برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور (چشم انداز برنامه درسی و آموزش)
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال 4 پاییز 1404 شماره 3 (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
هدف : خلاقیت نقش مهمی در پیشرفت فردی و اجتماعی ایفا می کند و آموزش هنر می تواند بستری مناسب برای پرورش آن باشد. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی برنامه درسی هنر آمیخته به طنز بر ابعاد خلاقیت دانش آموزان پرداخته است. روش پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی و آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. نمونه گیری به صورت تصادفی از میان دانش آموزان پایه ششم دوره ابتدایی شهرستان خوی در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۲ انجام شد. در مجموع، ۶۰ دانش آموز پسر در دو گروه آزمایش و کنترل جای گرفتند. گروه آزمایش تحت آموزش برنامه درسی هنر آمیخته به طنز قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل از این آموزش بهره مند نشد. برای سنجش خلاقیت، از پرسشنامه خلاقیت تورنس (۱۹۷۹) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره (ANCOVA) در نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شدند. یافته ها : نتایج نشان داد که برنامه درسی هنر آمیخته به طنز تأثیر معناداری بر خلاقیت دانش آموزان دارد (F=1/533 ،p=0/043). ضریب اتا (0/749) حاکی از تأثیر زیاد این مداخله بر خلاقیت بود. میانگین نمرات خلاقیت در گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که استفاده از طنز در آموزش هنر می تواند نقش مؤثری در تقویت خلاقیت دانش آموزان ایفا کند. پیشنهاد می شود در تدوین و اجرای برنامه های درسی، به ویژه در حوزه هنر، از رویکردهای خلاقانه ای همچون تلفیق طنز استفاده شود تا زمینه پرورش خلاقیت دانش آموزان بیش از پیش فراهم آید. همچنین توصیه می شود پژوهش های آینده با نمونه های گسترده تر و در مقاطع تحصیلی مختلف انجام گیرد تا کارآمدی این رویکرد در شرایط متنوع آموزشی مورد ارزیابی قرار گیرد. بهره گیری از نتایج چنین مطالعاتی می تواند به ارتقای کیفیت فرآیند یاددهی-یادگیری و توسعه مهارت های خلاقانه در میان نسل جوان منجر شود.
تأثیر یادگیری معکوس و شبیه سازی های رایانه ای بر انگیزش و خلاقیت در آموزش زیست شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : مطالعه حاضر به بررسی تأثیر یادگیری معکوس و شبیه سازی رایانه ای بر خلاقیت و انگیزش تحصیلی دانش آموزان پایه دوازدهم در درس زیست شناسی شهرستان گرمه پرداخته است. روش پژوهش : این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل انجام شده است. جامعه آماری شامل 150 دانش آموز پایه دوازدهم تجربی در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از میان آن ها، 40 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب و به دو گروه کنترل (روش متداول) و آزمایشی (روش یادگیری معکوس با شبیه سازی رایانه ای) تقسیم شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه انگیزش (AMS) والرند (1992) و خلاقیت عابدی (1389) بود. یافته ها : یافته ها نشان داد که میانگین خلاقیت و انگیزش در گروه کنترل تغییر معناداری نداشت، اما در گروه آزمایشی، میانگین خلاقیت در پس آزمون افزایش یافت. همچنین، نمرات خلاقیت در گروه آزمایش بیشتر از گروه کنترل بود. آمار توصیفی خرده مقیاس های خلاقیت نشان داد که گروه کنترل تغییر چندانی نداشت، در حالی که گروه آزمایش در پس آزمون افزایش معناداری را نشان داد. انگیزش تحصیلی نیز در گروه کنترل تغییر نکرد، اما گروه آزمایش از 104/3 در پیش آزمون به 128/6 در پس آزمون رسید. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه آزمایش در سطح معناداری 0/05>p تفاوت قابل توجهی دارد. نتیجه گیری : بنابراین، نتایج مطالعه نشان دهنده تأثیر مثبت یادگیری معکوس و شبیه سازی رایانه ای بر خلاقیت و انگیزش تحصیلی دانش آموزان است. نوآوری این پژوهش در به کارگیری شبیه سازی تعاملی به عنوان یک ابزار آموزشی در فرآیند یاددهی-یادگیری در آموزش معکوس است، که به طور خاص به درک بهتر بیان ژن و پروتئین سازی کمک می کند. پیشنهاد می شود از این شبیه سازی برای بهینه سازی فرآیند یاددهی-یادگیری استفاده گردد.
بررسی برنامه های درسی آموزش تربیت بدنی دانشگاه فرهنگیان از منظر تأکید بر آموزش مهارت های معلمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان توجه برنامه های درسی رشته آموزش تربیت بدنی در دانشگاه فرهنگیان به مهارت های معلمی انجام گرفته است. روش پژوهش : این مطالعه از نوع توصیفی-پیمایشی با رویکرد کمی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان رشته آموزش تربیت بدنی در پردیس های دانشگاه های فرهنگیان تبریز بود که بخش عمده ای از واحدهای درسی خود را گذرانده و در آستانه فارغ التحصیلی قرار داشتند. بر اساس جدول کرجسی و مورگان، ۱۰۳ نفر به صورت تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته ای استفاده شد که سه مؤلفه مهارت های حرفه ای، ارتباطی و شناختی معلمی را موردسنجش قرار می داد. روایی صوری و محتوایی ابزار توسط متخصصان علوم تربیتی تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 0/92 برآورد گردید. داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی و با استفاده از آزمون t تک نمونه ای تحلیل شدند. یافته ها : نتایج نشان داد که برنامه درسی آموزش تربیت بدنی تا حد زیادی به مهارت های سه گانه معلمی (حرفه ای، ارتباطی و شناختی) توجه داشته و این مهارت ها در فرایند آموزش به دانشجو-معلمان انتقال یافته اند. نتیجه گیری : با توجه به یافته ها، می توان اذعان داشت که وضعیت طراحی و اجرای برنامه درسی رشته آموزش تربیت بدنی در دانشگاه فرهنگیان نسبتاً مطلوب است و اهداف مرتبط با تربیت معلم از منظر مهارتی تا حد زیادی تحقق یافته اند.
مدل سازی عوامل کلیدی پرورش تفکر نقادانه در دانشجویان مهندسی: یک پژوهش روش های آمیخته اکتشافی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : تفکر نقادانه، کلید حل مسائل پیچیده مهندسی است. برخورداری از این شایستگی ، دانشجویان را به تحلیلگرانی توانمند تبدیل می کند. در فضای چندبعدی مهندسی، شناسایی و تقویت عوامل مؤثر بر این تفکر، موتور محرک ارتقای کیفیت آموزش و خلق راه حل های نوآورانه است. هدف این پژوهش، شناسایی و مدلسازی عوامل تأثیرگذار بر تفکر نقادانه در میان دانشجویان مهندسی است. روش پژوهش : پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته و طرح اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، یک بررسی نظام مند بر اساس دستورالعمل PRISMA صورت گرفت و مقالات نمایه شده در پایگاه های اسکوپوس و ساینس دایرکت تحلیل شدند. با بهره گیری از تحلیل اسناد، تحلیل محتوای مقایسه ای پژوهش های مرتبط و مصاحبه با خبرگان، عوامل مؤثر بر تفکر نقادانه استخراج شد. در بخش کمّی، روابط میان عوامل شناسایی شده با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری تفسیری (ISM) بررسی و سطح بندی گردید. سپس با به کارگیری تحلیل تاثیرات متقابل مستقیم و غیرمستقیم (MICMAC)، میزان اثرگذاری و اثرپذیری متقابل عوامل مشخص و یافته های کیفی تأیید شد. یافته ها : از میان ۱۱ عامل استخراج شده، هشت عامل کلیدی شامل روش های تدریس تعاملی، کیفیت محتوای آموزشی، توانایی تحلیل و حل مسئله، نظام پشتیبانی و بازخورد، پرورش خلاقیت، عوامل محیطی فرهنگی، کاربرد فناوری در آموزش و عوامل فردی–انگیزشی، تأثیر معناداری بر تقویت تفکر نقادانه دانشجویان مهندسی دارند. نتیجه گیری : نتایج نشان می دهد که تقویت تفکر نقادانه در آموزش مهندسی مستلزم نگاهی سیستماتیک و تمرکز بر عوامل مستقل و ارتباطی است. بازطراحی برنامه های درسی، توسعه روش های تدریس تعاملی و بازنگری نظام های ارزیابی می تواند زمینه ساز تربیت مهندسانی توانمند و آماده برای مواجهه با چالش های نوین باشد.
یکپارچگی در جهان با برنامه درسی کل نگر: مروری نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف پژوهش حاضر، مروری نظام مند بر پژوهش های مرتبط با ابعاد و مولفه های برنامه درسی کل نگر است تا تصویری جامع و شفاف از این برنامه، به سیاست گذاران، طراحان و مجریان آموزشی ارائه دهد. روش پژوهش : این پژوهش از نوع کیفی و مرور نظام مند است است. جامعه آماری شامل مقالات مرتبط با آموزش و بنرامه درسی کل نگر است، انتخاب و تحلیل مقالات مطابق با مراحل رایت و همکاران در هفت گام و سه پایگاه داده (Web Of Science، Scopus Google scholar,) انجام شد. برای غربالگری دقیق تر، از چک لیست رایت و همکاران و چارچوب PRISMA استفاده شد و در نهایت ۱۵ مقاله انتخاب شد و برای تحلیل، از تحلیل مضمون به شیوه استقرایی استفاده شد و برای بررسی پایایی تحلیل ها، شاخص توافق بین دو کدگذار سنجیده شد که بالاتر از 8/0 بود. یافته ها : پس از تجزیه و تحلیل داده ها، ابعاد برنامه درسی کل نگر در سه بعد فردی، بین فردی و محیطی تبیین شد. برای بعد فردی، مضامین رشد فکری، رشد معنوی و رشد جسمانی، برای بعد بین فردی مضامین رشد اخلاق اجتماعی، رشد فرهنگی و اجتماعی و برای بعد محیطی مضامین ارتباط با محیط هنری و اصیل، یادگیری در محیط طبیعی شناسایی شد. نتیجه گیری : معلمان و طراحان آموزشی بامطالعه این ابعاد و مؤلفه ها می توانند درک عمیق تری از برنامه درسی کل نگر به عنوان یکی از نوین ترین رویکردهای آموزشی پیداکرده و آن را به طور مؤثر در تدریس و طراحی آموزشی خود به کارگیرند و محیطی غنی و پویا برای رشد همه جانبه دانش آموزان، به عنوان آینده سازان یک جامعه یکپارچه، فراهم آورند.
استخراج شبکه مضامین مولفه های تفکر رایانشی به روش تحلیل مضمون برای معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : تفکر رایانشی یک موضوع بین رشته ای است و نقش مهمی در پرورش مهارت حل مسئله به صورت الگوریتمی در یادگیرندگان دارد اما هنوز درک جامعی از آن در زمینه های آموزشی وجود ندارد. هدف این پژوهش، استخراج شبکه مضامین مولفه های تفکر رایانشی است تا با افزایش دانش معلمان از ماهیت تفکر رایانشی، زمینه توسعه حرفه ای آنان را فراهم سازد. روش پژوهش : این پژوهش از نظر هدف، بنیادی-کاربردی و از لحاظ روش پژوهش کیفی است.جامعه پژوهش شامل مقالات منتشرشده در بازه زمانی 2006 تا 2025 بود که با استفاده از کلمات کلیدی در پایگاه های اطلاعاتی اسکوپوس، ساینس دایرکت، اسپرینگر، اریک،کتابخانه دیجیتالی انجمن ماشین های حسابگر و گوگل اسکالر جستجو شد و 831 مقاله به دست آمد. پس از غربالگری و اعمال معیارهای ورود و خروج، 216 مقاله به عنوان نمونه انتخاب شدند و 19 تعریف از آن ها استخراج شد. برای تجزیه و تحلیل تعاریف از روش تحلیل مضمون با رویکرد شبکه مضامین آتراید-استرلینگ استفاده شد. روایی مدل با نظر خبرگان و پایایی با روش هولستی محاسبه شد که ضریب پایایی 85/0 به دست آمد. یافته ها : یافته ها منجر به استخراج شبکه مضامین مؤلفه های تفکر رایانشی شد که شامل 65 مضمون پایه، 8 مضمون سازمان دهنده، 4 مضمون فراگیر و یک ابر مضمون بود و با نرم افزار مکس کیودا 2020 ترسیم شد. نتیجه گیری : نتایج نشان داد کاربرد مضامین مولفه های تفکر رایانشی در زمینه های آموزشی، مستلزم توسعه حرفه ای معلمان در قالب کارگاه های آموزشی است که با همکاری متخصصان علوم کامپیوتر و تکنولوژی آموزشی میسر می باشد.
رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف پژوهش حاضر، تعیین رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت های حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز است. روش پژوهش : روش تحقیق پیمایشی، بر اساس هدف تحقیق، کاربردی و از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آم اری ای ن پژوهش را دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 99-98 را تشکیل می دهند که تعداد کل آن ها 17181 نفر می باشد که از بین آن ها 380 نفر از طریق فرمول کوکران انتخاب شده اند. به منظور انتخاب شرکت کنندگان در پژوهش از روش نمونه گی ری خوش ه ای تص ادف ی استفاده شده است. در این پژوهش به منظور بررسی فرضیه های مطرح شده و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از ابزار حل مسئله هپنر و پیترسون (1982)، برای اندازه گیری سواد رسانه ای از پرسشنامه پاتر (1391)؛ به نقل از فلسفی، (1391) و برای سنجش گرایش های تفکر انتقادی، از مقیاس تفکر انتقادی کالیفرنیا (فاسیونه و فاسیونه، 1992) استفاده شده است. اطلاعات تحقیق از طریق نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شده است. یافته ها : بر اساس نتایج تحقیق، بین سواد رسانه ای با متغیرهای مهارت های حل مسئله، تفکر انتقادی و سن رابطه معنی داری وجود دارد. بین جنس و سواد رسانه ای تفاوت معنی داری وجود دارد و میزان سواد رسانه ای در بیین دانشجویان دختر بالاتر از دانشجویان پسر است. بین رشته تحصیلی، وضعیت تاهل و محل سکونت تفاوت معنی داری وجود ندارد. براساس تحلیل رگرسیون، ضریب همبستگی چندگانه بین متغیرها 0/523 برآورد شده است، مقدار ضریب تبیین برابر با 0/389 و ضریب تبیین تصحیح شده 0/355 می باشد. بدین معنا که 35/5 درصد از کل تغییرات متغیر سواد رسانه ای به وسیله 5 متغیر باقی مانده در مدل رگرسیونی که شامل متغیرهای جنس، سن، وضعیت تاهل، تفکر انتقادی و مهارت حل مسئله می باشد، تبیین می شود. نتیجه گیری : با توجه به یافته های بدست آمده می توان با آموزش سواد رسانه ای مهارت حل مساله و تفکر انتقادی را در دانشجویان افزایش داد.
پرورش تفکر خلاق از طریق باز طراحی کتب درسی دوره ابتدایی: تحلیل محتوای کتاب مطالعات اجتماعی پایه سوم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با بهره گیری از رویکردی نوین در تحلیل محتوای کتاب های درسی، با هدف شناسایی عناصر تفکر خلاق در کتاب «مطالعات اجتماعی» پایه سوم ابتدایی انجام شد. بدین منظور، ابتدا بر اساس ادبیات نظری، مؤلفه ها و عناصر تفکر خلاق تبیین گردید و سپس محتوای کتاب یادشده بر اساس این مؤلفه ها تحلیل شد. روش پژوهش : روش تحقیق، ترکیبی از تحلیل محتوای کیفی و کمی است. در ابتدا برای شناسایی و استخراج مولفه های تفکر خلاق ، تحلیل محتوای استقرایی به کار گرفته شد. برای جمع آوری منابع معتبر از مرور نظام مند استفاده شد. معیار های ورود و خروج و چگونگی ارزیابی و انتخاب منابع معتبر تعیین و از 36 منبع جمع آوری شده 14 منبع انتخاب شد، که کلیه منابع انگلیسی و سال انتشار مقالات از 2020 تا 2024 است. بعد از کدگذاری و تبیین مقوله های اولیه و ثانویه، شش مولفه به عنوان معیارهای تفکر خلاق در کتاب درسی مشخص شدند. سپس از چک لیست محقق ساخته که ضریب توافق کاپا و الفای کرونباخ آن تعیین شد، ابزاری برای تحلیل محتوای کمی کتاب مطالعات اجتماعی پایه سوم ایتدایی مبتنی بر مولفه های تفکر خلاق تدوین شد. داده های کمی با استفاده ازآمار توصیفی، آزمون خی دو و آزمون مونتکارلو R کد در نرم افزار 18-Stata تحلیل شد. یافته ها : نتایج پژوهش تحلیل محتوای کتاب مطالعات اجتماعی سوم ابتدایی نشان می دهد هرچند شش مؤلفه تفکر خلاق (ذهن باز، حل مسئله خلاق، محتوای مبتنی بر استیم، کار تیمی، فناوری های تعاملی و هوش موفق) در طراحی کتاب حضور دارند، اما توزیع آنها نامتوازن است. بررسی آماری تفاوت معناداری (05/0p> ) در پراکندگی مؤلفه ها بین بخش های کتاب نشان نداد، اما تحلیل کیفی، بیانگر غلبه هوش تحلیلی و محتواهای استیم در مقایسه با مؤلفه های ذهن باز و فناوری های تعاملی است که در تصاویر و پرسش ها کمرنگ ترهستند. فعالیت های گروهی و پروژه محور نیز کمتر به چالش های واقعی و چندمرحله ای می پردازند. این ناهماهنگی ممکن است مانع پرورش هوش موفق (ترکیب توانمندی های تحلیلی، عملی و خلاق) شود. پیشنهاد می شود در بازنگری کتاب، با افزودن تصاویر پرسش برانگیز، مسائل بازپاسخ و سناریوهای فناورانه، زمینه تقویت خلاقیت و کاربرد عملی مفاهیم فراهم شود. نتیجه گیری : مولفه های تفکر خلاق مانند پرورش ذهن باز، حل مساله خلاق، محتوای کتاب مبتنی بر استیم، تشویق کار تیمی و ارایه فعالیت های پروژه محور ، کاربرد تکنولوژی های تعاملی و هوشمند، تقویت هوش تحلیلی و موفق، لازم است به صورت متوازن در بخش های مختلف کتاب درسی از جمله نوشتار، تصاویر، فعالیت ها و پرسش ها لحاظ شوند.