فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۱۲۱ تا ۲٬۱۴۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
منبع:
مدیریت اسلامی سال ۳۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
189 - 217
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش میانجی خودکارآمدی شغلی در تأثیر مدیریت جهادی و فرهنگ اخلاق مدار بر آمادگی برای تغییر سازمانی در مدیریت آموزش و پرورش شهرستان مراغه انجام گرفته است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش دربرگیرنده کادر اداری و آموزشی مدیریت آموزش و پرورش مراغه به تعداد 453 نفر است که براساس فرمول کوکران و نمونه گیری تصادفی طبقه ای، تعداد 209 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش شامل 4 پرسشنامه استاندارد می باشد. به منظور بررسی وجود یا عدم وجود رابطه علّی بین متغیرهای پژوهش و سنجش تطابق داده های مشاهده شده با مدل مفهومی پژوهش، فرضیه ها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و روش حداقل مربعات جزئی (PLS3) مورد بررسی قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که مدیریت جهادی و فرهنگ اخلاق مدار بر خودکارآمدی شغلی و آمادگی برای تغییر سازمانی تأثیر معناداری دارد. علاوه بر این، در سطح اطمینان 99 درصد، خودکارآمدی شغلی در تأثیر مدیریت جهادی و فرهنگ اخلاق مدار بر آمادگی برای تغییر سازمانی نقش میانجی ایفا می کند.
تاثیر خطوط شکست هیئت مدیره برارزش دارایی های نقدی در شرکت-های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات حسابداری و حسابرسی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۶
81 - 102
حوزههای تخصصی:
ساختار و ویژگی های فردی در عملکردگروه نقش اساسی دارد این ویژگی ها می تواند با شکست گروه، زیرگروه هایی ایجاد کند که گرایش های متضادی نسبت به یکدیگر داشته باشند. هیئت مدیره به عنوان رکن نظارتی نقش موثری در سیاست های کلی شرکت ایفاء می نماید و در واقع نمایندگی سهامداران را برعهده دارد. چنانچه ساختار این رکن شکسته شود هیئت مدیره نمی تواند نقش نظارتی خود را به درستی ایفاءکند و در نتیجه فرصتی مناسب برای مدیران در جهت سوءاستفاده از دارایی های نقدی ایجاد می شود. در این پژوهش با بازکردن جعبه سیاه هیئت مدیره به بررسی تاثیر رابطه استراتژیک بین دو عنصرکلیدی خطوط شکست هیئت مدیره و سطح نگهداشت دارایی های نقدی پرداخته شده است. در همین راستا نمونه ای مشتمل بر130 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران انتخاب شده است. تجزیه و تحلیل و ارزیابی داده ها نشان می دهد شکست هیئت مدیره با دارایی های نقدی شرکت رابطه منفی و معناداری دارد. این تاثیر برای هر دو مفهوم قدرت و فاصله خطوط شکست نیز منفی و معنادار بوده است، در نتیجه خطوط شکست هیئت مدیره باعث تضعیف نقش نظارتی این رُکن می شود. این پژوهش به عنوان یک ساز و کار مهم حاکمیتی، می تواند هزینه های نمایندگی و تأثیر منفی شکست های هیئت مدیره بر دارایی های نقدی را کاهش دهد.
پایداری و گزارشگری پایداری شرکتی : دیدگاه متداول و اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات حسابداری و حسابرسی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۵
65 - 84
حوزههای تخصصی:
تقریباً همه بخشها ازجمله شرکتها درگیر موضوع پایداری هستند. شرکتها نقش مهمی در برنامه توسعه پایدار دارند و برای اطمینان از اینکه کسبوکارشان پایدار است گزارشگری پایداری را انجام میدهند. گزارشگری پایداری ابزاری است که ظرفیت بالقوهای برای بهبود شفافیت و قابلیت اطمینان اطلاعات برای سرمایهگذاران و ذینفعان دارد.
اگرچه استانداردها و مدلهای افشای مختلفی برای گزارشگری پایداری شرکتی ارائهشده است، ولی نتایج گزارشگری پایداری شرکتی در سطح مطلوبی نیست. از این واقعیت میتوان دریافت که مسائل حاد اجتماعی، تخریب محیطزیست و سایر تأثیرات خارجی منفی شرکتها هنوز به موضوعات اصلی در دنیای کنونی تبدیل نشدهاند؛ بنابراین، محرکهای گزارشگری پایداری آتی باید فراتر از رعایت اجباری استانداردها و رهنمودها باشد تا نیاز به انجام کارهای درست هدف اصلی گزارشگری پایداری باشد. در بازارهای مالی اسلامی گنجاندن آموزههای اسلامی در گزارشگری پایداری شاید بتواند شکاف مربوط به پایبندی به رویههای پایداری را پوشش دهد و شرکتهای اسلامی را به اقدامات پایداری بیشتر ترغیب کند. ازآنجاکه مفهوم فعلی گزارشگری پایداری مبتنی بر دیدگاههای فلسفی غربی است، امکان پاسخگویی کامل از این طریق به همه ذینفعان و خداوند متعال فراهم نمیشود؛ بنابراین استدلال میشود که نیاز به بازاندیشی در جریان اصلی گزارشگری پایداری وجود دارد تا جهانبینی اسلامی از گزارشگری پایداری تکامل یابد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر ارائه مفاهیم مرتبط با جریان اصلی و دیدگاه اسلامی پایداری و گزارشگری پایداری شرکتی است
عدم تأیید چک صیادی توسط دارنده در سامانه و چالش صادرکننده در دریافت دسته چک جدید: نقد راه کارهای حقوقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بازرگانی سال ۲۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
35 - 66
حوزههای تخصصی:
از زمان پیدایش چک صیادی، شاهد بروز سؤالات حقوقی و اقامه دعاوی جدید از جمله دعوای دارنده دال بر الزام صادرکننده چک به ثبت آن در سامانه صیاد بودهایم. بااینحال، روی دیگر این رابطة حقوقی - که تاکنون در ادبیات حقوقی ما مورد توجه و تحلیل قرار نگرفته است - فرضی است که صادرکننده، نیازمند اخذ دستهچک جدید است و برای این منظور باید بخش عمده چکهای صادره، منتهی به وصول یا دستکم تأیید چک توسط دارنده در سامانه صیاد شده باشد. اما در فروضی شاهد آنیم که چند دارنده بعد از اخذ لاشه کاغذی چک، بنا به هر دلیل موجه یا غیرموجه، از تأیید چک در سامانه صیاد امتناع میکنند و این امر، صادرکننده را - بخصوص در جایی که به دلیل شغلش نیازمند اخذ دستهچک جدید و صدور چکهای متعدد است - دچار مشکل میکند و این سؤال را مطرح مینماید که آیا دعوای صادرکننده علیه دارنده دال بر الزام به تأیید چک در سامانه، قابلیت استماع دارد؟ و در صورت قابلیت استماع، آیا میتوان راهکارهای قانونی جایگزین مطلوب تر و سریع تر به صادرکننده پیشنهاد داد؟ و آیا مقررات فعلی، ظرفیت پذیرش این راهکارهای پیشنهادی را دارند؟ این مقاله با روش کیفی و با استفاده از ابزار کتابخانهای و میدانی، درصدد بیان این فرضیه است که دعوای مورد بحث قابلیت استماع دارد و مقررات جاری کشورمان، ظرفیت پیشنهاد راهکار جایگزین و سریعتر را دارد. مقاله پیشرو در قالب دو بخش (گفتار نخست - بیان چالشها و گفتار دوم- ارائه راهکارها) درصدد پاسخ به سؤالات و اثبات فرضیههای فوق است.
حکمرانی اطلاعاتی از مسیر اشراف اطلاعاتی، آینده نگاری و تسلط اطلاعاتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در فضای پیچیده و پویای امنیتی معاصر، کارآمدی نظام های حکمرانی بیش از هر زمان دیگری به ظرفیت آن ها در تولید، تحلیل و بهره برداری هوشمندانه از اطلاعات وابسته است. در این میان، حکمرانی اطلاعاتی -به مثابه سازوکاری کلان- نقش محوری در پیشگیری از غافلگیری، تصمیم سازی راهبردی و مدیریت عدم قطعیت ایفا می کند. هدف از این پژوهش شناسایی و تبیین سازوکارهای حکمرانی اطلاعاتی با تمرکز بر پیوند چرخه ای اشراف اطلاعاتی، آینده نگاری اطلاعاتی و تسلط اطلاعاتی است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی–توسعه ای و از نظر روش شناسی کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد است. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با نُه نفر از خبرگان ارشد حوزه های اطلاعاتی، امنیتی و راهبردی گردآوری شد و تحلیل آن ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. اشباع نظری مبنای توقف نمونه گیری قرار گرفت. روایی پژوهش با بهره گیری از مثلث سنجی داده ها، بازبینی مشارکتی و ممیزی خارجی و پایایی آن از طریق بازبینی کدگذاری ها توسط خبرگان مستقل تأیید شد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد حکمرانی اطلاعاتی فرایندی چرخه ای و چندلایه است که در آن، اشراف اطلاعاتی بستر رصد و فهم محیط، آینده نگاری اطلاعاتی امکان سناریوپردازی و مدیریت عدم قطعیت و تسلط اطلاعاتی ظرفیت اعمال قدرت شناختی و عملیاتی را فراهم می سازد. انسجام نهادی، مسئول سازی اطلاعاتی و جامعه اطلاعاتی سازمانی -به مثابه سازوکارهای پشتیبان- نقش تعیین کننده ای در پایداری این چرخه دارند. نتیجه گیری: مدل نهایی پژوهش چارچوبی تلفیقی و نظام مند برای حکمرانی اطلاعاتی پیش نگر ارائه می کند که می تواند تصمیم گیری هوشمند، پیش دستی راهبردی و تاب آوری نهادی را در نظام های امنیتی و انتظامی تقویت کند. این چارچوب قابلیت تبدیل به سیاست های اجرایی، برنامه های آموزشی و شاخص های ارزیابی عملکرد را دارد.
ارائه چارچوبی برای تاب آوری صنعت هوانوردی کشور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بهبود مدیریت سال ۱۹ زمستان ۱۴۰۴شماره ۴ (پیاپی ۷۰)
34 - 60
حوزههای تخصصی:
صنعت هوانوردی، به عنوان یکی از زیرساخت های حیاتی حمل و نقل کشور نقش تعیین کننده ای در پایداری اقتصادی و تداوم خدمات در شرایط بحرانی دارد. پژوهش حاضر از نظر جهت گیری، کاربردی بوده و از حیث روش شناسی، یک مطالعه کمی است. جامعه نظری پژوهش،مدیران و متخصصان صنعت هوانوردی بوده و نمونه گیری به صورت متفاوتی انجام شد. دو گام نخست، از طریق مرور پیشینه و مصاحبه با خبرگان، 22 عامل شناسایی شد. در ادامه با بکارگیری روش دلفی فازی، عوامل پژوهش غربال شدند. 9 عامل دارای عدد دی فازی مطلوبی بودند و برای اولویت بندی نهایی انتخاب شدند. عوامل غربال شده با روش واسپاس فازی ارزیابی شدند. یافته ها نشان داد که عوامل تقویت و توسعه استارتاپ های فعال در صنعت هوانوردی، همکاری با شرکت های فناور در انتقال دانش و توسعه زیرساخت های فناوری اطلاعات در شرکت های هواپیمایی به ترتیب از بالاترین اولویت برخوردارند. براساس نتایج بدست آمده، پیشنهاد می شود تمرکز سیاست گذاران بر توسعه زیست بوم نوآوری، ارتقاء زیرساخت های فناورانه و توانمدسازی سرمایه انسانی متخصص در جهت افزایش تا ب-آوری بلندمدت این صنعت باشد.
ارائه مدل کیفیت عملکرد شغلی کارکنان مبتنی بر فاکتورهای دلبستگی شغلی و رفتار مثبت گرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت و چشم انداز آموزش دوره ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۲۵)
346 - 362
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش ارائه مدل کیفیت عملکرد شغلی کارکنان مبتنی بر فاکتورهای دلبستگی شغلی و رفتار مثبت گراا ست، روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی می باشد. کارکنان دانشگاه های ازاد اسلامی قطب 8 کشور که به تعداد 1032 نفر به عنوان جامعه آماری استفاده شده است. همچنین حجم نمونه آماری با استفاده ازجدول کرجی و مورگان به تعداد 284 نفر برآورد شد و روش نمونه گیری در این مرحله به روش تصادفی ساده صورت پذیرفت. جهت گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه استاندارد بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط متخصصین و خبرگان تایید و برای سنجش پایایی ابزار، روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی مورد استفاده قرار گرفته است. با توزیع پرسشنامه، روایی ابزار با روش روایی سازه (مدل بیرونی)، روایی همگرا (AVE) و روایی واگرا سنجیده شده است. مقدار AVE برای تمامی متغیرهای باید بزرگ تر از 5/0 باشد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد، نتایج نشان داد که بین دلبستگی شغلی و رفتار مثبت گرا با نحوه ی انجام وظایف شغل و کیفیت آن با کارکنان ارتباط معناداری وجود دارد، بین دلبستگی شغلی و رفتار مثبت گرا با میزان تعهد کارکنان به کار و مسئولیت پذیری ارتباط معناداری وجود دارد. بین دلبستگی شغلی و رفتار مثبت گرا با میزان تلاش کارکنان در جهت تحقق اهداف سازمان ارتباط معناداری وجود دارد.
استراتژی معاملات زوجی با یادگیری ماشینی در بورس اوراق بهادار تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت نوآوری و راهبردهای عملیاتی سال ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
468 - 484
حوزههای تخصصی:
هدف: جهت استفاده از کاربردهای هوشمندانه مالی در فرآیند طاقتفرسای شناسایی اوراق بهادار از نقطهنظر ارزشگذاری در تصمیمگیری معاملات با توجه به ایده قیمتگذاری نسبی، داشتن یک استراتژی قوی نسبت به شرایط مختلف بازار سرمایه پیشنهاد میشود. علاقه مشارکتکنندگان بازار به مدلهای معاملاتی کمی، منجر به افزایش استفاده از استراتژیهای آربیتراژ آماری، از جمله معاملات زوجی شد که طی دو مرحله، شناسایی دو ورقه بهادار (یک زوج) و کشف بینظمی در شکاف قیمتی بین آنها (انجام معامله) است.
روششناسی پژوهش: از یادگیری ماشینی میتوان برای تعیین فضای جستوجو جهت گروهبندی اوراق بهادار مرتبط در خوشهها و شناسایی زوجهای برتر درون آنها استفاده نمود. از طرفی پس از یافتن شکاف قیمتی زوجها، امکان دارد حتی پس از باز کردن یک موقعیت در بازار، واگرایی وجود داشته باشد و احتمالا سرمایهگذار شاهد کاهش ارزش سبدش باشد. در این مورد میتوان از یک مدل معاملاتی مبتنی بر پیشبینی سریزمانی استفاده نمود تا ضمن افزایش بازده، تعداد روزهای کاهش ارزش سبد کاهش یابد.
یافتهها: در خوشهبندی با استفاده از مدل OPTICS، شاهد تعداد معاملات کمتری (4) در ازای شناسایی درصد بالاتر زوجهای سودآور (100) همراه با نسبت شارپ بالاتر (10.25) بودیم. با استفاده از یادگیری عمیق و مدل LSTM در ارایه سیگنالهای معاملاتی، نتایج خاطرنشان میسازند این مدل در مقایسه با مدل استاندارد پایه، در بازار سرمایه ایران چندان موفق عمل نکرده است.
اصالت/ارزشافزوده علمی: تواتر زمانی 5دقیقهای دادهها، بازدههای خالص با احتساب هزینههای معاملاتی و استفاده از یادگیری ماشینی برای هر دو مرحله این استراتژی، از موارد نوآورانه این مقاله است.
بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی، حکمرانی خوب و توسعه انسانی: مطالعه ای مقایسه ای در کشورهای اسکاندیناوی با استفاده از مدل معادلات ساختاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
89 - 124
حوزههای تخصصی:
توسعه انسانی در کشورهای توسعه یافته، همچنان تحت تأثیر عوامل نهادی و اجتماعی گوناگون از جمله سرمایه اجتماعی و کیفیت حکمرانی قرار دارد. این پژوهش به بررسی روابط علی میان سرمایه اجتماعی، حکمرانی خوب و توسعه انسانی در دو کشور اسکاندیناوی شامل سوئد و دانمارک می پردازد. هدف اصلی مطالعه، تحلیل ساختاری این روابط در بستر نظام های حکمرانی نسبتاً کارآمد و سرمایه اجتماعی نهادینه شده است. برای آزمون مدل نظری، از روش مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر کمترین مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم افزار SMART-PLS استفاده شده است. دوره زمانی مطالعه، بر اساس دسترسی به داده ها، سال های 2000 تا 2022 را دربر می گیرد. داده های مربوط به سرمایه اجتماعی از پیمایش ارزش های جهانی، شاخص های حکمرانی خوب از بانک جهانی و شاخص های توسعه انسانی از گزارش های سازمان ملل متحد استخراج شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهند که رابطه میان سرمایه اجتماعی و توسعه انسانی عمدتاً مثبت و قوی است. در عین حال، رابطه بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در دانمارک و سوئد منفی. همچنین، حکمرانی خوب رابطه ای ضعیف یا منفی با توسعه انسانی دارد که می تواند ناشی از اشباع نسبی شاخص های رفاه در این کشورها باشد. یافته ها حاکی از آن اند که در جوامع با سطوح بالای حکمرانی، سرمایه اجتماعی همچنان نقشی کلیدی در ارتقای کیفیت زندگی ایفا می کند و باید در سیاست گذاری های اجتماعی و توسعه ای مورد توجه قرار گیرد.
رویکرد دانشگاه های نسل پنجم به مارپیچ پنج گانه: مطالعه تطبیقی دانشگاه اکسفورد، دانشگاه ملی سنگاپور (NUS)، مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)
منبع:
مدیریت دانشگاهی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
161 - 133
حوزههای تخصصی:
در جهان پرتحول امروز، دانشگاه ها دیگر فقط نهادهای آموزشی نیستند، بلکه به کانون هایی برای حل مسائل پیچیده جهانی بدل شده اند. ظهور دانشگاه های نسل پنجم پاسخی است به این نیاز جدید؛ نهادهایی که با تعامل میان دانشگاه، صنعت، دولت، جامعه مدنی و محیط زیست، نقش چندگانه ای در توسعه پایدار، نوآوری اجتماعی و رهبری فکری ایفا می کنند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل رویکردهای عملی دانشگاه های نسل پنجم، به بررسی موردی سه نمونه برجسته جهانی دانشگاه آکسفورد، دانشگاه ملی سنگاپور و مؤسسه فناوری ماساچوست پرداخته است. مطالعه از نوع مرور و تحلیل نظام مند است. ابتدا ۱۹۰ مقاله علمی مرتبط از پایگاه های معتبر شناسایی شد و پس از غربال گری37 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب گردید. تجزیه و تحلیل محتوای این منابع نشان داد که دانشگاه های منتخب با بهره گیری از مدل های بین رشته ای، تمرکز بر چالش های جهانی، دیپلماسی علمی و پیوند مؤثر با جامعه، توانسته اند الگوی نسل پنجم را به طور عملی پیاده سازی نمایند. یافته ها بیانگر آن اند که تحقق دانشگاه نسل پنجم مستلزم تحول در سیاست گذاری های آموزشی، بازنگری در ساختارهای مدیریتی و توسعه اکوسیستم های مشارکتی است. این مقاله با تبیین عناصر کلیدی نسل پنجم دانشگاه ها، می تواند به عنوان نقشه راهی برای تصمیم گیرندگان حوزه آموزش عالی، به ویژه در ایران، مورد استفاده قرار گیرد تا بستری برای نهادسازی هوشمندانه، پاسخ گویی اجتماعی و آفرینش ارزش پایدار فراهم آید.
ارائه مدل کارآمدی شوراهای محلی در مدیریت پایدار روستایی هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
193 - 220
حوزههای تخصصی:
قرارگیری بیش از 30 درصد جمعیت کشور در مناطق روستایی و مواجه با تأثیرات تغییرات اقلیمی، کاهش منابع و نابرابریهای اجتماعی، ضرورت تقویت شوراهای محلی را نشان میدهد. توسعه پایدار صرفاً به منابع طبیعی یا اقتصادی وابسته نیست؛ بلکه به توانایی مدیریت مؤثر نیز متکی است. برای مواجهه با این چالشها، بهرهگیری از یک رویکرد جامع به توسعه یعنی توسعه دیجیتال در مدیریت نیاز است. پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل نظری-الگوریتمی کارآمدی شوراهای محلی در مدیریت پایدار روستایی مبتنی بر هوش مصنوعی انجام شد. این پژوهش از نظر پارادایم تفسیر-انتقادی، از نظر رویکرد آمیخته، از نظر روش جمعآوری دادهها توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری بخش کیفی مقالات مرتبط بود که با روش مرور حیطهای، 25 مقاله انتخاب شد. مضامین با تکنیک تحلیل مضمون شناسایی شد. جامعه آماری بخش کمی، دهیاران و اعضای شوراهای محلی استان مازندران بودند. بهصورت هدفمند و در دسترس، 20 نفر از اعضای شوراها انتخاب شد. دادهها از طریق پرسشنامه محقق ساخته، دادههای میدانی و دادههای ثانویه از 20 روستای در دسترس جمعآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه با شاخصهای مقادیر CVR و CVI، و روایی سازه از طریق تحلیل عاملی تاییدی و اکتشافی، پایایی با آزمون آلفای کرونباخ تایید شد. با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی (شبکه عصبی، تحلیل چندمعیاره، رگرسیون فازی)، با تمرکز بر 3 محور بخش مدیریت پایدار (کشاورزی هوشمند، مدیریت منابع آب، انرژیهای تجدید پذیر) مدلسازی کمی و پیشبینی الگوهای مدیریت پایدار روستایی در این 3 محور انجام شد. اعتبار مدل کمی با شاخصهای آماری تایید شد. مدل نظری شامل 4 مضمون سازمان دهنده، 10 مضمون پایه و 28 کد بود. مدل نظری نشان داد کارآمدی شوراها با تقویت 4 عملکرد تصمیمگیری، پیشبینی، تقویت مشارکت، نظارت و ارزیابی ارتقا مییابد. این 4 عملکرد میتواند با بهرهگیری از فرصتهایی که هوش مصنوعی ایجاد میکند، تقویت شود. مدل الگوریتمی نشان داد که از نظر دهیاران و شوراها، مدیریت منابع آب نسبت به کشاورزی هوشمند و انرژی تجدید پذیر اولویت دارد. نتایج این پژوهش نشان داد که هوش مصنوعی میتواند کارآمدی شوراهای محلی را در مدیریت پایدار بهطور معناداری افزایش دهد. این نتایج ضمن همسویی با نتایج پژوهشهای پیشین، با ترکیب دو مدل نظری و الگوریتمی، مدلی بومی ارائه داد. این مدل پیوند بین مفاهیم مدیریتی و فناورانه را ایجاد کرد که این ادغام سبب ارائه مدل یکپارچه شد که نسبت به روش مدیریت سنتی که دهیاران و شوراها قبلا داشتهاند میتواند دقت و جامعیت بیشتری به تصمیمات و عملکرد آنها برای ارائه خدمات روستایی و بهویژه مدیریت منابع آب بدهد.
تحلیل تجربی نظریه بازار تطبیقی در بازار سرمایه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
371 - 400
حوزههای تخصصی:
اهمیت مطالعه در خصوص کارایی بازار سرمایه ایران باعث گردیده تا مطالعه حاضر با هدف تحلیل تجربی نظریه بازار تطبیقی در بازار سرمایه ایران دنبال شود. بنابراین در این پژوهش تلاش شده است تا با الهام از مدل پیاز تحقیق سندرز و تمرکز بر معاملات صورت پذیرفته در بازار و نوسانات شاخص، این هدف با تحلیل رفتارهای خلاف قاعده مورد واکاوی قرار گیرد. مطالعه حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و از منظر هدف، کاربردی است. در لایه استراتژی تحقیق، استراتژی تحلیل آرشیوی و کمی انتخاب شده است. لایه انتخاب ها، روش تک روشی کمی را شامل می شود. در نهایت، لایه مرکزی، تکنیک ها و پروسیجرها، شامل ترکیب شبکه عصبی پرسپترون چندلایه با الگوریتم چرخه آب برای بهینه سازی پارامترها در نرم افزار پایتون است. داده ها شامل متغیرهایی مانند قیمت بسته شدن، بازده لگاریتمی، میانگین های متحرک، نوسان، RSI، حجم معاملات و اثرات تقویمی بوده است. دقت مدل ها با منحنی راک سنجیده شده و تفاوت های معنادار نتایج با آزمون ویلکاکسون ارزیابی گردیده است. یافته ها نشان می دهد که میزان انطباق رفتار بازار سرمایه ایران با فرضیه بازار تطبیقی در مقایسه با فرضیه بازار کارا سنتی است، زیرا آزمون های استقلال بازده (مانند همبستگی خودکار نزدیک به صفر) از فرضیه بازار کارا حمایت می کند، اما عملکرد مدل MLP-WCA با دقت ۷۸٪ و AUC=0.825، همراه با الگوهای ضعیف در RSI و مومنتوم، حاکی از توضیح بهتر رفتار بازده توسط فرضیه بازار سنتی است. همچنین نتایج نشان دهنده تأثیر قابل توجه رفتار سرمایه گذاران بر تغییرات ارزش و بازده سهام است. نتایج نشان می دهد که استراتژی خرید و نگهداری با بازده تجمعی ۲.۶۶۵ عملکرد بهتری نسبت به قاعده میانگین متحرک ساده با بازده ۱.۴۷۵ و نسخه ترکیبی میانگین متحرک با حجم با بازده ۰.۲۸۲ داشته است.
بررسی رابطه میان رهبری تحول گرا و کارآفرینی سازمانی با تأکید بر نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۶
117 - 150
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه میان کارآفرینی سازمانی و رهبری تحول گرا با تاکید بر نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری در اداره آموزش و پرورش شهر بهنمیر است. این پژوهش از لحاظ هدف در دسته تحقیقات کاربردی، و براساس روش گردآوری داده ها، همبستگی است که به صورت مقطعی انجام گردید. جامعه آماری پژوهش نیز شامل 290 نفر از کارکنان اداره آموزش و پرورش شهر بهنمیر می باشند که با روش نمونه گیری تصادفی ساده، 169 نفر از آن ها به عنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش، برای گردآوری داده ها از پرسش نامه استفاده شد. این پرسشنامه ها در سه بخش اصلی تنظیم گردید: نامه همراه، اطلاعات جمعیت شناختی، و پرسش های مرتبط با متغیرهای پژوهش. در نهایت داده های مستخرج از آن نیز به وسیله نرم افزارهای SPSS و Smart PLS مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های این پژوهش حاکی از آن بود که رهبری تحول گرا (27/0+)، یادگیری سازمانی (36/0+) و فرهنگ نوآوری (22/0+) تأثیر مثبت و معناداری بر کارآفرینی سازمانی دارند. همچنین، نتایج نشان داد که این تأثیرات مثبت و معنادار در اثرگذاری رهبری تحول گرا بر یادگیری سازمانی (69/0+) و رهبری تحول گرا بر فرهنگ نوآوری (70/0+) نیز به طور چشمگیری مشاهده شد. در نهایت، نقش میانجی یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری در رابطه بین کارآفرینی سازمانی و رهبری تحول گرا تأیید شد. این نتایج نشان دهنده اهمیت نقش رهبری تحول گرا در تقویت یادگیری سازمانی و فرهنگ نوآوری برای ارتقاء کارآفرینی سازمانی است.
الگوی مدیریت بهسازی منابع انسانی بر اساس آموزه های نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف تحقیق، شناسایی مؤلفه های مدیریت بهسازی منابع انسانی بر اساس آموزه های نهج البلاغه بود که با روش تحلیل محتوا استقرایی بر پایه تحلیل خطبه ها، نامه ها و حکمتهای نهج البلاغه بود. روش: روش تحلیل داده ها، کدگذاری سه مرحله ای، شامل کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی بود. در نهایت برای درک بیشتر نتایج، مدل نهایی تحقیق بر اساس الگوی کوربین و استراوس طراحی شد. یافته ها: یافته های تحقیق شامل 155 مفهوم، 42 مؤلفه و چهار بُعد بود. مؤلفه های شناسایی شده، شامل بهسازی فنی، بهسازی رفتاری، بهسازی نگرشی و بهسازی ارتباطی بود. نتیجه گیری: بهسازی فنی و بهسازی رفتاری در دسته عوامل اصلی، بهسازی نگرشی در دسته عوامل میانجی و بهسازی ارتباطی در دسته عوامل زمینه ای قرار گرفتند. همچنین شخصیت پروری، تفکر انتقادی و آموزش چندجانبه، به عنوان راهبردها و اثربخشی سازمانی؛ محبوبیت سازمانی و انعطاف پذیری سازمانی نیز به عنوان پیامدهای آن شناسایی شدند.
ارزیابی ظرفیت های بلاکچین ترکیبی برای طراحی و پیاده سازی ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC)
حوزههای تخصصی:
تحولات سریع در حوزه فناوری های مالی، به خصوص پیشرفت های چشمگیر در بلاک چین، باعث شده ساختارهای سنتی نظام پولی با چالش ها و فرصت های تازه ای روبرو شوند. در این میان، ارزهای دیجیتال بانک مرکزی ، به عنوان نوآوری های کلیدی و استراتژیک، توجه زیادی از سوی سیاست گذاران مالی در سطح جهان به خود جلب کرده اند. این ارزها که توسط نهادهای مرکزی صادر می شوند، ظرفیت بالایی برای افزایش شفافیت مالی، کاهش هزینه های تراکنش ها و ساده تر کردن نظارت بر جریان نقدینگی دارند. در این مقاله، تمرکز ما بر بررسی قابلیت ها و ظرفیت های بلاک چین ترکیبی در طراحی و اجرای CBDC است. بلاک چین هیبریدی با ترکیب ویژگی های بلاک چین های عمومی و خصوصی، شرایط مناسبی برای ایجاد تعادل بین شفافیت عمومی و کنترل مرکزی فراهم می کند. همچنین، با الهام از مدل پیشنهادی در پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان ثبات، ساختاری سه لایه متشکل از پشتوانه طلا، ضمانت نامه های بانکی و زیرساخت فناورانه تحلیل شده است. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد ترکیبی و تکنیک دلفی بوده و با همکاری ۱۴ نفر از خبرگان حوزه های حقوق، اقتصاد و فناوری اطلاعات انجام شده است. نتایج نشان می دهد که استفاده از بلاک چین ترکیبی نه تنها می تواند چارچوبی امن و انعطاف پذیر برای انتشار و مدیریت CBDC ایجاد کند، بلکه با تلفیق پشتوانه های فیزیکی مانند طلا، به افزایش اعتماد عمومی و پایداری مالی نیز کمک می کند. بنابراین، مدل بومی ثبات می تواند به عنوان الگویی عملیاتی برای کشورهایی با شرایط اقتصادی مشابه ایران، مورد استفاده قرار گیرد.
تاثیر ناسازگاری بازارهای کارا در پیش بینی ارزش شرکت
حوزههای تخصصی:
بازارهای کارا به عنوان یکی از اصول بنیادی در نظریه های مالی، نقش مهمی در تعیین ارزش شرکت ها دارند. بااین حال، ناسازگاری های مشاهده شده در این بازارها می تواند پیش بینی ارزش شرکت را با چالش هایی مواجه کند. در این پژوهش، تأثیر ناسازگاری های بازارهای کارا بر پیش بینی ارزش شرکت ها مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور، ابتدا مفاهیم مرتبط با کارایی بازار، فرضیه بازار کارا و عوامل مؤثر بر ناسازگاری های آن تبیین شده و سپس اثر این ناسازگاری ها بر مدل های ارزش گذاری شرکت بررسی شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که عواملی نظیر عدم تقارن اطلاعاتی، نوسانات رفتاری سرمایه گذاران و تأخیر در انعکاس اطلاعات در قیمت سهام، از جمله مهم ترین دلایل ناکارآمدی بازارها هستند. این عوامل باعث می شوند که مدل های پیش بینی ارزش شرکت ها دچار خطا شده و سرمایه گذاران و تحلیل گران مالی نتوانند برآورد دقیقی از ارزش واقعی شرکت ها داشته باشند. در نتیجه، شناخت دقیق ناسازگاری های بازار می تواند به بهبود روش های ارزش گذاری و تصمیم گیری های سرمایه گذاری منجر شود.
تبیین ویژگی های بومی و فرهنگی استان مازندران بر شکل گیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تبیین ویژگی های بومی و فرهنگی مؤثر بر شکل گیری و توسعه کارآفرینی هیبریدی در استان مازندران و با تمرکز بر پیوند دو حوزه گردشگری و کشاورزی انجام شده است. رویکرد تحقیق کیفی و از نوع پدیدارشناسی و با استفاده از روش کلایزی انتخاب گردید تا از طریق فهم عمیق تجارب زیسته کارآفرینان هیبریدی منطقه، ابعاد و مؤلفه های فرهنگی و بومی تأثیرگذار بر مسیر کارآفرینی شناسایی شود. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته و با نمونه گیری هدفمند و قضاوتی از میان ۲۵ نفر از کارآفرینان بومی گردشگری-کشاورزی گردآوری و تا اشباع داده ها ادامه یافت. تحلیل داده ها در هفت مرحله با تأکید بر استخراج مفاهیم بنیادین و خوشه های معنایی انجام شد. یافته های پژوهش در سه مقوله اصلی (متغیرهای محیطی و محلی، متغیرهای مربوط به کارآفرینی هیبریدی، عوامل تسهیل گر) تبیین گردید. نتایج نشان می دهد که تلفیق ویژگی های فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی منطقه و نیز نقش شبکه های محلی و ساختار حمایتی، بستر مناسبی برای شکل گیری و تداوم کارآفرینی هیبریدی در مازندران فراهم می آورد. بدین ترتیب، تقویت زیرساخت های حمایتی، توجه به آموزش و انتقال تجربه، و بهره گیری از سرمایه فرهنگی بومی به عنوان راهکارهای کاربردی پیشنهاد می گردد.
تحلیل یادگیری زدایی مدیران در مهارت افزایی در عصر تحول دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در جهان پر شتاب و تحول آفرین کنونی، همه شواهد حکایت از محوری بودن نقش انسان در عبور از مشکلات، گشایش تنگناها، ایجاد تکنولوژی پیشرفته و تولید فناوری های گوناگون دارد. در این عرصه مدیران سنگ زیر بنای هر سازمانی هستند و سازمان در صورت مدیریت صحیح و برخوداری از مدیران بامهارت می تواند به توانمندی و توسعه برسد. لذا در این مقاله ،سعی شده است یادگیری زدایی مدیران در مهارت افزایی در عصر دیجیتال مورد بررسی قرار گیرد. پژوهش حاضر از جمله پژوهش های jترکیبی می باشد، که داده های از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته با نخبگان، که به روش گلوله برفی انتخاب شده بودند، گردآوری شدند. بمنظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون بهره گرفته شد، در نهایت 59 مضون پایه، 11مضمون سازمان دهنده و 3 مضمون عالی بدست آمد. مضمون های بدست آمده با روش توافق جمعی و آزمون دوجمله ای مورد ارزیابی و تأیید قرار گرفتند. نتایج نشان داد که سه عامل کلیدی درک دیجیتالی شدن)داشتن چشم انداز دیجیتال، تفکر انتقادی و انعطاف پذیری شناختی)، بستر سازی دیجیتال(باز تعریف وظایف و مسئولیت ها، سازگاری و انطباق پذیری، سواد دیجیتال، ذهنیت دیجیتال) و تغییرات پیشرو(هوش عاطفی- اجتماعی ،شبکه سازی، تفکر انعکاسی) از مهارت های اساسی مدیران برای موفقیت سفر دیجیتال سازمان ها می باشد.
پیش بینی زمان انتظار سفارشات قطعات خودرو در زنجیره تأمین با استفاده از یادگیری ماشین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی عوامل موثر در پیش بینی زمان انتظار و ایجاد مدل پیش بینانه زمان انتظار سفارشات کانبان به جهت بهبود پایداری و تاب آوری در زنجیره تامین ناب می باشد. برای دستیابی به این هدف، مطالعه از روش داده کاوی پیروی می کند، مجموعه داده ها شامل 103023 مشاهده، ازسیستم کانبان واکسترانت زنجیره تامین با رعایت الزامات شاخص های کیفیت دیتاست در بازه 6/1402 تا 11/ 1402 استخراج شده است. ابتدا شاخص های موثر بر زمان انتظار سفارشات استخراج شده است و به جهت بهبود عملکرد و دقت پیش بینی، از فرآیندکاوی جهت شناسایی متغیرهای پرتکرار و تاثیرگذار در واریانت های اصلی و سپس در مرحله برازش مدل، از رویکرد تحلیل گام به گام تلفیقی جهت انتخاب ویژگی ها و از تنظیم پارامتر رویکردهای رگرسیونی ناپارامتریک استفاده شده است. مدل پیش بینانه با استفاده از مدل های رگرسیونی خطی چندمتغیره، چندمتغیره دارای انحنا، لاسو، الاستیک نت، درخت تصمیم تقویتی، جنگل تصادفی بوت استرپ، k- نزدیک ترین همسایه، شبکه عصبی تقویتی برازش داده شده است. عملکرد مدل های رگرسیونی برازش شده با استفاده از شاخص های ارزیابی R^2 ، RASE و اعتبارسنجی نتایج و مدل تایید شده است. نتایج نشان داد که عوامل لجستیکی در زمان انتظار سفارشات موثر بوده و الگوریتم شبکه عصبی تقویت شده بهترین مدل در پیش بینی زمان انتظار سفارشات با دقت 96 درصد و با خطا 84/5 است. سپس قابلیت پیش بینی مدل برای دیتاهای جدید در سیستم صدور سفارشات کانبان به کار گرفته شده است، نتایج و بهبودهای حاصل از بهره گیری قابلیت های داده کاوی در سیستم کانبان همگی بیان گر تاثیر معنی دار ترکیب ابزار ناب و یادگیری ماشین به جهت توانمندسازی و تاب آوری زنجیره تامین ناب می باشد.
بررسی تأثیر اقتصاد سایه بر عملکرد بازار مالی و بخش بانکی کشورهای عضو BRICS (رویکرد Panel SUR)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عملکرد بخش مالی و بانکی کشورها نقش تعیین کننده برای اهداف رشد و توسعه اقتصادی دارد. اندازه اقتصاد غیررسمی می تواند تأثیر مهمی بر عملکرد بازار و مؤسسات مالی داشته باشد؛ ولی بااین حال مطالعات قبلی به این موضوع کمتر توجه کرده اند. مطالعه حاضر تأثیر اندازه اقتصاد سایه یا غیررسمی را بر عملکرد بازارهای مالی و بانک ها در کشورهای عضو بریکس طی دوره 2000-2020 بررسی کرده است. باتوجه به ارتباط بازارهای مالی و بخش بانکی و برای بررسی هم زمان اثر اقتصاد سایه بر این دو بخش، از سیستم معادلات هم زمان بهره گرفته شده است. برای این منظور از تکنیک معادلات هم زمان رگرسیون به ظاهر نامرتبط به صورت پانل استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که اندازه اقتصاد سایه تأثیر منفی هم بر عملکرد بازارهای مالی و هم بر عملکرد بانک ها داشته است؛ بنابراین، می توان گفت اقتصاد سایه از مهم ترین تعیین کننده های عملکرد بازارها و نهادهای مالی است. سایر نتایج پژوهش نشان می دهد که ثبات سیاسی، رشد درآمد سرانه و توسعه انسانی تأثیر مثبت، ولی تورم و رانت منابع طبیعی تأثیر منفی بر عملکرد بازارهای مالی و بانک ها دارد. تأثیر جهانی شدن با اینکه بر عملکرد بازار مالی مثبت بوده است، ولی بر عملکرد بخش بانکی منفی بوده است؛ بنابراین، برنامه ریزی در جهت کاهش حجم اقتصاد غیررسمی، شفافیت و ثبات سیاسی، بهبود شاخص توسعه انسانی و کنترل تورم می تواند عملکرد بازارها و مؤسسات مالی را تقویت کند.