فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶۱ تا ۱۸۰ مورد از کل ۱۹٬۴۰۶ مورد.
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
108 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی مولفههای فرزند پروری بهبود انطباق پذیری در کودکان بود. محیط این پژوهش کلیهی متون در زمینهی انطباق پذیری از کودکی بود. روش انتخاب متون به روش هدف مند از بین متون انطباق پذیری کودکی در محدوده سالهای (2013-2022) بر اساس ملاکهای ورود و خروج بود. ملاک تعداد متون بر اساس رعایت اصل اشباع بود. روش گردآوری اطلاعات مطالعهی خط به خط متون، مبتنی بر سؤالات مرتبط با مولفههای فرزندپروری بهبود انطباق پذیری کودکان بود. دادههای حاصل از بررسی متون به کمک روش تحلیل محتوای مرسوم هیش و شانون (2005) تحلیل شدند. تحلیل محتوای متون انطباق پذیری کودک نشان داد که برای فرزندپروری انطباق پذیری کودکان سه مفهوم میتواند مورد توجه قرار گیرد که عبارتند از: 1) هدف فرزندپروی بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم آماده شدن کودک برای مقابله با رویدادهای غیر منتظرهی دشوار، کنار آمدن با شرایط جدید و عبور از گذارهای زندگی، 2) ضرورت فرزندپروری بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم پذیرش رویدادهای درون روانی، پذیرش رویدادهای بیرونی، انعطاف پذیری شناختی، افزایش کارایی و موفقیت در زندگی و شغل آینده؛ 3) محورهای بهبود انطباق پذیری آموزشی با خرده مفاهیم انطباقپذیری هیجانی، انطباق پذیری رفتاری و انطباق پذیری تفکر. با توجه به این نتایج میتوان گفت در بسته فرزندپروری بهبود انطباق پذیری سه گام از آگاهی و مهارت باید مورد توجه قرار گیرد: هدف این نوع سبک فرزندپروری، ضرورت چنین فرزندپروری و در نهایت فنون و مهارتهای این نوع از والدگری آموزش داده شود.
پیش بینی رفتارهای پر خطر بر اساس عواطف مثبت و منفی سبک های هویت و تفکر انتقادی در دانش آموزان متوسطه دوم شهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
146 - 160
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش عواطف مثبت و منفی، سبک های هویت و تفکر انتقادی در پیش بینی رفتار های پرخطر انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر کمی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر شیراز در سال تحصیلی 1404-1403 است. 187 نفر از این افراد با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های مقیاس رفتار های پرخطر نوجوانان ایرانی (زاده محمدی، 1390)، مقیاس عواطف مثبت و منفی (واتسون و تلگن، 1988)، سبک های هویت (برزونسکی، 1989) و تفکر انتقادی (ریکتس، 2003) جمع آوری و مورد تحلیل آماری قرار گرفتند. یافته ها: نتایج حاصل از رگرسیون چندگانه نشان داد که عواطف منفی به صورت مثبت قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشد و بین عاطفه مثبت با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. همچنین، سبک هویت اطلاعاتی و سبک تعهد هویت به صورت منفی، سبک هویت اجتنابی-سردرگم به صورت مثبت قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشند و بین سبک هویت هنجاری با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. علاوه بر این، از بین ابعاد تفکر انتقادی، بعد خلاقیت به صورت منفی قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشد و میان ابعاد بلوغ شناختی و درگیری ذهنی با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. نتیجه گیری: این یافته ها بر نقش محافظتی سبک های هویت و خلاقیت، و نقش خطرزای عواطف منفی در گرایش به رفتار های پرخطر تاکید دارد.
شناسایی مؤلفه های الگوی مربیگری الکترونیکی رهبران آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۹۵
85 - 103
حوزههای تخصصی:
با توجه به استفاده روزافزون از فناوری های ارتباطی نوین، مربیگری الکترونیکی به ابزاری مؤثر با هدف تطبیق شرایط در حال تغییر جامعه تبدیل شده است. از این ابزار می توان به منظور بهبود عملکرد مدیران و رهبران آموزشی استفاده کرد. پژوهش حاضر، با هدف شناسایی مؤلفه های الگوی مربیگری الکترونیکی رهبران آموزشی و به شیوه مرور نظام مند انجام شده است. همچنین، به منظور شناسایی مؤلفه ها، پس از تنظیم سؤال پژوهش، کلیدواژه های جست وجو تعیین شد. این کلیدواژه ها در دو پایگاه وب آو ساینس و اسکوپوس و 71 مجله معتبر حوزه یادگیری الکترونیکی (بر اساس نظام رتبه بندی مجلات سایمگو) جست وجو شدند که در مجموع 2433 مقاله به دست آمد. پس از بررسی مقالات 23 مقاله در حوزه مربیگری الکترونیکی انتخاب شد. از روش سنتز مضمون نیز برای تجزیه وتحلیل یا همان کدگذاری داده های استخراج شده استفاده شد. مؤلفه های شناسایی شده مربیگری الکترونیکی عبارت اند از: تعیین اهداف مربیگری مجازی، تعیین سطح شایستگی متربیان، پرسیدن سؤالات تأملی از متربیان، شناسایی نیازهای متربیان، تعامل، تبدیل اهداف کلی به جزئی، تعیین منابع، انتخاب فناوری مناسب، برنامه ریزی، ارائه بازخورد مناسب و مداوم، ارزیابی، توسعه نرم افزار و حفظ امنیت آنلاین. درنهایت، می توان از الگوی نهایی این مطالعه مانند الگوی مفهومی مقدماتی برای مطالعات بعدی استفاده کرد.
شناسایی مؤلفه های رهبری ناب در سازمان های آموزشی: یک مطالعه سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
108 - 133
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : پزوهش حاضر با هدف شناسایی مولفه های رهبری ناب در سازمان های آموزشی انجام شده است. روش شناسی پژوهش : روش بکار گرفته شده در این پژوهش کیفی و از نوع «سنتزپژوهی» بوده است. گردآوری داده ها به شیوه ی اسنادی و با تحلیل تمامی منابع علمی مرتبط با موضوع رهبری ناب و سازمان های آموزشی ناب در بازه ی زمانی 1390 تا ۱۴۰۳ (داخلی) و 2013 تا ۲۰۲۴ (خارجی) صورت گرفت. در این راستا، کلیدواژه های مرتبط با دو دهه ی اخیر، از جمله «رهبری ناب»، «مدرسه ناب»، «دانشگاه ناب»، «رهبری مدرسه ناب» و «رهبری دانشگاه ناب» در پایگاه های علمی داخلی نظیر پایگاه اطلاعات علمی، اس.آی.دی و همچنین پایگاه های داده ی بین المللی مانند گوگل اسکولار، اسکوپوس، امرالد، الزویر، پروکوئست و اشپرینگر مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها : با بررسی کامل 34 منبع از 309 منبع اولیه، 8 مؤلفه اصلی؛ فرهنگ بهبود مستمر، چشم انداز و هدف، ارتباطات موثر، مربی گری و توانمندسازی، حمایت از افراد، جریان ارزش (ارزش آفرینی و حذف اتلاف)، شایسته سالاری و یادگیرنده محوری به عنوان مولفه های رهبری ناب در سازمان های آموزشی شناسایی و طبقه بندی شد بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که 8 مولفه حاصل از این مطالعه فراترکیب می تواند الگویی برای رهبری ناب در سازمان های اموزشی به منظور ارتقای کیفیت آموزش باشد.
طراحی محیط یادگیری دیجیتال خلاق با استفاده از هوش مصنوعی و تاثیر آن بر شایستگی دیجیتال معلمان دوره ابتدایی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
171 - 189
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : در عصر تحولات دیجیتال، ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان به عنوان یکی از ضرورت های آموزش نوین مطرح است. محیط های یادگیری خلاق با بهره گیری از فناوری و هوش مصنوعی، بستری مناسب برای پرورش این شایستگی ها فراهم می سازند. ادغام خلاقیت آموزشی با ابزارهای هوشمند، راهکاری مؤثر برای توسعه حرفه ای معلمان به شمار می رود. هدف پژوهش حاضر، طراحی و بررسی اثربخشی یک محیط یادگیری دیجیتال خلاق مبتنی بر هوش مصنوعی بر ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان ابتدایی شهر تهران است. روش شناسی پژوهش : پژوهش از نوع کاربردی و با روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل معلمان ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود و نمونه شامل ۳۰ نفر به روش در دسترس انتخاب شد و 15 نفر به روش تصادفی در هریک از گروه های کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه استاندارد شایستگی دیجیتال معلمان اتحادیه اروپا بود. مداخله شامل طراحی و اجرای یک دوره آموزشی ۱۰ جلسه ای در محیط پلتفرم Nearpod با بهره گیری از ابزارها و روش های تعاملی و خلاقانه دیجیتال و پشتیبانی هوش مصنوعی بود. یافته ها : یافته ها نشان داد استفاده از محیط یادگیری طراحی شده، به طور معناداری موجب ارتقای کلی شایستگی دیجیتال معلمان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. تحلیل های آماری مؤید اثر مثبت مداخله بر پنج مؤلفه از شش مؤلفه شایستگی دیجیتال بود؛ اما تفاوت در مؤلفه «تسهیل شایستگی دیجیتال فراگیران» معنادار نبود. بحث و نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش بیان می کند که محیط های یادگیری دیجیتال خلاق، اگر به درستی طراحی و اجرا شوند، می توانند نقش مؤثری در توانمندسازی فناورانه و حرفه ای معلمان ایفا کنند. استفاده هوشمندانه از فناوری و هوش مصنوعی می تواند به افزایش خلاقیت، خودکارآمدی و کیفیت آموزش در عصر دیجیتال منجر شود.
The role of artificial intelligence in teachers' classroom effectiveness(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
20 - 35
حوزههای تخصصی:
In the era of technological developments and the significant growth of artificial intelligence technologies, educational systems are also forced to adapt to these changes. One of the most important components of quality in the educational system is the effectiveness of teachers' classroom management. The aim of this study was to study the role of artificial intelligence in the effectiveness of teachers' classroom management. This study was conducted using a qualitative-content analysis method. The research field included the information domain of artificial intelligence and the method of purposive sampling to the point of data saturation. A number of 38 units of conversation with artificial intelligence were selected for the study using a screening method (search keywords, meaningfulness of information, relevance of information, accuracy of information, quality of information). The method of collecting information was questioning from Chat GPT and Jasper. Data analysis was based on the classification of open concepts, main categories, and comprehensive concepts. To ensure the validity and validation of the data, the reliability, confirmability, and transferability methods were used. In general, the results showed that the role of artificial intelligence in the effectiveness of teachers' classroom management at five levels (cognitive, managerial, educational, motivational-psychological, and evaluation) is significant.
ارزیابی خطاهای دانش آموزان پایه ششم بر اساس مدل تحلیل نیومن در مفاهیم سطح و حجم هندسی
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، ارزیابی خطاهای دانش آموزان پایه ششم بر اساس مدل تحلیل نیومن در مفاهیم سطح و حجم بود. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش اجرا، توصیفی – همبستگی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهر ازنا در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۲، به تعداد ۱۲۹۸ نفر بود. نمونه آماری به تعداد ۱۵۰ دانش آموز، به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شد. ابزار استفاده شده آزمون محقق ساخته مشتمل بر ۵ سؤال در سه ساختار مفهومی، کاربردی و محاسباتی ,مصاحبه ی کیفی از دانش آموزان برای شناسایی خطاها بود. روایی آزمون با روایی محتوایی و پایایی آزمون به روش آلفای کرونباخ (۰٫۹۵) تأیید گردید. تجزیه وتحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه ی ۲۶ انجام شد. نتایج به دست آمده نشان داد که دانش آموزان در سطح خطای خواندن، %۲ ؛ در سطح درک، %۵۴ ؛ در سطح تبدیل، %۳۷ ؛ در سطح پردازش، %۲۴ ؛ و در سطح کدگذاری، %۲۸خطا داشتند. بنابراین، کمترین خطا مربوط به سطح خواندن و بیشترین خطا مربوط به سطح درک و سپس تبدیل بود. بین عملکرد دانش آموزان و خطاهای پنج گانه ی نیومن رابطه ای منفی و معنادار وجود داشت. در مقایسه دوتایی ساختارها، بین دو ساختار کاربردی و محاسباتی با ضریب همبستگی فی برابر با ۰٫۴۰، ارتباط قوی تری مشاهده شد.
فرصت های بهره گیری از هوش مصنوعی در آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این تحقیق، مطالعه نظام مند فرصت های بهره گیری از هوش مصنوعی در آموزش عالی است. رویکرد پژوهش از نوع کیفی با استفاده از راهبرد شش مرحله ای سنتزپژوهی روبرتس است. برای یافتن فرصت های بهره گیری از هوش مصنوعی در آموزش عالی، پژوهش های اخیر با روشی نظام مند انتخاب شده اند. جامعه موردمطالعه، تحقیقات انجام شده شامل 659 مطالعه است که طی واکاوی محتوایی، دسته بندی و غربالگری انجام گرفته و در حدود 33 پژوهش واجد شرایط و معیارهای مدنظر، به صورت هدفمند انتخاب شده، کدگذاری و طبقه بندی با استفاده از نرم افزار مکس کیودا 2020، صورت گرفته و مقولات و مضامین اصلی استخراج شدند. با استفاده از تحلیل محتوا، 24 مقوله و 5 مضمون استخراج شدند، که عبارت اند از: بهبود فرآیند یادگیری و آموزش؛ بهره وری و کارایی در آموزش؛ جبران منابع و کمبودهای موجود در سیستم آموزشی؛ دستیار استاد؛ همیار دانشجو. با توجه به یافته ها، هوش مصنوعی قادر به بهبود و تسهیل سیستم آموزش عالی بوده و ضمن ایجاد بهره وری و تسهیلگری برای استادان و دانشجویان، درنهایت منجر به نتایج یادگیری مؤثرتر و کیفیت آموزش عالی خواهد گردید.
تحلیل عوامل مؤثر بر پذیرش نوآوری های برنامه درسی در بین معلمان مقطع ابتدایی بر اساس مدل پذیرش مبتنی بر توجه (CBAM)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۶)
149 - 183
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: پذیرش نوآوری های برنامه درسی، مستلزم شناخت دقیق عوامل مؤثر بر آن است. این پژوهش، با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر پذیرش نوآوری های برنامه درسی در بین معلمان مقطع ابتدایی شهر سنندج، بر اساس مدل پذیرش مبتنی بر توجه (CBAM) انجام شده است. روش: رویکرد تحقیق کمّی و به طور خاص از راهبرد توصیفی_پیمایشی استفاده گردید. جامعه آماری شامل 298 معلم مقطع ابتدایی شهرستان سنندج بود. شیوه نمونه گیری به صورت تصادفی ساده صورت پذیرفت. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش یک پرسش نامه محقق ساخته دارای 37 سؤال و مقیاس پنج درجه ای طیف لیکرت است. جهت تجزیه و تحلیل نتایج، از شاخص های آمار توصیفی و آزمون ناپارامتری به دلیل عدم نرمال بودن داده ها و از آزمون پارامتری تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تی مستقل جهت مقایسات میانگین استفاده شد. کلیه تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS ورژن 26 صورت گرفت. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بیشترین نگرانی معلمان در مواجهه با نوآوری های برنامه درسی، مربوط به دو بُعد «دانش و اطلاعات» و «مؤلفه های شخصی» بود که بالاترین میانگین را به خود اختصاص دادند. این موضوع بیانگر آن است که معلمان در درجه نخست نسبت به درک مفاهیم نوآوری و تأثیرات فردی آن دغدغه دارند؛ همچنین نتایج تحلیل آماری نشان داد که سطوح نگرانی معلمان بر اساس سابقه خدمت، مدرک تحصیلی و جنسیت، تفاوت معناداری ندارد، اما در بُعد «همکاری»، بین گروه های مختلف حوزه تحصیلی، تفاوت معناداری مشاهده شد. (sig = 0.048) این یافته حاکی از نقش مؤثر زمینه تحصیلی در نگرش مشارکتی معلمان نسبت به نوآوری های برنامه درسی است.نتیجه گیری: عواملی مانند سابقه کار، مدرک تحصیلی و جنسیت، تأثیر قابل توجهی بر سطوح نگرانی معلمان ندارند؛ در مقابل، وجود اختلاف معنادار میان حوزه تحصیلی و متغیر همکاری، نشان دهنده اهمیت و نقش محسوس زمینه های علمی در تعاملات آموزشی است؛ لذا لازم است آموزش های هدفمند و حمایت های لازم برای ارتقای همکاری و تقویت دانش معلمان فراهم شود. این اقدامات می توانند به تسهیل فرایند پذیرش نوآوری های برنامه درسی کمک کنند.
بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه بین باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
25 - 46
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: در دنیای پیچیده و رقابتی امروز، موفقیت سازمان ها و نقش سرمایه انسانی در دست یابی به این موفقیت در اثر اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی و مسایل مرتبط با آن همچون باورهای مذهبی، اهمیت روزافزون دارد. توجه به این مهم در سازمان های آموزشی جامعه ازجمله آموزش و پرورش و نیروی انسانی مرتبط با آن بخصوص معلمان تربیت بدنی و ورزش که بخشی از بار سلامت و سواد سلامتی و حرکتی جامعه را بر دوش دارند، اهمیت دوچندان دارد. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی انجام شد. روش ها: روش این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع مطالعات علّی بوده است که به شکل پیمایشی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان تربیت بدنی و ورزش تمامی مقاطع مدارس استان های مرکزی کشور بود که ۳۴۰ نفر از آن ها براساس فرمول کوکران و به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه آماری در این تحقیق شرکت کردند. ابزار تحقیق، شامل پرسش نامه های اخلاق حرفه ای کادوزیر (۲۰۰۲)، تعهد شغلی بلاو (۱۹۹۳) و باورهای مذهبی نویدی (۱۳۷۶) با روایی و پایایی قابل قبول (به ترتیب ۷۹/۰، ۸۸/۰ و ۷۸/۰) بود. داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از تحلیل مدل معادلات ساختاری در نرم افزار ِسمارت پی ال اس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ارتباط مستقیم و مثبت بین باورهای مذهبی و تعهد شغلی همچنین بین اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی وجود دارد. از تحلیل داده ها نیز مشخص شد متغیر اخلاق حرفه ای، نقش میانجی گری معناداری (119/2t-value= و 172/0= β ) در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی داشته است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان اظهار داشت تصمیم سازان و برنامه ریزان سازمان، آموزش و پرورش و نیز دانشگاه فرهنگیان باید توجه داشته باشند که برنامه ریزی در جهت ارتقای ارزش های اخلاقی و باورهای مذهبی در شغل مقدس معلمی و بویژه معلمان تربیت بدنی و ورزش، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین معلمان بر دانش آموزان و از این طریق افراد جامعه و تعالی آن بسیار ضروری است.
واکاوی مؤلفه ها و شاخصه های مطلوب تربیتِ معلمانِ آینده برای دستیابی به ساحت علمی–فناورانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
93 - 136
حوزههای تخصصی:
هدف: واکاوی مؤلفه ها و شاخصه های مطلوب تربیت معلمان آینده برای دستیابی به ساحت علمی–فناورانه، هدف اصلی پژوهش حاضر است. روش ها : از رویکرد کیفی و روش پژوهش داده بنیاد استفاده شد. میدان مطالعه و پژوهش به دو گروه عمده تقسیم شد؛ گروه اول: بهینه کاوی و مروری بر پیشینه پژوهش که مشتمل بود بر کلیه مقالات، مجلات و کتاب های در دسترس مربوط به مدارس آینده و شیوه های تربیتِ معلمِ آینده بر اساس ساحت علمی و فناوری. و گروه دوم: شامل متخصصان و صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیت، اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، مدیران و معلمان مدارس بود. در بخش اول، نمونه متناسب با هدف پژوهش از منابع موجود در پایان نامه ها، طرح های پژوهشی و مقالات موجود در پایگاه های اطلاعاتی همچونMagiran, ERIC, ProQues, Scopus, springer, Irandoc, Science Direct انتخاب شد و در بخش دوم به صورت هدفمند و گلوله برفی، 18 نفر تعیین گردید. تحلیل داده ها، در بخش نخست به روش شبه نظام مند و در بخش دوم با بهره گیری از نظریه داده بنیاد، الگوی چارمز و برایانت (2010) انجام گرفت و مدل پارادایمی پژوهش به دست آمد. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد که از مهم ترین عوامل علّی می توان به سرمایه علمی معلمان و تقویت آن، فرهنگ پژوهش محوری، سرمایه خلاق، فرهنگ فناوری و آینده نگری، نگرش کارآفرینانه در مدارس و نظارت و ارزیابی دروس اشاره کرد. نتیجه گیری : این پژوهش نشان داد که برای تربیت معلمان در راستای دستیابی به ساحت علمی-فناورانه، نیاز به یک رویکرد جامع و همه جانبه است که شامل عوامل فردی، سازمانی و اجتماعی باشد. توصیه می شود که نتایج این پژوهش در طراحی برنامه های تربیت معلم و سیاست گذاری های آموزشی موردتوجه قرار گیرد.
اثربخشی تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای (tDCS) بر آگاهی واج شناختی کودکان مبتلا به اختلال نارساخوانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: به تازگی تحریک الکتریکی مستقیم فرا جمجمه ای (tDCS) برای بهبود آگاهی واج شناختی مورد توجه پژوهش ها قرار گرفته است. این پژوهش با هدف اثر بخشی tDCS بر آگاهی واج شناختی کودکانِ نا رسا خوان انجام شد. روش: در این مطالعه، از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل با دوره پیگری یک ماهه استفاده شد. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان نا رسا خوان (8 تا 12 ساله) مراجعه کننده به مرکز مشاوره آموزش و پرورش بهارستان (استان تهران) در آذرماه 1402 تا اردیبهشت 1403 تشکیل می دادند که از بین آنها 40 دانش آموز (27 پسر و 13 دختر) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. دانش آموزان به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (تحریک فعال، 20 نفر) و کنترل (تحریک ساختگی، 20 نفر) قرار گرفتند. tDCS دو جانبه در کرتکس گیجگاهی- آهیانه ای (الکترود آند بین TP7 و P7؛ الکترود کاتد بین TP8 و P8) نصب شد. گروه آزمایش و کنترل 12 جلسه (20 دقیقه ای) به ترتیب تحریک واقعی و ساختگی را دریافت کردند. برای جمع آوری داده ها از فهرست نشانگان نا رسا خوانی، آزمون خواندن و نارساخوانی (نما)، ویراست پنجم آزمون هوش استنفورد- بینه و آگاهی واج شناختی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که tDCS منجر به بهبودی آگاهی واجی (ترکیب و تقطیع واجی، تشخیص کلمه های با واج آغازین و پایانی یکسان، نامیدن و حذف واج آغازین و پایانی، حذف واج میانی) شد (01/0>p)؛ ولی اثر بخشی معنی داری بر آگاهی درون هجایی و آگاهی هجایی نداشت (05/0<p). نتیجه گیری: بنابراین، tDCS یک مداخله امید بخش است که توانایی های آگاهی واجی را تقویت می کند و درمانگران بالینی می توانند از آن به عنوان یک مداخله مکمل استفاده کنند.
اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر انعطاف پذیری شناختی و حساسیت بینفردی دانش آموزان پسر نوجوان دارای نشانه های اضطراب اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر انعطاف پذیری شناختی و حساسیت بین فردی نوجوانان دارای نشانه های اضطراب اجتماعی انجام شد. پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر نوجوان دارای نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی شهر کوهدشت در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از میان آن ها 30 دانش آموز نوجوان دارای نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی که نمرات پایینی در انعطاف پذیری شناختی و نمرات بالایی در حساسیت بین فردی داشتند، به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) گمارده شدند. داده ها با استفاده از پرسش نامه اضطراب اجتماعی نوجوانان (SASA)، پرسش نامه انعطاف پذیری شناختی دنی س و ون دروال (2010) و پرسش نامه حساسیت بین فردی توسط بویس و پاپکر(1989) جمع آوری شد. گروه آزمایش تحت آموزش ذهن آگاهی در طی 8 جلسه 70 دقیقه ای قرار گرفتند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم افزار SPSS (نسخه 24) تحلیل گردید. نتایج حاصل نشان داد که آموزش ذهن آگاهی بر انعطاف پذیری شناختی و حساسیت بین فردی گروه آزمایش تأثیر معناداری داشته است (۰۱/۰p<)، به بیان دیگر آموزش ذهن آگاهی در ارتقای انعطاف پذیری شناختی و کاهش حساسیت بین فردی گروه آزمایش اثربخش بوده است (۰۱/۰p<). می توان گفت از جمله آموزش های مفید و اثربخش در جهت تقویت انعطاف پذیری شناختی و کاهش حساسیت بین فردی نوجوانان دارای اختلال اضطراب اجتماعی، آموزش ذهن آگاهی است.
تحلیل ادراک و تجارب زیسته معلمان نسبت به چگونگی مدیریت کلاس درس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
297 - 321
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به تحلیل ادراکات و تجارب زیسته معلمان ابتدایی نسبت به مدیریت کلاس درس پرداخته است. پارادایم پژوهش کیفی است و روش انجام پژوهش پدیدارانگاری است. جامعه هدف شامل معلمان شهر گرگان و اطلاع رسانان این پژوهش معلمان ابتدایی بودند که در سال 1404- 1403 مشغول به تدریس بودند. روش نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور انتخاب شده است تا به اشباع نظری برسد. در این پژوهش ابزار گرد آوری داده ها «مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته» بود و با 20 نفر از معلمان ابتدایی مصاحبه به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تجزیه و تحلیل مضمونی استفاده شد. براساس یافته های پژوهش از درک و تفسیر معلمان از مدیریت کلاس درس 7 مقوله اصلی (مدیریت کلاس به مثابه ایجاد فرصت یادگیری، مهارت معلم بودن، کنترل رفتار دانش آموزان، مدیریت محیط یادگیری و....) و مقوله های فرعی بدست آمد. در سبک های مدیریتی معلمان در کلاس درس به 4 مقوله اصلی (سبک مستبدانه، اقتدارگرایانه، دموکراتیک، آزاد منشانه) و مقوله های فرعی بدست آمد. در مهارت های ارتباطی معلمان با دانش آموزان در محیط مدرسه 6 مقوله اصلی (راهبرد های محیطی، راهبرد های پویا، تسلط بر دانش نظری، ایجاد روابط مثبت، ایجاد مهارت خود راهبری در دانش آموزان و ...) و مقوله فرعی حاصل شد. در چالش های معلمان در برقراری تعامل با دانش آموزان و مدیریت کلاس 6 مقوله اصلی (تعداد زیاد دانش آموزان، دانش آموزان داراری اختلال، چالش های محتوایی و محیطی، عدم توانمندی معلم و مشکلات خانوادگی) و مقوله های فرعی بدست آمد.
رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری با میانجیگری شفقت به خود در دانش آموزان دوره متوسطه دوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
213 - 230
حوزههای تخصصی:
مسئولیت پذیری به منزله یک ویژگی شخصیتی در چارچوب یک نگرش انسجام یافته در ساختار روانی و رفتاری شکل می گیرد و تحت تأثیر عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری است. مطالعه حاضر با هدف تعیین رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری با میانجیگری شفقت به خود در دانش آموزان دوره متوسطه دوم انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. شرکت کنندگان، دانش آموزان دوره متوسطه دوم منطقه یک شهر تهران بودند. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای 370 شرکت کننده انتخاب شدند و در زمانی مناسب پرسشنامه های قدرت ایگو (مارک استروم و همکاران، 1997)، شفقت خود (نف، 2003) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (هریسون، 1987) را تکمیل کردند. داده ها با به کارگیری ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که توانمندی ایگو و شفقت خود با مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنادار دارند (0/01 > P). نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که شفقت خود در رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری دانش آموزان دوره متوسطه دوم نقش میانجی دارد (0/01 > P). بنابراین نتایج شواهدی را نشان می دهد که قدرت ایگو از طریق کاهش تعارضات درونی و متعادل سازی سازمان روانی، مسئولیت پذیری دانش آموزان را افزایش می دهد و از آنجایی که شفقت خود به تحول و بهبود خود کمک می کند، تأثیرگذاری قدرت ایگو را روی مسئولیت پذیری افزایش می دهد. لذا به منظور ارتقای مسئولیت پذیری دانش آموزان پیشنهاد می شود علاوه بر توجه به قدرت ایگو، به شفقت خود هم توجه شود و با به کارگیری مداخلات روانی- آموزشی، زمینه افزایش شفقت خود در دانش آموزان فراهم شود.
مدل یابی مسئولیت پذیری براساس انگیزش تحصیلی با نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان مقطع متوسطه(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مسئولیت پذیری یکی از مهمترین مهارت هایی است که اثرات زیادی در ابعاد مختلف زندگی دارد. در مدارس مسئولیت پذیری می تواند احساس تعهد و پایبندی به دیگران، تبعیت از قواعد و معیارهای اجتماعی و درک قواعد گروهی را بالا ببرد و موجبات پیشرفت تحصیلی را فراهم آورد. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گری خودکارآمدی در رابطه بین انگیزش تحصیلی با مسئولیت پذیری در دانش آموزان مقطع متوسطه بود. روش ها: این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی به روش معادلات ساختاری بود. جامعه آماری متشکل از کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1401- 1400 بودند. در این پژوهش200 دانش آموزان مقطع متوسطه به صورت نمونه گیری تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ی خودکار آمدی شرر، پرسشنامه انگیزش تحصیلی والرند و همکاران و پرسش نامه مسئولیت پذیری گاف بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نسخه 25 نرم افزار SPSS و نسخه 3 نرم افزار Smart-Pls استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که خودکارآمدی در رابطه انگیزش تحصیلی با مسئولیت پذیری دانش آموزان در دانش آموزان مقطع متوسطه نقش میانجی دارد. همچنین نتایج نشان داد 36 درصد رفتارهای مسئولیت پذیری دانش آموزان توسط خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی تبیین می شود (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، نظام آموزش و پرورش در راستای ارتقای سطح مسئولیت پذیری دانش آموزان مقطع متوسطه باید به نقش واسطه ای خودکارآمدی در رابطه بین انگیزش تحصیلی و مسئولیت پذیری دانش آموزان در مدارس مقطه متوسطه توجه نماید.
بازشناسی مفهوم استعداد از دیدگاه متخصصان علوم رفتاری در نظام آموزشی ایران: یک مدل مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش کیفی با هدف تبیین مفهوم استعداد از دیدگاه متخصصان علوم رفتاری در بافت نظام آموزشی ایران انجام شد. با اتخاذ رویکرد سازاگرایانه و بهره گیری از روش نظریه داده بنیاد، داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با متخصصان حوزه استعدادپروری گردآوری و با استفاده از نرم افزار MAXQDA تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مفهوم استعداد در مرکز این مطالعه، دارای ماهیتی چندبعدی و پویاست که در تعامل میان عوامل ذاتی و محیطی شکل می گیرد. تحلیل داده ها منجر به استخراج چهار مؤلفه کلیدی شد که همگی در خدمت تبیین چیستی استعداد قرار دارند. ماهیت استعداد (هسته مرکزی پژوهش) شامل: ابعاد زیستی (توانمندی های ذاتی و وابسته به هوش) و ابعاد اجتماعی (تأثیرپذیری از محیط و جهت گیری آینده نگر)؛ همچنین ویژگی های افراد بااستعداد به عنوان شاخص های تشخیصی مفهوم، عوامل مرتبط (شناختی، هیجانی، زیستی و بافتی) به عنوان بسترهای شکل دهنده و روش های شناسایی به عنوان ابزارهای عملیاتی سازی مفهوم. مطالعه حاضر با ارائه مدلی یکپارچه نشان می دهد که درک جامع از استعداد، مستلزم توجه همزمان به ابعاد ذاتی (ژنتیک و هوش) و ابعاد اکتسابی (محیط و آموزش) است. این یافته ها می تواند مبنایی برای توسعه چارچوب های نظری و طراحی برنامه های عملی در نظام آموزشی ایران فراهم آورد.
مقایسه اثربخشی روش معلم محور با روش های تدریس فعال در آموزش از راه دور بر اختلالات یادگیری دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی مقایسه تاثیر روش معلم محور با روش های تدریس فعال در آموزش مجازی بر اختلالات یادگیری دانش آموزان با اختلالات یادگیری بود. روش تحقیق از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با دو گروه با پروتکل های متفاوت بوده و جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی تاجیکستان بودند که براساس روش نمونه گیری در دسترس با روش انتساب تصادفی تعداد 60 نفر از دانش آموزان دارای اختلال یادگیری به عنوان نمونه انتخاب شدند که در دو گروه آزمایشی متفاوت (30 نفر در گروه روش معلم محور و 30 نفر در گروه روش تدریس فعال) انتساب تصادفی تقسیم گردید. ابزار پژوهش شامل پروتکل های محقق ساخته آموزشی معلم محور و روش تدریس فعال و یک پرسش نامه محقق ساخته اختلالات یادگیری با 30 گویه و 3 مولفه با پایایی 84/0 بود که روایی محتوایی پرسش نامه محقق ساخته توسط چند متخصص مربوطه و روایی صوری توسط متخصصان این حوزه تایید شد. در این پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS24 تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی از روش آزمون تحلیل کوواریانس انجام شده است. نتایج نشان داد که تفاوت معنادار بین دانش آموزان ابتدایی تاجیکستانی در اختلال ریاضی (507/0) مبتنی بر روش معلم محور و روش تدریس فعال وجود نداشت. تفاوت معنادار بین دانش آموزان ابتدایی تاجیکستانی در اختلال خواندن (010/0) و نوشتن (0001/0) مبتنی بر روش معلم محور و روش تدریس فعال وجود داشت و نمرات روش تدریس فعال بهتر بود. روش معلم محور با روش های تدریس فعال در آموزش از راه دور بر اختلالات یادگیری (خواندن و نوشتن) دانش آموزان موثر بوده است.
آموزه های آیات و احادیث در قطعات انوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: سابقه بهره گیری سخنوران پارسی از قرآن و حدیث به نیمه قرن سوم هجری می رسد. دوره ای که شعر در خدمت تبلیغ دینی قرار می گیرد و بستری برای ترویج اخلاق و اندکی بعد جلوه گاه عرفان و تصوف می شود. در این دوره استفاده از قرآن و حدیث به عنوان خاستگاه این مفاهیم در شعر و ادب پارسی گسترش می یابد. انوری در سده ششم هجری می زیست و در آثارش علاوه بر علوم متداول زمان خود از آیات و احادیث و قصص و تمثیلات استفاده می کرد.در این پژوهش کوشیده ایم، شیوه ها و شگردهای انوری را در استفاده ازآموزه های قرآن و حدیث در قطعاتش نشان دهیم .روش ها:داده های این پژوهش با شیوه کتابخانه ای به دست آمده و با روش کیفی توصیف شده است.یافته ها: در این بررسی این نتیجه حاصل شد که انوری در بهره گیری از آیات و احادیث اولاً اعتدال دارد، ثانیاً از آیات واحادیث هم برای تقویت مفاهیم و هم برای مزین کردن سخن خود استفاده کرده است. نتیجه گیری: با وجود اشراف انوری بر علوم قرآن وحدیث بهره مندی او از آیات قرآن کریم در قطعاتش بیش از احادیث است. اقتباس بیشترین نمود وتضمین کمترین نمود را در قطعات وی دارد.همچنین انوری با استفاده از آموزه های قرآن وحدیث علاوه بر تشبیه و توصیف ممدوح، نابسامانی های جامعه را در قالب طنز به تصویر کشیده است. آفرینش مضامین نو وخیال انگیز از لابه لای آیات و احادیث نیز در خور تأمل است.
واکاوی چالش های موجود و پیش روی دانشجومعلمان رشته آموزش دانش آموزان با نیازهای ویژه؛ مطالعه پدیدارشناسانه
منبع:
تجارب معلمی و مطالعات کارورزی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳
19 - 33
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: برنامه درسی نقش مهمی در بهبود شرایط آموزشی موجود و دستیابی به وضعیت مطلوب دارد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر تحلیل پدیدارشناسانه چالش های موجود و پیش روی دانشجومعلمان رشته آموزش دانش آموزان با نیازهای ویژه بود. روش ها : این پژوهش با استفاده از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. جامعه پژوهش حاضر شامل دانشجومعلمان رشته آموزش دانش آموزان با نیازهای ویژه می شد که 84 نفر بودند. نمونه پژوهش با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه کیفی نیمه ساختاریافته استفاده شد و داده ها بعد از مصاحبه با 13 نفر به اشباع رسید. جهت تحلیل داده ها از روش کلایزی استفاده شد. یافته ها: تحلیل داده ها منجر به شناسایی ده مقوله اصلی اصلاح نگرش ها، توسعه دانش محتوایی و تخصصی، آشنایی با سرآمدان علمی و پژوهشی، تجهیزات آموزشی، کاربینی و کارورزی، کنترل هیجانات و عواطف، آشنایی با ابزارهای آموزشی، تعامل با خانواده ها، توجه به تفاوت های فردی و تعامل بین رشته ای شد. علاوه بر این، بیست و یک زیرمقوله برای این مقوله های اصلی استخراج شد که نقش تعیین کننده ای در کیفیت آموزش دارند. نتیجه گیری: شرایطی که امکان دستیابی به حداکثر شایستگی های لازم برای دانشجومعلمان رشته آموزش دانش آموزان با نیازهای ویژه را فراهم کند، از اولویت های برنامه درسی این رشته است. پیشنهادهای برگرفته از این مطالعه بر اهمیت بازنگری برنامه درسی و توجه به چالش های موجود به منظور غنی سازی برنامه درسی رشته آموزش دانش آموزان با نیازهای ویژه تاکید ویژه ای دارد.