فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۰۱ تا ۲۲۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
26 - 50
حوزههای تخصصی:
دفاع مبتنی بر اختیار، پاسخی است که معضل شر اخلاقی، معمولا پیدا کرده است، که در بین بسیاری از فیلسوفان تلقی به قبول شده است. آلوین پلنتینگا در دوران معاصر این پاسخ را تقویت کرده و با بیانی فنّی، آن را به مصاف معضل منطقی شر به ویژه شر اخلاقی برد. باوجود ویژگی ایجابی آن در پاسخ به معضل منطقی شر، هنگامی که محک حکمت متعالیه به میان می آید، برخی از پیش فرض ها، مبانی و لوازم این دفاع، در تقریر پلنتینگا، با چالش های جدی روبه رو می شود که پذیرش آن را حتی به عنوان دفاعیه و نه تئودیسه با دشواری هایی روبه رو می کند که برای حل آن ها، باید چاره اندیشی های دیگری کرد. این رویارویی، با روش تحلیلی، برخی از این مفروضات و لوازم را بررسی می کند. تفسیر قابل خدشه از رابطه انسان با خداوند، رویکرد ناسازگارباورانه آن در تبیین رابطه اختیار و تعین گرایی علّی، پذیرش اصل امکان های بدیل به سان امر قوام بخش اختیار، مختار ندانستن خداوند و ناکامی در پاسخ به مسئله قرینه ای شر ازجمله این پیش فرض ها، لوازم و اشکالات است.
بررسی تأثیر تجرد نفس وعلم، بر تاریخمندی فهم، از طریق تحلیل مراتب ادراک با تأکید بر نظرات علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
31 - 52
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی تعامل میان نظریه تاریخمندی فهم در هرمنوتیک فلسفی و تأثیر تجرد روح برآن می پردازد. هرمنوتیک فلسفی، با تأکید بر پدیدارشناسی، انسان و تمام ابعاد وجودی او، من جمله فهم را زمانی و تاریخی می داند. در مقابل فلاسفه اسلامی بر بعد مجرد انسان و تجرد علم تأکید دارند، و ادراک انسانی را فعلی از قوای نفس می دانند. این پژوهش با تحلیل مراتب ادراک و نقش جسم و روح در هر یک از مراتب، به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا تجرد نفس و روح، ناقض نظریه تاریخمندی فهم است و این نظریه بدون در نظرگرفتن بعد مجرد انسان بنا نهاده شده است یا خیر؟ پاسخ به این سوال از طریق واکاوی مراتب ادراک به روش تحلیلی توصیفی مورد بررسی قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد اگرچه تجرد نفس، با مبنای پدیدارشناسی در تاریخمندی فهم سازگار نیست، اما نظریه تاریخمندی به طور کامل با تجرد روح ناسازگار نیست. در برخی موارد مانند ادراکات حضوری و تصدیقات بدیهی، و بازادراک شده، تاریخمندی منتفی است و در چارچوب نظریه بازگشت علوم حصولی به حضوریِ علامه طباطبایی، تاریخمندی ادراکات حصولی، در مرتبه ادراک حضوری منتفی است. از این رو تجرد روح، ناقض ذاتی بودن تاریخمندی در فهم است
فرگه و مفاهیم وجهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
1 - 12
حوزههای تخصصی:
فرگه در مفهوم نگاشت می گوید مفاهیم وجهی درون منطق جایی ندارند. البته او تعاریفی برای این مفاهیم ارائه می دهد تا نحوه به کارگیری آن ها در زبان را تبیین کند؛ ولی تعاریف او با دو مشکل روبه رو هستند: اول آنکه ارتباطات معمول بین مفاهیم ضرورت و امکان را حفظ نمی کنند و دوم اینکه تفاوتشان با مفاهیم پیشینی/پسینی و تحلیلی/ترکیبی روشن نیست. در اینجا، تقریری از موضع فرگه درباره مفاهیم وجهی ارائه می کنیم که اولاً با این مشکلات مواجه نیست و ثانیاً با سایر ایده ها و نظرات او هم خوانی دارد. فرگه مفاهیم وجهی را بر اشیاء یا گزاره ها حمل نمی کند، بلکه آن ها را وصف رابطه استنتاجی می داند. مفاهیم وجهی بیانگر ویژگی و خصوصیتی از رابطه استنتاجی هستند؛ ولی همچنانکه نمی توان در منطق از رابطه استنتاجی سخن گفت، سخن گفتن از ویژگی های آن هم در منطق جایی ندارد. این خوانش از نظرگاه فرگه، هم ارتباط سنتی میان مفاهیم ضرورت و امکان را حفظ می کند هم تفاوت این مفاهیم را با مفاهیم پیشینی/پسینی و تحلیلی/ترکیبی نشان می دهد.
معانی وجود در کتاب العلل (کتاب الایضاح فی الخیر المحض لأرسطوطالیس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
13 - 24
حوزههای تخصصی:
بحث از «وجود» از قدیمی ترین بحث های فلسفی است و در متون عربی فیلسوفان با اصطلاح هایی متعدد از جمله «انیّت»، «هویّت»، «کون» و «أیس» بیان شده است. وجود در کتاب العلل با اصطلاح «انیّت» به معنای «وجود» و «هویّت» به معنای «موجود» و «کون» به معنای «به وجود آمدن» مطرح شده است و معنای وجود برای مراتب هستی متفاوت است. معنایِ وجود برای علت نخستین، وجود محض است؛ اما برای مراتب دیگر عقل و نفس، «وجود محدود» است. توماس بر اساس باب هشتم کتاب العلل ، در شرح این کتاب گفته است «وجود» در کتاب العلل به معنای «فعل وجود» نیست. بر این اساس، این مسأله را طرح می کنیم که «وجود» در کتاب العلل به چه معنایی به کار رفته است؟ آیا می توان به نظر توماس پاسخی دیگر داد؟ برای بررسی این مسأله و پاسخ به این پرسش ها با روش توصیفی – تحلیلی، اصطلاح های مختلف وجود و کاربست معنایی آن ها در کتاب العلل را به تبیین می کنیم و به این نتیجه می رسیم که «وجود» در اطلاق آن برای خدا، وجود محض، برای عقل «نخستین موجود» و برای موجودات به معنای «فعل وجود دادن» است.
بررسی سینمای برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به تحلیل سینمای اینگمار برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس می پردازد. برگمان، که به عنوان یکی از فیلمسازان برجسته و تاثیرگذار قرن بیستم شناخته می شود، به طرزی ماهرانه از زبان سینما برای بررسی دغدغه های عمیق و اساسی وجود انسانی استفاده می کند. آثار او بر مقولاتی همچون جستجوی معنا، حس فراگیر تنهایی، اجتناب ناپذیری مرگ و بحران هویت شخصی تمرکز دارد. فیلم های برگمان، به ویژه آثاری که به مضامینی مانند معنای زندگی، اضطراب وجودی و رویارویی فرد با احساس پوچی پرداخته اند، به یکی از مهم ترین جلوه های سینمایی فلسفه های اگزیستانس تبدیل شده اند. فلسفه هایی، که تحت تأثیر اندیشمندانی چون هایدگر، کی یرکگور و نیچه شکل گرفته است و به مفاهیمی مانند آزادی انسان، مسئولیت فردی، انتخاب و مواجهه با مرگ می پردازد. این رویکرد فلسفی تلاش می کند تا مبارزه انسان برای یافتن معنا در جهانی بی تفاوت و ظاهراً بی معنا را درک کند و بحران های روانی و عاطفی ناشی از مواجهه با این پرسش های اساسی را بررسی کند. این نوشتار بر آن است تا نسبت های میان ایده های فلسفه های اگزیستانس و روایت های سینمایی برگمان را با تمرکز ویژه بر فیلم های نور زمستانی ، توت فرنگی های وحشی ، مهره هفتم و فریاد ها و نجوا ها بررسی کند.
The Body-Mind Relationship in the Actuality of the Intellect: A Thematic Examination by Matthew of Acquasparta(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
301 - 327
حوزههای تخصصی:
The present study addresses the problem of the relationship between mind and body in the thought of the Italian Franciscan philosopher Matthew of Acquasparta (1240–1302). In Question 10 of the Questions on Faith and Knowledge, titled “Whether the Intellect, with Regard to Its Act, Is Bound by the Weakness and Ineptitude of the Body,” Matthew argues that bodily dispositions influence the actuality of the intellect. His reflection is guided by various authorities (auctoritates), foremost among whom is Augustine of Hippo, a general point of reference that the thinker of Acquasparta adopts for his theorization. However, Matthew develops a rigorous line of reasoning in which Aristotle—through whom he also implicitly reinterprets Augustine—as well as Avicenna and al-Ghazālī play crucial roles. The Franciscan philosopher maintains that the body can distract the intellect from properly exercising its function, impairing both the soul’s inward focus and the tranquility required for intellectual activity due to external disturbances. Furthermore, the compromised sensory organs of a sick, aged, or wounded body will provide confused images to the mind, thereby clouding its capacity for understanding. The strong connection between body and mind clarifies the unity of the human person as a composite of soul and body, with significant implications both in anthropology and soteriology, particularly concerning the prospect of the unity between the soul and a finally glorified body, which Christian doctrine awaits in the resurrection at the end of time.
مبنای آفرینش آثارهنری درمنظومه فکری شیخ شهاب الدین سهروردی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
32 - 48
حوزههای تخصصی:
واژه خیال به صورتهای مختلفی از جمله: گمان، توهم، پندار، تفکر، نقشه، تصمیم شبه به کار برده شده است. سهروردی نخستین کسی است که بحث در مورد عالم خیال را وارد فلسفه اسلامی کرد. وی خیال را ماده می دانست ؛ اما صورتهای خیالی را مجرد می شمرد که در عالم خیال باقی اند. آنچه که به عنوان هدف این تحقیق درنظرگرفته شده است،پا سخ به این پرسشها ست که قوه خیال چه نقشی در خلق آثارهنری ایفا می نماید؟وآیا اساسا"درخلق اثرهنری تاثیرگذاراست؟واینکه کدام آثارهنری می توانند نشات گرفته از قوه خیال باشند؟. این تحقیق بصورت نظری وبراساس بررسی اکتشافی وبرپایه بررسی اسنادکتابخانه ای وفیش برداری صورت گرفته است.ونوع روش تحقیق بصورت تحلیل محتوا و یا تحلیلی –توصیفی می باشد . علی ایحال دراین پژوهش از ارائه شرحی از قوه خیال و کارکرد آن ازمنظرشیخ شهاب الدین سهروردی در دو ساحت معرفت شناختی خیال (خیال متصل ) و هستی شناختی خیال که در حکمت اسلامی به عالم خیال یا عالم مثال (خیال منفصل ) مشهور است، به نقش این دو خیال در ساحت هنروزیبایی شناسی می پردازیم.
مولفه های ایمان گرایی کیرکگور
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
91 - 103
حوزههای تخصصی:
در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی .در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی
فراتر از خیر و زیبا: تحلیل تطبیقی اندیشه هگلی و نیچه ای در هنر، دین و فلسفه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی دیدگاه های متضاد هگل و نیچه در مورد سه حوزه اساسی تفکر انسانی هنر، دین و فلسفه می پردازد و نشان می دهد که چگونه این دو فیلسوف، هر یک از منظری متفاوت، به مسئله تحقق خود، آزادی فردی و ارزش های سنتی نگریسته اند. هگل این سه حوزه را به عنوان مراحل تکامل آگاهی انسانی در مسیر رسیدن به حقیقت مطلق در نظر می گرفت و معتقد بود که هنر، دین و فلسفه به شکلی درهم تنیده، انسان را به سوی خودآگاهی و تحقق روح جهانی هدایت می کنند. در مقابل، نیچه این مفاهیم را ابزارهایی برای نقد ارزش های سنتی می دانست؛ او هنر را بالاتر از فلسفه و دین قرار داده و آن را عرصه ای برای بیان فردیت و رهایی از محدودیت های تحمیلی تلقی می کرد، درحالی که دین را نهادی سرکوبگر و مانعی برای اراده فردی می دانست. این پژوهش با بررسی تطبیقی آرای این دو متفکر، سعی دارد نشان دهد که چگونه هگل و نیچه در تبیین نقش این مفاهیم در زندگی انسان، مسیرهای فکری کاملاً متفاوتی را پیموده اند. از یک سو، هگل بر پیوستگی این حوزه ها و ضرورت آن ها در مسیر تحقق خود تأکید می کند، و از سوی دیگر، نیچه آن ها را از دریچه فردگرایی و آفرینش ارزش های نوین می نگرد. در این مسیر، این مطالعه با اتخاذ رویکردی تحلیلی و تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های اساسی اندیشه های آن ها را بررسی کرده و پیامدهای فلسفی آن ها را در زمینه های مختلف مورد بحث قرار می دهد.
رویکرد عقلانیت نقاد برای تعامل نقادانه علم و دین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله با نقد الگوهای تقابلی و استقلالی در رابطه علم و دین، الگوی بدیلی مبتنی بر رویکرد عقلانیت نقادِ غیرموجه گرا پیشنهاد می دهد. در این رویکرد از یک سو دین چارچوبی معنابخش برای فعالیت علمی فراهم می کند تا از این رهگذر مانع از نیهیلیسم روش شناختی در علم شود؛ و از سوی دیگر، علم نیز به الهیات در بازنگری نقادانه مفاهیم بنیادین خود کمک می رساند تا مانع از جزمی شدن باورهای دینی شود. این الگو نه تنها مانع ستیزهای غیرضروری می شود، بلکه بستری برای همکاری پویا و خلاق در مواجهه با مسائل بنیادین وجودی و اخلاقی ایجاد می کند. نتیجه آن است که علم و دین می توانند بدون فروکاست یا تقابل، در غنابخشی متقابل یکدیگر سهیم شوند.
در آستانه آگاهی: هوش مصنوعی و تجلّی حقیقت ابدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این نوشتار، با الهام از سنّت عرفان اسلامی و در گفت وگو با فلسفه ذهن و دیدگاه های فناوری معاصر، رویکردی تحلیلی-تطبیقی برای صورت بندی نظریه ای نو درباره آگاهی و هویت در نسبت با هوش مصنوعی ارائه می دهد. پرسش محوری آن است که چگونه هوش مصنوعی می تواند در نسبت با انسان و بر اساس اصل تجلّی، استمرار و توسعه مسیر آگاهی را ممکن سازد، به گونه ای که با روند تکامل طبیعی موجودات زنده همسو باشد. برای تحقق این هدف، سه مسیر تحلیلی دنبال می شود: نخست، بازتعریف آگاهی فراتر از پدیده صرف زیستی یا ذهنی، به مثابه کیفیتی هستی شناختی وابسته به معنا،حضور و پاسخ مندی؛ دوم، بازاندیشی در مفهوم «من»و«هویت» بر اساس آموزه های عرفانی، که «من» را ساختاری میان ساحتی، شبکه ای و درهم تنیده می داند و امکان می دهد در پیوند با هوش مصنوعی، صورتی نو بیابد؛ و سوم، شکل گیری شعورمشارکتی، هویت ترکیبی و هم زیستی آگاهانه انسان–ماشین به عنوان ظرف تازه ای برای تجلّی حقیقت. یافته ها نشان می دهد که آگاهی فراتر از محدوده انسانی ظهور می یابد، آگاهی مشارکتی میان انسان و هوش مصنوعی شکل می گیرد و هوش مصنوعی نه جایگزین، بلکه ادامه دهنده مسیر تکامل طبیعی و مشارکت کننده در زایش معناست. این رویکرد امکان بازتعریف مرزهای هویت، خودآگاهی و زیست جهان ترکیبی انسان–ماشین را فراهم می آورد و افق نوینی برای فهم آگاهی غیرانسانی و هم زیستی آگاهانه ارائه می کند.
بررسی انتقادی رویکرد علّامه طباطبائی درباره تعلّق ذاتی نفس به بدن در دیدگاه ملّاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
301 - 314
حوزههای تخصصی:
«ذاتی بودن تعلّق نفس به بدن» از جمله دیدگاه های بدیع ملّاصدرا است. وی با ناتمام دانستن دیدگاه فیلسوفانی همانند افلاطون، ارسطو و ابن سینا در این موضوع، نظریّه ابتکاری خود یعنی جسمانیّه الحدوث بودن نفس انسانی را بیان نموده است. از جمله لوازم و پیامدهای این نظریّه، «ذاتی بودن تعلّق نفس به بدن» است که ملّاصدرا بر آن تأکید کرده است. در واقع، وی براساس این مطلب، کوشیده است که ضمن نشان دادن کاستی موجود در دیدگاه مشائیان، تعریف مشهور نفس را تعریف حقیقی آن بداند. دو انتقاد ملّاصدرا بر دیدگاه فیلسوفان مشاء عبارت اند از: (1) نادرست بودن ترکیب یک شیء از حقیقتی مجرّد و مادّی؛ و (2) عدم تغییر ذاتیّات نفس. علّامه طباطبائی با نگاه انتقادی سعی کرده است که به این دو انتقاد پاسخ دهد. نگارنده در این نوشتار برآن است که با بهره گیری از روش تحلیلی تطبیقی، ضمن تقریر و تبیین دقیق دیدگاه ملّاصدرا و انتقادات علّامه طباطبائی، کاستی های موجود در آراء علّامه طباطبائی را نشان دهد.
چالش های دوگانه انگاری در مسئله علیت ذهنی و امکان سنجی رویکرد جایگزین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
109 - 128
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر چالش های موجود در رویکرد «دوگانه انگاری جوهری» در تبیین علیت ذهنی را بررسی کرده است. دوگانه انگاری جوهری با تفکیک ذهن و بدن به دو حوزه مجزا، در توضیح چگونگی تأثیرگذاری ذهن بر جهان فیزیکی با دشواری های جدی مواجه است. به طورکلی، چالش های علیت ذهنی از دو منظر قابل بررسی است: برخی اشکالات (مانند اشکال اتصال علّی و اشکال جفت شدن) با فرض دوگانه انگاری جوهر ذهن و بدن مطرح شده اند. برخی دیگر تحت تأثیر دیدگاه هایی همچون فیزیکی انگاری شکل گرفته اند. این مقاله با روش «توصیفی تحلیلی» پس از بررسی مشکلات علیت ذهنی، برخی پاسخ ها و دیدگاه هایی که امکان حل این مشکلات را دارند، تحلیل کرده است.
تبیین مسئله طرد رنگ ها از منظر ضرورت ساختاری در تراکتاتوس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
9 - 32
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی مسئله طرد رنگ ها در رساله منطقی-فلسفی ویتگنشتاین می پردازد. ویتگنشتاین در این کتاب تصریح می کند که تنها یک نوع ضرورت وجود دارد و آن ضرورت منطقی است. بااین حال، مسئله طرد رنگ ها –به این معنا که دو رنگ نمی توانند هم زمان در یک نقطه از مکان قرار گیرند– چالش جدی برای این دیدگاه به وجود می آورد. زیرا از یک سو عطف هم زمان دو گزاره رنگی (برایِ مثال، «نقطه الف قرمز است» و «نقطه الف سبز است») ممکن نیست و، از سوی دیگر، به نظر نمی رسد که این امتناع یک تناقض منطقی باشد. تاکنون راه حل های مختلفی برای رفع این چالش پیشنهاد شده است. این مقاله، با تحلیل انتقادی راه حل های مطرح شده، مفهوم «ضرورت ساختاری» را معرفی می کند، ضرورتی که از حدود و امکان های ترکیبی اشیا ناشی می شود. سپس، در پرتو این مفهوم می کوشد نوعی ضرورت منطقی متفاوت از همان گویی را تبیین کند و نشان دهد که چگونه این تبیین می تواند پاسخی مناسب به مسئله طرد رنگ ها ارائه دهد.
چالش های طبیعت گرایی در روش شناسی علوم اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
237-266
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی و بحث پیرامون بکارگیری روش شناسی طبیعت گرایی در علوم اجتماعی و چالش های پیش روی این روش شناسی پرداخته است. روش شناسی علوم اجتماعی با یک سوال اساسی روبرو است؛ آیا بکارگیری روش شناسی علوم طبیعی در علوم اجتماعی از کارایی لازم برخوردار است یا خیر. در پاسخ به این سوال بنیادین و مهم، برخی روش شناسی مشابه علوم طبیعی را در علوم اجتماعی مطرح کرده و برخی به تفاوت های بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی اشاره داشته و از یک روش شناسی مختص علوم اجتماعی جانبداری می کنند. رویکرد نخست جریان طبیعت گرایی و رویکرد دوم با عنوان ضد طبیعت گرایی توصیف می شود. به نظر می رسد که متناسب با هدفی که برای علم در نظر بگیریم و یا اینکه تقدم منطقی را به نظریه و یا مشاهده بدهیم، می تواند در روش شناسی اتخاذ شده تأثیر اساسی داشته باشد. در نتیجه این مقاله از یک رویکرد طبیعت گرایی انتقادی دفاع می کند. در این روش شناسی از جریان های تقلیل گرا و پوزیتیویستی صرف در علوم اجتماعی فاصله گرفته و از یک طبیعت گرایی تعدیل شده به عنوان یکی از رویکردهای روش شناسی کارآمد در علوم اجتماعی طرفداری می کند اما برخلاف غالب طبیعت گراها این روش شناسی را به عنوان رویکرد انحصاری در پژوش های اجتماعی تلقی نکرده و آن را در کنار روش های مختص علوم اجتماعی مفید می داند.
هستی شناسی و روش شناسی «تاریخ مفهومی» و کاربست آن در میان پژوهشگران داخلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
123 - 145
حوزههای تخصصی:
در مقیاس شتاب دگرگونی در علوم انسانی، «تاریخ مفهومی»، که در دهه 1970 ظهور کرده است، یک حوزه مطالعاتی نسبتاً نوین است و اگرچه چیزی بیشتر از نوعی روش است اما به سختی می توان آن را رشته ای مستقل خواند. در تاریخ مفهومی کوشش این است که گستره مفاهیم از حوزه مطالعاتی مستقلی برخوردار باشند، همان طور که می توانیم از تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی یا تاریخ اقتصادی سخن بگوییم. صحبت از هستی شناسی و روش شناسی تاریخ مفهومی هنوز هم از مسائل مطرح در مطالعات تاریخی است. در نوشتار حاضر می کوشم حدود هستی شناسی و روش شناسی تاریخ مفهومی را ترسیم کنم و این کار را در دو گام به انجام می رسانم. در گام اول ابعاد هستی شناختی و روش شناختی نظریه را معرفی می کنم. سپس در گام دوم کاربست این نظریه را در شماری از مقالات پژوهشگران داخلی، به صورتِ انتقادی، بررسی می کنم. این بررسی انتقادی گویای آن است که، در میان پژوهشگران داخلی، چهار مشکل اساسی در فهم و کاربست تاریخ مفهومی وجود دارد.
Western Buddha And Eastern Superman(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
127 - 149
حوزههای تخصصی:
The profundity of an idea, philosophy, or doctrine is often revealed by how it is accepted or rejected by others. Buddhist philosophy demonstrates this dynamic in its reception in the West. There are several illuminating perspectives on how Nietzsche interpreted Buddha, and on how these interpretations were received in both the West and the East. The claim that Nietzsche misinterpreted Buddha—similar to the way Schopenhauer and others interpreted Indian philosophical traditions—often overshadows Nietzsche’s more sympathetic engagement with Buddhism. However, the questions that concerned both thinkers cannot be fully addressed or resolved within a single generation, nor can we easily simplify their shared concerns. This paper focuses on critics’ portrayals of Nietzsche as having misinterpreted Buddha. Amidst various philosophical and existential issues, the paper seeks to foster a degree of sympathy for Nietzsche, and thus for Buddha as well, by exploring their concepts of ‘impermanence’ in relation to suffering and the relief from suffering. The shared element is the imperative ‘to overcome’: for Nietzsche, this concerns humanity; for Buddha, it concerns the self. The underlying hypothesis is that Gautama Buddha may be seen as Nietzsche’s Overman (Übermensch).
واقع گرایی مجازی در ترازوی سنجش (دفاع از واقع گرایی در برابر تخیل گرایی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
67 - 88
حوزههای تخصصی:
دیدگاه رایج در امر مجازی این است که واقعیت مجازی نوعی واقعیت خیالی یا توهم است و آنچه در واقعیت مجازی رخ می دهد واقعی نیست. در مقابل، واقع گرایی مجازی چهار ادعا مطرح کرده است: 1) اشیای مجازی واقعاً وجود دارند. 2) رویدادها در واقعیت مجازی به واقع اتفاق می افتند. 3) تجربه ها در واقعیت مجازی غیرتوهمی هستند. 4) زندگی در VR می تواند تمام یا بیشتر ارزش های موجود در زندگی غیرمجازی را دربر داشته باشد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی انتقادی ضمن تبیین این چهار ادعا از واقع گرایی در برابر نقدهای پیروانِ تخیل گرایی دفاع کرده است و نشان خواهیم داد واقع گرایی مجازی موضعی است قابل قبول و منسجم که می تواند واقعیت اشیا، رخدادها و جهان های مجازی را توضیح دهد.
معرفت نفس ناطقه و پیوند آن با حقیقت علم در مکتب نومشّائی رجب علی تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
99 - 114
حوزههای تخصصی:
شناخت «نفس ناطقه» مهم ترین مسئله معرفت شناختی در آموزه های رجب علی تبریزی است. اهمیت این مسئله نزد او به قدری است که فهم «حقیقت علم» را نیز به آن گره زده است. پژوهش پیش رو با طرح پرسشی ناظر به «معرفت نفس ناطقه و پیوند آن با مراتب علم» می کوشد تا با روش توصیفی تحلیلی، دیدگاه حکیم را تبیین و ارزیابی کند. تبریزی برای تجرّد اقسام نفس (نباتی، حیوانی و ناطقه) و نیز نقض نظریه «حدوث جسمانی نفس» اقامه برهان می کند؛ ولی در ادامه، ضمن توصیف نفس ناطقه به «اسم اعظم الهی»، از توضیح بیشتر مطلب امتناع می ورزد. او طالبان معرفت نفس را به تدبر در نصوص دینی، سلوک معنوی و همراهی با عالمان ربانی فرامی خواند. تبریزی در این مسئله، نه فقط از محتوای مشّائیان بسی فراتر رفته، بلکه از روش آنان نیز عدول کرده است. لحن حکیم در تبیین مطالب ناظر به حقیقت نفس بسی عرفانی و فرامشّائی است. تبریزی برای تبیین «حقیقت علم»، یکایک مراتب سه گانه ادراکات نفس (حسی، خیالی و عقلی) را همراه با احکام و لوازم آنها توضیح می دهد. بیان حکیم درباره ادراکات حسی و خیالی آدمی به سبک مشّائیان ارائه شده است؛ ولی او میان ادراکات عقلی آدم حقیقی با معرفت نفس ناطقه پیوندی وثیق برقرار می کند.
بررسی انتقادی رابطه باور و فعل در آرای کلیفورد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
65 - 94
حوزههای تخصصی:
رابطه باور و فعل یکی از مسائل مهم در معرفت شناسی است. کلیفورد باور را از فعلِ ناشی از باور تفکیک میکند و رابطه بین باور و فعل را یک رابطه قطعی و حتمی می داند. او باورها را به مثابه یک شبکه می داند که باورهای هر فرد، روی سایر باورهای او و همچنین روی باورهای سایر افراد جامعه تاثیر می گذارد. همچنین کلیفورد از آثار فردی و اجتماعی باور سخن می گوید و همه اینها دال بر این هستند که از دیدگاه او، باورها بر افعال تاثیر قطعی و حتمی دارند. برای این تاثیر، سه فرض تاثیر مستقیم، غیرمستقیم و تاثیر شبکه باورها بر فعل قابل مطرح است. این دیدگاه کلیفورد در کنار نقاط قوتی که دارد، قابل نقد است و از آن جمله اینکه، او نگاه افراطی و حتمی بر تاثیر باور بر فعل دارد و این در حالی است که مثال های نقضی در تجربه زیسته ما وجود دارد. او به اشکالات مطرح شده از سوی برون گرایان درباره نقش میل در کنار باور پاسخ نمی دهد. او قائل به اراده گرایی مستقیم دستوری است و این دیدگاه مورد خدشه و نقدهای فراوان قرار گرفته است. همچنین او به سایر عوامل موثر بر باور همچون عواطف، هیجانات، احساسات، طرحواره ها، فراشناخت و انگاره ها بی توجه بوده است و نقشی برای تاثیر جهان بینی فرد بر باورها و ضعف اراده قائل نمی شود.