فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
در جهان مدرن، پیشرفت های بی سابقه تکنولوژیک به تحولی بنیادین در تعریف بدن و شیوه های زیست انسان انجامیده است. در این میان، ترابشریت به مثابه یکی از بزرگ ترین چالش های فلسفی و عملی عصر حاضر، با بهره گیری از فناوری های پیشرفته، سعی در عبور از مرزهای محدودیت های فیزیکی و روانی انسان دارد. این پژوهش، با اتکا بر پدیدارشناسی مرلوپونتی، به کاوش و بازتعریف مفهوم بدن در عصر ترابشریت و ورزش می پردازد. نتایج حاکی از آن است که فناوری های ترابشری، همچون پروتزهای مصنوعی و مهندسی ژنتیک، به صورتی بنیادین بر ادراک و تجربه بدنی ورزشکاران اثر گذاشته و افق های نوینی را برای تفسیر بدن به عنوان موجودی پویا و در حال تکامل می گشاید. در عصر ترابشریت، مفهوم سنتی بدن دیگر قادر به تبیین گستره تجربه و ادراک انسان ها نیست. بر اساس پدیدارشناسی مرلوپونتی، پیشنهاد می شود به جای "بدن"، از مفهوم "سیستم تجربی پویا" برای درک تحول پذیری و چندوجهی بودن بدن در دنیای تکنولوژیک استفاده شود. این بازتعریف، ماهیت پویا و در حال تحول بدن را در ارتباط با محیط های مختلف از جمله فیزیکی، دیجیتال و ذهنی به تصویر می کشد و به تحلیل تجربه محور زیست و هویت در عصر ترابشریت می پردازد.
دو اشکال متنافی بر برهان آنسلم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
151 - 175
حوزههای تخصصی:
برهان آنسلم که یکی از دیرینه ترین برهان های اثبات خداست، بیشتر ازسوی فلاسفه مسلمان رد شده است. دلیل ایشان برای رد این برهان، خلط بین حمل اولی و حمل شایع است. گزیده این اشکال، آن است که هیچ مفهومی برای خودش مصداق نمی سازد؛ یا به عبارت دیگر، لازمه هیچ مفهومی، مصداق داشتن نیست، اما به نظر می رسد دقت نظر در دلیلی که آنسلم برای ملازمه بین «تصور بزرگ ترین موجود» و «وجودداشتن آن» پیش چشم داشته است، این اشکال را رد کند؛ چراکه از دیدگاه آنسلم قاعده پیش گفته، یک استثنا دارد و آن در جایی است که «وجود» در «مفهوم» گرفته شده باشد. فلاسفه مسلمان نه دلیلِ آنسلم برای وجودِ این استثنا را نقد می کنند و نه مدعای آنسلم را نقد می کنند، بلکه تنها مدعای آنسلم را رد می کنند، اما کانت، به چرایی وجودِ استثناءِ یادشده از دیدگاه آنسلم می پردازد. از نگاه کانت، استثناءِ آنسلم به سبب آن است که او «وجود» را توصیف کننده اشیاء خارجی می شمارد درحالی که کانت این مطلب را نمی پذیرد.
نگاهی هستی شناسانه به «اصل عدم قطعیت» بر اساس حرکت جوهری صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
5 - 30
حوزههای تخصصی:
چکیده: نظریه ی کوانتوم یکی از مهم ترین نظریات مطرح شده در فیزیک مدرن طی یک قرن گذشته بوده که به لحاظ تأییدات و پیش بینی های تجربی به خصوص در دنیای میکروسکوپی بسیار موفق عمل کرده است؛ اما در کنار این موفقیت ها به شدت با چالش های فلسفی ناشی از اصول و پیش فرض های خود درگیر بوده است. از جمله مهم ترین این اصول، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است که تا کنون پژوهش ها و نظریه پردازی های بسیاری راجع به تفسیرهای مختلف از آن و یا مبانی فلسفی مربوط به آن اختصاص یافته اند. نوشتار حاضر، پس از بیان کوتاهی پیرامون تفسیرهای متفاوت از اصل عدم قطعیت، به دنبال توضیحی هستی شناسانه از این اصل مبتنی بر حرکت جوهری در فلسفه ی صدرایی می باشد. به نظر می رسد ویژگی غیرجایگزیدگی اشیاء کوانتومی می تواند حلقه ی واصل بین عدم قطعیت کوانتومی در سطح رویین اجسام طبیعی، و تغییر ذاتی ناشی از این حرکت در سطح بنیادین آنها باشد.
The Socio-Political Performances of Care: women activists in Tanzania push for the increase of Tanzanian girls’ age of consent from fifteen years to eighteen years(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تیر ۱۴۰۴ شماره ۵۱ (Special issue: Care & Time)
103 - 114
حوزههای تخصصی:
Performative care for victims of gender-based violence in Tanzania through established socio-cultural gendered policies that reinforce the disproportionate care labor that women activists carry. Women's rights activists historically sustain the care labor of protecting young girls from various forms of abuse and violence, in Tanzania, this abuse is embedded within Tanzania's constitution under the Law on Marriage Act of 1971, sections 13 and 17 that upholds the age of consent for Tanzanian girls at fourteen years or fifteen years respectively. In this chapter, I address the cost of harmful cultural or religious practices that sustain and reinforce violence against young girls in Tanzania. I explore the challenges of navigation justice in systemic heteropatriarchal societies and the exhausting but rewarding care burden of protecting young girls by women's rights activist groups or legal civil society organizations. My work adds to the voices of activists, scholars, victims, and survivors to explicitly emphasize the dangers that young girls face in societies that see children as objects for masculine domination and pleasure.
تمایز «ذات» و «وجود» در مابعدالطبیعه ابن سینا: بررسی متون و سیاق آن
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
105 - 143
حوزههای تخصصی:
دیمیتری گوتاس در کتاب مهم و نوآورانه اش با عنوان «ابن سینا و سنت ارسطویی» و همچنین در بسیاری از مقالات وزین دیگرش، بر نقش کلیدی مابعدالطبیعه در نظام فلسفی ابن سینا تأکید ورزیده است. رویکرد گوتاس نسبت به مابعدالطبیعه (همچنین نسبت به سایر شاخه های اصلی فلسفی) در آثار ابن سینا، بر اساس روش شناسی جامع ناشی از ارزیابی انتقادی فرضیات مطالعات پیشین، تجزیه وتحلیل عمیق متون اصلی، و بازسازی دقیق بافت تعلیمی و تاریخی آنها استوار است. برای تمام پژوهشگرانی که به مابعدالطبیعه ابن سینا (و حتی به روان شناسی و معرفت شناسی او) و به طورکلی به تفکرات مابعدالطبیعی در جهان عرب علاقه مند هستند، تحقیقات پیشگامانه دیمیتری گوتاس حقیقتاً ستودنی است. او با کاوش و نقشه برداری از قلمروهایی که تا حد زیادی بکر و ناشناخته بودند، و با ارائه چارچوبی مستحکم، درخشان و جامع از کل این حوزه، مسیر را برای پژوهش های تخصصی تر در آینده هموار کرده و گنجینه ای ارزشمند را برای علاقه مندان به این حوزه گشوده است. به عنوان نشانه ای از قدردانی عمیق شخصی و در راستای پیروی از رویکرد استادانه گوتاس که در بالا توضیح داده شد، مقاله حاضر می کوشد تا تحلیلی بر یکی از مسائل مهم در مابعدالطبیعه ابن سینا ارائه دهد. مسئله موردبحث در این مقاله، همان طور که در شاهکار مابعدالطبیعی ابن سینا یعنی الهیات کتاب الشفا بیان گردیده، نظریه مشهور تمایز «ذات» و «وجود» است. مقاله حاضر به بررسی آخرین دستاوردهای پژوهشی، مهم ترین شواهد متنی مرتبط و ویژگی های اساسی این نظریه را در سیاق آن موردبحث قرار خواهد داد. تمایز ابن سینا بین «ذات» و «وجود» در موجودات مخلوق به خوبی شناخته شده است: برای مثال، یک مثلث یا یک اسب (با داشتن سه ضلع هندسی، بودن حیوانی چهارپا با سُم های صاف و یال و دمی بلند)، صرف نظر از وجود عینی آنها در خارج یا در ذهن انسان، دارای ذاتی مشخصی هستند. در الهیات شفا، عنصر کلیدی موردبحث ما، در المقاله الأولى [الفصل الخامس]، به مبحث کلیِ دو مفهومِ بنیادیِ «موجود» و «شیء» و ارتباط متقابل آن ها با یکدیگر اختصاص دارد. ازآنجایی که مفاهیم «موجود» و «شیء» به طورکلی معادل مفاهیمی چون «شیء ثبت له الوجود» و «شیء ثبت له الذات» هستند، توضیح تمایز (و ارتباط) آنها در این فصل، به نوبه خود، شامل تمایز بین «ذات» و «وجود» می شود.
نقد اونتیکی–اونتولوژیکی هایدگر بر اونتولوژی دکارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
55 - 77
حوزههای تخصصی:
دکارت، در تلاش برای اثبات ریشه تردیدناپذیر معرفت و رسیدن به یقین در مابعدالطبیعه و شاخه های معرفت بشری، وجود را به دو بخشِ شیء اندیشنده (من اندیشنده) و ابژه اندیشه (جهان خارج) تقسیم می کند و مبنای تردیدناپذیر معرفت را در شیء اندیشنده جست وجو می نماید و، براساسِ آن، جسم یا جهان خارج، خدا و سایر علوم را اثبات می کند. هایدگر این فکر ریشه ای در فلسفه دکارت را مورد نقادی قرار می دهد و آن را به معنایِ تفکیک سوژه و ابژه می داند، امری که به بحران هایی در فهم حقیقت وجود، واقعیت و تجربه انسانی منجر شده است. این نوشتار از دیدگاه اونتیکی-اونتولوژیکی و به روش تحلیلی به نقدهای هایدگر درموردِ دکارت می پردازد. هایدگر، با معرفی مفهوم دازاین (وجود انسانی در جهان)، به جایِ تفکیک سوژه و ابژه، بر ضرورت پیوستگی انسان با جهان تأکید می کند و تفکیکِ دکارتی سوژه و ابژه را رد می کند. وی معتقد است که تنها ازاین طریق می توان به حقیقت وجود دست یافت. در این مقاله، با استفاده از تحلیل پدیدارشناختی هایدگر و امعان نظر در کتاب هستی و زمانِ هایدگر، پنج نقد عمده اونتیکی-اونتولوژیکی وی بر فلسفه دکارت را از دیگر نقدهای وی تفکیک کرده و به بررسی آن پرداخته ایم. این نقدها به عنوانِ پیش نیازی برای بازاندیشی در متافیزیک مدرن و راهی برای فهم عمیق تر از وجود و هستی محسوب می شود.
بررسی انتقادی دیدگاه دکتر داوری اردکانی در باب علم دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
47 - 68
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، یکی از مسائل پرمناقشه پیرامون امکان علم دینی را استاد داوری اردکانی مطرح کرده اند. نویسندگان در این پژوهش، امکان علم دینی از نظرگاه ایشان را نقد و ارزیابی می نماید. بررسی این مسئله به روش تحقیق توصیفی تحلیلی است، یافته های تحقیق نشان می دهد که: از نظر داوری کار فلسفه جستجوی شرایط امکان و ظهور اشیاء است. از آنجا که تاریخ، امکان ظهور اشیاء را به ما می نمایاند، علم را نیز باید در بستر تاریخی رصد نمود. علم بر اساس اراده های تاریخی شکل می گیرد، نه اراده های شخصی؛ پس به جای بحث درباره کیفیت علم دینی باید تمام توجه را معطوف به کیفیت شکل گیری عالَمِ دینی نمود. با توجه به چنین رویکردی در بحث علم دینی، استاد داوری هم از سویی معتقد به امکان علم دینی اند و هم دیدگاه های شایع در باب علم دینی را انکار می کنند. این درحالیست که نظر ایشان با اشکالاتی مبنایی و بنایی مواجه است.
ساختارشکنی مفهوم خدا در عصر مدرن: از رمانتیسیسم تا نقد عقلانیت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
393 - 414
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی تحولات مفهوم خدا در عصر مدرن می پردازد. با گسترش رمانتیسیسم، مادی گرایی، ضرورت گرایی مکانیکی، نسبی گرایی اخلاقی و شک گرایی نسبت به دین طبیعی و وحیانی، شالوده و بنیان سنتی مفهوم خدا دستخوش دگرگونی عمیق شده و در چارچوبی ضد رئالیستی بازتعریف گردیده است. در این چشم انداز، خدا از ویژگی های فراسویی و مطلق تهی می شود و تمامی زبان و یادکردهای دینی درباره او به چالش کشیده می گردد؛ امری که می توان آن را گونه ای ساختارشکنی از مفهوم خدا دانست. این تحول به ویژه تحت تأثیر فیلسوفانی چون دیوید هیوم شکل گرفت و در قرن حاضر نیز به طور فزاینده ای گسترش یافته است. با این حال، این رویکرد با کاستی هایی بنیادین مواجه است: ناتوانی در تبیین ذات و صفات خدا، نادیده گرفتن ماهیت دین و محدودیت در تبیین تجربه دینی. از این رو به نظر می رسد بازگشت به ظرفیت های سنت عقل گرایانه بتواند راهی برای بازاندیشی نسبتِ انسان با خداوند را بگشاید.
انگاره «زبان متافیزیکِ» هایدگر و موضع گادامر درباره امکان فراروی از آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
115 - 131
حوزههای تخصصی:
حقانیت و امکان متافیزیک دست کم از زمان کانت به این سو به مسأله ای جدی برای فیلسوفان غربی بدل شده است و بیشتر فیلسوفان به نحو ایجابی یا سلبی ملزم به اتخاذ موضع در مقابل آن شده اند. هایدگر از آن دسته فیلسوفان معاصر است که مواجهه ای انتقادی با سنت متافیزیک به عنوان «تقدیر تاریخیِ» غرب داشته و چه قبل و چه بعد از گشت فکری اش، مدعی «ساخت گشایی» تاریخ متافیزیک و حتی فراروی از «زبان» آن بوده است. گادامر اگرچه در خصوص متافیزیک همان رویکرد افراطی استادش را ندارد، باری موضع خود را در پسِ اظهارنظرهای وی پنهان می کند؛ گاهی با خوانشی خاص با طرح او همراه است و گاهی در مقابل آن جبهه می گیرد. همین امر سبب نوعی ابهام و دوپهلویی در موضع و تفسیرهای گادامر درباره متافیزیک غربی شده است. در هر صورت، گادامر با طرح هایدگر در رابطه با امکان گذار از «زبان» متافیزیک موافق نیست، اگرچه نوعی فراروی را ممکن می داند. ما در این نوشتار با رجوع به اظهارنظرهای متفاوت هایدگر و به ویژه گادامر، به روشی توصیفی-تحلیلی می کوشیم نخست تلقی هایدگر از طرح «ساخت گشایی» تاریخ متافیزیک را ارائه دهیم و سپس موضع و تفسیرهای گادامر در خصوص امکان فراروی از «زبان» متافیزیک را با تکیه بر آثار مختلف او مشخص کنیم. پرسش محوری ما این است که چرا در موضع گادامر نوعی ابهام و دوپهلویی در رابطه با متافیزیک دیده می شود و چگونه می توان با تکیه بر مبانی هرمنوتیک فلسفی او این دوپهلویی را تبیین کرد.
تاثیر فاعلیت خداوند در قانون مندی طبیعت از دیدگاه ملاصدرا و الهی دانان پویشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
239 - 267
حوزههای تخصصی:
الهی دانان پویشی در پی راه حلی برای برون رفت از مشکلات الهیاتی، تبیین جدیدی از فاعلیت خداوند در نظام طبیعت ارائه می دهند. به اعتقاد آنها، فاعلیت الهی بر مبنای پویش و نظام ارگانیسمی جهان، باید به نحوی تفسیر شود که فاعلیت و اختیار و خلاقیت دیگر موجودات حفظ شود. راه حل آنان برای این مسأله، محدودیت قدرت و علم الهی است که منجر به نفی وجوب ذاتی و رابطه طولی خداوند با دیگر موجودات است. به عبارت دیگر، خداوند صرفاً شرط لازم و علت معد و در عرض دیگر علل و فاعل های طبیعی موجودات عالم است. قوانین و نظم عالم طبیعت نیز حاصل اختیار و خلاقیت موجودات طبیعی است. اما ملاصدرا با اثبات وجوب ذاتی و رابطه طولی خدا با دیگر موجودات، با فاعلِ بالتجلی دانستن خداوند، فاعلیت او را حقیقی و ایجادی و با لحاظ وجود به عنوان متعلق جعل، همه موجودات و نسبت های ضروری آنها، یعنی قوانین عالم را، متعلق جعل بسیطِ او می داند. این دیدگاه فلسفی می تواند به معضلات دین پژوهی غربی در حوزه فاعلیت الهی پاسخ مناسبی بدهد.
With Hardship Comes Ease: Muslim-feminist meditations on miscarriage, care-based knowing, and lineage(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Through a critical auto-ethnographic account of miscarriage and grief, I explore what it means to inherit Islam as a tradition through care-based modes of knowing. Through Muslim-feminist theorizing, I blend Quranic narratives of care with maternal lineages of Islam I have inherited through care, that not only guide how I think about care Islamically, but also, how I practice care in my relations as a Muslim. I also illustrate the value of intertextuality of care as it is experienced across lived time, and across generations, within systems of kin and the need to let go of monolithic senses of tradition, and moral epistemology, within our practice of comparative care ethics. I draw a parallel between colonial, and white-orientated modes of knowing Muslims, and Islam, and grounded care-based modes of knowing by which we come to know and inhabit our practices of Islam in caring as, and being cared for , as Muslims.
The Neglect and Restoration of the Heart(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
151 - 178
حوزههای تخصصی:
The heart is the moral and affective center of the person, and plays a crucial role in spirituality. I examine the work of Dietrich von Hildebrand on the heart, in particular his call to restore the heart after its millennia-long neglect by Western philosophy. Von Hildebrand accounts for the neglect of the heart in terms of a Stoicism that views it as non-intentional, i.e. as disclosing nothing about reality. Instead of responding to objective values, the heart delivers an internal turbulence that distracts from the intellectual task of cognizing what is truly good. Stoicism reduces affective states to a preliminary sensation (propatheia) and a propositional belief that the intellect must evaluate. There is no disclosive capacity intrinsic to affective states that is untranslatable to intellectual propositions. Stoics stress conformity to an objective teleology of the person rather than feeling, through the cultivation of logic. The Epicurean embraces the opposite extreme, giving internal sensations of pleasure and pain pre-eminence over logic. Feeling pleasure supersedes any conformity to an objective standard. The binary of Stoicism and Epicureanism is a lens to understand the neglect of the heart, and to restore the heart. The heart both generates internal sensations, but also provides an evaluative disclosure of reality that is not translatable to intellectual propositions, and so the heart can unite both the objective and subjective domains emphasized by Stoicism and Epicureanism.
The Vichian Sensuns Communis As The Conservation And Surpassing Of Medieval Anthropologies(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
179 - 188
حوزههای تخصصی:
This article examines E. Sergio’s studies on the concept of sensus communis as developed by Giambattista Vico, highlighting its historical and philosophical significance. The analysis positions Vico as a pivotal figure bridging medieval and modern thought: he inherits the intellectual legacy of the past while reinterpreting its core elements through a distinctly modern sensibility. Within this framework, sensus communis emerges as a key concept for understanding human social action—a perspective that, drawing from Aristotle and Thomas Aquinas (whose approaches modernity often rejects), finds its fullest expression in Vico’s system. By privileging language as a primary mode of communication, Vico is shown to transcend the Hobbesian conception of human nature specifically through the lens of sensus communis.
گستره اخلاق نزد لویناس: از عشق تا اجتماع بشری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
95 - 117
حوزههای تخصصی:
موضوع این مقاله، پژوهشی در گستره اخلاق از منظر لویناس است. مسئله اصلی فلسفه لویناس «اخلاق» است. تا آنجا که می توان او را فیلسوف اخلاق خواند. البته اخلاق مورد نظر لویناس متفاوت از اخلاق مصطلح است. لویناس با گذر از خودآیینی کانتی، اخلاق را دیگرآئین می داند و بر مسئولیت نامتناهی نامتقارن در برابر «دیگری» تاکید می کند. از برخی عبارات لویناس ممکن است چنین به نظر برسد که اخلاق منحصر در رابطه ای عاشقانه با «دیگری» است. اما او با مطرح شدن «شخص سوم» در فلسفه او، رابطه اخلاقی به ساحت جامعه و سیاست تسری می یابد. ورود شخص سوم با زایش مسئولیتی جدید مصادف است و سوژه را به مقایسه وظایف و مسئولیت ها وادار می کند که پیامد آن، عدالت است. این امر گستره اخلاق را از جامعه بسته عاشقانه دونفره خارج نموده و اخلاق را به جامعه متکثر بشری و سیاست تسری می دهد. واژگان کلیدی: اخلاق، دیگری، لویناس، جامعه، عدالت، سیاست
نقد کاشفیت ذاتی قطع از نظرگاه امام خمینی (ره) مبتنی بر نظریه یقین خطاپذیر ملاصدرا ( رویکرد معرفت شناختی )(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
301 - 334
حوزههای تخصصی:
قطع و یقین هردو در اندیشه مشهور فقها و اصولیین از طرفی و فیلسوفان مسلمان از طرف دیگر به مثابه یک کیف نفسانی تلقی شده اند که میتواند برخوردار از ویژگی هایی چون جازم بودن، ثبات، الزام آوری طبق موءدای آن و همچنین کاشفیت از واقع باشد؛ امام خمینی به عنوان فقیه، اصولی و فیلسوف برجسته که پیرو و حامل مشرب اندیشه صدرایی نیز شناخته می شود تاملی جدی در مفهوم حجیت و کاشفیت ذاتی قطع دارد و آن را قابل پذیرش و دفاع نمی داند. فارغ از بحث های اصولی و ملاحظات فلسفی محض در باب ماهیت یقین، به نظر می رسد که یک رویکرد و تفسیر معرفت شناختی نسبت به دو مقوله قطع اصولی و یقین فلسفی و نحوه تلائم و ارتباط بین این دو و همچنین عناصر ملازم با آنها نهفته است. اگر یکی از ویژگی های نظام معرفت شناختی ملاصدرا را ذومراتب و تشکیکی بودن مفاهیم بر محوریت اصالت وجود بدانیم لاجرم متعلقات و مسائل شناختی این نظام مثل یقین نیز مشکک خواهد شد و در آنجاست که میتوان از طیفی مرتبه پذیر چون امر یقینی و بیشتر یقینی یا یقین کامل و ناقص و همچنین قطع و یقین خطاپذیر و خطاناپذیر و همچنین خالی از صفات ذاتی و ضروری و تطابق با واقع در سویه اصولی و فلسفی سخن به میان آورد.
بررسی امکان بازخوانی فلسفه علم پیچیدگی با استفاده از فلسفه هگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
171-203
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با تمرکز بر نسبت سنجی میان فلسفه هگل و علم پیچیدگی نگاشته شده است. درحالی که علم پیچیدگی غالباً به عنوان حوزه ای تجربی و مدل محور شناخته می شود، این نوشتار بر آن است که نشان دهد چگونه بنیان های فلسفی اندیشه هگل می توانند چارچوبی مفهومی برای فهم عمیق تر از پدیده های پیچیده فراهم آورند. روش کار، تحلیل تطبیقی مفاهیم کلیدی دو حوزه با اتکا به متون اصلی هگل و شارحان او از یک سو و آثار نظریه پردازان برجسته علم پیچیدگی از سوی دیگر می باشد. با تحلیل مفاهیمی چون «دیالکتیک»، «روح مطلق»، «مکر عقل»، «درون ماندگاری» و «واسطه مندی» در اندیشه هگل، و تطبیق آن ها با اصولی نظیر علیت صعودی و نزولی، خودسازمان دهی، نوخاستگی و تعامل اجزاء در سامانه های پیچیده، در مقاله نشان داده شد که میان این دو حوزه تقارن ها و هم پوشانی های معناداری وجود دارد. نوآوری پژوهش در ارائه خوانشی هگلی از پیچیدگی و صورت بندی نسبت های نااندیشیده میان این دو حوزه می باشد. در نهایت، استدلال می شود که فلسفه هگل می تواند بستری نظری برای ارتقای درک مفهومی از علم پیچیدگی فراهم سازد و راه را برای پژوهش های میان رشته ای در این زمینه هموار کند.
نسبت «خود» با ویژگی استعاری: بسط هستی شناختی نظریه استعاره ریکور در پیوند با تفکر هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
101 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بررسی دامنه و جایگاه نظریه استعاره ریکور ازجهتِ هستی شناختی است. ریکور امکان این بحث را به نحوی نوآورانه یادآوری کرده است اما در آثار خود چندان به آن نمی پردازد. برخی از متفکران این دیدگاه و امکان آن را مورد توجه و مطالعه قرار داده اند. ما در پژوهش حاضر می خواهیم نظریه استعاره ریکور را در نسبت با ساختار هستی شناختی «خود» یا دازاین تحلیل کنیم. به این منظور، با تمرکز بر مفهوم و ساختار وجودی «خود»، میان رویکرد معناشناسانه ریکور و تفکر هستی شناسانه هیدگر نسبت و پیوند برقرار می کنیم. نشان خواهیم داد که چگونه «خود»، ازجهتِ ساختار هستی شناختی، ماهیتی با ویژگی استعاری دارد. برای مدلل کردن این ایده، نشان خواهیم داد که فهم و زمان، که از مفاهیم مشترک در تفکرات دو فیلسوف هستند، به عنوانِ وجهِ وجودیِ ساختارِ «خود»، از ویژگی استعاری برخوردارند. به این ترتیب، از سویی مبنایی هستی شناختی برای امکان ایجاد استعاره ها به دست می دهیم و از سوی دیگر وجه خلاق و تأویل پذیر ساختار استعاری خود را روشن می کنیم. این پژوهش ما را قادر می سازد که میان رویکردهای معرفت شناسی و هستی شناسی، از منظری تازه، پیوند برقرار کنیم.
سخن سردبیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۲
5 - 8
حوزههای تخصصی:
یکی از مزایای تبدیل شدن مجله شناخت به فصلنامه و افزایش شماره های آن در هر سال این است که به ما این امکان را می دهد که برخی از شماره های مجله را به ویژه نامه هایی در موضوعات فلسفی روز اختصاص دهیم. ویژه نامه ای که پیشِ رو دارید به یکی از مباحث مهم فلسفی معاصر پرداخته است: فرافلسفه. فرافلسفه یا همان «فلسفهٔ فلسفه» خودِ فلسفه را موضوعِ پژوهش قرار می دهد و به روش ها، اهداف و جایگاه آن در میان علوم انسانی می اندیشد. در روزگار ما، پرسش های تازه ای در حوزه های معرفت شناسی، اخلاق، فلسفهٔ علم، فلسفهٔ زبان و فلسفهٔ ذهن پدید آمده است؛ پرسش هایی که فلسفه را با چالش های جدید روبه رو ساخته و ضرورت بازاندیشی در خودِ فلسفه را پررنگ تر کرده اند. این ویژه نامه دربرگیرندهٔ هفت مقالهٔ پژوهشی است که هر یک از منظری خاص به این موضوع پرداخته اند: مهندسی مفهومی و برخی چالش های روش شناختی با نقد دو روش مرکزی فلسفهٔ تحلیلی-یعنی روش تحلیل زبانی و روش آزمایش فکری-مهندسی مفهومی را به عنوان رویکردی تازه معرفی و افق های جدیدی برای آن ترسیم می کند. طبیعی گرایی و فرافلسفهٔ زمان رویکردهای طبیعی گرایانه به متافیزیک زمان را نقد کرده و از استقلال متافیزیک در برابر علوم طبیعی دفاع می کند. فرافلسفه و تولید فضا با الهام از اندیشهٔ لوفور، نسبت میان سیاست فضا، شهر مدرن و زندگی روزمرهٔ شهری را بازاندیشی می کند. تقدّم امر سیاسی بر فلسفه؛ رویکرد فرافلسفی در پراگماتیسم رورتی نشان می دهد که رورتی چگونه با بازخوانی فلسفهٔ کلاسیک، بر اولویت امر سیاسی و نقش زبان و همبستگی اجتماعی در بازتعریف کارکرد فلسفه تأکید می کند. برنهادِ تاریخیتِ فلسفه به دسته بندی و ارزیابی تقریرهای مختلف این دیدگاه می پردازد و لوازم معرفت شناختی آن را بررسی می کند. نقدی بر مفهوم ساختار در فرامتافیزیک سایدر به بررسی مفهوم ساختار در تبیین سایدر از واقع گرایی متافیزیکی می پردازد و مشکلات و ابهام های آن را نشان می دهد. طرح واره ای از فرافلسفهٔ هایدگر اندیشهٔ هایدگر را در پرتو الگوهای فرافلسفی مورد توجه قرار داده و نقش او را در شکل گیری شکاف قاره ای–تحلیلی و امکان گفت وگوی دوباره میان این دو سنت بررسی می کند. این تنوع موضوعی نشان می دهد که فرافلسفه، علاوه بر بعد نظری، کارکردی مؤثر برای فهم بهتر جریان های فلسفی تحلیلی و قاره ای و نیز جهت دهی به پژوهش های آینده دارد. امیدوارم این ویژه نامه زمینه ای برای گفت وگوی عمیق تر میان پژوهشگران، به ویژه نسل جوان علاقمند به فلسفه، فراهم آورد. همچنین از همهٔ صاحب نظران دعوت می کنم با نقدها و پیشنهادهای خود ما را در ارتقای علمی و محتوایی مجله یاری دهند. در پایان، از نویسندگان گرامی این شماره، داوران ارجمند و همکاران سخت کوش در هیئت تحریریه صمیمانه سپاسگزاری می کنم. امیدوارم مطالعهٔ این ویژه نامه برای خوانندگان فرهیخته سودمند و الهام بخش باشد. اصغر واعظی سردبیر مجله علمی شناخت
مبانی معرفت شناختی نظریه پردازی اسلامی هنر بر اساس حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
7 - 31
حوزههای تخصصی:
از مهم ترین مبانی نظریات هنر، مبانی معرفت شناختی است که موجب تفاوت این نظریات می شود. توجه به این مبانی به درک عمیق تر از ماهیت هنر، کارکردهای آن و رابطه آن با حقیقت، زیبایی و تجربه انسانی در هنر منجر می شود. یکی از عمیق ترین و جامع ترین نظام های فلسفی که می تواند چارچوبی برای تحلیل هنر ارائه دهد، حکمت متعالیه است. این نوشتار کوشیده است تا به روش «تحلیلی توصیفی» و با استناد به مطالعات کتابخانه ای، مبانی معرفت شناختی دخیل در نظریه پردازی اسلامی هنر را بررسی کند. بر اساس حکمت متعالیه، قوای نفسانی متعددی (مانند حس، خیال، وهم و عقل) در ادراک و خلق اثر هنری دخیل هستند که قوه «خیال متصل» بیشترین نقش را در این زمینه ایفا می کند و عنصر اصلی در خلاقیت هنری به شمار می آید. خیال با شهود صور از عالم مثال، زمینه خلق اثر هنری را فراهم می کند. از دیگر سو، نبود نسبیت معرفت شناختی در این دیدگاه، راه را برای ارزش گذاری و تعیین معیار مشخص هنری هموار می سازد. حکمت متعالیه هنر را هم واقع نما دانسته و هم بازنمایى، بیان گرایی، احساس گرایی، نمادگرایی، ابداع و صورت گرایى را در جهت رشد انسانی با یکدیگر آمیخته و همه آنها را در نظامی منسجم با نام «نظریه مرآتی هنر» ارائه داده است.
صوری سازی منطقی برخی احساسات خلاف واقع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۲۱-۲۰۷
حوزههای تخصصی:
احساسات خلاف واقع، مانند گناه و شرم، رفتار انسان را در تلاقی دنیای اجتماعی و اخلاقی شکل می دهند. چنین احساساتی این امکان را برای افراد فراهم می سازند تا با اندیشیدن به آنچه می توانست رخ دهد در برابر آنچه رخ داده، انتخاب های خود را مورد سنجش قرار دهند. سپس، با تامل در اینکه چگونه گزینه های دیگر می توانستند به نتایجی متفاوت ختم شوند، در پی اصلاح رفتار خود برمی آیند. در این مقاله چارچوبی منطقی برای صوری سازی این احساسات در حوزه هوش مصنوعی و سیستم های چندعاملی ارایه شده است. برای این منظور، نحو و معناشناسی طراحی شده که رفتار یک عامل را به دانش، هنجارها و معیارهای او گره می زند و از این راه، احساساتی چون گناه و شرم را به خوبی بازسازی می کند. این پژوهش، زمینه ای برای طراحی سیستم های هوشمندی فراهم می آورد که بتوانند پیچیدگی های انسانی و اصول اخلاقی جامعه را درک کرده و با آنها همگام شوند.