فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸٬۰۴۱ تا ۸٬۰۶۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
از دیرباز، مسئله نسبت ذهن و عین ـ و ملاک واقع نمایى آن ـ در مکاتب مختلف فلسفى مطرح بوده است. افلاطون واقع نمایىِ ذهن را براساس «وجود عینى مُثُل، وجود پیشینى نفس، و تذکّرى بودن معرفت» تبیین کرد. ارسطو نیز وحدت ذهن و عین را در «صور مجرّد» جست وجو نمود. در جهان اسلام، «تمایز وجود و ماهیت» باعث شد تا تقرّر ماهوى بیش از پیش برجسته گردد و معضل وجود ذهنى جدّى تر پیگیرى شود. ابن سینا بر این اساس بود که «خدا و عقل فعّال» را به عنوان موجوداتِ مجرّد، ضامن این حاکویت دانست.
نویسندگان این مقاله تلاش مىکنند نشان دهند ملّاصدرا، بهتر از پیشینیان خود، به این مسئله پرداخته است. او ثنویت ذهن و عین را با استفاده از «اصالت وجود، اصل تشکیک در حقیقت وجود، اصل تعلّق جعل به وجود، قیام صدورى صور علمیه به نفس و حرکت اشتدادى نفس»، به وحدت مى رساند. او با استفاده از این اصول، هر دو ساحت ذهن و عین را در حقیقت عینیه واحده وجود به وحدت مى رساند. تعبیر وى از وجود ذهنى در مرتبه وحدت تشکیکى وجود «وجود ظلّى»، و در مرتبه وحدت شخصى وجود «ظهور ظلّى» است.
محبّت، فضیلت برتر در اندیشه ی اخلاقی توماس آکوئیناس(مقاله ترویجی حوزه)
حوزههای تخصصی:
محبّت و دوستی در فلسفه اخلاق، از مهم ترین فضایل محسوب می شود. ارسطو دوستی را مکمل فضایل می داند و فیلسوفان مسلمان و مسیحی، مثل ابن مسکویه و توماس آکوئیناس محبت و دوستی را مهم ترین فضیلت تلقی می کنند. آکوئیناس آن را برترین فضیلت دینی می داند و ابن مسکویه معتقد است با وجود محبّت، از عدالت بی نیاز می شویم. این مقاله به تحلیل و بررسی محبت به عنوان فضیلت برتر در اندیشه ی اخلاقی توماس آکوئیناس می پردازد. آکوئیناس در حالی که در تبیین نظریه ی فضیلت خود، از جمله در تبیین دوستی و دیگر فضایل، از ارسطو بسیار الهام گرفته است، سعی می کند دیدگاه خود را به کمک ایده ها و آموزه های دینی مسیحیت تکمیل و تصحیح کند. طرح فضایل موهوبی و دینی در کنار فضایل اساسی ارسطویی از این جمله است. ایمان، امید و محبت، سه فضیلت دینی اند که برگرفته از آموزه های خاص مسیحیت می باشند و تنها عامل تحقق آنها، به گفته ی آکوئیناس، افاضه و اراده ی الهی است . وی محبّت را برترین فضیلت دینی و مبنای همه ی فضایل می داند. در مقاله ی حاضر، پس از تصویر فضیلت از دیدگاه اخلاقی توماس و بیان اقسام آن، نقش ، معنا و ماهیت فضایل دینی مورد بررسی قرار می گیرد. سپس به تبیین مفهوم، جایگاه و رابطه ی محبت با دیگر فضایل، و دلیل برتری آن پرداخته می شود و در نهایت، بر این تأکید می شود که از دیدگاه آکوئیناس همه ی فضایل از طریق محبت به خداوند است که معنا و مفهوم پیدا می کنند.
تکریم انسان از منظر اسلام و لیبرالیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تکریم انسان به معنای توجه و تأکید بر حقوق انکارناپذیر مادی و معنوی انسان است. اسلام و لیبرالیسم، هر دو بر تکریم انسان تأکید دارند و مدعیاند انسان را گرامی و بزرگ میشمارند. حال با توجه به این ادعای مشترک، پرسش این است که آیا این دو مکتب در گرامیداشت مقام انسان، هم عقیده اند؟ و اگر پاسخ منفی است تفاوت تکریم انسان از منظر اسلام و لیبرالیسم در چیست؟
فرضیه مقاله این است: تکریم انسان از منظر اسلام با لیبرالیسم تفاوت ماهوی دارد.
با توجه به این فرضیه، ادعای اشتراک عقیده در این باره - به عنوان فرضیه رقیب- از نظر نویسنده، مردود است و ادعای یاد شده، تنها یک اشتراک لفظی است.
روش تحقیق در این مقاله تطبیقی است.
ماهیت فلسفه دین و تفاوت آن با علم کلام و فلسفه معرفت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ویتگنشتاین؛ انکار زبان خصوصی و مسئلة ایمان دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کسی که از لابه لای تفکّر او در «رساله»، پوزیتیویزم منطقی سر بر آورد، همو نیز ضربة نهایی را به پیکره پوزیتیویزم وارد ساخت. ویتگنشتاین، با نقد نظرگاه فلسفی خود در «رساله» دربارة زبان، راه را برای نجات باور دینی از چنبره خشک و تنگ اصل تحقیق پوزیتیویستی فراهم ساخت. گرچه در آثار متأخر ویتگنشتاین، دین چندان نقشی ندارد؛ اما اشارات و تلویحات گاه گاه او به دین، در لابه لای سخنرانی ها و گفتوگوها، چنان تصویر مؤثّری از دین ترسیم کرد که عده ای سخن از اصالت ایمان ویتگنشتاین به میان آورده اند. در این مقاله، نشان داده شده که انکار زبان خصوصی، به عنوان یک مبنای فلسفی، راهی در تفسیر و تبیین زبان فراروی ویتگنشتاین نهاده است که میتواند به جای بیان ناپذیری گزاره های دینی در «رساله»، تصوّر دیگری عرضه کند و از نقش «خدا»، «گناه» و ... سخن بگوید. بیان تأثیرگذار و نافذ ویتگنشتاین در انکار زبان خصوصی و تشبیه زبان به بازی، به عنوان فعالیّتی انسانی و قاعده مند، توانست انحصار زبان در صورت واقع نما و علمی را در هم شکند و برای صورت های دیگر زبانی نیز اهمیّت و معنا قائل شود.
گرچه بعضی محقّقان، نظرگاه ویتگنشتاین در باب باور دینی را «اصالت ایمان ویتگنشتاین» نامیدند؛ ولی این مقاله نشان میدهد که انتشار آثار بعدی ویتگنشتاین، نشان از آن دارد که دیدگاه وی به درستی تعبیر نشده است
تمدن خاموش نگاهی به تاریخ ، زبان و اعتقادات داویدیان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زبان، فرهنگ و تمدن جنوب هند تا به امروز چنان از اهمیت خاصی برخوردار است که بسیاری از دین شناسان، باستان شناسان، زبان شناسان و مردم شناسان به جستجوی رگه های اصلی زندگانی این تمدن دیرینه می پردازند. امروزه پژوهشگران تمدن های گوناگون کوشش نموده اند تا بن مایه های مشترک تمدن و فرهنگ خود را به گونه ای با دراویدیانی که آیین های دینی آنها بر فرهنگ و تمدن آریایی نیز تاثیرگذارد، پیوند دهند و به همین جهت مطالعات گسترده ای در این زمینه انجام داده اند. بی تردید رگه های مشترک زبانی، آیینی و فرهنگی و حتی آداب و سنن دراویدیان در بخش های مختلف دنیا می تواند دلیلی بر کاوش های جدی برروی این تمدن باشد. اگر چه در واقع هیچ ساختار سامانمندی که مرتبط به آیین های دینی و پرستش خدایان در میان قبیله های دراویدیان باشد، وجود ندارد و حتی آنها دستگاه فلسفی شایان توجه و ادبیات منسجم نداشته اند و هیچ دست نوشته و منابع مکتوبی درباره ی خدایان و دینشان دیده نمی شود، اما آنچه می دانیم در واقع، بازتاب افسانه ها و داستان هایی است که از خاطره های گذشتگان نقل شده و یا بازتاب آن را در جشنواره ها، کتابهای مقدس و در ادیان هند می توان دید. دراین مقاله کوشیده ایم تا تاریخ، زبان و عقاید دراویدیان و تأثیراتی را که آنان بر مهاجران سرزمین هند داشته اند مورد بررسی قرار دهیم.
نقدى بر فیزیکى انگارى بر مبناى اختلاف میان فیزیکى انگارى پیشینى و پسینى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فیزیکى انگارى پیشینى و پسینى، در فیزیکى انگاشتن جهان (و به طور خاص، ذهن یا نفس)، با یکدیگر هم رأى هستند و فیزیکى انگارى را در مقام رهیافتى مابعدالطبیعى در باب تعیین ماهیت ذهن، حالات ذهنى، و ویژگى هاى ذهنى تأیید مىکنند. محلّ نزاع و اختلاف میان این دو تلقّى در این مسئله نهفته است که: آیا صدق و کذب فیزیکى انگارى وابسته به شناخت پذیر بودن برخى حقایق خاص به طور پیشینى است یا نه؟ حامیان فیزیکى انگارى پیشینى بر لزوم این وابستگى تأکید مىکنند؛ ولى دسته مقابل منکر آن هستند.
مقاله حاضر صورت بندى نقدى است بر فیزیکى انگارى بر مبناى واکاوى این اختلاف. نگارنده که در این مسئله، خود با فیزیکى انگاران پیشینى موافق است، استدلال خواهد کرد که براى صدق فیزیکى انگارى، وجود رابطه استلزامى از هر دو نوع آن (استلزام دلالت شناختى و استلزام شناختى)، میان امر فیزیکى و ذهنى، ضرورى است. با این حال، نگارنده امکان چنین شناختى را منتفى مى داند و دستکم روابط استلزامى از نوع معرفتى آن را مورد انکار قرار مى دهد. او با پیمودن این مسیر، تلاش مىکند تا کذب فیزیکى انگارى را نشان دهد.
ایده » بلاکیف « در کشاکش دو خوانش وجودی و مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ایدة بلاکیف نظریه ای است که دو گرایش اهل حدیپ ص و در ادامه آن ها جریان سلفیه ص و اشاعره، برای فرار از تشصبیه در مباحصپِ اسصماء و صصفات از آن بهصره گرفته اند. واژه بلاکیف هرچند میان سلفِ از اهل حدیپ، حداقلی مطرح شده اما معنا و محتیای آن، بییژه در حل مسئله صفات خبری خداوند بسصیار پصر بسصامد است. ابیالحسن اشعری، به سان احیا گر تفکر اهل حدیپ در سدة چهارم، و برخی از هیاداران تفکر او از همین ایده در حل مشکل تشبیه، استفاده کرده اند. سلفیه هم به دلیل پیرویِ روشی و محتیایی از سلف، امروزه از ایصن ایصده در تبیصین دیصدگاه خییش در تیحید اسماء و صفات خداوند بسیار سید جسته اند. اما آیا بهره برداری جریان های فیق الذکر در حل مشکل تشبیه از این ایده، تا چه اندازه یکسان است؟ این نیشته در صدد است رویکردِ سلف، اشاعره و جریان سلفی گری را نسصبت بصه کاربست ایده بلاکیف واکاوی کند.
امکان وجودشناسی: بررسی تطبیقی در آراء ملاصدرا و هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش از امکان وجودشناسی پرسش از امکان وصول به سرشت وجودی موجودات است. این پرسش بدین شکل قابل بیان است که آیا انسان میتواند به رویکردی از اشیاء دست یابد که وجود اشیاء، خود را برای وی متکشف میسازد؟ این پرسش در نتیجه تفسیر سوبژکتیویستی از رابطه انسان با موجودات و عالم در فلسفه غرب به پرسشی چالش برانگیز تبدیل شد، تا جایی که کانت معرفت به وجود اشیاء را غیر ممکن دانسته و معرفت انسان را صرفاً معرفتی پدیداری میداند. هایدگر در فلسفه خود این پرسش را بنحو جدی مطرح کرده و هرگونه پاسخ آن را منوط به فهم رابطة انسان با عالم و با حقیقت وجود بعنوان بنیان ظهور موجودات قلمداد میکند. وی چنین پژوهشی را وجودشناسی بنیادین مینامد. اصطلاح وجودشناسی بنیادین را اولین بار هایدگر در کتاب وجود زمان، بعنوان پژوهشی جهت پرسش از امکان هرگونه وجودشناسی مطرح کرد. پرسش اساسی وجودشناسی بنیادین این است که آیا اصولاً وجودشناسی صرفنظر از معانی مختلف آن امکانپذیر است؟ وی برای یافتن پاسخ این سؤال به تحلیل ساختار وجودی انسان و رابطة وی با عالم و موجودات پرداخت.
با نظر به مبانی فلسفی ملاصدرا نیز میتوان به رویکرد جدیدی در جهت پاسخ به این سؤال دست یافت که آیا اصولاً وجودشناسی ممکن است؟ بعبارت دیگر آیا انسان میتواند به فهمی از سرشت وجودی موجودات و بالاتر از آن به حقیقت وجود بعنوان بنیان موجودات دست یابد؟ از نظر ملاصدرا نیز معرفت بشری مبنا و بنیانی وجودی دارد؛ بنیانی که بایستی ریشه آن را نه در خود انسان بلکه در رابطة وجودی وی بعنوان موجود مقید با وجود نامحدود جستجو کرد. یعنی همانگونه که وجود نامحدود باطن و بنیان موجودات مقید و محدود است، معرفت انسان نسبت به نامحدود و مطلق براساس و بنیان هر معرفتی نسبت به موجودات مقید است. وی بر این عقیده است که تمامی انسانها دارای نوعی فهم پیشین نسبت به وجود حق تعالی بعنوان باطن و بنیان همة موجودات میباشند، اما این فهم نه از سنخ فهم مفهومی و نظری بلکه نوعی فهم فطری و تکوینی است. این فهم اساس هرگونه معرفت ما نسبت به موجودات مقید و در حقیقت بنیان استعلای آدمی است. اما اکثر انسانها از چنین فهم فطریی غافلند و از اینرو وی چنین فهمی را «فهم بسیط» مینامد. بنابرین ریشه هرگونه وجودشناسی و هرگونه معرفت ما نسبت به سرشت وجودی موجودات در این فهم پیشین نسبت به وجود نامحدود نهفته است؛ فهمی که تبیین و تفسیر آن در فلسفه ملاصدرا تنها در پرتو تفسیر وی از رابطه علت و معلول امکانپذیر است.
نقش نظریه افلاک در آراء فلسفی فیلسوفان اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مسلّماتی که در برخی از مباحث و آراء فیلسوفان مسلمان، نقش برجستهیی ایفا کرده است، نظریه افلاک با محوریت زمین میباشد. این نظریه، تأثیرات چشمگیری در برخی از آراء مهم فیلسوفان اسلامی داشته است؛ بگونهیی که فیلسوفانی همچون فارابی و ابن سینا بمنظور تفسیر نحو صدور افلاک و نفوس آنها، به انطوای جهات سه گانه در هر یک از عقول بالاتر از عقل دهم معتقد شدند و براساس آن، نحوه صدور عقل پایینتر و جسم و نفس فلکی را تفسیر نمودند.همان فیلسوفان با توجه به تعداد افلاک و زمین مستقرّ در مرکز آن، تعداد عقول طولیه را در عدد ده منحصر دانستند و شیخ اشراق نیز با توجه به همین افلاک و کواکب موجود در برخی از آنها، به تکثر بیشمار عقول طولیه معتقد شد.
ربط حادث به قدیم و متغیر به ثابت نیز از جمله مسائلی است که فیلسوفان اسلامی(بویژه فیلسوفان مشائی و اشراقی) در تفسیر و توجیه آن، به حرکت دوری افلاک متوسل شدند و حکمای حکمت متعالیه نیز هرچند مسئله مذکور را با تمسک به حرکت جوهری حل و هضم نمودند، اما تأثیر حرکات دوری افلاک در عالم تحت قمر را بکلّی انکار ننمودند.
فیلسوفان اسلامی در تفسیر رؤیا نیز بنحو مؤثری از نظریه افلاک استفاده نمودند. آنها افلاک و نفوس فلکی را الواح و مخزن ادراکات جزئی دانسته و رؤیا و اطلاع از امور غیبی را محصول ارتباط و اتصال نفوس انسانی با نفوس فلکی میدانند. افزون بر آن، برخی از این فیلسوفان (سهروردی) مسئله تذکر و یادآوری امور فراموش شده را از طریق همان ارتباط با مخزن علوم جزئی یعنی نفوس فلکی میسر میدانند.
مسئله معاد جسمانی برخی از نفوس بشری نیز از جمله مسائلی است که برخی از فلاسفه مسلمان با تمسک به اجسام فلکی به تفسیر آن پرداخته اند و بر این باور بوده اند که نفوس جاهله با پیوستن به اجرام فلکی، عقاید و کارهای دنیوی خود را تخیل نموده و بدینطریق به لذّت یا الم خیالی دست مییابد.
تفسیر و تشریح مسائل مذکور و نقد و بررسی رویکرد فیلسوفان اسلامی در این زمینه، موضوع و وظیفهیی است که این مقاله بعهده گرفته است.
نقش فطرت در اثبات مبدأ در منظومة معرفتی حکیم شاه¬آبادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آیت الله میرزا محمدعلی شاه آبادی، از بنیانگذاران نظریة فطرت در قرن اخیر به شمار میرود. رهیافت شاهآبادی به نظریه فطرت، درون دینی و احیاناً آمیخته با رویکرد ذوقی و عرفانی است. در عین حال، برخی از نظریهپردازیهای وی از پشتوانه فلسفی و عقلانی برخوردار است. شاهآبادی، با تمسّک به مقتضیّات فطرت انسانی، از طرق متعدّدی به اثبات خداوند و صفات کمالی او پرداخته است. تمسّک به فطرت عشق به کمال مطلق، فطرت افتقار، فطرت امکان، فطرت انقیاد، فطرت خوفیّه، فطرت امید، فطرت حبّ اصل و بغض نقص، از جمله طرقی است که شاهآبادی بدین منظور پیموده است. اساس دو برهان فطرت افتقار و فطرت امکان، به ترتیب، میراثی صدرایی و سینوی است که شاهآبادی با بیانی جدید، آن را ارائه کرده اما دیگر موارد، از نوآوریهای حکیم شاهآبادی محسوب میشود. به نظر میرسد که بعضی از براهین شاهآبادی، همچون برهان فطرت انقیاد، فطرت خوف و فطرت حبّ اصل و بغض نقص، از حیث صغروی، در گفتمان عقلانی و فلسفی قابل دفاع نیست؛ اما بعضی، همچون برهان فطرت عشق و فطرت امید، قابل اتکا بوده و مورد تمسّک برخی حکمای متأخّر قرار گرفته است.
علاج نشوز زوجه از دیدگاه فقه اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کلام معروف پروردگار متعال در قرآن: «الرجال قوامون علی النسا (نساء / 21)؛ به نوبه خود فرهنگ مشخص و مطلوبی در نظام زندگی خانوادگی تصویر می کند که در گفتمان زندگی مشترک خانوادگی طرح جدیدی در افکنده و برای تامین معیشت و پشتوانه نیازمندی زندگی زن تضمین مستحکمی است. آنچه در این تحقیق مورد نظر بوده این است که «قوام» به معنای نان آور و سرپرست و کسی است که مخارج زندگی را عهده دار می باشد. دقت در این واژه، نشان می دهد که زن، برده شوهر خود نیست بلکه همسر، همراز، مونس، وزیر، دوستار و دلنواز شوهر است. همچنین در این تحقیق به این نکته پرداخته شده است که کلمه «ضرب» در «واضربوهن» از کلمات متشابه است و معانی گوناگونی دارد؛ لذا نمی توان آن را به معنای زدن حمل کرد. در این تحقیق به این مسئله توجه شده است که زن وشوهر نسبت به یکدیگر باید بسیار مهربان، صمیمی، با صداقت و همکار باشند و در حقیقت شالوده زندگی خانوادگی بایستی بر این مسائل استوار باشد. توجه به زندگی آینده (زندگی در بهشت) و نوع صمیمیت و انس و محبت حاکم میان زن و شوهر در آن جا، می تواند برای زندگی دنیوی خانوادگی ما الگو باشد. دقت در ...
بررسى و نقد شبکه باورهاى جرآلد ادلمن درباره آگاهى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادلمن آگاهى اوّلیه را از آگاهى برتر متمایز مىکند و آگاهى اوّلیه را با مقوله بندى ادراکى و حافظه مقولى ارزش گذار، و آگاهى برتر را با زبان توضیح مى دهد. وى با نقشه مغز که یک فضاى اطلاعات پدیدارى است، چگونگى پیوند و یکپارچگى ادراکات و عملکرد فاعل شناسایى را تبیین مىکند. لوازم دیدگاه او نفى نظریه قوا، انکار فاعل شناسایى به عنوان هویّت متافیزیکى، رویکرد ابزارانگارانه به روان شناسى عامیانه، و دفاع از روان شناسى علمى است. ادلمن دوگانه انگارى ویژگى ها و شکاف تبیینى در فلسفه ذهن را شبه مسئله مى داند و البته خوانش درستى از این مسائل ندارد. به نظر مى رسد که با حافظه نمى توان آگاهى اوّلیه را توضیح داد؛ زیرا، تا تجارب ذهنى نباشد، حافظه چیزى براى بازآفرینى نخواهد داشت. از این گذشته، نمى توان سوژه را با نقشه مغز تبیین کرد؛ زیرا، بدون عامل فرادست، هر فضاى ذهنى نیاز به فضایى جامع تر خواهد داشت و هیچ گاه نقشه مغزى تحقّق نمىیابد.
بررسی و نقد دیدگاه دنس اسکوتوس درباره خلقت عالم و انسان (با تکیه بر آرای ابن سینا)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ناسازگاری در فلسفه نقادی کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در فلسفه نقادی کانت ناسازگاری هایی وجود دارد که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد. به نظر می رسد که ریشه اصلی این ناسازگاری ها، نوعی ناسازگاری ساختاری و منطقی در این فلسفه وجود دارد مبنی بر اینکه کانت از طرفی فقط به شهود حسی معتقد است و از طرف دیگر به امر استعلائی یا پیشینی عقیده دارد. امر استعلایی نیز به طور غیر مستقیم، بازگشت به قبول شهود عقلی دارد که او آن را منکر است. به عبارت دیگر کانت نسبت به بعضی از واقعیت هایی که نمی تواند آنها را از راه حس اثبات کند، از خود گرایش های اصالت عقلی نشان می دهد. به این صورت که آنها را تحت عنوان"" واقعیت های پیشینی"" یا استعلائی قبول می کند و دلیل او بر این مطلب این است که بدون مفروض گرفتن آنها، نمی توان از واقعیت های تجربه انسانی، تبیین و توضیح درست ارائه داد. روشن است که این مطلب نوعی پناه آوردن به درک منطقی و عقلی برای قبول یک واقعیت است.