فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۶۱ تا ۴۸۰ مورد از کل ۸٬۱۴۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
با گسترش جوامع انسانی ؛ الگوهای رفتاری به سبب تغییر در الگوهای مکانی ناشی از تغییر سطح اجتماعی خانوار، نیازمند تغییر در محیط هستند.زیرا با تغییر سطح اجتماعی-فرهنگی خانوار، نحوه ارتباط با اطرافیان، نیازهای فضایی، ترکیب بندی فضایی، حضور افراد جدید در خانوار و نیازهای فضایی متناسب با آن، تغییر نوع دلبستگی به مکان در افراد در طی زمان تغییر خواهد کرد.بر این اساس طبقه بندی مؤلفه های کیفی سازنده فضاهای مسکونی با تراکم متوسط شهر تهران و استخراج مؤلفه های کیفی انعطاف پذیری کالبدی، فعالیتی و ادراکی و ارزش گذاری آنها در مقیاس مجتمع مسکونی و همچنین نحوه و میزان تأثیرگذاری مؤلفه های فرم کالبدی را در ایجاد حس دلبستگی به مکان و در پی آن ارتقای کیفیت فضاهای مسکونی هدف اصلی این پژوهش است.روش تحقیق پژوهش مذکور از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- تحلیلی بر مبنای پیمایش است.با توجه به تعداد جامعه آماری تعداد حجم نمونه 50 عدد ارزیابی شده است .براساس اطلاعات ماتریس همبستگی همه روابط ما بین مولفه های انعطاف پذیری و تعلق پذیری معنادار شده است به جز رابطه بین تنوع پذیری با متغیرهای عملکردی/ فعالیتی، احساسی/ ادراکی و تعلق پذیری که معنادار نشده است.نتایج به دست آمده نشان داد میانگین پاسخگویی به مولفه های احساسی/ ادراکی تعلق پذیری با مقدار 52.12 بالاترین امتیاز را دارد.
تحلیل هم افزایی عملکرد ساباط و بادگیر در ارتقای تهویه طبیعی در معماری سنتی حاشیه خلیج فارس (مطالعه موردی: شهر بندرکنگ، استان هرمزگان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ دی ۱۴۰۴ شماره ۱۵۱
59-74
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: خانه های سنتی بندر کنگ در جنوب ایران، نمونه ای برجسته از معماری هم ساز با اقلیم هستند که برای مقابله با گرمای شدید و بهبود تهویه طبیعی، از عناصر بومی مانند بادگیر و ساباط بهره می برند. هدف پژوهش: این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر ساباط و بادگیر بر کیفیت تهویه طبیعی، به بررسی عددی سه سناریوی طراحی ازطریق شبیه سازی دینامیک سیالات محاسباتی (CFD) پرداخته است. روش پژوهش: از ساباط با عمق های متفاوت، با به کارگیری انواع بادگیر و ترکیب بهینه این دو عنصر استفاده می شود. برای ارزیابی عملکرد هر سناریو، یک مدل پایه به عنوان حالت مرجع (Case-Ref) در نظر گرفته شد که شامل خانه ای با حیاط مرکزی فاقد بادگیر و ساباط بود و شرایط پایه جریان هوا و تهویه طبیعی را نشان می داد. عملکرد هر سناریو براساس سه شاخص سرعت جریان هوا، سن هوا و بازدهی تهویه با استفاده از نرم افزار Autodesk CFD 2018 شبیه سازی و با مدل مرجع مقایسه شد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد هر دو عنصر به طور مستقل در بهبود تهویه داخلی مؤثر بودند؛ به طوری که بادگیر چهارطرفه بازدهی تهویه را تا ۱۶ برابر افزایش داد و ساباط های عمیق نیز با تقویت جریان افقی هوا، نقش مؤثری در ارتقای تهویه اطراف حیاط مرکزی ایفا کردند. بااین حال، ترکیب همزمان این دو عنصر در نمونه بهینه (Case-Fin) منجر به بهبود چشم گیری در تمامی شاخص ها شد: افزایش سرعت جریان هوا تا ۸/۸برابر، کاهش سن هوا تا ۸۵ درصد و ارتقای بازدهی تهویه تا 7/34برابر نسبت به حالت مرجع. این یافته ها حاکی از آن است که هم افزایی بین عناصر سنتی در طراحی اقلیمی می تواند الگویی مؤثر برای ارتقای کیفیت سکونت در مناطق گرم و مرطوب ارائه دهد و تلفیق هوشمندانه الگوهای بومی با ابزارهای شبیه سازی نوین، گامی مؤثر درراستای تحقق معماری پایدار است.
واکاوی نقش رشته طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال: مروری انتقادی بر ادبیات موجود و دلالت هایی برای مطالعات طراحی شهری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حمل ونقل فعال، پیاده روی و دوچرخه سواری شهری، به عنوان حوزه ای راهبردی و کلیدی در ارتقای حمل ونقل پایدار و گذار از خودرومحوری به انسان محوری شناخته می شود و در سال های اخیر نیز مورد توجه مطالعات جهانی و سیاست گذاری های شهری قرار گرفته است. بااین حال، در ادبیات رشته طراحی شهری هنوز تصویر روشنی از چگونگی نقش آن در توسعه حمل ونقل فعال شکل نگرفته است و به نظر می رسد طراحی شهری به عنوان یک رشته و حرفه مستقل، در مقایسه با سایر حوزه ها و رشته های دیگر، همچون حمل ونقل، حوزه سلامت و علوم اجتماعی، کمتر توانسته بدنه ای متمایز و قابل شناسایی درباره نقش خود در توسعه پیاده روی و دوچرخه سواری شهری به عنوان شیوه های مهم جابه جایی انسان محور تولید کند. هدف پژوهش حاضر، صورت بندی نحوه مفهوم پردازی نقش طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال است و دو پرسش اصلی را مورد بررسی قرار می دهد: «طراحی شهری به عنوان یک رشته و حرفه مستقل چه نقشی در توسعه حمل ونقل فعال دارد؟ چگونه می توان این نقش را در قالب تصویری جامع و یکپارچه صورت بندی کرد؟». با مرور ادبیات جهانی، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، دانش پراکنده موجود درباره نقش و ارتباط طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال بررسی و به صورت تحلیلی در قالب سه خوشه اصلی، «شبکه و کیفیت زیرساخت های فضایی-کالبدی»، «تجربه های ذهنی و عوامل ادراکی و رفتاری» و «سیاست گذاری، حکمرانی و مشارکت پذیری» برچسب گذاری و سازمان دهی شده است. در ادامه، مضامین، رویکردها و چالش های هر سه خوشه مورد بحث قرار گرفته اند و در انتها نیز در راستای شکل گیری و تقویت بدنه دانش مطالعات طراحی شهری ایرانی در زمینه توسعه حمل ونقل فعال، محورهای اصلی پژوهش های آینده پیشنهاد و تشریح شده اند.
Explaining The Role And Impact Of Urban Public Spaces On Enhancing Public Health In Iranian Metropolises (Case Study: Tabriz City)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۲ - Serial Number ۵۶, Spring ۲۰۲۵
17 - 30
حوزههای تخصصی:
The accelerated pace of urbanization in Iranian metropolises has underscored the need to reevaluate the role of public spaces in promoting public health. This study investigates the influence of urban public spaces on enhancing the physical and mental well-being of citizens in the metropolis of Tabriz. Adopting a quantitative and analytical method, data were collected through a purposive documentary review and field studies. The statistical sample consisted of visitors and users, with an average of 5,000 individuals per public space. Using Cochran's formula and a 10% margin of error, 96 questionnaires were collected for each space. Considering the existence of eight urban spaces—including Sa'at Square, Maqbarat-ol-Sho'ara, Shahid Beheshti Square, El-Goli Park, Golestan Park, Tarbiat Pedestrian Path, Valiasr Park, and Laleh Park Commercial-Recreational Complex—the total number of questionnaires required for this study was 752. Documentary data were analyzed using qualitative content analysis, while field data were examined using descriptive statistical techniques. The findings demonstrate that accessibility, safety, environmental design quality, social vitality, and opportunities for physical activity are critical factors contributing to public health improvement. These urban public spaces, beyond their recreational and social roles, function as strategic infrastructures for health promotion in large cities. The results suggest that integrating a health-oriented approach into the design and governance of public spaces can substantially enhance the quality of life in Iran's metropolitan contexts.
مهارت های شناختی معماران در خلق روایت های مشارکتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۶
72 - 96
حوزههای تخصصی:
پیچیدگی های فرایند مشارکتی باعث می شود که طراح برای حضور در این فرایند نیازمند کسب توانایی های ویژه ای باشد. بخشی از این توانایی ها مربوط به مهارت های بینشی نزد معماران است. جهت درک مهارت های بینشی می توان پژوهش های مربوط به معماری مشارکتی را مطالعه و اصلی ترین مفاهیم حوزه را تجزیه، تحلیل و ترکیب کرد. بر این اساس پژوهش حاضر، سه هدف را دنبال می کند: الف) شناسایی و دسته بندی پژوهش های مربوط به مهارت های شناختی یک معمار در فرایند مشارکتی. ب) ارائه تعریف معماری مشارکتی معطوف به مهارت های شناختی مورد نیاز معماران. ج) مهارت های شناختی مورد نیاز برای معماران در فرایند مشارکت. در نتیجه این پژوهش مطالعه ای مروری است که براساس روش سنتزپژوهی کیفی و کدگذاری مضامین محتوایی حاصل شده است. همچنین با استفاده از نرم افزار VOS VIEWER شبکه کلیدواژه ها استخراج و براساس تحلیل آن ها الزامات شناختی بیان شده اند. نتایج نشان می دهد که دو گروه کلی مشارکت با معماران و مردم و شش زیرگروه قابل تفکیک هستند. براساس تعریف ارائه شده، مشارکت گفت وگویی روایی و مرکزگریزِ میان شهروندی برای خلق داستان های جدید است. همچنین معمار مشارکتی باید دارای توانایی ساخت و بازخوانی داستان هایی درزمینه مفاهیم شهر، مسکن، دموکراسی، ادراک و فقر باشد که بر رویکردهای انتقادی و مرکزگریز تمرکز داشته باشند. او باید نسبت به ورود به فرایندی تفسیری و چندسویه آگاه بوده و قادر به شناخت اجزای روایت و تفسیر آن باشد.
صورت بندی روندها و شکاف های پژوهشی در جابه جاسازی مسکن شهری: مروری دامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پدیده ی جابه جاسازی مسکن شهری در دهه های گذشته عمدتاً در چارچوب گفتمان اعیانی سازی مورد بحث قرار گرفته است. اگرچه پژوهش های انجام شده سهم مهمی در فهم ابعاد جابه جاسازی داشته اند، اما اشکال فراگیرتر جابه جاسازی که خارج از بستر اعیانی سازی رخ می دهند، تا مدت ها نادیده گرفته شوند. تشدید فشار بازارهای اجاره و عمیق تر شدن بحران استطاعت پذیری، ضرورت مطالعه جامع تر این پدیده را افزایش داده است. این پژوهش با تمرکز بر جابه جاسازی مستأجران در بستر بحران اجاره بها، تلاش می کند تصویری منسجم از چشم انداز معرفتی این حوزه ارائه دهد. جستجویی نظام مند در پایگاه های داده Scopus ،Google Scholar ، پایگاه های علمی جهاد دانشگاهی (SID) و Magiran برای بازه ی زمانی ۲۰۰۵ تا اکتبر ۲۰۲۵ انجام شد. پس از غربالگری عنوان و چکیده و بررسی کامل متون، 118 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. در قالب روش تحلیل مضمون، مطالعات شناسایی شده کدگذاری و در هشت مضمون خرد خوشه بندی شدند. سپس مضامین خرد در قالب چهار مضمون اصلی ادغام و نام گذاری شدند. بر این اساس، چارچوبی مفهومی توسعه یافت و روابط میان این حوزه ها و نهایتاً چگونگی کنش و مداخله، ترسیم گردید. این مرور دامنه ای با یکپارچه سازی ادبیات پراکنده، شکاف های موجود را آشکار می کند و مسیرهای پژوهشی آینده در حوزه جابه جاسازی مستأجران را روشن می سازد.
تبیین مدل تأثیر عناصر معماری بومی در اسکان پس از سوانح بر حس مکان با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری: (مطالعه موردی: ایوان در بازسازی زلزله رودبار)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
23 - 43
حوزههای تخصصی:
هر ساله، بسیاری از مردم خانه های خود را در اثر بلایای طبیعی از دست می دهند و نیاز به بازسازی خانه هایشان دارند. ایران از نظر تعداد و شدت بلایای طبیعی و نیاز بعدی به بازسازی خانه برای افراد آسیب دیده، در بین کشورهای جهان رتبه بالایی دارد. با این حال، فرآیند بازسازی و اسکان مجدد، عمدتاً بر جنبه های فیزیکی ساختمان ها تمرکز دارد و به جنبه های عاطفی، شناختی و رفتاری انسان، به عنوان مثال، حس مکان، توجه کافی نمی شود. حس مکان مردم می تواند تحت تأثیر روش و الگوی ساختمان ها قرار گیرد. استفاده از عناصر معماری بومی به عنوان میراثی از معماری گذشته در فرآیند ساخت و ساز، نقش مهمی در ایجاد فضای هویت بخش و حس مکان مردم دارد. این پژوهش بر روی روستاهای آسیب دیده از زلزله رودبار در سال 1990 متمرکز بود و بررسی کرد که آیا رابطه معناداری بین استفاده از تلار و ایوان به عنوان یکی از مهم ترین عناصر معماری بومی در بازسازی مسکن و درک ساکنان از حس مکان وجود دارد یا خیر. در این مطالعه از هر دو روش کمی و کیفی استفاده شد. مصاحبه های میدانی عمیق با ساکنان 12 روستای شهرستان رودبار انجام شد. نتایج نشان می دهد که رابطه معناداری بین استفاده از تلار و ایوان و مؤلفه های آن (کالبدی، ارتباطی و عملکردی) و بهبود حس مکان افراد و رضایت ساکنان وجود دارد. همچنین با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری مشخص شد که ویژگی های کالبدی و عملکردی تلار و ایوان به صورت مستقیم و ویژگی ارتباطی به صورت غیر مستقیم بر افزایش حس مکان اثرگذار است. بنابراین استفاده از عناصر معماری بومی به عنوان یک راهبرد اساسی در بازسازی پس از سوانح، می تواند تأثیر مهمی در افزایش حس مکان ساکنان داشته باشد.
بررسی عوامل موثر برتوانمندسازی اجتماعی زنان (مطالعه موردی شهر گیلانغرب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۰
101 - 116
حوزههای تخصصی:
هدف تحقیق : توانمندسازی زنان در عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و مدیریتی از مباحث مهم در جوامع امروزی می باشد. مطالعهٔ حاضر با هدف واکاوی ابعاد مختلف توانمندسازی اجتماعی زنان شهرگیلانغرب انجام شده است. روش تحقیق : تحقیق حاضر به شیوه روش پیمایشی انجام گردیده است جامعه آماری تحقیق شامل زنان شهر گیلانغرب بودکه با روش نمونه گیری هدفمند تعداد ۳۷۲نفر به عنوان جمعیت نمونه انتخاب شد. برای بررسی ارتباط بین توانمند سازی زنان و اینکه چه چیزی تصمیم گیری و نگرش خانواده ها نسبت به تصمیم گیری و مشارکت در امور خانواده را تعیین می کند، از تحلیل رگرسیون چند جمله ای استفاده شد. یافته ها: یافته های تحقیق نشان دادند: متغیر های میزان تحصیلا ت، سن، ثرو ت و تعداد فرزندان، سن زنان، تعداد فرزندان، شغل همسر و نوع کسب و کار با توانمندسازی زنان ارتباط مثبت دارند و بر میزان مشارکت و تصمیم گیر ی در خانواده ها تأثیر می گذارد.نتیجه گیری: تشویق به مشارکت زنان در فرآیند توسعه، از طریق فراهم آوردن فرصت های مشارکت آن ها بسیار مهم است، این فرصت ها باید تمام جنبه های اجتماعی، فرهنگی و غیره را در بر داشته باشد تا با تشویق زنان به مشارکت، آگاهی آن ها افزایش پیدا کند.
From Courtyard to Corridor: The Transformation of Iranian Residential Circulation Features (Case Study: Zand, Qajar, and Pahlavi Periods)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۲ - Serial Number ۵۶, Spring ۲۰۲۵
79 - 88
حوزههای تخصصی:
This paper conducts a comparative analysis of residential floor plans from three pivotal periods in Iranian history: the Zand (1751–1794 CE), Qajar (1789–1925 CE), and Pahlavi (1925–1979 CE) eras. By examining prominent residential buildings from each period, the study investigates the transformation of circulation features, namely courtyards, iwans, corridors, and vestibules (hashtis). Findings reveal a progressive reduction in courtyard centrality and hierarchical access systems during the Zand and Qajar eras, shifting toward linear, corridor-based, and Western-influenced layouts in the Pahlavi period. This change decreased reliance on introverted, multi-courtyard configurations for privacy and climate control, favoring open-plan structures with direct entrances and reduced spatial segregation. This evolution reflects changing approaches to spatial organization, privacy, and formal access in response to modernization and shifting cultural paradigms. The study contributes to understanding the dynamic interplay between architecture and historical context in Iran, highlighting the significance of residential spaces as cultural artifacts. Through a focused architectural lens, this analysis provides insight into the broader historical shifts embedded in built environments.
مدل یابی عوامل مؤثر بر یادگیری در آموزش معماری مبتنی بر قابلیت های محیطی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات محیطی هفت حصار سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۳
87-100
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بهبود فرآیند آموزش معماری، بر اساس بازنگری شیوه های تدریس، بکارگیری فناوری های اطلاعات در ارائه دروس و یادگیری چگونگی آموزش به فراگیران است. بر این اساس، تلاش می شود با توجه به اهمیت بررسی میزان اثرگذاری مولفه های موثر بر قابلیت های محیطی از دیدگاه متخصصان آموزش معماری و اثر بر عوامل درونی و بیرونی موثر بر یادگیری به بهبود آموزش معماری کمک کند. بنابراین مسأله پژوهش بررسی این سؤالات است که چگونه قابلیت های محیطی بر آموزش طراحی معماری اثرگذار است و مؤلفه های قابلیت محیطی شامل عوامل درونی و بیرونی موثر بر یادگیری، برنامه ریزی آموزشی و تی پی سی کی چگونه با آموزش معماری مرتبط و بر آن اثرگذارند. در این راستا، این پژوهش به صورت کمّی-کیفی و به کمک تحلیل عاملی انجام شد. ابزار پژوهش، پرسشنامه نگرش مدرسان و خبرگان درباره آموزش معماری و روش نمونه گیری هدفمند است. به منظور کاربردی نمودن پژوهش روش نیمه آزمایشی با گروه شاهد و گواه در روش تدریس بر اساس قابلیت محیطی انجام و نتایج طرح های مستخرج مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات، بر اساس تحلیل واریانس چندگانه (مانوا) صورت پذیرفت. از دیدگاه متخصصان، سه مولفه اثرگذار آموزش معماری؛ تی پی سی کی و عوامل محیطی، عوامل درونی و بیرونی موثر بر یادگیری و هماهنگی برنامه ریزی آموزشی و عوامل موثر بر یادگیری استخراج شد. جامعه آماری استادان دانشکده های معماری دانشگاه های شهر تهران بودند. نتایج نشان داد قابلیت های محیطی بر آموزش معماری (به میزان 65%)؛ بر عوامل درونی و بیرونی موثر بر یادگیری(به میزان 77%) اثر گذار است که در حوزه برنامه ریزی آموزشی و تی پی سی کی در بستر محیط-رفتار مورد تاکید قرار گرفت و منجر به تدوین مدلی مستخرج از مطالعات پژوهش و تحلیل آماری شد. همچنین عامل تی پی سی کی در حوزه فناوری آموزش در حیطه برقراری ارتباط یادگیرنده، یاددهنده و محیط؛ از عوامل مهم و قابلیت های آموزش معماری مورد تایید قرار گرفت. نتایج نشان داد مقوله هایی چون تحولات آموزشی، تغییر شیوه های تدریس، تأکید بر ساخت دانش و نگاه نو به آن توسط یاددهنده و یادگیرنده با تأکید بر شیوه های آموزش تعامل محور و انعطاف پذیر و متنوع با قابلیت خودآموزی باعث اهتمام دست اندرکاران آموزش نسبت به بهره گیری و رواج این ابزار نگرش در آموزش می گردد.
واکاوی ساختار فضایی خانه های تاریخی با تکیه بر روش چیدمان فضا(مطالعه موردی: خانه های تاریخی شیراز و بروجرد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مرمت و معماری ایران سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۲
۴۴-۲۷
حوزههای تخصصی:
انعکاس ریشه های فرهنگی و اجتماعی هر جامعهای در کالبد معماری آن نمود می یابد. شهرهای شیراز و بروجرد را میتوان گنجینه ای از خانه های تاریخی ایران دانست که ریشه های فرهنگی و اجتماعی، در کالبد معماری خانه ها نمود پیدا کرده است. با تحلیل ساختار فضایی خانه های تاریخی به کمک پیکره بندی فضایی میتوان با شیوه های متفاوت کالبدی- فضایی به کار رفته در آن خانه ها آشنا شد. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ساختار فضایی خانه های تاریخی شیراز و بروجرد است که از لحاظ ساختار محیطی دارای تفاوت های بسیاری با یکدیگر هستند. روش انجام پژوهش ترکیبی از روشهای تحلیلی- توصیفی، تحلیل نرم افزار و در نهایت استدلال منطقی است. به این صورت که روش پژوهش بر راهبرد روش پژوهش چیدمان فضا و مکمل آن جمع آوری نمونه های موردی و تحلیل آنها استوار می باشد. پژوهش دارای دو مرحله کیفی و کمّی است. به این صورت که در مرحله کیفی به جمع آوری مطالب و مشاهدات میدانی پرداخته می شود و در مرحله کمّی به کمک نرم افزار چیدمان فضا، نمونه های انتخابی پژوهش مورد تحلیل قرار می گیرند. نتایج پژوهش نشان میدهد که با وجود مشترک بودن برخی از ویژگی های ساختاری مانند درونگرا بودن خانه ها، سازماندهی فضایی و استقرار فضاها در پلان، خانه های تاریخی شیراز و بروجرد در بسیاری از جهات کالبدی- فضایی مانند هندسه بنا، ورودی بنا، نوع و وسعت اتاقها، قرارگیری پلکان در بنا و به کارگیری عناصر فضایی دارای تفاوت هستند. همچنین تحلیل پیکره بندی فضایی خانه های تاریخی شیراز و بروجرد بیان کننده تفاوت های بسیاری از جمله پیوستگی فضایی و عملکرد فضایی، محرمیت فضایی، کنترل بر فضاها در بنا و دسترسی به فضاها در خانه های تاریخی شیراز و بروجرد نسبت به یکدیگر است.
سنجش ترجیحات ویژگی های فضایی خانه های آپارتمانی با بهره گیری از دیدگاه خبرگان و ساکنان در محلات گلشهر شمالی و نظرآباد شهر بندرعباس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مرمت و معماری ایران سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۳
۱۱۰-۹۳
حوزههای تخصصی:
فضای خانههای آپارتمانی دارای ویژگیهای کیفیت بخشی هستند که بر رضایتمندی ساکنان اثرگذارند، از این رو اهداف این پژوهش این هستند که ترجیحات ویژگیهای فضایی در خانههای آپارتمانی شناسایی شوند و میزان اهمیت آنان از دیدگاه خبرگان و ساکنان در شهر بندرعباس واکاوی شود. این پژوهش بر مبنای روش ترکیبی کیفی- کمی انجام شده است و در قدم اول، برای سنجش میزان اهمیت هر یک از ویژگیهای فضایی مسکن از نظر خبرگان و روش دلفی بهره گرفته شد. با توجه به دیدگاه خبرگان وجود و عدم وجود ویژگیهای فضایی در مورد پژوهی ارزیابی و ردهبندی شد. پس از بررسی منابع کتابخانهای 28 ویژگی فضایی شناسایی شد که با توجه به ارزیابی خبرگان، به شمار 16 مورد کاهش پیدا کردند. این ویژگیهای فضایی عبارتاند از: «انعطافپذیری»، «سلسله مراتب فضایی»، «روابط فضایی»، «هدایت و راهنمایی»، «تناسب و مقیاس فضا»، «تمایز فضایی»، «فضامندی»، «گشایش فضایی»، «پویایی فضا»، «دنجی فضا»، «تفکیک فضایی»، «ترکیب فضایی»، «تنوع فضایی»، «خاطرهانگیزی فضا» و «هماهنگی و تعادل» هستند. در موردپژوهی، دو محله با سابقه سکونت آپارتماننشینی گلشهر شمالی و نظرآباد در شهر بندرعباس مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به جدول کرجسی و مورگان، 333 خانوار با پرسشنامه ترجیحات ویژگیهای فضایی مورد پرسش قرار گرفتند. جهت بررسی روایی پرسشنامه از روایی سازه با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و جهت بررسی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. مقایسه میزان اهمیت ترجیحات ویژگی فضایی بین خبرگان و ساکنان نشان میدهد که در اکثر موارد بین دیدگاه ساکنان و خبرگان حوزه مسکن در شهر بندرعباس اختلاف نظر وجود دارد. به جز ویژگی «پیوستگی فضایی» که بین ساکنان و خبرگان اتفاق نظر وجود دارد، و میانگین اهمیت ویژگی «خاطره انگیزی» که نظر خبرگان به نسبت ساکنان پایینتر بوده است؛ در بقیه موارد نظر ساکنان، درجه اهمیت کمتری را نشان داده است.
تحلیل ساختاری زیست پذیری اجتماعی فرهنگی در طراحی بافت فرسوده منطقه ۱۲ تهران با رویکرد شهر ایرانی اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زیست پذیری شهری در بافت های فرسوده، به ویژه از منظر اجتماعی فرهنگی، یکی از چالش های اساسی برنامه ریزی شهری معاصر به شمار می رود و ارزیابی ساختاری آن می تواند مبنای تصمیم سازی مؤثر برای ارتقای کیفیت زندگی ساکنان باشد. هدف این پژوهش، تحلیل ساختاری زیست پذیری اجتماعی فرهنگی در بافت فرسوده منطقه ۱۲ تهران با تأکید بر مؤلفه های برگرفته از رویکرد شهر ایرانی اسلامی است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با رویکرد کمی انجام شده است. داده های مورد نیاز از طریق پرسش نامه محقق ساخته مبتنی بر ادبیات نظری زیست پذیری شهری و شاخص های شهر ایرانی اسلامی گردآوری شد. روایی محتوای پرسش نامه با نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. حجم نمونه براساس فرمول کوکران، ۳۸۴ نفر از ساکنان بافت فرسوده منطقه ۱۲ تهران تعیین و به صورت تصادفی انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها، پس از اجرای آمار توصیفی و آزمون نرمال بودن، از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی برای اعتبارسنجی مدل اندازه گیری و سپس از مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) در نرم افزار AMOS استفاده شد. نتایج نشان داد که ابعاد کالبدی فضایی، اقتصادی، اجتماعی فرهنگی، مدیریتی حکمرانی، زیست محیطی و هویتی فرهنگی اثر مستقیم، مثبت و معناداری بر زیست پذیری اجتماعی فرهنگی دارند. در این میان، بُعد هویتی فرهنگی با ضریب مسیر 0.74 بیشترین تأثیر را نشان داد. شاخص های برازش مدل (CFI، RMSEA و χ²/df) حاکی از برازش مطلوب مدل پیشنهادی بودند. درمجموع، یافته ها بیانگر آن است که ارتقای زیست پذیری اجتماعی فرهنگی در بافت های فرسوده منطقه ۱۲ تهران مستلزم توجه هم زمان به مؤلفه های هویت محور شهر ایرانی اسلامی، بهبود کیفیت کالبدی فضا، تقویت تعاملات اجتماعی و ارتقای نظام مدیریت شهری است.
تحلیل تحول مفهومی سلامت در شهرها با تمرکز بر شهر 15 دقیقه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شهرهای وابسته به خودرو پیامدهای مخربی نظیر گسترش بی رویه، کاهش تنوع زیستی و افت کیفیت زندگی را به همراه داشته اند. مدل شهر ۱۵دقیقه ای به عنوان راهکاری نوین، بر بهبود کیفیت محیط ساخته شده و ارتقای عدالت فضایی از طریق کاهش وابستگی به خودرو، تقویت پیاده مداری و دوچرخه سواری تأکید دارد. این پژوهش با هدف بررسی تحول مفهوم سلامت عمومی با تمرکز بر نقش مدل شهر ۱۵دقیقه ای در ارتقای پایداری شهری در دوران پساکرونا انجام شده است. مطالعه از نوع مرور سیستماتیک بیبلیومتریک است و با تحلیل ۱۵۶ مقاله منتشر شده در بازه ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، از ابزارهایی مانند VOSviewer و SciMAT برای تجزیه وتحلیل داده ها و روندهای موضوعی استفاده کرده است. تحقیقات به سه دوره زمانی تقسیم شده اند. دوره اول (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰) ؛ تأکید بر تشویق فعالیت بدنی برای بهبود کیفیت زندگی سالمندان، دوره دوم (۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸) ؛ گسترش عدالت اجتماعی و برنامه ریزی محله محور و دوره سوم (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵) ؛ اهمیت مشارکت اجتماعی و نقش عوامل فرهنگی در توسعه پایدار است. همچنین، تحلیل ها پنج خوشه موضوعی کلیدی شامل شهر پانزده دقیقه ای و دسترس پذیری شهری، محیط ساخته شده و روان شناسی محیطی، سلامت عمومی و ریسک های مرتبط، فعلیت فیزیکی و سلامتی، حمل ونقل و سیاست گذاری را شناسایی کردند. این تحقیق نشان می دهد که مدل شهر ۱۵دقیقه ای می تواند با ادغام رویکردهای سلامت عمومی و برنامه ریزی شهری، نابرابری ها را کاهش و پایداری شهری را در همه ابعاد ارتقا دهد. پیشنهاد می شود تا مطالعات بیشتری درباره تأثیر بلندمدت این مدل در مناطق مختلف جغرافیایی و تحلیل موانع اجرایی آن صورت گیرد.
تبیین مفهوم فضاهای عمومی شهری با رویکرد فرهنگ مبنا: مرور سیستماتیک و فراتحلیل کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۹
153-176
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تبیین مفهوم فضاهای عمومی شهری از منظر فرهنگ مبنا انجام شده است. در این راستا، با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش مرور نظام مند همراه با فراتحلیل کیفی، 1174 مقاله بین المللی در بازه زمانی 2014 تا 2024 شناسایی و پس از غربالگری براساس معیارهای علمی و در قالب چارچوب پریزما، 40 مقاله به طور نهایی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که فضای عمومی صرفاً عرصه ای کالبدی نیست، بلکه سازه ای چندبعدی با ابعاد اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است که هم زمان بستر تعاملات مدنی، بازنمایی ارزش های فرهنگی و عرصه سیاست گذاری شهری محسوب می شود. تحلیل محتوای مطالعات منتخب آشکار ساخت که فرهنگ در سه سطح مکمل عمل می کند: در سطح مفهومی–نظری، فرهنگ بنیان تعریف و معنا بخشی به فضای عمومی است؛ در سطح علّی–تبیینی، فرهنگ به مثابه نیروی شکل دهنده به پیامدهای اجتماعی–سیاسی و هویت جمعی تحلیل می شود؛ و در سطح کاربستی–راهبردی، فرهنگ نقشی محوری در طراحی، سیاست گذاری و ارزیابی کیفیت فضا دارد. دستاورد نظری پژوهش ارائه چارچوبی سه سطحی برای فهم نسبت فرهنگ و فضای عمومی است؛ چارچوبی که می تواند خلأ موجود در ادبیات پراکنده را پوشش دهد. این مطالعه بر لزوم توسعه شاخص های بومی، مطالعات تطبیقی و بهره گیری از فناوری های نوین در برنامه ریزی و مدیریت فضای عمومی شهری تأکید می کند.
تحلیل مؤلفه های مؤثر بر برندسازی شهری (مورد مطالعه: شهر آمل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
93 - 119
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: برندسازی شهری فرآیندی راهبردی است که با تکیه بر ویژگی های منحصربه فرد جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی شهر، تصویری متمایز و جذاب از آن ارائه می دهد. این رویکرد با هدف ارتقای جایگاه رقابتی شهر در جذب سرمایه گذاری و گردشگر، نیازمند برنامه ریزی بلندمدت و بهره گیری از ظرفیت های مکانی و غیرمکانی است. در سال های اخیر، نقش فرهنگ و نوآوری در این فرآیند پر رنگ تر شده و طراحی شهری نیز به عنوان ابزاری برای تقویت برند شهری مورد توجه قرار گرفته است. هدف: ارائه الگوی برندسازی شهر آمل با تأکید بر تصویر شهری، هدف اصلی این پژوهش است. این تحقیق می کوشد با ریشه یابی و تبیین تصویر ذهنی ساکنان و گردشگران از شهر آمل و شناسایی پتانسیل های آن، مفاهیم کلیدی مرتبط را تحلیل کرده و در ادامه، با بهره گیری از رویکرد آینده نگاری، دستورالعملی کاربردی برای آینده ای محتمل تدوین کند. روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و ترکیبی از روش های کمی و کیفی، به شناسایی تصویر ذهنی شهروندان و قابلیت های شهر آمل پرداخته و با استفاده از پرسشنامه، مطالعات اسنادی و تحلیل نرم افزار میک مک، عوامل مؤثر در برندسازی شهری آمل را بررسی کرده است. یافته ها : پس از بررسی های انجام شده این نتیجه به دست آمد که شهر آمل دارای پتانسیل های مطلوبی در جهت تبدیل شدن به برند منطقه ی و جذب گردشگران است. نتیجه گیری: در این راستا، و با توجه به وضعیت موجود شهر آمل، بر پایهٔ نتایج حاصل از نظرسنجی های انجام شده از شهروندان و تحلیل داده های به دست آمده، پیشنهادهایی در جهت حفظ و ارتقای کیفیت پتانسیل های موجود شهر و نیز جذب سرمایه گذاران ارائه شده است. این پیشنهادها در قالب راهکارهای عملی، به صورت تفکیکی در حوزه های مختلف، با هدف برندسازی شهر آمل و بهبود پایدار ظرفیت های آن تدوین گردیده است.
مقام سکوت: مطلع عالم شدن معمار بر عالم طبیعت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شناخت و ادراک عالم طبیعت از مسائل مهم و پیچیده دنیای معاصر است، و علیرغم پژوهش های متعدد در دهه های اخیر، هنوز برخی از ابعاد آن ناشناخته مانده است. حال با توجه به اینکه از تعامل معمار و عالم طبیعت، معماری به منصه ظهور می رسد، شناخت و چگونگی تحقق علم معمار نسبت به عالم طبیعت می تواند زمینه ارتقای کیفیت کالبدی و فضایی بناهای معماری را فراهم آورد. حال پرسش اصلی تحقیق چگونگی فرایند عالم شدن معمار بر عالم طبیعت است که بر اساس نظریات ملاصدرا در حکمت متعالیه انجام شده و بر اساس روش تحقیق قیاسی، با تحلیل عناصر اصلی موضوع بر اساس نظریه های مبنا در حکمت متعالیه و از راهبرد استدلال و استنتاج منطقی بهره برده است. در این پژوهش ابتدا با تعریف مسئله شناخت و پیرو آن نفس و قوای ادراکی نفسانی، علم و چگونگی ادراک و سپس با بیان خصوصیات و ویژگی های عالم طبیعت از منظر حکمت متعالیه؛ چگونگی عالم شدن معمار بر عالم طبیعت تبیین شده است که تحقیق حاضر کوشش خود را نه بر تکرار تحقیقات پیشین، بلکه سعی نموده که با واکاوی خشت اول امر ادراک؛ بنای ادراک عالم طبیعت، توسط معمار را از نو بازسازی نماید و به این مهم دست یافته که تواضع، خشوع و خضوع عقل در برابر حقیقت عالم طبیعت، منجر به عملکرد سلیم قوای ادراکی نفس معمار و مطلع رسیدن معمار به مقام سکوت است و با احراز معمار به این جایگاه و عمل کردن به مراحل پنجگانه علم، که باعث استکمال نفسانی معمار می شود، می تواند به قوانین و سنت ها، هندسه و مقدرات عالم طبیعت عالم شود. در نتیجه معمار با شعور هندسی بناهایش را هماهنگ با مقدرات عالم طبیعت می سازد و میتوان معیاری برای مراتب علم معماران گذشته و معاصر بر عالم طبیعت ارائه نمود.
تحلیل تطبیقی مدل های حکمرانی مناطق کلان شهری: تعادل میان تمرکززدایی و تمرکز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - معماری و شهرسازی دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
37 - 54
حوزههای تخصصی:
تمرکززدایی با هدف بهبود خدمات عمومی، قدرت را از دولت مرکزی به سطوح محلی منتقل می کند. این پژوهش مدل های حکمرانی کلان شهرها را از منظر تفرق و یکپارچگی بررسی کرده و تأثیر تمرکززدایی مالی، اداری و سیاسی بر کارایی خدمات عمومی را تحلیل می کند. با استفاده از نظریه داده بنیاد و ابزار MAXQDA، داده های کیفی از منابع منتشرشده بین مهروموم های ۱۹۸۱ تا ۲۰۲۴ تحلیل شدند. یافته ها نشان می دهند که مدل تفرق، کیفیت خدمات و پاسخگویی محلی را بهبود می بخشد، اما ممکن است نابرابری اقتصادی و هزینه ها را افزایش دهد. در مقابل، مدل یکپارچه با بهره گیری از صرفه جویی های مقیاس، این چالش ها را کاهش داده و کارایی را تقویت می کند. برای حکمرانی مؤثر کلان شهرها، تعادل پویا بین تمرکززدایی و تمرکز، همراه با شفافیت و مشارکت شهروندی، توصیه می شود.
تحولات حکمروایی شهری در پرتو فناوری های هوشمند: تحلیل مضمون مبتنی بر داده های شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نارسایی در تحقق حکمروایی شهری و محدودیت مشارکت شهروندان، همراه با رشد سریع شهرنشینی، ضرورت بهره گیری از فناوری های هوشمند برای بهبود مدیریت و بازتعریف نقش مردم در تصمیم گیری های شهری را ایجاد کرده است؛ این امر نیازمند مطالعه ای جامع و کامل است که هم زمان تحولات فنی و دیدگاه های مردمی را بررسی کند. هدف پژوهش: این پژوهش به منظور شناسایی اثر فنآوری هوشمند درحکمروایی انجام شده است. از این رو پژوهش از نوع کاربردی و کیفی با رویکرد استقرایی است. روش شناسی: پژوهش کیفی با استفاده از مرور سیستماتیک انجام شد. منابع، از پایگاه داده (ادبیات نظری) و شبکه های اجتماعی (یوتیوب برای نظرات عمومی) جمع آوری گردید، پس از غربالگری، تحلیل محتوا با اتلس.تی آی ۹ انجام شده وکیفیت منابع با چک لیست CASP ارزیابی گردید. همچنین، از Vos viewer برای تحلیل کتاب سنجی استفاده شده است. یافته ها و بحث: خوشه بندی منابع علمی، ابعاد حکمروایی هوشمند در مطالعات را نشان داد و تحلیل مضامین حاصل از مطالعات و نظرات مردمی، هم خوانی این دو گروه را نمایان کرد. افزایش مشارکت پذیری و بهینه سازی تصمیم گیری بیشترین تغییرات را در ابعاد اجتماعی و حکومتی ایجاد کرده و داده های مردمی بر ضرورت کنترل و نظارت، به روزرسانی قوانین و حفظ حریم تأکید می کنند. نتیجه گیری: تحلیل کتاب سنجی و داده های مردمی نشان داد که فنآوری هوشمند، حکمروایی شهری را از مدل سنتی به شبکه ای و هوشمند تبدیل می کنند. چهار خوشه کلیدی شامل شهر هوشمند و حکمروایی شهری در برنامه ریزی و توسعه نوین، زیرساخت های هوشمند و برنامه ریزی شهری، جایگاه کلان داده ها و رشد اقتصادی، تمرکز مطالعات را نشان می دهد. داده های مردمی بر پیامدهای ملموس فناوری تمرکز دارند، در حالی که منابع علمی هم راستا با پیامدهای ملموس تغییرات ساختاری را برجسته می کنند. از داده ها 11 مضمون کلان استخراج شد. بیشترین تاکید بر جنبه های اجتماعی، توانمندسازی انسانی و مشارکت شهروندان است. این تحولات کارایی و پاسخ گویی را ارتقا می دهند. پژوهش های آینده می توانند تحقق این مضامین را در بسترهای شهری مختلف بررسی کنند.
ارزیابی اثرگذاری نقاشی دیواری در فرایند طراحی مبلمان شهری و نقش آن در ارتقاء کیفیت منظر شهری؛ مطالعه موردی شهر رشت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
60-78
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: هر رشت، مرکز استان گیلان، با دارا بودن سرمایه های غنی فرهنگی و طبیعی، ظرفیت تبدیل شدن به الگویی پیشرو در منظر شهری انسان محور را دارد. نقاشی های دیواری به عنوان عناصر پویای مبلمان شهری، می توانند با ایجاد پیوند میان حافظه جمعی و فضای معاصر، نقش کاتالیزوری در تقویت هویت مکانی ایفا کنند. هدف: سنجش تأثیر نقاشی های دیواری بر فرایند طراحی مبلمان شهری و ارتقای کیفیت منظر شهری رشت با محوریت چارچوب رلف (1976) و توان (1977) و تحلیل سه محور: هویت و حس تعلق، یکپارچگی بصری و ارائه راهکارهای طراحی مبتنی بر فرهنگ محلی و شرایط محیطی. روش: پژوهش توصیفی-تحلیلی و ترکیبی (کتابخانه ای و میدانی) است. ۲۸۳ پرسشنامه چهارگزینه ای میان ۶۴ شهروند در ۶ گروه سنی-اجتماعی توزیع شد. داده ها بر شاخص های هماهنگی فرهنگی، انطباق محیطی، کارکردهای هویتی، رسانه ای و زیبایی شناختی، و تعامل با مخاطب و محیط تحلیل شدند. یافته ها: آثار هم خوان با فرهنگ محلی (مانند نقاشی زنان برنجکار و میرزا کوچک خان) حس مکان و اصالت را تقویت کردند، اما آثار انتزاعی به دلیل گسست از زمینه تاریخی-فرهنگی توسط ۸۲٪ مخاطبان بی ارتباط ارزیابی شدند. نتیجه گیری: دیوارنگاره ها تنها با بازتاب زیست جهان محلی، انطباق محیطی و پاسخگویی به سلیقه مخاطبان می توانند نقش راهبردی در طراحی مبلمان و ارتقای منظر ایفا کنند. پیشنهاد اصلی، تبدیل آن ها به «کانون های تعامل اجتماعی» از طریق دستورالعمل مدیریتی مشارکتی است.