با صلاحیتهای حرفه ای، انگیزش شغلی با سواد اطلاعاتی و میان مهارتهای اینترنتی با سواد اطلاعاتی معلمان دوره متوسطه وجود دارد. همچنین، سواد اطلاعاتی نقشی واسطه ای در رابطه میان انگیزش شغلی و مهارتهای اینترنتی با صلاحیتهای حرفه ای دبیران متوسطه دارد.
۸۵۸.

از تقابل تا ترکیب؛ تحلیل روایت دانشجویان از آموزش حضوری و مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۱۱۲
گسترش روزافزون استفاده از اینترنت و رسانه های اجتماعی، نظام آموزشی را دستخوش تحولات بنیادین کرده و مباحث گسترده ای را پیرامون مزایا، معایب و تأثیرات این فناوری ها بر فرایند یادگیری در آموزش عالی، پدید آورده است. پژوهش حاضر باهدف بررسی تقابل میان آموزش حضوری و مجازی و امکان تلفیق این دو شیوه، از بیان تعریفی آموزش حضوری، مجازی و ترکیب این دو، نظریه همگرایی رسانه ها و نظریه کنشگر_ شبکه، بهره گرفته است. این مطالعه با استفاده از روش تحلیل روایت، دیدگاه ها و تجربیات دانشجویان را به عنوان ذینفعان اصلی و کاربران این دو شیوه آموزشی مورد بررسی قرار داده است. نمونه این پژوهش شامل ۱۸ نفر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان شهر سنندج بود که به روش هدفمند و ملاک محور انتخاب شدند. نتایج به دست آمده از مصاحبه نیمه ساخت یافته با تحلیل شش مرحله ای براون و کلارک، پنج مضمون اصلی را آشکار کرد: «رقابت بر سر میدان آموزش»، «غیرانسانی شدن آموزش»، «ارتقای کیفیت بخشی آموزشی»، «شیوع کرونا و گسترش آموزش مجازی» و «ترکیبی شدن آموزش». این یافته ها نشان داد روایت دانشجویان که متأثر از تجربه آن ها در استفاده از رسانه های اجتماعی در یادگیری و آموزش است، متفاوت و گاها متناقض است. آنها بر این باورند که بین دو سبک آموزشی حضوری و مجازی در دانشگاه تقابل و رقابت وجود دارد و شیوع کرونا، به طور قابل توجهی به تقویت جایگاه آموزش مجازی کمک کرده است. در این راستا، برخی از مصاحبه شوندگان با بیان این که روند روزافزون آموزش مجازی و استفاده از رسانه های مجازی، جنبه های انسانی آموزش را تضعیف کرده و این امر آموزش را با چالش مواجه نموده است. لذا، غالب مصاحبه شوندگان با تاکید بر ترکیب و استفاده از هر دو سبک آموزشی، راه حل عبور از چالش ها و مشکلات هردو روش را در آموزشی ترکیبی و چندرسانه ای می دانند.
۸۵۹.

طراحی و اعتبار یابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۱۰۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله انجام شد تا ساختار مفهومی مناسبی برای تعامل مدرسه با محله و ارتقای فرآیندهای آموزشی و تربیتی ارائه دهد. روش: این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نوع تحقیق آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) است. در بخش کیفی، از روش پدیدارشناسی استفاده شد و جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی و صاحب نظران حوزه آموزش و یادگیری بود که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تعداد ۱۸ نفر تا دستیابی به اشباع نظری مورد مصاحبه قرار گرفتند و داده ها با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. در مرحله کمی، برای اعتبارسنجی الگو از روش توصیفی–پیمایشی استفاده شد و جامعه آماری شامل معلمان مدارس متوسطه دوم تهران در سال تحصیلی 1402–1401 بود. نمونه گیری در دو مرحله، ابتدا خوشه ای چندمرحله ای و سپس نمونه گیری متناسب با حجم انجام شد و حجم نمونه ۲۰۰ نفر برآورد شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته ۸۱ گویه ای با طیف پنج درجه ای لیکرت بود و اعتبار محتوایی آن توسط اساتید تأیید شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که الگوی مدرسه محله محور شامل چهار بعد اصلی رهبر آموزشی، فرهنگ محله محور، ساختار محله محور و معلم محله محور است و از نظر روایی متقاطع، پایایی مرکب و انسجام درونی از کیفیت و اعتبار مطلوب برخوردار است. نتیجه گیری: نتایج تحلیل عاملی مؤلفه ها نشان داد که الگوی طراحی شده از نظر روایی متقاطع و پایایی مرکب دارای اعتبار و کیفیت لازم بوده و قابلیت استفاده به عنوان الگوی معتبر مدرسه محله محور را دارد.
۸۶۰.

بررسی پدیدارشناسانه تجارب معلمان از تأثیر ارزشیابی کیفی- توصیفی بر بهزیستی روانی دانش آموزان ابتدایی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۹۲
در رویکرد ارزشیابی توصیفی، فرایند سنجش فراتر از نمرات عددی می رود و بر پایش مستمر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان با مشارکت فعال آن ها و والدین تمرکز دارد. این شیوه به معلم امکان می دهد تا با استفاده از ابزارهای متنوع، نقاط قوت و ضعف دانش آموز را شناسایی و برنامه ریزی آموزشی مناسبی برای بهبود یادگیری او ارائه کند. پژوهش حاضر با هدف تبیین پدیدارشناسانه تجارب زیسته معلمان ابتدایی شهرستان اردل از تأثیرات اجرای ارزشیابی کیفی–توصیفی بر بهزیستی روان دانش آموزان انجام شده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی صورت گرفته است. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۲ معلم ابتدایی که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند، جمع آوری شد. پس از رسیدن به اشباع داده ها، تحلیل آن ها با بهره گیری از رویکرد سه مرحله ای ون منن انجام گرفت. تحلیل عمیق تجارب معلمان منجر به استخراج سه مضمون اصلی و نه زیرمضمون شد. یافته ها حاکی از آن است که اجرای این نوع ارزشیابی، اثرات مثبت و منفی متعددی بر بهزیستی روان دانش آموزان داشته است که این تأثیرات بر درک و برداشت معلمان از آن اثرگذار بوده است. نتایج نشان می دهد که اجرای صحیح ارزشیابی کیفی–توصیفی می تواند به بهبود بهزیستی روان دانش آموزان کمک کند؛ اما چالش هایی مانند نبود آموزش کافی برای معلمان و مقاومت والدین، اثربخشی آن را محدود کرده است. نتایج این پژوهش می تواند در بازنگری سیاست های آموزشی و طراحی دوره های توانمندسازی معلمان مورد استفاده قرار گیرد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان