۱.
بیان مسئله: بازارهای سنتی ایران به عنوان فضاهایی باارزش های فرهنگی و معماری بومی، نقش مهمی در شکل دهی به منظر کالبدی شهرهای تاریخی ایفا می کنند. بااین حال، در مطالعات معماری و ارتقای کیفیت منظر شهری، به ظرفیت های کالبدی و درون مایه های معماری ایرانی در بازارها کمتر توجه شده است.این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه ساختار فضایی و عناصر معماری بازارهای سنتی بازتاب دهنده مفاهیم فرهنگی و هویتی معماری ایرانی هستند و چه نقشی در حفظ و ارتقای کیفیت منظر شهری ایفا می کنند. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش ارائه بخشی از نتایج مطالعات در زمینه شناخت مورفولوژی کالبدی بازارها با تأکید بر درون مایه های معماری ایرانی است. روش پژوهش: در این راستا، با استفاده از چک لیست ۲۷ گزینه ای پریزما، داده ها از پایگاه های علمی معتبر داخلی و خارجی (WoS، مگیران و گنج) جمع آوری و غربالگری شدند تا مستندات مرتبط با مورفولوژی کالبدی بازارها شناسایی شوند. پس از حذف منابع نامرتبط و محدودسازی موضوعی، 170 منبع خارجی محدود به دوره زمانی2010 تا 2025 و 488 منبع داخلی مربوط به سال های 1390 تا 1404 برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. سپس داده ها با نرم افزار VOSviewer تحلیل موضوعی شدند تا شبکه های علمی و عبارات کلیدی حوزه پژوهش به تصویر کشیده شود. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد در پانزده سال گذشته، انتشار پژوهش ها در حوزه مورفولوژی کالبدی بازارها روندی افزایشی داشته است و کشور ایران بیشترین سهم را در مستندات خارجی دارد، درحالی که در منابع داخلی، شهر تهران پیشتاز است. همچنین، سه مفهوم اصلی «فرم بازار»، «مورفولوژی معماری» و «طراحی شهری» در این حوزه شناسایی و کلیدواژه های مرتبط با هرکدام تحلیل شدند. درنهایت، بر ارتقای کیفیت فضایی بازارها از منظر معماری و طراحی شهری به عنوان راهکاری مؤثر برای بهبود کیفیت منظر شهری و حفظ هویت فرهنگی تأکید شد.
۲.
بیان مسئله: در سال های اخیر، ظهور هنر دیجیتال مبتنی بر فناوری بلاک چین (کریپتوآرت) زمینه ای نوین در تولید، عرضه و اقتصاد هنر به وجود آورده است. این بستر نوظهور نه تنها ساختار مالکیت آثار هنری را دگرگون کرده، بلکه معیارهای زیبایی شناسی و درک هنری مخاطبان را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در این میان، تحلیل مؤلفه های زیبایی شناسی از منظر نظریه پردازانی همچون فرانک سیبلی، می تواند افق های تازه ای برای فهم این پدیده فراهم آورد. هدف پژوهش: هدف این پژوهش، شناسایی و غربال سازی برخی شاخص های زیبایی شناسی مؤثر در تحلیل آثار کریپتوآرت بر پایه دیدگاه فرانک سیبلی است تا بتوان چارچوبی نظری برای ارزیابی این گونه آثار در بستر دیجیتال فراهم آورد. روش پژوهش: پژوهش حاضر به روش آمیخته (کیفی-کمّی) انجام شده است. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون مقالات علمی و آثار کریپتوآرت منتخب، مؤلفه های زیبایی شناختی مبتنی بر نظریه فرانک سیبلی استخراج شدند. در بخش کمی، به منظور غربال سازی این مؤلفه ها، از تکنیک رونالد یاگر و نظرات ۱۸ خبره حوزه هنر دیجیتال استفاده شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که شاخص هایی نظیر ظرافت، پویایی، تجربه، ازنظر خبرگان اهمیت بالاتری در تحلیل زیبایی شناسانه آثار کریپتوآرت براساس دیدگاه فرانک سیبلی ایفا می کنند. نتایج این مطالعه می تواند در توسعه چارچوب های ارزیابی هنر دیجیتال، طراحی آموزشی در حوزه نقد هنری و تحلیل محتوای هنری در بسترهای نوین مؤثر واقع شود.
۳.
بیان مسئله: ارتقای زیست پذیری در مجتمع های مسکونی به دلیل افزایش تراکم شهری و تغییرات محیطی یکی از چالش های مهم طراحی شهری شده است. معماری بیوفیلیک رویکردی نوین است که با ایجاد ارتباط میان انسان و طبیعت، زمینه ساز بهبود کیفیت زندگی و سلامت روانی ساکنان می شود. بنابراین به کارگیری مدل معماری بیوفیلیک می تواند نقش کلیدی در بهبود زیست پذیری مجتمع های مسکونی معاصر داشته باشد. هدف پژوهش: این پژوهش با رویکردی کمی- کیفی مبتنی بر روش تحلیل نحو فضا به ارزیابی تطبیقی شیوه های طراحی مجتمع های مسکونی معاصر با اولویت دادن به راهبرد بیوفیلیک در ارتقای زیست پذیری مسکن می پردازد. روش پژوهش: روش پژوهش استدلال منطقی و قیاسی است که با شبیه سازی نمونه های منتخب (شش مجتمع مسکونی شهر قزوین) در نرم افزار دپت مپ، اثرگذاری شیوه های ترکیب توده/ فضا را بر مؤلفه های زیست پذیری مبتنی بر بیوفیلیا خوانش می کند. بررسی تطبیقی شامل شش گونه متمایز ترکیب فضایی ساختمان ها و محوطه به کمک شاخص های اتصال، هم پیوندی، هم پیوندی بصری و آنتروپی و نیز تطبیق دو نمونه از پلان های تیپ طبقات به کمک شاخص های اتصال، عمق و هم پیوندی است. نتیجه گیری: تحلیل نتایج در دو سطح پلان تیپ طبقات و سایت پلان نشان دهنده همبستگی مثبت این شاخص ها با مؤلفه های بیوفیلیایی شامل دسترسی به طبیعت، دیدهای سبز و کیفیت تعاملات اجتماعی است. دستاورد پژوهش تدوین راهکارهای ارتقای زیست پذیری برحسب وضعیت شاخص ها و شیوه طراحی در نمونه های مطالعه و ارائه چهارچوبی کاربردی برای معماران و برنامه ریزان شهری در طراحی فضاهای مسکونی زیست پذیر است.
۴.
بیان مسئله: در مطالعات مربوط به محتوای اجتماعی عرصه های عمومی، دو بینش متفاوت مطرح است: نخست، رویکردی که بر شباهت الگوهای رفتاری تکرارشونده میدان ها تأکید دارد و دوم، رویکردی که با تمرکز بر پیچیدگی و بی نظمی زندگی همگانی، الگوهای رفتاری را غیرتکراری و وابسته به زمینه تلقی می کند. هدف پژوهش: این پژوهش با تلفیق دو دیدگاه فوق الذکر از یک سو در پی آن است مؤلفه ها و عوامل مؤثر در ضرباهنگ های عام زندگی همگانی (الگوهای رفتاری عام) را شناسایی و آن ها را در دو فضای عمومی نمادین -میدان لستر و میدان تایمز- بررسی کند و ازسوی دیگر، تفاوت ها در کیفیت تحقق برخی از الگوهای کلیدی فعالیت در این فضاها را تحلیل کند. روش پژوهش: روش تحقیق توصیفی با رویکرد تطبیقی است. بدین معنا که ابتدا به صورت توصیفی، مؤلفه ها و عوامل مؤثر در ضرباهنگ های زندگی همگانی استخراج شدند و سپس با رویکرد تطبیقی، دو میدان لستر و تایمز ارزیابی و مقایسه شدند. دراین راستا، داده ها ازطریق مطالعات کتابخانه ای-اسنادی و آرشیو تصاویر آژانس های فیلم و عکس گردآوری شدند؛ در مرحله تحلیل، در چارچوب روش های کیفی، از تکنیک های ردگیری در عکس و فیلم، کدگذاری براساس نوع و مکان وقوع فعالیت ها و تبدیل به نقشه کردن ازطریق شناسایی الگوهای رفتاری تکرارشونده توسط شمارش بسامد فعالیت ها، استفاده شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که هر دو میدان، تاحدی با ویژگی های عرصه های عمومی حضورپذیر، سرزنده و سورانگیز هم خوانی دارند؛ بااین حال، کیفیت بروز این ویژگی ها متفاوت است. میدان لِستر در بُعد سورانگیزی، به واسطه اجراهای هنری خیابانی خودانگیخته، ضرباهنگ هایی پویا و متنوع دارد؛ درحالی که اجراهای هنری خیابانی در میدان تایمز عمدتاً ماهیتی برنامه ریزی شده دارند که نشان دهنده ضرباهنگ هایی محدودتر و تحت کنترل تر در تجربه سورانگیزی آن است.
۵.
بیان مسئله: این پژوهش بر اهمیت رویکرد دووجهی به دسترسی خدمات شهری تأکید دارد و نشان می دهد تمرکز صرف بر معیارهای فضایی (مانند فاصله و تراکم) بدون درنظرگرفتن ابعاد غیرفضایی (مانند عدالت اجتماعی، نیازهای متنوع کاربران و حقوق مدنی) نمی تواند منجر به توزیع عادلانه خدمات شهری شود. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش ارائه مفهوم جدید در عدالت دسترسی با ادغام روش های فضایی و غیرفضایی است. روش پژوهش: این پژوهش با بهره گیری از رویکرد ترکیبی (فضایی و غیرفضایی) برای تبیین عدالت دسترسی به خدمات شهری در شهر ارومیه پرداخته است. برای تحلیل داده ها از نرم افزار GIS, GeoDa و SPSS استفاده شده است. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان می دهند تفاوت معناداری بین ابعاد فضایی و غیرفضایی دسترسی به خدمات شهری وجود دارد. با توجه به ضریب همبستگی 51/0بین این دو شاخص، تنها ۲۶ درصد از تغییرات دسترسی غیرفضایی توسط عوامل مکانی (دسترسی فضایی) تبیین می شود. این نتیجه حاکی از آن است که ویژگی های فردی و اجتماعی استفاده کنندگان (مانند وضعیت اقتصادی، سن، جنسیت و ترجیحات رفتاری) و همچنین کیفیت و تناسب امکانات، سهمی مهم در تعیین سطح دسترسی عادلانه دارند؛ عواملی که در تحلیل های صرفاً فضایی اغلب نادیده گرفته می شوند. این یافته ها اهمیت درنظرگرفتن هر دو جنبه دسترسی فضایی و غیرفضایی را در برنامه ریزی شهری برجسته می کند.
۶.
بیان مسئله: در سنت نگارگری ایرانی، نمونه برداری از آثار شاخص استادان نه تنها شیوه ای رایج، بلکه ابزاری برای انتقال سبک و تداوم مکاتب هنری بوده است. یکی از نمونه های برجسته، کهن الگوی موسوم به «جوان زانوزده» است که هنرمندان ادوار مختلف از دوره صفویان تاکنون بارها از آن به صورت خلاقانه نمونه برداری کرده اند. این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که نمونه برداری های انجام شده از آثار شاخص، چگونه در سنت نگارگری ایرانی - اسلامی قابل تفسیرند؟ هدف پژوهش: این پژوهش در پی آن است با بررسی نمونه های بازتولیدشده کهن الگوی موسوم به «جوان زانوزده» و تحلیل جایگاه آنها در سنت نمونه برداری در نگارگری، به علل تقلیدهای انجام شده در سنت نگارگری ایرانی - اسلامی دست یابد. روش پژوهش: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. بدین منظور ابتدا نسخه های نمونه برداری شده، شناسایی، گردآوری و سپس براساس مقایسه سبک شناختی و محتوایی تحلیل شده اند. جمع آوری داده ها براساس شیوه های اسنادی و کتابخانه ای است. نتیجه گیری: بررسی نگاره های «جوان زانوزده» نشان می دهد که نمونه برداری در سنت نگارگری ایرانی - اسلامی، برخلاف برداشت های رایج در نظریه های هنر مدرن غربی، صرفاً بازتولید کورکورانه آثار پیشینیان نبوده، بلکه فرایندی میان ذهنی، خلاقانه و آموزشی میان هنرمند، استاد و سنت هنری محسوب می شده است. نسخه های نمونه برداری شده نه تنها محصول نهایی، بلکه محملی برای بازخوانی، بازآفرینی و تفسیر عناصر بصری و معنایی هستند و امکان انتقال سبک ها، مکتب ها و مفاهیم زیبایی شناسانه را فراهم می آوردند. هر نسخه با حفظ ساختار اصلی، با تغییرات جزئی در ترکیب بندی، رنگ و تزیینات، نشانگر خلاقیت هنرمند و تعامل پویا با سنت پیشین است و بیانگر نقش کارگاه ها به عنوان مراکز آموزش و ارتقای مهارت های هنری است.