فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۸٬۱۴۵ مورد.
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
25 - 48
حوزههای تخصصی:
جندق شهری کهن در کناره جنوبی دشت کویر است. در دوره قاجار قلعه جندق صد خانه کوچک و بزرگ داشت و روزگاری همه مردم در آن زندگی می کردند. بافت تاریخی قلعه جندق مجموعه ای تودرتو از خانه های کوچک و بزرگِ اعیانی، ارسن مسجدجامع، حمام و ساباط ها و گذرهای پُر پیچ و خم است. زندگی و برآوردن نیازها و آسایش و امنیت در برابر گرمای کویر و مهاجمان، در معماری قلعه و خانه ها نمود آشکار داشته است. قلعه جندق امروز زنده است و ۲۳ خانوار با سکنه بومی دارد. تعدادی از خانه های کهن جندق به اقامتگاه بوم گردی تبدیل شده اند و تعدادی دیگر خالی و نیمه ویران است. در این مقاله به شناخت و ارائه اسناد معماری، توصیف اجزا و کارکرد آن ها و بررسی روابط فضایی خانه های شاخص قلعه جندق چون خانه یغما، صفایی، حشمت، کافی، بیطرف و میرزا عبدالکریم پرداخته شده است. شناخت عناصر معماریِ خانه های قلعه جندق، چون درآیگاه و بهاربند، ایوان و بادگیر، زمستان نشین و مطبخ بخش دیگری از این مقاله است. بررسی شواهد تاریخی و منابع مکتوب و مقایسه تطبیقی این خانه ها با خانه های مشابه در یزد و میبد که ازنظر جغرافیایی و سیاسی در پهنه ای با ویژگی های کم وبیش مشترک با جندق هستند، ما را به شناخت بهتری از خانه ها در قلعه جندق می رساند. بر پایه مستندات و آثار باقی مانده و مطالعات تطبیقی، پیشینه خانه گزینی در قلعه جندق به سده هشتم هجری و دوره آلِ مظفر بازمی گردد هرچند به فراخورِ نیاز و گذشتِ زمان، بخش هایی به آن افزوده یا کاسته شده یا تغییر کاربری داده یا رها و ویران شده است.
مدلیابی مولفه های موثر بر الگوهای معماری به منظور تأثیر ابزارهای تعاملی بر افزایش توجه و حضور ذهن کودکان در فضاهای آموزشی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
86 - 101
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، کیفیت فضاهای آموزشی به عنوان یکی از عوامل کلیدی در ارتقای یادگیری و رشد ذهنی کودکان مورد توجه فزاینده ای قرار گرفته است. کودکان، به دلیل ویژگی های خاص روان شناختی و ادراکی، واکنش های متفاوتی نسبت به محیط پیرامون خود نشان می دهند؛ واکنش هایی که می تواند به طور مستقیم بر میزان تمرکز، مشارکت فعال و کیفیت فرآیند یادگیری آنان اثرگذار باشد. از این رو، طراحی فضاهای آموزشی نه تنها یک امر کالبدی، بلکه یک ضرورت تربیتی و شناختی به شمار می آید. بیان مسئله در این پژوهش از این نگرش سرچشمه می گیرد که محیط های آموزشی صرفاً ظرفی برای آموزش نیستند، بلکه خود به مثابه یک "ابزار یادگیری" عمل می کنند. تجربه های حسی، ادراکی و تعاملی کودکان در این فضاها، می تواند بنیان شکل گیری حضور ذهن، تقویت توجه و ارتقای توانایی های شناختی آنان را فراهم آورد. به ویژه در شرایط کنونی که ابزارهای تعاملی و فناوری های نوین به بخش جدایی ناپذیر زندگی کودکان تبدیل شده اند، بررسی نقش این عناصر در ارتقای کیفیت آموزش ضروری به نظر می رسد. هدف پژوهش حاضر، مدلسازی مؤلفه های مؤثر بر الگوهای معماری با تأکید بر کارکرد ابزارهای تعاملی در افزایش توجه و حضور ذهن کودکان در فضاهای آموزشی است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی–تحلیلی است. جامعه آماری شامل معلمان، معماران، طراحان آموزشی و والدین کودکان است و داده ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده اند. تحلیل داده ها به روش مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) انجام گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که عواملی همچون طراحی انعطاف پذیر فضا، بهره گیری از نور و رنگ طبیعی، گرافیک های محیطی و به کارگیری فناوری های تعاملی، به طور معناداری بر افزایش حضور ذهن و تمرکز کودکان در محیط های آموزشی اثر می گذارند. نتایج به دست آمده می تواند به عنوان راهنمایی عملی برای طراحان و معماران در جهت خلق محیط های یادگیری کارآمدتر و کودک محور مورد استفاده قرار گیرد.
تبارشناسی نمایشگاه های جهانی (اِکسپو) بر مبنای ارزیابی ساختار و محتوای آنها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ آذر ۱۴۰۴ شماره ۱۵۰
59-72
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: نمایشگاه های جهانی با شروع انقلاب صنعتی شکل گرفتند که به عنوان مهم ترین پدیده عصر مدرن، بستر ظهور و بازتاب نگرش ها، عرصه یافته ها و تحوّلات فناورانه و فرهنگی را فراهم آورده اند. با وجود پیشینه گسترده ، تاکنون ساختار، محتوا و سیر تاریخی آ نها به صورت نظام مند ارزیابی نشده است تا راهگشای برنامه ریزی برای آینده باشد. سؤال پژوهش این است که چگونه می توان منطق ساختاری و محتوایی نمایشگاه های جهانی را از منظر تبارشناسی آنها ارزیابی کرد و نتیجه این بررسی چه چشم اندازی را برای برنامه ریزی آینده آنها رقم خواهد زد؟ هدف پژوهش: دستیابی به منطق ساختاری و محتوایی نمایشگاه های جهانی از طریق شناخت بنیادین موضوعات حاکم بر آنها در هر دوره ، بررسی تکامل و سِیر تاریخی از آغاز تاکنون، ارائه مسیر تکامل و تبیین نسل ها به گونه ای که بتوان برای امتداد در آینده آن را برنامه ریزی کرده و چشم اندازی برای آنها در نظر گرفت. روش پژوهش: پژوهش به منظور فهم تاریخی و منطق پیدایش نمایشگاه های جهانی، از رویکرد تبارشناسی با روش توصیفی-تحلیلی بهره می گیرد. اطلاعات از طریق منابع کتابخانه ای، اسناد تاریخی، مقالات علمی و پایگاه های اطلاعاتی گردآوری و با رویکردی تطبیقی تحلیل شده اند. سِیر منطقی استدلال، استقرایی است که از طریق توصیف، تحلیل محتوا و دسته بندی مطالب گردآوری شده و ارزیابی آن تبار و گونه شناسی انجام شده است. نتیجه گیری: نمایشگاه ها علیرغم تفاوت در اعصار و مکان برگزاری، از یک جوهره ذاتی و میل به سوی رشد برخوردار بوده که زمینه ساز جریانات متعددی چون توسعه در ادوار بعدی و تکوین موضوعات پس از خود هستند. جریانات مختلفی بر ماهیت آنها تأثیر دارد، اما پایان و تغییر هر نسل به معنای تحول بنیادین نبوده است و گاهی موضوعات به صورت هم پوشان تکرار می شوند. بنابراین می توان چنان برنامه ریزی کرد که نمایشگاه های آتی فارغ از سازمان دهی منطقه ای در چند نقطه به صورت همزمان، راه نسل نوین را پیموده و فرایند آن را تکمیل نماید.
شناسایی و بررسی مفاهیم زیبایی شناختی فرانک سیبلی در هنر رمزنگاری شده براساس غربالگری فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
19-28
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: در سال های اخیر، ظهور هنر دیجیتال مبتنی بر فناوری بلاک چین (کریپتوآرت) زمینه ای نوین در تولید، عرضه و اقتصاد هنر به وجود آورده است. این بستر نوظهور نه تنها ساختار مالکیت آثار هنری را دگرگون کرده، بلکه معیارهای زیبایی شناسی و درک هنری مخاطبان را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در این میان، تحلیل مؤلفه های زیبایی شناسی از منظر نظریه پردازانی همچون فرانک سیبلی، می تواند افق های تازه ای برای فهم این پدیده فراهم آورد. هدف پژوهش: هدف این پژوهش، شناسایی و غربال سازی برخی شاخص های زیبایی شناسی مؤثر در تحلیل آثار کریپتوآرت بر پایه دیدگاه فرانک سیبلی است تا بتوان چارچوبی نظری برای ارزیابی این گونه آثار در بستر دیجیتال فراهم آورد. روش پژوهش: پژوهش حاضر به روش آمیخته (کیفی-کمّی) انجام شده است. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون مقالات علمی و آثار کریپتوآرت منتخب، مؤلفه های زیبایی شناختی مبتنی بر نظریه فرانک سیبلی استخراج شدند. در بخش کمی، به منظور غربال سازی این مؤلفه ها، از تکنیک رونالد یاگر و نظرات ۱۸ خبره حوزه هنر دیجیتال استفاده شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که شاخص هایی نظیر ظرافت، پویایی، تجربه، ازنظر خبرگان اهمیت بالاتری در تحلیل زیبایی شناسانه آثار کریپتوآرت براساس دیدگاه فرانک سیبلی ایفا می کنند. نتایج این مطالعه می تواند در توسعه چارچوب های ارزیابی هنر دیجیتال، طراحی آموزشی در حوزه نقد هنری و تحلیل محتوای هنری در بسترهای نوین مؤثر واقع شود.
قابلیت ادراک شده و جایگاه آن در فرایند حفاظت از میادین تاریخی در ایران (مطالعه موردی: میدان گنجلعی خان کرمان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ شماره ۱۵۳
5-20
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: فضاهای عمومی مستقیماً با الگوهای رفتاری و نیازهای کاربران در ارتباط هستند. قابلیت ادراک شده (افوردنس) از مفاهیم کلیدی و پرکاربرد در حوزه روان شناسی محیط است که در شناخت ارتباط الگوهای رفتاری و نیازهای کاربران محیط به کار می رود. یکی از مسائل اصلی در حوزه حفاظت میراث شهری و به خصوص میادین تاریخی در ایران، تکیه بر طرح های بالادستی و نگاه بالابه پایین در فرایند های حفاظتی است. مشارکت ذی نفعان و رابطه متقابل آن ها با محیط، بخش مهمی از فرایند حفاظت در فضاهای شهری و میدان های تاریخی است. مفهوم افوردنس می تواند به شناخت بهتر ادراک ذی نفعان در میدان های تاریخی (گنجعلی خان) و در پی آن به تصمیم گیری های حفاظتی مرتبط با آن و رویکردهای پایین به بالا کمک کند. هدف پژوهش: این پژوهش به دنبال ادراک ذی نقعان در میدان گنجعلی خان کرمان به عنوان یک فضای عمومی تاریخی از قابلیت های ادراک شده (افوردنس) در آن و تفسیر آن ها در جهت استفاده در فرایندهای حفاظت و مرمت است. روش پژوهش: در این پژوهش کاربردی، ابتدا ادراک ذی نفعان از ویژگی های میدان گنجعلی خان کرمان ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته باز دریافت شده و سپس براساس مدل «گیور» از دسته بندی قابلیت های ادراک شده (افوردنس) تقسیم بندی شده اند. سپس در یک فرایند استدلال منطقی و گذار از فیلتر گروه کانونی (فوکوس گروپ)، اولویت بندی شده و راهبرد های حفاظتی کلی برای آن ها جهت استفاده در طرح های حفاظت و باززنده سازی پیشنهاد شده است. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد فهم قابلیت های ادراک شده در میدان های تاریخی و چگونگی ادراک آن ها ازسوی ذی نفعان، به تصمیم گیری در روند های حفاظتی کمک می کند. تقسیم بندی قابلیت های حاصل از ویژگی های میدان به سه گروه قابلیت های ادراک پذیر، کاذب و پنهان، اطلاعاتی را در اختیار حفاظت گران قرار می دهد که می تواند برای تغییر روند های تصمیم گیری از پایین به بالا در فرایند های حفاظتی کمک کند.
ادراک زمان در قلمرو فضا و مکان (بر مبنای مطالعه تطبیقی اندیشه های نظریه پردازان فلسفه زمان)
حوزههای تخصصی:
زمان، یکی از ویژگی های اساسی فرآیندهای رفتاری و تفسیر الگوهای شنیداری یا دیداری است. به گونه ای که درک فرآیند زمان بندی می تواند آگاهی ما را از دیگر پدیده های رفتاری افزایش دهد. پیشرفت در توضیح روابط تجربی و توسعه نظریه های زمان بندی رفتاری، بیان گر اهمیت تأثیرات زمان در قلمرو معماری است. مطالعات یافته های زمان تحت تأثیر احساسات، بر مبنای ادراک زمان در مدت گذر محدود قرار گرفته است. داده ها در ادبیات ادراک زمان، ماهیت ذهنی و متضاد یافته های مختلف را نشان می دهند. توجه به درک فواصل منفصل و مستمر، اثرات محرک، نگرش و شرایط فیزیولوژیکی، نشان می دهد که چگونه تحریک و غلبه هیجانی بر ایجاد تمرکز در تقاطع زمان و احساسات تعامل می کنند، بر قضاوت زمان تأثیر می گذارند، در حافظه محرک ثبت می گردند و عناصر متمایز ادراک زمان را در یک تجربه زمانی در تفاوت بین فضاهای پر و خالی پدی د می آورند. این پژوهش، با هدف بازخوانی تطبیقی اندیشه های متفکرین مؤلفه زمان و شناخت نقاط مشترک نظریات آنان، ضمن مطالعه مروری ادبیات تحقیق به روش هدفمند و با گردآوری داده ها به صورت کیفی و از طریق مشاهدات و دسته بندی و بازنمایی پیشینه تحقیق بر اساس مطالعات صرف کتابخانه ای و مستندات اسنادی و استنادی و با تمرکز بر پرسش اولیه تحقیق و اتخاذ پیش فرض های مبتنی بر اطلاعات زمینه ای و توصیف و تطبیق راهکارها با نتایج به دست آمده، با بررسی مقایسه ای به روش توصیفی، به دنبال پاسخ این پرسش است که ادراک و احساس، چگونه تصویر ما را از زمان رنگ می کند؟ به نظر می رسد تغییرات، در تخمین و بازتولید فواصل و بر گذر زمان در رویکرد ذهنی جریان زمان، از زمانی به زمان دیگر رخ می دهد و آن چه محل اختلاف نظر است، در احساس ذهنی از زمان است؛ و نه در درک آن.
درخت آیینی در منظر منسوب به انسان مقدس؛ دگردیسی اسطوره همزادی انسان و درخت در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قرائت منظر ارتباط زیادی با درک نظام نشانه ای آن دارد. این پژوهش به بررسی نسبت نمادین انسان مقدس و درخت آیینی در منظرهای منسوب به انسان مقدس در ایران می پردازد. پرسش اصلی پژوهش، چرایی و چگونگی استمرار و دگردیسی این نسبت، از ریشه های اسطوره ای پیش از اسلام تا دوران پس از اسلام است. این تحقیق، با بهره گیری از یک چارچوب نظری سه سطحی، از مطالعات کتابخانه ای برای کاوش داده ها شامل متون تاریخی، دینی، ادبی، سفرنامه ها و تفسیر و تحلیل محتوا استفاده کرده و در سه مکان نمونه (امامزاده صالح، قدمگاه نیشابور و امامزاده رودبند) به مشاهدات میدانی پرداخته است. نتایج نشان می دهند که درخت در این منظرها، تنها یک عنصر طبیعی نیست، بلکه حامل حافظه جمعی، نماد قدسی و همزادی برای انسان مقدس است. در دوره پیش از اسلام، درخت نماد هستی جمعی، فرّه ایزدی و خاستگاه انسان بود و در روایت های اسطوره ای جایگاه محوری داشت. با ورود اسلام، این رابطه دچار دگردیسی شد و انسان مقدس محور قرار گرفت و جایگاه درخت بر پایه شباهت اسطوره ای به انسان مقدس و تفسیر «شجره طیبه» به عنوان نماد «انسان کامل» بازتعریف شد. توجه به ابعاد نمادین، آیینی و فضایی حاصل از این دگردیسی، نقش مهمی در استمرار و فعال نگه داشتن این منظرهای چندلایه در همراهی با رویکردهای معاصر در معماری منظر دارد.
حفاظت و توسعه جامعه مبنا؛ به سوی برنامه ریزی مشارکتی در مدیریت میراث شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مرمت و معماری ایران سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۳
۹۲-۷۳
حوزههای تخصصی:
رویکرد حفاظت و توسعه یکپارچه هرچند مفهومی جامع را به خود اختصاص میدهد اما همچنان در معرض چالشهای دوگانه "حفاظت" و "توسعه" قرار دارد که خود نشاندهنده ضعفهای ساختاری در این رویکرد است. از مهمترین این ضعفها، نادیده انگاشتن جوامع در مدیریت تغییرات ناشی از حفاظت و توسعه و توانایی جامعه، به خصوص جامعه محلی در یکپارچهسازی حفاظت و توسعه است. این پژوهش سعی دارد با معرفی رویکرد نوین حفاظت و توسعه جامعهمبنا، به تعادلبخشی حفاظت و توسعه میراث شهری با تاکید بر برنامهریزی مشارکتی بپردازد. از این رو، هدف اصلی پژوهش دستیابی به چارچوب مفهومی حفاظت و توسعه جامعهمبنا بوده و نیل به آن مستلزم پاسخدهی به این سوال است که اصول و مولفههای تاثیرگذار در رویکردهای "حفاظت و توسعه یکپارچه" و "مشارکت اجتماعی" چیست؟ و همپیوندی آنها چگونه میتواند مبنای ایجاد رویکردی واحد در مدیریت میراث شهری باشد؟ با توجه به سوالات مطرح شده، این مقاله روش کیفی را اتخاذ کرده و بر مبنای پژوهشها و نظریات پیشین ساختار یافته است. سازماندهی مطالعات پیشین و ارائه آن در قالب چارچوب مفهومی، از طریق راهبرد استدلال منطقی و با همپیوندی مولفههای شناسایی شده از سه متغیر "حفاظت و توسعه یکپارچه"، "برنامهریزی مشارکتی" و "حفاظت مشارکتی" بوده است. دستاورد این پژوهش، ارائه چارچوب حفاظت و توسعه جامعهمبنا بوده که در بر گیرنده معیارهای مشارکت جوامع در ذیل چهار اصل حفاظت و توسعه یکپارچه تدوین شده است. بر این اساس، اصول این چارچوب مستلزم 1- شناخت ارزش و اهمیت معنایی میراث از طریق بازتعریف ویژگیها، توانمندسازی مردم محلی و با تاکید بر دانش غیر تخصصی؛ 2- پایبندی به اصول مدیریت شهرهای تاریخی از طریق اطمینان از تحققپذیری، نظارت محلی و افزایش مسئولیتپذیری در مدیریت شهری؛ 3- پایبندی به اهداف توسعه پایدار از طریق کاهش نابرابریهای توسعه اجتماعی، ارتقای تعاملات اجتماعی و بازگرداندن سرزندگی به بافت شهری تاریخی و در نهایت 4- برطرفسازی تعارضات حفاظت و توسعه از طریق ایجاد گفتمان میان ذینفعان، متعادلسازی سیاستها در چارچوب تصمیمگیری و یکپارچهسازی حفاظت و توسعه متناسب با نیازها، مسائل و مشکلات جامعه خواهد بود.
ارزیابی شاخص های سبک زندگی ایرانی-اسلامی در محلات شهری (نمونه موردی: محلات مقصودیه و یاغچیان شهر تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سبک زندگی ایرانی-اسلامی به عنوان سبک زندگی مورد تأکید کنونی در کشور ایران، در کنار برآورده سازی نیازهای مادی و معنوی شهروندان، می تواند در تمام بخش های زندگی افراد همانند محلات مسکونی متجلی شود. اما به خاطر ورود اندیشه های ناشناخته در قالب مدرنیسم، محلات با نوعی بحران هویتی و عدم تعلق مکانی روبه رو شده اند. محلات قدیمی دچار پژمردگی و فرسودگی شده اند و محلات جدید نیز به سمت سبک های غربی گرایش یافته اند. ازهمین رو، این پژوهش به ارزیابی شاخص های سبک زندگی ایرانی-اسلامی در محلات شهری با مطالعه موردی محله مقصودیه (از بافت تاریخی) و محله یاغچیان (از بافت نوبنیاد) در کلان شهر تبریز می پردازد. این تحقیق به روش تحقیق کاربردی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. داده ها و اطلاعات مورد نیاز از طریق توزیع پرسش نامه میان 386 نفر از شهروندان دو محله مورد مطالعه گردآوری شده است که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده، انتخاب شده بودند. در این راستا، جهت ارزیابی شاخص های سبک زندگی ایرانی-اسلامی در محلات شهری مورد مطالعه، از آزمون T تک نمونه ای و جهت مقایسه دو محله مذکور از آزمون T مستقل در قالب نرم افزار SPSS استفاده شده است. در همین خصوص، نتایج تحقیق نشان داده است که شاخص های سبک زندگی ایرانی-اسلامی در محلات شهری در وضعیت متوسط روبه خوب قرار دارند و اینکه وضعیت شاخص ها در محله مقصودیه نسبت به محله یاغچیان، بهتر است. در واقع، سبک زندگی در محلات تاریخی (خاصّه محله مقصودیه)، ایرانی- اسلامی تر از محلات نوبنیاد (خاصّه محله یاغچیان) است. محلات تاریخی نسبت به محلات نوبنیاد که عموماً با اصول شهرسازی غربی ساخته شده اند، به خاطر قدمت، هویت و استفاده از معیارهای شهرسازی ایرانی-اسلامی، به سبک زندگی ایرانی-اسلامی نزدیک تر هستند.
ارزیابی اثرات روابط متقابل شهر و روستا بر تاب آوری روستایی مورد مطالعه: نواحی روستایی شهرستان مرودشت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تبیین اثرات روابط متقابل شهر و روستا بر تاب آوری روستایی در نواحی روستایی شهرستان مرودشت است. این پژوهش از منظر هدف کاربردی و از نظر نحوه جمع آوری اطلاعات از نوع توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری شامل 15 روستای دارای سکنه شهرستان مرودشت براساس سالنامه آماری سال 1395 استان فارس انچام شده است که در مجموع شامل 45822 خانوار با جمعیت بالغ بر 156418 نفر می باشد. با استفاده از فرمول کوکران تعداد 381 خانوار به عنوان نمونه انتخاب و پرسشنامه محقق ساخته از طریق نمونه گیری تصادفی ساده توزیع شد. روایی صوری پرسشنامه توسط خبرگان مورد تأیید قرار گرفت. همچنین میزان آلفای کرونباخ کل پرسشنامه ها 91/0 محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از نرم افزار SPSS و نرم افزار Smart Pls بهره گرفته شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد تغییرات و تحولات ایجاد شده بین شهر و روستا بر تاب آوری روستایی در سطح شهرستان تأثیر داشته است. همچنین روابط متقابل شهری و روستایی در ابعاد و شاخص های اقتصادی برابر با452/23، اجتماعی273/20، محیطی111/23، فرهنگی 199/52، نهادی015/18 درصد بر تاب آوری روستایی در سطح شهرستان مرودشت تأثیر گذار بوده است.
ارزیابی اثرگذاری پوشش سبز بر آلودگی هوا و نرخ مرگ و میر در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
111 - 142
حوزههای تخصصی:
اهداف: این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل تأثیر پوشش سبز شهری، به ویژه درختان، بر کاهش آلودگی هوا و نرخ مرگ ومیر ناشی از آلودگی هوا در مناطق ۲۲گانه تهران انجام شد. مطالعه به دنبال شناسایی نابرابری های زیست محیطی در توزیع پوشش سبز و ارائه راهکارهایی برای بهبود کیفیت هوا و سلامت عمومی ساکنان تهران بود، با تأکید بر نقش پوشش گیاهی در کاهش اثرات مخرب آلاینده ها بر بیماری های تنفسی و قلبی عروقی. روش ها: روش پژوهش مبتنی بر شبیه سازی های پیشرفته با استفاده از ابزار کنوپی و مدل پراکنش آلودگی بود. آلاینده های مورد بررسی شامل ذرات معلق ریز ( PM2.5 )، ذرات معلق درشت ( PM10 )، مونوکسید کربن ( CO )، دی اکسید نیتروژن ( NO2 )، اوزون ( O3 ) و دی اکسید گوگرد ( SO2 ) بودند. داده های پوشش سبز، غلظت آلاینده ها و اثرات آن ها بر سلامت عمومی در مناطق مختلف تحلیل شد و همبستگی داده ها مورد سنجش قرار گرفت است. یافته ها: منطقه ۲۲ با سرانه فضای سبز ۶۲.۹۲ مترمربع و تصفیه مقادیر بالای آلاینده ها، تأثیر ۶۰.۸۰ درصدی در کاهش مرگ ومیر شهر تهران داشت. مناطق ۱ و ۴ نیز با تأثیرات ۱۳.۲۴ و ۱۲.۸۲ درصد عملکرد مطلوبی نشان دادند. در مقابل، مناطق ۷، ۸، ۹، ۱۰ و ۱۲ با سرانه فضای سبز پایین (۰.۷۶ تا ۲.۵۸ مترمربع) تأثیر زیر ۰.۱ درصد داشتند. نتیجه گیری: پوشش سبز، به ویژه در مناطق با سرانه بالا، نقش کلیدی در کاهش آلودگی هوا و مرگ و میر دارد. توسعه هدفمند فضاهای سبز در مناطق کم برخوردار، به ویژه مناطق مرکزی و جنوبی، همراه با کاهش انتشار آلاینده ها، برای پایداری شهری و سلامت عمومی ضروری است.
اصول راهبردی مکان یابی مساجد جامع در شهر اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مسجد جامع به مثابه مهم ترین نهاد عبادی و اجتماعی شهر اسلامی، نقشی فراتر از یک بنای مذهبی دارد و همواره کانون هویت بخشی، انسجام اجتماعی و سازمان دهی فضایی شهر به شمار می رود. با وجود چنین اهمیتی، مکان یابی نامناسب بسیاری از مساجد جامع در شهرها موجب بروز چالش هایی در حفظ نقش و جایگاه آنها شده است. از این رو ضرورت دارد اصول راهبردی مکان یابی مسجد جامع مبتنی بر احکام فقه اسلامی و الزامات شهرسازی بازخوانی و تدوین گردد. هدف پژوهش: هدف این پژوهش دستیابی و درجه بندی اصول مکان یابی مساجد جامع در سطح راهبرد است که بر اساس احکام فقهی و توأمان با معیارهای معماری و شهرسازی معاصر قابل تبیین باشند. روش شناسی: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و مبتنی بر روش های کیفی و تحلیلی است. راهبرد اصلی تحقیق، استدلال منطقی بر پایه اصل استقراء احکام از منابع استوار بوده و در هر بخش از مباحث، روش متناسب اتخاذ گردیده است. داده ها از طریق بررسی متون فقهی و منابع تخصصی معماری و شهرسازی به روش کتابخانه ای گردآوری و در قالب سه دسته اصلی در جدول های مربوطه طبقه بندی و کدگذاری شده اند. در نهایت پس از برقراری تناظر میان آنها، سنجش و ارزیابی بعمل آمده تا اصول مکان یابی مساجد جامع بر اساس احکام فقهی متناظر، بر اساس اولویت درجه بندی شوند. یافته ها و بحث: محوریت مسجد در شکل گیری شهر اسلامی و مرکزیت فضایی و هندسی آن در شهر، نقش چندعملکردی آن، سهولت دسترسی برابر برای تمام شهروندان و نقش وحدت بخش و هویت ساز مسجد از برجسته ترین اصول در مکان یابی مساجد جامع هستند. نتیجه گیری: از طریق تطبیق احکام راهبردی فقهی با اصول تخصصی شهرسازی چارچوبی جامع برای مکان یابی مطلوب مساجد جامع فراهم شده است که هم ریشه در آموزه های اسلامی دارد و هم پاسخگوی نیازهای فضایی و اجتماعی شهرهای امروز خواهد بود. اصول این چارچوب در سه دسته ی کلی شامل اصول ساختاری-کالبدی، اصول کارکردی-عملکردی و اصول محتوایی-معنایی تبیین شده است.
دسته بندی مبانی نظری معماری و شهرسازی مبتنی بر لایه ها، راهبرها و ویژگی های شاخص ماهیت شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: پژوهش حاضر به مسئله ای بنیادین در معماری و شهرسازی می پردازد که ناشی از دشواری شناخت و دسته بندی مبانی نظری به دلیل گستردگی مفاهیم، پیچیدگی تعاریف و ابهام در روابط متقابل آن ها با مداخلات محیطی است. این وضعیت موجب محدودیت در انتخاب و انطباق نظریات با نیازهای طراحی و تصمیم گیری های محیطی شده و ضرورت ارائه شاخصی شفاف و کارآمد را دوچندان کرده است. هدف پژوهش: تدوین چارچوبی تحلیلی بر پایه شاخص ماهیت شناسانه برای تفکیک مبانی نظری براساس توان بالقوه (نقش شناختی) و بالفعل (نقش میانجی گری) و سازمان دهی آن ها میان شش لایه و هشت ویژگی مشترک است. ضرورت پژوهش از شکاف های موجود در ادبیات و فقدان چارچوبی برای اتصال نظام مند میان نظریات و مداخلات محیطی ناشی می شود. این امر، به ویژه در پروژه هایی که نیازمند انطباق انعطاف پذیر نظریات با شرایط متغیر محیطی هستند، اهمیت دارد. روش شناسی: روش شناسی تحقیق بر تحلیل گفتمان کیفی استوار بوده و با استفاده از نرم افزار MAXQDA، کدگذاری، مدل سازی مفهومی، هم بستگی یابی و اعتبارسنجی شاخص ها انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش، شامل ۱۱۱ منبع منتخب تخصصی در پنج دهه اخیر بوده که براساس نمونه گیری هدفمند، گردآوری و تحلیل شدند. یافته ها و بحث: نتایج نشان می دهد که مفهوم «راهبر» برآمده از اشتراک محتوا بین لایه و ویژگی های مشترک مبانی نظری، موجب تفکیک دقیق مبانی نظری به دو دسته درون رشته ای (انواع عینی و توصیه ای) و بین/فرارشته ای (انواع ذهنی و تجویزی) شده است. این دسته بندی توانسته دقت در تطبیق مبانی با نیازهای طراحی و مداخلات محیطی را به طور چشم گیری افزایش دهد. همچنین، خصلت های بنیادین هر دسته و مصادیق انتسابی آنها، همراه با روابط میان لایه ها و ویژگی ها، استخراج و ارائه شده است. نتیجه گیری: شاخص ماهیت شناسانه پیشنهادی، ضمن تقویت قابلیت تفکیک و انطباق مبانی نظری، ابزار تحلیلی ارزشمندی برای طراحان، برنامه ریزان و پژوهشگران فراهم می کند که می تواند به بهبود کیفیت تصمیم گیری های محیطی و ارتقای همگرایی میان نظریه و عمل در معماری و شهرسازی بینجامد.
واکاوی اثرپذیری روند تحولات ساخت مسکن در مناطق مختلف شهر تهران از ضوابط و مقررات برنامه های توسعه شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۹
121-151
حوزههای تخصصی:
برنامه های توسعه شهری یکی از اصلی ترین تمهیدات نهادهای عمومی برای برنامه ریزی و سیاست گذاری درحوزه مسکن در مقیاس محلی است که آنان را قادر می سازد از طریق اجرا و نظارت بر ضوابط و مقررات پیش بینی شده، هدف گذاری درحوزه مسکن را محقق نمایند. پژوهش پیشِ رو با فرض آنکه ضوابط و مقررات طرح جامع و تفصیلی شهر تهران ملاک عمل شهرداری در صدور پروانه های احداث ساختمان های مسکونی بوده ، درصدد مطالعه اثرپذیری روند ساخت مسکن در شهر تهران از آن ها برآمده است. روش پژوهش در چارچوب روش های کمی و بر مبنای مطالعات «سنجش اثر» قرار دارد که از طریق مقایسه مقادیر دو دسته از شاخص های ساخت مسکن و توزیع آن (گروه A) و ویژگی های فیزیکی مسکن آن (گروه B) به مطالعه روند تغییرات آن ها هم در بعد زمان (دوره قبل از ۱۳۸۵ تا۱۳۹۰ و بعد از ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۷) و هم در بعد مکان (توزیع مکانی در میان مناطق) می پردازد. یافته ها نشان می دهد دوره بعد از اجرای طرح تفصیلی که مقارن با کاهش ساخت مسکن است، ضمن کاهش ریزدانگی قطعات مسکونی، با افزایش متوسط مساحت واحدهای ساخته شده در همه مناطق و کاهش تأمین تنوع مساحت مسکن و نیز افزایش سهم زیربنای غیرمفید همراه بوده است. از این رو می توان نتیجه گرفت ضوابط و مقررات این برنامه ها در هدایت ساخت وسازها به نفع تأمین مسکن توان پذیرتر و تنظیم شکل و نوع ساخت وسازها برای واحدهای مسکونی ارزان تر در مناطق مختلف شهر تهران ناکام بوده است.
چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با افزایش روند شهری شدن در جهان، میزان مصرف در حال افزایش است. یک پیامد اجتناب ناپذیر مصرف بیشتر، افزایش سریع مقدار زباله جامد تولیدی است. امروزه شرایط مدیریت پسماند در کشورهای درحال توسعه نامناسب است. طی دو دهه اخیر، علیرغم فعالیت های سازمان مدیریت پسماند و سازمان فرهنگی شهرداری مشهد برای ترویج تفکیک زباله و مدیریت صحیح پسماند، نرخ تفکیک زباله از مبدأ در شهر مشهد در حد قابل قبول نیست و نیاز است به بررسی چالش های مدیریت پسماند است تا مشکلات و دلایل مدیریت نامناسب پسماند در شهر مشهد شناسایی شود. هدف اصلی تحقیق شناسایی چالش های مدیریت پسماند و دلایل آن در شهر مشهد است. داده های این مطالعه کیفی از طریق مصاحبه عمیق گردآوری شده و از روش تحلیل مضمون برای تحلیل داده ها استفاده شده است. با کمک نمونه گیری هدفمند و با معیار اشباع نظری با 25 نفر از مصاحبه شوندگان مصاحبه انجام شد و نهایتاً داده های گردآوری شده در قالب دو مضمون فراگیر و هشت مضمون سازمان دهنده، کدگذاری و تحلیل گردید. نتایج تحقیق درباره مشکلات مدیریت پسماند در مشهد نشان می دهد که چهار مضمون سازمان دهنده رفتارهای ناپایدار زیست محیطی شهروندان، نارسایی قانونی-ساختاری، ناکارآمدی اجرایی و مشکلات مرتبط با زائران در ایام پیک مهم ترین چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد هستند. همچنین چهار مضمون سازمان دهنده خلأهای فرهنگی و اجتماعی، نگاه کالایی و درآمدی به پسماند، بازدارندگی پایین قوانین و ضعف سازمانی مهم ترین دلایل چالش های مدیریت پسماند در شهر مشهد است.
شناسایی عناصر مؤثر بر خوانایی ساکنین در بافت تاریخی - مرکزی شهر تبریز با استفاده از تکنیک نقشه شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۹
42 - 58
حوزههای تخصصی:
یکی از نگرانی های فزاینده در شهرهای ایران، توسعه غیرقابل کنترلی است که مکان های تاریخی را برای عابرین پیاده، ناخوانا کرده و تصور ذهنی آن ها از این مکان ها را به مرور زمان کمرنگ تر ساخته است.از این رو مقاله حاضر در تلاش است که به شناسایی عناصر خوانایی در بافت تاریخی- مرکزی شهر تبریز بپردازد چراکه ساخت و ساز و باسازی های مذکور در بافت های تاریخی شهرها باید با شناسایی و اقدام صحیح عوامل و مولفه ها، علاوه بر عدم آسیب به خوانایی موجود، موجب تحکیم حس خوانایی و یکپارچگی در مقیاس های مختلف محلات تا شهر شوند. تحقیق حاضر به شیوه کیفی؛ ترسیم نقشه شناختی در میان 50 نفر از ساکنان بخش مرکزی شهر تبریز و تحلیل نتایج آن با استفاده از رگرسیون خطی در نرم افزار Spss پرداخته است.یافته های تحقیق نشان می دهد که مهم ترین عنصر خوانایی در شناخت ذهنی ساکنین بافت تاریخی، عنصر گره با امتیاز (426/0) است که بر اساس ویژگی های تاریخی، فعالیتی یا تجاری و ارتباطی آن ها به عنوان مکان توقف، اقامت، مشارکت و تعامل با بافت شهری شناسایی شده-اند. گره های ارتباطی، توجه ناظران را به دلیل موقعیت مرکزی آن و عملکرد مهم برای حرکت پیاده جلب کرده و نیز تحت تأثیر تراکم و انواع فعالیت ها در گره ها و بویژه مقیاس عناصر می باشد. همچنین یافته های تحقیق حاکی از آن است که خوانایی یکی از ویژگی های مهم برای ایجاد محیط منسجم در بافت تاریخی شهر تبریز است. بنابراین جهت جذاب تر و خواناتر کردن مراکز شهرها بر بازسازی و حفظ گره ها به عنوان ویژگی ساخت مکان در بافت تاریخی مرکز شهر تأکید دارد.
نقش قومیت در تعیین موقعیت و بازتولید سازماندهی فضایی مسکن مهاجران (نمونه موردی: شهرک گلشهر مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قومیت یکی از ویژگی های فرهنگی مهاجران است که می تواند بر ساختار مسکن تاثیرگذار باشد. بطوری که؛ ساختار مسکن برای مهاجران به عنوان فضایی برای تقویت هویت جمعی و فردی، برآورده سازی نیازهای اساسی و حفظ ارتباط با ریشه های قومیتی آنها است. این درحالیست که مسکن مهاجران با قومیت های متفاوت، اغلب براساس فرهنگ اقوام در شهر میزبان (مقصد) یا نیازهای فیزیکی آنها است و با نیازهای واقعی مهاجران مطابقت ندارد. بنابراین تحلیل ساختار مسکن مهاجران پاسخ مناسبی به انطباق این خانه ها با نیازهای قومیتی آنها است. هدف این پژوهش شناسایی و بررسی تاثیر قومیت بر ساختار مسکن مهاجرین می باشد؛ و برای دستیابی به این هدف، محققان با انجام مطالعات میدانی در پی پاسخگویی به سوال « تاثیر قومیت مهاجران بر تعیین موقعیت و سازماندهی فضایی مسکن آنها چیست؟» هستند. جهت انجام تحقیق حاضر از روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد مقایسه ای و نتیجه گیری بر پایه استدلال منطقی، به شیوه استقرایی استفاده شده است. گردآوری داده ها به کمک دو تکنیک مطالعات اسنادی-کتابخانه ای و برداشت میدانی از طریق ابزارهای مشاهده، مصاحبه هدفمند، عکسبرداری و بررسی پلان ها انجام شده است. یافته ها حاکی از آن است که قومیت مهاجران باعث تغییر در فرهنگ، هویت و نیازهای آنها شده و بیشترین تحولات را در ساختار و موقعیت مسکن مهاجران شهرک گلشهر ایجاد کرده است. بازتولید سازماندهی فضایی در خانه مهاجران گویای ساختارهای متفاوت پلان، تغییرات در نحوه چیدمان فضایی از عمومی تا خصوصی، سازماندهی متفاوت نشیمن و پذیرایی، میزان فضای باز و بسته، چگونگی ایجاد محرمیت بصری، تعیین متفاوت مکان ساخت فضاهای مسکن و جانمایی مکانی متفاوت فضای پذیرایی از مهمان است که بیشترین ارتباط را با قومیت آنها دارد. همچنین با توجه به یافته ها چنین به نظر می رسد که میان قومیت و تعیین موقعیت مسکن رابطه مستقیم وجود دارد. چنانکه مهاجران، محله ای را برای سکونت برمی گزینند که بیشترین ارتباط را با هم قومی های خود داشته باشند.
Comparative Evaluation of the Effectiveness of Cool Roofs in the Hot and Dry Climate of Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۱ - Serial Number ۵۵, Winter ۲۰۲۵
31 - 42
حوزههای تخصصی:
Escalating urban heat island effects and rising energy demands in Iran's hot, dry climate pose a serious challenge for educational buildings, where high occupant density intensifies cooling needs and operational costs. This research addresses the urgency of adopting cool roof technologies—such as reflective coatings, green roofs, high-albedo materials, and radiative cooling roofs—to mitigate extreme indoor temperatures, reduce carbon footprints, and enhance student and staff well-being. Drawing on empirical data, simulation models, and a comprehensive literature review, we employ a weighted-scoring framework that evaluates each technology's thermal performance, energy savings, cost factors, durability, and environmental impact. Findings reveal that while radiative cooling roofs offer the greatest potential for reducing cooling loads (up to 30–40%) and maintaining comfortable indoor temperatures, they demand more advanced materials and higher initial investment. Green roofs yield substantial insulation and environmental benefits, but are limited by water scarcity and elevated setup costs. Conversely, reflective coatings and high-albedo materials strike a balance between effectiveness and affordability, making them viable for retrofits in budget-constrained educational facilities. The results underscore the need for context-specific solutions that consider local climate, water resources, building typology, and policy incentives. By clarifying the strengths and trade-offs of each cool roof approach, this study provides actionable guidance for architects, policymakers, and school administrators seeking sustainable and cost-effective interventions. Future research should focus on long-term performance monitoring, integrating complementary passive strategies (e.g., shading, natural ventilation), and developing localized materials tailored to resource-limited contexts.
شناسایی پیشران های کلیدی آینده توسعه شهری (نمونه مورد مطالعه: منطقه 5 شهرداری تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: منطقه پنج شهر تهران در دهه های اخیر به یکی از پرتحول ترین مناطق پایتخت تبدیل شده و با رشد سریع جمعیتی، کالبدی و اقتصادی، نقش مهمی در توسعه مسکونی و تجاری ایفا کرده است. این تحولات، فشار زیادی بر زیرساخت ها و محیط زیست شهری وارد کرده و ضرورت تغییر رویکرد از مدیریت واکنشی به برنامه ریزی آینده نگرانه را برجسته ساخته است. هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش شناسایی و تحلیل پیشران های کلیدی مؤثر بر آینده توسعه منطقه پنج با بهره گیری از رویکرد آینده پژوهی و تحلیل سیستمی است. این پژوهش می کوشد با ترسیم تصویری از عوامل اثرگذار و اثرپذیر، مبنایی برای تدوین سیاست های پایدار و راهبردی در مقیاس محلی فراهم آورد. روش شناسی: روش تحقیق به صورت ترکیبی و در شش گام طراحی شده است. این مراحل شامل تحلیل اسناد، انجام مصاحبه های نیمه ساخت یافته با خبرگان حوزه های مرتبط، تحلیل سوآت، تدوین فهرست اولیه پیشران ها، تکمیل ماتریس اثرات متقابل، پردازش داده ها با نرم افزار میک مک، و در نهایت طبقه بندی متغیرها بر اساس اثرگذاری مستقیم و غیرمستقیم بوده است. یافته ها و بحث: یافته ها نشان می دهد ۱۵ پیشران اصلی در توسعه آینده منطقه پنج تهران نقش دارند که در چهار دسته اقتصادی -اجتماعی، زیست محیطی، کالبدی -فضایی و حمل ونقل و تاسیسات شهری جای می گیرند. در بعد اقتصادی -اجتماعی تورم، سرمایه گذاری، قیمت و مالکیت مسکن، مشارکت اجتماعی، درآمد، اشتغال و حاشیه نشینی مطرح است. در بعد زیست محیطی، قیمت سوخت های فسیلی و کیفیت هوا اهمیت دارند. کالبدی -فضایی شامل بودجه عمرانی، تغییر کاربری، تراکم و فضاهای باز است و در نهایت حمل ونقل عمومی و زیرساخت های دیجیتال برجسته هستند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد آینده توسعه منطقه پنج تهران به شدت متأثر از پیشران های اقتصادی مانند سرمایه گذاری، تورم، بودجه عمرانی، قیمت زمین، مسکن، درآمد و اشتغال است. این عوامل دووجهی و بحرانی اند و تغییر در آن ها کل ساختار توسعه ای را دگرگون می سازد. در مقابل، متغیرهایی چون کیفیت هوا، زیرساخت دیجیتال، مشارکت اجتماعی و فضاهای باز بیشتر تابع و تأثیرپذیرند.
حکمرانی هوشمند زمینه گرا ، رویکردی نو در حکمرانی شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکردها به حکمرانی شهری در حال تغییر است و حکمرانی هوشمند به دلیل نقش فزاینده فناوری در کارکردهای شهری، به عنوان راهکار مناسب برای مواجهه با موضوعات شهری مطرح می باشد. اگرچه توجه صرف به هوشمندسازی، امکان تحقق دستاوردهای مورد انتظار شهرها را فراهم نکرده و بی توجهی به زمینه و تعاملات پیچیده میان فناوری و ساختار اجتماعی و ناکارامدی در شناخت مطالبات درست محتوای شهر، باعث گردیده که پیاده سازی بروز ترین فناوری ها نیز، ناکام مانده و صرفا اتلاف سرمایه و نارضایتی بیشتر به همراه داشته باشد. هدف پژوهش، شناخت مولفه های ساختاری حکمرانی هوشمند شهری زمینه گرا به عنوان یکی از مفاهیم نوین در حوزه مدیریت شهری است. در این پژوهش، از روش تحقیق فراترکیب استفاده شده و اسناد کتابخانه ای از منابع معتبر داخلی و بین الملی بین سالهای 2010 لغایت 2024 بررسی گردیده است. مطالعات نشان می دهد غالب پژوهشها با رویکرد شهر هوشمند انجام و به زمینه به عنوان شاخص کلیدی در حکمرانی هوشمند شهری کمتر توجه شده است. یافته ها منجر به شناسایی 3 مضمون فراگیر(زمینه، اجزا و هدف) و 11 مضمون سازمان دهنده(بافت سیاسی، بافت فضایی،بافت اجتماعی، نهاد، فناوری، همکاری و مشارکت ،رهبری و شایستگی ها، سرمایه انسانی و موضوعات شهری) می شود.