فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
213 - 230
حوزههای تخصصی:
مسئولیت پذیری به منزله یک ویژگی شخصیتی در چارچوب یک نگرش انسجام یافته در ساختار روانی و رفتاری شکل می گیرد و تحت تأثیر عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری است. مطالعه حاضر با هدف تعیین رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری با میانجیگری شفقت به خود در دانش آموزان دوره متوسطه دوم انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. شرکت کنندگان، دانش آموزان دوره متوسطه دوم منطقه یک شهر تهران بودند. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای 370 شرکت کننده انتخاب شدند و در زمانی مناسب پرسشنامه های قدرت ایگو (مارک استروم و همکاران، 1997)، شفقت خود (نف، 2003) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (هریسون، 1987) را تکمیل کردند. داده ها با به کارگیری ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که توانمندی ایگو و شفقت خود با مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنادار دارند (0/01 > P). نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که شفقت خود در رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری دانش آموزان دوره متوسطه دوم نقش میانجی دارد (0/01 > P). بنابراین نتایج شواهدی را نشان می دهد که قدرت ایگو از طریق کاهش تعارضات درونی و متعادل سازی سازمان روانی، مسئولیت پذیری دانش آموزان را افزایش می دهد و از آنجایی که شفقت خود به تحول و بهبود خود کمک می کند، تأثیرگذاری قدرت ایگو را روی مسئولیت پذیری افزایش می دهد. لذا به منظور ارتقای مسئولیت پذیری دانش آموزان پیشنهاد می شود علاوه بر توجه به قدرت ایگو، به شفقت خود هم توجه شود و با به کارگیری مداخلات روانی- آموزشی، زمینه افزایش شفقت خود در دانش آموزان فراهم شود.
تجارب زیسته دانشجویان نسبت به برنامه درسی تربیت بدنی و ورزش عمومی: نگاهی به چالش ها و موفقیت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
107 - 136
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تجربیات زیسته دانشجویان دوره کارشناسی در خصوص اجرای برنامه درسی تربیت بدنی و ورزش عمومی بود. این تحقیق در زمره تحقیقات توصیفی از نوع پدیدارشناسی توصیفی قرار می گیرد. شرکت کنندگان در این تحقیق شامل دانشجویان دختر و پسر دوره کارشناسی در دانشگاه شهید مدنی آذربایجان در سال 1404-1403 می باشند که دروس تربیت بدنی عمومی و ورزش 1 را گذرانده بودند. در پژوهش حاضر از نمونه گیری هدفمند ملاک محور استفاده شد و فرآیند مصاحبه و نمونه گیری تا رسیدن به حد اشباع داده ها (تا مشارکت کننده 16) ادامه یافت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه های نیمه ساختاریافته بود. در این پژوهش برای افزایش اعتماد یا اطمینان پذیری پژوهش از تکنیک ممیز بیرونی استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل یافته ها از روش هفت مرحله ای کلایزی استفاده شد. در بررسی تجربه های دانشجویان پیرامون برنامه های درسی تربیت بدنی و ورزش عمومی 3 تم اصلی و 7 مقوله به دست آمد که با عناوین: 1- عوامل مرتبط با آموزش شامل سه مقوله فرعی (محتوای نامناسب برنامه درسی، عوامل مرتبط با ارزشیابی از عملکرد تحصیلی و عوامل مرتبط با روش ها و فرآیندهای آموزشی)؛2- عوامل انسانی شامل 3 مقوله (عوامل مرتبط با کیفیت تدریس،روابط استاد- دانشجو و عوامل مرتبط با دانشجو) و 3- عوامل مرتبط با زمینه شامل (عوامل مرتبط با شرایط و امکانات آموزشی) نام گذاری شدند. نتایج به دست آمده حاکی از این امر است که اجرای برنامه درسی تربیت بدنی عمومی در دانشگاه شهید مدنی آذربایجان علی رغم داشتن موفقی ها، دارای برخی چالش ها و ضعف ها نیز می باشد که از یافته های به دست آمده می توان برای مواجهه صحیح و منطقی با آن ها استفاده نمود.
کنش معلم و برنامه درسی: تحلیل روایت پژوهانه از تاریخچه زندگی آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
137 - 160
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف واکاوی کیفیت زندگی آموزشی معلمان در تعامل با برنامه درسی در طول دوران معلمی و نقش تجارب آموزشی در بهبود عملکرد درسی معلمان انجام شد. رویکرد پژوهش کیفی با تاکید بر پژوهش روایی از نوع تحلیل روایت پژوهانه از داده ها بود. مشارکت کنندگان معلمان شاغل در دوره های مختلف تحصیلی آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی بودند که با 11 نفر آنها به صورت هدفمند از نوع شاخص مصاحبه عمیق انجام شد. از روش خود بازبینی پژوهشگر، توصیف غنی و جامع، تحلیل همزمان و نقل قول به ترتیب برای اعتبارپذیری، انتقال پذیری و تاییدپذیری داده های تحقیق استفاده شد. یافته ها نشان داد که کنش معلمان با برنامه درسی در طول دوران معلمی در سه سطح کانالیزه سازی رفتار، تفکرپذیری و خودتحققی اتفاق می افتد که در هر کدام از این سطوح کیفیت تعاملات وابسته به میزان تجارب آنهاست و بر کارایی عملکردشان تاثیر می گذارد به نحوی که ماهیت و چگونگی اجرای محتوای موضوعات درسی در یک مسیر تکاملی قرار می گیرد. نتایج نشان می دهد که ساختار اجرایی برنامه های درسی باید به گونه ای طراحی شود که معلمان ضمن انتقال ساختار علمی موضوعات درسی به فراگیران، فرصت نقد و اصلاح مفاهیم را داشته باشند تا با بازسازی مفهومی محتوای درسی، زمینه شکل گیری دانش عملی محتوا و مهارت محور بودن آن مطابق با قابلیت های دانش آموزان را فراهم سازند.
اثربخشی برنامه درسی شطرنج بر مهارت های شناختی و فراشناختی دانش آموزان دارای اهمال کاری تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
59 - 80
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : اهمال کاری تحصیلی یکی از چالش های مهم نظام آموزشی است که می تواند عملکرد تحصیلی و رشد مهارتی دانش آموزان را تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش برنامه درسی شطرنج بر بهبود مهارت های شناختی و فراشناختی دانش آموزان دارای اهمال کاری تحصیلی انجام شد. تمرکز اصلی بر شناسایی نقش بازی شطرنج در ارتقای قابلیت های ذهنی و تنظیم شدگی یادگیری این دانش آموزان بود.
روش : مطالعه به شیوه ای شبه آزمایشی انجام شد و جامعه آماری آن شامل دانش آموزان دختر و پسر پایه ششم ناحیه ۲ شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ بود. از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای، ۷۲ دانش آموز اهمال کار انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش (هرکدام ۳۶ نفر) تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه اهمال کاری سواری (۱۳۹۰)، مهارت های شناختی نجاتی (۱۳۹۲) و مهارت های فراشناختی مختاری و ریچارد (۲۰۰۲) بود.
یافته ها : نتایج تحلیل داده ها نشان داد که آموزش برنامه شطرنج تأثیر معناداری بر بهبود مهارت های شناختی از جمله حافظه، توجه انتخابی و پایدار، کنترل مهاری، تصمیم گیری، برنامه ریزی، شناخت اجتماعی و انعطاف پذیری شناختی دارد (P<0.001). همچنین، در حوزه مهارت های فراشناختی نیز ارتقاء معناداری در راهبردهای کلی خواندن، حل مسئله و راهبردهای حمایت از خواندن مشاهده شد (P<0.001).
بحث و نتیجه گیری : یافته های این پژوهش حاکی از آن است که آموزش شطرنج می تواند به عنوان ابزاری مؤثر در تقویت مهارت های شناختی و فراشناختی دانش آموزان دارای اهمال کاری تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد. این نتایج می تواند برای معلمان، مشاوران آموزشی و برنامه ریزان درسی به منظور طراحی فعالیت های آموزشی مؤثر و هدفمند قابل توجه باشد.
طراحی الگوی مسئولیت پذیری دبیران زن دوره اول متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
155 - 174
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف:هدف از این پژوهش طراحی الگوی مسئولیت پذیری دبیران زن بود. روش ها : روش پژوهش کیفی و از نوع گراندد تئوری سیستماتیک استراوس و کوربین (2011) بود. جامعه آماری دبیران زن دوره اول متوسطه شهر تهران بود. حجم نمونه براساس اصل اشباع نظری شامل 15نفر از اساتید دانشگاه بودند. برای انتخاب اساتید از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. روایی و پایایی از ملاک های اعتبار، انقتال پذیری، وابستگی و تایید پذیری بر اساس معیار های لینکولن و گوبا (1985) بررسی شد.داده های گردآوری شده با استفاده از تکنیک کد گذاری استراوس و کوربین و سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تجزیه و تحلیل شدند و الگوی نهایی استخراج شد. یافته ها: مدل نهایی از مقوله محوری مجموع پنج عامل، شرایط علّی «ساختار سازمانی، محتوای آموزشی و روحیه دانش آموزان، جو مدرسه» ، شرایط زمینه ای « بستر های فرهنگی سازمان آموزش و پرورش، راهبر های مدیریتی سازمان ،شرایط واسطه ای « دیدگاه ها و تغییرات سیاسی، عدم تعریف کاربردی برای رفتار مسئولانه » ، راهبردها « به چالش کشیدن شیوه ها و رویه های کاری معمول، ارتقای فرهنگ آموزشی و مشارکت فعال دبیر و مدیر و دانش آموز » و پیامدها « بهره وری نیروی انسانی، توسعه هوشیاری سازمانی، هم سویی بین نظام آموزشی و جامعه » بود. نتیجه گیری: درنتیجه مسئولیت پذیری دبیران زن نیازمند طرح ریزی، برخورداری از سطح مناسبی از آمادگی روانشناختی به ویژه یهره گیری از راهبرد های مقابله ای موثر در مواجهه با چالش های حرفه ای است.
یادگیری معکوس: راهبردی نوین در توسعه توانایی استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
205 - 216
حوزههای تخصصی:
هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر یادگیری معکوس بر قدرت استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه می باشد. نوع پژوهش حاضر بر اساس اهداف، از نوع کاربردی و از نظر نحوه اجرا از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بوده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه دهم دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 402-1401 تشکیل دادند که از میان آن ها با روش نمونه گیری در دسترس، 80 نفر انتخاب و به طور تصادفی در ﮔﺮوه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) جایگزین شدند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس استدلال تامسون (2005) بود. در ابتدای تحقیق، از شرکت کنندگان در تحقیق خواسته شد تا پرسشنامه استدلال تامسون را تکمیل و سپس گروه آزمایش به مدت 6 جلسه ی 40 دقیقه ای با روش یادگیری معکوس آموزش دیدند. ولی گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از پایان جلسات در دو گروه آزمایش و گواه ، مجددا پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد استفاده از راهبرد یادگیری معکوس بر قدرت استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه تاثیرگذاراست.
سنتزپژوهی چالش ها و فرصت های برنامه درسی تربیت معلم مبتنی بر هوش مصنوعی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و هدف: فناوری هوش مصنوعی ظرفیت هایی جدیدی برای ارتقای کیفیت یاددهی-یادگیری، ارزیابی های متناسب، بازطراحی تجربه های آموزشی و توانمندسازی معلمان آینده فراهم کرده است؛ با این حال، پیامدهای اخلاقی، سازمانی و آموزشی آن همچنان محل بحث و چالش است. بر همین اساس، هدف پژوهش حاضر سنتز نظام مند مطالعات موجود در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ به منظور شناسایی فرصت ها و چالش های ادغام هوش مصنوعی در برنامه درسی تربیت معلم بود. روش: این پژوهش به روش سنتزپژوهی و بر اساس دستورالعمل PRISMA انجام شد. بدین منظور، از میان مطالعات منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵، تعداد 30 مطالعه واجد شرایط انتخاب گردید و داده ها طی فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که هوش مصنوعی در تربیت معلم فرصت هایی همچون شخصی سازی یادگیری، بازخورد تکوینی فوری، تصمیم گیری داده بنیاد، نوآوری در طراحی درس و شبیه سازی آموزشی، کاهش بار اداری و توسعه شایستگی های فناورانه و حرفه ای فراهم می کند. در مقابل، چالش هایی نظیر ملاحظات اخلاقی و حقوقی، خطر سوگیری الگوریتمی و تهدید عدالت آموزشی، شکاف زیرساختی و نابرابری دسترسی، کمبود سواد هوش مصنوعی، مقاومت فرهنگی و تهدید اصالت ارزشیابی شناسایی شد. نتیجه گیری پژوهش بیانگر آن است که مقوله مرکزی «ظرفیت سازی نظام مند برای ادغام مسئولانه هوش مصنوعی در تربیت معلم» می باشد. تحقق این ظرفیت مستلزم سیاست گذاری شفاف، تقویت زیرساخت های فناورانه، توسعه حرفه ای مستمر معلمان و مدیریت تغییر فرهنگی است. بر این اساس، ادغام هوش مصنوعی در تربیت معلم تنها یک نوآوری فناورانه نیست، بلکه تغییری سیستمی و فرهنگی به شمار می آید که توجه هم زمان به ابعاد سیاستی، سازمانی و فردی را ضروری می سازد.
اثربخشی آموزش به روش نقشه مفهومی بر تفکر تحلیلی و خودتنظیمی دانش آموزان پسر دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف: مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش به روش نقشه مفهومی بر تفکر تحلیلی و خودتنظیمی دانش آموزان پسر ابتدایی در شهر تبریز انجام یافته است. روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی در حال تحصیل سال 1403-1402 تبریز تشکیل دادند. از جامعه مذکور 40 نفر به عنوان نمونه آماری به صورت در دسترس انتخاب و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند و گروه آزمایش برنامه آموزش به روش نقشه مفهومی را در 8 جلسه دریافت نمودند. ابزار پژوهش پرسشنامه تفکر خلاق پیتر هانی، پرسشنامه خود تنظیمی بوفارد(1995) بودند. با استفاده از آزمون کوواریانس ، اثر بخشی آموزش به روش نقشه مفهومی بررسی شد. یافته ها: نشان داد که برنامه آموزش به روش نقشه مفهومی بر تفکر تحلیلی و خود تنظیمی دانش آموزان تاثیر مثبتِ معنی داری دارد. نتیجه گیری: با لحاظ یافته های این پژوهش و پشتوانه ی نظری وتجربی این حوزه توصیه می شود از این روش درنظام آموزشی استفاده شود.
رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
122 - 143
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف پژوهش حاضر، تعیین رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت های حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز است. روش پژوهش : روش تحقیق پیمایشی، بر اساس هدف تحقیق، کاربردی و از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آم اری ای ن پژوهش را دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 99-98 را تشکیل می دهند که تعداد کل آن ها 17181 نفر می باشد که از بین آن ها 380 نفر از طریق فرمول کوکران انتخاب شده اند. به منظور انتخاب شرکت کنندگان در پژوهش از روش نمونه گی ری خوش ه ای تص ادف ی استفاده شده است. در این پژوهش به منظور بررسی فرضیه های مطرح شده و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از ابزار حل مسئله هپنر و پیترسون (1982)، برای اندازه گیری سواد رسانه ای از پرسشنامه پاتر (1391)؛ به نقل از فلسفی، (1391) و برای سنجش گرایش های تفکر انتقادی، از مقیاس تفکر انتقادی کالیفرنیا (فاسیونه و فاسیونه، 1992) استفاده شده است. اطلاعات تحقیق از طریق نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شده است. یافته ها : بر اساس نتایج تحقیق، بین سواد رسانه ای با متغیرهای مهارت های حل مسئله، تفکر انتقادی و سن رابطه معنی داری وجود دارد. بین جنس و سواد رسانه ای تفاوت معنی داری وجود دارد و میزان سواد رسانه ای در بیین دانشجویان دختر بالاتر از دانشجویان پسر است. بین رشته تحصیلی، وضعیت تاهل و محل سکونت تفاوت معنی داری وجود ندارد. براساس تحلیل رگرسیون، ضریب همبستگی چندگانه بین متغیرها 0/523 برآورد شده است، مقدار ضریب تبیین برابر با 0/389 و ضریب تبیین تصحیح شده 0/355 می باشد. بدین معنا که 35/5 درصد از کل تغییرات متغیر سواد رسانه ای به وسیله 5 متغیر باقی مانده در مدل رگرسیونی که شامل متغیرهای جنس، سن، وضعیت تاهل، تفکر انتقادی و مهارت حل مسئله می باشد، تبیین می شود. نتیجه گیری : با توجه به یافته های بدست آمده می توان با آموزش سواد رسانه ای مهارت حل مساله و تفکر انتقادی را در دانشجویان افزایش داد.
چالش ها و راهکارهای آموزش زبان عربی در ایران و مالزی: تحلیل تطبیقی مبتنی بر مکتب آمریکایی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف : هدف این مطالعه تحلیل چالش ها و راهکارهای یادگیری و تدریس زبان عربی در ایران و مالزی و بررسی مقایسه ای تجربه های هر دو کشور است. این پژوهش به دنبال شناسایی عوامل مؤثر بر مهارت های زبانی، انگیزه یادگیری و نقش محیط و منابع آموزشی است و قصد دارد نقاط قوت و ضعف هر سیستم را روشن کرده و راهکارهای عملی را برای بهبود آموزش ارائه دهد. روش ها : این مطالعه از نوع مروری – تحلیلی است و جامعه مورد مطالعه شامل تمامی مقالات علمی منتشرشده در حوزه آموزش زبان عربی در ایران و مالزی در سال های اخیر (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵) است. معیار انتخاب منابع، مرتبط بودن مقاله با محورهای پژوهش شامل ویژگی های ساختاری و زبانی، انگیزه و توانمندی انسانی، و شرایط محیطی و منابع آموزشی بوده است. یافته ها به صورت کیفی تحلیل و در سه محور اصلی دسته بندی شده اند و سپس با استفاده از روش تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های سیستم های آموزشی دو کشور بررسی شده است. یافته ها : نتایج نشان داد که یادگیری عربی در مالزی به دلیل پیچیدگی های زبانی و فرهنگی با فشار شناختی همراه است و در ایران تمرکز بر قواعد و روش های سنتی مانع تسلط کاربردی می شود. هر دو کشور با محدودیت منابع و فرصت های عملی مواجه اند امّا فعالیت های جانبی و منابع چندرسانه ای می توانند یادگیری کاربردی را بهبود بخشند. نتیجه گیری : موفقیت در یادگیری زبان عربی نیازمند توجه هم زمان به ساختارهای زبانی، تقویت انگیزه و توانمندی معلمان و فراهم سازی محیط و منابع مناسب است. ایران می تواند از تجربه مالزی در ایجاد محیط های عملی و بهره گیری از منابع چندرسانه ای استفاده کند و مالزی نیز از پشتوانه علمی ایران بهره مند شود. این تبادل تجربه مسیر ارتقای آموزش عربی را در هر دو کشور هموار می سازد.
اثربخشی آموزش چشم انداز زمان بر یادگیری خودنظم جویی بلندمدت و کاهش اضطراب دانش آموزان دوره دوم ابتدایی
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۲)
1 - 13
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش چشم انداز زمان بر یادگیری خودنظم جویی بلندمدت و کاهش اضطراب دانش آموزان دوره دوم ابتدایی شهر سوسنگرد انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و در زمره طرح های نیمه آزمایشی با پیش آزمون –پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره دوم ابتدایی شهر سوسنگرد بود که از بین آن ها30 نفر بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار اندازه گیری پژوهش حاضر سیاهه خودنظم جویی نوجوانان دیاس و همکاران (2014) و مقیاس اضطراب کودکان اسپنس (1997) بود. آموزش بسته چشم انداز زمان بر اساس نظریه بویرد و زیمباردو (1999) در 8 جلسه 60 دقیقه ای برای گروه آزمایش اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از کواریانس یک متغیره و چند متغیره صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان داد آموزش چشم انداز زمان باعث افزایش خودنظم جویی بلندمدت و کاهش اضطراب دانش آموزان دوره دوم ابتدایی می شود. بنابراین آموزش چشم انداز زمان می تواند روش مناسبی برای متعادل سازی زمان (تعادل زمانی)، افزایش خودنظم جویی و به دنبال آن کاهش اضطراب دانش آموزان باشد.
Effect of Interactionist and Interventionist Dynamic Assessments on Iraqi EFL Learners’ Writing Performance(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۳, Summer۲۰۲۵
129 - 141
حوزههای تخصصی:
This quantitative correlational study explored the effects of different types of dynamic assessment on the writing proficiency of Iraqi female EFL learners. Fifty-four upper-intermediate female students, aged 17-25, from the Global English Institute in Baghdad, Iraq, participated in the study. The participants were selected based on their performance in the Oxford Placement Test (OPT) and were subsequently divided into three groups: interactionist experimental, interventionist experimental, and control. The study employed several instruments, including a participation consent form, the OPT, a writing pre-test and post-test, and writing practices administered during the treatment phase. The intervention covered a full semester, with each group receiving tailored instructional strategies. The interactionist group focused on the Dynamic Mediation Process, while the interventionist group employed targeted interventions based on individual needs. The results, analyzed through pre- and post-tests, demonstrated the efficacy of dynamic assessment techniques in enhancing writing skills, suggesting their potential for broader application in EFL contexts.
شناسایی راهبردهای توانمندسازی دانشجومعلمان از طریق جشنواره های فرهنگی- اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
5 - 18
حوزههای تخصصی:
مقدمه: شناسایی راهبردهای توانمندسازی دانشجومعلمان از طریق جشنواره های فرهنگی-اجتماعی می تواند به عنوان یک ابزار مؤثر در ارتقاء مهارت ها و توانمندی های آنان مورد استفاده قرار گیرد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی دیدگاه دانشجویان در خصوص الگوی توانمندسازی دانشجومعلمان از طریق جشنواره-های فرهنگی- اجتماعی انجام شد. روش ها: رویکرد این پژوهش کیفی بود. جامعه پژوهش شامل دانشجومعلمان در جشنواره های فرهنگی- اجتماعی بودند که در پردیس الزهرا (س) و شهید بهشتی زنجان در سال تحصیلی 1402-1403 مشغول به تحصیل بودند که با روش هدفمند و براساس اصل اشباع نظری با 16 نفر از آنان مصاحبه شد. جهت گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شد. صحت داده های کیفی با استفاده از ملاک قابل قبول بودن، انتقال پذیری و قابلیت اطمینان به دست آمد. اعتبارپذیری داده ها از طریق ضبط نوار با کیفیت و مستندسازی، ثبت، نوشتن و تفسیر آن ها، دست نویس کردن آن، کدگذاری کور و توافق میان کدگذاران متخصص در زمینه پژوهش های کیفی انجام شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از رهیافت نظام مند کوربین و اشتراوس (2008) استفاده شد. یافته ها: راهبردهای موثر برای توانمندسازی دانشجومعلمان در جشنواره های فرهنگی- اجتماعی مختلف در 5 مقوله (مدیرت اثربخش منابع، اقدامات مبتنی بر اسناد بالادستی، کاربردی کردن محتوای آموزشی) و 15 مفهوم شناسایی شد. نتیجه گیری: عوامل مختلفی می توانند بر توانمندسازی دانشجومعلمان تاثیر بگذارند که یافته ها و مقوله های استخراج شده می توانند راهبردهای موثری در این امر باشند.
تحلیل موانع تحقق اهداف و چالش های پیش روی پژوهش سراهای دانش آموزی از منظر مدیران و دبیران: دلالت هایی برای بهبود برنامه ریزی آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش سراهای دانش آموزی نقش مهمی در پرورش خلاقیت و مهارت های پژوهشی دانش آموزان ایفا می کنند. با این حال، این مراکز در مسیر دستیابی به اهداف خود با چالش هایی روبرو هستند که نیازمند بررسی دقیق است. این مطالعه با هدف شناسایی، بررسی چالشهای پیش روی پژوهش سراهای دانش آموزی از دیدگاه دو گروه اصلی بازیگر کلیدی (مدیران و دبیران تخصصی) و تبیین دلالتهای آن برای برنامه ریزی آموزشی مؤثر، به منظور درک موانع تحقق اهداف این مراکز در تقویت پژوهش و خلاقیت انجام شده است. ر وش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام پذیرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه مدیران و دبیران تخصصی همکار در پژوهش سراهای دانش آموزی استان آذربایجان شرقی در سال تحصیلی ۱۴۰3-1404 بود. نمونه گیری به روش هدفمند انجام شد و شامل ۱۵ مدیر و ۲۵ دبیر گردید که بر اساس تجربه و درگیری فعال آنها در پژوهش سراها انتخاب شدند. داده های گردآوری شده با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند. برای افزایش اعتمادپذیری یافته ها، از راهبردهایی نظیر بازبینی توسط همکاران و تطبیق نتایج با مبانی نظری و پیشینه پژوهش بهره گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدیران و دبیران تخصصی با چالش های متمایزی در ابعاد سیستمی، زیرساختی، نگرشی و مهارتی مواجه هستند که بر عملکرد کلی پژوهش سراها و تحقق اهداف برنامه ریزی شده برای آنها تأثیرگذار است. نتیجه گیری و پیشنهادها: تحلیل مقایسه ای دیدگاه های مدیران و دبیران، شکافی عمیق بین اهداف اولیه تأسیس پژوهش سراها (تقویت پژوهش و خلاقیت) و واقعیت اجرایی آنها را آشکار می سازد. این چالش ها بر ضرورت بازنگری در سیاست ها و برنامه ریزی های آموزشی مرتبط با این مراکز و همچنین اتخاذ رویکردی چندجانبه و هماهنگ برای رفع آنها از دیدگاه هر دو گروه تأکید دارد. نوآوری و اصالت : این پژوهش با ارائه دسته بندی دقیقی از موانع از دیدگاه مدیران و دبیران و برجسته سازی دیدگاه هایشان، به درک جامع تری از وضعیت موجود و ریشه های مشکلات کمک می کند. این امر مبنایی برای برنامه ریزی آموزشی هدفمندتر و مداخلات سیاستی مؤثرتر جهت بهبود عملکرد این مراکز فراهم می آورد.
شناسایی و اولویت بندی موانع توسعه کار تیمی در معلمان مدارس ابتدایی شهر کرج(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی موانع توسعه کار تیمی در معلم ها مدارس ابتدایی شهر کرج بوده که از نظر هدف کاربردی و از نظر روش کیفی به روش داده بنیاد بوده است. جامعه آماری شامل معلمین مدارس ابتدایی شهر کرج بوده که نمونه آماری حداقل 15 نفر از معلم های مدارس ابتدایی شهر کرج که به روش گلوله برفی انتخاب شده اند. ابزار پژوهش شامل مصاحبه نیمه ساختار یافته بوده که سئوالات آن در ابتدا تحت نظارت استاد راهنما تدوین شده، روایی آن با استفاده از ضریب cvr تایید و پایایی با استفاده از ضریب پایایی پی اسکات کامل گزارش شده است .نتایج حاصل از کدگذاری مصاحبه ها در سه مرحله (باز، محوری و انتخابی) نشان داد، چهار دسته موانع به ترتیب اولویت در فراوانی شامل، موانع انگیزشی (فراوانی 32) اولویت اول، موانع آموزشی (فراوانی 30) اولویت دوم و موانع فردی و فیزیکی (فراوانی 19) در اولویت سوم قرار داشت. لذا توصیه می شود با شناسایی صحیح این موانع به معلم ها و در نگاه بالاتر به نظام آموزشی کمک کرد تا بتوانند از فوایدکار تیمی استفاده نموده و به تعالی نظام آموزشی بیانجامد.
شناسایی کارکردهای اجرایی مؤثر در عملکرد تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۱۵۸-۱۴۱
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر اولویت بندی کارکردهای اجرایی در عملکرد تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه اول بود. روش پژوهش، کیفی از نوع تئوری زمینه ای بود که از روشهای تحلیل اسناد علمی و مصاحبه استفاده شده است. جامعه آماری نخست شامل اسناد علمی مکتوب بود که نمونه ای 47 تایی از میان اسناد سالهای 2002 تا 2021 با روش واش و وارد انتخاب شدند و جامعه دوم شامل متخصصان و مجریان حوزه آموزش بود که از میان آنان 20 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده های اسناد مکتوب با روشهای آماری کمی و کیفی و مصاحبه ها با روش کدگذاری به کمک نرم افزار مکس کیودا 18 تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که مهم ترین کارکردهای اجرایی در عملکرد تحصیلی به ترتیب حافظه فعال، برنامه ریزی و تعیین هدف، سازمان دهی و خودتنظیمی است. نتایج این پژوهش ادبیات گذشته را در زمینه کارکردهای اجرایی در حوزه تحصیلی گسترش می دهد و عوامل استخراج شده در حوزه کارکردهای اجرایی اولویت دار جزء مؤلفه های اصولی در عملکرد تحصیلی است که می تواند تلویحات کاربردی برای مجریان حوزه آموزش داشته باشد.
Examining the Psychological and Emotional Adjustment of Parents of Children with Intellectual Disabilities(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Psychological Research in Individuals with Exceptional Needs (PRIEN), Vol. ۳ No. ۱ (۲۰۲۵) : Serial Number ۹
10-18
حوزههای تخصصی:
This study aims to explore the psychological and emotional adjustment of parents raising children with intellectual disabilities. This qualitative study utilized semi-structured interviews with 26 parents recruited through online platforms. Participants were selected through purposive sampling, ensuring diversity in caregiving experiences. Data collection continued until theoretical saturation was reached, and all interviews were transcribed verbatim. Thematic analysis was conducted using NVivo software to identify key themes related to parental psychological adjustment, coping mechanisms, and social interactions. The results revealed that parents experienced significant emotional distress upon receiving their child’s diagnosis, including grief, denial, and prolonged sadness. Chronic stress was a recurring theme, with concerns over financial burdens, caregiving demands, and uncertainty about their child’s future contributing to heightened anxiety. Coping strategies varied, with some parents relying on social support networks, religious beliefs, and cognitive reframing, while others struggled with emotional exhaustion and isolation. Family relationships were deeply affected, with some parents reporting marital strain and sibling adjustments, whereas others experienced strengthened familial bonds. Social stigma and external judgment further complicated parental adjustment, with many parents becoming active advocates for disability rights and inclusion. Despite the challenges, many parents reported significant personal growth, emotional resilience, and increased psychological strength over time. The psychological and emotional adjustment of parents raising children with intellectual disabilities is a complex process influenced by stress, coping mechanisms, family dynamics, and social factors. While many parents experience significant distress, those with strong support systems and adaptive strategies demonstrate greater resilience. This study highlights the need for targeted support programs, advocacy efforts, and policy interventions to enhance parental well-being and social inclusion.
اثربخشی برنامه همدلی بر اشتیاق تحصیلی و احساس تنهایی در دانش آموزان دختر قلدر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۵)
۱۴۲-۱۳۰
حوزههای تخصصی:
هدف: یکی از پدیده های شایع در میان دانش آموزان سراسر جهان قلدری است. در واقع، قلدری پیش زمینه بروز خشونت مدرسه ای محسوب می شود و خشونت مدرسه ای مشکل اجتماعی عمده ای است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه همدلی بر اشتیاق تحصیلی و احساس تنهایی در دانش آموزان دختر قلدر بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی دارای پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول شهرستان اهر در سال تحصیلی 1401 بود. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای از بین پنج مدرسه براساس مقیاس قلدری تعداد 60 نفر از دانش آموزانی که نمره بالایی در مقیاس قلدری کسب نمودند شناسایی شده و از بین آنان 30 نفر افراد داوطلب برای شرکت در پژوهش انتخاب گردید و در دو گروه آزمایش و کنترل به صورت تصادفی گمارده شدند. مقیاس های این پژوهش شامل قلدری ایلی نویز، اشتیاق تحصیلی فردریکز، بلومنفیلد، پاریس و احساس تنهایی راسل و پیلوا و کورتونا بود. با استفاده از برنامه آموزشی مهارت همدلی گروه آزمایش طی هشت جلسه تحت آموزش قرار گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش بیانگر این است که می توان از برنامه همدلی برای کاهش خشونت در دانش آموزان قلدر و کمک به دانش آموزان قربانی قلدری استفاده نمود. همچنین استفاده از این برنامه بهبود اشتیاق تحصیلی دانش آموزان را به دنبال دارد. نتیجه گیری: باتوجه به اثربخشی برنامه همدلی در بر اشتیاق تحصیلی و احساس تنهایی در دانش آموزان دختر قلدری آموزش این برنامه به این گروه از افراد و سایر رفتارهای پرخاشگرانه پیشنهاد می شود.
شناسایی و واکاوی روش های تدریس مبتنی بر سبک های یادگیری در آموزش علوم پزشکی و ارائه الگوی مناسب(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این مقاله شناسایی و واکاوری روش های تدریس مبتنی بر سبک های یادگیری در آموزش علوم پزشکی و ارائه الگوی مناسب است. روش پژوهش: برای انجام روش انجام پژوهش آمیخته(کیفی-کمی) است. در این پژوهش علاوه بر مطالعه اسنادی، از تکنیک تحلیل مضمون با نرم افزار MAXQDA12 ، برای شناسایی روش های تدریس مبتنی بر سبک های یادگیری استفاده شده است. جامعه آماری در بخش کیفی تمام خبرگان در حوزه آموزش و علوم پزشکی بودند که بعد از انجام مصاحبه 15 اشباع نظری صورت گرفت پس از تحلیل مصاحبه ها و روش های تدریس و مراحل اجرای آنها به عنوان مضامین پایه و سازمان دهنده استخراج و در آخر یکپارچه سازی مضامین انجام شد. یافته ها: یافته ها در بخش کیفی شامل 6روش تدریس و 33 مرحله اجرا برای آنها استخراج گردید. در بخش کمی برای مشخص کردن میزان تاثیر هر روش تدریس از روش معادلات ساختاری با پرسشنامه محقق ساخته در بین 387 نفر از اساتید دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران به عنوان نمونه توزیع گردید. بخش کمی نشان داد که از بین روش های تدریس روش چندحسی با ضریب 0.947 بالاترین تاثیر و روش انفرادی با ضریب 0.865کمترین تاثیر را دارد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که از بین 7 روش شناسایی شده و سبک یادگیری که سبک یادگیری سیستمی است روش چندحسی بالاترین تاثیر را در یادگیری خواهد داشت.
اثربخشی برنامه عصب روانشناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر خود کنترلی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
70 - 82
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD) یکی از شایع ترین اختلالات عصبی-رشدی در کودکان است که خودکنترلی پایین از ویژگی های بارز آن محسوب می شود. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه عصب روان شناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر بهبود خودکنترلی کودکان مبتلا به ADHD بود. روش پژوهش: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه به همراه مرحله پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان ۷ تا ۱۱ ساله مبتلا به ADHD در شهر یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. از این جامعه، ۳۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلال کم توجهی و بیش فعالی کانرز و پرسشنامه خودکنترلی (SCQ) بودند. برنامه مداخله شامل ۱۰ جلسه ۲ ساعته عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-26 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به نمره کلی خود کنترلی(98/7 F= و 002/0 P=) و ابعاد آن یعنی خود کنترلی (25/6 F= و 002/0 P=)، تکانشگری(50/7 F= و 001/0 P=) و خودکنترلی/تکانشگری(75/5 F= و 002/0 P=) متغیر مستقل (آموزش عصب روانشناختی کودک محور به همراه آموزش تنظیم هیجان) به شکل معناداری تأثیرگذار بر تغییر در متغیرهای وابسته بوده است. همچنین، تفاوت معناداری بین نمرات پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد، که نشان دهنده پایداری اثر مداخله بود. در گروه گواه، تغییرات معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: برنامه عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان، مداخله ای مؤثر برای بهبود خودکنترلی در کودکان مبتلا به ADHD است. پیشنهاد می شود این برنامه در محیط های آموزشی و درمانی برای کمک به کودکان مبتلا به ADHD به کار گرفته شود.