فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۰۱ تا ۱٬۳۲۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
91 - 101
حوزههای تخصصی:
هدف این مطالعه شناسایی و طبقه بندی عوامل موثر بر اثربخشی آموزش تربیت بدنی در دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی دردوران شیوع کرونا می باشد. روش شناسی پژوهش: رویکرد تحقیق کیفی و استراتژی آن پدیدارشناسی است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان ورزش مدارس دخترانه مقطع ابتدایی شهرستان اردبیل می باشند که از بین آنها مشارکت کنندگان با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. حجم نمونه بستگی به اشباع نظری داشت و محقق در تعداد پانزده مشارکت کننده به اشباع نظری رسید و از ادامه مصاحبه دست کشید. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختارمند بود. ضمن رعایت اخلاق پژوهش و با حفظ محرمانه بودن، مصاحبه ها ضبط شدند و پس از آن با حفظ امانت داری در نرم افزار آفیس پیاده سازی و تایپ گردیدند و در پایان فایل های مصاحبه به نرم افزارMAXQDA20 منتقل و سپس کدگذاری باز و محوری بعمل آمد. در این مطالعه برای بررسی روایی تحقیق از روش داور بیرونی و برای بررسی پایایی تحقیق پس از آنکه سه نفر از متخصصین کدگذاری داده ها را انجام دادند، از پایایی بین کدگذاران استفاده شد و ضریب پایایی کاپای کوهن بین ارزیاب ها و پژوهشگر در تمامی مصاحبه ها بالای 0.90 بود که نشان دهنده پایایی تحلیل می باشد. یافته ها: در مرحله کدگذاری باز، تعداد 79 مفهوم اولیه استخراج شد. در گام بعدی، کدهای ش ناسایی ش ده براساس میزان تشابه م فهومی، دس ته بندی و ترکیب شده و در قالب چهار بخش سیستم آموزش تربیت بدنی در مدارس در دوران کرونا استخراج گردید. نتیجه گیری: برای ارتقاء اثر بخشی آموزش تربیت بدنی مدارس توجه به کدهای اشاره شده این مطالعه در چهار بخش فرآیند، خروجی ، ورودی و بازخورد سیستم آموزش مجازی اهمیت دارد.
اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر بهزیستی روانشناختی بر کاهش استرس ناباروری در زنان نابارور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ناباروری، به عنوان یک عامل استرس زا و چالش برانگیز در زندگی زوجین، به ویژه زنان، می تواند اثرات منفی چشمگیری بر سلامت روان داشته باشد. استرس ناشی از ناباروری اغلب به مشکلات روانی متعددی همچون کاهش بهزیستی روانشناختی منجر می شود. در این میان، بهزیستی روانشناختی به عنوان یک مؤلفه کلیدی در بهبود کیفیت زندگی افراد نابارور مورد توجه قرار گرفته است. علی رغم اهمیت این موضوع، هنوز شکافی در پژوهش های مربوط به تأثیر برنامه های آموزشی مبتنی بر بهزیستی روانشناختی در کاهش استرس ناباروری وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی برنامه آموزشی مبتنی بر بهزیستی روانشناختی بر کاهش استرس ناباروری در زنان نابارور بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان نابارور داوطلب لقاح خارج رحمی مراجعه کننده و تحت درمان در مرکز درمان ناباروری مام شهر تهران در سال 1402 بود که از میان آن ها 80 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل مقیاس استرس ناباروری (نیوتن، 1999) بود. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای مداخله آموزش مبتنی بر بهزیستی روانشناختی دریافت کرد در حالی که گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته (با اندازه گیری مکرر) و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 27 بررسی شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که برنامه آموزشی مبتنی بر بهزیستی روانشناختی بر کاهش استرس ناباروری زنان نابارور داوطلب لقاح خارج رحمی در مراحل مداخله مؤثر بود (05/0 >P) و این تغییرات در مرحله پیگیری نیز میان گروه های آزمایش و گواه پایدار بود (05/0 >P). تأثیر بسته آموزشی تنها در مؤلفه نگرانی های ارتباطی تأیید نشد (05/0 P>). نتیجه گیری: نشان می دهد که برنامه های آموزشی مبتنی بر بهزیستی روانشناختی می توانند به عنوان یک مداخله مؤثر برای کاهش استرس ناباروری در زنان نابارور استفاده شوند. این برنامه ها می توانند به عنوان بخشی از برنامه های جامع تر در کلینیک های ناباروری و مراکز مشاوره برای بهبود کیفیت زندگی زنان نابارور و افزایش پذیرش آنان از شرایط خود معرفی شوند.
تدوین برنامه آموزش نظریه ذهن مبتنی بر شناخت اجتماعی و اثربخشی آن بر خودتنظیمی هیجانی نوجوانان با اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: در حوزه اختلال سلوک طیف گسترده ای از مداخلات بر آموزش والدین کودک تمرکز داشته است تا به دورن نوجوانی و اگر به اختلال سلوک در دوره نوجوانی توجه نشان داده نشود، این اختلال می تواند درآینده منجر به پیامدهای نامطلوبی گردد. هدف: هدف از پژوهش حاضر تدوین برنامه آموزش نظریه ذهن مبتنی بر شناخت اجتماعی و اثربخشی آن بر خودتنظیمی هیجانی نوجوانان با اختلال سلوک بود. روش: روش پژوهش آمیخته (کیفی –کمی) بود. در بخش کیفی با تحلیل محتوا برنامه تدوین و اعتباریابی شد و بخش کمی شامل روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه همراه با دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه بخش کیفی شامل مجموعه آثار و 30 متخصص بوده که براساس تحلیل محتوا منابع مورد نظر انتخاب شد و برای اعتبار یابی برنامه 10 متخصص با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شد و جامعه بخش کمی، شامل تمامی نوجوانان 12 تا 16 ساله با اختلال سلوک شهر اصفهان در سال 1402 بود، که 24 نوجوان با اختلال سلوک با روش نمونه گیری هدفمند از کانون اصلاح و تربیت انتخاب و به شیوه تصادفی در 2 گروه آزمایش (12 نفر) و گواه (12 نفر) گمارش شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه تنظیم هیجانی گراس و جان (2003) بود. برنامه آموزشی در 12 جلسه 45 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش اجرا شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس آمیخته و اندازه گیری مکرر تحلیل با استفاده از نرم افزار SPSS.26 تحلیل شد. یافته ها: یافته های بخش کیفی نشان داد که برنامه تدوین شده روایی محتوایی قابل قبولی دارد. یافته های بخش کمی نشان داد که برنامه آموزش نظریه ذهن مبتنی بر شناخت اجتماعی موجب بهبود خودتنظیمی هیجانی (01/0 >p) نوجوانان با اختلال سلوک شده است. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود اجرای برنامه آموزش نظریه ذهن مبتنی بر شناخت اجتماعی در اولویت آموزشی درمانگران با اختلال سلوک قرار گیرد.
الگوی پیش بینی اعتیاد به اینترنت بر اساس شیوه فرزندپروری و کنترل روان شناختی و نقش میانجی سواد رسانه ای و تنظیم شناختی هیجان بر دانش آموزان دوره متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (مهر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۱
۳۰۱-۲۸۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: اعتیاد به اینترنت، معضلی است که سلامت روانی و اجتماعی نوجوانان را تهدید می کند. شناسایی و درک عواملی که منجر به اعتیاد به اینترنت می شود، بسیار حائز اهمیت است. در مورد نقش سواد رسانه ای و تنظیم شناختی هیجان در پیش بینی اعتیاد به اینترنت بر اساس شیوه فرزندپروری و کنترل روانشناختی دانش آموزان دوره متوسطه، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، تدوین الگوی پیش بینی اعتیاد به اینترنت بر اساس شیوه فرزندپروری و کنترل روانشناختی و نقش میانجی گر سواد رسانه ای و تنظیم شناختی هیجان در دانش آموزان دوره متوسطه شهر کرمانشاه بود. روش: روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. برای انتخاب نمونه آماری با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، 384 نفر از دانش آموزان مدارس دوره متوسطه شهر کرمانشاه انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات در این پژوهش شامل پرسشنامه های اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1998)، شیوه های فرزندپروری (بامریند، 1991)، کنترل روانشناختی وابسته مدار و پیشرفت مدار (سوننز و همکاران، 2010)، سواد رسانه ای (تامن، 1995) و تنظیم شناختی هیجان (گرانفسکی و کرایج، 2006) بود. هم چنین داده های این پژوهش از طریق روش تحلیل مسیر و با استفاده از نرم افزار SMARTPLS مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که اعتیاد به اینترنت از طریق شیوه های فرزندپروری به طور مستقیم و با نقش میانجی گر سواد رسانه ای و تنظیم شناختی هیجان قابل پیش بینی است (05/0 >P)، ولی از طریق کنترل روانشناختی به طور مستقیم و با نقش میانجی گر تفسیر نمی شود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش پیشنهاد می شود که برنامه های آموزشی در مدارس جهت آگاهی بیشتر والدین نسبت به تأثیرات مخرب استفاده زیاد از اینترنت بر فرزندان شان در نظر گرفته شود. هم چنین با توجه تأیید تأثیر شیوه فرزندپروری بر وضعیت اعتیاد به اینترنت در این پژوهش، این آموزش ها می تواند به والدین در شیوه های مؤثر فرزندپروری کمک کند.
بررسی نقش میانجی گر انعطاف پذیری روانشناختی در رابطه بین ویژگی های شخصیتی و فرسودگی شغلی معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۳۳-۱۱۷
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات نشان داده است که ویژگی های شخصیتی نقش مهمی در پیش بینی فرسودگی شغلی معلمان ایفا می کنند، اما مکانیسم های میانجی این رابطه هنوز به طور کامل شناخته نشده است. انعطاف پذیری روانشناختی به عنوان یک متغیر میانجی پتانسیل دارد تا تأثیر ویژگی های شخصیتی بر فرسودگی شغلی را تنظیم کند؛ با این حال، پژوهش های محدودی در این زمینه انجام شده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه ویژگی های شخصیتی و فرسودگی شغلی با میانجی گری انعطاف پذیری روانشناختی معلمان انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی معلمان ابتدایی در حال تدریس مدارس دولتی شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1401-1402 تشکیل بود. تعداد 312 معلم به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه های فرسودگی شغلی (ماسلاچ، 1981)، ویژگی های شخصیتی (مک کری و کاستا، 1992) و انعطاف پذیری روانشناختی (هیز و همکاران، 2004) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزارهای spss نسخه 27 و mplus نسخه 8/3 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد روان رنجورخویی، برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی و انعطاف پذیری روانشناختی دارای اثر مستقیم بر فرسودگی شغلی هستند؛ اما تأثیر مستتقیم گشودگی بر فرسودگی شغلی تأیید نشد (05/0 >P). همچنین تأثیر مستقیم پنج ویژگی شخصیتی بر انعطاف پذیری روانشناختی تأیید شد. تحلیل روابط غیرمستقیم نشان داد که روان رنجورخویی و وظیفه شناسی با میانجی گری انعطاف پذیری روانشناختی بر فرسودگی شغلی اثر دارند اما اثر غیر مستقیم برون گرایی، توافق پذیری و گشودگی معنادار نشد. نتیجه گیری: باتوجه به نتایج این مطالعه می توان گفت برنامه های مداخله ای که بر روی افزایش انعطاف پذیری روانشناختی تمرکز دارند می توانند در پیشگیری از فرسودگی شغلی و تقویت سلامت روانی معلمان مؤثر باشند. همچنین، شناسایی ویژگی های شخصیتی مثبت، مانند برون گرایی و توافق پذیری، می تواند به مدارس کمک کند تا محیط کاری مناسب تری برای معلمان ایجاد کنند و از فرسودگی جلوگیری کنند.
مقایسه اثربخشی آموزش سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی برپیشرفت درس علوم دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۶۹-۱۵۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: در پیشرفت تحصیلی، عوامل متعددی می توانند بر موفقیت دانش آموزان تأثیر بگذارند. دو رویکرد مهم و کاربردی در این زمینه، راهبردهای فراشناختی و سبک های یادگیری VARK هستند که هر کدام به شیوه ای منحصر به فرد، تلاش می کنند یادگیری و دست یابی به درک عمیق را تسهیل کنند. مطالعات قبلی اثربخشی هر یک از این رویکردها را در بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به طور جداگانه بررسی کرده اند. با این وجود، شکاف پژوهشی مهمی در مقایسه مستقیم اثربخشی این دو رویکرد برای بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی بر پیشرفت درس علوم دانش آموزان بود. روش: روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموز پسر مقطع اول متوسطه شهر تهران در سال 1400-1399 بود، که براساس آخرین آمار رسمی اداره آموزش و پرورش شهر تهران برابر با 2400 دانش آموز است. برای انتخاب نمونه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس در مجموع 69 دانش آموز انتخاب شد و به سه گروه (هر گروه 23 نفر اختصاص داده شد). گروه آزمایش اول تحت آموزش راهبردهای فراشناختی (پنتریچ، 2004) قرار گرفتند؛ گروه آزمایش دوم سبک های یادگیری وارک (فلمینگ و میلز، 1998) آموزش داده شد و گروه گواه آموزشی دریافت نکرد. ابزار گردآوری داده ها آزمون پیشرفت تحصیلی علوم بود که توسط پژوهشگر ساخته شده بود. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 27 مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش مبتنی بر سبک های یادگیری شناختی وارک در پیشرفت تحصیلی درس علوم دانش آموزان تأثیر دارد (05/0 >P). همچنین آموزش مبتنی بر راهبردهای فراشناختی در پیشرفت تحصیلی درس علوم دانش آموزان تأثیر دارد (05/0 >P) همچنین یافته ها بیانگر این بود که اثر آموزش مبتنی بر سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی بر پیشرفت تحصیلی درس علوم متفاوت نیست (05/0 P>). نتیجه گیری: نتایج این مطالعه می توانند به تصمیم گیران و طراحان آموزشی در انتخاب روش های مناسب برای بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان کمک کنند. همچنین، یافته های پژوهش حاضر می توانند برای معلمان و مشاوران آموزشی به عنوان راهنمایی در شناسایی و به کارگیری روش های آموزشی مؤثر برای دانش آموزان با نیازهای یادگیری متفاوت مفید واقع شوند و بدین ترتیب، به بهبود کیفیت آموزشی و حمایت از یادگیری فعال و مستقل کمک نمایند.
اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۸۵-۱۷۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: امروزه انجام مداخله باهدف افزایش رفتارهای اخلاقی و مدنی-تحصیلی و کاهش رفتارهای فریبکارانه تحصیلی مهم و ضروری است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان انجام شد. روش: روش پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس غیردولتی رجایی شهر کرج در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش به مدت 11 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) تحت آموزش هوش اخلاقی بوربا قرار گرفتند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. پرسشنامه های فریب کاری تحصیلی فارنسه و همکاران (2011) و رفتارهای مدنی-تحصیلی گل پرور (1389) ابزار پژوهش حاضر بودند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس اندازه های تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS-26 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی (01/31 =F) و رفتارهای مدنی-تحصیلی (86/11 =F) دختران نوجوان اثربخش بود (05/0 >P). اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان در دوره پیگیری نیز تداوم داشت. نتیجه گیری: طبق یافته های پژوهش، پیشنهاد می شود در راستای کاهش رفتارهای فریبکارانه و بهبود و گسترش رفتارهای اخلاقی در مدارس، از آموزش های مبتنی بر هوش اخلاقی توسط مشاوران مدارس استفاده گردد.
تحلیل ارتباط میان مشارکت در فرآیند تصمیم گیری و تأثیر آن بر اثر بخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق طلبی معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آذر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۳
۱۶۹-۱۵۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: مشارکت در فرآیند تصمیم گیری به عنوان یک عامل کلیدی در ارتقاء کیفیت عملکرد معلمان و احساس کارآمدی آنان شناخته می شود. این مشارکت نه تنها به معلمان کمک می کند تا احساس توانمندی و کنترل بیشتری بر فرآیندهای تدریس خود داشته باشند، بلکه می تواند به ارتقای اثربخشی روانشناختی آن ها نیز کمک کند. اثر بخشی روانشناختی تدریس که شامل احساس توانمندی، کنترل و رضایت شغلی است، ارتباط تنگاتنگی با انگیزه توفیق طلبی معلمان دارد. انگیزه توفیق طلبی نشان دهنده تمایل معلمان به موفقیت و پیشرفت در محیط آموزشی است و بهبودیافته از مشارکت فعال آنان در تصمیم گیری ها ناشی می شود. با وجود اهمیت این متغیرهای مرتبط، پژوهش های کمی در مورد تأثیر مشارکت معلمان در فرآیند تصمیم گیری بر اثربخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق طلبی آنان صورت گرفته است. این کمبود شواهد علمی ضرورت انجام پژوهش هایی هدفمند را برای بررسی و تبیین این روابط برجسته می کند. هدف: هدف پژوهش حاضر تحلیل ارتباط میان مشارکت در فرآیند تصمیم گیری و تأثیر آن بر اثربخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق معلمان است روش: این مطالعه از نوع پژوهش های توصیفی-پیمایشی است که با هدف بررسی رابطه میان متغیرها انجام می گیرد. از آنجا که داده های پژوهش در یک مقطع زمانی مشخص گردآوری شده است، این پژوهش از نظر نوع گردآوری داده ها، مقطعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی معلمان مدارس ابتدایی شهرستان میاندواب بود که طبق گزارش های اداره آموزش و پرورش شهرستان برابر با ۴۱۲ نفر بود. با استفاده از فرمول کوکران و با توجه به حجم جامعه آماری، حجم نمونه ۱۹۹ نفر محاسبه شد. ابزار گردآوری داده ها شامل سه پرسشنامه معتبر و استاندارد " پرسشنامه انگیزه توفیق طلبی و تمایل به موفقیت معلمان (احمدپور داریانی و مقیمی، ۱۳۹۰)، پرسشنامه اثر بخشی روانشناختی تدریس (سرمد، 1390) و پرسشنامه مشارکت در تصمیم گیری معلمان (جانکسین 2005)"است. برای ازمون فرضیه ها از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گیری از نرم افزار SPSS انجام شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری حاکی از آن است که بین مشارکت در تصمیم گیری و اثربخشی روانشناختی تدریس رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 61/0 r= و 009/0 p= وجود دارد. همچنین، بین مشارکت در تصمیم گیری و تصور رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 63/0 r= و 000/0 p= مشاهده شد. علاوه بر این، بین اثربخشی روانشناختی تدریس و تصور انگیزه توفیق طلبی نیز رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 67/0 r= و 001/0 p= به تأیید رسید. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد، ایجاد فضایی مشارکتی برای معلمان، منجر به بهبود اثربخشی روانشناختی تدریس و در نهایت ارتقاء کیفیت آموزش خواهد شد. این یافته ها می توانند مبنایی برای طراحی برنامه های آموزشی و مدیریتی باشند که مشارکت معلمان را در فرآیندهای تصمیم گیری به عنوان عاملی کلیدی برای بهبود کیفیت آموزش مورد توجه قرار می دهند.
کاوشی جامعه شناختی در تأثیر ویژگی های فردی و اجتماعی بر جرائم مواد مخدر در لرستان: تلفیقی از نظریه های معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
۲۳۴-۲۱۱
حوزههای تخصصی:
هدف: بررسی اثر متغیرهای جنسیت، تحصیلات، شغل، سن و بومی/غیر بومی بودن بر نوع جرم (اعتیاد، قاچاق، و خرده فروشی) در استان لرستان انجام شد. روش: داده ها از 91749 فرد دستگیرشده (1396-1400) استخراج شدند و با استفاده از رگرسیون لجستیک چندحالته در نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که مردان، افراد با تحصیلات پایین، شاغلان و گروه سنی 25-39 سال احتمال بیشتری برای قاچاقچی یا خرده فروش بودن نسبت به وابسته به مواد بودن داشتند، درحالی که بومی/غیر بومی بودن اثر معنی داری نداشت. در تحلیل منطقه ای،خرم آباد و بروجرد را به عنوان مراکز اصلی جرائم و چگنی و رومشکان را به عنوان مناطق کم خطر شناسایی شدند. نتیجه گیری: نتایج با نظریه های جنسیت و قدرت، سرمایه اجتماعی و چرخه زندگی همخوانی دارند. پیشنهادات شامل گسترش برنامه های آموزشی، بهبود شرایط شغلی، حمایت از گروه های پرخطر و نظارت بر مسیرهای ترانزیت است. این پژوهش بر پیچیدگی عوامل فردی، اجتماعی و جغرافیایی در جرائم تأکید دارد و چارچوبی برای سیاست گذاری های منطقه محور ارائه می دهد.
واکاوی چگونگی «حصول یادگیری حین تدریس برای معلمان» بر اساس تجارب زیستۀ معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر واکاوی چگونگی حصول یادگیری حین تدریس برای معلمان بر اساس تجارب زیسته خود معلمان در مقطع ابتدایی بود. برای دستیابی به این هدف، از پارادایم انتقادی و رویکرد کیفی با راهبُرد پدیدارشناسی توصیفی بهره برده شد. میدان پژوهش، شامل معلمان مقطع ابتدایی زن و مرد در شهر سنندج در سال تحصلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بود که از روش نمونه گیری دردسترس با ابزار مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته محقق ساخته به جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به درجه اشباع با ۱۵ نفر، استفاده شد. برای تجزیه داده ها، از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. یافته ها در ۲ تم اصلی، الف: چگونگی حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان» ب: مزایا و معایب حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان» می باشد که حاوی: ۱. چگونگی حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان»:تدریس، یک روش یادگیری، توجه بیشتر به جزئیات موضوع، تکرار و تمرین هنگام تدریس، استفاده از مثال های مختلف برای تدریس، توضیح و تفسیر مفاهیم و واژگان مربوط به موضوع، جستجو در منابع معتبر، نوآوری و خلاقیت در تدریس. ۲. «چگونگی به تسلط رسیدن در یک موضوع در هنگام تدریس همان موضوع»: همکاری با کسانی که بر موضوع مسلط هستند، مطالعه و بررسی منابع متعدد و معتبر، تدریس راهی جهت مسلط شدن بر موضوع. ۳. «چگونگی پی بردن به اشکالات مدرس در حوزه موضوع تدریس شده»: پاسخ به سؤالات پیش آمده برای خود مدرس، پاسخ به سؤالات فراگیران، گفتگو با افراد متخصص، مطالعه منابع مختلف و معتبر، استفاده از ابزارهای آموزشی. ۴. " نتیجه استفاده از تدریس یک موضوع برای یادگیری همان موضوع ": ارتقا دانش، مهارت و فهم بیشتر نسبت به موضوع، توجه بیشتر به جزئیات و روابط بین موضوع های مختلف، سؤالات فراگیران عاملی جهت درک بیشتر، تدریس، فرایندی جهت تثبیت بهتر و یادگیری ماندگارتر. بر اساس یافته ها می توان بیان نمود که یادگیری حین تدریس، یکی از روش های یادگیری فعال است که نوعی بارش مغزی خلاقانه محسوب شده که می تواند علاوه بر یادگیری خود معلم از خودش، باعث تعمیق یافته ها، کشف قسمتی از ذهنیت خود او شود.
چالش های مشاوران مدرسه جدیدالاستخدام در راهبری هدایت تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
37 - 75
حوزههای تخصصی:
در نظام آموزشی ایران، هدایت تحصیلی دانش آموزان جهت افزایش آمادگی تحصیلی/شغلی و همچنین دست یابی به موفقیت در مدرسه و پسامدرسه، از جمله وظایف مشاوران مدارس است. این مطالعه با هدف بررسی چالش های مشاوران مدرسه جدیدالاستخدام در راهبری هدایت تحصیلی دانش آموزان، به روش کیفی از نوع تحلیل مضمون انجام شده است. در این مطالعه هشت نفر از مشاوران مدارس با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. داده های حاصل از مصاحبه های نیمه ساختاریافته، بر اساس روش تحلیل مضمون براون و کلارک مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. بر اساس نتایج به دست آمده پنج مضمون اصلی به دست آمد که عبارتند از: چالش های مرتبط با برنامه هدایت تحصیلی، مشکلات دانش آموزان در انجام موفق هدایت تحصیلی، عدم آماده سازی مشاوران قبل از اشتغال در مدرسه، موانع عملکرد حرفه ای مشاور حین اشتغال در مدرسه و چالش های هویت حرفه ای مشاوران. شناخت و بررسی چالش های مشاوران تازه کار پیرامون برنامه هدایت تحصیلی، به تأثیرگذاری بیشتر آنها و همکاری هر چه بیشتر با معلمان، مدیران و خانواده ها در جهت بالابردن سطوح رشدی دانش آموزان خواهد انجامید. نتیجه ی این بررسی ها در حوزه های رشد تحصیلی، شغلی و شخصی/اجتماعی دانش آموزان به طور موفقیت آمیزی نمایان خواهد شد.
روند ساختار فکری مطالعات تربیت جنسی بر اساس مقالات نمایه شده در Web of Science(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
67 - 94
حوزههای تخصصی:
این پژوهش سعی دارد با استفاده از فنون تحلیل هم رخدادی واژگان، نقشه دانش در پژوهش های منتشرشده در پایگاه Web of Science در حوزه تربیت جنسی را با استفاده از رویکردهای تحلیل شبکه و دیداری سازی علمی موردمطالعه قرار دهد. در یک مطالعه توصیفی تحلیلی، تعداد 1556 منابع علمی موضوع تربیت جنسی از پایگاه Web of Science به صورت جستجوی عنوانی، مورد تحلیل بیبلومتریک قرار گرفت. تحلیل داده ها توسط امکانات این پایگاه و همچنین نرم افزار VOS viewer که یک نرم افزار تحلیل شبکه اجتماعی است صورت گرفت. یافته ها: منابع بازیابی شده تولیدات علمی سال های 1909 تا 2021 را پوشش داد. نتایج مطالعه نشان دهنده روند صعودی انتشار مقالات حوزه تربیت جنسی در ده سال اخیر بود. بیشترین تعداد مقالات در سال 2019، 190 مقاله بود. بیشترین انتشارات این حوزه به صورت مقاله پژوهشی اصیل (661/62 %) و از کشورهای آمریکا (368/38 %) بود. مدارک موردمطالعه نشان داد، مفاهیمی از قبیل: تحقیقات آموزشی، بهداشت شغلی محیط عمومی، روانشناسی ازجمله پرکاربردترین زمینه ها در حوزه ی تحقیقات تربیت جنسی در سطح بین المللی به شمار می روند. ترسیم شبکه هم تألیفی مجلات در موضوع تربیت جنسی در 6 خوشه و با تعداد 393 تألیف مشترک نمایش داده شد. واژه های کلیدی از پیشگیری از بارداری و بیماری های مقاربتی به سمت هویت یابی جنسی و سپس پیشگیری از آسیب های روانی متحول شدند. ازآنجاکه مبحث تربیت جنسی به طور گسترده در کشورهای دنیا و ایران موردتوجه قرارگرفته؛ به نظر ضروری می رسد برای ارائه برنامه های آموزشی مرتبط جهت آموزش مباحث جنسی به دانش آموزان متناسب با سطح آن ها در راستای آشنایی آن ها با این مباحث اندیشیده شود.
اثربخشی روش های یاددهی- یادگیری مبتنی بر مغز بر بازده های شناختی - عاطفی یادگیری زبان انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
300 - 310
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر مغز بر بازده های شناختی و عاطفی یادگیری زبان انگلیسی بود. در راستای این هدف و در قالب طرح آزمایشی بین گروهی با پیش آزمون و پس آزمون از دانش آموزان پایه نهم شهرستان بستان آباد است. آزمودنی ها 30 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (دو کلاس 15 نفره) جایگزین شدند. سپس برای گروه های آزمایشی راهبردهای آموزشی مبتنی بر مغز طی 10 جلسه به مرحله اجرا گذارده شده و برای گروه کنترل، مداخله ای به عمل نیامده جهت اندازه گیری بازده های شناختی - عاطفی یادگیری در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون از آزمون پیشرفت تحصیلی زبان انگلیسی و پرسشنامه انگیزش و نگرش یادگیری زبان خارجی گاردنر استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد بهبود بازده های شناختی- عاطفی یادگیری زبان انگلیسی اثربخش است. این یافته ها تلویحات کاربردی در عرصه های آموزش زبان انگلیسی داشته که به طور مبسوط مورد بحث واقع می شود.
اثربخشی آموزش تنظیم هیجان به شیوه گراس بر تحمل پریشانی و ناگویی هیجانی دانشجویان دختر خوابگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۳)
200 - 220
حوزههای تخصصی:
هدف: زندگی در خوابگاه و دور از خانواده، دانشجویان را با چالش های هیجانی و رفتاری روبرو می کند و به همین دلیل هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش تنظیم هیجان بر تحمل پریشانی و ناگویی هیجانی دانشجویان دختر خوابگاهی بود. روش: پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری تمامی دانشجویان دختر ۲۰ الی ۳۰ ساله مقیم خوابگاه دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بودند که ۴۰ نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هرگروه ۲۰ نفر) گمارده شدند. گروه آزمایشی به مدت ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای آموزش را دریافت کردند اما مداخله ای برای گروه کنترل انجام نشد. هر دو گروه با استفاده از پرسشنامه های تحمل پریشانی سیمونز و گاهر و ناگویی هیجانی بگبی و همکاران در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری سنجیده شدند. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد آموزش تنظیم هیجان توانسته است تفاوت معناداری بین دو گروه در دو متغیر پژوهش ایجاد کند بدین صورت که تأثیر ۱۷ درصدی بر افزایش تحمل پریشانی (۷۷/۷ = F، ۰۱/۰ > p) و تأثیر ۱۳ درصدی بر کاهش ناگویی هیجانی گروه آزمایش داشته است (۷۹/۵ = F، ۰۵/۰ > p). نتیجه گیری: با آموزش مهارت های تنظیم هیجان به دانشجویان می توان توانایی هیجانی آن ها را جهت زندگی در شرایط چالش برانگیز خوابگاه افزایش داد.
روایابی مقیاس آشفتگی روانی تحصیلی (APDS) و رابطه آن با باور به شایسته سالاری علمی در جامعه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این مطالعه با هدف رواسازی مقیاس آشفتگی روانی تحصیلی (APDS) و بررسی رابطه آن با باور به شایسته سالاری علمی جامعه در میان دانشجویان انجام شد. روش : پژوهش از نوع توصیفی و روان سنجی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان سال تحصیلی 1403–1404 بود که از طریق فراخوان اینترنتی در رسانه های اجتماعی شرکت کردند. نمونه ای شامل 714 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. داده ها با استفاده از مقیاس آشفتگی روانی تحصیلی (APDS ؛ اسکندورا و همکاران، ۲۰۲۵)، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-12؛ گلدبرگ و ویلیامز، ۱۹۷۸) و مقیاس محقق ساخته باور به شایسته سالاری علمی گردآوری شد و با نرم افزارهای SPSS-24 و AMOS-24 تحلیل شد. یافته ها: تحلیل عاملی اکتشافی ۲۴ گویه را در ۶ عامل شامل اضطراب تحصیلی، پاسخ های جسمانی استرس تحصیلی، تنهایی تحصیلی، خودارزشمندی منفی، خستگی و بی انگیزگی تحصیلی شناسایی کرد که 63/73 ٪ واریانس کل را تبیین نمود. تحلیل عاملی تأییدی برازش مطلوب مدل را تأیید کرد. پایایی داخلی، پایایی ترکیبی و پایایی بازآزمون زیرمقیاس ها و کل مقیاس بالاتر از 70/0 برآورد شد. روایی همگرا با همبستگی مثبت با پرسشنامه سلامت عمومی )61/0 (R= و روایی واگرا با همبستگی منفی با باور به شایسته سالاری علمی )64/0- (R= تأیید شد. نتیجه گیری: مقیاس آشفتگی روانی تحصیلی از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است و می تواند به عنوان ابزاری معتبر برای پژوهش و ارزیابی بالینی آشفتگی روانی در دانشجویان مورد استفاده قرار گیرد. افزون براین کاهش سطح باور به شایسته سالاری علمی در جامعه با افزایش میزان آشفتگی روانی تحصیلی در دانشجویان همراه است.
نقش دلبستگی به خدا در پیش بینی گرایش به مواد با میانجی گری تاب آوری
منبع:
مشاوره توانبخشی سال اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
17 - 26
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: نقش مسائل معنوی در زمینه مسائل روان شناختی افراد مبتلا به اعتیاد می تواند تعیین کننده باشد. پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش پیش بینی کنندگی دلبستگی به خدا بر گرایش به مواد با میانجی گری تاب آوری انجام شده است.
روش: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه پژوهش، دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 1402-1403 می باشند. نمونه این پژوهش شامل 150 نفر دانشجوی دختر و پسر است که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده اند و پرسش نامه های اصلاح و به روز شده دلبستگی به خدا (بک و مک دونالد، 2006)، گرایش به مواد (وید و بوچر، 1992) و پرسش نامه تاب آوری (کانر و دیویدسون، 2003) را تکمیل کرده اند. داده های جمع آوری شده از طریق ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون از طریق نرم افزار SPSS-21 تجزیه و تحلیل شده است.
یافته ها: یافته ها نشان داد که بین دلبستگی به خدا با تاب آوری رابطه مثبت و معناداری (0/22 = r ، نزدیک به 0/001> P ) برقرار است و بین دلبستگی به خدا با گرایش به مواد (0/24- = r ، نزدیک به 0/001> P ) و همچنین بین تاب آوری و گرایش به مواد (0/41- = r ، نزدیک به 0/001> P ) رابطه منفی و معناداری برقرار است. علاوه براین، متغیر تاب آوری با (0/31-= P <001، ß ) و متغیر دلبستگی به خدا نزدیک به (0/16-= P <005، ß ) پیش بینی کننده های معناداری برای گرایش به مواد هستند.
نتیجه گیری: پژوهش حاضر نقش میانجی تاب آوری را در بررسی رابطه بین دلبستگی به خدا و گرایش به مواد مورد تأیید قرار می دهد؛ طبق یافته ها پیشنهاد می شود آموزش های دینی و مذهبی در راستای افزایش تاب آوری برای دانشجویان در نظر گرفته شود تا در برخورد با مشکلات زندگی بتوانند از رفتارهای نادرستی از جمله گرایش به سوء مصرف مواد مخدر جلوگیری کنند.
بررسی روابط ساختاری کمال گرایی و نشخوار فکری زنان: نقش تعدیل گر انعطاف پذیری روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نقش تعدیل گری انعطاف پذیری روان شناختی در رابطه بین کمال گرایی با نشخوار فکری در زنان انجام شد. روش مطالعه از نوع همبستگی و مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را دانشجویان شاغل به تحصیل دانشگاه الزهرا در سال 1403 تشکیل دادند. روش نمونه گیری از نوع در دسترس بود و تعداد 353 شرکت کننده در این پژوهش به پرسشنامه آنلاین پاسخ دادند. داده ها به وسیله پرسشنامه نشخوار فکری نولن-هوکسما و مارو، پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی رولفس و پرسشنامه کمال گرایی هویت و فلت جمع آوری شد. داده ها با روش همبستگی و مدل سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که کمال گرایی با نشخوار فکری رابطه مثبت و معنادار، انعطاف پذیری روان شناختی با نشخوار فکری رابطه منفی و معنادار و انعطاف ناپذیری روان شناختی با نشخوار فکری رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین، انعطاف پذیری روان شناختی نقش تعدیل گری اندکی در رابطه بین کمال گرایی و نشخوار فکری ایفا کرد. یافته ها نشان می دهند که تقویت انعطاف پذیری روان شناختی می تواند به عنوان راهکاری مداخله ای برای کاهش اثرات منفی کمال گرایی بر نشخوار فکری در دانشجویان موردتوجه قرار گیرد. نتایج این پژوهش بر اهمیت مداخلات روان شناختی برای بهبود سلامت روان دانشجویان، به ویژه در مواجهه با فشارهای کمال گرایانه، تأکید دارد. همچنین می توان از این نتیجه در زمینه پیشرفت تحصیلی نیز بهره برد.
بررسی نقش تعدیل کنندگی منزلت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین مهارت های کوانتومی و اشتیاق شغلی معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داشتن مهارت های کوانتومی همچون به کارگیری شیوه های خلاقانه و توانایی ارتباط با دیگران می تواند محیطی حمایتگر ایجاد نماید که منجر به خروجی هایی مانند بهبود اثربخشی گردد و نشان می دهد که موقعیت فرد در فضای اجتماعی کجاست. هدف از این پژوهش، بررسی نقش تعدیل کنندگی منزلت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین مهارت های کوانتومی و اشتیاق شغلی معلمان مدارس مقطع ابتدایی شهر شهرضا است. روش پژوهش، توصیفی_ همبستگی بوده است. جامعه آماری این پژوهش تمامی معلمان مقطع ابتدایی شهر شهرضا می باشد و اطلاعات مورد نیاز از نمونه ای 218 نفری مبتنی بر فرمول کوکران به روش نمونه گیری تصادفی ساده جمع آوری شده است. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه های استاندارد اشتیاق شغلی سالوناوا و شوفلی (2001)، منزلت اجتماعی عمرانی و یقوبی (۱۳۹۶)، مهارت های کوانتومی عظیمی و رضوی (1393) بوده است که روایی و پایایی آنها از طریق روایی محتوا و سازه، پایایی ترکیبی و آلفای کرونباخ مورد تأیید قرارگرفت. در این پژوهش از تحلیل های توصیفی (درصد، میانگین و انحراف معیار) و تحلیل های استنباطی (مدل معادلات ساختاری) استفاده گردید. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های پژوهش، نشان داد که مهارت های کوانتومی نقش مؤثری در افزایش اشتیاق شغلی معلمان ایفا می کنند. ضریب تأثیر مثبت و معنادار 673/0 نشان دهنده آن است که هرچه سطح مهارت های کوانتومی معلمان بالاتر باشد، میزان اشتیاق آنها نسبت به شغل خود نیز افزایش می یابد. از سوی دیگر، نقش تعدیل کننده منزلت اجتماعی ادراک شده نیز در رابطه بین مهارت های کوانتومی و اشتیاق شغلی تأیید شد. ضریب تعدیل 406/0 بیانگر آن است که ادراک معلمان از جایگاه اجتماعی خود می تواند شدت و کیفیت تأثیر مهارت های کوانتومی بر اشتیاق شغلی آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
علل و عوامل تاثیرگذار در وسوسه بدون لغزش در افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال ۱۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۷۸
۱۴۸-۱۲۹
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی علل و عوامل تاثیرگذار در وسوسه بدون لغزش در افراد وابسته به مصرف متادون انجام شد. روش: این یک پژوهش کیفی با استفاده از رویکرد داده بنیاد بود. در این مطالعه، جامعه ی پژوهش شامل همه افراد با سابقه مصرف مواد مخدر به مدت حداقل 3 سال مراجعه کننده به کلینیک ترک اعتیاد نیکو سلامت شهرستان قروه در سال 1403 بود. این افراد در دوره پرهیز با متادون درمانی به مدت حداقل 6 ماه بودند و در این مدت هیچ مصرفی غیر از متادون نداشتند و طبق گزارش شخصی آنها در طول هفته حداقل یکبار تجربه وسوسه بدون لغزش را داشتند.از بین این جامعه، انتخاب نمونه به روش نمونه گیری هدفمند از نوع نظری بود. حجم نمونه با 16 نفر به اشباع رسید و مصاحبه نیمه ساختاریافته جهت گردآوری داده ها انجام شد. یافته ها: عوامل تاثیرگذار در وسوسه بدون لغزش شامل عوامل زمینه ساز (شامل عوامل جسمی و روانی و عوامل بینفردی)، عوامل آشکارساز (شامل عوامل خانوادگی)، عوامل تداوم بخش (شامل عوامل اجتماعی، فرهنگی و محیطی) و عوامل تثبیت کننده (شامل عوامل مربوط به درمان و سبکهای زندگی) بودند. نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که وسوسه یک امر طبیعی میباشد اما لغزش غیر طبیعی و مسیر درمان و بهبودی را سخت میکند. در نتیجه، میتوان با شناسایی عوامل تاثیرگذار هم در وسوسه بدون لغزش و هم وسوسه با لغزش اقدامات پیشگیرانه را تنظیم و تدوین نمود و زمینه درمان موفق و بهبودی و پیشگیری از عود را ایجاد نمود.
نقش دلزدگی زناشویی، خود انتقادی و تحمل ابهام در پیش بینی خود-خاموشی زنان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ دی ۱۴۰۴ شماره ۱۰ (پیاپی ۱۱۵)
۳۰۸-۳۰۱
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش دلزدگی زناشویی، خود انتقادی و تحمل ابهام در پیش بینی خود-خاموشی زنان انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش زنان متاهل شهر تهران در سال 1404 بود. به روش نمونه گیری در دسترس، نمونه ای به تعداد 252 نفر انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس خود خاموشی (STSS، جک و دیل، 1992)، پرسشنامه دلزدگی زناشویی (CBM، پاینز، 1996)، پرسشنامه ی تحمل ابهام (ATQ، مکلین، 2009) و مقیاس سطوح خودانتقادی (LOSC، تامسون و زارف، 2004) بودند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که بین دلزدگی زناشویی و خودانتقادی با خود خاموشی رابطه مثبت معنادار (01/0>p) و بین تحمل ابهام و خودخاموشی رابطه منفی معناداری وجود دارد (05/0>p). از سویی دیگر متغیرهای پیش بین در مجموع قادر به پیش بینی متغیر ملاک بودند و توانستند که 49 درصد از تغییرات خودخاموشی در زنان را تبیین کنند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که دلزدگی زناشویی، خود انتقادی و تحمل ابهام تبیین کننده خودخاموشی در زنان هستند و بر اهمیت توجه به عوامل روانی-اجتماعی در بهبود سلامت روانی زنان تأکید می کند و لزوم بررسی این عوامل را در برنامه های مراقبتی و حمایتی برای زنان را نشان می دهد.