فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۱۴٬۹۲۷ مورد.
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
47 - 68
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، یکی از مسائل پرمناقشه پیرامون امکان علم دینی را استاد داوری اردکانی مطرح کرده اند. نویسندگان در این پژوهش، امکان علم دینی از نظرگاه ایشان را نقد و ارزیابی می نماید. بررسی این مسئله به روش تحقیق توصیفی تحلیلی است، یافته های تحقیق نشان می دهد که: از نظر داوری کار فلسفه جستجوی شرایط امکان و ظهور اشیاء است. از آنجا که تاریخ، امکان ظهور اشیاء را به ما می نمایاند، علم را نیز باید در بستر تاریخی رصد نمود. علم بر اساس اراده های تاریخی شکل می گیرد، نه اراده های شخصی؛ پس به جای بحث درباره کیفیت علم دینی باید تمام توجه را معطوف به کیفیت شکل گیری عالَمِ دینی نمود. با توجه به چنین رویکردی در بحث علم دینی، استاد داوری هم از سویی معتقد به امکان علم دینی اند و هم دیدگاه های شایع در باب علم دینی را انکار می کنند. این درحالیست که نظر ایشان با اشکالاتی مبنایی و بنایی مواجه است.
بررسی انتقادی بداهت اصل علیت از منظر فلسفه اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
185 - 210
حوزههای تخصصی:
اصل علیت، اصلی محوری در متافیزیک است که مورد پذیرش اکثر فلاسفه از یونان تا دوران معاصر بوده است. با این حال، بحث و گفتگو در باب حدود و ثغور این اصل و یا نحوه تبیین یا تثبیت آن همواره محل بحث فیلسوفان بوده است. یکی از مسائل مهم در این رابطه، بداهت و برهان ناپذیری اصل علیت است که در فلسفه اسلامی نیز به اجمال و در لابلای مباحث فیلسوفان مسلمان مطرح شده است. ذکر این نکته لازم است که این بحث به طور جدی با تلقی و نحوه تبیین هر فیلسوفی از این اصل گره خورده است. با این همه، قول به بداهت این اصل و در نتیجه نیازمندی آن به تبیین و تنبیه، و یا عدم بداهت آن و به طور طبیعی احتیاجش به اثبات، مسأله ای نبوده است که به تفصیل و معنون به عنوانی مستقل مورد بحث و بررسی ایشان قرار گرفته باشد. این مقاله، که به روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد اسنادی سامان یافته، می کوشد با تمرکز بر فلسفه اسلامی بداهت و برهان ناپذیری اصل علیت را از دیدگاه فلسفه اسلامی مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. نتیجه این بررسی در نهایت نشان خواهد داد که برخلاف تصور مشهور، بداهت و برهان ناپذیری این اصل قابل مناقشه است.
The Socio-Political Performances of Care: women activists in Tanzania push for the increase of Tanzanian girls’ age of consent from fifteen years to eighteen years(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تیر ۱۴۰۴ شماره ۵۱ (Special issue: Care & Time)
103 - 114
حوزههای تخصصی:
Performative care for victims of gender-based violence in Tanzania through established socio-cultural gendered policies that reinforce the disproportionate care labor that women activists carry. Women's rights activists historically sustain the care labor of protecting young girls from various forms of abuse and violence, in Tanzania, this abuse is embedded within Tanzania's constitution under the Law on Marriage Act of 1971, sections 13 and 17 that upholds the age of consent for Tanzanian girls at fourteen years or fifteen years respectively. In this chapter, I address the cost of harmful cultural or religious practices that sustain and reinforce violence against young girls in Tanzania. I explore the challenges of navigation justice in systemic heteropatriarchal societies and the exhausting but rewarding care burden of protecting young girls by women's rights activist groups or legal civil society organizations. My work adds to the voices of activists, scholars, victims, and survivors to explicitly emphasize the dangers that young girls face in societies that see children as objects for masculine domination and pleasure.
آزادی و ضرورت؛ از مغاک نابنیاد تا کمال بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
9 - 30
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی انتقادی و تطبیقی مسئله بنیادین آزادی و ضرورت در دو نظام فکری متفاوت یعنی ایدئالیسم آلمانی و حکمت صدرایی می پردازد. این نوشتار، با فراتر رفتن از دوگانگی های سنتی و فروکاهش گرایانه (جبرگرایی و اختیار مطلق)، نشان می دهد که چگونه هر دو فیلسوف به درکی عمیق تر و پیچیده تر از آزادی به مثابه یک تجلی وجودی دست یافته اند. این تحلیل نشان می دهد که شلینگ، با معرفی مفهوم مغاک «نابنیاد»، آزادی را کنشی فرازمانی می داند که از دل این بنیادِ تاریک و بی شکل برمی خیزد و، درعین حال، خود مبنای ضروری و نهاییِ وجود است. درمقابل، ملاصدرا، با استناد به مبانی هستی شناختیِ اصالت وجود، تشکیک در مراتب وجود و به ویژه نظریه نوآورانه «امر بین امرینِ» مبتنی بر حرکت جوهری، آزادی را نه در تعارض با ضرورت بلکه در امتدادِ آن و به عنوانِ عالی ترین مرحله از فرآیند تکامل وجودی (شدن) تبیین می کند. نتیجه این بازخوانی آشکارساختنِ هم گرایی شگفت انگیز این دو اندیشمند در تعریف آزادی به مثابه امری وجودی است که استثنایی بر نظم یکپارچه هستی نیست بلکه خودآگاهانه ترین و عالی ترین تجلی آن است. در این نگاه، آزادی، در ژرف ترین لایه های خود، با ضرورت پیوند خورده است و پارادوکسیکال بودنِ آن ماهیت حقیقی این مفهوم را آشکار می سازد.
نسبت «خود» با ویژگی استعاری: بسط هستی شناختی نظریه استعاره ریکور در پیوند با تفکر هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
101 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بررسی دامنه و جایگاه نظریه استعاره ریکور ازجهتِ هستی شناختی است. ریکور امکان این بحث را به نحوی نوآورانه یادآوری کرده است اما در آثار خود چندان به آن نمی پردازد. برخی از متفکران این دیدگاه و امکان آن را مورد توجه و مطالعه قرار داده اند. ما در پژوهش حاضر می خواهیم نظریه استعاره ریکور را در نسبت با ساختار هستی شناختی «خود» یا دازاین تحلیل کنیم. به این منظور، با تمرکز بر مفهوم و ساختار وجودی «خود»، میان رویکرد معناشناسانه ریکور و تفکر هستی شناسانه هیدگر نسبت و پیوند برقرار می کنیم. نشان خواهیم داد که چگونه «خود»، ازجهتِ ساختار هستی شناختی، ماهیتی با ویژگی استعاری دارد. برای مدلل کردن این ایده، نشان خواهیم داد که فهم و زمان، که از مفاهیم مشترک در تفکرات دو فیلسوف هستند، به عنوانِ وجهِ وجودیِ ساختارِ «خود»، از ویژگی استعاری برخوردارند. به این ترتیب، از سویی مبنایی هستی شناختی برای امکان ایجاد استعاره ها به دست می دهیم و از سوی دیگر وجه خلاق و تأویل پذیر ساختار استعاری خود را روشن می کنیم. این پژوهش ما را قادر می سازد که میان رویکردهای معرفت شناسی و هستی شناسی، از منظری تازه، پیوند برقرار کنیم.
With Hardship Comes Ease: Muslim-feminist meditations on miscarriage, care-based knowing, and lineage(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Through a critical auto-ethnographic account of miscarriage and grief, I explore what it means to inherit Islam as a tradition through care-based modes of knowing. Through Muslim-feminist theorizing, I blend Quranic narratives of care with maternal lineages of Islam I have inherited through care, that not only guide how I think about care Islamically, but also, how I practice care in my relations as a Muslim. I also illustrate the value of intertextuality of care as it is experienced across lived time, and across generations, within systems of kin and the need to let go of monolithic senses of tradition, and moral epistemology, within our practice of comparative care ethics. I draw a parallel between colonial, and white-orientated modes of knowing Muslims, and Islam, and grounded care-based modes of knowing by which we come to know and inhabit our practices of Islam in caring as, and being cared for , as Muslims.
تاثیر فاعلیت خداوند در قانون مندی طبیعت از دیدگاه ملاصدرا و الهی دانان پویشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
239 - 267
حوزههای تخصصی:
الهی دانان پویشی در پی راه حلی برای برون رفت از مشکلات الهیاتی، تبیین جدیدی از فاعلیت خداوند در نظام طبیعت ارائه می دهند. به اعتقاد آنها، فاعلیت الهی بر مبنای پویش و نظام ارگانیسمی جهان، باید به نحوی تفسیر شود که فاعلیت و اختیار و خلاقیت دیگر موجودات حفظ شود. راه حل آنان برای این مسأله، محدودیت قدرت و علم الهی است که منجر به نفی وجوب ذاتی و رابطه طولی خداوند با دیگر موجودات است. به عبارت دیگر، خداوند صرفاً شرط لازم و علت معد و در عرض دیگر علل و فاعل های طبیعی موجودات عالم است. قوانین و نظم عالم طبیعت نیز حاصل اختیار و خلاقیت موجودات طبیعی است. اما ملاصدرا با اثبات وجوب ذاتی و رابطه طولی خدا با دیگر موجودات، با فاعلِ بالتجلی دانستن خداوند، فاعلیت او را حقیقی و ایجادی و با لحاظ وجود به عنوان متعلق جعل، همه موجودات و نسبت های ضروری آنها، یعنی قوانین عالم را، متعلق جعل بسیطِ او می داند. این دیدگاه فلسفی می تواند به معضلات دین پژوهی غربی در حوزه فاعلیت الهی پاسخ مناسبی بدهد.
بررسی تطبیقی اتحاد نفس و بدن از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
269 - 294
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل پیچیده فلسفی، شناخت حقیقت انسان و به ویژه رابطه نفس با بدن است. اتحاد نفس و بدن از جمله مسائلی است که به دلیل تجرد نفس و مادی بودن بدن، نظر بسیاری از فلاسفه به ویژه فیلسوفان اسلامی را به خود جلب کرده است. موضوع این مقاله تحلیل آرای ابن سینا و ملاصدرا درباره اتحاد نفس و بدن است. روش تحقیق حاضر به شیوه توصیفی - تحلیلی است. هر دو فیلسوف ایده قدیم بودن نفس، که از افلاطون به یادگار مانده است، را رد می کنند. ابن سینا نفس را در مقام ذات و در مرتبه فعل از زمانی که به بدن ملحق شده است، مجرد می داند، اما ملاصدرا نفس را در مقام ذات مجرد، ولی در مرتبه پیدایش، قائل به حدوث جسمانی آن است. در این مقاله نشان داده ایم که سخنان ابن سینا دارای قوت بیشتری است. زیرا اشکال تبدّل ماهیت، که برخی از محققان در فلسفه اسلامی به نظریه ملاصدرا گرفته اند، بر نظریه ابن سینا، که نفس را در پیدایش و پس از آن مجرد می داند، وارد نمی شود. ضمن اینکه رابطه نفس و بدن از نظر ابن سینا عرضی است، زیرا او نفس را مدبر بدن می داند، ولی ملاصدرا رابطه نفس و بدن را ذاتی و اتحادی می داند.
ساختارشکنی مفهوم خدا در عصر مدرن: از رمانتیسیسم تا نقد عقلانیت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
393 - 414
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی تحولات مفهوم خدا در عصر مدرن می پردازد. با گسترش رمانتیسیسم، مادی گرایی، ضرورت گرایی مکانیکی، نسبی گرایی اخلاقی و شک گرایی نسبت به دین طبیعی و وحیانی، شالوده و بنیان سنتی مفهوم خدا دستخوش دگرگونی عمیق شده و در چارچوبی ضد رئالیستی بازتعریف گردیده است. در این چشم انداز، خدا از ویژگی های فراسویی و مطلق تهی می شود و تمامی زبان و یادکردهای دینی درباره او به چالش کشیده می گردد؛ امری که می توان آن را گونه ای ساختارشکنی از مفهوم خدا دانست. این تحول به ویژه تحت تأثیر فیلسوفانی چون دیوید هیوم شکل گرفت و در قرن حاضر نیز به طور فزاینده ای گسترش یافته است. با این حال، این رویکرد با کاستی هایی بنیادین مواجه است: ناتوانی در تبیین ذات و صفات خدا، نادیده گرفتن ماهیت دین و محدودیت در تبیین تجربه دینی. از این رو به نظر می رسد بازگشت به ظرفیت های سنت عقل گرایانه بتواند راهی برای بازاندیشی نسبتِ انسان با خداوند را بگشاید.
اعتبار بخشی الگوی عوامل مؤثر بر فعالیت های خلاقانه دانش آموزان در درس ریاضی دوره اول متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضربا هدف اعتباربخشی الگوی عوامل مؤثر بر فعالیت های خلاقانه دانش آموزان در درس ریاضی دوره اول متوسطه به روش پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری آن کلیه دبیران متوسطه اول شهر تهران در سال تحصیلی 1399-1400 بود که با روش نمونه گیری خوشه ای به صورت تصادفی سه منطقه آموزش و پرورش (شمال،مرکز و جنوب) انتخاب شدنداز 218 نفر دبیر شاغل 202 نفر به پرسشنامه پاسخ دادند که به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. روایی صوری محتوای پرسشنامه(CVI) ، روایی سازه و پایایی آن مورد سنجش و تأیید قرار گرفت. داده ها با استفاده از روش های تحلیل عاملی تأییدی و تحلیل مسیر به روش حداقل مربعات جزئی و به کارگیری نرم افزارSmartpls-3 تجزیه و تحلیل شدند. مقدار شاخص نیکویی برازش مدل معادل 62/0 بود که نشان از برازش کلی و قویی برای مدل است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که الگوی مورد بررسی از اعتبار قایل قبولی برخوردار است به طوری که5 عامل شناسایی شده فراگیر(ویزگی شخصیتی،توانمندی شناختی،انگیزه) ، محیط اجرا(فضای آموزشی،مشارکت)، برنامه درسی و آموزش(اهداف،محتوا،مواد و منابع)، معلم (ویژگی شخصیتی،تخصص وتوانایی حرفه ای،روش تدریس)و خانواده(جو عاطفی،نگرش و سبک زندگی) نقش برجسته ای در فعالیت های خلاقانه دانش آموزان در درس ریاضی دارند.
نقد کاشفیت ذاتی قطع از نظرگاه امام خمینی (ره) مبتنی بر نظریه یقین خطاپذیر ملاصدرا ( رویکرد معرفت شناختی )(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
301 - 334
حوزههای تخصصی:
قطع و یقین هردو در اندیشه مشهور فقها و اصولیین از طرفی و فیلسوفان مسلمان از طرف دیگر به مثابه یک کیف نفسانی تلقی شده اند که میتواند برخوردار از ویژگی هایی چون جازم بودن، ثبات، الزام آوری طبق موءدای آن و همچنین کاشفیت از واقع باشد؛ امام خمینی به عنوان فقیه، اصولی و فیلسوف برجسته که پیرو و حامل مشرب اندیشه صدرایی نیز شناخته می شود تاملی جدی در مفهوم حجیت و کاشفیت ذاتی قطع دارد و آن را قابل پذیرش و دفاع نمی داند. فارغ از بحث های اصولی و ملاحظات فلسفی محض در باب ماهیت یقین، به نظر می رسد که یک رویکرد و تفسیر معرفت شناختی نسبت به دو مقوله قطع اصولی و یقین فلسفی و نحوه تلائم و ارتباط بین این دو و همچنین عناصر ملازم با آنها نهفته است. اگر یکی از ویژگی های نظام معرفت شناختی ملاصدرا را ذومراتب و تشکیکی بودن مفاهیم بر محوریت اصالت وجود بدانیم لاجرم متعلقات و مسائل شناختی این نظام مثل یقین نیز مشکک خواهد شد و در آنجاست که میتوان از طیفی مرتبه پذیر چون امر یقینی و بیشتر یقینی یا یقین کامل و ناقص و همچنین قطع و یقین خطاپذیر و خطاناپذیر و همچنین خالی از صفات ذاتی و ضروری و تطابق با واقع در سویه اصولی و فلسفی سخن به میان آورد.
The Neglect and Restoration of the Heart(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
151 - 178
حوزههای تخصصی:
The heart is the moral and affective center of the person, and plays a crucial role in spirituality. I examine the work of Dietrich von Hildebrand on the heart, in particular his call to restore the heart after its millennia-long neglect by Western philosophy. Von Hildebrand accounts for the neglect of the heart in terms of a Stoicism that views it as non-intentional, i.e. as disclosing nothing about reality. Instead of responding to objective values, the heart delivers an internal turbulence that distracts from the intellectual task of cognizing what is truly good. Stoicism reduces affective states to a preliminary sensation (propatheia) and a propositional belief that the intellect must evaluate. There is no disclosive capacity intrinsic to affective states that is untranslatable to intellectual propositions. Stoics stress conformity to an objective teleology of the person rather than feeling, through the cultivation of logic. The Epicurean embraces the opposite extreme, giving internal sensations of pleasure and pain pre-eminence over logic. Feeling pleasure supersedes any conformity to an objective standard. The binary of Stoicism and Epicureanism is a lens to understand the neglect of the heart, and to restore the heart. The heart both generates internal sensations, but also provides an evaluative disclosure of reality that is not translatable to intellectual propositions, and so the heart can unite both the objective and subjective domains emphasized by Stoicism and Epicureanism.
The Vichian Sensuns Communis As The Conservation And Surpassing Of Medieval Anthropologies(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
179 - 188
حوزههای تخصصی:
This article examines E. Sergio’s studies on the concept of sensus communis as developed by Giambattista Vico, highlighting its historical and philosophical significance. The analysis positions Vico as a pivotal figure bridging medieval and modern thought: he inherits the intellectual legacy of the past while reinterpreting its core elements through a distinctly modern sensibility. Within this framework, sensus communis emerges as a key concept for understanding human social action—a perspective that, drawing from Aristotle and Thomas Aquinas (whose approaches modernity often rejects), finds its fullest expression in Vico’s system. By privileging language as a primary mode of communication, Vico is shown to transcend the Hobbesian conception of human nature specifically through the lens of sensus communis.
گستره اخلاق نزد لویناس: از عشق تا اجتماع بشری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
95 - 117
حوزههای تخصصی:
موضوع این مقاله، پژوهشی در گستره اخلاق از منظر لویناس است. مسئله اصلی فلسفه لویناس «اخلاق» است. تا آنجا که می توان او را فیلسوف اخلاق خواند. البته اخلاق مورد نظر لویناس متفاوت از اخلاق مصطلح است. لویناس با گذر از خودآیینی کانتی، اخلاق را دیگرآئین می داند و بر مسئولیت نامتناهی نامتقارن در برابر «دیگری» تاکید می کند. از برخی عبارات لویناس ممکن است چنین به نظر برسد که اخلاق منحصر در رابطه ای عاشقانه با «دیگری» است. اما او با مطرح شدن «شخص سوم» در فلسفه او، رابطه اخلاقی به ساحت جامعه و سیاست تسری می یابد. ورود شخص سوم با زایش مسئولیتی جدید مصادف است و سوژه را به مقایسه وظایف و مسئولیت ها وادار می کند که پیامد آن، عدالت است. این امر گستره اخلاق را از جامعه بسته عاشقانه دونفره خارج نموده و اخلاق را به جامعه متکثر بشری و سیاست تسری می دهد. واژگان کلیدی: اخلاق، دیگری، لویناس، جامعه، عدالت، سیاست
بررسی امکان بازخوانی فلسفه علم پیچیدگی با استفاده از فلسفه هگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
171-203
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با تمرکز بر نسبت سنجی میان فلسفه هگل و علم پیچیدگی نگاشته شده است. درحالی که علم پیچیدگی غالباً به عنوان حوزه ای تجربی و مدل محور شناخته می شود، این نوشتار بر آن است که نشان دهد چگونه بنیان های فلسفی اندیشه هگل می توانند چارچوبی مفهومی برای فهم عمیق تر از پدیده های پیچیده فراهم آورند. روش کار، تحلیل تطبیقی مفاهیم کلیدی دو حوزه با اتکا به متون اصلی هگل و شارحان او از یک سو و آثار نظریه پردازان برجسته علم پیچیدگی از سوی دیگر می باشد. با تحلیل مفاهیمی چون «دیالکتیک»، «روح مطلق»، «مکر عقل»، «درون ماندگاری» و «واسطه مندی» در اندیشه هگل، و تطبیق آن ها با اصولی نظیر علیت صعودی و نزولی، خودسازمان دهی، نوخاستگی و تعامل اجزاء در سامانه های پیچیده، در مقاله نشان داده شد که میان این دو حوزه تقارن ها و هم پوشانی های معناداری وجود دارد. نوآوری پژوهش در ارائه خوانشی هگلی از پیچیدگی و صورت بندی نسبت های نااندیشیده میان این دو حوزه می باشد. در نهایت، استدلال می شود که فلسفه هگل می تواند بستری نظری برای ارتقای درک مفهومی از علم پیچیدگی فراهم سازد و راه را برای پژوهش های میان رشته ای در این زمینه هموار کند.
نگاهی هستی شناسانه به «اصل عدم قطعیت» بر اساس حرکت جوهری صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
5 - 30
حوزههای تخصصی:
چکیده: نظریه ی کوانتوم یکی از مهم ترین نظریات مطرح شده در فیزیک مدرن طی یک قرن گذشته بوده که به لحاظ تأییدات و پیش بینی های تجربی به خصوص در دنیای میکروسکوپی بسیار موفق عمل کرده است؛ اما در کنار این موفقیت ها به شدت با چالش های فلسفی ناشی از اصول و پیش فرض های خود درگیر بوده است. از جمله مهم ترین این اصول، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است که تا کنون پژوهش ها و نظریه پردازی های بسیاری راجع به تفسیرهای مختلف از آن و یا مبانی فلسفی مربوط به آن اختصاص یافته اند. نوشتار حاضر، پس از بیان کوتاهی پیرامون تفسیرهای متفاوت از اصل عدم قطعیت، به دنبال توضیحی هستی شناسانه از این اصل مبتنی بر حرکت جوهری در فلسفه ی صدرایی می باشد. به نظر می رسد ویژگی غیرجایگزیدگی اشیاء کوانتومی می تواند حلقه ی واصل بین عدم قطعیت کوانتومی در سطح رویین اجسام طبیعی، و تغییر ذاتی ناشی از این حرکت در سطح بنیادین آنها باشد.
بازی های فکری-فلسفی فبک؛ چیستی، ویژگی ها و کارکردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
506 - 528
حوزههای تخصصی:
ضرورت ورود بازی ها به محتواهای آموزشی در مدارس، اخیراً روشن شده است. قابلیت هایی در بازی ها شناخته شده که می تواند موجب تسهیل آموزش و ترغیب دانش آموزان به مشارکت در فعالیت های آموزشی شود. برنامه فلسفه برای کودکان یکی از برنامه های پیشرو در این زمینه است که تلاش می کند محتواهای آموزشی را در راستای آموزش وپرورش مهارت های مختلفِ لازم برای زندگی حاضر و نیز رشد دانش آموزان به لحاظ نگرش و هویت و معنای زندگی به کار برد. بازی های مدنظر این برنامه تفاوتی اساسی با سایر بازی های سرگرم کننده یا ورزشی دارد. در این مقاله تلاش شد ویژگی این بازی ها و نیز کارکرد مهارتی آنها شناسایی شود و برای شناسایی این ویژگی ها دو گام برداشته شده است. در گام اول استخراج ویژگی ها با روش بررسی استقراییِ بازی های ارائه شده توسط بنیان گذاران فبک صورت گرفته است. در گام دوم که تحت عنوان «بازی های مدنظر فبک» ارائه می شود، با روش تحلیل مفهومی و محتوایی به استخراج بایدها و نبایدهای فبک (نقش و هدف از بازی های فلسفی در فبک) برای بازی های فلسفی پرداخته شده است. نهایتاً با مقایسه و تلفیق ویژگی هایی حاصل از دو طریق پنج ویژگی استخراج شد که بازی های فکری - فلسفی را از بازی های معمولی جدا می کند. این بازی ها علاوه بر اینکه باید تناسب روان شناختی و ویژگی بازیایی داشته باشند، باید مهارت های سه گانه شامل مهارت های منطقی، هیجانی و اجتماعی و سه نوع تفکر خلاق، مراقبتی و انتقادی را تقویت کرده و شرایط کندوکاو فلسفی را مهیا کنند.
تأثیر برنامه یادگیری اجتماعی- هیجانی (طرح یاریگران زندگی) بر قضاوت اخلاقی و مهارت های مثبت اندیشی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه یادگیری هیجانی-اجتماعی (طرح یاریگران زندگی) بر قضاوت اخلاقی و مهارت های مثبت اندیشی دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. نمونه شامل 60 دانش آموز (30 نفر گروه آزمایش، 30 نفر گروه کنترل) از مدارس دولتی شهرستان خوی در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. گروه آزمایش در یک کارگاه توانمندسازی 10 جلسه ای 45 دقیقه ای، مبتنی بر کتاب پیشگیری اولیه از اعتیاد و رفتارهای پرخطر (در بستر برنامه شاد)، شرکت کرد. برای جمع آوری اطلاعات از آزمون قضاوت اخلاقی گانداسینها و وارما (1998) و پرسشنامه مثبت اندیشی اینگرام و ویسنیکی (1988) استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که برنامه یادگیری هیجانی-اجتماعی تأثیر مثبت و معناداری بر قضاوت اخلاقی و مهارت های مثبت اندیشی دارد (05/0≥ P). همچنین، بر مؤلفه های مقایسه، تشخیص، بهترین پاسخ اخلاقی و استدلال اخلاقی اثرگذار بود (05/0≥ P) اما بر جملات ناتمام و ارزش اخلاقی تأثیر معناداری نداشت (05/0≤ P). این یافته ها نشان می دهد که محتوای آموزشی یاریگران زندگی بر بهبود معیارهای اخلاقی دانش آموزان مؤثر است.
تعامل عقل عملی و عقل نظری در فرآیند کمال وجودی انسان بر اساس فلسفۀ امام خمینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
363 - 392
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با روش تحلیلی-استنباطی به بررسی تعامل عقل نظری و عقل عملی در فرآیند کمال وجودی انسان از منظر فلسفه امام خمینی می پردازد. نگارنده با تحلیل دو الگوی طولی و عرضی در نسبت این دو قوه، نشان می دهد که الگوی عرضی، که بر همکاری هم زمان هردو عقل تأکید دارد، با نظام فکری امام خمینی سازگاری بیشتری دارد. در این الگو، با وجود تقدم وجودی عقل عملی، هر دو قوه در تحقق معرفت و فعلیت یافتن آن در ساحت عمل، نقش مکمل و دوسویه دارند. مقاله در ادامه با تبیین پیوند این تعامل با قوس نزول و صعود اسماء الهی، بر نقش عقل عملی به عنوان راهبر سلوک وجودی انسان و مظهر تحقق اسماء اشاره می کند. نتیجه نهایی پژوهش آن است که تحقق کمال انسان، تنها در پرتو تعامل هماهنگ عقلِ ناظر به نظر و عقلِ ناظر به عمل در هر دو قوس ممکن می گردد؛ تعاملی که در نهایت به مقام «فناء فی الله» می انجامد و انسان را به مظهر جامع اسماء الهی بدل می سازد.
صوری سازی منطقی برخی احساسات خلاف واقع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۲۱-۲۰۷
حوزههای تخصصی:
احساسات خلاف واقع، مانند گناه و شرم، رفتار انسان را در تلاقی دنیای اجتماعی و اخلاقی شکل می دهند. چنین احساساتی این امکان را برای افراد فراهم می سازند تا با اندیشیدن به آنچه می توانست رخ دهد در برابر آنچه رخ داده، انتخاب های خود را مورد سنجش قرار دهند. سپس، با تامل در اینکه چگونه گزینه های دیگر می توانستند به نتایجی متفاوت ختم شوند، در پی اصلاح رفتار خود برمی آیند. در این مقاله چارچوبی منطقی برای صوری سازی این احساسات در حوزه هوش مصنوعی و سیستم های چندعاملی ارایه شده است. برای این منظور، نحو و معناشناسی طراحی شده که رفتار یک عامل را به دانش، هنجارها و معیارهای او گره می زند و از این راه، احساساتی چون گناه و شرم را به خوبی بازسازی می کند. این پژوهش، زمینه ای برای طراحی سیستم های هوشمندی فراهم می آورد که بتوانند پیچیدگی های انسانی و اصول اخلاقی جامعه را درک کرده و با آنها همگام شوند.