مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸٬۶۲۱ تا ۱۸٬۶۴۰ مورد از کل ۵۵۳٬۰۷۱ مورد.
منبع:
مطالعات مدیریت صنعتی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
271 - 328
حوزههای تخصصی:
تفاوت دقت بالای مدل های میانگین گیری بیزین غیرخطی، نسبت به مدل های کلاسیک نشان دهنده شکست مدل های کلاسیک است. مدل های کلاسیک توانایی لازم جهت تعیین مدل بهینه را ندارند و همواره از یک الگوی از پیش تعیین شده پیروی می نمایند. بر این اساس جهت ارتقای این شکاف از هیبرید مدل های میانگین گیری بیزین غیرخطی و پارامتر متغیر زمان پانلی جهت مدل سازی ریسک صنعت خودرو بهره گرفته شده است. بازه زمانی تحقیق حاضر از سال 1390 تا 1402 بوده و در این تحقیق از اطلاعات 57 شرکت فعال در حوزه صنعت خودرو در بورس اوراق بهادار تهران استفاده شده است. 119 ریسک مؤثر بر زنجیره تأمین صنعت خودرو شناسایی شد. بر اساس رویکردهای میانگین گیری بیزین غیرخطی 15 شاخص ریسک غیرسیستماتیک و 13 ریسک سیستماتیک، بر زنجیره تأمین به عنوان مهم ترین ریسک ها شناسایی شدند. پس از شناسایی عوامل اقدام به بررسی این عوامل در طی زمان بر زنجیره تأمین صنایع خودرویی بر اساس رویکرد TVP-PFAVR پرداخته شد. با عنایت به این که نسبت معناداری ریسک سیستماتیک بر زنجیره تأمین از ریسک غیرسیستماتیک بالاتر است، ثبات فضای اقتصادی و کسب وکار، حکمرانی خوب و فضای سیاسی نسبت به ثبات مدیریتی می بایست در دستور کار قرار بگیرد. در حقیقت، سیاست های تثبیتی در قالب سیاست های سمت تقاضا شامل سیاست های پولی-مالی، بهتر است در جهت کاهش ریسک های اقتصادی-مالی زنجیره تأمین صنعت خودرو قرار بگیرد. همچنین، باعنایت به معناداری شاخص های محدودیت تأمین مالی در ایجاد ریسک سیستماتیک، رتبه بندی شرکت های صنعت خودرو جهت تخصیص بهینه منابع مالی به این شرکت ها اکیداً توصیه می گردد.
شناسایی شاخص های کلیدی مدیریت منابع انسانی تقویت شده با هوش مصنوعی و تأثیر آن بر شکوفایی کارکنان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت دولتی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
54 - 78
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف این مقاله بررسی تأثیر مدیریت منابع انسانی تقویت شده با هوش مصنوعی بر شکوفایی کارکنان در سازمان ها است. در این پژوهش، با شناسایی شاخص های کلیدی و تحلیل روابط علی میان آن ها، نقش هوش مصنوعی در ارتقای رضایت، انگیزش و تعهد کارکنان تبیین شده است. طراحی/ روش شناسی/ رویکرد: روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی و به صورت امیخته (کیفی-کمی) بوده است. ابتدا در بخش کیفی با بهره گیری از متن کاوی و ابزار تحت وب ویانت و نرم افزار رپیدماینر، شاخص های کلیدی مدیریت منابع انسانی تقویت شده با هوش مصنوعی استخراج شدند و سپس با استفاده از تکنیک دیمتل فازی و نرم افزار اکسل، روابط علّی میان این شاخص ها و شکوفایی کارکنان تحلیل گردید. داده ها از نظرات خبرگان و مقالات معتبر بین المللی از سال 2013 تا 2024 جمع آوری شده است. یافته های پژوهش: یافته های پژوهش نشان می دهد که مدیریت منابع انسانی تقویت شده با هوش مصنوعی نقش کلیدی و مؤثری در ارتقای شکوفایی کارکنان ایفا می کند؛ به طوری که «برنامه ریزی تقویت شده با هوش مصنوعی» مهم ترین عامل مؤثر در بهبود فرصت های رشد، توسعه شغلی و رضایت کارکنان شناخته شد، در حالی که «هدایت تقویت شده» بیشترین تأثیرپذیری را از سایر شاخص ها داشته و نقش حیاتی رهبری در موفقیت پیاده سازی فناوری های هوشمند و انگیزش نیروی انسانی را برجسته می سازد. همچنین شاخص های «استراتژی» و «کنترل تقویت شده» به عنوان عوامل علّی و تعیین کننده در ساختار مدیریت منابع انسانی هوشمند شناسایی شده اند که بهبود آن ها منجر به بهینه سازی فرآیندها و افزایش تعهد کارکنان می شود. این نتایج بر اهمیت نگاه سیستماتیک و جامع در استفاده از هوش مصنوعی در منابع انسانی تأکید دارد و نشان می دهد که تحقق شکوفایی کارکنان مستلزم تلفیق هوش مصنوعی با چارچوب های اخلاقی، شفافیت و مشارکت فعال انسان است تا اعتماد و عدالت سازمانی حفظ شود. محدودیت ها و پیامدها : با وجود ارائه چارچوب جامع و تحلیل دقیق روابط علّی میان شاخص های مدیریت منابع انسانی تقویت شده با هوش مصنوعی، این پژوهش محدودیت هایی نیز دارد. نخست، تمرکز نمونه و داده های پژوهش بر سازمان های ایرانی و جمع آوری نظرات محدود خبرگان، ممکن است تعمیم نتایج به سایر فرهنگ ها و صنایع را محدود کند. همچنین، عدم بررسی عمیق تأثیر عوامل فرهنگی، ساختاری و محیطی دیگر بر شکوفایی کارکنان از دیگر محدودیت های این مطالعه است. پیامدهای این محدودیت ها نشان می دهد که برای تعمیق فهم و تعمیم پذیری یافته ها، پژوهش های آینده باید در محیط های سازمانی متنوع و با استفاده از داده های گسترده تر و چندمنظوره انجام شوند، همچنین لازم است چالش های اخلاقی، اجتماعی و تأثیرات بلندمدت هوش مصنوعی در منابع انسانی با رویکردهای میان رشته ای بیشتر مورد توجه قرار گیرد. پیامدهای عملی : یافته های این پژوهش پیامدهای عملی مهمی برای مدیران و سازمان ها دارد؛ از جمله اینکه استفاده هوشمندانه از فناوری های هوش مصنوعی در برنامه ریزی و هدایت منابع انسانی می تواند به بهبود فرآیندهای تصمیم گیری، ارتقای رضایت شغلی و افزایش انگیزش و تعهد کارکنان منجر شود. سازمان ها باید ضمن سرمایه گذاری در آموزش و توانمندسازی کارکنان در زمینه مهارت های دیجیتال و هوش مصنوعی، چارچوب های اخلاقی و شفافیت را در به کارگیری این فناوری ها رعایت کنند تا اعتماد و عدالت سازمانی حفظ شود. علاوه بر این، تقویت فرهنگ سازمانی پذیرای نوآوری و تعامل سازنده میان انسان و ماشین می تواند زمینه ساز بهره وری بیشتر و شکوفایی پایدار کارکنان در محیط کارهای هوشمند گردد. ابتکار یا ارزش مقاله : این مقاله با ارائه چارچوبی نوآورانه که ترکیبی از روش های متن کاوی و تحلیل دیمتل فازی است، توانسته به شکل میان رشته ای نقش هوش مصنوعی را در مدیریت منابع انسانی و شکوفایی کارکنان تحلیل کند؛ رویکردی که در ادبیات پژوهشی کمتر به این صورت به کار رفته است. علاوه بر این، ادغام نظریه های مدل هاروارد و چارچوب نقش های اولریش در تحلیل روابط علّی، ارزش نظری قابل توجهی ایجاد کرده و راهکاری جامع برای بهره گیری استراتژیک و اخلاق محور از هوش مصنوعی در منابع انسانی ارائه می دهد. بدین ترتیب، این پژوهش نقشی پیشرو در توسعه دانش کاربردی و نظری در حوزه مدیریت منابع انسانی هوشمند ایفا می کند.
تحلیل بازار سهام با استفاده از رویکرد شبکه های پیچیده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات حسابداری و حسابرسی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۷
67 - 84
حوزههای تخصصی:
هدف: امروزه فیزیک مالی و استفاده از تکنیک شبکههای پیچیده نقش برجستهای در مطالعات سیستمهای مالی و اقتصادی پیدا کرده است. از این رو این پژوهش در صدد است تحلیل بازار سهام را از طریق روش شبکههای پیچیده بررسی نماید.
روش: بررسی دادههای بورسی با استفاده از شبکههای پیچیده، پژوهشی بین رشتهای و کمی میباشد که در مرز نظریه گراف، فیزیک مالی و اقتصاد قرار دارد. در این مطالعه برای ساخت و بررسی شبکههای پیچیده، دادههای بورسی 618 شرکت[1] طی سالهای 1390 الی 1400 در قالب 48 صنعت، از نرمافزار پایتون (Python 3) و کتابخانههای موجود در آن (Numpy و NetworkX و Scipy) استفاده شده است.
یافتهها: در این پژوهش، پارامترهای مختلف شبکه پیچیده مورد بررسی قرار گرفت. با بررسی روند مرکزیت درجه و مرکزیت نزدیکی، تغییرات شبکه طی سالهای بحرانی به وضوح مشاهده میگردد و با استفاده از پارامتر تشابه میزان شباهت شبکهها نشان داده میشود.
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که شبکههای ساخته شده، ویژگیهای شبکه دنیای کوچک را دارند. در طی سالها مرکزیت بین صنایع جابهجا شده است، که نشان از عدم پایداری شبکهها در طول زمان دارد. هر دو مرکزیت درجه و مرکزیت نزدیکی در طی سالهای بحرانی دارای بیشترین مقدار خود میباشند که حاکی از آن است که بحران همه صنایع را تحت تأثیر قرار داده است. علاوه بر آن، یافتههای پژوهش حاصل از پارامتر تشابه بیانگر آن است که در طول سالهای بحران، شبکهها دارای بیشترین شباهت با یکدیگر و کاملاً متراکم بودهاند.
درک ماهیت چند بعدی تقلب: تحلیلی بر نظریه ها و مدل های معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات حسابداری و حسابرسی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۵
85 - 106
حوزههای تخصصی:
هدف: بررسی و کشف تقلب، نیازمند دانش کامل در مورد ماهیت تقلب و نحوه ارتکاب و کتمان آن است. هدف این پژوهش مرور اجمالی انواع تئوریها و مدلهای تقلب موجود در ادبیات است.
روش: در این پژوهش با استفاده از مرور مطالعات آرشیوی، سعی شده است برخی از انواع مدل ها و تئوریهای مطرح شده در این حوزه به طور اجمالی مورد بررسی و واکاوی قرار گیرد.
یافته ها: ادبیات نشان میدهد که هیچ مدل واحدی نمیتواند برای تمامی شرایط مناسب تلقی شود. مدلهای موجود باید به روز شوند و با پیشرفتهای فعلی در این زمینه و اقدامات متقلبانه اخیر، سازگار شوند. باید توجه داشت درک ماهیت چند بعدی تقلب، کلید پیشگیری و کشف آن است.
دانش افزایی: در این پژوهش سعی شده است انواع مدلها و تئوریهای مطرح شده در خصوص موضوع تقلب را که در ادبیات رشته حسابداری و حسابرسی و سایر رشتهها از جمله حوزه روانشناسی وجود دارد را از نظر گذارنده و نگرشی جامع تر و تصویری روشنتر در این حوزه ایجاد کند.
تحلیل روابط بین شاخص های ابعاد زنجیره تأمین لارجس با استفاده از دیمتل فازی در صنعت خودرو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت تولید و عملیات سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۲)
131 - 166
حوزههای تخصصی:
در دنیای بین المللی امروز، رقابت از مرزهای شرکت ها فراتر رفته و در سراسر زنجیره تأمین گسترش یافته است. به تازگی نقش پارادایم های نوظهور، ازجمله ناب، چابک، تاب آور، سبز و پایداری (لارجس) در زنجیره های تأمین رقابتی، توجه بیشتر دانشگاهیان و متخصصان را به خود جلب کرده است. مطالعه حاضر با هدف تحلیل شاخص های ابعاد زنجیره تأمین لارجس در صنعت خودروسازی انجام شده است. ابتدا با مرور پیشینه پژوهش، سی و پنج شاخص شناسایی و پس از محاسبه ضریب روایی محتوا، برای هرکدام از ابعاد ناب، تاب آوری و پایداری، پنج شاخص و برای ابعاد چابکی و سبز، چهار شاخص نهایی می شوند؛ سپس پرسش نامه مرتبط با تکنیک دیمتل فازی تهیه و داده های مورد نیاز بر اساس نظر خبرگان صنعت خودروسازی و دانشگاهی گردآوری می شوند. در نهایت با استفاده از تکنیک دیمتل فازی، روابط علی و معلولی شاخص ها برای هرکدام از ابعاد پنج گانه به طور جداگانه بررسی می شود. یافته ها نشان می دهد که در ابعاد ناب، پایداری، تاب آوری، چابکی و سبز به ترتیب شاخص های مدیریت کیفیت جامع، برنامه ریزی استراتژیک، مدیریت مبتنی بر تقاضا، استفاده از فناوری اطلاعات و نوآوری سبز، تأثیرگذارترین شاخص ها و شاخص های بهبود و کنترل کیفیت محصولات/خدمات، جریان ارزش پایدار، همکاری و هماهنگی، پاسخگویی سریع به نیازهای مشتریان و انعطاف پذیری و طراحی و تولید و بسته بندی سبز، به ترتیب تأثیرپذیرترین شاخص ها برای هرکدام از ابعاد پنج گانه اند. در پایان، یافته های پژوهش با خبرگان صنعت خودروسازی به اشتراک گذاشته شد و پیشنهادهایی از قبیل نحوه به کارگیری هوش مصنوعی، ضرورت به روزرسانی برنامه راهبردی و...برای بهبود زنجیره تأمین لارجس در صنعت خودروسازی و همچنین برای پژوهش های آتی ارائه می شوند.
طراحی الگوی تاسیس و مدیریت ریسک صندوق های ریسک تکافل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات مالی اسلامی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۵)
211 - 248
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش ارایه مدلی تلفیقی از روش دیمتل و مدل یابی معادلات ساختاری به منظور شناسایی و اولویت بندی عوامل موثر در طراحی الگوی تاسیس و مدیریت ریسک صندوق های مختلف ریسک تکافل با استفاده از رویکرد داده بنیاد در صنعت بیمه ایران است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و اکتشافی است. با استفاده از روش گلوله برفی که بر اساس این روش حجم نمونه آماری به تعداد 25 نفر از خبرگان صنعت بیمه با تخصص تکافل هستند. در راستای دستیابی به اهداف پژوهش سوالات مورد نظر برای مصاحبه طراحی و در نهایت در صندوق های متداول تکافل (صندوق ریسک خانواده، صندوق ریسک عمومی و صندوق ریسک تکافل اتکائی) ریسک های مختلف پذیره نویسی، عملیاتی، اعتباری، نقدینگی و بازار بر مبنای رویکرد گراندد تئوری به عنوان طبقات اصلی ریسک در مدیریت ریسک صندوق های مختلف تکافل شناسایی شدند. در ادامه از مدل تلفیقی، مدل یابی معادلات ساختاری و دیمتل فازی برای اولویت بندی ،تعیین شدت تاثیرگذاری و تاثیرپذیری و ترسیم نمودار علی- معلولی میان مولفه ها استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد در میان ریسک های اصلی پژوهش، ریسک عملیاتی بالاترین رتبه ریسک را کسب کرده است و نیز در وزن دهی رویکرد تحلیل معادلات ساختاری دارای رتبه اول است و در روش دیمتل فازی نیز بیشترین وزن را دارد و با سایر معیارها در تعامل حداکثری قرار دارند؛ لذا به دلیل اثرپذیری بیشتر معیاری معلول محسوب می شوند. نتیجه نهایی الویت بندی نشان داد که میزان ریسک پذیری در صندوق ریسک خانواده دارای کمترین شدت و میزان ریسک پذیری در صندوق ریسک عمومی، دارای بالاترین شدت ریسک تکافل است. یافته های این پژوهش بر این نکته تاکید دارد که موسسین کسب و کار تکافل باید قبل از هر اقدامی ریسک های مرتبط با هر صندوق را به درستی شناسایی، ارزیابی و راهکار های مواجهه با آن ها را تنظیم و به آن ها توجه ویژه ای داشته باشند.
آینده نگاری کاربرد هوش مصنوعی در بانک ها با توجه به میزان بلوغ هوشمندی کسب و کار از طریق رویکرد سناریونگاری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موفقیت استقرار هوش مصنوعی در هر سازمان، وابسته به میزان موفقیت سامانه های هوشمندی کسب و کار در آن سازمان است. هدف این پژوهش، شناسایی سناربوهای اصلی پیش روی توسعه بانکداری مبتنی بر هوش مصنوعی در بانک های کشور، بر اساس میزان موفقیت بانک ها در استقرار سامانه های هوشمندی کسب و کار است. شکاف کاربردی پژوهشی موجود، از آنجاست که دانش نظری موجود نمی تواند عدم موفقیت پروژه های هوش مصنوعی در بانک ها را توضیح دهد. برای تدوین سناریوها، از مطالعات کتابخانه ای، 32 پیشران از ابعاد بلوغ هوشمندی کسب و کار استخراج شدند که تاثیرات مثبت آنان بر توسعه موفق کاربردهای هوش مصنوعی، در مطالعات پیشین اثبات شده بود. پراولویت ترین این پیشران ها توسط خبرگان در 12 بانکی بررسی شد که تجربه استقرار سامانه های هوشمندی کسب و کار را در کنار برنامه های توسعه بانکداری مبتنی بر هوش مصنوعی داشتند. این کار به روش پرسشنامه و تکنیک دلفی فازی انجام شد و در مرحله اول تعداد 10 پیشران انتخاب موزون و نرمال سازی به روش کپراس شده و 2 پیشران از بین آنها انتخاب شدند. کیفیت داده ها و میزان یکپارچه سازی داده ها و سیستم ها. با این دو پیشران، 4 سناریو آینده مدون شد و به منظور شناسایی محتمل ترین سناریو از تکنیک ماباک استفاده گردید و خبرگان با توجه به امتیازات بلوغ هوشمندی کسب وکار بانک های متبوع و با تکنیک فاصله از مرز شباهت، محتمل بودن سناریوها را پیش بینی کردند . یافته اصلی تحقیق این است که بانک ها در حوزه توسعه کاربردهای هوش مصنوعی در معرض هزینه های بی حاصل و بدون بازگشت بانکی قراردارند.
پیش بینی قیمت سهام با استفاده از تحلیل محتوای احساسات شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بورس اوراق بهادار سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
309 - 358
حوزههای تخصصی:
احساسات موجود در شبکه های اجتماعی در پیش بینی بازده سهام موثر بوده و این عامل می تواند به عنوان یکی از عناصر قابل استفاده در پیش بینی ها مورد استفاده قرار گیرد. پژوهش های پیشین صرفاً از تعداد پیام های منتشره در جهت خرید، فروش یا نگهداری به عنوان عامل تحلیل احساسات استفاده می کرد. در دنیای امروز، گوینده پیام و همچنین اهمیت خود پیام نیز قابل تفکیک و دسته بندی است، لذا تفکیک نمودن پیام های منتشره از سوی اشخاص مهم و پیام هایی که مورد توجه کاربران قرار می گیرند، میتواند در پیش بینی بازدهی سهام کمک کننده تر باشد. محتوای احساسی تعداد 15.736.204 پیام کانال ها و گروه های تلگرامی که دارای محتوای قابل بررسی بودند استخراج شده و پس از برچسب گذاری بر اساس لغتنامه احساسی، موارد در تعداد 19.312 داده مربوط به نماد-روز حاوی بازدهی و محتوای احساسی خلاصه شد. بدین منظور 6 رویکرد داده ای مختلف برای 36 نماد (نمادهای موجود در شاخص 30 شرکت) در بازه زمانی ابتدای سال 1398 لغایت انتهای مرداد سال 1400 به صورت جهتی و پیش بینی مقداری با 1 الی 5 وقفه و 6 الی 10 نرون در لایه پنهان و 10 مرتبه اجرا برای هر حالت مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پیش بینی جهتی و بازدهی قیمت با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی نشان داد مدلی که داده های مربوط به شخص ارسال کننده پیام و نیز نوع پیام را تفکیک نموده در پیش بینی جهت به صورت معنی دار عملکرد بهتری نسبت به مدل های دیگر داشته و نیز پیش بینی مقداری بازدهی در روش مورد نظر این پژوهش، به صورت معنی داری دارای خطای RMSE کمتری می باشد.
تحلیل پیامدهای پدیده فلج تحلیلی سرمایه گذاران در بازار سرمایه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش حسابداری سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۲
157 - 172
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل پیامدهای فلج تحلیلی سرمایه گذاران در بازار سرمایه انجام پذیرفت. روش: نمونه آماری شامل 17 نفر از خبرگان شامل استادان و مدیران بازار سرمایه است که به روش نمونه گیری هدفمند و اصل کفایت نظری انتخاب شدند. در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته برای گردآوری داده ها استفاده شد که روایی و پایایی آن به ترتیب با استفاده از روایی محتوا و پایایی درون کدگذار و میان کدگذار تایید شد. برای تحلیل داده ها ا ز رویکرد تحلیل مضمون (بررسی متون، مقاله، مصاحبه) و از فرآیند کدگذاری و نرم افزار Atlas.ti بهره گرفته شد. در بخش کمی، ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه دلفی است و برای درجه بندی و مشخص نمودن میزان اهمیت شاخص ها از رویکرد دلفی فازی استفاده شد ه است . یافته ها: نتایج منجر به شناسایی چهارده پیامد فلج تحلیلی (از جمله مهمترین آنها: طولانی شدن فرآیند تصمیم گیری، بهره وری پایین، عدم استفاده از فرصت ها، از دست دادن زمان، اخذ تصمیمات ناکارآمد و اتلاف منابع) در بازار سرمایه شد. نتیجه گیری: با توجه به اثرات نهایی فلج تحلیلی بر وضعیت اقتصادی افراد جامعه، مدیریت و پیشگیری از وقوع آن ضروری است. ارزش این مقاله در بسط ادبیات پدیده فلج تحلیلی و کنترل پیامدهای آن در جامعه است که تاکنون در مقالات داخلی به آن پرداخته نشده است.
نقش خانواده در صیانت از حیات و بهره مندی کودک تراجنسیتی از بالاترین سطح سلامت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خانواده پژوهی سال ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸۲
184 - 201
حوزههای تخصصی:
وضعیت خاص کودکان تراجنسیتی به دلیل پیامدهای ملال جنسیتی شان، حیات و سلامت آنان را با مخاطرات جدی مواجه کرده و اتخاذ تدابیری هوشمندانه برای بهره مندی آنان از سلامت جسمی، روانی و جنسی را اقتضاء می کند. در این مسیر خانواده به عنوان اولین محیط رشد و پرورش کودک نقش سرنوشت سازی را ایفا می کند.این پژوهش به روش توصیفی_تحلیلی و با گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای و اسنادی درصدد پاسخ به این پرسش است که خانواده چرا و چگونه می تواند نقش خود را در صیانت از حیات و بهره مندی کودکان تراجنسیتی از بالاترین سطح سلامت با لحاظ ظرفیت های قانونی موجود ایفا کند. با بررسی مخاطرات تهدیدکننده حیات و سلامت کودکان تراجنسیتی مشخص شد که خانواده بسته به میزان آگاهی و توانمندی خود، می تواند ناقض یا حامی حقوق یا زمینه ساز فعالی در این دوحوزه باشد. قانون حمایت از اطفال و نوجوانان ۱۳۹۹ با شناسایی این کودکان در شمار وضعیت های مخاطره آمیز، گام موثری برای حمایت از آنان برداشت، لیکن شناخت ناکافی از وضعیت خاص این کودکان، عدم متناسب سازی تدابیر با شرایط آنان و توجه ویژه به نقش خانواده و توانمند کردن آنان، مستلزم رفع خلأهای قانونی و تهیه دستورالعمل ها و پروتکل های مناسب در این خصوص است.
ضرورت بازاندیشی در مفروضات سیاست گذاری در مسیر تحول دیجیتال آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: تحول گسترده ای که فناوری های دیجیتال در جهان امروز ایجاد نموده،آموزش عالی را درمعرض یکی از عمیق ترین و پیچیده ترین تحولات تاریخ خود قرارداده است، مفروضات سنتی حاکم بر سیاست گذاری در این حوزه دیگر پاسخ گوی الزامات دیجیتالی شدن آموزش عالی نمی باشد بازنگری در این مفروضات از ایجاد گسست میان سیاست های تدوین شده و واقعیت های دیجیتال شده و مقاومت نهادی در برابرتغییرجلوگیری می کند،فضای دیجیتال باایجاد دگرگونی درسازوکارهای یاددهی/یادگیری، شیوه های ارتباط دانشگاه با جامعه و باز تعریف مفاهیمی چون کلاس درس،معلم، آموزش ودانشگاه،سیاست گذاری برای آموزش عالی رابا ضرورت بازاندیشی و بازطراحی مواجه ساخته است،هدف این پژوهش، بررسی و بازنگری مفروضات حاکم بر سیاستگذاری عمومی در حوزه تحول دیجیتال درآموزش عالی است.روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و از طریق تحلیل نظام مند بیش از 50سند سیاستی و مقاله پژوهشی و گزارش رسمی، همراه باجستجوی هدفمند در پایگاه های علمی بین المللی مانند Scopus، Web of Science و Google Scholar وتمرکزبر تجربه های سیاست گذاری کشورهای پیشرو در زمینه تحول دیجیتال آموزش عالی، انجام شده است.داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفتند.یافته ها: یافته ها در پنج محور اصلی طبقه بندی شد: (۱) بازنگری در مفروضات، شامل عبور از نگرش ایستا و سلسله مراتبی و توجه به نوآوری، تنوع فرهنگی، چندوجهی بودن و پویایی بین المللی؛ (۲) تحلیل زمینه دیجیتال، با تأکید بر ناپایداری، انعطاف پذیری، سرعت تغییر، چابکی و آینده نگری؛ (۳) مشارکت فعال ذی نفعان از طریق تعامل مستمر، عدالت، شفافیت و پاسخگویی؛ (۴) طراحی انعطاف پذیر مبتنی بر یکپارچگی، همسویی، استانداردسازی و نظارت؛ و (۵) ایجاد چرخه های بازخورد مستمر، شامل یادگیری دائمی، خودتصحیح گری و پایش مستمر آثار سیاست ها.نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد بازتعریف و بازنگری در مفروضات سنتی سیاست گذاری آموزش عالی در مسیر تحول دیجیتال، امکان انطباق بهتر با تغییرات سریع فناوری و ارائه راهبردهای متناسب با آن را فراهم می سازد.
مطالعه کیفی کاربردهای کاتارسیس حاصل از تعزیه در سایکودرام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
81 - 96
حوزههای تخصصی:
نمایش تعزیه از دیرباز در میان شیعیان، از جایگاه والایی برخوردار بوده است. اقشار مختلف جامعه با رده های سنی گوناگون مخاطبان این هنر آئینی هستند. تماشاگران صرفاً برای دیدن رویدادی تاریخی یا آئینی به تماشای تعزیه نیامده بلکه با حضورشان در این مراسم مشغول عبادت و سوگواری می شوند و در نتیجه ی این مشارکت، تزکیه و پالایش نفس که ارسطو از آن به اسم «کاتارسیس» یاد می کند را تجربه می کنند. همچنین از یک سده ی گذشته تا کنون در علم روانشناسی، مقوله ی روان نمایشگری بسیار مورد توجه قرار گرفته است. بدین صورت که افراد با حضور در جلسه سایکودرام تزکیه نفس را تجربه می کنند. کاتارسیس حاصل از تعزیه و سایکودرام قابلیت این را دارد که در یک راستا، در جهت درمان بیماران روحی و روانی مورد استفاده قرار بگیرند. پژوهش حاضر با هدفی کاربردی درصدد است تعزیه و سایکودرام را مورد واکاوی و بررسی قرار داده و افتراقات و تشابهات آنان را بررسی کند. از این روی مسئله اصلی آن واکاوی راهبردی جهت استفاده از این ویژگی ها در سایکودرام یا تعزیه معاصر است. روش تحقیق کیفی به شیوه تطبیقی بر اساس مطالعات اسنادی و جمع آوری اطلاعات از منابع آرشیوی صوتی و بصری است. نتیجه حاصله نشان از آن دارد سایکودرام قابل انعطاف است و به مدیر یا کارگردان و همچنین شخص اول این اجازه را می دهد که در جهت تغییر و استفاده از فنون و همچنین تکنیک ها انتخاب های خود را داشته باشند و همچنین تعزیه نیز در نوع خود قابل انعطاف است، می توان در جلسات سایکودرام از تعزیه به شیوه های گوناگون استفاده کرد.
کنشگری خدمت در تجربه زیسته کنشگران عراقی زیارت اربعین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های انسان شناسی ایران دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
177 - 197
حوزههای تخصصی:
هدف : آیین زیارت اربعین، از بارزترین جلوه های مواجهه جامعه شیعی با امر قدسی به شمار می رود و با آداب و رسوم، و به عبارتی زیست جهان شیعیان عراق و در نگاهی گسترده تر، بخش قابل توجهی از مردم آن سرزمین گره خورده است. امروزه با افزایش زائرانی از سرتاسر دنیا و به ویژه شمار گسترده زائران ایرانی، عرصه بروز مناسبات انسانی جدیدی است که کارکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مهمی را در پی داشته و اهمیت انجام پژوهش به منظور شناخت و تحلیل این پدیده و کارکردهای آن بر کسی پوشیده نیست. وانگهی مطالعه علمی و بررسی روشمند نوع مناسبات زائران ایرانی و میزبانان عراقی و تبیین چگونگی تعاملات آنها، در پرتو شناخت فرهنگ جامعه میزبان و هماهنگی با ویژگی های آن، امری بایسته به نظر می رسد. پژوهش حاضر با منطقی استقرایی بر تعاملات بین این کنشگران تمرکز کرده تا معانی نهفته در فرهنگ را کشف و توصیف کند. روش شناسی : تحقیق پیش رو از سنخ تحقیق کیفی، و از نوع توصیفی- تحلیلی است و در گردآوری داده ها از سه ابزار مصاحبه باز و محاوره ای، مشاهده مشارکتی و فعّال و نیز یادداشت های میدانی بهره گرفته ایم و می کوشیم زوایای کنش محوری این آیین برای خادمان عراقی را که عبارت است از شرافت خدمت، در تجربه زیسته این کنشگران بازکاوی نماییم. برای نیل به این مقصود، بیش از 30 مصاحبه بر مبنای نمونه گیری هدفمند و به صورت تصادفی انجام شده و پژوهشگر با استفاده از روش تحلیلِ مضمون و دسته بندی الگوهای معنایی از دل مجموعه داده ها، به کشف درون مایه های اصلی و فرعی از خلال تجربه زیسته مشارکت کنندگان پرداخته و آنها را صورت بندی نموده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از آن است که پنج درون مایه اصلی را به عنوان مؤلّفه های اساسی علل قداست و اهمیت خدمت رسانی و پذیرایی از زائران اربعینی برشمرد که عبارتند از: ادراک امر قدسی و مواجهه با آن، خدمت به زائران امام حسین به مثابه شرافت، برکت و گشایش زندگی ثمره میزبانی، ظهور گفتمان هویت اربعینی و تعلیق سلسله مراتب اجتماعی و تعلیق عقلانیت ابزاری در فرایند کنشگری خدمت. همچنین عمده مضامین فرعی برآمده از تحقیق عبارتند از: اتصال معنوی با امام حسین(ع) و محبت به ایشان، احساس خشیت نسبت به امام حسین(ع)، احساس آرامش و بهجت و تقرّب به خداوند، قداست زائر به عنوان مهمان امام حسین(ع)، باور به شفاعت و دستگیری امام، کرامات و رخدادهای معجزه وار در طی خدمت به زوّار، تأمین رزق مادی و معنوی سال در اربعین، برآورده شدن حاجات مادی و معنوی، ارتباطات درون فرهنگی، پیوندهای میان فرهنگی، مناسک فراملّیتی، بازتولید فرهنگ بخشش و ایثار (مواسات)، طرد لذت محوری و سودگرایی دنیوی و حس جذبه و عنایت امام حسین(ع) به خادمان.
تبیین مفاهیم عرفانی انقلاب اسلامی از دیدگاه سید مرتضی آوینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عرفان به عنوان یک مکتب و جریان معنوی عمیق در فرهنگ ایران، نقشی کلیدی در تحولات سیاسی و اجتماعی این سرزمین ایفا کرده است. انقلاب اسلامی ایران، نه تنها یک تحول سیاسی، بلکه یک بیداری معنوی و تحول درونی بود که در آن، روح عرفانی و فلسفی متجلی شد. از این رو درک ارتباط عرفان و انقلاب اسلامی می تواند به شناختی جامع از ابعاد مختلف انقلاب و تأثیرات آن بر جامعه شیعی و ایران منجر شود. سید مرتضی آوینی، به عنوان یکی از نخبگان فکری این دوره، با نگاهی عمیق و عارفانه به این پدیده پرداخته است. هدف این مقاله، بررسی رویکرد آوینی به انقلاب اسلامی از منظر عرفان و دین مداری است. چارچوب نظری این تحقیق برمبنای اندیشه های عرفانی شکل گرفته است. آوینی بر این باور است که انقلاب اسلامی، تجلی عشق الهی و جستجوی حقیقت است که در آن، مردم با فطرت خویش به سمت خداوند بازگشته و در پی تحقق ارزش های الهی برآمده اند. روش مقاله تحلیلی و توصیفی است و ابزارهای جمع آوری داده ها فیش برداری از سه اثر شهید آوینی شامل آغازی بر یک پایان ، حلزون های خانه به دوش و حکومت فرزانگان است. نتایج نشان می دهد رویکرد عرفانی آوینی نه تنها انقلاب اسلامی را متفاوت با سایر انقلاب ها در جهان می داند، بلکه با تأکید بر عناصر رویکرد عرفانی خود شامل تحول درونی، توحید، تقابل عشق و عقل و لقاءالله به ما یادآوری می کند که انقلاب، فراتر از یک تغییر سیاسی، یک سفر معنوی و عرفانی است. آوینی با اشاره به مراحل سیروسلوک عرفانی در سیاست شامل خودآگاهی، هجرت، جهاد و ولایت به ما می آموزد که انقلاب اسلامی فرصتی برای بازگشت به خویشتن و درک عمیق تر از معنا و هدف زندگی است.
Sociological Analysis of the Impact of Video Assistant Referee (VAR) on Iranian Football(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The introduction of technology into various areas of social life, including sports and sports competitions, has grown significantly in recent years. One of these technologies is the video assistant referee (VAR) in football matches, and the present study aims to investigate the sociological nature of this technology and its impact on the social structure of Iranian football.This research was conducted with a qualitative approach and using thematic analysis method. Data were collected through semi-structured interviews with 20 sports experts (including referees, coaches, university professors, veterans and analysts of the Iranian Premier Football League).The findings showed that VAR makes sense at three levels: from the perspective of technological determinism as a determining force in behavior and decision-making; from the perspective of technological effects as a tool for promoting justice and social control; and from the perspective of social constructionism as a phenomenon whose meanings and functions are redefined in the interactions and lived experiences of actors. On the one hand, this technology has led to a relative enhancement of the sense of justice and increased social trust in referees, but on the other hand, it has brought consequences such as weakening the referee's symbolic authority, reducing collective emotion, transferring the locus of protests from the field to the media, and creating cultural inequality due to differences in infrastructure. Also, institutional distrust and poor media transparency were identified as the main obstacles to the full acceptance of VAR in Iran.VAR technology in Iranian football has a dual effect: on the one hand, it increases the accuracy of refereeing and the sense of justice, and on the other hand, it causes psychological tensions and changes in social and cultural interactions. The findings of this study can be beneficial for sports policymakers, the Football Federation, and the media in optimizing the implementation of VAR and reducing its negative consequences.
گونه شناسی اکتشافی مسائل اجتماعی مبتلابه همسران شهدا در نقش مادری از منظر فرزندانشان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
123 - 155
تجارب زیسته همسران شهدا از ایفای نقش اجتماعی خود در عرصه خصوصی، به عنوان گروه اجتماعی مهم کمتر مجال بروز و نمود و تحقیق یافته است. این پژوهش با اهمیت بخشی به موضوع در جهت انجام مطالعات بومی مادری به واکاوی زیست همسران شهدا در جریان عهده داری نقش مادری به روایت فرزندان پرداخته تا نمایی از حیات اجتماعی شان در مواجهه با چالشها به دست دهد. در خلا داده ها، چهارده روایت انتشاریافته فرزندان شهدا به مثابه سند مورد تحلیل کیفی قرار گرفته است.مسائل اجتماعی متبادر در مرحله شناسی سه گانه احصا شده است. مرحله اول مبتنی بر زیست مشترک زوجین و دربردارنده پذیرش روحیه ایثارگری شوهر و تجربه دلهره های بروز خطرات مهلک محتمل است. مرحله دوم با رخداد شهادت رقم خورده و ویژگی آن، شوک و ضربه روحی مواجهه با واقعیت شهادت، سوگواری، پذیرش فقدان و رسیدن به معنای تک سرپرستی خانواده است. جوهره مرحله سوم که دامنه گسترده تری در مقایسه با دو مرحله قبل دارد سازگاری با شرایط است که خود را در تداوم آیین های سوگ، اندوه مزمن و افسردگی، رابطه مادر- فرزندی در معرض آسیب، فشار خانوادگی؛ تعارض با خانواده همسر و نیز مواجهه با مضیقه های اقتصادی نشان می دهد. ماحصل این روند، گرانباری نقش برای همسران شهدا است که با پیامدهایی چون آسیبهای روان تنی خود را آشکار می سازد. با اینهمه ارزیابی فرزندان نشان از تحقق مادری توانمندانه دارد.
تبیین ارزش های معماری دفاعی در میراث صنعتی (نمونه موردی: کارخانه سیمان شهرری)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش های بومی ایران سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
213 - 253
حوزههای تخصصی:
میراث معماری صنعتی یک مفهوم نسبتاً مدرن است که حفاظت از آن مستلزم شناخت درست اثر و درک جامع از ارزش های ملموس و ناملموس این میراث است. در دهه های اخیر ورود مفاهیم نو، موجب گسترش مفهوم میراث صنعتی با ارزش های جدید و تبدیل فرآیند حفاظت به مقوله ای میان رشته-ای شده است. از این رو، تغییر رویه برای بهره گیری از علوم مختلف در حفاظت میراث یک ضرورت است. هدف این مقاله، تلاش برای شناسایی و معرفی ارزش های معماری دفاعی میراث صنعتی از منظر آموزه های معمارانه پدافند غیرعامل، با تمرکز بر کارخانه سیمان شهرری است. با وجود تأکید ارزش-های معماری دفاعی بر عرصه کالبدی، باید اذعان داشت که هیچ حفاظت گری در مقابل کالبد صرف وظیفه ای ندارد، بلکه حفظ ارزش های ورای کالبد نیز بر او فرض واجب است. این مقاله از حیث پارادایم های سه گانه تحقیق در دسته اثبات گرا، از وجه نوع، پیامد و نتایج آن کاربردی، از نقطه نظر فرآیند اجرا کیفی با نگاه تفسیرگرا و از منظر هدف، رویکردی توصیفی-تحلیلی و منطبق بر نمونه موردی دارد. تدوین ارزش های معماری دفاعی میراث صنعتی در دو بعد محیط و محاط، برای بهبود وضع موجود، اتخاذ تدابیر فنی جهت کاهش خسارات وارده و استفاده از ظرفیت های این میراث در زمان بحران از نتایج این پژوهش است.
ویژگی های معلم اثربخش از نگاه نسل آلفا: یک مطالعه پدیدارشناسی
حوزههای تخصصی:
نسل آلفا (متولدین ۲۰۱۰-۲۰۲۵) با ویژگی های منحصربه فرد دیجیتالی خود، انتظارات متفاوتی از معلمان اثربخش دارند. این پژوهش با هدف درک تجربه زیسته این نسل از مفهوم معلم اثربخش انجام شد. در این مطالعه پدیدارشناختی که بر پایه چارچوب نظری تلفیقی بندورا، دانیلسون و تپاک طراحی شد، 19 دانش آموز (10 پسر، 9 دختر) پایه های هفتم و هشتم مدارس سمپاد تهران از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق (میانگین 52 دقیقه) جمع آوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. تحلیل داده ها منجر به شناسایی سه مضمون اصلی شد: توانمندی حرفه ای، شایستگی ارتباطی-عاطفی و سواد فناورانه-تربیتی. یافته کلیدی پژوهش نشان داد که 38 درصد از سازه های مفهومی به بُعد ارتباطی-عاطفی اختصاص دارد، درحالی که تنها 11 درصد مربوط به بُعد فناورانه است. این یافته پارادوکسیکال نشان می دهد که علی رغم دیجیتالی بودن این نسل، کیفیت رابطه انسانی معلم-دانش آموز همچنان نقش محوری و تعیین کننده در اثربخشی تدریس دارد و فناوری تنها در صورت حمایت از این رابطه اثربخش است. بر اساس این یافته ها، مدل سه بُعدی سلسله مراتبی اثربخشی تدریس برای نسل آلفا ارائه شد که در آن شایستگی ارتباطی-عاطفی به عنوان هسته مرکزی، اثربخشی دو بُعد دیگر را تعدیل می کند. نتایج پژوهش بر ضرورت بازتعریف نقش معلم از انتقال دهنده اطلاعات به طراح تجربه و رابطه ساز تأکید دارد.
ارائه مدلی برای آموزش مدیران سازمان سنجش آموزش کشور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه آموزش عالی سال ۱۸ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۷۲
87 - 109
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش ارائه مدلی برای آموزش مدیران سازمان سنجش آموزش کشور با توجه به چالشهای ویژه این سازمان از جمله دیجیتالی شدن آزمونها و ضرورت حفظ عدالت آموزشی است. روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی – کاربردی و از نظر روش، کیفی است و با رویکردی اکتشافی و توصیفی انجام شد. روشهای مورد استفاده شامل تحلیل محتوا، تحلیل مضمون، دلفی، مدلسازی ساختاری ـ تفسیری و نمودار قدرت ـ نفوذ بود. جامعه پژوهش شامل 15 خبره بود که با روش نمونهگیری غیراحتمالی قضاوتی و زنجیرهای تا نقطه اشباع انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل مصاحبه، پرسشنامه دلفی و پرسشنامه تفسیری بود. تحلیل دادهها با کدگذاری دستی و نرمافزار MAXQDA انجام گرفت. برای روایی، پنج خبره مضامین را تأیید کردند و برای پایایی از روش بازآزمون (98 درصد) و توافق دو کدگذار (77 درصد) استفاده شد. یافتهها: در مرحله نخست، 82 مضمون پایه، 22 مضمون سازماندهنده و 6 مضمون فراگیر شناسایی شد که پس از پالایش به 50 مضمون پایه، 14 مضمون سازماندهنده و 6 مضمون فراگیر کاهش یافت. نتیجهگیری: شش مضمون اصلی شامل آموزش سازمانی مدیران، نیازسنجیهای آموزشی، آموزش قابلیتهای انطباقی مدیران، تحولگرایی در آموزش مدیران، استراتژیهای آموزش و پیشنگری مدیران، پیامدها و زیرساختهای آموزش است. این مضامین در قالب پنج سطح سلسلهمراتبی تدوین شد.
سرمایه داری دیجیتال و بازتولید سوژه (تحلیل عملکرد گوگل در پارادایم اقتصاد توجه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات میان رشته ای ارتباطات و رسانه دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۹
133 - 166
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی نقش گوگل در فرایند بازتولید سوژههای دیجیتال از انسانها با استفاده از اقتصاد توجه میپردازد و با استفاده از چهارچوب نظری زیستقدرت میشل فوکو و استیضاح لویی آلتوسر، نشان میدهد که چگونه الگوریتمهای گوگل با جذب، تحلیل و کالاییسازی دادههای کاربران و جلب توجه آنها، سوژههای دیجیتالی مطیع و پیشبینیپذیر میسازند. در این مقاله، بهعنوان روش تحقیق از تحلیل مضمون کلارک استفاده شده است و نتایج بهدستآمده تحلیل شدند که در نهایت مضامینی که گوگل براساس آنها به جلب توجه کاربران پرداخته و توسط آن به کالاییکردن دادههایی کاربران میپردازد و سوژهها را بازتولید میکند، به دست آمد. در ادامه مقاله بیان شد که گوگل با ترکیب قدرت زیستی (مدیریت زندگی دیجیتال کاربران) و استیضاح الگوریتمی (فراخوانی کاربران بهعنوان سوژههای مصرفکننده)، نقش کلیدی در بازتولید سرمایهداری نظارتی ایفا میکند. این فرایند نهتنها حریم خصوصی را تهدید میکند، بلکه با ایجاد حباب فیلتر، تنوع دیدگاهها را محدود و هویت دیجیتالی کاربران را مطابق منافع تجاری شکل میدهد. پیامدهای اجتماعی این بازتولید سوژه میتواند تقویت نابرابری در دسترسی به اطلاعات معتبر، کاهش عاملیت انسانی در برابر الگوریتمها، نابود ساختن تنوع هویتی و بازتولید سوژه بر اساس ساختارهای سرمایهداری، کنترل اطلاعات و دانش و… باشد. در نهایت، این مقاله نشان میدهد که قدرت در عصر دیجیتال نه از طریق زور، بلکه با تولید رضایت خودخواسته و نامرئیسازی مکانیسمهای کنترل اعمال میشود.






