فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۲۸۱ تا ۱٬۳۰۰ مورد از کل ۵۷٬۳۰۸ مورد.
منبع:
مدیریت سلامت دوره ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۹)
76 - 94
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نظام سلامت همانند سایر بخش های حاکمیت می تواند دستخوش موقعیت های تعارض منافع شود. از آنجا که فعالیت های نظام سلامت ارتباط مستقیم با سطح سلامت جامعه دارد، وقوع تعارض منافع می تواند برای سلامت جامعه خطراتی را به همراه داشته باشد. این مطالعه با هدف شناسایی زمینه های شکل گیری، چالش ها و راهکارهای مدیریت موقعیت های تعارض منافع در تولیت نظام سلامت ایران انجام شد. روش ها: این مطالعه مقطعی و کاربردی به صورت کیفی انجام شد. با استفاده از روش گلوله برفی، 50 نفر از خبرگان حوزه سلامت انتخاب شدند و پیرامون پرسش پژوهش، با ایشان مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. داده های گردآوری شده با رویکرد تحلیل چارچوب و به صورت استقرایی تحلیل شدند. تحلیل داده ها با نرم افزار Atlas Ti9 انجام شد. یافته ها: در این مطالعه، سه مقوله اصلی «زمینه های شکل گیری تعارض منافع»، «چالش های مدیریت موقعیت های تعارض منافع» و «راهکارهای مدیریت موقعیت های تعارض منافع» و 57 مولفه استخراج شد. نتیجه گیری: به نظر می رسد زمینه های فرهنگی، سیاسی، مدیریتی و اجرایی، و نظارتی و قانونی می توانند در ایجاد موقعیت های تعارض منافع دخیل باشند. چالش هایی نظیر چالش های بافتاری، مدیریتی و اجرایی و سیاستگذاری مدیریت موقعیت های تعارض منافع را به تاخیر می اندازد. از این رو، مدیریت مصادیق ساختاری، نهادی و فردی، بهبود سیاستگذاری، تقویت قوانین و سازوکارهای نظارتی و تقویت نقش نهادهای مدنی می تواند در مدیریت این موقعیت ها کارآمد باشد.
تحلیل واکنش سرمایه گذاران بر مبنای نظریه چشم انداز به نقاط مرجع ذهنی منتخب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بررسی های حسابداری و حسابرسی دوره ۳۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
624 - 650
حوزههای تخصصی:
هدف: بر مبنای نظریه چشم انداز، سرمایه گذاران بیشترِ تصمیم های خود را بر اساس پردازشِ آنی و خودکارِ نقاطِ مرجع و نه پردازش کامل اطلاعات، آن گونه که از یک سرمایه گذار عٌقلایی انتظار می رود، انجام می دهند. واکنش های شهودی سرمایه گذاران به اطلاعات، معمولاً در قالب تصور ذهنی و کلی از شرایط صورت می گیرد که به صورت بٌرد یا باخت تداعی می شود. در این پژوهش انتظار می رود در شرایطی که نسبت قیمت به سود هر سهم از صنعت کمتر است، واکنش سرمایه گذاران بازتابی از تصور ذهنی بٌرد آن ها باشد و برعکس، برای شرایطی که نسبت قیمت به سود هر سهم از صنعت بیشتر است، واکنش سرمایه گذاران، بازتابی از تصور ذهنی باخت آن ها باشد؛ بنابراین در پژوهش حاضر، رابطه واکنش ذهنی سرمایه گذاران که با نماگر بازده غیرعادی مشخص می شود با سه نماگر از نقاط مرجع بدیل، شامل انحراف قیمت به سود هر سهم از صنعت در قالب ارقام واقعی سال جاری، ارقام پیش بینی شده سال جاری و بازده غیرعادی سال قبل بررسی و آزمون شد.
روش: این پژوهش از جنبه هدف، از نوع تحقیقات کاربردی و از بابت ماهیت و روش، توصیفی و هم بستگی است. با توجه به اینکه در آن، از داده های تاریخی شرکت ها استفاده شده است، می توان آن را در گروه تحقیقات پس رویدادی طبقه بندی کرد. همچنین، از آنجایی که از طریق آزمون داده های موجود استنتاج می کند، جزء پژوهش های اثباتی به شمار می رود. در این پژوهش داده ها و اطلاعات مالی ۱۰۵ شرکت از سال ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۲، در قالب ۱۴۷۰ شرکت سال از صورت های مالی سالیانه، به همراه اطلاعات معاملات روزانه هر سهم در دوره برآورد (۶۰ روز قبل از مجمع) و دوره رویداد (سه روز قبل و سه روز پس از مجمع)، جمع آوری و بررسی شدند.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که واکنش ذهنی سرمایه گذاران با سه نماگر نقاط مرجع، شامل انحراف قیمت به سود هر سهم از صنعت در قالب ارقام واقعی سال جاری، ارقام پیش بینی شده سال جاری و بازده غیرعادی سال قبل رابطه دارد. در واقع نقاط مرجع منتخب، به خوبی واکنش های شهودی سرمایه گذاران را تبیین می کنند. تأثیرگذاری این نقاط مرجع، به ویژه در شرایطی که سرمایه گذاران تحت تأثیر ذهنیت گذشته خود (بازده غیرعادی دوره گذشته) و استفاده از محاسبه سریع (تفاوت نسبت قیمت به سود هر سهم با صنعت) و تأیید تصویری از آینده (تفاوت نسبت قیمت به سود هر سهم پیش بینی شده با صنعت) با تکیه بر قضاوت های سریع هستند، کاملاً مشهود است. این یافته ها با نظریه چشم انداز کانمن و تورسکی سازگار است. به گفته آن ها، سرمایه گذاران بیشتر تمایل دارند تا تصمیم های خود را بر اساس نقاط مرجع، در زمانی کوتاه و با استفاده از ارزیابی های خودکار اتخاذ کنند.
نتیجه گیری: سرمایه گذاران در زمان تصمیم گیری تلاش می کنند تا تصویری شهودی از شرایط را به صورت بُرد یا باخت و با تکیه بر داده های کلی مرتبط با نقاط مرجعِ آشنا در ذهن خود شکل دهند و از این طریق، با استفاده از سیستم خودکار که مستلزم وقت کمتری است، به تصمیم گیری مبادرت ورزند. این یافته ها شکاف ادبیات پژوهشی موجود درباره نظریه چشم انداز و تحلیل واکنش های شهودی سرمایه گذاران در قالب پژوهش های کمی را تا حدی بر طرف می کند و می تواند ره گشای پژوهش های آینده برای تشخیص بهتر نقاط مرجعی باشد که مبنای تصمیم گیری های شهودی سرمایه گذاران است.
نقش تعدیل کننده ذهنیت رشد و ثابت در رابطه بین هیجان های منفی و مؤلفه های فرسودگی شغلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۳
121 - 140
حوزههای تخصصی:
ذهنیت افراد در مورد ویژگی های بنیادی اشان بر نحوه دریافت و واکنش آنها در موقعیت های مختلف اثر می گذارد و می تواند باعث تعدیل هیجان ها و پیامدهای ناشی ازآن از جمله فرسودگی شغلی شود. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش تعدیل کننده ذهنیت در رابطه بین هیجان های منفی ومؤلفه های فرسودگی شغلی بود. روش پژوهش حاضر همبستگی و جامعه آماری پژوهش حاضرکلیه کارکنان شرکت های فعال در زمینه فناوری اطلاعات شهر تهران بودند که از میان آنها 160 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های فرسودگی شغلی (مزلش و جکسون، 1981)، هیجان مثبت و منفی (واتسون و همکاران ، 1988) و ذهنیت (دوک، 2006) پاسخ دادند. داده های پژوهش، با استفاده از شاخص های آمار توصیفی و استنباطی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش حاضر نشان داد رابطه معناداری بین هیجان های منفی و مؤلفه های فرسودگی شغلی وجود دارد(05/0 P <)، به عبارتی دیگر نتایج این پژوهش نشان دادکه با افزایش هیجان های منفی، فرسودگی شغلی در کارکنان افزایش می یابد. همچنین نقش تعدیل کننده ذهنیت در این رابطه تأیید شد، بدین معنا که رابطه بین هیجان های منفی و فرسودگی شغلی در کارکنانی با ذهنیت ثابت نسبت به کارکنانی با ذهنیت رشد نیرومندتر بود. به طورکلی نتایج این پژوهش نشان داد که هیجان های منفی در فرسودگی شغلی نقش دارد و ذهنیت رشد با تعدیل هیجان های منفی می تواند باعث کاهش فرسودگی شغلی در کارکنان شود.
بررسی تأثیر بازاریابی رابطه مند بر اعتماد مشتری با توجه به نقش میانجی موانع تغییر
حوزههای تخصصی:
حفظ مشتری یکی از سیاست های مهم در عرصه بازاریابی است. یکی از استراتژی های مطرح بازاریابی رابطه مند است که پیامدهای مثبتی بدنبال دارد. این تحقیق با هدف بررسی تاثیر بازاریابی رابطه مند بر اعتماد مشتری با توجه به نقش میانجی موانع تغییر انجام شده است. تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری این تحقیق مشتریان شعب بانک شهر در مشهد بود. حجم نمونه براساس فرمول کوکران، 384 نفر تعیین گردید که به روش غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد بوده است که روایی آن از روش تحلیل بارهای عاملی تاییدی و پایایی آن از روش آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی بررسی و تایید شده است. برای بررسی فرضیه ها از مدل یابی معادلات ساختاری توسط نرم افزار اسمارت پی ال اس 3 استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد، بازاریابی رابطه مند سبب افزایش اعتماد مشتری و افزایش موانع تغییر می شود. این امر به ماندگاری مشتری کمک می کند. همچنین موانع تغییر سبب افزایش اعتماد مشتری می شود. در این تحقیق نقش میانجی موانع تغییر تایید شده است.
توانایی مدیران و ساختار بدهی: شواهدی از محیط گزارشگری مالی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سیاست های تأمین مالی که مدیران اتخاذ می کنند، نقش مهمی در ریسک و ایجاد ثروت برای سهام داران دارد؛ بنابراین، شناخت عوامل مؤثر در تصمیم های تأمین مالی مدیران اهمیت بسیار دارد؛ ازاین رو هدف این پژوهش بررسی تأثیر توانایی مدیران بر استفاده از بدهی های کوتاه مدت باتوجه به نقش تعدیلگر محدودیت مالی و کیفیت گزارشگری مالی است. شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به عنوان جامعه آماری این پژوهش در نظر گرفته شده است و تعداد 100 شرکت در بازه زمانی 1391 لغایت 1401 با استفاده از روش غربالگری به عنوان نمونه انتخاب شد. برای آزمون فرضیه های پژوهش از الگوی رگرسیون چندمتغیره مبتنی بر داده های ترکیبی و روش حداقل مربعات تعمیم یافته استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد که توانایی مدیران بر سررسید بدهی ها تأثیر مثبت دارد؛ علاوه براین، محدودیت مالی بر رابطه توانایی مدیران و سررسید بدهی تأثیر ندارد؛ درنهایت یافته ها نشان داد که در شرکت های دارای کیفیت گزارشگری بالاتر، نقش توانایی مدیران در استفاده از بدهی های کوتاه مدت پررنگ تر است. مدیران با توانایی بالا که دارای دانش تجاری برتر با انگیزه های قوی برای برقراری ارتباط با توانایی برتر خود هستند، تمایل دارند تا از نسبت بیشتری از بدهی های کوتاه مدت استفاده کنند؛ درنتیجه عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش می دهند و شهرت خود را تقویت می کنند.
درک کاربران از کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران با اصول استاندارد ایزو 9241-10 صورت پذیرفت. برای بررسی مقایسه ای کاربردپذیری، از تأثیر چهار عامل (واحد سازمانی، محل اشتغال قائم مقامان ذیحساب 2، تحصیلات و رشته تحصیلی) بر درک کاربران از میزان کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران استفاده شده است.روش شناسی: گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد ایزو 9241-10 انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس نسخه 20 و با اجرای آزمون های کولموگرف اسمیرنف و تحلیل واریانس صورت پذیرفت. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد سه عامل (واحد سازمانی، میزان تحصیلات و رشته تحصیلی) بر درک کاربران از کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران تأثیر معناداری می گذارند و بین محل اشتغال قائم مقامان ذیحساب 2 و درک از کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران تاثیر معنی داری وجود ندارد.نتیجه گیری: به طور کلی نتایج بیان کننده این است که، ارزیابی کاربران درباره کاربردپذیری سیستم جامع مالی شهرداری تهران طبق استاندارد ایزو 9241-10 یکسان نبوده و نیازمند توجه بیشتر بر سلایق و نیازهای کاربران، ارتقاء، راهبری، یکسان سازی و وحدت رویه استفاده از سیستم در واحدهای مختلف شهرداری تهران، تقویت کنترل های داخلی در سازمانها و شرکتهای وابسته شهرداری تهران، ارائه به موقع خدمات پشتیبانی و آموزش تخصصی زیر سیستم ها به کاربران می باشد.
بررسی اثر اشتیاق مدیرعامل بر نوآوری سازمانی ازطریق خلاقیت مدیران ارشد در محیط های فرهنگی متفاوت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات رفتار سازمانی سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۴)
203 - 237
حوزههای تخصصی:
در بازارهای رقابتی کنونی، نوآوری در محصولات و خدمات برای کسب مزیت رقابتی، ضروری است. اشتیاق مدیرعامل به عنوان عاملی کلیدی در ترویج نوآوری سازمانی شناخته می شود. فرهنگ سازمانی و خلاقیت مدیران ارشد می توانند بر رابطه بین اشتیاق مدیرعامل و نوآوری سازمانی تأثیر بگذارند. این پژوهش به بررسی تأثیر اشتیاق مدیرعامل بر نوآوری سازمانی با نقش میانجی خلاقیت مدیران ارشد و تعدیل گر فرهنگ سازمانی پرداخته است. پژوهش حاضر، ازنظر روش شناسی، توصیفی- همبستگی و از نوع مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش را مدیران شرکت های تولیدی تشکیل می دهند. حجم نمونه آماری با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی، ۱۷۲ نفر تعیین شد. داده های موردنیاز ازطریق پرسشنامه در فصل پاییز سال ۱۴۰۳ گردآوری شد. تحلیل داده های پژوهش با استفاده از فن مدل یابی معادلات ساختاری صورت پذیرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد که اشتیاق مدیرعامل، تأثیر مثبت بر نوآوری سازمانی دارد و خلاقیت مدیران ارشد نقش میانجی در این رابطه ایفا می کند. فرهنگ انعطاف پذیر، تأثیر مثبتی بر رابطه اشتیاق مدیرعامل و خلاقیت مدیران ارشد دارد، اما در رابطه خلاقیت مدیران ارشد و نوآوری سازمانی تأثیر معناداری ندارد. درمقابل، فرهنگ کنترل گرا تأثیری بر رابطه اشتیاق مدیرعامل و خلاقیت مدیران ارشد ندارد، اما تأثیر مثبتی بر رابطه خلاقیت مدیران ارشد و نوآوری سازمانی دارد. نتایج پژوهش نشان می دهد که انتقال احساسات مثبت و تعامل بیشتر مدیران ارشد با کارکنان می تواند خلاقیت مدیران ارشد و نوآوری سازمانی را بهبود بخشد. فرهنگ سازمانی بر نوآوری تأثیر دارد و تقویت آن توسط مدیران ارشد می تواند کارکنان را به توسعه ایده های خلاقانه تشویق کند. همچنین، درنظرگرفتن کنترل به عنوان بخشی از فرهنگ سازمانی می تواند پیامدهای مثبتی برای سازمان ها به همراه داشته باشد.
شناسایی عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان با نقش میانجی رفتار سیاسی
حوزههای تخصصی:
نامرئی شدن کارکنان از مسائل پیش روی منابع انسانی در سازمان ها می باشد. سازمان علوم پزشکی تعیین کننده گزاره های مرتبط با حقوق و مزایای کارکنان می باشد و این موضوع بر رفتار سیاسی یا سیاستی سازمان اثرگذار است. با توجه به نقش نیروی انسانی در سازمان و اهمیت بررسی رفتار آن، پژوهش حاضر به شناسایی عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان با نقش میانجی رفتار سیاسی پرداخته است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی با رویکرد پیمایشی می باشد. جامعه آماری این پژوهش مشتمل بر کارکنان علوم پزشکی زاهدان بوده که تعداد آنها 3230 نفر گزارش شده است. تعداد نمونه 380 نفر تعیین شده است. برای تعیین نمونه آماری از جدل مورگان استفاده شده است. روش نمونه گیری، تصادفی ساده است. ابزار جمع آوری داده ها در تحقیق حاضر پرسشنامه محقق ساخته می باشد. پرسشنامه به تأیید کارشناسان رسیده و برای پایایی پرسشنامه نیز 30 نسخه از آن در بین جامعه آماری اجرا شده که آلفای حاصله از آن برای پرسشنامه نامرئی شدن کارکنان برابر با 969/0 و پرسشنامه رفتار سیاسی برابر با 87/0 بدست آمد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان به ترتیب اولویت عبارتند از: عدم توجه به شایسته سالاری، انتقاد ناپذیری و عدم پذیرش مشورت، عدم تعهد و بی انگیزه بودن، عدم قدرشناسی، غفلت از کار و طفره رفتن، نظارت و ارزیابی، ترک خدمت مجازی، ریاکاری.
بررسی رابطه عملکرد شرکت های همتا با اجتناب مالیاتی شرکت های فعال در منطقه جغرافیایی همسان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات حسابداری و حسابرسی سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۳
107 - 126
حوزههای تخصصی:
در اقتصادهای مدرن، مالیات مهم ترین منبع درآمد دولت است. از طرفی با توجه به اینکه مالیات کاهنده ثروت و ارزش شرکت ها محسوب می شود، شرکت ها همواره در پی یافتن خلأهای قانونی هستند تا از پرداخت مالیات سر باز زنند. به تازگی برخی از پژوهشگران احتمال رابطه عملکرد شرکت های همتا و فعال در یک منطقه جغرافیایی با اجتناب مالیاتی شرکت را بررسی و معتقدند شرکت ها غالباً از رفتارهای مالیاتی سایر شرکت های همان صنعت و یا منطقه الگو می گیرند. با توجه به مطالب فوق، این پژوهش رابطه عملکرد شرکت های همتا با اجتناب مالیاتی شرکت های فعال در منطقه جغرافیایی همسان را مورد بررسی قرار داده است. پژوهش حاضر، از نوع توصیفی و به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش و ماهیت توصیفی- همبستگی است. روش این پژوهش از نظر فرایند اجرا؛ کمی و از بعد زمانی پس رویدادی است. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از مدل رگرسیونی چندگانه و به کمک نرم افزار ایویوز انجام شد. در این پژوهش برای بررسی فرضیه اول 31 شرکت پتروشیمی فعال در صنعت شیمیایی بورس اوراق بهادار و برای بررسی فرضیه دوم از 9 شرکت پتروشیمی فعال در منطقه آزاد اقتصادی اروند به عنوان نمونه آماری انتخاب شده است و دوره زمانی این پژوهش نیز در طی سال های 1390 تا 1400 است. نتیجه حاصل از فرضیه اول نشان داد عملکرد شرکت های همتا با اجتناب مالیاتی شرکت رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین، نتایج فرضیه دوم نشان داد عملکرد شرکت های همتا با اجتناب مالیاتی شرکت های فعال در یک منطقه جغرافیایی همسان رابطه مثبت و معنادار دارد.
تأثیر راهبرد مالیاتی متهورانه بر همزمانی قیمت سهام با تأکید بر نقش تعدیلی پوشش رسانه ای و ابعاد حسابرسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش حسابداری سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۰
105 - 130
حوزههای تخصصی:
هدف: مطابق نظریه فرصت طلبی مدیریتی، اتخاذ راهبرد مالیاتی متهورانه موجب افزایش رانت خواهی مدیران فرصت طلب می شود و آنان برای پنهان سازی رانت خواهی خود، تلاش می کنند تا شفافیت اطلاعات مالی را کاهش دهند. کاهش شفافیت اطلاعات مالی می تواند به کاهش افشای اطلاعات خاص و بنیادی شرکت در قیمت سهام و در نتیجه افزایش همزمانی قیمت سهام منجر گردد. بر همین مبنا درک اثرگذاری اتخاذ راهبرد مالیاتی متهورانه بر همزمانی قیمت سهام از منظر پوشش رسانه ای و ابعاد حسابرسی به عنوان دو سازوکار مؤثر بر بهبود محیط اطلاعاتی شرکت ضروری به نظر می رسد. از این رو، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر راهبرد مالیاتی متهورانه بر همزمانی قیمت سهام با در نظر گرفتن پوشش رسانه ای و ابعاد حسابرسی است. روش: برای اندازه گیری راهبرد مالیاتی متهورانه از چهار سنجه شامل نرخ مؤثر مالیات بر اساس استانداردهای حسابداری، نرخ مؤثر مالیات نقدی، نرخ مؤثر مالیات بلندمدت و تفاوت دفتری مالیات استفاده گردید. نمونه آماری پژوهش شامل 128 شرکت از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1394 تا 1400 است. همچنین با استفاده از مدل های رگرسیون خطی چندگانه مبتنی بر داده های تابلویی، فرضیه های پژوهش مورد آزمون قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان می دهد راهبرد مالیاتی متهورانه بر همزمانی قیمت سهام اثر مثبت و معنا داری دارد. همچنین، پوشش رسانه ای و ابعاد حسابرسی موجب تضعیف رابطه بین راهبرد مالیاتی متهورانه و همزمانی قیمت سهام می شوند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، سیاست های مالیاتی متهورانه، انگیزه بیشتری در مدیران فرصت طلب برای پنهان سازی فعالیت های رانت خواهی ایجاد می کند و در نتیجه به افزایش عدم شفافیت اطلاعات مالی، کاهش افشای اطلاعات خاص و بنیادی شرکت در قیمت سهام و در نهایت، افزایش همزمانی قیمت سهام منجر شود. از این رو، پژوهش حاضر رویکرد جدیدی برای درک کیفیت شفافیت گزارشگری مالی از دیدگاه مالیاتی فراهم نموده و شواهد تجربی برای حمایت از دیدگاه نمایندگی در خصوص تأثیر راهبرد مالیاتی متهورانه بر همزمانی قیمت سهام ارائه می نماید.
Exploring Spiritual Experience of Young Pilgrims at Religious Sites: (The Case of Razavi Holy Shrine)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Spiritual experiences are essential to individual well-being, offering profound emotional, psychological, and religious benefits. Pilgrimage sites, especially sacred spaces, provide a unique environment for pilgrims to experience personal renewal and spiritual transformation. This study investigates the spiritual experiences of young pilgrims at the Razavi Holy Shrine in Mashhad, Iran, a key pilgrimage site for Shia Muslims. Using an exploratory-descriptive qualitative approach and thematic analysis, the research identifies three main themes: Spiritual Well-being, Connectedness, and Consciousness, each with several subthemes. Spiritual Well-being encompasses positive emotions, energy, happiness, purification, and peace and tranquility, emphasizing the emotional uplift and inner peace experienced by pilgrims. Connectedness includes pilgrims’ connection with God, expressing needs and seeking divine favor, receiving blessings and assistance, and fostering ties with religion and holy leaders. This highlights the shrine’s role in deepening spiritual bonds and providing divine support. Consciousness involves experiences of detachment from routine life, timelessness, self-reflection, and religious awareness, illustrating how the pilgrimage fosters introspection and spiritual enlightenment. These findings contribute to the understanding of religious pilgrimage and spiritual transformation, offering valuable insights for scholars, policymakers, and pilgrimage site administrators. Recognizing the dimensions of spiritual experiences can enhance spiritual tourism and guide future research on spiritual psychology and the transformative power of sacred spaces.
بررسی عوامل مؤثر اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی در تصمیم گیری گردشگران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بررسی های مدیریت رسانه دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
306 - 326
حوزههای تخصصی:
هدف: گسترش سریع پلتفرم های رسانه های اجتماعی، آن ها را به ابزارهای کلیدی برای ارتباط و شکل دهی به افکار عمومی تبدیل کرده است. در این فضای دیجیتال، اینفلوئنسرها به عنوان افرادی تأثیرگذار در هدایت رفتار مصرف کنندگان، به ویژه در بخش گردشگری، نقش مهمی ایفا می کنند. این مطالعه با هدف بررسی عوامل کلیدی تأثیرگذار اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی بر فرایندهای تصمیم گیری گردشگران انجام شده است و بر نقش آن ها در شکل دهی به انتخاب های مرتبط با سفر تمرکز دارد.
روش: این پژوهش از روش توصیفی پیمایشی استفاده کرده است. با استفاده از تکنیک نمونه گیری هدفمند، ده نفر از خبرگان حوزه گردشگری برای مصاحبه های عمیق انتخاب شدند تا دیدگاه های تخصصی از ذی نفعان آگاه در این حوزه به دست آید. انتخاب این ده نفر به صورت غیرتصادفی بوده است. داده ها و سناریوها با استفاده از تکنیک نگاشت شناختی فازی و نرم افزار اف سی مپر تحلیل شدند تا روابط و تأثیرهای بین متغیرها مدل سازی شود. علاوه براین، از نرم افزار یوسی آی نت برای تحلیل شبکه های اجتماعی استفاده شد تا درک عمیق تری از عوامل به هم پیوسته در اکوسیستم اینفلوئنسرها به دست آید. این رویکرد دوگانه، امکان بررسی جامع دیدگاه های کیفی و پویایی های شبکه ای را فراهم کرد.
یافته ها: تحلیل ها نشان داد که از میان عوامل مختلف تأثیرگذار بر تصمیم گیری گردشگران، سه عامل به دلیل مرکزیت بیشتر خود در تحلیل شبکه، تأثیرگذارترین بودند: ۱. توانایی اینفلوئنسرها در درک نیازها و علایق مخاطبان؛ ۲. انتشار محتوای باکیفیت؛ ۳. اعتماد براساس تجربه. این عوامل به طور چشمگیری بر ادراکات و انتخاب های گردشگران تأثیر می گذارند و اهمیت ارتباط، کیفیت و اعتبار در ارتباطات مبتنی بر اینفلوئنسرها را برجسته می کنند.
نتیجه گیری: یافته ها نقش حیاتی اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی در صنعت گردشگری را، به ویژه در زمینه فناوری های دیجیتال در حال رشد و وابستگی فزاینده به پلتفرم های رسانه های اجتماعی، تأیید می کنند. با توجه به اینکه اینفلوئنسرها همچنان نگرش ها و ترجیحات گردشگران را شکل می دهند، اهمیت استراتژیک آن ها در راهبردهای بازاریابی و ارتباطی بیش ازپیش آشکار می شود. این مطالعه بر نیاز ذی نفعان گردشگری به بهره گیری از قابلیت های اینفلوئنسرها در درک پویایی های مخاطبان، ارائه محتوای جذاب و ایجاد اعتماد برای افزایش جذابیت مقاصد گردشگری و تأثیرگذاری مؤثر بر تصمیمات سفر تأکید می کند.
اولویت بندی مسائل بغرنج شهروندان ایران در فضای مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگرش مدیریت راهبردی سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹)
75 - 97
حوزههای تخصصی:
فضای مجازی به عنوان بستری برای تعاملات اجتماعی، از زمان شکل گیری تحولات زیادی را در جوامع مختلف ایجاد کرده است. بنابراین شناخت و اولویت بندی مسائل بغرنج شهروندان در این محیط دیجیتال به منظور بهبود کیفیت حضور آنها ضروری است. پژوهش حاضر با هدف اولویت بندی مسائل بغرنج شهروندان ایرانی در فضای مجازی انجام شده است تا به سیاست گذاران و نهادهای مسئول در این زمینه یاری رساند. داده های مورد استفاده در این پژوهش از طریق تحلیل مضمون از 12 مصاحبه با خبرگان علمی و اجرایی در حوزه فضای مجازی جمع آوری شده است. در این پژوهش، برای اولویت بندی مسائل بغرنج، از مدل تصمیم گیری چندمعیاره (VIKOR) استفاده گردیده است. خبرگان انتخاب شده به روش نمونه گیری هدفمند به پرسشنامه ای برای تعیین امتیاز گزینه ها و اهمیت معیارها پاسخ دادند. پایایی پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ برابر با 0.790 محاسبه و روایی آن مورد تایید قرار گرفت. یافته ها نشان می دهند که مسائل بغرنج پیش روی شهروندان ایران در فضای مجازی شامل فیلترینگ، تعمیق شکاف دولت و ملت، خلأهای قانونی و نظارتی(فقدان تنظیم گری)، فقدان اینترنت پایدار و سریع و رواج انحرافات و ابتذال اخلاقی است. این مسائل نیازمند توجه نهادهای مسئول هستند که باید با تدوین راهکارهای موثر، کیفیت حضور شهروندان در این فضا را ارتقاء دهند.
طراحی مدل مدیریت دانش حاصل از ارزیابی های نهادهای نظارتیِ ناظر بر خط مشی های عمومی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت دولتی دوره ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
583 - 612
حوزههای تخصصی:
هدف: ارزیابی خط مشی های عمومی یکی از ارکان کلیدی حکمرانی اثربخش و پاسخ گو در نظام های سیاسی معاصر است. در ایران، به دلیل ساختار پیچیده و تخصصی نهادهای نظارتی و نبود سازوکارهای مؤثر برای به اشتراک گذاری نتایج ارزیابی ها، استفاده کاربردی از دانش حاصل از این ارزیابی ها محدود مانده است. این پژوهش با هدف طراحی یک مدل مدیریت دانش برای بهره برداری از ارزیابی های صورت گرفته توسط نهادهای نظارتی جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. هدف اصلی، ایجاد چارچوبی است که بتواند به تجمیع، سازمان دهی، تسهیم و به کارگیری نظام مند اطلاعات حاصل از ارزیابی ها بپردازد و از این طریق، ارتقای کیفیت خط مشی گذاری، افزایش شفافیت و کارآمدی سیاست ها و کاهش موازی کاری و دوباره کاری را به همراه داشته باشد.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کیفی با رویکرد تحلیل مضمون است. در مرحله نخست، مرور نظام مندی روی پیشینه های نظری و تجربی مطالعات حوزه مدیریت دانش و ارزیابی سیاست ها با روش سیلوا و همکاران (۲۰۱۲) انجام گرفت که به انتخاب ۲۷ منبع کلیدی انجامید. در ادامه و در بخش اصلی پژوهش، ۲۰ مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان فعال در نهادهای نظارتی ایران (از جمله دیوان محاسبات، سازمان بازرسی کل کشور و مرکز پژوهش های مجلس) انجام شد. داده های حاصل از این مصاحبه ها با استفاده از رویکرد شش مرحله ای تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۱۲) تحلیل شدند. از مجموع ۳۱۹ کد اولیه، پس از غربالگری و ادغام، ۲۷ کد فرعی و در ادامه، ۸ کد اصلی به عنوان مضامین نهایی شناسایی شدند که ساختار نهایی مدل پیشنهادی را شکل دادند.
یافته ها: تحلیل داده ها به شناسایی هشت بُعد اصلی برای مدیریت دانش در ارزیابی خط مشی ها منجر شد که عبارت اند از: ۱. خلق، کسب و سازمان دهی دانش؛ ۲. تسهیم، انتقال و به کارگیری دانش؛ ۳. نگهداشت و بازخورد دانش؛ ۴. زیرساخت های فنی، اطلاعاتی و فرهنگی مورد نیاز؛ ۵. مشارکت و هم افزایی میان سازمانی؛ ۶. تعامل با مراکز دانش شامل دانشگاه ها، مراکز تحقیق و توسعه و نهادهای علمی مستقل؛ ۷. عوامل کلیدی شامل منابع انسانی، چارچوب های قانونی و انگیزشی؛ ۸. اصول حفاظتی شامل امنیت داده های ارزیابی و مدیریت سطوح دسترسی. نتایج نشان داد که ضعف در هر یک از این ابعاد، می تواند به کاهش اثربخشی ارزیابی ها و جلوگیری از بهره برداری نهادی و سیاست گذارانه از نتایج منجر شود. همچنین بررسی های تطبیقی با مدل های مدیریت دانش در کشورهای توسعه یافته (نظیر ایالات متحده، انگلستان، استرالیا و کانادا) نشان داد که موفقیت در مدیریت دانش ارزیابی ها، مستلزم وجود سیستم های یکپارچه جمع آوری داده، پلتفرم های دیجیتال برای تسهیم اطلاعات و فرهنگ سازمانی یادگیری محور و شفافیت پذیر است. در بسیاری از این کشورها، نهادهای ارزیابی به صورت مستقل، ولی هم افزا عمل می کنند و داده های خود را در چارچوب سیاست های ملی مدیریت دانش به اشتراک می گذارند که نتیجه آن، افزایش اثربخشی سیاست گذاری های عمومی و بهبود پاسخ گویی نهادی است.
نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان می دهد که طراحی و اجرای مدل مدیریت دانش در ارزیابی خط مشی ها، می تواند به عنوان راه کاری کلیدی برای کاهش چالش های جزیره ای بودن ارزیابی ها، پراکندگی داده ها، موازی کاری نهادها و کاهش بهره برداری از تجربیات ارزیابی شده در ایران عمل کند. پیاده سازی این مدل، به اقدامات متعددی نیاز دارد که از آن جمله، می توان به ایجاد واحدهای تخصصی مدیریت دانش در نهادهای نظارتی، توسعه زیرساخت های فنی و دیجیتال برای اشتراک گذاری داده ها، تدوین استراتژی ملی مدیریت دانش، همکاری نهادهای دولتی با دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی و در نهایت، ترویج فرهنگ تسهیم دانش و شفافیت در دستگاه های نظارتی اشاره کرد. در صورت تحقق چنین مدلی، می توان انتظار داشت که ارزیابی ها، از مرحله گزارش دهی منفعل، به سمت کنشگری فعال و سازنده در چرخه سیاست گذاری عمومی حرکت کند و به منبعی معتبر برای بهبود فرایندهای تصمیم گیری تبدیل شود. همچنین، این مدل می تواند در افزایش سطح همکاری های بین سازمانی، ارتقای پاسخ گویی نهادی و بهبود عملکرد کلان نظام حکمرانی، نقش کلیدی ایفا کند. نتایج این تحقیق، نه تنها به سیاست گذاران داخلی توصیه می کند تا به توسعه ظرفیت های دانشی دستگاه های نظارتی توجه کنند، بلکه بستر را برای پژوهش های آتی در زمینه بومی سازی مدیریت دانش در بخش عمومی ایران فراهم می سازد.
ارائه الگوی مفهومی تحلیل منابع انسانی در گمرک جمهوری اسلامی ایران با رویکرد فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
371 - 398
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش ارائه الگوی مفهومی تحلیل منابع انسانی در گمرک جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری از رویکرد فراترکیب است. بر این اساس ۵۷ پژوهش پیشین مرتبط با اهداف مطالعه حاضر در بازه زمانی ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۴ با استفاده از الگوی هفت مرحله ای سندلوسکی و باروسو بررسی گردید و به تجمیع، ترکیب و تفسیر یافته های این پژوهش ها پرداخته شد تا مدلی جامع و بدیع از تحلیل منابع انسانی در سازمان دولتی ارائه شود.شیوه تحلیل داده ها تحلیل مضمون بود که پس از شناسایی کد ها بر اساس میزان تشابه مفهومی دسته بندی و ترکیب شدند و در نهایت از روش دلفی شامل تعداد ۱۰ خبره دانشگاهی و سازمانی استفاده شد.یافته ها نشان داد مدل تحلیل منابع انسانی در گمرک ایران شامل ۷ مقوله اصلی همسویی استراتژیک ، زمینه تحلیلی ، قابلیت ، معیارها ، چالش ها ، پذیرش و نگاه به آینده در قالب ۲۰ مقوله فرعی و ۷۶ کد می باشد که الگوی تحقیق آن ترسیم شد. بنابراین می توان نتیجه گرفت تحلیل منابع انسانی رویکردی فعالانه است که با قابلیت هایی مانند بهبود مدیریت استعدادها ، منجر به ارتقاءعملکرد سازمانی و رضایت کارکنان می شود.
مدل پاردایمیک توسعه گردشگری با رویکرد آمایش سرزمین مورد مطالعه: شهرستان چابهار
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل پاردایمیک توسعه گردشگری با رویکرد آمایش سرزمین در چابهار انجام شده است، از این رو، از نظر هدف، کاربردی و دارای ماهیت تفسیری و تحلیلی و از لحاظ روش در گروه پژوهش کیفی قرار دارد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش تئوری زمینه ای استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات نیز به دو صورت مطالعات اسنادی و کتابخانه ای و مصاحبه است. نتایج نشان داد، 10 مفهوم در 3 مقوله (مدیریت یکپارچه، رویکرد نامتمرکز در برنامه های توسعه گردشگری، قوانین و مقررات) به عنوان عوامل علی؛ 9 مفهوم در قالب 4 مقوله (بودجه و اعتبارات در بخش گردشگری، سازوکارهای مناسب در توسعه شرکت ها، برندسازی و سرمایه گذاری، پایش و ارزشیابی طرح های گردشگری و تقویت مشارکت اجتماعی) به عنوان عوامل زمینه ای استخراج شدند. سپس مقولات (کاهش فساد اداری در بین سازمان های ذی ربط و توجه به ظرفیت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چابهار در سندهای فرادست)، به عنوان عوامل مداخله گر موثر در توسعه گردشگری چابهار با رویکرد آمایش سرزمین تعیین شدند. در ادامه نیز راهبردهای: (گفتمان سازی بین سازمان های ذی ربط، توسعه پژوهش ها در زمینه گردشگری با رویکرد آمایش و توسعه آموزش و آگاهی در زمینه گردشگری در سازمان های ذی ربط)، شناسایی شدند و در نهایت پیامدهای حاصل از توسعه گردشگری در منطقه شامل: توسعه زیرساخت ها، امکانات، جاذبه های گردشگری، توسعه پایدار، کاهش بیکاری و توسعه اقتصادی بودند.
نقش میانجی عدم تقارن اطلاعاتی بر تبیین رابطۀ بین افشای داوطلبانه اطلاعات و هزینۀ سرمایه با استفاده از مدل CAPM(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عدم افشای اطلاعات قابل اعتماد، مشکل عدم تقارن اطلاعاتی ایجاد می کند و باعث افزایش هزینه سرمایه سهام می شود؛ بنابراین، افشای داوطلبانه اطلاعات می تواند به کاهش ریسک غیرسیستماتیک منجر شود و این کاهش می تواند به واسطه علامت دهی مالی موجب افزایش اطمینان سرمایه گذاران شود. وقتی سرمایه گذاران احساس کنند که شرکتی در برابر نوسانات خاص مقاوم تر است، بتای آن شرکت -که نمایانگر ریسک سیستماتیک است- به سمت کاهش، تمایل پیدا می کند. این تغییر در ارزیابی ریسک می تواند منجر به کاهش هزینه سرمایه سهام شود. از طرفی وقتی کیفیت اطلاعات یک شرکت بهبود یابد، نه تنها آن شرکت بلکه سایر شرکت ها نیز تحت تأثیر قرار می گیرند؛ به عبارت دیگر، افشای اطلاعات توسط یک شرکت می تواند بر ادراک عمومی و ارزیابی ریسک سایر شرکت ها تأثیر بگذارد؛ بنابراین، در این پژوهش نقش میانجی عدم تقارن اطلاعاتی بر رابطه بین افشای داوطلبانه اطلاعات و هزینه سرمایه با استفاده از مدل CAPM بررسی می شود. برای دستیابی به اهداف پژوهش تعداد 159 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی بازه زمانی 1397-1401برای نمونه آماری انتخاب شدند. برای آزمون فرضیه ها از روش تجزیه وتحلیل داده های ترکیبی و رگرسیون خطی چندمتغیره استفاده شد. یافته ها نشان می دهد که افشای داوطلبانه اطلاعات بر هزینه سرمایه تأثیر معناداری ندارد و متغیر میانجی عدم تقارن اطلاعاتی نیز بر رابطه افشای داوطبانه اطلاعات و هزینه سرمایه تأثیر معناداری ندارد. به علت پایین بودن سطح میانگین افشای داوطلبانه اطلاعات و کارانبودن بازار سرمایه در ایران و محدودبودن اقلام افشای داوطلبانه اطلاعات تأثیر معناداری بین افشای داوطلبانه اطلاعات و هزینه سرمایه مشاهده نشد. از طرفی به دلیل فقدان تحلیلگران مالی و عدم توجه سرمایه گذاران، میزان افشای داوطلبانه شرکت ها نتوانسته است میزان عدم تقارن اطلاعاتی را در بازار سرمایه به طور چشمگیری تغییر دهد.
واکاوی بازدارنده های پرورش کارآفرینان ترکیبی (هیبرید) در نظام آموزش عالی با تمرکز بر اعضای هیئت علمی دانشگاه ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مدیریت عمومی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۷
119 - 150
حوزههای تخصصی:
کارآفرینی، اهرمی استراتژیک برای توسعه اقتصادی است و پرورش کارآفرینان، پیش شرط رشد و توسعه اقتصادی جوامع می باشد. در این میان کارآفرینان ترکیبی (هیبرید) با توجه به بالابودن احتمال موفقیت شان و شانس بالای کسب وکار آنها برای بقا، در سال های اخیر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته اند. هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی موانع پرورش کارآفرینان ترکیبی در نظام آموزش عالی با تمرکز بر اعضای هیئت علمی بود. این پژوهش با رویکرد کیفی انجام گرفته و راهبرد آن نظریه پردازی داده بنیاد با رویکرد ظاهرشونده گلیزر (Glaser) بود. مصاحبه نیمه ساختاریافته به عنوان ابزار جمع آوری داده ها مورد استفاده قرار گرفت. به منظور گردآوری داده ها و با به کارگیری روش نمونه گیری هدفمند، با 17 نفر از اعضای هیئت علمی کارآفرین و صاحب کسب وکار مصاحبه صورت گرفت. برای بررسی استحکام پژوهش نیز چهار معیار قابلیت اعتبار، انتقال پذیری، قابلیت اطمینان و تأییدپذیری به کار گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده ها در دو مرحله کدگذاری حقیقی و کدگذاری نظری انجام گرفت. نتایج حاکی از ظهور 90 کد و نیز احصاء 13 مفهوم از مصاحبه ها بوده که در قالب 5 مقوله اصلی شامل "چالش های قانونی"، "ضعف های فرهنگی"، "ضعف های ساختاری-نهادی"، "چالش های اقتصادی-محیطی" و "موانع شغلی" به عنوان موانع پرورش کارآفرین ترکیبی در نظام آموزش عالی شناسایی گردید.
شناسایی تهدیدات و درمان های دیجیتال حوزه سلامت روان شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
264 - 283
حوزههای تخصصی:
مقدمه رشد سریع فناوری های دیجیتال و دیجیتالی شدن زندگی انسان ها به خصوص انسان شهر نشین، تهدیدهای جدیدی را برای سلامت روان شهروندان از جمله اعتیاد به رسانه های اجتماعی و کلاهبرداری های سایبری ایجاد کرده است. درواقع، این پدیده چالش های مهمی از جمله فرسایش پیوندهای اجتماعی، شیوع شایعات بی اساس و تغییر ماهیت مرز بین فضاهای عمومی و خصوصی را به همراه دارد که در نهایت ساختار زندگی شهری و نحوه تعامل شهروندان با یکدیگر را تغییر داده و می تواند اثرات بسیار نامناسبی بر سلامت روان شهروندان داشته باشد. اما از سوی دیگر، درمان های دیجیتال راه حل های امیدوارکننده ای برای مسائل بهداشت روانی در شهرها ارائه می دهند، راه حل های دیجیتال به عنوان ابزاری حیاتی برای رسیدگی به چالش رو به رشد سلامت روان شهری در دهه های اخیر برای ارائه مراقبت های بهداشت روانی قابل دسترس برای همه، کارآمد و مؤثر برای ساکنان شهری ظهور کرده و به صورت پلتفرم های دیجیتال، اپلیکیشن ها، شبکه های پشتیبانی دیجیتال و... در بسیاری از شهر ها مطالعه و به کار گرفته شده اند. علاوه بر این در دهه های آینده، شاهد گسترش فناوری های جدیدی خواهیم بود که به طور اساسی نحوه زندگی، کار و تعامل ما با محیط اطراف را تغییر خواهند داد. از هوش مصنوعی و واقعیت مجازی گرفته تا اینترنت اشیا و زیرساخت های شهر هوشمند، این نوآوری ها گرچه وعده بهبود کارایی، راحتی و ارتباطات را می دهند، اما اگر به دقت مدیریت نشوند، ممکن است پیامدهای ناخواسته بسیاری برای سلامت روانی ساکنان شهری داشته باشند. بنابراین، دیجیتالی شدن تأثیرات بسیاری بر همه ابعاد جامعه شناسی، سیاست، اقتصاد، روانشناسی و... داشته است و رشته شهرسازی و موضوع ذیل آن تحت عنوان «سلامت روان شهری» به عنوان حوزه ای میان رشته ای که با تمام ابعاد زندگی انسان ارتباط دارد، باید تأثیرات دیجیتالی شدن بر سلامت روان را در نظر داشته و برای ارتقای تأثیرات مثبت و کاهش تأثیرات منفی آن در شهر ها تلاش کند. به همین منظور، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل تهدیدها و درمان های دیجیتال مؤثر بر سلامت روان شهروندان، بیان شده در اسناد و پژوهش های مرتبط میان رشته ای انجام شده است. مواد و روش ها روش تحقیق در این پژوهش تحلیل محتوا است. با توجه به هدف پژوهش، ابتدا به مرور سیستماتیک مطالعات پیشین پرداخته و با استفاده از تحلیل محتوای این مطالعات، تهدیدها و درمان های دیجیتال عام مؤثر بر سلامت روان شناسایی شده است. در واقع، این پژوهش با استفاده از نوعی رویکرد تفسیری داده های کیفی جمع آوری شده از طریق یک فرایند سیستماتیک ( Butler et al., 2016) را تحلیل و سپس با در نظر گرفتن تکرار هر یک از تهدیدها و درمان های دیجیتال در جهت تحلیل راحت تر به تبدیل داده های کیفی به کمی پرداخته است. یافته ها تحلیل تهدیدها و درمان های سلامت روان دیجیتال شهری نشان می دهد این حوزه، با دو روی متضاد، هم امکانات بی نظیری برای ارتقای سلامت روان شهروندان ارائه می دهد و هم چالش های جدی پیش روی آنان قرار می دهد. نکته حائز اهمیت، تلفیق دیدگاه های متخصصان و پژوهش ها به منظور شناسایی و تفکیک تهدیدها و درمان ها در سه دسته بندی عوامل اجتماعی فرهنگی، مدیریتی و ویژگی های فردی است که هریک، نقش ویژه ای در این میان ایفا می کنند. در این راستا، عوامل مدیریتی (با سهم 34/33 درصد در درمان ها و 39/76 درصد در تهدیدها)، نقش اساسی در شکل دهی به این پدیده دارند. درمان های مدیریتی، عمدتاً بر به صرفه بودن از نظر زمانی و هزینه ای (با درصد تکرار 11/94 درصد) تأکید دارد. این در حالی است که تهدیدهای مدیریتی، بیشتر بر شکاف دیجیتالی بین نسلی (با درصد تکرار 18/70 درصد) دلالت دارد. در سوی دیگر، ویژگی های فردی (با سهم 8/96 درصد در درمان ها و 36/14 درصد در تهدیدها)، نقش مهمی در تعیین میزان بهره مندی شهروندان از خدمات سلامت روان دیجیتال و آسیب پذیری آنان در برابر خطرات این حوزه ایفا می کنند. درمان های فردی، بر افزایش تاب آوری و آگاهی، ایجاد انگیزه در کاربران و تسریع در شروع درمان و بهبود (با درصد تکرار 2/99 درصد) تأکید دارد. اما در مقابل، تهدیدهای فردی، عمدتاً بر نبود مهارت و سواد دیجیتالی در شهروندان و امکان ایجاد و ارتقای اضطراب و استرس در کاربران (با درصد تکرار 7/23 درصد) دلالت دارد. این یافته ها نشان می دهد ارتقای سواد دیجیتالی شهروندان، می تواند به کاهش آسیب پذیری آنان در برابر تهدیدهای ناشی از دیجیتالی شدن کمک کند. مقوله اجتماعی فرهنگی (با سهم 56/72 درصد در درمان ها و 24/10 درصد در تهدیدها)، نقش مهمی در شکل دهی به نگرش و رفتار شهروندان در قبال فناوری های دیجیتال ایفا می کنند. درمان های اجتماعی فرهنگی، بیشتر بر درک مشترک بر اثر گفت و گو با دیگران دلالت دارند، اما در مقابل، تهدیدهای اجتماعی فرهنگی، عمدتاً بر انزوای اجتماعی تأکید دارند. نتیجه گیری فناوری های نوین ارتباطی و فناوری های دیجیتال در عین اینکه امکانات جدیدی را برای ارتقای سلامت روان شهروندان فراهم کرده اند، خطرات و تهدیدهای جدیدی را نیز ایجاد کرده اند که باید مورد توجه قرار گیرد. اما تا کنون تحقیقات کافی در مورد تهدیدها و درمان های دیجیتالی شدن بر شهروندان صورت نگرفته است. در حالی که شناسایی همه تهدیدها و درمان های دیجیتال و تأثیر آن بر سلامت روان شهروندان و سعی در کاهش تهدیدها و افزایش اثر درمان ها در تدوین برنامه ریزی و طراحی شهری حائز اهمیت است. در واقع، تا کنون هیچ مطالعه ای در راستای تحلیل محتوا پژوهش های منتشرشده و شناسایی تهدیدها و درمان های مؤثر بر سلامت روان شهروندان انجام نشده و بیشتر مطالعات تنها تعدادی از این عوامل را بررسی کرده اند. به همین منظور، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل تهدیدها و درمان های دیجیتال مؤثر بر سلامت روان شهروندان، بیان شده در اسناد و پژوهش های مرتبط انجام شده است. یافته های پژوهش بیانگر آن است که مطالعات پیشین، حوزه تهدیدهای دیجیتال را بیشتر ناشی از عوامل مدیریتی و اجتماعی فرهنگی مانند شکاف دیجیتالی بین نسلی، خطرات سایبری ناشی از عدم شفافیت در سیاست های حفظ حریم خصوصی کاربران، انزوای اجتماعی، ارتقای نابرابری فضایی و اجتماعی بر اثر تفاوت در دسترسی به فناوری های دیجیتال می دانند. پس از این عوامل، نبود مهارت و سواد دیجیتالی در شهروندان و امکان ایجاد و ارتقای اضطراب و استرس در کاربران به عنوان مهم ترین تهدیدهای دیجیتال در بعد ویژگی های فردی است. همچنین در مطالعات حوزه درمان های دیجیتال شهری، بیشتر عوامل اجتماعی فرهنگی و مدیریتی مانند دسترسی آسان، درک مشترک بر اثر گفت و گو با دیگران، به صرفه بودن از نظر زمانی و هزینه ای، اثربخشی و کارایی بیشتر خدمات دیجیتال و کاربرد بهتر و کاراتر در دوران بحران مورد بررسی قرار گرفته است. در نتیجه تحولات دیجیتال به طور گسترده ای بر سلامت روان شهروندان تأثیر گذاشته و در کنار مزایای فراوان، چالش های جدیدی را نیز به همراه داشته است. در عین حال، فناوری های دیجیتال ظرفیت بالقوه ای برای ارائه راهکارهای درمانی نوین از جمله مشاوره های آنلاین، پلتفرم های پشتیبانی اجتماعی و استفاده از هوش مصنوعی و واقعیت مجازی در درمان های سلامت روان فراهم کرده است. همچنین، موفقیت در مدیریت سلامت روان دیجیتال مستلزم یک رویکرد جامع، چندبعدی و همکاری میان سیاست گذاران شهری، متخصصان سلامت و توسعه دهندگان فناوری است. از طریق هماهنگی و تدوین سیاست های منسجم می توان ضمن کاهش تهدیدها، از فرصت های فناوری دیجیتال برای ارتقای کیفیت زندگی و سلامت روان شهروندان به بهترین شکل بهره برداری کرد. در نهایت، این پژوهش بر اهمیت ایجاد تعادل میان مزایای دیجیتالی شدن و کنترل چالش های آن تأکید دارد تا شهرهای آینده بتوانند محیطی سالم، ایمن و پایدار برای ساکنان خود فراهم کنند. البته سایر عوامل نیز اهمیت بسیاری دارند و سیاست گذاران، برنامه ریزان ، طراحان و معماران باید پس از شناخت مناسب تهدیدها و درمان های دیجیتال، در جهت کاهش اثرات تهدیدها و افزایش تأثیر درمان ها گام بردارند.
تحلیل موانع شفافیت مالی در نظام زمامداری امور کشور: کاربرد مدل درخت مسأله/راه حل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش حسابرسی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۸
239 - 264
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل موانع شفافیت مالی در نظام زمامداری ایران و ارائه راهکارهای عملی برای ارتقای آن و با رویکرد کیفی با استفاده از راهبرد تحلیل مضمون انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه ها با خبرگان، تحلیل اسناد و برگزاری جلسات گروه کانونی گردآوری شده و با استفاده از مدل درخت مسأله/راه حل مورد تحلیل قرار گرفته اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که موانع شفافیت مالی در سه سطح قابل دسته بندی هستند: موانع مستقیم (مانند ضعف سیستم های اطلاعاتی و نبود استانداردهای یکپارچه)، موانع میانی (مانند تعارض منافع و ضعف نظارت) و موانع ریشه ای (مانند فرهنگ محرمانگی و ضعف قوانین). پیامدهای این موانع شامل کاهش اعتماد عمومی، گسترش فساد، ناکارآمدی در تخصیص منابع و افزایش هزینه های عمومی است. دستیابی به شفافیت مالی نیازمند رویکردی جامع و یکپارچه است که همزمان به ابعاد فنی، سازمانی، قانونی و فرهنگی توجه کند. برنامه پیشنهادی پنج ساله ارائه شده با سه مرحله آماده سازی، استقرار و تثبیت می تواند مسیر حرکت به سمت شفافیت مالی را هموار سازد. یافته های این پژوهش می تواند به خط مشی گذاران و مدیران ارشد در طراحی و اجرای برنامه های ارتقای شفافیت مالی کمک کند.