فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۴۱ تا ۳۶۰ مورد از کل ۸٬۱۴۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
راسل در باب ذهن و بدن ابتدا اذعان به وجود عالم بودِ فرانمود می کند و فارغ از داده های حسی و ظاهری که از اشیاء بر ذهن نمودار است، عینیت مستقل ذات اشیاء را می پذیرد. اما در ادامه، این عینیت را اعتباری دانسته و آن را به آنچه داده حواس و تجربه مستقیم نفس است، تقلیل می دهد. وی، تفسیری متفاوت از اعیان می نماید و درصدد تقارب عین و ذهن برمی آید. سرانجام، وی، امور ذهنی را به امور فیزیکی تحویل می نماید و این همانی ذهن و مغز را می پذیرد. پژوهش حاضر، با هدف بررسی تأثیر طراحی داخلی خانه مبتنی بر الگوی اسلامی- ایرانی بر ادراکات ذهنی انجام شده است. مطالعه حاضر از نوع نیمه آزمایشی محسوب می-شود. جامعه آماری پژوهش حاضر را نیز کلیه دانشجویان پسر دانشگاه هنر اسلامی تبریز در سال تحصیلی 1402 -1401تشکیل دادند. ابتدا به روش نمونه گیری تصادفی ساده، 40 نفر از افرادی که واجد شرایط شرکت در آزمایش بودند، انتخاب شدند. سپس یک کلیپ ویدیوئی یکسان در دو مرحله ارائه شد (در مرحله اول در ارائه کلیپ، اصول طراحی مبتنی بر الگوی اسلامی- ایرانی رعایت شده بود و درمرحله دوم، همان کلیپ، بدون رعایت این اصول طراحی ارائه شد) و پس از هر بار نمایش، آزمودنی ها مورد ارزیابی قرار گرفتند. سپس داده های استخراج شده با روش تحلیل واریانس چندمتغیره، تجزیه و تحلیل شدند و کلیه محاسبات توسط نرم افزار SPSS نسخه 23 انجام گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که بین دو مرحله ارائه کلیپ، تفاوت معناداری در ادراکات ذهنی وجود داشت (P<0/01). براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که طراحی داخلی مبتنی بر الگوی اسلامی-ایرانی منجر به توجه و رضایت مندی بیشتر کاربران می شود.
تحلیل عوامل موثر در بروز سوانح جاده ای بین شهری (مطالعه موردی: مسیر تهران-رشت)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
54 - 72
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: تصادفات جاده ای به عنوان یک بحران حمل ونقل، سالانه منجر به تلفات انسانی و خسارات اقتصادی گسترده می شود. محور تهران-رشت، به دلیل حجم بالای تردد و شرایط پیچیده محیطی، از جمله نقاط پرریسک کشور محسوب می شود. با وجود تحقیقات متعدد، بررسی جامع عوامل انسانی، محیطی، حاکمیتی و فنی در وقوع سوانح این محور ضروری است. این پژوهش با رویکرد داده محور تلاش دارد تا ارتباط این عوامل را شناسایی و راهکارهای نوین برای کاهش تصادفات ارائه دهد. هدف: هدف اصلی این مطالعه، تحلیل چندبعدی عوامل مؤثر در تصادفات جاده ای بین شهری در مسیر تهران-رشت و ارائه راهبردهای عملیاتی برای بهبود ایمنی ترافیک است. روش: پژوهش با رویکرد آمیخته شامل مطالعات کمی (توصیفی-استنباطی) و کیفی (پدیدارشناسی) انجام شده است. جامعه آماری شامل ۲۵۰ راننده و ۱۵۰ پلیس راهور در محور مذکور و ۱۷ مدیر راهداری و ۵ استاد دانشگاه است. داده های بخش کمی با نرم افزار SPSS تحلیل شده و آزمون های همبستگی، رگرسیونی و عاملی تأییدی برای ارزیابی روابط متغیرها اجرا شده اند. یافته ها: نتایج نشان می دهد که سطح تحصیلات و سابقه رانندگی با میزان آشنایی به قوانین رابطه معنادار دارند، اما سایر متغیرهای جمعیت شناختی تأثیری نشان نداده اند. در تحلیل رگرسیونی گام به گام، عوامل فیزیکی، حاکمیتی و اجتماعی-فرهنگی باقی مانده و عوامل اقتصادی حذف شده اند. نتیجه گیری: پژوهش بر اهمیت اجرای دقیق قوانین توسط پلیس راهور، تقویت نظارت فیزیکی و برخورد با متخلفان تأکید دارد. بهره گیری از رسانه ها برای ارتقای فرهنگ ترافیکی و آگاهی بخشی به رانندگان در خصوص بررسی وضعیت فنی خودرو پیش از سفر نیز از راهکارهای کلیدی کاهش تصادفات محسوب می شود .
واکاوی مفهوم و ابعاد پایداری اجتماعی در فضاهای شهری
حوزههای تخصصی:
پایداری اجتماعی، به عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار، مفهومی چندبعدی، پویا و در حال تحول است که به روابط اجتماعی، انسجام جمعی، عدالت اجتماعی و مشارکت فعال شهروندان در فضاهای شهری می پردازد. این مفهوم، فراتر از تعامل میان انسان ها، بر رابطه ی متقابل شهروندان با محیط کالبدی و اجتماعی خود تأکید دارد و بر ضرورت پاسخ گویی به نیازهای مادی، روانی، فرهنگی و اجتماعی ساکنان و تقویت حس تعلق و هویت اجتماعی در شهر تأکید می کند. درواقع، پایداری اجتماعی زمانی تحقق می یابد که تمامی گروه های اجتماعی از فرصت های برابر برای حضور، مشارکت و بهره مندی از منابع و خدمات شهری برخوردار باشند. در دهه های اخیر، افزایش نابرابری های اجتماعی، گسست ارتباطات محلی و کاهش حس تعلق به مکان، ضرورت توجه به ابعاد اجتماعی توسعه شهری را بیش ازپیش آشکار کرده است. ازاین رو، برنامه ریزی و طراحی شهری باید از تمرکز صرف بر جنبه های کالبدی و اقتصادی فاصله گرفته و به ابعاد انسانی و اجتماعی توجه کند. این مقاله با بهره گیری از روش تحقیق کیفی-توصیفی و تحلیل محتوای بیش از ۱۵۰ منبع معتبر داخلی و بین المللی، به بررسی ابعاد مفهومی پایداری اجتماعی و شناسایی شاخص های مرتبط با آن پرداخته است. یافته ها نشان می دهد شاخص هایی نظیر ایجاد فضاهای عمومی فراگیر و ایمن، تحقق عدالت در توزیع منابع، تقویت مشارکت مدنی، افزایش امنیت روانی، ارتقاء کیفیت زندگی و حفظ هویت فرهنگی، از مؤلفه های کلیدی پایداری اجتماعی محسوب می شوند. دستیابی به این اهداف نیازمند همکاری میان نهادهای دولتی، مدیریت شهری، طراحان فضا و مشارکت فعال شهروندان است تا شهری انسانی تر، عدالت محورتر و پایدارتر شکل گیرد.
سنجش اثربخشی آموزش سازنده گرایی بر انگیزه تحصیلی دانشجویان رشته ی معماری
حوزههای تخصصی:
انگیزه تحصیلی به عنوان یکی از عوامل مهم در فرآیند یادگیری دانشجویان، می تواند بر ابعاد مختلف عملکردی دانشجویان در فضاهای آموزشی اثرگذار بوده و موفقیت تحصیلی آنان را مورد تأثیر قرار دهد. از این رو مطالعه ی حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش سازنده گرایی برانگیزه ی تحصیلی دانشجویان رشته ی مهندسی حرفه ای معماری آموزشکده ملی مهارت دختران ساری انجام گرفت. این مطالعه از نوع پیمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و با دو گروه آزمایش و کنترل انجام شد. جامعه ی آماری در این مطالعه، دانشجویان رشته ی مهندسی حرفه ای معماری مقطع کارشناسی پیوسته و رشته ی معماری مقطع کاردانی بودند که طرح پیش آزمون و پس آزمون روی دو گروه آزمایش (۲۱ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) اجرا گردید. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه انگیزش تحصیلی والرند (۱۹۹۲) بود. یافته ها حاکی از آن است که، روش سازنده گرایی به طور معناداری انگیزه درونی را افزایش و بی انگیزگی را کاهش می دهد. این نتایج بر کارایی رویکردهای فعال در آموزش معماری تأکید می کند و پیشنهاد می گردد سیاست گذاران آموزشی، بسترهای لازم برای اجرای گسترده تر این روش را فراهم نمایند.
A Critical Review of the Registration Process of Architects - Its Highs and Lows (Case Study: Uganda)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The practice of architecture worldwide is one of the most regulated. To become an Architect, one must undergo a rigorous process, first at an architecture school and then in real-life practice. This paper critically examines the architect registration process in Uganda, highlighting its highs and lows, and recommends what must be done to improve the process. Using the mixed-methods approach consisting of surveys, thematic analysis, and document reviews, the study assesses the individual experiences of graduate architects who have undergone this process. To ensure the validity and reliability of research tools, the questionnaire was reviewed by five experts with in-depth knowledge of the architectural registration process. The study acknowledges that compulsory placement of graduates under a registered architect is useful as it exposes the graduates to practical skills, which include management of projects, office management, communication, supervision skills, and legal compliance, which cannot be easily provided in architecture schools. However, the registration procedure is considered very rigid and outdated due to its long registration timelines, lack of communication, and failure to accommodate the views of the new specialties in the course. In conclusion, it is acknowledged that reform is necessary in the registration process, which will include digitizing the documentation and feedback process, as well as introducing a modular assessment method. It also calls for flexible mentorship models that are tailored to meet professional requirements.
A Comparative Study of TRIZ and Critical Thinking Perspectives in the Design Process with an Emphasis on Architectural Education(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۳ - Serial Number ۵۷, Summer ۲۰۲۵
15 - 26
حوزههای تخصصی:
Architectural education is one of the most complex forms of education, as it does not rely on predetermined answers; instead, students are expected to propose unique and appropriate solutions through their own creativity. Adopting an appropriate design methodology to clarify the design process is among the most critical factors that enhance students’ design quality in architectural studios. Various techniques have emerged worldwide to foster creativity, and their application as design approaches can significantly contribute to the effectiveness of architectural education studios. Among these, the TRIZ theory and the critical thinking approach have proven to be effective architectural design methodologies in the context of architectural education. This study examines and compares these two perspectives, analyzing the results of architectural education through the lens of each. The research employs a descriptive–analytical approach, with data collected through library studies using relevant books, scholarly articles, and documentary data, complemented by the Delphi technique. To this end, in-depth interviews were conducted with professors and experts. Sampling was conducted using the snowball technique, and the study reached a total of 20 interviews, determined by theoretical saturation. Findings indicate that the design process differs significantly depending on which of these two approaches is applied. From the 17 criteria extracted through document analysis and the Delphi study, several similarities and differences emerged. Among the most prominent differences are the approaches to problem definition, assessment methods, and evaluation criteria. A noteworthy point is the substantial influence of the student’s personality in determining which method they can engage with most effectively.
بررسی عوامل مؤثر بر تحول منظرِ بام در ابیانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
105 - 124
حوزههای تخصصی:
اَبیانه، روستایی در شهرستان نطنز است که در دامنه کوه کرکس به صورت پلکانی شکل گرفته و عنصر بام در آن به دلیل نقش مهمی که در ایجاد منظر ایفاء می کند دارای اهمیت فراوانی است. مقصود از منظرِبام، ویژگی های کالبدی و کارکردی آن است که در تعامل با کیفیات زیستی و الگوهای رویدادی مردم در طول زمان به وجود آمده است. دو عامل اصلی حضور مردم و مشارکت آن ها در قوامِ منظر مؤثر بوده اما از دهه های گذشته این حضور کم رنگ شده و با ورود مصالح جدید در روستا و کاربست آن، بخشی از منظر کالبدی و کارکردی بام در معرض زوال قرار گرفته است. هدف پژوهش فهم منظرِ بام در ابیانه است و جهت نیل به آن دو پرسش درباره ویژگی های منظرِبام در ابیانه و عوامل مؤثر بر تحول آن مطرح شده است. در پاسخ به پرسش های مقاله و با استفاده از روش تفسیری و رهیافت تفسیری- تاریخی، ویژگی های کارکردی و کالبدی منظرِبام در این روستا بررسی شده است. نتایج این مقاله نشان می دهد که سیر تحول منظرِ بام در ابیانه در چهار دوره قاجار، پهلوی اول و دوم، دهه 50 تا 80 شمسی و هم اکنون قابل بررسی است و مجموعه عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، انسانی و اقلیمی در آن نقش داشته اند. در حفاظت از این منظر، اقداماتی چون آگاهی رسانی و ظرفیت سازی می تواند در کنار استفاده از فنآوری نوین در ترکیب با دانش های بومیِ ساختِ و مرمت بام مفید باشد. در این میان بهره گیری از تجارب روستاهایی مانند ماسوله و ارائه مشوق های مالی برای تغییر وضعیت بام از طرف نهادهای دولتی و غیردولتی لازم به نظر می رسد.
بررسی توانمندی نحو فضا در شناخت تفاوت های جنسیتی مسکن معاصر؛ مطالعه موردی: شهرک های مسکونی 6 دهه اخیر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹۰
17 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف: خانه ها به عنوان مکان های اصلی زندگی انسان معاصر، باید پاسخ مناسبی به نیازها، باورها و ارزش های ساکنان خود بدهند. ساختار و شکل فضایی خانه ها نقش تعیین کننده ای در شیوه زندگی و رفتار انسان ها دارند. ازآنجاکه خانه ها ویژگی های کالبدی و عملکردی متفاوتی دارند، تحلیل ساختار فضایی آن ها می تواند به فهم بهتر پیچیدگی های روابط اجتماعی و فرهنگی نهفته در معماری مسکن کمک کند. در تهران معاصر، ساخت وسازهای بی رویه و غیرحرفه ای موجب کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات اجتماعی و فرهنگی در فضاهای مسکونی شده است. این تغییرات، بازتاب تحولات مدرنیته، تغییرات در سبک زندگی، نقش های جنسیتی و ساختارهای خانوادگی هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت های جنسیتی و تأثیر آن بر ادراک و نیازهای فضایی، می کوشد تا ارتباطی میان مطالعات جنسیت و طراحی معماری برقرار کند. این مطالعه بر تجربه زیسته زنان و مردان تمرکز دارد و معتقد است که نادیده گرفتن این تجربیات منجر به طراحی فضاهایی ناکارآمد و ناآشنا برای آنان خواهد شد. بنابراین، شناخت دقیق تر نیازهای آنان می تواند به طراحی فضاهای سکونتی انسان محورتر و باکیفیت تری منجر شود. روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی و بر مبنای نظریه «نحو فضا»، به بررسی ساختار فضایی خانه های معاصر تهران پرداخته و تلاش دارد تا ابعاد پنهان اجتماعی و فرهنگی در طراحی این فضاها را آشکار سازد. هدف تحقیق، تحلیل و استخراج تغییرات در عرصه بندی و ساختار فضایی خانه ها از سال ۱۳۴۰ تا ۱۴۰۳ است. برای دستیابی به این هدف، پس از انتخاب نمونه های خانه ها در این بازه زمانی، با استفاده از نرم افزار «ای گرف» پلان ها ترسیم و دسته بندی شده و ساختار فضایی آن ها تحلیل گردید. همچنین از نرم افزار «دپس مپ7» برای بررسی شاخص هایی چون عمق کلی فضا، عدم تقارن نسبی، میزان پیوستگی، عمق نسبی فضاها، قابلیت دید و مخروط دید در هر دهه استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان میدهد که در دهه های 40 تا 60، ساختار فضایی خانه های بازتابی از ساختارهای اجتماعی مانند تعاملات انسانی، سلسله مراتب فضایی و حفظ حریم خصوصی بوده است. اما در دهه های 70 تا 90، به دلیل غلبه نگاه کالبدی و غفلت از نیازهای واقعی ساکنان، ظراحی فضاها دچار تغییراتی شده که به کاهش کیفتی زندگی و تضعیف حس تعلق منجر شده است. نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که بی توجهی به تجربه ها زیسته زنان و مردان و نادیده گرفتن ابعاد اجتماعی–فرهنگی در طراحی مسکن، به ایجاد فضاهای ناکارآمد منتهی می شود. ازاین رو، شناخت دقیق تر تفاوت های جنسیتی و نیازهای فضایی ساکنان می تواند به طراحی خانه های انسان محورتر، کارآمدتر و با کیفیت سکونت بالاتر منجر شود.
تدوین راهبردهای ارتقای هم افزایی میان زیست شبانه و شهر هوشمند در فضاهای عمومی شهری؛ نمونه موردی: خیابان بوعلی، همدان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تحلیل هم افزایی میان دو مفهوم زیست شبانه و شهر هوشمند در فضاهای عمومی شهری پرداخته است. این مطالعه با تمرکز بر پیاده راه بوعلی شهر همدان، به دنبال درک نحوه تعامل این دو رویکرد و ارائه مدل های کاربردی برای بهبود کیفیت زیست شبانه در فضاهای عمومی شهری است. هدف اصلی این تحقیق، بررسی ابعاد مختلف هم افزایی شبانه هوشمند و ارزیابی اثرات آن بر پویایی و امنیت فضاهای شهری در ساعات شب است. زیست شبانه به عنوان بخش مهمی از فعالیت های شهری، بهبود امنیت، تعاملات اجتماعی و اقتصادی را در ساعات شب فراهم می آورد. از سوی دیگر، شهر هوشمند با بهره گیری از فناوری های نوین اطلاعاتی، به مدیریت بهینه این فضاها کمک می کند. در این راستا، بسیاری از پژوهش ها به تحلیل ابعاد کالبدی و اجتماعی، مدیریت شهری و فناوری های هوشمند پرداخته اند؛ اما کمتر پژوهشی به هم افزایی میان این دو مقوله پرداخته است. این پژوهش از رویکرد ترکیبی (کمی کیفی) استفاده کرده و از ابزار پرسش نامه محقق ساخته برای گردآوری داده ها استفاده کرده است. جامعه آماری شامل ساکنان، کسبه و بازدیدکنندگان پیاده راه بوعلی است. تحلیل داده ها از طریق مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل عاملی اکتشافی (EFA) انجام شده است. محدوده مکانی این پژوهش، پیاده راه بوعلی در شهر همدان است که یکی از مهم ترین کانون های زیست شبانه شهر محسوب می شود. نتایج تحقیق نشان داد که مدل نهایی ۶۲درصد واریانس هم افزایی شبانه هوشمند را تبیین می کند. بیشترین اثر مستقیم از بُعد کالبدی محیطی (β=0.36) و اجتماعی فرهنگی (β=0.28) گزارش شد. همچنین، اثرات غیرمستقیم میان ابعاد مختلف نیز از طریق مسیرهای مدیریتی حکمرانی و فناورانه زیرساختی تأثیرگذار بودند. شاخص های برازش مدل در سطح مطلوب قرار داشتند (CFI=0.92، TLI=0.90، RMSEA=0.058). این پژوهش نشان داد که هم افزایی میان زیست شبانه و شهر هوشمند، پدیده ای چندبعدی و میان رشته ای است که تحقق آن به ترکیب فناوری های هوشمند با ابعاد اجتماعی، کالبدی و مدیریتی نیاز دارد. پیشنهاد می شود سیاست گذاری های شهری در فضاهای عمومی شبانه با اولویت بهبود کیفیت کالبدی، امنیت و توسعه زیرساخت های هوشمند پیگیری شود تا بستر مناسبی برای تحقق زیست شبانه ای پویا و هم افزا فراهم آید.
مقایسه تطبیقی تناسبات نمای ورودی و فضای داخلی گنبدخانه در بقاع متبرکه دوره صفوی در اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
37 - 54
حوزههای تخصصی:
در تاریخ تمدن اسلامی ایران، بقاع متبرکه پس از مساجد نقش برجسته ای در معماری داشته اند. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل تناسبات نمای کلی ورودی، سردر و فضای داخلی گنبدخانه نمونه های منتخب این دوره است. روش تحقیق شبه تجربی و با رویکرد استقرایی بوده و داده ها از منابع کتابخانه ای، نقشه های معماری و مشاهدات میدانی گردآوری شده و نمونه ها به صورت هدفمند انتخاب شده اند. نتایج نشان می دهد در طراحی این بقاع از الگوهای هندسی هم گرا مانند مستطیل طلایی و شش ضلعی منتظم استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد هم گرایی هندسی در همه دوره های صفوی حفظ شده و استفاده از شش ضلعی و مستطیل طلایی در برخی نمونه ها، به ویژه دوره دوم و سوم، مشهود است. همچنین تفاوت کارکرد بقاع تأثیری بر این تناسبات نداشته است.
میزان بهینگی الگوهای گره چینی به کار رفته در ارسی های بناهای سنتی شهر اصفهان از بعد آسایش بصری و آسایش حرارتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه مصرف بهینه ی انرژی در سراسر دنیا در تمامی عرصه ها از جمله معماری اهمیت خاصی پیدا کرده-است. پوسته بنا به عنوان حد واسط داخل و خارج بر زیبایی بصری، آسایش حرارتی و میزان مصرف انرژی و نورگیری ساختمان ها تاثیرگذار است. معماری سنتی هر منطقه، همواره پاسخ های طراحانه ی مناسبی برای مواجهه با محدودیت های اقلیمی در بنا داشته است. یکی از راهکارهایی که سال های متمادی توانسته نیازهای عملکردی و اقلیمی در ساختمان های سنتی را به خوبی تامین کند، گره چینی موجود در بازشوهای سنتی بوده است. این تحقیق که به لحاظ هدف، از نوع کاربردی و به لحاظ نوع داده، کمی است، در صدد است تا با بررسی و مقایسه ی الگو های مختلف گره چینی های به کار رفته در ارسی ها ی بناهای سنتی شهر اصفهان و نحوه ی قرار گیری این الگوها در کنار هم، با در نظر گیری نسبت تراکم چوب به شیشه در بازشوهای سنتی این شهر به الگوی بهینه گره چینی سنتی موجود دست یابد. این بهینه یابی با در نظر گرفتن نور مفید روز، آسایش بصری و آسایش حرارتی، که متغیرهای وابسته ی این پژوهش هستند، انجام شد. این تحقیق از نوع نیمه تجربی با راهبرد کمی و مبتنی بر شبیه سازی نرم افزاری می باشد. گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای با بررسی تصاویر الگوهای مختلف هندسی گره چینی در ابنیه سنتی شهر اصفهان موجود در کتب مختلف انجام شد و سپس با روش آنالیز ریخت شناسی و شبیه سازی این گره چینی ها، با استفاده از نرم افزار Rhino7 و پلاگین های Honeybee و Ladybug موجود در Grasshopper و تحلیل نتایج شبیه سازی با نرم افزار های MATLAB و SPSS، الگو ی بهینه به دست آمده است. نتایج این پژوهش نشان داد که با وجود مناسب بودن تمام الگو های گره چینی الگوی شماره 6، الگوی بهینه با توجه به اهداف پژوهش می باشد؛ به علاوه می توان از برخی از این الگو ها با درصد آسایش بصری بالای 97 جهت تعدیل خیرگی در جبهه های غربی و شرقی بنا ها و همچنین می توان از الگو ها-یی که بیشتر از 20 درصد نور روز آن ها، نور با لوکس بالای 3000 است در کاربری هایی که دقت کار در آنها بالا تر است استفاده نمود.
منظر شهری و تاثیر گرافیک محیطی اطلاع رسان در ارتقاء هویت آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
توجه به مبحث حیات اجتماعی و مساله هویت از مباحث مهم زندگی اجتماعی و شهری است و منظر شهری به عنوان واسطه ای میان انسان و پدیده شهری، مکانی جهت تبلور بصری و معنایی گرافیک محیطی می باشد. عوامل متنوعی می توانند در زمینه هویت و مسائل اجتماعی در منظر شهری اثرگذار باشند که یکی از مهم ترین آنها توجه به گرافیک محیطی شهر می باشد. به کارگیری صحیح و اصولی از امکانات تصویری و اجرایی گرافیک محیطی با در نظر گرفتن مفاهیم هویت بخش می تواند بخشی از قابلیت های توسعه شهری در برنامه ریزی های کلان در فضای شهری و اماکن مختلف از آن مورد استفاده قرار بگیرد. تسهیل امر ارتباط، راهنمایی و اطلاع رسانی، زیباسازی محیط با هدف ایجاد هویت بصری از مهم ترین کارکردهای ویژه گرافیک محیطی می باشند. هدف پژوهش حاضر، تاثیر گرافیک محیطی اطلاع رسان در ارتقاء هویت منظر شهری شهرداری رشت در بهتر راهنمایی کردن شهروندان و ایجاد تصویر بصری و به یادماندنی از فضاهای عمومی و پرتردد شهری است. روش نمونه گیری این پژوهش بنیادی-نظری است، بدین معنا که منابعی انتخاب می شوند که بیشترین اطلاعات و داده را برای پاسخ به پرسش پژوهش فراهم می کنند. در پژوهش های کیفی افرادی را که در پژوهش شرکت می کنند، فرد یا نمونه نمی گویند، بلکه شرکت کننده یا صاحب اطلاع محسوب می شوند، زیرا روی این افراد مداخله ای صورت نمی گیرد و فعالانه در پژوهش شرکت دارند. انتخاب افراد مصاحبه شونده بر اساس معیارهای خبرگی (سابقه بالای 5 سال در حوزه شهری، طراحی گرفیک، مدیریت فرهنگی و تحصیلات کارشناسی و بالاتر) بود. از میان آن ها تعداد 10 نفر از کارشناسان و مدیران شهرداری، سازمان زیباسازی شهرداری ها و اساتید دانشگاهی، بر اساس روش نمونه گیری گلوله برفی تا حصول به اشباع نظری انتخاب گردیدند، نتایج پژوهش نشان دادند که شهروندان به دلیل نبود مؤلفه های هویت بخش هیچ گونه احساس تعلق و مسئولیتی در قبال علائم و احجام فرهنکی/اطلاع رسان نداشته و هیچ گونه پیوند و شبکه ای که سبب ایجاد هویتمندی علائم و احجام اطلاع رسان شود، نکرده اند؛ به همین منظور نقش گرافیست ها به عنوان فردی متخصص و پل ارتباطی بین شهروندان و مسئولین باید موارد ذکر شده را برای هویت مند کردن علائم و احجام محیطی/ فرهنگی اطلاع رسان مدنظر قرار دهند. در نتیجه در رتبه بندی آزمون فریدمن و اعتبارسنجی مؤلفه ها مشخص شد که «مفاهیم شکل دهنده به علائم گرافیک محیطی اطلاع رسان» در رتبه اول، «مؤلفه های شکل دهنده مبلمان محیطی و احجام فرهنگی» در رتبه دوم، «مؤلفه های شکل دهنده مشارکت گرافیست و شهروندان» در رتبه سوم و «مؤلفه های شکل دهنده هویتمندی علائم گرافیکی» در رتبه چهارم قرار دارد.
بازآفرینی شهری ادراک مبنا؛ تبیین مدل بازآفرینی شهری مبتنی بر ادراک محیطی در بافت های تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بازآفرینی شهری به مثابه رویکردی کلیدی برای احیای بافت تاریخی شناخته می شود که با تأکید بر بعد ادراکی روان شناختی می تواند به حفظ هویت تاریخی فرهنگی هسته های تاریخی شهرها کمک کند. ادراک محیطی نیز فرایندی مؤثر بر نحوه رخداد تعامل انسان و محیط در روند بازآفرینی بافت های تاریخی است. به نظر می رسد ادبیات طراحی شهری درزمینه بازآفرینی شهری مرتبط با مفهوم ادراک محیطی، نوعی شکاف تحقیقاتی دارد. پژوهش پیش رو با هدف تبیین مدل بازآفرینی شهری مبتنی بر ادراک محیطی در بافت های تاریخی انجام شده است. به منظور دستیابی به مدل اولیه، ابتدا طی فرایندی مشخص با جست وجو در پایگاه های معتبر علمی داده، ۳۸ مطالعه انتخاب و محتوای آن ها درزمینه تم های مرتبط موضوعی بررسی شده است. پس از آن، با هدف تدقیق مدل اولیه مبتنی بر تکنیک دلفی در زمینه های طراحی شهری، مرمت شهری و روان شناسی محیطی، ابعاد، شاخص ها و چالش ها ارزیابی و چک لیستی برای تبیین مدل نهایی تدوین شده است. سپس با استفاده از روش آنتروپی شانون، شاخص های منتخب حلقه های دلفی وزن دهی شده اند. نتایج نشان می دهند مدل بازآفرینی شهری ادراک مبنا در بافت تاریخی در سه زمینه محیط، انسان و زمان با ده بعد محیطی، یک بعد انسانی و یک بعد زمانی پایه ریزی می شود. محیط به شکل عینی با ابعاد فرمی کالبدی، عملکردی، اجتماعی فرهنگی، زیست محیطی، اقتصادی و زیرساختی و به شکل ذهنی در سه بعد ادراک شناختی، احساسی و رفتاری تعریف می شود. انسان صرفاً با ویژگی های فردی تحت تأثیر دانش، انگیزه، حضور و تجربه و عامل زمان با لایه های گذر از تغییرات نقش اثربخشی دارد. تعیین اهمیت نسبی شاخص های منتخب نیز بیانگر این است که حس مکان، حس تعلق و دل بستگی مکانی در محیط ذهنی در درجه اول؛ مشارکت اجتماعی در محیط عینی، خوانایی و تصویرپذیری در محیط ذهنی و درنهایت محصوریت و مقیاس انسانی، تنوع فعالیتی و آسایش اقلیمی در محیط عینی در سطوح بعد به نسبت سایر شاخص ها درجه اهمیت بیشتری دارند.
هندسه یا مجموعه هم نهاد و حق نهاد هندسه های مهندس: مبنا و جان و جوهر تمامی انحاء و شئون هنر مهندسی و معماری و آثار مربوطه در فرهنگ دانش نهاد و عقل محور اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
205 - 237
حوزههای تخصصی:
اگر بخواهیم و بگوییم «"خلاصه و جوهره هستی"، در "امر عظیم و عزیز یا قطعی و شکست ناپذیرنده مهندسی ساختمان، چه معنوی و سازوکار وجود و یا عملکرد عقلی و علمی، و چه عینی کالبدی آن»، چیزی به جز «هندسه» و یا «قَدْر» نبوده و نیست و نخواهد بود، سخنی گزاف یا بیهوده و بی ریشه نگفته ایم؛ چراکه «خود "اللّه"» («خود "آن مطلق علم و حکمت و عقل زنده و قدرت و اراده دانش نهاد"، و "یگانه جامع و دربردارنده جمع اندر وحدت علوم و فناوری های دانش محور"»،) همان «مُطلقِ هندسه یا قَدرِ مُقَدِّر یا مهندس» و «مُطلقِ هندسه یا قَدر قَدرِ مُقَدِّر یا مهندس» (یعنی «"خلاصه و جوهره هستی"، و «اصلی ترین عامل زنده و ذی شعور، و بلکه مطلق علم و حکمت شعورمند و هماره فعّال" در "امر عظیم و عزیز مهندسی پیوسته نوشونده و عالی ترشونده ساختمان معنوی و سازوکار وجود و یا عملکرد عقلی و علمی و عینی آن»،) همان «اللّه» است؛ و «آن» یعنی «اللّه عزّوجلّ و تبارک وتعالی» چیزی به جز «مُطلقِ هندسه» و یا «مُطلقِ قَدْر» نیست. از قول حضرت رضا علیه السّلام نیز «این روایت یا سخن بس بدیع» را داریم که (در مقام «چیستی حقیقت "اوّلین آفریده"، یعنی "مبنای سایر آفرینش های الهی"»، ) فرموده اند: «"نخستین آفریده آفریننده"»، «آن " تقدیر " » است (یا «همان " بستر مناسب قَدرمندسازی یا مهندسی " برای " مهندسی مُستمرِّ قَدرها یا هندسه های تازه به تازه و حق نهاد هرچیز ترکیب مند " و "آفرینشی یا مجموعه ای از آفرینش هایی هم نهاد، قَدرمدار یا هندسه مند" و "مُکرّراً نوبه نوشونده"») . از طرفی، همین امام هشتم شیعیان دوازده امامی (حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السّلام) در مقامی دیگر نیز فرموده اند: «اوّلین عِلم» ی که به «انسان» آموزش داده شد، تا «به آن واسطه» و «در بستر فعّال گشتن و جاری شدن و نتیجه دادن آن»، «خلقِ خُداوند»، (، و «شیوه و منش و روش خُداوند خلّاق در خلقِ موجودات خویش پدیداری بخشنده»، در چیستی حقیقت حق نهاد خود) «معرفه» بشود (و یا به بیانی، «شناسای عاقله انسان ها» گردد )، «علم "کتاب" یا دانش "ترکیب حروف الفبا" یا همان "محکمات یا حقایق بنیادین عقلی علمی برپادارنده ساختمانِ حکمت نهاد جُزءجُزء هستی " و " مبانی هر نوع کتاب یا ترکیب " از " جمع بی نهایت کتاب ها یا وجودهای ترکیب مند حق نهاد یا مبتنی بر مبانی عقلانی، آسمانی یا عقل محور» بوده است! و این معنا و مفهوم پیش اشاره از ایشان (درحقیقت) همان شرح «این "سخن خود خداوند"» است که می فرماید: «آن خداوند " رحمان " » [، «اللّه» («آن یگانه مُطلق در دانش و فاعلیت فعّالِ دانش مدار در همه مراتب هستی، و جامع جمع اندر وحدتِ همه دانش های مادر و توانایی های دانش بُنیان برتر و حاکم بر هستی و جاری در آن، و ازجمله توانایی: " خلق کلمه یا کلمه های تدوینی و تکوینی حامل به معانی ملکوتی " »)؛ آن رَحمانِ رَحِم گونه که «مُهم ترین کار و عمومی ترین و فراگیرنده ترین فعّالیتش» همان «رحمانیت» است، بنا بر «فاعلیت همین رحمانیت رَحِم گونه، و بنابراین آفرینشگر، تغذیه کننده، شکوفنده، رُشددهنده، درسلامت دارنده و تمام آورنده نطفه، جنین و طفل یا اطفالی از جنس خودش، یعنی ترکیب گر و خلّاق، و آفریننده صورت های مختلف و متعدّد و گویا به حُسن و زیبایی و کمال، و درعین حال اصلاح کننده و سلام آور و ...»، ] «قرآن» را [یعنی «دانش " خلّاقیت " ، و " خلق کلمه یا کلمه های تدوینی و تکوینی حامل به معانی ملکوتی"، «دانش "ترکیب گری و آفرینندگی صورت های مختلف و متعدّد گویا به حُسن و زیبایی و کمال» را] « " تعلیم " نمود» [و برای «تحقّق بخشیدن عینی به نتیجه این تعلیم خویش در عالَم توسّط نماینده خود در شهادت،] «آفرید " آن انسان به حقیقت انسان " » را [ در مقام «صورت مثالی خود»، آفرینش داد «آفریده ای خداگون را که مجهّز به " دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین یا کلمه ساز " است»؛ و "دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین یا کلمه ساز" او» همان «حنجره نای گونه و توانمند خود اللّه جلّ جلاله و تبارک وتعالی» در امر عظیم «کلمه سازی دانش نهاد»، و «اظهار و بیان آن ها»ست، «حنجره ای بس قدرتمند، و با صدایی بس خوانا و آهنگین و پُرطنین و رَسا»] [و سپس، یعنی با هدف «بسترسازی و تجهیز "دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین نماینده خود" برای فعّال شدن و تحقّق بخشیدن عینی به امر کلمه سازی های مبتکرانه و جدید و نوبه نو،] به او «علم " بیان " » را آموخت [«علم به " اسم اعظم خویش " » را؛ «علم اجمالی به ذات، در عین تفصیلی به شئون و صفات» را؛ «علم»ی که «با واسطه آموختن آن»، انسان، اساساً «انسان» شد، «انسانیت» یافت؛ و «آن» را، در مقام «یک موجودیت دومرتبه ای فاعلی مفعولی یا ملکُوتی مُلکی و لاهُوتی ناسُوتی»، «تجربه» نمود، و «بدان واسطه» (یعنی «به واسطه "انسان" بودن»، و «زنده و فعّال بودن یا فعّال داشتن مستمرِّ انسانیت خود»،) «همه چیز» را «دانست» (و «می تواند که بداند»)]!
بررسی کارکرد سورَک و دریچه در تهویه طبیعی مسکن روستایی استان سیستان و بلوچستان؛ مطالعه موردی: روستای قلعه نو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹۰
33 - 44
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش به بررسی تأثیر اندام های اقلیمی سورَک و دریچه در مسکن روستایی استان سیستان و بلوچستان می پردازد. تأکید این پژوهش بر روی تهویه طبیعی و بهره گیری از آن در کوران طبیعی است. اندام اقلیمی در این پژوهش، عناصر اقلیمی بومی است که معماران این نواحی به عنوان راهکارهای اقلیمی در بنا به کار می برده اند. روش پژوهش: در این پژوهش، نخست به بررسی تعاریف، تشریح مفهوم اندام اقلیمی، مهندسی محاسبات باد، معرفی اندام ها و فضاهای مرتبط با آن، شناخت روستای موردبررسی و نمونه برداشت شده پرداخته شده است. در گام بعد، تحلیل های کمّی با نرم افزار Ansys Fluent به منظور بررسی کارکرد این اندام ها انجام شده است. متغیر وابسته، کوران طبیعی و متغیر مستقل سرعت باد است. در ادامه با استفاده از نرم افزار های تحلیل دینامیک سیالاتی محاسباتی (CFD) به بررسی رابطه بین متغیرها پرداخته شده است که درنهایت به بررسی کارکرد این اندام ها و مقایسه آن با داده های میدانی منجر گردید. یافته ها: بر اساس شناخت عناصر معماری پهنه روستایی استان سیستان و بلوچستان و با توجه به کارکرد برخی از آن ها که نقش تهویه طبیعی دارند؛ با بررسی نتایج می توان اثبات نمود که اندام های اقلیمی در ایجاد کوران طبیعی نقش دارند؛ همچنین تعامل سایر فضاهای معماری با این اندام ها مشخص می گردد و درواقع آن ها در یک زنجیره ایجاد کوران طبیعی کارکرد دارند. در این پژوهش تمرکز بر روی کارکرد سورَک و دریچه به لحاظ کمی بود تا کارکرد آن ها با شاخص سرعت جریان باد بررسی شود. نتیجه گیری: تحلیل ها نشان داد که سایر عناصر در ایجاد کوران طبیعی مؤثرند که با حذف هرکدام، فرایند مذکور ناقص می ماند و از این حیث اندام اقلیمی به این عناصر اطلاق می شود. با بررسی جهت جریان باد و جانمایی اندام های اقلیمی متوجه می شویم که نیاز حرارتی ساکنین، سیمای روستا، کاربرد عناصر معماری و اقلیمی و مواردی از این قبیل، متأثر از شرایط اقلیمی منطقه هستند؛ به گونه ای که جهت عمده خانه ها در جهت وزش باد قرار دارد و این نشان دهنده تطبیق مسکن روستایی این پهنه با نیازهای اقلیمی است. در تحلیل ها، باد با سرعت m/s8 از وجه شمالی وارد اتاق دارای سورَک شده و سرعت آن پس از ورود به اتاق به m/s10 و این مقدار در مرکز اتاق به 4 و در خروجی به m/s2 می رسد. در اتاق دارای دریچه نیز سرعت باد در ورود به اتاق m/s10 و این مقدار برای مرکز این اتاق 6 و هنگام خروج از اتاق به m/s2 می رسد.
مقایسه تطبیقی معماری ساختمان های ایستگاه های راه آهن ایران و ترکیه در بازه زمانی 1300تا 1357ش
حوزههای تخصصی:
با آغاز قرن بیستم، ایران و ترکیه در پرتو تحولات جهانی و داخلی، گام های اساسی درجهت نوسازی و توسعه زیرساخت های حمل ونقل برداشتند. ایستگاه های راه آهن به عنوان نقاط اتصال فیزیکی، عملکردی و فرهنگی، نقشی مؤثر در بازتاب هویت ملی و سیاست های توسعه ای ایفاء کردند. بااین حال، تفاوت های فرهنگی، سیاسی و اقلیمی میان دو کشور، به بروز تمایزاتی در طراحی و ساخت این ایستگاه ها انجامید. هدف پژوهش حاضر، تحلیل تطبیقی معماری ایستگاه های راه آهن ایران و ترکیه در بازه زمانی ۱۳۰۰تا۱۳۵۷ش، باتمرکزبر عوامل مؤثر در شکل گیری الگوهای طراحی و بازتاب هویت ملی در هر کشور است. روش تحقیق به صورت کمی-تحلیلی بوده و داده ها به شیوه اسنادی و کتابخانه ای گردآوری شده اند. دراین چارچوب، هشت ایستگاه راه آهن منتخب از هر دو کشور، موردبررسی و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد ایستگاه های ایران، به ویژه در دوران رضاشاه پهلوی، تلفیقی از سبک های معماری ایرانی و غربی باتأکیدبر استفاده از مصالح محلی، ملاحظات اقلیمی و تقویت هویت ملی هستند. در مقابل ایستگاهای ترکیه، به ویژه در دوران جمهوری، تحت تأثیر سبک های نئوکلاسیک، آرت نوو و معماری ملی ترکی، بیشتر بر مدرنیسم و هویت جمهوری خواهانه تمرکز دارند. تحلیل تطبیقی نشان می دهد که ایستگاه های راه آهن در در هر دو کشور، افزون بر عملکرد زیرساختی، به مثابه نمادهای فرهنگی و سیاسی تلقی می شوند. این تفاوت ها بازتاب گر رویکردهای متفاوت نوسازی و توسعه در ایران و ترکیه اند.
از فضاهای گمشده تا مکان های شهری: بازآفرینی مکان بر پایه تحلیل چندلایه فضاهای گمشده شهری (مطالعه موردی منطقه ۴ رشت)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
48-74
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بخش هایی از بافت های شهری ایران به رغم برخورداری از موقعیت مکانی مناسب و ظرفیت های بالقوه، در گذر زمان دچار افول کارکردی، گسست فضایی و حذف از تجربه روزمره شهروندان شده اند. این فضاها که در ادبیات شهرسازی معاصر به عنوان «فضاهای گمشده» شناخته می شوند، از منظر نظری و تجربی کمتر مورد واکاوی دقیق قرار گرفته اند. منطقه چهار شهر رشت نمونه ای عینی از بروز این پدیده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی فضاهای گمشده در منطقه چهار رشت، تبیین عوامل مؤثر بر شکل گیری آن ها، استخراج مولفه های مکان و ارائه راهکارهای مکان سازی با رویکردی چندسطحی انجام شده است. روش: این مطالعه از رویکرد کیفی با راهبرد تلفیقی بهره گرفته و شامل سه لایه تحلیلی مکمل، تحلیل مورفولوژیک با استفاده از ۱۶ شاخص شکل-زمینه؛ تحلیل پیوند فضایی به کمک تکنیک چیدمان فضا و تحلیل ادراکی-اجتماعی بر پایه مصاحبه های عمیق و ترسیم نقشه های ذهنی است. تحلیل مصاحبه ها به روش تحلیل تماتیک انجام شده و جهت پاسخ به سه پرسش کلیدی پژوهش به صورت مجزا بازخوانی و کدگذاری شده اند. یافته ها: نتایج پژوهش منجر به شناسایی یازده دسته فضای گمشده در منطقه چهار رشت شد. همچنین نتایج نشان داد سه بعد اصلی کالبدی-فضایی، عملکردی و اجتماعی-ادراکی در قالب ۲۶ عامل در ایجاد این وضعیت مؤثرند. تحلیل مضامین استخراج شده از مصاحبه ها، ده مؤلفه اصلی مکان را به عنوان مبنای مکان سازی تبیین نمود. راهکارهای طراحی، برنامه ریزی و مدیریتی نیز برای هر نوع فضای گمشده تدوین گردید. نتیجه گیری: پژوهش حاضر ضمن تلفیق سه سطح تحلیل، مدلی مفهومی برای مکان سازی در فضاهای گمشده شهری ارائه می دهد که قابلیت تعمیم به سایر مناطق شهری ایران را دارد و می تواند به عنوان ابزار تصمیم سازی در مدیریت شهری و طراحی زمینه محور مورد بهره برداری قرار گیرد.
ارزیابی محوطه باز فضاهای آموزشی با تاکید بر عوامل کالبدی، محیطی و انسانی مطالعه موردی: مدارس ابتدایی منطقه 9 شهر تهران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
102 - 115
حوزههای تخصصی:
فضاهای آموزشی یکی از مولفه های مهم و تاثیرگذار بر روی رفتار و شخصیت افراد می باشند ولی بخش اعظم محیط آموزشی را فضای بسته تشکیل داده است. با توجه به ارزیابی به عمل آمده از محیط های آموزشی تمام توجهات معطوف به فضاهای درونی است و آنچه مغفول مانده است فضاهای باز شامل حیاط و یا باغچه ها هستند که به منظور کمک به اهداف این فضاها می باشد. در صورتی که فضاهای باز در مکان های آموزشی میدان شهری کودکان بوده و این پتانسیل را دارد که به عنوان یک مکان برای تجربه آزادی حرکت و بازی، خلاقیت، کشف و ارزش های اجتماعی دیده شود. این پژوهش به دنبال یافتن ارتقای دانش طراحی فضاهای باز سایت های آموزشی و تقویت این فضاها در یادگیری و آموزش استفاده کنندگان است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی بر پایه پیمایش بوده و از فن مشاهده، مصاحبه و پرسشنامه به جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. محدوده مورد مطالعه مدارس ابتدایی منطقه9 استان تهران می باشد. یافته های این پژوهش نشان می دهد از دیدگاه دانش آموزان عوامل محیطی بیش از دو عامل انسانی و کالبدی بر روی مطلوبیت فضاهای باز در رسیدن به یک طرح منظر موفق، تأثیرگذار است. بنابراین هر طرح برای ایجاد ارتباط صحیح با زمینه خود، می بایست با محدودیت ها و امکاناتی که شاخصه های محیطی در اختیار آن قرار می دهد، هماهنگ باشد. با چنین رویکردی، طراحی محیط و منظر از بستر و ویژگی های ذاتی آن برخاسته و در سازگاری با آن قرار می گیرد. هم چنین از نظر کاربران این فضاها، عوامل انسانی نیز بیش از عوامل کالبدی بر روی مطلوبیت فضاهای باز تأثیرگذار است که لزوم توجه به نظامی از ویژگی های رشد کودکان می تواند در جهت ارتقای کیفیت و با نشاط سازی حیاط مدارس در راستای اهداف متنوع آموزشی و پرورشی کارساز باشد.
شناسایی مولفه های موثر استاندارد اشری در مدل سازی اطلاعات ساختمان جهت بهینه سازی مصرف انرژی؛ نمونه موردی: ویلای همیشه سبز در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
143 - 166
حوزههای تخصصی:
اهداف: افزایش مصرف انرژی و تاثیر آن بر محیط زیست، اهمیت رعایت استانداردهای جهانی در طراحی ساختمان های سبز را دوچندان کرده است. این پژوهش با هدف تبیین شاخص های مؤثر استاندارد ASHRAE در مدل سازی اطلاعات ساختمان (BIM) و بررسی نقش آن در کاهش مصرف انرژی، نمونه موردی ویلای همیشه سبز در شهر تهران را مورد مطالعه قرار داد. روش ها: مطالعه به روش کاربردی و با تحلیل کمی انجام شد. در ابتدا با مطالعات کتابخانه ای، اصول معماری سبز استخراج شد. سپس مدل سازی اطلاعات ساختمان با نرم افزار Revit و استفاده از پلاگین Insight و سایت Green Building Studio برای سنجش و شبیه سازی مصرف انرژی سالانه ساختمان به کار رفت. داده ها بر اساس استاندارد ASHRAE تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج مدل سازی نشان داد که حدود 73.3% از مصرف انرژی الکتریکی ساختمان مربوط به تجهیزات گرمایش، سرمایش و تهویه مطبوع است و مصرف انرژی سالانه معادل 266 کیلووات ساعت بر مترمربع است که بالاتر از حد قابل قبول استاندارد ASHRAE (208 کیلووات ساعت بر مترمربع) می باشد. مهم ترین دلایل، استفاده زیاد از تجهیزات مکانیکی و عدم توجه کافی به جهت گیری بهینه ساختمان و نوع سازه معرفی شد. نتیجه گیری: ساختمان مورد مطالعه با وجود رعایت اصول معماری سبز، موفق به دریافت استاندارد ASHRAE نشد. با این حال، اعمال راهکارهایی مانند تغییر زاویه استقرار ساختمان و استفاده از سازه چوبی می تواند مصرف انرژی را کاهش داده و شانس دستیابی به استاندارد را بهبود بخشد. تأکید بر استفاده از BIM و مدل سازی پیش ساخت، نقش چشمگیری در بهینه سازی انرژی ساختمان ها دارد.
بازنمایی هویت ملی و نقد اجتماعی در بستر مدرنیته سوری در نقاشی های توفیق طارق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ آذر ۱۴۰۴ شماره ۱۵۰
49-58
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: توفیق طارق، از نقاشان برجسته نسل رُوّاد سوری، با بهره گیری از سبک های آکادمیک و شرق گرایانه و تکنیک رنگ وروغن، به بازنمایی هویت تاریخی و ارائه نقد اجتماعی می پردازد. آثار او، در ظاهر محافظه کار اما در باطن هدفمند، به نقد انحطاط اجتماعی پرداخته و مخاطب را به مقاومت در برابر سلطه خارجی فرا می خوانند. تاریخ در آثار وی همچون آینه ای برای مسائل معاصر عمل می کند و او نه تنها پیشگام هنری بلکه هنرمندی متعهد در ابعاد تاریخی، اجتماعی و ملی محسوب می شود. همچنین با توجه به رویکرد مدرن، او در آموزش هنر و شکل دهی به خودآگاهی هنری و ملی در سوریه معاصر که از آموزه های فرانسه الهام گرفته است، آثار طارق ضمن بازتاب دغدغه های اجتماعی، بر هویت ملی و مقاومت فرهنگی تمرکز دارند. هدف پژوهش: این پژوهش با تمرکز بر هشت اثر منتخب توفیق طارق، نقاشی های او را در بستر مدرنیته معاصر سوریه تحلیل کرده و با ارائه جدول های تحلیلی و مستندات بصری، جایگاه او را در تاریخ هنر سوریه بازتعریف کرده و بر تداوم مضامین هویت و مقاومت تأکید می کند. روش پژوهش: روش پژوهش، توصیفی تحلیلی است و از ابزارهایی چون تحلیل بصری و بررسی متون تاریخی بهره گرفته شده است. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد آثار توفیق طارق با بهره گیری از سبک های آکادمیک، شرق گرایانه و رنگ وروغن، نقدی هدفمند بر انحطاط اجتماعی ارائه کرده و هویت تاریخی، خودآگاهی ملی و مقاومت فرهنگی را تقویت می کند. تعهد هنری او فراتر از زیبایی شناسی صرف، در خدمت نقد اجتماعی و شکل دهی مدرنیته در سوریه بوده و وی را به الگویی پیش رو در هنر متعهد جهان عرب بدل ساخته است.