فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۲۸۱ تا ۲٬۳۰۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
منبع:
مدیریت نوآوری و راهبردهای عملیاتی سال ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
468 - 484
حوزههای تخصصی:
هدف: جهت استفاده از کاربردهای هوشمندانه مالی در فرآیند طاقتفرسای شناسایی اوراق بهادار از نقطهنظر ارزشگذاری در تصمیمگیری معاملات با توجه به ایده قیمتگذاری نسبی، داشتن یک استراتژی قوی نسبت به شرایط مختلف بازار سرمایه پیشنهاد میشود. علاقه مشارکتکنندگان بازار به مدلهای معاملاتی کمی، منجر به افزایش استفاده از استراتژیهای آربیتراژ آماری، از جمله معاملات زوجی شد که طی دو مرحله، شناسایی دو ورقه بهادار (یک زوج) و کشف بینظمی در شکاف قیمتی بین آنها (انجام معامله) است.
روششناسی پژوهش: از یادگیری ماشینی میتوان برای تعیین فضای جستوجو جهت گروهبندی اوراق بهادار مرتبط در خوشهها و شناسایی زوجهای برتر درون آنها استفاده نمود. از طرفی پس از یافتن شکاف قیمتی زوجها، امکان دارد حتی پس از باز کردن یک موقعیت در بازار، واگرایی وجود داشته باشد و احتمالا سرمایهگذار شاهد کاهش ارزش سبدش باشد. در این مورد میتوان از یک مدل معاملاتی مبتنی بر پیشبینی سریزمانی استفاده نمود تا ضمن افزایش بازده، تعداد روزهای کاهش ارزش سبد کاهش یابد.
یافتهها: در خوشهبندی با استفاده از مدل OPTICS، شاهد تعداد معاملات کمتری (4) در ازای شناسایی درصد بالاتر زوجهای سودآور (100) همراه با نسبت شارپ بالاتر (10.25) بودیم. با استفاده از یادگیری عمیق و مدل LSTM در ارایه سیگنالهای معاملاتی، نتایج خاطرنشان میسازند این مدل در مقایسه با مدل استاندارد پایه، در بازار سرمایه ایران چندان موفق عمل نکرده است.
اصالت/ارزشافزوده علمی: تواتر زمانی 5دقیقهای دادهها، بازدههای خالص با احتساب هزینههای معاملاتی و استفاده از یادگیری ماشینی برای هر دو مرحله این استراتژی، از موارد نوآورانه این مقاله است.
بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی، حکمرانی خوب و توسعه انسانی: مطالعه ای مقایسه ای در کشورهای اسکاندیناوی با استفاده از مدل معادلات ساختاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
89 - 124
حوزههای تخصصی:
توسعه انسانی در کشورهای توسعه یافته، همچنان تحت تأثیر عوامل نهادی و اجتماعی گوناگون از جمله سرمایه اجتماعی و کیفیت حکمرانی قرار دارد. این پژوهش به بررسی روابط علی میان سرمایه اجتماعی، حکمرانی خوب و توسعه انسانی در دو کشور اسکاندیناوی شامل سوئد و دانمارک می پردازد. هدف اصلی مطالعه، تحلیل ساختاری این روابط در بستر نظام های حکمرانی نسبتاً کارآمد و سرمایه اجتماعی نهادینه شده است. برای آزمون مدل نظری، از روش مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر کمترین مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم افزار SMART-PLS استفاده شده است. دوره زمانی مطالعه، بر اساس دسترسی به داده ها، سال های 2000 تا 2022 را دربر می گیرد. داده های مربوط به سرمایه اجتماعی از پیمایش ارزش های جهانی، شاخص های حکمرانی خوب از بانک جهانی و شاخص های توسعه انسانی از گزارش های سازمان ملل متحد استخراج شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهند که رابطه میان سرمایه اجتماعی و توسعه انسانی عمدتاً مثبت و قوی است. در عین حال، رابطه بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در دانمارک و سوئد منفی. همچنین، حکمرانی خوب رابطه ای ضعیف یا منفی با توسعه انسانی دارد که می تواند ناشی از اشباع نسبی شاخص های رفاه در این کشورها باشد. یافته ها حاکی از آن اند که در جوامع با سطوح بالای حکمرانی، سرمایه اجتماعی همچنان نقشی کلیدی در ارتقای کیفیت زندگی ایفا می کند و باید در سیاست گذاری های اجتماعی و توسعه ای مورد توجه قرار گیرد.
رویکرد دانشگاه های نسل پنجم به مارپیچ پنج گانه: مطالعه تطبیقی دانشگاه اکسفورد، دانشگاه ملی سنگاپور (NUS)، مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)
منبع:
مدیریت دانشگاهی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
161 - 133
حوزههای تخصصی:
در جهان پرتحول امروز، دانشگاه ها دیگر فقط نهادهای آموزشی نیستند، بلکه به کانون هایی برای حل مسائل پیچیده جهانی بدل شده اند. ظهور دانشگاه های نسل پنجم پاسخی است به این نیاز جدید؛ نهادهایی که با تعامل میان دانشگاه، صنعت، دولت، جامعه مدنی و محیط زیست، نقش چندگانه ای در توسعه پایدار، نوآوری اجتماعی و رهبری فکری ایفا می کنند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل رویکردهای عملی دانشگاه های نسل پنجم، به بررسی موردی سه نمونه برجسته جهانی دانشگاه آکسفورد، دانشگاه ملی سنگاپور و مؤسسه فناوری ماساچوست پرداخته است. مطالعه از نوع مرور و تحلیل نظام مند است. ابتدا ۱۹۰ مقاله علمی مرتبط از پایگاه های معتبر شناسایی شد و پس از غربال گری37 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب گردید. تجزیه و تحلیل محتوای این منابع نشان داد که دانشگاه های منتخب با بهره گیری از مدل های بین رشته ای، تمرکز بر چالش های جهانی، دیپلماسی علمی و پیوند مؤثر با جامعه، توانسته اند الگوی نسل پنجم را به طور عملی پیاده سازی نمایند. یافته ها بیانگر آن اند که تحقق دانشگاه نسل پنجم مستلزم تحول در سیاست گذاری های آموزشی، بازنگری در ساختارهای مدیریتی و توسعه اکوسیستم های مشارکتی است. این مقاله با تبیین عناصر کلیدی نسل پنجم دانشگاه ها، می تواند به عنوان نقشه راهی برای تصمیم گیرندگان حوزه آموزش عالی، به ویژه در ایران، مورد استفاده قرار گیرد تا بستری برای نهادسازی هوشمندانه، پاسخ گویی اجتماعی و آفرینش ارزش پایدار فراهم آید.
ارائه مدل کارآمدی شوراهای محلی در مدیریت پایدار روستایی هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
193 - 220
حوزههای تخصصی:
قرارگیری بیش از 30 درصد جمعیت کشور در مناطق روستایی و مواجه با تأثیرات تغییرات اقلیمی، کاهش منابع و نابرابریهای اجتماعی، ضرورت تقویت شوراهای محلی را نشان میدهد. توسعه پایدار صرفاً به منابع طبیعی یا اقتصادی وابسته نیست؛ بلکه به توانایی مدیریت مؤثر نیز متکی است. برای مواجهه با این چالشها، بهرهگیری از یک رویکرد جامع به توسعه یعنی توسعه دیجیتال در مدیریت نیاز است. پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل نظری-الگوریتمی کارآمدی شوراهای محلی در مدیریت پایدار روستایی مبتنی بر هوش مصنوعی انجام شد. این پژوهش از نظر پارادایم تفسیر-انتقادی، از نظر رویکرد آمیخته، از نظر روش جمعآوری دادهها توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری بخش کیفی مقالات مرتبط بود که با روش مرور حیطهای، 25 مقاله انتخاب شد. مضامین با تکنیک تحلیل مضمون شناسایی شد. جامعه آماری بخش کمی، دهیاران و اعضای شوراهای محلی استان مازندران بودند. بهصورت هدفمند و در دسترس، 20 نفر از اعضای شوراها انتخاب شد. دادهها از طریق پرسشنامه محقق ساخته، دادههای میدانی و دادههای ثانویه از 20 روستای در دسترس جمعآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه با شاخصهای مقادیر CVR و CVI، و روایی سازه از طریق تحلیل عاملی تاییدی و اکتشافی، پایایی با آزمون آلفای کرونباخ تایید شد. با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی (شبکه عصبی، تحلیل چندمعیاره، رگرسیون فازی)، با تمرکز بر 3 محور بخش مدیریت پایدار (کشاورزی هوشمند، مدیریت منابع آب، انرژیهای تجدید پذیر) مدلسازی کمی و پیشبینی الگوهای مدیریت پایدار روستایی در این 3 محور انجام شد. اعتبار مدل کمی با شاخصهای آماری تایید شد. مدل نظری شامل 4 مضمون سازمان دهنده، 10 مضمون پایه و 28 کد بود. مدل نظری نشان داد کارآمدی شوراها با تقویت 4 عملکرد تصمیمگیری، پیشبینی، تقویت مشارکت، نظارت و ارزیابی ارتقا مییابد. این 4 عملکرد میتواند با بهرهگیری از فرصتهایی که هوش مصنوعی ایجاد میکند، تقویت شود. مدل الگوریتمی نشان داد که از نظر دهیاران و شوراها، مدیریت منابع آب نسبت به کشاورزی هوشمند و انرژی تجدید پذیر اولویت دارد. نتایج این پژوهش نشان داد که هوش مصنوعی میتواند کارآمدی شوراهای محلی را در مدیریت پایدار بهطور معناداری افزایش دهد. این نتایج ضمن همسویی با نتایج پژوهشهای پیشین، با ترکیب دو مدل نظری و الگوریتمی، مدلی بومی ارائه داد. این مدل پیوند بین مفاهیم مدیریتی و فناورانه را ایجاد کرد که این ادغام سبب ارائه مدل یکپارچه شد که نسبت به روش مدیریت سنتی که دهیاران و شوراها قبلا داشتهاند میتواند دقت و جامعیت بیشتری به تصمیمات و عملکرد آنها برای ارائه خدمات روستایی و بهویژه مدیریت منابع آب بدهد.
تحلیل تجربی نظریه بازار تطبیقی در بازار سرمایه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
371 - 400
حوزههای تخصصی:
اهمیت مطالعه در خصوص کارایی بازار سرمایه ایران باعث گردیده تا مطالعه حاضر با هدف تحلیل تجربی نظریه بازار تطبیقی در بازار سرمایه ایران دنبال شود. بنابراین در این پژوهش تلاش شده است تا با الهام از مدل پیاز تحقیق سندرز و تمرکز بر معاملات صورت پذیرفته در بازار و نوسانات شاخص، این هدف با تحلیل رفتارهای خلاف قاعده مورد واکاوی قرار گیرد. مطالعه حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و از منظر هدف، کاربردی است. در لایه استراتژی تحقیق، استراتژی تحلیل آرشیوی و کمی انتخاب شده است. لایه انتخاب ها، روش تک روشی کمی را شامل می شود. در نهایت، لایه مرکزی، تکنیک ها و پروسیجرها، شامل ترکیب شبکه عصبی پرسپترون چندلایه با الگوریتم چرخه آب برای بهینه سازی پارامترها در نرم افزار پایتون است. داده ها شامل متغیرهایی مانند قیمت بسته شدن، بازده لگاریتمی، میانگین های متحرک، نوسان، RSI، حجم معاملات و اثرات تقویمی بوده است. دقت مدل ها با منحنی راک سنجیده شده و تفاوت های معنادار نتایج با آزمون ویلکاکسون ارزیابی گردیده است. یافته ها نشان می دهد که میزان انطباق رفتار بازار سرمایه ایران با فرضیه بازار تطبیقی در مقایسه با فرضیه بازار کارا سنتی است، زیرا آزمون های استقلال بازده (مانند همبستگی خودکار نزدیک به صفر) از فرضیه بازار کارا حمایت می کند، اما عملکرد مدل MLP-WCA با دقت ۷۸٪ و AUC=0.825، همراه با الگوهای ضعیف در RSI و مومنتوم، حاکی از توضیح بهتر رفتار بازده توسط فرضیه بازار سنتی است. همچنین نتایج نشان دهنده تأثیر قابل توجه رفتار سرمایه گذاران بر تغییرات ارزش و بازده سهام است. نتایج نشان می دهد که استراتژی خرید و نگهداری با بازده تجمعی ۲.۶۶۵ عملکرد بهتری نسبت به قاعده میانگین متحرک ساده با بازده ۱.۴۷۵ و نسخه ترکیبی میانگین متحرک با حجم با بازده ۰.۲۸۲ داشته است.
بررسی رابطه میان رهبری تحول گرا و کارآفرینی سازمانی با تأکید بر نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۶
117 - 150
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه میان کارآفرینی سازمانی و رهبری تحول گرا با تاکید بر نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری در اداره آموزش و پرورش شهر بهنمیر است. این پژوهش از لحاظ هدف در دسته تحقیقات کاربردی، و براساس روش گردآوری داده ها، همبستگی است که به صورت مقطعی انجام گردید. جامعه آماری پژوهش نیز شامل 290 نفر از کارکنان اداره آموزش و پرورش شهر بهنمیر می باشند که با روش نمونه گیری تصادفی ساده، 169 نفر از آن ها به عنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش، برای گردآوری داده ها از پرسش نامه استفاده شد. این پرسشنامه ها در سه بخش اصلی تنظیم گردید: نامه همراه، اطلاعات جمعیت شناختی، و پرسش های مرتبط با متغیرهای پژوهش. در نهایت داده های مستخرج از آن نیز به وسیله نرم افزارهای SPSS و Smart PLS مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های این پژوهش حاکی از آن بود که رهبری تحول گرا (27/0+)، یادگیری سازمانی (36/0+) و فرهنگ نوآوری (22/0+) تأثیر مثبت و معناداری بر کارآفرینی سازمانی دارند. همچنین، نتایج نشان داد که این تأثیرات مثبت و معنادار در اثرگذاری رهبری تحول گرا بر یادگیری سازمانی (69/0+) و رهبری تحول گرا بر فرهنگ نوآوری (70/0+) نیز به طور چشمگیری مشاهده شد. در نهایت، نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری در رابطه بین کارآفرینی سازمانی و رهبری تحول گرا تأیید شد. این نتایج نشان دهنده اهمیت نقش رهبری تحول گرا در تقویت یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری برای ارتقاء کارآفرینی سازمانی است.
الگوی مدیریت بهسازی منابع انسانی بر اساس آموزه های نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف تحقیق، شناسایی مؤلفه های مدیریت بهسازی منابع انسانی بر اساس آموزه های نهج البلاغه بود که با روش تحلیل محتوا استقرایی بر پایه تحلیل خطبه ها، نامه ها و حکمتهای نهج البلاغه بود. روش: روش تحلیل داده ها، کدگذاری سه مرحله ای، شامل کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی بود. در نهایت برای درک بیشتر نتایج، مدل نهایی تحقیق بر اساس الگوی کوربین و استراوس طراحی شد. یافته ها: یافته های تحقیق شامل 155 مفهوم، 42 مؤلفه و چهار بُعد بود. مؤلفه های شناسایی شده، شامل بهسازی فنی، بهسازی رفتاری، بهسازی نگرشی و بهسازی ارتباطی بود. نتیجه گیری: بهسازی فنی و بهسازی رفتاری در دسته عوامل اصلی، بهسازی نگرشی در دسته عوامل میانجی و بهسازی ارتباطی در دسته عوامل زمینه ای قرار گرفتند. همچنین شخصیت پروری، تفکر انتقادی و آموزش چندجانبه، به عنوان راهبردها و اثربخشی سازمانی؛ محبوبیت سازمانی و انعطاف پذیری سازمانی نیز به عنوان پیامدهای آن شناسایی شدند.
ارزیابی ظرفیت های بلاکچین ترکیبی برای طراحی و پیاده سازی ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC)
حوزههای تخصصی:
تحولات سریع در حوزه فناوری های مالی، به خصوص پیشرفت های چشمگیر در بلاک چین، باعث شده ساختارهای سنتی نظام پولی با چالش ها و فرصت های تازه ای روبرو شوند. در این میان، ارزهای دیجیتال بانک مرکزی ، به عنوان نوآوری های کلیدی و استراتژیک، توجه زیادی از سوی سیاست گذاران مالی در سطح جهان به خود جلب کرده اند. این ارزها که توسط نهادهای مرکزی صادر می شوند، ظرفیت بالایی برای افزایش شفافیت مالی، کاهش هزینه های تراکنش ها و ساده تر کردن نظارت بر جریان نقدینگی دارند. در این مقاله، تمرکز ما بر بررسی قابلیت ها و ظرفیت های بلاک چین ترکیبی در طراحی و اجرای CBDC است. بلاک چین هیبریدی با ترکیب ویژگی های بلاک چین های عمومی و خصوصی، شرایط مناسبی برای ایجاد تعادل بین شفافیت عمومی و کنترل مرکزی فراهم می کند. همچنین، با الهام از مدل پیشنهادی در پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان ثبات، ساختاری سه لایه متشکل از پشتوانه طلا، ضمانت نامه های بانکی و زیرساخت فناورانه تحلیل شده است. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد ترکیبی و تکنیک دلفی بوده و با همکاری ۱۴ نفر از خبرگان حوزه های حقوق، اقتصاد و فناوری اطلاعات انجام شده است. نتایج نشان می دهد که استفاده از بلاک چین ترکیبی نه تنها می تواند چارچوبی امن و انعطاف پذیر برای انتشار و مدیریت CBDC ایجاد کند، بلکه با تلفیق پشتوانه های فیزیکی مانند طلا، به افزایش اعتماد عمومی و پایداری مالی نیز کمک می کند. بنابراین، مدل بومی ثبات می تواند به عنوان الگویی عملیاتی برای کشورهایی با شرایط اقتصادی مشابه ایران، مورد استفاده قرار گیرد.
تاثیر ناسازگاری بازارهای کارا در پیش بینی ارزش شرکت
حوزههای تخصصی:
بازارهای کارا به عنوان یکی از اصول بنیادی در نظریه های مالی، نقش مهمی در تعیین ارزش شرکت ها دارند. بااین حال، ناسازگاری های مشاهده شده در این بازارها می تواند پیش بینی ارزش شرکت را با چالش هایی مواجه کند. در این پژوهش، تأثیر ناسازگاری های بازارهای کارا بر پیش بینی ارزش شرکت ها مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور، ابتدا مفاهیم مرتبط با کارایی بازار، فرضیه بازار کارا و عوامل مؤثر بر ناسازگاری های آن تبیین شده و سپس اثر این ناسازگاری ها بر مدل های ارزش گذاری شرکت بررسی شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که عواملی نظیر عدم تقارن اطلاعاتی، نوسانات رفتاری سرمایه گذاران و تأخیر در انعکاس اطلاعات در قیمت سهام، از جمله مهم ترین دلایل ناکارآمدی بازارها هستند. این عوامل باعث می شوند که مدل های پیش بینی ارزش شرکت ها دچار خطا شده و سرمایه گذاران و تحلیل گران مالی نتوانند برآورد دقیقی از ارزش واقعی شرکت ها داشته باشند. در نتیجه، شناخت دقیق ناسازگاری های بازار می تواند به بهبود روش های ارزش گذاری و تصمیم گیری های سرمایه گذاری منجر شود.
تبیین ویژگی های بومی و فرهنگی استان مازندران بر شکل گیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تبیین ویژگی های بومی و فرهنگی مؤثر بر شکل گیری و توسعه کارآفرینی هیبریدی در استان مازندران و با تمرکز بر پیوند دو حوزه گردشگری و کشاورزی انجام شده است. رویکرد تحقیق کیفی و از نوع پدیدارشناسی و با استفاده از روش کلایزی انتخاب گردید تا از طریق فهم عمیق تجارب زیسته کارآفرینان هیبریدی منطقه، ابعاد و مؤلفه های فرهنگی و بومی تأثیرگذار بر مسیر کارآفرینی شناسایی شود. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته و با نمونه گیری هدفمند و قضاوتی از میان ۲۵ نفر از کارآفرینان بومی گردشگری-کشاورزی گردآوری و تا اشباع داده ها ادامه یافت. تحلیل داده ها در هفت مرحله با تأکید بر استخراج مفاهیم بنیادین و خوشه های معنایی انجام شد. یافته های پژوهش در سه مقوله اصلی (متغیرهای محیطی و محلی، متغیرهای مربوط به کارآفرینی هیبریدی، عوامل تسهیل گر) تبیین گردید. نتایج نشان می دهد که تلفیق ویژگی های فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی منطقه و نیز نقش شبکه های محلی و ساختار حمایتی، بستر مناسبی برای شکل گیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی در مازندران فراهم می آورد. بدین ترتیب، تقویت زیرساخت های حمایتی، توجه به آموزش و انتقال تجربه، و بهره گیری از سرمایه فرهنگی بومی به عنوان راهکارهای کاربردی پیشنهاد می گردد.
سطح بندی ابعاد الگوی جامع مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر سطح بندی ابعاد الگوی جامع مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری بوده است. این پژوهش دارای رویکردی آمیخته (کیفی و کمی) است که از نظر هدف، کاربردی- توسعه ای و از حیث ماهیت و روش، پیمایشی است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش، ترکیبی از مطالعات کتابخانه ای و میدانی بوده است و ابزار گردآوری اطلاعات مراجعه به اسناد، مصاحبه با خبرگان و پرسشنامه بود که روایی و پایایی مصاحبه و پرسشنامه با درصد بالایی به تأیید رسید. جامعه آماری این پژوهش در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاهی رشته مدیریت مالی و متخصص در زمینه مدیریت ریسک و مدیران ارشد بانک می باشد؛ که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند تعداد آن ها 21 نفر برآورد شده است؛ همچنین با استفاده از روش تحلیل مضمون به بررسی و کدگذاری مصاحبه ها پرداخته شد. به منظور سطح بندی و بررسی ارتباط بین مضامین از تکنیک معادلات ساختاری تفسیری (ISM)، تحلیل میک مک استفاده شد. نتایج حاصل از کدگذاری باز داده های کیفی گردآوری شده منجر به استخراج 87 کد اولیه، 27 مضمون پایه و 13 مضمون سازمان دهنده گردید. همچنین نتایج نشان می دهد 13 مضمون سازمان دهنده الگوی مدیریت ریسک با توجه به نقش عدم اطمینان محیطی و شفافیت قانونی در صنعت بانکداری در چهار سطح قرار گرفته است و «مدیریت قوی نظارتی» تأثیرگذارترین مضمون پژوهش و مضامین «کنترل ریسک قوانین بانکداری»، «شفافیت تسهیلات کلان بانکی»، «ابهام زدایی از قوانین»، «ارزیابی سطح اعتباری مشتریان»، «تحلیل نسبت های مالی و بانکی» و «ایجاد فرصت استراتژیک برای سیستم بانکی» تأثیر پذیرترین مضامین پژوهش هستند.
تحلیل یادگیری زدایی مدیران در مهارت افزایی در عصر تحول دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در جهان پر شتاب و تحول آفرین کنونی، همه شواهد حکایت از محوری بودن نقش انسان در عبور از مشکلات، گشایش تنگناها، ایجاد تکنولوژی پیشرفته و تولید فناوری های گوناگون دارد. در این عرصه مدیران سنگ زیر بنای هر سازمانی هستند و سازمان در صورت مدیریت صحیح و برخوداری از مدیران بامهارت می تواند به توانمندی و توسعه برسد. لذا در این مقاله ،سعی شده است یادگیری زدایی مدیران در مهارت افزایی در عصر دیجیتال مورد بررسی قرار گیرد. پژوهش حاضر از جمله پژوهش های jترکیبی می باشد، که داده های از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته با نخبگان، که به روش گلوله برفی انتخاب شده بودند، گردآوری شدند. بمنظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون بهره گرفته شد، در نهایت 59 مضون پایه، 11مضمون سازمان دهنده و 3 مضمون عالی بدست آمد. مضمون های بدست آمده با روش توافق جمعی و آزمون دوجمله ای مورد ارزیابی و تأیید قرار گرفتند. نتایج نشان داد که سه عامل کلیدی درک دیجیتالی شدن)داشتن چشم انداز دیجیتال، تفکر انتقادی و انعطاف پذیری شناختی)، بستر سازی دیجیتال(باز تعریف وظایف و مسئولیت ها، سازگاری و انطباق پذیری، سواد دیجیتال، ذهنیت دیجیتال) و تغییرات پیشرو(هوش عاطفی- اجتماعی ،شبکه سازی، تفکر انعکاسی) از مهارت های اساسی مدیران برای موفقیت سفر دیجیتال سازمان ها می باشد.
پیش بینی زمان انتظار سفارشات قطعات خودرو در زنجیره تأمین با استفاده از یادگیری ماشین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی عوامل موثر در پیش بینی زمان انتظار و ایجاد مدل پیش بینانه زمان انتظار سفارشات کانبان به جهت بهبود پایداری و تاب آوری در زنجیره تامین ناب می باشد. برای دستیابی به این هدف، مطالعه از روش داده کاوی پیروی می کند، مجموعه داده ها شامل 103023 مشاهده، ازسیستم کانبان واکسترانت زنجیره تامین با رعایت الزامات شاخص های کیفیت دیتاست در بازه 6/1402 تا 11/ 1402 استخراج شده است. ابتدا شاخص های موثر بر زمان انتظار سفارشات استخراج شده است و به جهت بهبود عملکرد و دقت پیش بینی، از فرآیندکاوی جهت شناسایی متغیرهای پرتکرار و تاثیرگذار در واریانت های اصلی و سپس در مرحله برازش مدل، از رویکرد تحلیل گام به گام تلفیقی جهت انتخاب ویژگی ها و از تنظیم پارامتر رویکردهای رگرسیونی ناپارامتریک استفاده شده است. مدل پیش بینانه با استفاده از مدل های رگرسیونی خطی چندمتغیره، چندمتغیره دارای انحنا، لاسو، الاستیک نت، درخت تصمیم تقویتی، جنگل تصادفی بوت استرپ، k- نزدیک ترین همسایه، شبکه عصبی تقویتی برازش داده شده است. عملکرد مدل های رگرسیونی برازش شده با استفاده از شاخص های ارزیابی R^2 ، RASE و اعتبارسنجی نتایج و مدل تایید شده است. نتایج نشان داد که عوامل لجستیکی در زمان انتظار سفارشات موثر بوده و الگوریتم شبکه عصبی تقویت شده بهترین مدل در پیش بینی زمان انتظار سفارشات با دقت 96 درصد و با خطا 84/5 است. سپس قابلیت پیش بینی مدل برای دیتاهای جدید در سیستم صدور سفارشات کانبان به کار گرفته شده است، نتایج و بهبودهای حاصل از بهره گیری قابلیت های داده کاوی در سیستم کانبان همگی بیان گر تاثیر معنی دار ترکیب ابزار ناب و یادگیری ماشین به جهت توانمندسازی و تاب آوری زنجیره تامین ناب می باشد.
بررسی تأثیر اقتصاد سایه بر عملکرد بازار مالی و بخش بانکی کشورهای عضو BRICS (رویکرد Panel SUR)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عملکرد بخش مالی و بانکی کشورها نقش تعیین کننده برای اهداف رشد و توسعه اقتصادی دارد. اندازه اقتصاد غیررسمی می تواند تأثیر مهمی بر عملکرد بازار و مؤسسات مالی داشته باشد؛ ولی بااین حال مطالعات قبلی به این موضوع کمتر توجه کرده اند. مطالعه حاضر تأثیر اندازه اقتصاد سایه یا غیررسمی را بر عملکرد بازارهای مالی و بانک ها در کشورهای عضو بریکس طی دوره 2000-2020 بررسی کرده است. باتوجه به ارتباط بازارهای مالی و بخش بانکی و برای بررسی هم زمان اثر اقتصاد سایه بر این دو بخش، از سیستم معادلات هم زمان بهره گرفته شده است. برای این منظور از تکنیک معادلات هم زمان رگرسیون به ظاهر نامرتبط به صورت پانل استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که اندازه اقتصاد سایه تأثیر منفی هم بر عملکرد بازارهای مالی و هم بر عملکرد بانک ها داشته است؛ بنابراین، می توان گفت اقتصاد سایه از مهم ترین تعیین کننده های عملکرد بازارها و نهادهای مالی است. سایر نتایج پژوهش نشان می دهد که ثبات سیاسی، رشد درآمد سرانه و توسعه انسانی تأثیر مثبت، ولی تورم و رانت منابع طبیعی تأثیر منفی بر عملکرد بازارهای مالی و بانک ها دارد. تأثیر جهانی شدن با اینکه بر عملکرد بازار مالی مثبت بوده است، ولی بر عملکرد بخش بانکی منفی بوده است؛ بنابراین، برنامه ریزی در جهت کاهش حجم اقتصاد غیررسمی، شفافیت و ثبات سیاسی، بهبود شاخص توسعه انسانی و کنترل تورم می تواند عملکرد بازارها و مؤسسات مالی را تقویت کند.
ارائه مدل انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا (رویکرد فراترکیب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت بازرگانی دوره ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
129 - 148
حوزههای تخصصی:
هدف: فقدان انصاف ادراک شده از قیمت، پیامدهای مختلف مخربی همچون، بی اعتمادی به فروشنده و قیمت های موجود، کاهش تقاضا، کاهش رضایت مشتریان، تبلیغات منفی توسط مشتریان در خصوص شرکت، از دست دادن وفاداری مشتریان به شرکت یا برند، شکایت از شرکت، عدم تمایل به خرید مجدد را به همراه دارد. با توجه به تمامی پیامدهای مخرب اشاره شده، طراحی مدل انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا لازم و ضروری است. بی انصافی درک شده از قیمت گذاری پویا، پیامدهای مخربی برای شرکت به همراه دارد که وجود یک مدل کاربردی در این حوزه، می تواند باعث کاهش این پیامدها شود. هدف از پژوهش حاضر، ارائه مدل انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا با رویکرد فراترکیب است.روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از منظر گردآوری داده ها توصیفی و از منظر رویکرد کیفی است. روش این پژوهش، کیفی فراترکیب است. مراحل فراترکیب عبارت اند از: جست وجو، ارزیابی، ترکیب، بیان و تفسیر جزئی هر دو گروه پژوهش های کمی و کیفی. فراترکیب با روش های مختلف انجام می شود که در پژوهش حاضر از مدل هفت مرحله ای سندلوسکی و بارسو استفاده شده است. ابزار گردآوری داده ها، اسناد و مدارک گذشته از بین ۳۳ مقاله بوده است. شیوه تحلیل داده ها تحلیل محتوا است.یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که پیشران های مؤثر بر انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا، در سه مقوله قرار می گیرد: عوامل مرتبط با مشتری (ویژگی های جمعیت شناختی، دانش قیمتی، انتظار قیمتی، تجربه مصرفی و رفتاری، آشنایی با قیمت گذاری پویا)، عوامل مرتبط با شرکت (شفافیت قیمت گذاری، ارتباط با مشتریان، اعتماد) و عوامل مرتبط با بازار (جایگاه قیمت، پراکندگی قیمت). پیشران ها به مجموعه عواملی گفته می شود که بر انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا اثر می گذارند. پیشران ها عوامل مختلفی را پوشش می دهند. انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا، دو بُعد انصاف عاطفی و انصاف شناختی را دربرمی گیرد. مشتریانی که انتظار قیمت های پایین داشته باشند، به افزایش قیمت ها حس سوءظن و بی عدالتی خواهند داشت. اقدامات شرکت ها برای آگاهی دادن به مشتریان درخصوص دلایل افزایش قیمت، زمان تغییر قیمت ها، اقدامات مشابه در ادوار گذشته، در درک صحیح مشتریان از تغییر در قیمت ها تأثیر بسزایی دارد و باعث احساس بی انصافی در آن ها نخواهد شد. پیامدهای انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا در دو مقوله پیامدهای مثبت (رضایتمندی مشتریان، وفاداری مشتریان، قصد خرید مجدد) و پیامدهای منفی (احساسات منفی، رفتارهای منفی و تبلیغات منفی توسط مشتریان) دسته بندی شده اند.نتیجه گیری: هر تفاوت قیمت باید دلیل منطقی داشته باشد و به عنوان ابزار تقسیم بندی استفاده شود. هر سیاست قیمت گذاری بر قصد خرید مصرف کنندگان اثرگذار است؛ ولی سیاست های اتخاذ شده نباید به ادراک انصاف درک شده مشتری آسیب برساند. مجموعه پیشران های شناسایی شده بر انصاف درک شده از قیمت گذاری پویا، در تصمیم گیری برای قیمت گذاری کالاهای یکسان در شرایط متفاوت، مبنایی برای مسئولان قیمت گذاری در شرکت ها است.
The Effects of Firms’ Board Gender Diversity on Their Financial Statement Fraud by the Considering Role of State Ownership(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In this paper, the effects of firms’ board gender diversity on their financial statements fraud are examined by considering the role of state ownership. Using a logistic regression model, the role of female managers in financial statement fraud is examined for Iranian listed companies from 2013 to 2022. The methodology of this study is a quantitative and ex-post and the sample of this research is related to 153 companies on the TSE. The results of research regression analysis showed that there is a negative and significant relationship between firms’ board gender diversity and their financial statements fraud. The results also showed that in the group of non-state firms, there is a negative and significant relationship between firms’ board gender diversity and their financial statements fraud, but this relationship is not significant in the group of state-owned firms. According to the research findings, legislators and corporate supervisors should pass laws to encourages corporate gender diversity or requires the minimum number of female directors. Policymakers must also consider the nature of companies' ultimate controllers; Because state control over companies has conflicting effects on the regulatory effectiveness of board gender diversity.
Applying Preferred Information of the Decision Maker with Production Trade-offs in the Process of Evaluating the Performance of Banks(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
One of the methods to apply preferred information of the decision maker (DM) in the process of evaluating the efficiency of banks is the method of production trade-offs in data envelopment analysis (DEA). In this paper, we propose a two stage network DEA framework for incorporating value-judgments in the form of production trade-offs to analyze the efficiency of banks. We obtain technical and cost efficiency from banks based on bank manager's opinion. We use the production trade-off method to consider the importance of each of the inputs, intermediate measure and outputs relative to each other to evaluate the performance of commercial banks. We show that by changing the production trade-offs matrix, the technical and cost efficiency scores of banks also change. We propose efficient targets for inefficient banks. At the end, we bring the results of the paper.
ارزیابی و اولویت بندی مؤلفه های توسعه کارآفرینی شهری (پژوهش موردی: کلان شهر اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه توسعه کارآفرینی شهری با زمینه سازی شرایط مساعد اقتصادی همچون اشتغال و خودکفایی مالی شهروندان دارای آثار مثبتی بر اجتماع و فرهنگ شهروندی نیز است و عدم ترویج آن به افزایش مشکلات اقتصادی و آسیب های اجتماعی همچون بیکاری فقر و بزهکاری منجر می شود که دارای اثرات مخرب اجتماعی و فرهنگی در بین شهروندان است. ازجمله دلایل توجه به توسعه کارآفرینی می توان به قدرت آن در ایجاد کسب وکارهای جدید با ارزش افزوده بالا توسعه کسب وکارهای موجود رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی کاهش نرخ بیکاری و در نهایت، افزایش سرانه تولید و برقراری عدالت اجتماعی اشاره کرد؛ بنابراین، برای تدوین راهبردها و سیاست های مؤثر، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر کارآفرینی و تحلیل تعاملات میان آن ها امری ضروری است. اصفهان، به عنوان یکی از کلان شهرهای مهم ایران، از جایگاه ویژه ای در حوزه های اقتصادی، تاریخی و فرهنگی برخوردار است. این شهر با داشتن پتانسیل های قابل توجه در زمینه های صنعتی، گردشگری و فناوری، می تواند به یکی از کانون های اصلی توسعه کارآفرینی در کشور تبدیل شود. با وجود این، علی رغم ظرفیت های موجود، توسعه کارآفرینی در شهر اصفهان با موانع و چالش های متعددی مواجه است که شناسایی و رفع آن ها برای تحقق رشد پایدار اقتصادی و اجتماعی ضروری است. در این رابطه برخی از عمده ترین چالش های توسعه کارآفرینی شهری عبارت اند از: کمبود زیرساخت های مناسب کارآفرینی (اعم از فیزیکی و دیجیتال)، محدودیت دسترسی به منابع مالی و سرمایه گذاری، به ویژه برای استارتاپ ها و کسب وکارهای نوپا، ضعف نظام آموزشی و مهارت آموزی کارآفرینی که به عدم آمادگی نیروی انسانی برای فعالیت های نوآورانه منجر می شود، کمبود حمایت های نهادی از سوی سازمان های دولتی و بخش خصوصی، چالش های اقتصادی کلان نظیر تورم، نوسانات بازار و عدم ثبات شرایط کسب وکار، ضعف در بازاریابی و جذب سرمایه گذاری خارجی، کم رغبتی یا عدم آگاهی شهروندان نسبت به فرایندهای کارآفرینی و مزایای مشارکت در آن و نبود سازوکارهای مؤثر برای تشویق و توسعه کسب وکارهای پایدار شهری. این چالش ها نه تنها مانع رشد کارآفرینی در کلان شهر اصفهان می شوند، بلکه فرصت های اشتغال زایی و توسعه اقتصادی را نیز تحت تأثیر قرار می دهند؛ بنابراین، بررسی علمی این موانع و ارائه راهکارهای عملیاتی برای رفع آن ها می تواند نقش تعیین کننده ای در تقویت اکوسیستم کارآفرینی شهر اصفهان ایفا کند. ضروری است که در راستای توسعه و تعمیق کارآفرینی شهری، به شناسایی و تحلیل وضعیت عوامل کلیدی مؤثر بر استقرار موفق آن تمرکز شود. توسعه کارآفرینی شهری اصفهان نیازمند یک رویکرد جامع و چندجانبه است که تمامی مؤلفه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهادی را در بر گیرد. پژوهش حاضر با تمرکز تحلیل وضعیت مؤلفه های توسعه کارآفرینی شهریِ کلان شهر اصفهان در صدد است تا با شناسایی چالش ها و فرصت های موجود کارآفرینی در ساختار شهری، زمینه ساز ارتقای جایگاه کارآفرینی در ساختار اقتصاد شهری شود. به بیان دیگر، پژوهش حاضر در پی پاسخ به سؤال های زیر است: 1. وضعیت مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی شهری در کلان شهر اصفهان چگونه است؟ 2. اثرگذارترین مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی کلان شهر اصفهان کدام اند؟ مواد و روش ها پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی تحلیلی است. جامعه آماری پژوهش شامل 45 نفر از خبرگان دانشگاهی، کارشناسان و مدیران نهادی سازمانی بوده است که بر اساس دانش و تجربه کافی در حوزه اهداف و قلمروی مطالعه انتخاب شدند. نمونه گیری به روش هدفمند انجام گرفت تا اطمینان حاصل شود که مشارکت کنندگان از تخصص و آگاهی لازم در زمینه موضوع پژوهش برخوردار هستند. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از نرم افزار SPSS استفاده شد و آزمون های آماری تی تست و فریدمن به کار گرفته شدند. در این تحقیق، روش گردآوری اطلاعات به دو شیوه کتابخانه ای و میدانی انجام شد. در بخش کتابخانه ای، با مراجعه به منابع معتبر و فیش برداری از مطالب مرتبط، مبانی نظری و پیشینه پژوهش گردآوری شد. در بخش میدانی نیز با طراحی و توزیع پرسشنامه، داده های مورد نیاز از جامعه نمونه جمع آوری شد. این ترکیب روش ها امکان دستیابی به اطلاعات جامع و دقیق را فراهم کرد و به تحلیل بهتر یافته های پژوهش کمک کرد. در این بخش از پرسشنامه محقق ساخته در زمینه توسعه کارآفرینی شهری با 45 سؤال و در شش مؤلفه (حکمروایی خوب شهری با 4 گویه، عوامل سیاسی و قانونی با 3 گویه، عوامل اجتماعی شهر با 23 گویه، عوامل اقتصادی شهر با 6 گویه، عوامل محیطی شهر با 6 گویه و عوامل فرهنگی شهر با 3 گویه) که مبتنی بر بررسی مبانی نظری، پیشینه پژوهش و نظرات کارشناسان بود استفاده شد و بین حجم نمونه توزیع شد. یافته ها برای ارزیابی وضعیت مؤلفه ها و شاخص های تحقیق، نتایج آزمون تی تک نمونه ای نشان داد سطح معناداری کلیه گویه ها کمتر از 0/05 بوده و بنابراین کلیه گویه ها در توسعه کارآفرینی شهری در شهر اصفهان به نحوی نقش داشته اند و دارای اهمیت هستند و فقط در میزان تأثیرگذاری با یکدیگر متفاوت اند. همچنین، یافته ها حاکی از آن بود که در مؤلفه حکمروایی خوب شهری، شاخص مدیریت کارآمد شهری؛ در مؤلفه عوامل سیاسی و قانونی، شاخص نظارت بر شهر؛ در مؤلفه عوامل اجتماعی شهر، شاخص های نوآوری شهری، ظرفیت شهری، شهر پیشرو، شهر ریسک پذیر؛ در مؤلفه عوامل اقتصادی شهر، شاخص سرمایه گذاری شهری؛ مؤلفه عوامل محیطی شهر شاخص کیفیت مداری شهری و در مؤلفه عوامل فرهنگی شهر، عوامل فردی شهر، برای توسعه کارآفرینی شهری کلان شهر اصفهان، وضعیت مناسبی نسبت به سایر شاخص های کارآفرینی شهری ندارند. بررسی وضعیت کلیِ مؤلفه ها نیز نشان داد توسعه کارآفرینی شهری در ساختار توسعه کلان شهر اصفهان در سطح متوسطی قرار دارد. این نتیجه بیانگر آن است که اگرچه زیرساخت ها و ظرفیت های لازم برای رشد کارآفرینی در این منطقه وجود دارد، اما هنوز تا رسیدن به سطح مطلوب و رقابت پذیری در مقیاس ملی و بین المللی فاصله قابل توجهی مشاهده می شود. به ویژه، عواملی همچون دسترسی به منابع مالی، سیاست های حمایتی دولت، آموزش های تخصصی و شبکه سازی کارآفرینانه به تقویت و بهبود نیاز دارند. نتایج اولویت بندی مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی شهری بر اساس آزمون فریدمن نشان داد شاخص های «انگیزش شهری، هم افزایی شهری، آینده نگاری شهری، فناوری شهری، شهر چابک، سیاست شهری، رشد و بازدهی شهر، آگاهی شهری، بستر شهری و بازاریابی شهری» مهم ترین عوامل در توسعه کارآفرینی شهری در شهر اصفهان هستند. همچنین، نتایج رتبه بندی مؤلفه های نهایی نشان داد حکمروایی خوب شهری در اولویت اولِ توسعه کارآفرینی شهری کلان شهر اصفهان قرار دارد و پس از آن عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، عوامل فرهنگی، عوامل سیاسی و قانونی و عوامل محیطی قرار دارند. نتیجه گیری توسعه کارآفرینی شهری به عنوان یک فرایند پویا و چندبعدی، نقش کلیدی در تحقق رشد اقتصادی، پویایی اجتماعی و تعالی فرهنگی شهرها ایفا می کند. این مطالعه نشان می دهد شهرها با ایجاد بسترهای نهادی، مالی و اجتماعی مناسب می توانند به عنوان کاتالیزوری برای فعالیت های نوآورانه و راه اندازی کسب وکارهای جدید عمل کنند و از این طریق، پاسخ گوی چالش های پیچیده ای همچون بیکاری، نابرابری های اجتماعی و تغییرات محیطی باشند. در این راستا، ساختار کلان شهری اصفهان به وضوح بیانگر آن است که دستیابی به توسعه کارآفرینی پایدار و همه جانبه مستلزم هماهنگی و تعامل نظام مند میان مؤلفه های گوناگون است. در این میان، حکمروایی و مدیریت شهری کارآمد به عنوان سنگ بنای اصلی توسعه کارآفرینی شهری شناخته می شود. نهادهای شهری با تدوین سیاست های هوشمند، تقویت چارچوب های قانونی و تسهیل فرایندهای اداری می توانند بستری امن و پویا برای رشد کسب وکارها فراهم کنند. علاوه بر این، جذب سرمایه گذاری های مالی و مشارکت بخش خصوصی از دیگر ارکان ضروری این فرایند محسوب می شود، چراکه توسعه کارآفرینی بدون حمایت های اقتصادی و زیرساخت های مالی پایدار با چالش های جدی مواجه خواهد شد. از سوی دیگر، توانمندسازی اجتماعی از طریق آموزش، ارتقای مهارت های تخصصی و بهره گیری از ظرفیت های جامعه محلی، به کارآفرینی شهری عمق و پایداری می بخشد. همچنین، فرهنگ شهری به ویژه در بستری تاریخی و غنی مانند اصفهان، می تواند به عنوان عاملی پیشران در جهت تقویت هویت کارآفرینانه و نوآوری عمل کند. در نهایت، تلفیق این عوامل در قالب یک الگوی یکپارچه سیاستی که در آن همکاری میان نهادهای دولتی، بخش خصوصی و جامعه مدنی به صورت نظام مند تعریف شده باشد، می تواند زمینه را برای توسعه کارآفرینی شهری پایدار و همه جانبه فراهم کند. به این ترتیب، مطالعه حاضر بر این نکته تأکید دارد که موفقیت در توسعه کارآفرینی شهری مستلزم نگاهی جامع نگر است که در آن تمامی ابعاد مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تعامل با یکدیگر قرار گیرند. تنها در این صورت است که شهرها می توانند به عنوان کانون های پویای کارآفرینی، سهم مؤثری در تحقق توسعه پایدار ایفا کنند.
مکان های سوم بستری برای اجتماع پذیری شهری؛ شناسایی مکان های سوم کوی گلستان (سبزوار) در راستای کاهش جدایی گزینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
186 - 202
حوزههای تخصصی:
مقدمه در حالی که فضاهای اجتماع پذیر در مناطق محروم و کم توسعه شهری نقش مهمی در تقویت انسجام اجتماعی، افزایش احساس امنیت و حس امنیت ادراک شده، دریافت حمایت محلی، اعتماد اجتماعی و افزایش مشارکت ایفا می کنند، مزایای متعددی برای مکان های سوم به عنوان نوعی از فضاهای عمومی اجتماع پذیر شهری که مردم برای تعامل، زندگی عادی و گردهمایی های اجتماعی غیررسمی انتخاب می کنند، ذکر شده است. مکان های سوم، به عنوان فضاهایی میان خانه (مکان اول) و محل کار (مکان دوم)، قلمروی اجتماعی برای معنابخشی به زندگی غیررسمی، ترمیم زندگی رسمی و خانوادگی، و تسهیل روابط اجتماعی دوستانه را تشکیل می دهند. مکان های سوم افراد را به شبکه های سرمایه اجتماعی، حمایت، منابع و اطلاعات متصل می کنند و از طریق ایجاد فرصت های اقتصادی، ارتباطات حرفه ای و کسب حمایت برای کاربرانشان عمل می کنند. آن ها نه تنها به عنوان مکان هایی برای تأمین نیازهای فیزیکی مردم عمل می کنند، بلکه به عنوان فضاهایی برای تأمین نیازهای روانی و عاطفی آن ها مانند دریافت همبستگی و حمایت عاطفی، دوستی تجاری و وفاداری، تسهیل زندگی شهری برای زندگی عمومی و غیررسمی دوستان، همسایگان و غریبه ها خدمت می کنند. کوی گلستان، به عنوان سکونتگاه قومیتی در مرکز تاریخی و تجاری شهر سبزوار، از جدایی گزینی شدید رنج می برد و برای چندین سال ساکنان آن به دنبال راهی برای خروج از بن بست اقتصادی و اجتماعی ناشی از جدایی گزینی فضایی اجتماعی، و ادغام جدی در جامعه شهری هستند. این محله با مساحت 6/7 هکتار و جمعیت 765 نفر با مشکلات متعدد اجتماعی، اقتصادی، فیزیکی و کارکردی مواجه است. تعاملات اجتماعی و مبادلات اقتصادی بین ساکنان محله و سایر شهروندان سبزوار در پایین ترین سطح قرار دارد. از طرفی دیگر، عدم پذیرندگی فضایی فیزیکی و کارکردی محله، همراه با فقدان هرگونه تعامل اجتماعی همراه با پیش فرض های ذهنی و دیدگاه های قالبی محله و ساکنانش توسط جامعه شهری، ایجاد و تطبیق فضاهای موجود و ممکن که تعاملات اجتماعی بین ساکنان محله و جامعه شهری را تقویت کند، ضروری می سازد. مواد و روش ها این پژوهش با استفاده از رویکرد کیفی با روش توصیفی تحلیلی انجام شده است. در این رابطه، برای شناسایی مکان های سوم در کوی گلستان، چارچوب مفهومی نظریه مکان سوم و نظریه قرارگاه رفتاری به کار گرفته شده است. مطالعه قرارگاه های رفتاری مکان های سوم در دو بُعد مکان (قرارگاه رفتاری) شامل ویژگی های فضایی فیزیکی و کارکردی، و رفتارهای جاری در فضا با استفاده از روش نقشه برداری رفتاری انجام پذیرفته است. گردآوری داده ها در چندین مرحله انجام گرفته است. ابتدا، با در نظر گیری شرایط انزوا و جدایی گزینی کوی گلستان، پژوهشگران پس از ارائه توضیحات به معتمدان محلی و بازدیدهای متعدد از محله، سعی کردند از طریق گفت وگوهای دوستانه اعتماد و پذیرش لازم را کسب کنند و در عین حال، با شرایط کلی محله آشنا شوند. سپس برای شناسایی مکان های سوم یادشده، مبتنی بر چارچوب مفهومی، طرح پژوهش، و ویژگی های فضایی و اجتماعی مطرح شده برای مکان های سوم در ادبیات پژوهش و بر اساس مشاهدات غیرمشارکتی انجام شد و در مرحله بعد نیز در بررسی ویژگی های فضایی کالبدی، کارکردی، و اجتماعی مکان های سوم شناسایی شده مبتنی بر طرح پژوهش به کمک مشاهدات، ثبت تصاویر، و تهیه نقشه برداری های رفتاری اقدام شده است. به این منظور پس از حضور چندین باره در کوی، شناسایی فعالیت های اصلی در جریان در فضا، با توجه به مشاهدات روزانه، تصاویر ثبت شده، و نُت برداری های شماتیک و اختصاص آیکون به هریک از فعالیت های جاری در فضا و همچنین نمایش موقعیت وقوع هر یک از فعالیت ها روی نقشه، طی سه روز در دو نوبت صبح و عصر و هربار به مدت نیم ساعت روی هر مکان سوم مورد هم پوشانی قرار گرفت. علاوه بر این، برای دستیابی به تجربیات زیسته ساکنان، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با افرادی که به صورت تصادفی از حاضران ثابت در مکان های مختلف محله انتخاب شده بودند، انجام شد. درخور یادآوری است فرایند نقشه برداری رفتاری شامل شناسایی فعالیت های اصلی در فضا، مشاهدات روزانه، تصاویر ثبت شده و یادداشت برداری شماتیک با تخصیص نماد به هر فعالیت جاری در فضا، و همچنین نمایش موقعیت وقوع هر فعالیت روی نقشه ها بود. همچنین باید توجه داشت که رفتارهای خرید، با توجه به وقوع غیرمکرر آن ها، شامل هر رفتار تعاملی مربوط به خرید مانند سلام کردن، پرسش درباره محصولات، چانه زنی و پرداخت (چه منجر به خرید شود یا نه) می شد، در حالی که رفتارهای غیرتعاملی مانند نگاه کردن به کالاها به دلیل ماهیت غیراجتماعی آن ها ثبت نشد. یافته ها بر اساس یافته های این پژوهش و مطابق با ویژگی های فضایی فیزیکی، کارکردی و اجتماعی پیشنهادشده برای مکان های سوم، پنج مکان واجد شرایط و منطبق با ویژگی های مکان سوم در کوی گلستان شناسایی شد. همه این مکان ها در نیمه بالایی کوی گلستان، نزدیک به فضاهای تجاری محله یا در درون بافت مسکونی محله واقع شده اند. هیچ مکان سومی در نیمه پایینی محله که فضاهای باز و جمعی کمتری وجود دارد، شناسایی نشد. از نظر موقعیت فضایی، این مکان ها عمدتاً در نقاطی واقع شده اند که نسبت به گذرگاه های اطرافشان دارای گشودگی فضایی هستند. فضاهای مجاور مناطق باز، تقاطع چندین گذرگاه، یا عقب نشینی در امتداد گذرگاه به دلیل گشودگی فضایی، امکان حضور افراد بیشتری را در این مکان ها فراهم کرده و زمینه تشکیل مکان های سوم محله را فراهم کرده اند. فعالیت غالب در این مکان ها گفت وگو است که ایستاده یا نشسته رو به میدان یا گذرگاه مجاور صورت می گیرد. همچنین، نتایج مصاحبه ها نشان می دهد انتخاب مکان برای تعاملات اجتماعی توسط ساکنان کوی گلستان به مجموعه ای از عوامل فیزیکی و اجتماعی بستگی دارد. مصاحبه شوندگان به طور خاص ویژگی هایی مانند سایه مناسب، فضای باز مطلوب، پله ها برای نشستن، نزدیکی به خانه و پوشش گیاهی مطلوب را ذکر کردند. تحلیل این یافته ها، علاوه بر انطباق این ویژگی ها با معیارهای پیشنهادشده برای نظریه مکان سوم، نشان می دهد فضاهای مورد استفاده ساکنان محله، محیط های خنثی هستند که افراد به راحتی می توانند در آن ها حضور داشته باشند و گفت وگو فعالیت اصلی آن ها است. از طرفی، در میان مکان های سوم شناسایی شده، دو مکان (شماره های 1 و 2) در امتداد گذر گلستان واقع شده اند که علاوه بر تعاملات اجتماعی معمول در میان ساکنان، فعالیت های تجاری نیز در آن ها انجام می شود. بخشی از این تعاملات اقتصادی بین ساکنان محله و شهروندانی که برای خرید وارد گذر تجاری اصلی محله می شوند، رخ می دهد. در مقابل، سه مکان سوم دیگر (شماره های 3، 4 و 5) که در مناطق درونی محله و دور از فضاهای تجاری و کارگاهی واقع شده اند، تنها شاهد حضور ساکنان محله در گردهمایی ها و فعالیت های مشترک مانند تقسیم کارهای خانگی، مراقبت از کودکان، خوردن غذا و کشیدن قلیان هستند. این مطالعه نشان می دهد فضای باز مناسب و وجود پله ها برای نشستن عوامل مهمی در تشکیل مکان های سوم در محله هستند. از طرف دیگر، در شرایط محدودیت فضای سبز در محله و آب وهوای نیمه خشک شهر سبزوار، سایه اندازی و پوشش گیاهی نسبتاً مطلوب برخی مکان های سوم از دیگر موارد مهم گزارش شده در مصاحبه ها توسط ساکنان بود. نتیجه گیری یافته های این پژوهش نشان می دهد پنج مکان سوم در کوی گلستان قابل شناسایی است که می تواند نقش مهمی در کاهش جدایی گزینی در این منطقه ایفا کند. مکان های سوم تجاری شناسایی شده (شماره های 1 و 2)، با ظرفیت های اجتماع پذیری و ایجاد پذیرش اجتماعی در میان ساکنان محله و شهروندان، می توانند زمینه مناسبی برای کاهش جدایی گزینی و ادغام فضای عمومی محله در عرصه عمومی گسترده تر بافت تاریخی و تجاری سبزوار فراهم کنند. مناسب سازی این مکان های سوم تجاری در برنامه های آتی می تواند تأثیر بسزایی بر ارتقای اجتماع پذیری و کاهش مشکلات جدایی گزینی محله داشته باشد. علاوه بر این، پرداختن به سه مکان سوم دیگر به دلیل اثرات آن ها بر سرمایه اجتماعی، سلامت روانی و اجتماعی، تاب آوری و توانمندسازی ساکنان بسیار مهم است. در این رابطه، بر اساس نظریه تماس، تماس روزانه بین فردی بین گروه های مختلف به طور بالقوه زمینه کاهش دیدگاه های قالبی، تعصب و ایجاد نگرش های مثبت نسبت به گروه های دیگر را فراهم می کند. بنابراین، بهبود دسترسی، امنیت و ایمنی این فضاها، همراه با امکان برآوردن نیازهای مختلف کاربران، به ویژه فراهم کردن سرپناه، مکث و فضاهای نشستن از طریق طراحی های ساده و بی تکلف ولی مناسب، می تواند نقش مهمی در فراهم کردن زمینه حضور و تعاملات تجاری گروه های اجتماعی مختلف ایفا کند. این مطالعه پیشنهاد می کند که ارتقای مکان های سوم تجاری شناسایی شده می تواند به طور قابل توجهی اجتماع پذیری را بهبود بخشد و مسائل جدایی گزینی در محله را کاهش دهد. پژوهش حاضر نشان می دهد این فضاها، به ویژه آن هایی که مجاور مسیر اصلی تجاری کوی واقع شده اند، پتانسیل پذیرش تعاملات اقتصادی و اجتماعی بین ساکنان و شهروندان میزبان را دارند و به این ترتیب به ادغام جامعه حاشیه نشین در جامعه شهری گسترده تر کمک می کنند. بنابراین مناسب سازی مکان های سوم شناسایی شده کوی از طریق ویژگی های مطرح شده در نظریه مکان سوم شامل رسیدگی به کیفیت ظاهری محیط، مناسب سازی فضا به منظور امکان حضور اقشار مختلف، ایجاد فضاهای مناسب برای توقف و نشستن در مکان، تأمین روشنایی در شب، بهبود کیفیت فضای سبز، و استقرار تجهیزات پشتیبان و ارتقادهنده حضورپذیری فضا همچون اختصاص میان افزاهایی همچون فضاهای خدماتی و تجاری محلی همچون نانوایی، قصابی، آرایشگاه، و غیره، در کنار استفاده از تجهیزات ورزشی، بازی کودکان، و آبخوری و سایبان می تواند نقش بسزایی در تقویت جایگاه مکان های سوم یادشده در زندگی اجتماعی محله داشته باشد.
Optimal Inflation Rate Measurement for Minimizing Economic Inequality: The Dynamic Stochastic General Equilibrium Approach(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The equitable distribution of income is considered as a development indicator in countries. Thus it is required to identify factors impacting the equitable distribution of income to make suitable policies to improve it. The present study aims to determine the optimal inflation rate in order to minimize income inequality by using the dynamic stochastic general equilibrium (DSGE) method in Iran during 1997-2017. The results revealed the optimal inflation rate to be 3.74%. An increase or reduction in the optimal inflation rate of 3.74% enhances income inequality. Thus, the government should target the inflation rate in its policies to achieve minimum inequality. Hence, inequality fluctuations (rises and declines) will be probable.